دانلود پایان نامه روانشناسی درباره روابط بین فردی

دانلود پایان نامه

سطوح نامتعارف و متعالی هوشیاری و نیزبالاتر رفتن یا فراتر رفتن از محدودیت های عادی و جسمی
توانایی ورود به سطح معنوی بالاتر: آگاهی از یک حقیقت غایی که ایجاد احساس یگانگی و وحدت می کند و در آن همه مرزها ناپدید شده و همه چیز در یک کل واحد یگانه می گردد.
توانایی یافتن تقدس در فعالیت ها، رویدادها و روابط روزمره: تشخیص حضور الهی در فعالیت های عادی. برای مثال ایمونز و چونگ(1998)، نشان دادند که تلاش های فردی روزمره را می توان از طریق فرآیند تقدیس به اموری معنوی تبدیل کرد.
توانایی به کارگیری منابع معنوی برای حل مسایل زندگی : افرادی که ذاتا مذهبی هستند راحت تر می توانند با استرس ها برخورد کنند. این افراد بیش از سایرین در بحران های روحی و مشکلات معنایی راهی برای یاد گرفتن می یابند و از طریق این مشکلات رشد می کنند.
توانایی انجام رفتار فاضلانه: منظور رفتارهای درست و پسندیدهای همچون بخشش، نشان دادن سخاوت، انسانیت، شفقت، عشق ایثارگرایانه و … است که از زمان های گذشته تاکنون پسندیده انگاشته شده اند.
ایمونز اظهار می دارد که خودکنترلی هسته اصلی تمام این رفتارهای فاضلانه است و برای موفقیت در تمامی حوزه های زندگی ضروری است. ضمناً خودکنترلی نیز در مقابل هفت گناه کبیره قرار می گیرد که عبارتند از:شکم پرستی، تنبلی، غرور، خشم، حرص، شهوت، و حسد.
ایمونز عقیده دارد که شناسایی این پنج بعد اولین گام طراحی ساختار هوش معنوی است. این که ویژگی های فوق پنج مورد هستند یا کمتر و یا بیشتر، هنوز قطعی نشده و در مراحل اولیه توسعه این مفهوم، به کارگیری رویکرد مفهومی بسیار مناسب تر به نظر می رسد (ایمونز، 2000 ، واثق، 1389).
2-2-1-5-4 مؤلفه های هوش معنوی از دیدگاه های مختلف
ادواردز معتقد است که داشتن هوش معنوی بالا با داشتن اطلاعاتی در مورد هوش معنوی متفاوت است. این تمایز فاصله میان دانش عملی و دانش نظری را نشان می دهد. لذا نباید داشتن دانش وسیع در مورد مسایل معنوی و تمرین های مربوط به آن را همردیف دستیابی به هوش معنوی از طریق عبادت و تعمق برای حل مسایل اخلاقی دانست. البته می توان گفت که برای بهره مندی مؤثر از معنویت، داشتن توأمان دانش نظری و عملی لازم و ضروری خواهد بود. به عقیده نازل، هوش معنوی از روابط فیزیکی و شناختی فرد با محیط پیرامون خود فراتر رفته و وارد حیطه شهودی و متعالی از دیدگاه فرد نسبت به زندگی خود می شود. این دیدگاه شامل همۀ رویدادها و تجارب فرد می شود که تحت تأثیر یک نگاه کلی قرار گرفته اند و فرد می تواند از این هوش برای چارچوب دهی و تفسیر مجدد تجارب خود بهره گیرد. همچنین این فرایند قادر است از لحاظ پدیدارشناختی به رویدادها و تجارب فرد معنا و ارزش شخصی بیشتری بدهد (نازل، 2004).
هوش معنوی به زندگی درونی ذهن و نفس و ارتباط آن با جهان وابسته بوده و ظرفیت فهم عمیق سؤالات وجودی و بینش نسبت به سطوح چندگانه هوشیاری را شامل می شود. آگاهی از نفس، به عنوان زمینه و بستری است که به آن نیروی خلاق برای تکامل زندگی می گویند. بنابراین، هوش معنوی چیزی بیش از توانایی ذهنی فرد است و فرد را به ماوراء فرد و به روح مرتبط می کند. علاوه بر این، هوش معنوی فراتر از رشد روانشناختی متعارف است و خودآگاهی حاصل از آن، شامل آگاهی از رابطه با موجود متعالی، افراد دیگر، زمین و همه موجودات می شود (وگان، 2003).
نوبل(2001)، و وگان(2003)، معتقدند مؤلفه های هشتگانه ای که نشان دهنده هوش معنوی رشد یافته هستند عبارتند از: درستی و صراحت، تمامیت، تواضع، مهربانی، سخاوت، تحمل، مقاومت و پایداری و تمایل به برطرف کردن نیازهای دیگران( نازل،2004).
مک مولن(2003)، نیز معتقد است ارزش هایی مانند شجاعت، یکپارچگی، شهود و دلسوزی از مؤلفه های هوش معنوی هستند. همچنین وی معتقد است بین بصیرت و هوش معنوی رابطه وجود دارد و در مقابل، استرس ضد شهود است. وی یکی از راه های افزایش بصیرت را توجه آرامشبخش عنوان می کند. از نطر مولن نگرانی، تلاش فزاینده و نافرجامی است که به دلیل تأخیر در تصمیم گیری روی می دهد.
سانتوس (2006)، معتقد است هوش معنوی در مورد ارتباط با آفریننده ی جهان است. وی این هوش را توانایی شناخت اصول زندگی (قوانین طبیعی و معنوی) و بنا نهادن زندگی بر اساس این قوانین تعریف کرده است.
ادواردز(2003)، معتقد است داشتن هوش معنوی بالا با داشتن اطلاعاتی در مورد هوش معنوی متفاوت است. این تمایز فاصله ی میان دانش عملی و دانش نظری را مطرح می کند. از این رو، نباید داشتن دانش وسیع در مورد مسائل معنوی را هم ردیف دستیابی به هوش معنوی از طریق عبادت و تعمق برای حل مسائل اخلاقی دانست؛ هر چند می توان گفت برای بهره مندی مؤثر از معنویت، داشتن توأمان دانش نظری و عملی لازم است.
آمرام معتقد است هوش معنوی شامل حس معنا و داشتن مأموریت در زندگی، حس تقدس در زندگی، درک متعادل از ارزش ماده و اعتقاد به بهتر شدن دنیا می شود (امرم، 2005).
هوش معنوی برای حل مشکلات و مسایل مربوط به معنای زندگی و ارزش ها مورد استفاده قرار می گیرد و سؤال هایی همانند شغل من باعث تکامل من در زندگی میشود؟ و یا آیا من در شادی و آرامش روانی مردم سهیم هستم را در ذهن ایجاد می کند (ویگلزورث، 2004).
در واقع هوش معنوی بیشتر مربوط به پرسیدن است تا پاسخ دادن، بدین معنا که فرد سؤالات بیشتری را در مورد خود و زندگی و جهان پیرامون خود مطرح می کند(مک مولن، 2003 ).
هم چنین قابل ذکر است که سؤال های جدی در مورد این که “از کجا آمده ایم؟”، “به کجا می رویم؟” و
“هدف اصلی زندگی چیست؟”، از نمودهای هوش معنوی می باشند.
دیدگاه ایمونز
الف) هوش معنوی نوعی هوش غایی است که مسایل معنایی و ارزشی را به ما نشان داده و مسایل مرتبط با آن را برای ما حل می کنند. هوش معنوی، هوشی است که اعمال و رفتار ما را در گستره های وسیع از نظر بافت معنایی جای می دهد و همچنین معنادار بودن یک مرحله از زندگی را نسبت به مرحله دیگر مورد بررسی قرار می دهد (زهر و مارشال، 2000)
ب) هوش معنوی ممکن است در قالب ملاک های زیر مشاهده شود: صداقت، دلسوزی، توجه به تمام سطوح هشیاری، همدردی متقابل، وجود حسی مبنی بر این که انسان نقش مهمی در یک کل وسیع تر دارد، بخشش وخیرخواهی معنوی و عملی، در جستجوی سازگاری و هم سطح شدن با طبیعت و کل هستی، راحت بودن در تنهایی بدون داشتن احساس تنهایی.
ج) افرادی که هوش معنوی بالایی دارند، ظرفیت تعالی داشته و تمایل بالایی نسبت به هشیاری دارند. آنان این ظرفیت را دارند که بخشی از فعالیتهای روزانه خود را به اعمال روحانی و معنوی اختصاص بدهند و فضایلی مانند بخشش، سپاسگزاری، فروتنی، دلسوزی و خرد را از خود بروز دهند.
همچنین می توان گفت هوش معنوی فهم مسایل دینی و استنباط های درست فقاهتی را تسهیل می نماید. به علاوه هوش معنوی می تواند در فهم مسایل اخلاقی و ارزش آن ها به افراد یاری نماید ضمن این که هوش معنوی ذهن را روشن و روان انسان را با بستر زیربنایی وجود مرتبط می سازد و به فرد کمک می کند تا واقعیت را از خیال تشخیص دهد. این مفهوم در فرهنگ های مختلف به عنوان عشق، خردمندی و خدمت مطرح است (وگان، 2003).
2-2-1-5-4-2 دیدگاه فریدمن و مکدونالد
فریدمن و مکدونالد، مؤلفه های زیر را برای هوش معنوی بر شمردند:
1) تمرکز داشتن بر معنی نهایی.
2) آگاهی از سطوح چندگانه هوشیاری و رشد آن ها.
3) اعتقاد به گرانبها و مقدس بودن زندگی.
( 4 ارتقای خود به یک کل بزرگتر (امرم، 2005).
2-2-1-5-4-3دیدگاه نوبل و وگان
نوبل و وگان بر این باورند که مؤلفه های هشتگانه مرتبط با هوش معنوی رشد یافته عبارتند از: درستی و صراحت، تمامیت، تواضع، مهربانی، سخاوت، تحمل، مقاومت و پایداری، و تمایل به برطرف کردن نیازهای دیگران (نازل، 2004).
2-2-1-5-4-4دیدگاه بروس لیچفیلد
بروس لیچفیلد شش مشخصه زیر را برای هوش معنوی مطرح می کند:
1)آگاهی از تفاوت؛
2) شگفتی، حسماوراء الطبیعه و تقدس؛
3) حکمت و خرد؛
4)آگاهی و دوراندیشی، توان گوش دادن (ساکت بودن و به ندای خداوند گوشدادن)؛
5)هنگام آشفتگی و تناقضو دوگانگی آرام بودن؛
6) تعهد، فداکاری و ایمان (غباری بناب و همکاران،1386).
2-2-1-5-4-5 دیدگاه مک مولن
مک مولن (2003)، معتقد است که ارزش هایی مانند شجاعت، یکپارچگی، شهود و دلسوزی از مؤلفه های هوش معنوی هستند. وی همچنین بر این باور است که بین بصیرت و هوش معنوی رابطه وجود دارد و در مقابل، استرس ضد شهود است. وی یکی از راه های افزایش بصیرت را توجه آرامش بخش عنوان می کند. از نظر مولن، نگرانی تلاش فزاینده و نافرجامی است که به دلیل تأخیر در تصمیم گیری روی می دهد.
2-2-1-5-5 مؤلفه های هوش معنوی در اسلام
در فرهنگ اصیل اسلامی به طور ضمنی هوش معنوی مورد توجه فراوانی قرار گرفته است. به طور مثال، جامی (1381)، بر اساس متون مذهبی مؤلفه های ذیل را برای هوش معنوی برشمرده است:
-1 مشاهده وحدت در ورای کثرت ظاهری؛
-2 تشخیص و دریافت پیام های معنوی از پدیده ها و اتفاقات؛
-3 سؤال و دریافت جواب معنوی در مورد منشأ و مبدأ هستی (مبدأ و معاد)
-4 تشخیص قوام هستی و روابط بین فردی بر فضیلت عدالت انسانی؛
-5 تشخیص فضیلت گذر از رنج و خطا و به کارگیری عفو و گذشت در روابط بین فردی؛
-6 تشخیص الگوهای تنظیم رفتار بر مبنای الگوی معنوی؛
-7 تشخیص کرامت و ارزش های فردی و حفظ، رشد و شکوفایی این کرامت ها و ارزش ها؛
-8 تشخیص فرایند رشد معنوی و تنظیم عوامل درونی و بیرونی در جهت رشد بهینه این فرایند؛
-9 تشخیص معنای زندگی، مرگ و حوادث مربوط به حیات، مرگ، برزخ، بهشت و دوزخ؛
-10 درک حضور خداوندی در زندگی معمولی؛
-11 درک زیبایی های هنری و طبیعی و ایجاد حس قدردانی و تشکر؛
-12 داشتن ذوق عشق و عرفان که در آن عشق به وصال منشأ دانش است نه استدلال و قیاس؛
-13 داشتن هوش شاعرانه که معنای نهفته در یک قطعه شعری را بفهمد؛
هر چند عرفای اسلامی نیز این مؤلفه ها را ذکر نموده اند، ولی از آنجا که این مؤلفه ها به انسان بین شداده و باعث افزایش سازگاری او با هستی می شوند، می توان آن ها را جزو مؤلفه های معنوی قلمداد نمود.
2-2-1-5-6 مدل های هوش معنوی
اولین بار پس از انتشار کتاب چارچوب های ذهن توسط گاردنر، هوش معنوی به عنوان یکی از انواع هوش مورد استفاده قرار گرفت. گاردنر در این کتاب در سال 1983 نظریه هوش های چندگانه را مطرح ساخت و از هوش وجودی که با تردید آن را هوش معنوی می نامید، نام می برد (گاردنر، 1983).
مدل چهار مؤلفه ای کینگ
2-2-1-5-6-1-1 درک معنی فردی: توانایی اخذ معنی فردی و درک تجارب فیزیکی و ذهنی، شامل قابلیت خلق و تسلط بر هدف زندگی.
2-2-1-5-6-1-2 آگاهی متعالی: قابلیت شناسایی ابعاد متعالی خود، دیگران و جهان فیزیکی (غیرمادی بودن) در حالات طبیعی و هوشیاری همراه با قابلیت شناسایی روابط ابعاد فوق با خود.
2-2-1-5-6-1-3 تفکر انتقادی وجودی: قابلیت تعمق و تفکر نقادانه در طبیعت وجودی، واقعیت، هستی، فضا، زمان و دیگر موارد وجودی/ متافیزیکی. همچنین قابلیت تفکر در موارد غیر وجودی مرتبط با وجود یک فرد (از دیدگاه وجودی).
2-2-1-5-6-1-4حالات هوشیاری بسط یافته: توانایی ورود و خروج از حالات هوشیاری (مثل هوشیاری خالص، هوشیاری کیهانی، یگانگی، یکی بودن) و دیگر حالات تفکر در خود (مثل تفکر عمیق، تعمق، دعا و نیایش) (کینگ، 2008).
2-2-1-5-6-2 مدل زهر و مارشال
زهر و مارشال مدل هوش معنوی خود را به شکل هرمی از هوش انسانی نشان می دهند که هوش معنوی در بالای این هرم قرار گرفته و در زیر هوش معنوی، هوش هیجانی (جنبه های محتمل هوش اجتماعی) و در پایین این هرم هوش است دلالی قرار دارد که منتج از فرایندهای ابتدایی مغزی است.
شکل شماره 2-2 مدل هوش معنوی زهر و مارشال
اساساً این مدل رویکردی کل نگر به روانشناسی دارد که عوامل فیزیکی، روانی، هیجانی و معنوی را به صورت سطوح چندگانه گرد هم می آو رد (ماینر، 2009).
مدل زهر و مارشال دیدگاه روانشناسی غرب و فلسفه شرق و نیز علم قرن بیستم را به هم پیوند می دهد. سمبل آن ها برای هوش معنوی گل نیلوفر است که معتقدند هوش معنوی به ما کمک می کند با برداشتن محدودیت ها و شناخت خویش مانند نیلوفری از درون مرداب بشکفیم و به سمت خورشید حرکت کنیم و عرش و زمین را به هم اتصال دهیم. در فلسله آسیایی، نیلوفر سمبل تمامیت است و هدف معنویت غرب دستیابی به این تمامیت بوده و روانشناسی این تمامیت را کمال می نامد (ساغروانی، 1388).
2-2-1-5-6-3 مدل پنج مؤلفه ای ایمونز
1-ظرفیت برتری
2-توانایی ورود به موقعیتی که افزایش دهنده آگاهی معنوی باشد
3-فعالیت های خود را با احساس معنویت انجام دادن
4- توانایی بهره گیری از منابع معنوی جهت حل مشکلات
5-ظرفیت ورود به رفتارهای فضیلت مآبانه برای نشان دادن بخشش، سپاسگزاری، رحم و تواضع.
ایمونز در پاسخ با انتقاد مه یر (2000)، مبنی بر این که ظرفیت رفتارهای فضیلت مآبانه رفتاری است که به شخصیت و اخلاقیات نسبت داده می شود نه به هوش، بعد پنجم مؤلفه اش را کنار گذاشت و چهار بعد اول را به عنوان عناصر مدل خود تأیید نمود.
مدل پنج مؤلفه ای سیسک
سیسک مدلی پنج مؤلفه ای برای هوش معنوی معرفی می نماید که این مؤلفه های کلیدی در بردارنده تجارب،ارزش ها، ظرفیت ها، خواص و سیستم های هوش معنوی است و عبارتند از:
2-2-1-5-6-4-1 ارزش های بنیادین: اتصال، رحم و شفقت، وحدتدر همه چیز، احساس تعادل، خدمت و مسئولیت.
2-2-1-5-6-4-2 فضایل بنیادین : صداقت، انصاف، دلسوزی، مهربانی.
2-2-1-5-6-4-3 تجارب بنیادین: آگاهی از ارزش های نهایی و غایی و معنای آن ها، تجربه اوج، احساس تعالی، و آگاهی وسعت یافته.
2-2-1-5-6-4-4 قابلیت های بنیادین: دغدغه و دل مشغولی به مسایل هستی و مهارت شهود و مراقبه و بینش.
5- نظام های نمادین: شعر، موسیقی، استعاره، داستان.
مدل امرم
مدلی که امرم (2007)، برای هوش معنوی ارائه می دهد براساس مصاحب های بود که با 71 نفر از پیروان سنت های معنوی مختلف(اسلام، بودیسم، مسیحیت، بتپرستی، صوفیگری، هندوئیسم) که از نظر اطرافیانشان (شیخ، کشیش، روحانی) افراد باهوش معنوی معرفی شده بود و برخی دیگر که معنویت را به نوعی با زندگی خود درآمیخته بودند، انجام داد و از آنان خواست توضیح دهند:
1-چگونه معنویت شان را براساس اعمال روزانه افزایش می دهند؟
2- معنویت چگونه کار و روابطشان را شکل میدهد؟
3- چگونه از معنویت برای حل مسایل روزمره کمک می گیرند؟
در پایان از آن ها خواست انتقادات خود را مطرح کنند. سپس با تحلیل کیفی این مصاحبه ها، مدلی با هفت بعدهمراه با زیر شاخه های آن ارائه کرد:
2-2-1-5-6-5-1 هوشیاری: آگاهی و خودآگاهی رشد یافته
2-2-1-5-6-5-1-1دقت(توجه): شناخت خویشتن و زندگی خود با داشتن هدف روشن و توجه آگاهانه
2-2-1-5-6-5-1-2 آگاهی فراعقلانی: فرا رفتن از عقلانیت از طریق تلفیق تناقضات و استفاده از موقعیت های متعدد هوشیاری از جمله نیایش، سکوت، شهود، و مراقبت
2-2-1-5-6-5-1-3 عمل (تمرین) : به کارگیری فعالیت های متنوع جهت رشد و بهبود آگاهی همراه با کیفیات معنوی.
2-2-1-5-6-5-2 متانت: پیوستن به معنویت به نحوی که عشق و اعتماد به زندگی را نشان دهد.
2-2-1-5-6-5-2-1 تقدس: پیوستن به یک نیروی عظیم و نیز پیوستن به طبیعت
2-2-1-5-6-5-2-2 عشق: محترم شمردن و گرامی داشتن زندگی براساس شکرگزاری، سرزندگی و لذت
2-2-1-5-6-5-2-3 توکل: داشتن چشم انداز امیدوارانه و خوشبینانه براساس ایمان و توکل
2-2-1-5-6-5-3 معنا: تجربه معنا در فعالیت های روزانه دربردارنده درک هدف است که شامل مواجه شدن با دردها ورنج ها می باشد.
2-2-1-5-6-5-4 تعالی : فراتر رفتن از خود در جهت یک کل مقدس
2-2-1-5-6-5-4-1 رتباط کامل، متقابل و مستقیم به شیوهای عقلانی: رشد ارتباطات به همراه پذیرش، احترام و یکدلی، دلسوزی و رحم، و مهربانی و شفقت.
2-2-1-5-6-5-4-2 کلنگری: به کارگیری دیدگاهی که به کلیت، وحدت و اتصال میان تنوع و تفاوت می نگرد.
2-2-1-5-6-5-5 صداقت: زندگی به همراه کنجکاوی، پذیرش و عشق به همه موجودات.
2-2-1-5-6-5-5-1 پذیرش: بخشیدن و عفو کردن و در آغوش گرفتن آنچه منفی است.
2-2-1-5-6-5-2

این نوشته در پایان نامه های روانشناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید