با موضوع شاخص های کارت امتیازی متوازن

مدل آزمایش متوازن با به کار گیری اطلاعات گذشته به شکل دادن آینده می پردازه و در تلاشه تا کارکرد  جاری و آینده رو تعادل می بخشه. هم اینکه از دو دسته متغیر واسه اندازه گیری کارکرد کمک میگیره.

۱) متغیرهای آینده نگر ۲) متغیرهای گذشته نگر

متغیرهای آینده نگر، شاخصای کارکرد واسه آینده هستن و متغیرهای گذشته نگر یافته های و اقدامات و کارکرد گذشته رو در بر می گیرن.

اندازه گیریای مالی جزء متغیرهای گذشته نگر هستن و این سؤال رو مطرح می کنن که چیجوری مدیران کارا رو انجام دادن؟ و این کارا با چه هزینه ای انجام شدن؟ شاخصای درآمد به هزینه، هزینه های غیرمستقیم از جمله شاخصای گذشته نگر حساب می شن.

شاخصای آینده نگر مانند هزینه های آموزش، موجب رضایتمندی مشتری و تجدید زندگی صنعت می شن. بعضی از شاخصا هم آینده نگر و هم گذشته نگر هستن، مانند تحویل به موقع جنسا و خدمات که از نظر کارکرد واحدهای عملیاتی، شاخص گذشته نگر و از دید رضایت مشتری یه شاخص آینده نگره. (الوانی، ۱۳۸۲: ۱۲۳)

شرکتای موفق، در هر کدوم از این چهار وجه، اهداف خود رو تعیین می کنن و واسه تحقق و حصول این اهداف در هر وجه، سنجهایی رو انتخاب کرده و اهداف کمی هر کدوم از این سنجها رو واسه دوره های آزمایش مورد نظر تعیین می کنن. بعد اقدامات و ابتکارات اجرایی رو جهت تحقق این اهداف، برنامه ریزی و به مورد اجرا می ذارن. کاپلان و نورتون بین اهداف و سنجهای این چهار وجه یه جور رابطه دلیل و معلولی پیدا کردن. طوری که واسه رسیدن به اهداف مالی (در وجه مالی) باید واسه مشتریان خود ارزش آفرینی کرد (وجه مشتری) فقط با اصلاح پروسه های عملیاتی و یکی بودن اونا با خواست مشتریان (وجه پروسه های داخلی) عملی شه. اینو هم به این موضوع دقت لازم رو به عمل بیارین کسب برتری عملیاتی و ایجاد پروسه های ارزش آفرین، ممکن نیس مگه اینکه فضایی کاری مناسبی رو واسه کارکنان ایجاد و نوآوری و خلاقیت و یادگیری و رشد رو در سازمان تقویت کر (وجه یادگیری و رشد) و در آخر، این مدل بین شاخصای مالی و  غیرمالی، ساختار داخلی و خارجی سازمان و شاخصا گذشته نگر و آینده نگر تعادل برقرار می کنن. (کاپلان و نورتون، ۱۳۸۳: ۱۵)

خلاقیت

شکل ۵-۲: رابطه دلیل و معلولی در چهار وجه مدل آزمایش متوازن

مأخذ: کاپلان، ۱۳۸۶: ۱۵

۵-۴-۲-۲-مدل کارت امتیازی متوازن در بخش عمومی و غیرانتفاعی

هر چند مدل آزمایش متوازن از اول در جهت استفاده بخش خصوصی (سود) طراحی شده بود ولی دارای پتانسیلایی بود که بخش عمومی هم می تونست ازش استفاده کنه. طوری که با پاره ای تغییرات، این مدل قابل استفاده بخش عمومی شد. بطور مثال در بخش خصوصی وجه مالی در رأس قرار داشت. در حالی که در بخش عمومی وجه مشتری دارای اولویت اول گردیده و در وجه مالی به جای توجه صرف به سوددهی، توجه به تاثیر و کارآیی فعالیتا در جهت رفع نیازای مشتریان در اولویت قرار گرفت (کاپلان و نورتون، ۲۱۸:۱۳۸۶) در ادامه مدل کارت امتیازی متوازن واسه بخش عمومی و دولتی ارائه می شه:

شکل ۶-۲: آزمایش کارکرد براساس کارت امتیازی متوازن واسه بخش عمومی و دولتی

ماخذ: کاپلان و نورتون،۲۱۹:۱۳۸۶

۵-۲-۲- مدل کارت امتیازی کانجی

مدل تعالی کار و کاسبی کانجی[۲] اولین بار به وسیله گوپال کانجی در سال ۱۹۹۸ واسه اندازه گیری کارکرد سازمان در قبال برطرف کردن نیازها و انتظارات ذینفعان درون سازمانی مطرح شد. ایشون بعدا با گسترش فعالیت و هم اینکه پذیرش این مدل در مجامع بین المللی کیفیت کارت امتیازی کار و کاسبی کانجی[۳] رو واسه اندازه گیری کارکرد سازمان در مقابل نیازای ذینفعان سازمان مطرح کرد. ایشون با هدفی بر اساس اصول مدیریت کیفیت گسترده و سیستمای تعالی سازمانی این دو مدل رو مطرح کرد و بعد بین اونا رابطه و اتحاد درست کرد و سیستم کامل چند بعدی واسه اندازه گیری کارکرد داخلی و خارجی سازمان مطرح ساخت و اون رو به نام “سیستم اندازه گیری تعالی کار و کاسبی کانجی” مطرح کرد.(حسینی، ۴۸:۱۳۸۷)

کارت امتیازی متوازن رو میشه با کامل کردن اصول مدیریت کیفیت گسترده و عوامل کلیدی موفقیت[۴] که مدل کارت امتیازی کانجی رو تشکیل میدن بهتر کرد و از طرفی با بهره گرفتن از پیکره بندی کارت امتیازی متوازن اون رو توصیف کرد.  در واقع با بهره گرفتن از مدل کانجی (۲۰۰۰) میشه چهار بخش ای که به وسیله کاپلان و نورتن (۱۹۹۲) تعریف شده رو با هم مقایسه کرد. کانجی اقرار می داره که واسه رسیدن به تعالی کار و کاسبی در شرکتا چهار عامل ضرورت داره : ۱- ماکسیمم ارزش ذی نفع؛ ۲- رسیدن به تعالی پروسه؛ ۳- پیشرفت یادگیری سازمانی؛ ۴- رضایتمندی ذی نفع.

جدول ۳-۲ بیان کننده همه این معیارها در کنار یکدیگره:

 

جدول ۳-۲: اجزای مدل تعالی کار و کاسبی کانجی

تعالی کار و کاسبیملاک فرعیملاک اصلیاصل اساسی
تعالی کار و کاسبیرضایت مشتریان داخلیرضایت مشتریان خارجیرضایت ذینفعانرهبری
تموم کارا پروسه هستنداندازه گیریمدیریت بر پروسه
کار تیمیافراد کیفیت رو میسازنمدیریت بر کارکنان
چرخه بهبود مستمرپیشگیریبهبود دائمی

ماخذ: عباسی، ۶۲:۱۳۸۷

 

عوامل کلیدی موفقیت تعالی کار و کاسبی، همراه با ارزشای سازمان، به عنوان پایه تعریف اندازه گیریای کارت امتیازی استفاده میشن.

شکل ۷-۲ : کارت امتیازی کانجی

ماخذ: کانجی، ۲۰۰۲

 

ابعاد کارت امتیازی کار و کاسبی کانجی درک چهار دیدگاه کارت امتیازی متوازن رو ، همونجوریکه در زیر میگیم، گسترده تر می کنه.

  • دیدگاه مشتری در مقابل رضایتمندی ذی نفع

لازمه استفاده BSC اینه که مدیران ترجمان مأموریت عمومی خود رو به شکل اندازه گیریای معینی که درخشش فاکتورهای نیازای واقعی مشتریاس به خدمات مشتری بگن. فلسفه کیفیت هم به همین ترتیب مشتری رو به عنوان کانون اصلی خود در نظر میگیره. واسه رضایتمندی مشتری، سازمان باید انتظارات مشتری های خود رو برآورد کنه تا بتونه اونا رو تا اونجا که امکان داره برآورده کنه. رابطه نزدیک با مشتری امکان به اشتراک گذاشتن اطلاعات رو آسون کردن کرده و سطح وفاداری رو بالا می بره.
فلسفه

با اینکه در دیدگاه کانجی، این موضوع یه قدم هم جلوتر میره ؛ چون که ایشون عقیده داره نه فقط باید مشتریان رو روش زوم کرد، بلکه یه سازمان باید نیازها و انتظارات ذی نفعان خود – یعنی همه اون گروه ها یا آدمایی که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم تحت اثر عواقب اهداف یه سازمان قرار می گیرن (سرمایه گذاران، اجتماع، کارمندان، تأمین کنندگان و چیزای دیگه ای به جز اینا) – رو هم در نظر گیرد.

  • دیدگاه کار و کاسبی داخلی در مقابل تعالی پروسه

اقدامات مشتری محور اهمیت زیادی دارن اما لازمه به شکل کارایی درآیند که شرکت باید اونا رو به شکل انتظارات مشتریان خود برآورده کنه. مدیران باید روی عملیاتای بحرانی داخلی تمرکز کنن تا بتونن نیازمندیای مشتریان خود رو تأمین کنن. (کاپلان و نوتون، ۱۹۹۶)

پس تصویر کردن یه سازمان به عنوان شبکه ای از پروسه های وابسته به هم اهمیت داره، یا اگه بخوایم به زبون کانجی بگیم، سازمانا باید همه کارا رو به صورت یه پروسه در نظر بگیرن. این شرکتا هستن که باید تصمیم بگیرن در چه پروسه ها و مهارتایی باید خبره شده و لازمه واسه هر یک چه اقدامات مشخصی رو  به انجام رسونن.

تعالی پروسه لازمه اون هستش که یه سازمان سیستم مناسب و جامعی از اطلاعات جفت و جور کرده باشه که در صورت بروز هر نوع مشکلی بتونه ریشه دلیلای اون رو تشخیص بده. اینطوری، اندازه گیری ضرورت داره. هم اینکه، کارمندان باید در قبال مدیریت فرآیندهایی که در انجام اون موثر هستن احساس مسئولیت داشته باشن و در صورت بروز هر نوع مشکل، مهارت لازم واسه حل اون رو به دست بیارن.

مشکلی

  • ابتکارات و دیدگاه یادگیری در مقابل یادگیری سازمانی

اهداف موفقیت بازم در حال تغییره. رقابت شدید جهانی لازمه اون هستش که شرکتا دائم کیفیت  اجناس موجود خود رو ارتقا داده و توانایی ارائه اجناس به طور کاملً متفاوت با ظرفیتای گسترده رو داشته باشن. (کاپلان و نورتون، ۱۹۹۲)

نیازمندیای مشتریان هم پیوسته در حال تغییره. سازمانا باید راه و روش پیش کنشی[۶] داشته  و پیشرفت ها و ابتکارات خود رو پیشرفت بدن، چه در بخش اجناس و چه در بخش پروسه. اینطوری، آموزش و تحصیلات در تموم سطوح سازمان چیزی واجب و لازمه.

اصولی مانند کار گروهی، پیشرفت همیشگی و پیشگیری از ملزومات این فلسفه س. هم اینکه، رهبری هم نقش تعیین کننده ای در اجرا[۷] فرهنگ پیشرفت  همیشگی و ابتکار عمل داره.

  • دیدگاه مالی در مقابل ارزش ذی نفع

اقدامات کارکرد مالی نشون دهنده اون هستش که روش هدف دار شرکت، اجرا و اجرا منتهی به پیشرفت حسابای زیر خطی[۸] می شه یا خیر. هر چند دیدگاه سنتی کارت امتیازی متوازن انگار بر تمرکز انحصاری روی ذی نفعان محدود می شه. اگه تعالی کار و کاسبی انجام بشه، همه ذی نفعان (نه فقط سهامداران) باید مورد توجه قرار گیرند. ارزش سهامدار باید از دیدگاه دراز مدت تعریف شه، متوازن کردن ایجاد نقدینگی[۹]، رشد آینده، خطر و برگشتی[۱۰].

کانجی (۲۰۰۰) توضیح میده که “سازمانی که به تعالی کار و کاسبی برسه، ارزش خالص زیادی بوجود میاره، و اینطوری دارایی خالص سهامداران رو زیاد می کنه. در این صورت، اندازه گیری تعالی کار و کاسبی معیاریه که یه سرمایه گذار به کمک اون می تونه کارکرد سرمایه سازمان قضاوت کنه.”

کانجی تأکید (۱۹۹۸) می کنه، واسه رسیدن به تعالی کار و کاسبی لازمه به تموم بخش هایی که در ایجاد کارت امتیازی موثر هستن  به طور هم زمان توجه داشت.  علاوه بر این تأکید می کنه که کسب موفقیت در هر کدوم از این چهار بخش لازمه تقویت بقیه بخش هاست طوری که چرخه ای از پیشرفت همیشگی تشکیل شه، که در اون :

-رضایتمندی ذی نفعان به تولید درآمد کمک کرده و کامیابی اون در آخرً نصیب سرمایه گذاران می شه؛

-افزایش درآمدها به پیدا کردن سرمایه گذاری در پروسه ها و یادگیری کمک می کنه؛

سرمایه گذاری

-پروسه و یادگیری بهتر هم به کسب رضایتمندی ذینفعان کمک کرده و  موجب تعالی کار و کاسبی می شه.

پس، نقطه عطف پیشرفت در کارت امتیازی یه رابطه دلیل-معلولیه. همونجوریکه قبلاً هم گفته شد، رویکردهای سنتی دقیقاً مشخص نمی کنن که هر بخش چه تعاملی با بخش های دیگه داره.

 

[۱] – Kanji’s Business Scorecard- KBS

[۲] – Kanji’s Business Excellence Model-KBEM

 

-۳ Critical Success Factors

[۵] Stakeholder

[۶] Proactive

[۷] Implementation

[۸] Bottom line

[۹] Cash generation

[۱۰] Return

ارشد حقوق: مدل های ارزیابی عملکرد

جایزه دمینگ در سه سطح فرد، بخش و موسسه ارائه شده. این مدل دارای ده ملاک اصلی که هریک دربردارنده تعدادی ملاک فرعی هستن. همه معیارها دارای امتیاز برابر هستن:

واژه کنترل کیفیت در این روش به کنترل کیفی کامل که بر اساس تکنیکای کنترل کیفیت آماریه اشاره داره.

در ادامه مدل ساده شده دمینگ ارائه شده:

شکل ۱-۲: نمای کلی مدل دمینگ

ماخذ: علی احمدی،۲۲:۱۳۸۲

نگاه دمینگ بیشتر به پروسه های درون سازمانی بود و توجه به یافته های سازمان محدود می شد و در این مدل نگاه سیستماتیک به سازمان ضعیفه.

۲-۲-۲-مدل بنیاد کیفیت اروپا

مدل بنیادی اروپایی کیفیت به عنوان چارچوبی اولیه واسه آزمایش و بهبود سازمانها معرفی شده، مدلی که نشون دهنده مزیتای پایداریه که یه سازمان سرآمد باید به اونا برسه. کار طراحی این مدل به شکل جدی از سال ۱۹۸۹ میلادی شروع شده و مدل تعالی بنیاد کیفیت اروپا در سال ۱۹۹۱ معرفی گردید. این مدل سریع مورد توجه شرکتای اروپایی قرار گرفت و مشخص گردید که سازمانای بخش عمومی و صنایع کوچیک هم علاقه دارن ازش استفاده کنن در سال ۱۹۹۵ ویرایش مربوط به بخش عمومی و در سال۱۹۹۶ مدل مربوط به سازمانای کوچیک پیشرفت داده شد.

سازمانا بدون توجه به نوع فعالیت، اندازه و ساختار و یا اندازه بلوغ سازمانی، به خاطر کسب موفقیت در رسیدن به آرزو و اهداف راهبردی خود نیازمند به قرار گرفتن سیستم مدیریتی مناسب هستن.

مدل برتری بنیاد اروپایی کیفیت ابزاری اجرایی جهت کمک به سازمانا واسه اطمینان از تحقق قرار گرفتن سیستم مدیریتی مناسب بوسیله امتحان اندازه قرار گرفتن در راه برتری پایداره و به اونا کمک می کنه تا فاصله ها رو شناسایی و بعد راه حلا رو با انگیزه بیشتر تعیین کنن.

راه حل

مدل تعالی بنیاد کیفیت اروپا چارچوبی غیر تجویزی براساس ۹ معیاره که پنج ملاک توانا سازه ها و چهار ملاک یافته های هستن. معیارهای توانا سازی (چیجوری)چیزی که رو که سازمان انجام میده پوشش میدن. معیارهای یافته های (چه) چیزی که رو که سازمان بدست می آورد پوشش میده و یافته های بوسیله توانا سازه ها بدست میاد. یعنی یافته های عالی در کارکرد مشتریان، کارکنان و جامعه از راه رهبری، اتخاذ سیاست و روش هدف دار مناسب، منابع انسانی، منابع و زنجیره تأمین و پروسه ها بدست میاد. طرح شماتیک کلی مدل در شکل زیر نشون داده شده:

شکل ۲-۲ : نمای کلی مدل بنیاد اروپایی کیفیت

ماخذ: اسلام، ۲۹:۱۳۸۸

 

 

در بخش یافته های عملکردهای کلیدی انتظارات سهامداران به عنوان یکی از گروه های ذینفع (خارجی) در نظر گرفته می شه و نتیجه های مالی، غیرمالی و شاخصای عملکردی رو مورد بررسی قرار میده. در بخش یافته ها واسه مشتری، مشتریان به عنوان یکی از گروه های ذینفع در نظر گرفته شده و شاخصای مربوط به اون مورد توجه این بخش قرار میگیره. انتظارات جامعه به عنوان یکی از گروه های ذینفع خارجی و شاخصای مربوط به اون هم در بخش یافته ها واسه جامعه مورد موشکافی قرار میگیره.

تعیین مأموریت و آرزو سازمان و آسون کردن رسیدن به اون، تعیین خط مشیا، برنامه ها اهداف دراز مدت و کوتاه مدت و پروسه ها، علم و توانایی بالقوه منابع انسانی، حلقه های خارجی زنجیره تأمین واسه پشتیبانی از هدف و روش و هم اینکه بهبود فرایندها و ایجاد ساختار و سیستم متناسب واسه مشتریان به شکل بخش های پنجگانه، مورد بحث توانا سازهاه.

در مدل بنیاد کیفیت اروپا معیارها روی هم ۱۰۰۰ امتیاز دارن.(۵۰۰ امتیاز واسه توانمندسازها و ۵۰۰ امتیاز واسه یافته های)

۳-۲-۲- جایزه کیفیت مالکوم بالدریج

جایزه کیفیت مالکوم بالدریج در آگوست ۱۹۸۷ ایجاد شد. مدل MB به افتخار مالکوم بالدریج وزیر بازرگانی وقت آمریکا در زمان دولت رونالد ریگان نام گذاری شده. مفاد مربوط به این جایزه ملی در قانون اساسی آمریکا درج شده و در سال ۱۹۸۸ انتشار یافت .این جایزه به خاطر شناسایی اندازه رسیدن سازمانای امریکایی به کیفیت و کارکرد و اندازه رشد آگاهی اونا نسبت به اهمیت کیفیت و برتری کارکرد تحت یه قالب رقابتی ایجاد شده. در اول بخش های در نظر گرفته شده جهت این جایزه به سه دسته تولید، خدمات و شرکتای کوچیک محدود بود، اما در سال ۱۹۹۹ مراکز درمانی و آموزشی هم جزء بخش این جایزه قرار گرفتن.
مدل و معیارهای آزمایش جایزه ملی کیفیت مالکوم بالدریج تقریباً هر سال بازنگری و تجدید نظر شده. جایزه ملی کیفیت مالکوم بالدریج به شرکتای موفقی اعطا می شه که که بتونن خود رو با مدل و چیزای مهم اون برابری بدن و در پیشرفت کشور نقش اجرا کنن. مدل ویرایش سال ۲۰۰۲ این جایزه در ادامه ارائه شده.
براساس این مدل معیارهای آزمایش جایزه از هفت ملاک اصلی تشکیل شده.

معیارهای مدل مالکوم بالدریج بر مبنای یه سری از ارزشا و مفاهیم کلیدی آماده شدن :

  1. رهبری دوراندیش
  2. برتری مشتری مدار
  3. یادگیری شخصی و سازمانی
  4. ارزش دادن به کارکنان و شرکاء
  5. جنب و جوش و تندوتیزی
  6. دقیق شدن و فوکوس کردن بر آینده
  7. مدیریت نوآوری
  8. مدیریت برمبنای حقیقت
  9. مسئولیتای عمومی و شهروندی
  10. دقیق شدن و فوکوس کردن بر یافته های و ایجاد ارزش
  11. دیدگاه سیستمی

معیارهای آزمایش جایزه ملی مالکوم بالدریج

  1. رهبری ۱۲۰ امتیاز
  2. برنامه ریزی هدف دار ۸۵ امتیاز
  3. برنامه ریزی

  4. دقیق شدن و فوکوس کردن بر مشتری و بازار ۸۵ امتیاز
  5. داده ها و اطلاعات و موشکافی اون ۹۰ امتیاز
  6. دقیق شدن و فوکوس کردن بر منابع انسانی ۸۵ امتیاز
  7. مدیریت روند ۸۵ امتیاز
  8. یافته های تجاری ۴۵۰ امتیاز

جمع امتیازات ۱۰۰۰ امتیازه. یه سازمان با در نظر گرفتن ارضای مشخصات مربوط به هر ملاک می تونه امتیاز به دست بیاره. در نمودار زیر شمای کلی مدل نشون داده شده:

 

شکل۳-۲: شمای کلی مدل کیفیت مالکوم بالدریج

ماخذ: رفیع زاده،۱۳۸۴

 

این مدل راه و روش پیشرفت ای داره و واسه موسسات تجاری، آموزشی، بهداشتی درمانی مدلای جداگونه ارائه کرده اما اجرای این مدل زمان بره و مدلای جدیدتر و کامل تری نسبت به اون ظهور کردن. (رفیع زاده،۱۳۸۴)

 

۴-۲-۲-مدل کارت امتیازی متوازن

کارت امتیازی متوازن نظامی واسه مدیریت عملکرده که ایده اولیه اون سال ۱۹۹۰، در بین تحقیقات رابرت کاپلان و دیوید نورتون، در مورد روش های نوین امتحان کارکرد سازمان ها شکل گرفت. این ایده در طول زمان پیشرفت و تکامل فراوون یافت تا جایی که از یه وسیله امتحان و اندازه گیری کارکرد، حالا به یه نظام مدیریت هدف دار تبدیل شده است. کارت امتیازی متوازن روش هدف دار سازمان رو از چهار جنبه کلیدی «مالی»، «مشتریان»، «فرایندهای داخلی» و «رشد و یادگیری» بررسی و صورت بندی می کنه. روش کار به این صورته که اول در وجه مسایل هدف دار، موضوع های هدف دار تعیین می شه. بعد واسه شناخت دقیق تر چگونگی امکان رسیدن به اهداف مورد نظر در موضوع های هدف دار، به سراغ وجه پروسه و عملیات رفته، مشخص می کنیم که واسه برآورده ساختن انتظارهای ذی نفعان و تحقق موضوع های هدف دار، فرایندهای داخلی سازمان باید چه شرایط و ویژگی هایی داشته باشن و در این بخش باید به چه اهدافی برسیم. در آخر در وجه رشد و یادگیری به شناسایی سرمایه گذاری های لازم روی منابع انسانی، سیستم های اطلاعاتی و فرهنگ سازمانی می پردازیم تا امکان و بستر رسیدن به اهداف تعیین شده در وجه فرایندهای داخلی جفت و جور شه.

کارت امتیازی متوازن زبون مشترکی رو بوجود آورده که مدیران می تونن از اون واسه بحث در مورد جهت گیری و اولویت های سازمان خود استفاده کنن. اهداف و شاخص های عملکردی در چهار وجه جداگونه نیستن و ارتباطات دلیل و معلولی بین اونا هست. نقشه روش هدف دار ابزاریه که با ایجاد تصویری از این ارتباطات، گفتگو و تعامل مدیران درباره روش هدف دار سازمان رو آسون تر می کنه. پیشرفت کارت امتیازی متوازن در سازمان تلاش و اهتمام زیادی می طلبد، اما در مقابل نتیجه اون شناسایی عوامل کلیدیه که در چهار وجه اساسی و به شکل روابط دلیل و معلولی مشخص، روش هدف دار سازمان رو اجرایی و دست یافتنی می کنن. در آخر، همه عوامل و روابط دلیل و معلولی شناسایی شده در طرحی یه صفحه ای، گرد هم می آیند. نقشه روش هدف دار از مدل چهار وجهی کارت امتیازی متوازن بوجود اومده است که مثل نقشه راه پیشبرد روش هدف دار رو هم نشون می دهد. نقشه روش هدف دار روشی برابر و ثابت واسه توصیف روش هدف دار ایجاد می کنه تا اهداف و معیارها قابل امتحان و مدیریت باشن. (کاپلان و نورتون، ۱۳۸۴)

کارت امتیازی متوازن ترکیبی از معیارهای آزمایش عملکرده که شاخصای کارکرد جاری، گذشته و هم آینده رو شامل شده و معیارهای غیرمالی رو در کنار معیارهای مالی قرار میده. در واقع کارت امتیازی متوازن چارچوب اثبات شده ایه که روش هدف دار سازمان رو تشریح و عملیاتی می کنه.(شفیعی، ۱۲۴:۱۳۸۷)

[۱] – Edwards Deming

[۲] -PDCA

[۳] – European Foundation for Quality Management-EFQM

[۴] – Malcolm Baldrige Quality Award

سیر تاریخی ارزیابی عملکرد

سرمایه گذاری

دورهچگونگی آزمایش کارکرد
قبل از سال ۱۸۰۰ میلادی پدیده تقسیم کار بین اعضاء قبیلهآزمایش کارکرد به صورت ابتدایی وجود داشته طوریکه افراد موفق در کارا جایزه دریافت می کردن و یا شاید ترفیع مقام می گرفتن.
از سال ۱۸۰۰ میلادی در اسکاتلندبه صورت رسمی نظام آزمایش در سطح فردی و سازمانی به وسیله رابرت اون در صنعت نساجی مطرح شد. به کار گیری چوب در رنگای جور واجور به خاطر رد یا قبول کالا در واقع آزمایش از کیفیت ستاده سازمانه.
پیدایش انقلاب صنعتیایجاد سیستمای آزمایش مالی واسه تأمین خواسته های کارآفرینان.
گسترش شرکتا و مراکز مالی از اواسط قرن نوزدهمشاخصای مورد استفاده در آزمایش براساس کارآیی بوده.
جنبش مدیریت علمی تیلور در سال ۱۹۱۹میلادیمبنای آزمایش، بهره وری قرار گرفت؛فعالیتای تکراری افراد براساس معیارهای استانداردی آزمایش شد.
دهه ۱۹۲۰مفاهیمی مانند اصول آزمایش سرمایه گذاری، بودجه بندی برگشت سرمایه مطرح گردید.
دهه ۱۹۲۰ تا آخر ۱۹۸۰سیستمای حسابداری مدیریت مطرح شد که با سیستمای مالی داخلی شرکتا در جهت آزمایش کارکرد استفاده شدن.
از سال ۱۹۹۰ به بعدسیستمای آزمایش کارکرد بر مبنای کیفیت مطرح شده.

ماخذ: ۱۹۹۴, zairi

 

۹-۱-۲- دیدگاه های آزمایش کارکرد

در مورد آزمایش کارکرد دو دیدگاه مطرحه:

الف) دیدگاه سنتی این دیدگاه در گذشته وجود داشته و فقط آزمایش کارکرد رو در بعد فردی مطرح می کرده و در آخر به قضاوت در مورد کارکرد افراد می پرداخته.

ب) در دیدگاه نوین بحث مدیریت کارکرد مطرحه و آزمایش کارکرد، بخشی از برنامه مدیریت کارکرد تلقی می شه طوری که آزمایش کارکرد علاوه بر بعد فردی در سطح گروه و سازمان هم مطرحه و هدف از اون فقط قضاوت بر درستی یا نادرستی کارکرد نیس بلکه هدف اصلاح و بهبود دائمی کارکرد سازمانه (طبرسا، ۱۳۷۸: ۶)

 

 

 

 

جدول شماره ۲-۲: فرق دیدگاه های سنتی و نوین در آزمایش کارکرد

 

دیدگاه سنتیدیدگاه نوین
ویژگیامعطوف به قضاوت (یادآوری کارکرد)معطوف به رشد و پیشرفت (بهبود کارکرد)
نقش آزمایش کنندهقضاوت و اندازه گیری کارکرد (قاضی)مشورت دهنده و آسون کننده کارکرد
دوره آزمایشگذشتهآینده
استانداردهای آزمایشنظر سازمان و مدیران مافوقخود استانداردگذاری
هدف کلی آزمایشکنترل آزمایش شوندهرشد و ارشاد و پیشرفت ظرفیت آزمایش شونده
خروجی نظامکنترل کارکردرشد، پیشرفت و بهبود کارکرد
نتیجه های آزمایشتعیین و شناسایی موفق ترین و دادن جایزه مالی به مدیرانسرویس دهی مشاوره به خاطر بهبود دائمی و رو به رشد و فعالیتا (ایجاد انگیزه دائمی واسه بهبود کیفیت و خدمات و فعالیتا)
سبک مصاحبه بعد از آزمایشدستوری (مثل محاکمه)گفت و گو

ماخذ: (طبرسا ، ۱۳۷۸ : ۶)

 

وسیله امتحان کارکرد با معیارهای مالی دارای مشکل هاییه که کلی ترین اونا به توضیح زیره:

 

در دیدگاه نوین آزمایش:

 

به خاطر همین روشای نوین و ساخت یافته آزمایش کارکرد نسبت به روشای سنتی و قدیمی، بهتر هستن. الگوهای آزمایش کارکرد در کشورای جور واجور استفاده میشن، بعضی از کشورها واسه آزمایش کارکرد زیر مجموعه های دولتی سیستمی از آزمایش رو تدوین کردن و بعضی هم از الگوهای معروف آزمایش کارکرد که در سطح جهانی پذیرفته شدن استفاده می کنن.(سایت تخصصی مهندسی صنایع، ۷/۳/۱۳۹۲) در این بخش به تعدادی از مهم ترین و پرکاربردترین اونا بطور خلاصه پرداخته می شه:

ارزیابی عملکرد

بررسی رویکردهای جورواجور نسبت به آزمایش تکراری نشون دهنده اون هستش که نظام آزمایش باید متناسب با رشد و پیشرفت سازمانا بوده و پاسخگوی ابعاد جور واجور و زیاد اونا باشه. پیشرفت تکنولوژی، نقش عوامل حیاتی موفقیت، ساختار سازمان، کیفیت خدمات، جایگاه سازمان و سرویس های داده شده به وسیله اون در پیش مشتری ، بازار و…. از جمله مهمترین عواملی هستن که باید در آزمایش کارکرد مورد توجه قرار گیرند.

صاحب نظران مدیریت می گن که سیستمای آزمایش کارکرد باید به طور دوره ای مورد بررسی قرار گیرند که این می تونه به وجود اومده توسط تغییر ارزشای اساسی هدایت کننده سیستمای آزمایش کارکرد باشه.

 

۱-۱-۲-تعریف آزمایش کارکرد

در رابطه با آزمایش کارکرد تعاریف زیادی هست که اینجا به تعدادی از این تعاریف اشاره می شه:

 

۲-۱-۲- فلسفه امروزین آزمایش کارکرد

فلسفه
در گذشته مدیران آزمایش کارکرد رو فقط به خاطر کنترل کار کارکنان انجام می دادن، در حالیکه امروزه جنبه راهنمایی و ارشادی این عمل اهمیت بیشتری یافته  است. نسل گذشته در برنامه های آزمایش کارکرد روی ویژگیای کارکنان، کمبود ها و تواناییای اونا تاکید می کردن اما فلسفه امروز آزمایش کارکرد، بر کارکرد الان و هدفای آینده کارکنان اصرار می کنه. فلسفه ای امروزی آزمایش ، مشارکت کارکنان رو در تعیین هدفا به صورت دوطرفه و به کمک مدیر میگه. پس فلسفه امروزین آزمایش کارکرد اون طور که دیویس و نیواستروم(۱۹۸۵) تاکید می کنه یعنی این که:

-جهت گیری اون به سمت عملکرده.

-روی هدفا اصرار می کنه.

-هدف گذاری با مشورت دوطرفه مدیر و کارکنان صورت میگیره.(عباس پور، ۱۳۸۲).

 

۳-۱-۲- به چه دلیل باید کارکرد رو سبک سنگین کنیم؟

هدف پایانی سیستم امتحان کارکرد بهبود کارکرد سازمانیه. تحقیق انجام شده به وسیله لینگل و شیمان نشون میده شرکتایی که با بهره گرفتن از رویکردهای امتحان کارکرد  مدیریت می شن.عملکردشون از سه جنبه مهم بهتر از کارکرد شرکتای دیگه س، اونا رهبران صنعت خود هستن، یافته های مالی بالاتری دارن و توانایی بالاتری در مدیریت تغییر دارن. (بورنه و بورنه، ۱۳۸۶)

یه سیستم امتحان کارکرد خوب از پنج راه می تونه به موفقیت سازمان کمک کنه. این پنج راه عبارتند از:

 

و به قول آنن اگه نتونین آزمایش کنین نمی تونین مدیریت کنین .

 

۴-۱-۲- عوامل مؤثر بر کارکرد سازمان

براساس نظریه سیستمای باز، سازمانا واسه تأمین انرژی منابع لازم خود (واسه ارائه کالا یا خدمات) با محیط در تعامل هستن. اونا مواد اولیه، نیروی انسانی، منابع مادی و اطلاعات رو از محیط گرفته و جنسا، خدمات تولیدی و یا اطلاعات پردازش شده رو به محیط برمیگردونن. بنابر این عوامل محیطی بر کارکرد سازمان مؤثره (ایرانژاد پاریزی ۱۳۸۲: ۲۴۷)

عوامل محیطی مؤثر بر  کارکرد سازمان شامل؛ وضعیت اقتصادی، عوامل فنی و تکنولوژی، وضعیت قوانین و مسایل سیاسی و شرایط فرهنگی و اجتماعیه. البته، اندازه اثرات این عوامل فرق داره. اما، عوامل زیر اثر بیشتری رو بر کارکرد سازمان دارن. مانند تأمین کنندگان مواد و بقیه نیازمندیای سازمان، مشتریان و کارکنان، ارباب مراجعه، نهادهای ناظر بر کارکرد سازمان و … (همون: ۴۴۹)

اقتصادی

 

۵-۱-۲-اهداف آزمایش کارکرد سازمان

مهمترین اهداف آزمایش کارکرد سازمان به توضیح زیره:

الف) شناخت نقاط ضعف و قوت سازمان به خاطر ارتقا بهره وری؛

ب) کمک به مدیران واسه بهتر شدن مدیریت با استفاده اصول علمی مدیریت؛

پ) کمک به انتخاب اهداف درست، روش های هدف دار مناسب و تدوین قوانین و مقررات و روش ها،

ت) استفاده بهینه از منابع انسانی و امکانات در جهت اجرای برنامه های مصوب؛

ث) بالا بردن سطح اعتماد عمومی نسبت به کارکرد سازمان؛

ج) ارتقا اندازه پاسخگویی سازمان در مقابل مشتریان (شهروندان) (مرکز تحقیقات مدیریت و بهره وری ایران، ۱۳۸۰: ۱۰۹)

 

۶-۱-۲- اهداف سیستمای آزمایش کارکرد در شهرداریا

اهداف به کار گیری سیستمای آزمایش کارکرد رو میشه سه گروه طبقه بندی کرد:

الف) ایجاد پاسخگویی؛

این به معنی پاسخگویی عمومی بین دولت و شهروندان یا پاسخگویی داخلی بین رؤسای ادارات و اعضا شورا هستش؛

ب) بهبود کارکرد؛

این به معنی بهبود سیاستا، برنامه ها، طرحا و پروسه های استفاده شده در تأمین خدمات، کیفیت، کمیت و هزینه خدماته؛

پ) کمک به تعیین هزینه ها؛

این هدف به معنی روش بودجه بندی نتیجه گرا هستش. این سیستم منابع رو به یافته های خاص و قابل امتحان که منطبق با اولویت هاست؛ تخصیص میده. (Bracegirdle, 2003: 7)

منافع حاصل از آزمایش واسه شهرداریا

امتیازات آزمایش کارکرد واسه شهرداریا رو میشه در سه طبقه بندی کرد:

* مدیریت نتیجه گرای قوی تر؛

* بهبود خدمات به مشتری؛

* بهبود ارتباطات بین کارکنان و مدیران شهرداری و شهروندان، شهرداری و شورای شهر.( همون: ۹)

 

۷-۱-۲-پروسه آزمایش کارکرد

پروسه آزمایش کارکرد سازمان به توضیح زیره:

الف) تدوین و یا بررسی رسالتا، مأموریتا، اهداف کلان و روش های هدف دار،

ب) تدوین و تنظیم شاخصای آزمایش کارکرد؛

ت) ابلاغ و اعلان انتظارات و شاخصای آزمایش به آزمایش شونده؛

ث) اندازه گیری کارکرد واقعی؛

ج) مقایسه کارکرد واقعی با اهداف کمی تعیین شده واسه هر شاخص؛

چ) اعلام یافته های و چگونگی رسیدن به اونا به آزمایش شونده؛

ح) مبادرت به خاطر استفاده عملیات اصلاحی جهت بهبود دائمی کارکرد آزمایش شونده از راه عملکرد بازخود. (مرکز تحقیقات مدیریت و بهره وری ایران،۱۳۸۰ : ۱۱۲)

آثار و نشانه های کمروی

 

۲-    جلوه های رفتاری ، شامل:

 

۳-    جلوه های روانی ، شامل :

 

نبود نداشتن ابتکار عمل

اضطراب فراوون شخص کمرو موجب می شه تموم قوای شناختی اون مثل هوش و حافظه رو تحت اثر قرار گیرد و خصوصاً حافظه اون دچار اختلال شه . از اون جا که فرد کمرو بیشتر از هرچیز توجه عادی و مفرطی به خودمون داره، از توجه به محیط و اموری که در دور و بر اون در جزیان هستن ، باز می مونه و این خود ، موجب کاهش تمرکز فکر و خلاقیت می شه .

خلاقیت

 

نگرانی و استرس

فرد کورو نگرانه که نکنه مورد بی توجهی بقیه قرار گیرد . به این دلیل نمی داندکه کارا رو چیجوری انجام بده و از خود می پرسد اثر ذهنی خوبی بر بقیه گذاشته یا خیر ؟ ممکنه از این که بقیه نظر مثبتی نسبت به اون نداشته باشن ، نگران باشه.

تمایل به تنهایی کودک کمرو در کلاس و اماکن عمومی بیشترً کنج خلوتی رو انتخاب می کنه و این ویژگی خصوصاً در دانش آموزان کمرو مشخصه که بیشترً در انتهای کلاس می شینن. (ماهنامه رشد آموزش ابتدایی -۱۳۸۱ – ص۷۵)

 

انزواجوئی مثبت:

بدین سان که دیدیم بعضی وقتا ممکنه انزواجوئی در افراد باشه ولی با هدف مثبت مثلاً سرگرم انحام کاری باشن و در روش خیر و نفع و مصلحتی قدم برداره . و یا در محیطی به دور از سر و صدا و ناراحتی به کار و تلاش سازنده ای اشتغال ورزد .

طبیعیه اگه کودک یا نوجوونی قصد داشته و بخواد واسه زندگی تحصیلی سرو سامانی رو فکر کرده و یا در روش خیر و سعادتی اقدام کنه ناگزیره از جمع انصراف گرفته و در گوشه ای سرگرم شه . می خوایم بگیم هر اون وقت که طفل رو بدو راز جمع و در گوشه ای دیدیم اونقدر تصوری واسه ما بوجود نیاد .

در عین حال کسائی هم هستن که بیمارند و یا به علل احساس گناه همیشه در کار تنبیه خویشند و یا خود رو مستحق عذاب می دونن و بدین خاطر سر از عزلت و تنهایی در میارن.

 

۲-۲-۵-ریشه و علل کمرویی :

اینکه چه دلیل یا عللی دلیل بروز این حالت در افراده باید گفت انزواجوئی رو دلیل واحد نیس . بعضی وقتا دو یا چند عامل دست به دست هم داده و موجبات اون رو در فردی جفت و جور می کنن . ما رو در این بحث ادعای اون نیس که همه حولوحوش و علل رو در نظر داریم چیزی که بیان می شه شامل بخشی از دلیلای اونم رو رعایت اختصاره .

 

 اما اون علل :

الف – علل شخصی : در این مورد از مسائل و جوانبی باید بحث کنیم که بعضی از اونا به قرار زیرند :

عامل وراثت : عوامل مربوط به گذشته زندگی و روابط خونی و ارثی خود می تونه عملی در این رابطه به حساب آید . ازدواجای هم خونی در این رابطه نقشی مهم دارن .

 

–  عامل زیستی : شامل کم کاری بعضی از غدد در این مورد مؤثره . ویا ممکنه بعضی از ادما از دید انرژی و فعالیت روانی و جسمی دچار ضعف و سستی شن و نتونن وضع عادی داشته باشن .

–  عامل عاطفی : شامل حسادت ، به وجود اومده توسط تولدی جدید و یا پستی موجب این امره . در سنین مدرسه به عات فشار و هیجاناتی که ممکنه تحمل کنه دلیل می شه که کودک دپرس و دلشکسته شه و همه رو دشمن و مخالف خود بدونه و از اونا دوری گیرد . بررسیای محققان نشون میده که بیشتر افسردگی و تنهایی کودکان با مشکل عاطفی در رابطه س .

–  عامل خودخواهی و غرور : که در سایه اون طفل نمی تونه شکست رو متحمل باشه و یا احساس کنه که مورد غفلت والدینه و توان پایداری واسه اون نیس . اون نمی تونه در برابر قید و بندا انزجار خود رو نشون نده .

–  عامل محرومیت و شکست : که خود عامل مهمه . حتی افراد بزرگ تر رو به تنهایی و دوری از اجتماع میکشونه . خواه به خاطر شرم از مردم ، خواه به دلیل مقصر دونستن اونا ، از دست دادن عزیزی هم می تونه در این رابطه مؤثر باشه .

–  عامل برتری جوئی : به دین معنی که می خواد بر بقیه پیروز باشه و به خاطر سلطه طلبی خود رو به اصطلاح ع.ام دم دست بقیه قرار نده و عادت به اون امر خود دلیل ناراحتی روانی و یا مشکل رفتار باشه.

–  عامل مرگ : مرگ مادر واسه کودک حادثه ای ناگواره و در مواردی میشه عامل افسردگی و انزواجوئی شه و ممکنه پدر یا مادر زنده باشن ولی به دلیل خستگی و فرسودگی به کودک نرسه و متحمل اون نباشه .

–  عامل ترس : اگه دائمی باشه و مخصوصاً اگه مقصود مخفی کردن اون باشه ممکنه زمینه رو واسه تمارض و انزواجوئی جفت و جور کنه . گاه ممکنه ترس از تحقیر ، پرسیدن ، استهزا احساس کمتری طولانی باشه.

–  عامل مشکل : بعضی از کودکان دچار تنهایی می شن بدون خاطر که مشکل عضوی دارن ، نمی تونن همگام و همپای بقیه به پیش برن و واسه پوش,ندن ضعف خود منزوی می شن. زشتی قیافه هم از این عوامله .

 

ب ـ عوامل اجتماعی:

عوامل اجتماعی خود از عوامل مهم انزواجوئیه . اگه اجتماع بر ذهنا فشار وارد نمی کرد و اگه آدمی به صورتای جور واجور مورد باز خواست قار نمی گرفت شاید آدمی بدین اندازه دچار تنهایی عزلت نبود . ما در این مورد مواردی رو می تونیم ذکر کنیم که بعضی از اونا بدین قرارند :

–  فشار اجتماعی : کودک یا نوجوون منزوی می شه بدون خاطر که فشار وارده بر اون بسیاره . امر و نهیا بسیار و نظم خواهی شدیده و یا اوقات تلخی بسیار و تحقیر و آزار زیاده . انتظارات بسیار از اون دارن .

–  نبود پذیرش : ممکنه کودک در خونواده به دلیل جنس یا اشکلاتی پذیرفته نشه ، پدران و مادران ً با اون رابطه ای نداشته باشن و کودک هم اونقدر در وضع و شرایط اجتماعی خاص خود می مونه .

–  ابتلای والدین : پدر و مادر بیمارند و شور و نشاطی در محیط خونه نیس و رد و بدل کردن اندیشه ای و شعری ، سخنی بین فرزندان و والدین رد و تبدیل نمیشه . واقعا والدین شون اونا رو به خود رها کردن .

رانده از خونه و مدرسه : این واسه کودکانی که از حساسیت شدید بهره مند هستن  بیشتر آسیب آفرین هستن.ممکنه طردها تقریباً مناسب باشن ولی واسه کودک قابل قبول نیستن . (قائمی، ۱۳۷۴)

نبود احترام گذاشتن به شخصیت کودک به اون آسیب رسونده و رشد و پیشرفت اون رو متوقف می سازه . ژان ژاک رسو میگه : کودک دارای شخصیت مستقلیه و نباید به طور رو یا جابرانه تحت فرمون قرار گیرد ، پدر و مادر باید با اون مانند دوست موافق باشن . (خاکیه ، ۱۳۷۲)

 

مشکلات اون :

انزواجوئی حالتیه که عاقبتش واسه فرد و جامعه نامیمونه . شرور و عوارضی که در اون بدست میاد دستگیر فرد و اجتماعه .

الف – در جنبه فردی : انزواجوئی موجب مشکلات زیره :

 

 

ب – در جنبه اجتماعی : انزواجوئی مشکلات و صدماتی داره از جمله اینکه دوری از زندگی اجتماعی تولید کننده یه جور نزدیک بینی و مبنیه و موجب بروز حالات روحی بد . دوری از جمع دلیل می شه آدمی سرحالی خود رو از دست بده ریال شور و نشاط از بین بره ، پژمردگی واسه اون بوجود آید .

اونا که در اجتماع رشد و پرورش پیدا نمیکنن از آداب اجتماعی دور می مانند ،

ازفلسفه زندگی بی بخبرند ، شنای در غرقاب زندگی رو یاد نمی گیرن ، و از فنون زندگی    بی خبر می مانند . چه بسیار از اون که بعدا بی علاقگی شون دامنه پیدا کرده و از تشکیل زندگی بیزار می شن .

اجتماع از اینجور افراد بی بهره می مونه چون در باره اون هاسرمایه گذاری

کرده و در نعمتای زندگی اجتماعی موجود دارشان می سازه و این سرمایه گذاری براشون باردهی برجای نمی ذاره . افراد منزوی ولی عصبی مزاج و تند خو ممکنه موجبات وارد آوردن آسیب ای بر پیکر اجتماع بشن . در مواردی اونا تحصیل رو رها کرده و از فراگرفتن مهارت ها شونِه خالی کرده و کل بر جامعه می شن .

 

 

۲-۲-۶-  خطرات مهم تر:

ای کاش آسیب به وجود اومده توسط انزواجوئی و عزت طلبی به همین اندازه پایان یابد بررسیا نشون میده که در دراز مدت این به افسردگی کشانده شده و در مراحل پیشرفت دلیل انفجار می شه و فرد منزوی ناگزیر می شه به اعمال خلاف قانون و عرف مجبور شه.

 

در اثر غلبه اندیشه گناه ممکنه مریض میل به خودکشی پیدا کنه . البته در کودکان اینجور حالتی نیس ولی بزرگتران به ده ها روش کتوسل می شن تا بتونن تن به خودکشی بدن . دست کم زیان و خطر اینه که احساس گناه و تقصیر فرد رو از خود پشیمون کرده و عزت نفس اون رو به خطر میندازه .

پاره از تحقیقات نشون دادن که این سببیه واسه قتل و خونریزیای بی دلیل ، طغیانای دیوونه وار و سرکشیای وحشناک و مقدمه ایه واسه جنون و دست کم سپردن خود به دست غم و اندوه.

ً ناراحتیای به وجود اومده توسط انزواجوئی موجب ضعف و سختی هایبسیاره و همه چیز آدم رو زایل می سازه و نمی ذاره آدمی رشد کنه . مشکل دماغی خود مرضیه که در اثر این حالت در افراد ایجاد میشه ، مخصوصاً واسه اونا که در مورد خانوادگی و یا ارثی هم داشته باشن . (قائمی ، ۱۳۷۴)

راه های پیشگیری از کمرویی در کودکان

راه های پیشگیری از کمرویی در کودکان

راه های پیشگیری از کمرویی در کودکان

۱- از کودکان خود آدمی خجول نسازید:

آدمی در ابتدا بسان شاخه ی تری است که به هر شکلی در می آید و شخصیت او رفته رفته و در ارتباط با محیط اطراف ساختار اصلی خود را بدست می آورد . خانواده دنیای نخستین کودک را تشکیل می دهد و شخصیت او در ابتدای امر به تیغ از برخوردها و مراقبت هایی که از وی در آن به عمل می آید . قوام می یابد و ساخته می شود .

حتی در یک خانواده که نحوه ی تعلیم و تربیت به طور کلی برای تمام فرزندان آن یکسان باشد ، بهره گیری خاص هر یک از آن ها ، از این امر به علت عوامل متعددی که به چگونگی تعلیم و تربیت در خانواده و برخورداری فردی از آن بستگی پیدا می کند ، تفاوت خواهد داشت : مثل میل و رغبت عمیق کودک ، وضع زناشویی والدین به هنگام تولد کودک ، ساختار جسمانی طفل و غیره . با این ترتیب ، هنگامی که کودک نشانه هایی از خجلت از خود بروز می دهد که معمولاً این علائم را در خواهران و برادران او نمی توان یافت ، آنگاه باید در صدد یافتن انگیزشهای دیگری بر آمد که این حالت را در او به وجود آورده و به عبارت بهتر طبیعت روابط مشخصی که او را هدف خود قرار داده ، معین و معلوم ساخت : بیشتر اوقات خجالت هنگامی در طفل ایجاد می شود که او در متن زندگی روزمره خانوادگی (روابط ، تعلیم و تربیت) قادر به فراهم ساختن تگیه گاه مطمئنی برای ساختن و تثبیت شخصیت خود نمی شود . این کمبود در کودک نوعی ترس مفرط از مقابله با تجارب و وقایع تازه و عجِب در محیط خانوادگی به وجود می آورد . فرد کمرو خود کار خویش را به قاعده و درست می پندارد ، اطرافیان و مربیان باید مواظب باشند که بر آن صحه نگذارند که با کمروها باید با ظرافت خاصی رفتار کرد .

 

۲- کودک را لوس بار نیاورید :

چه بسا ممکن است فرزندتان در کودکی دچار بیماری سختی شده و ناچار او را تحت مراقبت شدید قرارداده باشید  و یا بعد از مرگ بچه ی اولتان به دنیا آمده و در نتیجه در محیطی پر ناز و نعمت و سرشار از مراقبت بزرگ شده است تا مبادا چشم زخمی به وی برسد و او هم به سرنوشت کودک بزرگتر مبتلا شود و خلاصه کودک نازپروده را در محیطی شکننده بار می آورند تا حادثه ای برایش اتفاق نیفتد . بهتر است بداند که اگر از او در پیه ای عایق محافظت می کنید بیشتر آسیب پذیرش می سازد ، زیرا او را محکوم بدان ساخته اید که نتواند از خودش دفاع کند . چنین کودکی خود را خلع سلاح شده می یابد و فاقد هر گونه امکان ابداع و ابتکار در مقابله با مسائل و مشکلات زندگی و طبعاً در رویارویی با هر حادثه نوظهور که آن را خطرناک می یابد و این امر بخصوص زمانی حادث می شود که او حامی خویش را که معمولاً خود را بین او و وقایع روزانه سپر قرار می دهد، غایب می بیند .

اگر ترس شما زیاده از حد و مفرط باشد ، ناخودآگاه آن را به کودکتان منتقل می سازید به طوری که او حتی تجارب معمولی زندگی را نیز در زاویه ی خطرناکی مشاهده می کند و همین امر شخصیت او را دچار تشتت و تجزیه خواهد کرد .همه چیز را از قبل برای او حاظر و آماده نسازید و بالعکس این آمادگی را به او بدهید و کمکش کنید تا در مقابله با موقعیت هایی که احتمال خطر دارد ، بتواند عکس العمل مناسبی نشان دهد و در ضمن سن و سال او را از یاد نبرد که از عهده فعالیت های ساده تشویق نمایید که از هر عامل دیگری در تصحیح رفتارش مناسب تر است .

 

۳- از سختگیری بی جا بپرهیزید :

سختگیری و مؤاخذه بی جا نیز همچون مورد قبلی در ساختار شخصیت تأثیری منفی به جای می گذارد. همان گونه خود را دور نگاه داشت ، از شدت عمل و باریک بینی در تعلیم و تربیت باید خودداری نمود .

موجودی که تازه پای به عرصه حیات می گذارد و گام به گام در آن پیش می رود. نیاز به جاپای محکم دارد تا بتواند ثبات و استحکام لازم را برای خوش فراهم آورد و به این ترتیب بر اعتباری صحه گذارد که لازمه هرزندگی به شمار می رود .این قبیل اقدامات برای قوام یافتن شخصیت او کاملاً ضروری می نماید و به وی امکان می دهد تا رابطه خویش را با دنیای خارج سامان دهد و به عبارت ساده تر روحیه و حالت نفسانی خود را شکل دهد . مقصود نوعی قانون طبیعی رشد است که کودک باید هر چه زودتر با آن آشنا شود تا بتواند هویت خود را در شالوده های مستحکم آن پی ریزی نماید ، روشن است که این جای پاها و یا بهتر است بگوییم پایگاه ها باید توسط قدرت اعتبار و جذبه ای که کودک را در کانون هدف خود قرار می دهد ، برای او فراهم گردد و کودک برای آن احترام قائل شود .

 

۴- از کودک خود توقع انجام کارهای محال را نداشته باشید:

گاهی اوقات والدین انتظار دارند فرزندانشان کارهای سخت و دشواری را انجام دهند و این بدترین نوع کاربرد کسب اعتبار اولیاء است که در باره کودکان خود را می داند . هر کودک زمانی قادر به برآورده ساختن توقعات پدر و مادر و بزرگترها ی خویش می شود که در آن لحظات بتواند از عهده ی کاری که به او محول کرده اند ، بر آید . فی المثل کودکان در دورانی از عمر خود گرفتار انواع ترس های کودکانه می شوند که به هیچ قیمتی قادر به از بین بردن آن ها نیست . مثل ترس از تاریکی ، برخی جانوران یا حشرات ، آب و آب تنی و غیره … .

این هراس های کودکانه که با رشد طبیعی از میان می رود ، بایستی از جمع جهات مورد توجه قرار گیرد و به عبارتی ریشه اضطرابات که قاعتاً چندان هم نمی تواند ساده باشد ، مشخص و واضح گردد . حال اگر با اقدامات نسنجیده کودک را در محیطی قرار دهیم تا به قول عوام ترسش بریزد ، در آن صورت بر هراس و وحشت باطنی او خواهیم افزود : به عنوان مثال اگر کودکی را از آب می ترسد ، ناگهان به داخل حوض یا استخر پرتاپ کنیم و یا او را پیش حیوانی که از او به شدت وحشت دارد ، ببریم و از او بخواهیم که به سرآن حیوان دست بکشد ، طبیعی است که با این کار خود طفل بیچاره را در مهلکه ای قرار خواهیم داد که شاید تا آخر عمر این صحنه خوفناک را از یاد نبرد .

 

۵- ابتکارات و ابداعات کودک خود را دست کم نگیرید.

 

به خاطر داشته باشید که تجزیه ی اندونزی از مسائل زندگی امری است کاملاً طبیعی و ضروری و اساسی و رشد کلی آدمی که حرکتی ، حسی ، روحی و نفسانی است ، بر این پایه صورت می گیرد . پس این را هیچگاه از یاد نبرید که به رفتارهایی مکاشفه گرانه کودک نباید بی اعتنا بماند و آن ها را کوچک بشمارید و این را بدانید که او در حد توان و استعداد خود توانسته چنین کارهایی (هرچند کوچک) را انجام دهد، مثلاً در آغاز به اکتشاف پیکر خود نایل می شود و همین او را بسیار شاد و خوشحال می سازد گوئی قاره ای ناشناخته را کشف کرده است! پس از آن که اندکی بزرگتر شد ، به اکتشاف و بررسی محیط دور و بر خود می پردازد . مهم آن است که دورادور مراقب او باشید تا بازرسی ها و سرکشیدن های او مخاطراتی برایش ایجاد نکند و احیاناً زیان های عمده ای به بار نیاورد . او را در این تجربه آموزی کمک کنید و حتی اگر دست و پایش هم کمی صدمه دید و خراش سطحی برداشت ، مانع ادامه تفحص و تجسس او نشوید و یا اگر در این گشت و گذار به گریه افتاد ، بدان اهمیت ندهید که گفته اند اشک کودک و ابر بهار پایدار نیست و زود تمام می شود .

 

۶- بگذارید کودکتان به تنهایی کارهای خودش را انجام دهد:

کودک تا ۳ سالگی ( بطور متوسط) نیاز به مساعدت و همراهی دارد تا بتواند رفته رفته بر حرکات مفید خود مسلط شود . با این حال او را نبایستی کاملاً به خود وابسته کرد تا از هر حرکتی باز ماند .

بهترین روشی که می تواندبه او مساعدت کند تا اعتماد به خویش را به دست آورد ، این است که گاه گاهی به او فرصت داده شود کارهای روزمره اش را خود به تنهایی انجام دهد . در این صورت والدین او نباید بیمی از کثیف شدن او به خود راه بدهند و هر چند دورادور مواظب او هستند ، ولی کودک از اینکه می تواند غذایش را بدون کمک بزرگترها بخورد ، احساس شادی و شعف بی سابقه ای می کند و همین در تکوین و تکمیل شخصیت او نقش به سزایی ایفا می نماید . یا اگر می خواهد خود لباس هایش را به تن کند، مانع این کار او نشوید و به اصطلاح تو ذوقش نزنید و حتی او را تشویق به انجام این کار کنید و خود در گوشه ای بایستید و نظاره گر او شوید و خلاصه شو و شوق و حس ابتکار را در او خفه نکنید .

 

۷- عرصه برخوردها و تماسهای او را در خارج از محیط خانواده گسترش دهید :

شرایط زندگی مدرن ، تعداد افراد خانواده را تقلیل داده است . در سابق اگر کودک معمولاً با دو سه نسل بالاتر از خود – پدر و پدربزرگ و جد و خاله و دائی و غیره – ارتباط روزمره داشت ، اکنون این برخورد به حد اقل تنزل یافته و چه بسا روزها می گذرد و او جز پدر و مادر و احیاناً خواهران و برادران خود کسی دیگر را نمی بیند .

این قبیل تنگ ناهای ارتباطی در سلول خانوادگی امری تأسف بار تلقی می شود ، زیرا امکان تقابل برخورد ها را از کودک سلب می کند و او را یک بعدی بار می آورد . به این علت است که نسل های فعلی کودکان دارای این نقیصه عمده روحی هستند که برای گذرا از محیط خانواده و اجتماع و محیط خارج دچار اشکالات و ناراحتی هایی می شوند و یا در برخورد با افراد سوای اولیاء خویش ، گرفتار شرم و خجلت فراوان می گردند و لحظه ورود به زندگی اجتماعی و تحصیلی برایشان به صورت عذابی الیم در می آید .

 

۸- کودک را با دیگران دمساز نمایید:

کودکانی که در ییلاق و دشت و کوه بزرگ می شوند ، خلقیاتی متفاوت با کودکان شهری که به تنهایی جرأت بیرون آمدن از خانه را ندارند ، پیدا می کنند . در شهر ، کودک شما به دلیل مخاطراتی که در هر گوشه و کنار تهدیدش می کند ، ناچار تا حدودی وابسته می شود (و در این مورد باید بشود) ولی این نقص اخلاقی زمانی مرتفع خواهد شد که شما او را با خود به باغ و پارک و دشت و صحرا ببرید و او را با طبیعت و محیط های بزرگتر آشنا سازید . او در آنجا امکان برخورد و ارتباط و معاشرت و همصحبتی با اطفال دیگر را پیدا خواهد کرد و هزاران خاطره تلخ و شیرین از آن کسب خواهد کرد .

کودک خود را تشویق کنید تا با دیگران دمساز شود . حتی اگر از این امتزاج و برخورد ، حوادث کوچکی زاده شود . برای او مهم آن است که از همان آغاز شیوه های مختلف مبادلات اجتماعی را فرا بگیرد و حتی اگر در این راه چشم زخمی هم به او برسد – چون قادر به شناخت خود و محیط خود می شود- اهمیت چندانی نباید برای آن قائل شد . تازه اگر هم چنین اتفاقی بیفتد و ناراحتی مختصری هم پیش بیاید ، شما برای دلداری و تخفیف درد او کنارش حضور دارید . به هرحال هرگونه کسب تجربه ای از این دست ، باعث می شود تا کودک وارد عرصه جدید شود و حتی آمادگی لازم را برای ورود به محیط مدرسه پیدا کند.

 

 

۹- فرزندتان را از مدرسه نترسانید:

بسیاری از کودکانی که محیط مهد کودک و کودکستان و غیره را ندیده اند ورود به مدرسه برایشان تجربه ای تازه و شگفت انگیز می شود ، زیرا این محیطی است که هیچ ارتباطی با عادات قبلی آن ها به هم نمی زند . کارکنان و محیط مدرسه برای این کودکان ساده دل بیگانه هستند و آن ها خود را در آن گروه و جمع غریبه احساس می کنند و دیدن بزرگترها به وحشتشان می اندازد . در اینجاست که نقش پدر و مادر در آشنا ساختن کودک با محیط مدرسه از اهمِت خاصی برخوردار می شود .

 

۱۰- اگر ناگهان فرزندتان خجول و کمرو شد ، سعی کنید علت آن را بفهمید :

رفتاری کاملاً ناگهانی و غیر قابل پیش بینی همواره نشانه ی آن خواهد بود که حادثه مهمی در زندگی دانش آموز در شرف وقوع است و بروز شرم و خجالت گواه بر آن است که اختلالاتی نفسانی در او روی داده است .

ظهور این حالت را نمی توان پدیده ای زودگذر بشمار آورد . که با مرور زمان تخفیف بیابد و یا از بین برود . واقیت این است که کودکی که ناگهان دچار شرم وخجالت شده ، به طور قطع شوکی روحی و عصبی را تحمل کرده و در نتیجه تعادل روانی خود را از دست داده است . پس باید در صدد یافتن علت و محرک آن بر آمد و این کار را نیز با تدبیر و فراست فراوان انجام داد . گاهی اوقات علت های این پدیده مکن است متنوع و مختلف باشد و در سطوح کم و بیش آگاهانه شعور و روشن رخنه کند و حتی امکان دارد، خود سوژه از منشأ آن بیخبر مانده و مکانیسم تدافعی او را مورد حمله قرار داده باشد . به این علت هرگز نباید با سرعت و شتابزدگی در صدد یافتن توضیحی برای آن بر آمد و روح کودک را بیش از پیش نامتعادل و مختل ساخت .

در وهله نخست به تحقیق و بررسی در خانواده بپردازید . چه بسا ممکن است حادثه ناخوشایندی مثل تولد نوزادی که کودک او را رقیب خود می پندارد ، و طلاق و جدایی ، و یا مرگ فردی که برای او بسیار عزیز بوده، او را تحت تأثیر قرار داده است . این رخداد ، امکان دارد مدت زمانی قبل از تغییراخلاق دانش آموز روی داده و واکنش ظاهری آن بعدها بوجود آمده .

این قبیل حوادث ، معمولاً دانش آموز را که تا آن زمان در محیط امن و آرام خانواده زندگی می کرد ، منقلب و پریشان می سازد و دنیای سرشار از آرامش او را بر هم می زند وتکیه گاه های مطمئن و سنگرهای ایمنی او را در خانواده از وی باز می ستاند .

دانش آموز که در اثر این رویدادها خود را درمعرض تهدید می یابد و احساس می کند که معیارهای دنیای عاطفی او بر هم خورده و فاقد منابع مطمئن و مستحکمی برای جانشینی آن هاست ، احساس تزلزل و بی ثباتی بیشتری می کند . در این صورت باید به او امکان داده شود تا سر فرصت و ب  احوصله تمام سرمایه و منبع از دست رفته ی خویش را ترسیم و جبران کند پردازیم.

 

جدائی یا طلاق :

این یکی از دشوارترین موقعیت هایی است که ممکن است برای هرپدر و مادری پیش آید . در این موقع ابتدا بایستی تدابیری بیندیشید تا اختلافات و کدورت ها را که با شریک زندگیتان پیدا کرده اید ، از بین ببرید تا بتوانید کودک خود را که با ادراک ساده و بچگانه خود نگران و پریشان شده است ، از ناامنی خاطر و در خود خزیدن نجات دهید.

در اینجا مسأله نگهداری و مراقبت از کودک مطرح نیست و این موضوع بار دل کودک را سبک نمی کند ، چون او می خواهد بار دیگر در کنار پدر و مادری که اکنون دیگر وجود ندارند ، زندگی کند و مجداً سایه ی آن ها را بر سر خود ببیند و احساس آرامش کند . هر قدر هم که موقعیت شما با همسرتان وخیم و پرتنش و تند باشد ، کودک را باید از آن مخمصه برکنار نگه دارید و او را در ماجراهای ناخوشایند زندگیتان وارد نسازید ، در غیر اینصورت اعتمادی را که تا بحال به شما داشته متزلزل خواهید کرد و معیارهای والای او را از بزرگترها (پدر و مادر و غیره) بر هم خواهید زد .

 

شکست های تحصیلی

ناکامیهای تحصیلی اغلب با ضربات سختی روحیه ی کودکی را که یکی دو سالی است وارد مدرسه شده، به تازیانه می گیرد. وبه بارت دیگر اختلالات روحی او از همین موضوع به ظاهر ساده ناشی می شود. در این گونه مواقع، وادین فهیم و با تجربه، به سختگیری خود نمی افزایند، زیرا در صورت اقدام به چنین عملی، بر وخامت حال فرزند خود خواهند افزود. بهتر آن است که بعد از ریشه یابی قضایا، به جای سرزنش و توبیخ و مؤاخذه کودک که “چرا نمره کم گرفته ای و تنبلی می کنی” ، رفتارهای معقولانه ای با او در پیش گیرند . ابتدا به سراغ معلمان او بروید: آن ها بهتر خواهند توانست شما را در جریان وضع تحصیلی و عقب ماندگی او قرار دهند و در نتیجه شما هم امکان کمک و مساعدت بیشتری به او پیدا خواهید کرد . سعی کنید با کودکی که در امر تحصیل عقب افتاده است ، با ملایمت و مدارا رفتار کنید و از تند خویی بپرهیزید و کاری کنید تا استعدادهای نهفته اش به کمکش بیایند و به ای« ترتیب نشان خواهید داد که اهمیت زیادی برای شکست او قائل نخواهید شد و اعتماد به نفس او را باز خواهید آورد و احتمالاً با از بین رفتن عقب ماندگی های درسی و تحصیلی ، مسائل روانی او نیز خود به خود حل خواهد شد . (ژان شارتیه ، ۱۳۷۳)

با توجه به نشانه ها، دلایل و راه کارهای مناسب برای پیشگیری و درمان کمرویی ، اگر موفقیت حاصل نگردد ، از آنجا که کمرویی اکتسابی ناشی از عوامل روانی است ، در این مورد به خصوص درمان روانی توصیه می شود و روان درمانی کلیشه ای یا روان کاوی همواره با موفقیت همراه بوده است . (رشد آموزش ابتدایی ، ۱۳۸۱ )

 

۲-۳- نارسایی هیجانی

آلکسی تایمیا[۱] به ناتوانی در پردازش شناختی اطلاعات هیجان و تنظیم هیجان ها گفته می شود. آلکسی تایمیا سازه ای است چند وجهی متشکل از دشواری در شناسایی احساسات، دشواری در توصیف احساسات برای دیگران و جهت گیری فکری بیرونی. ویژگی های اصلی آلکسی تایمیا عبارتند از: ناتوانی در بازشناسی و توصیف کلامی هیجان های شخصی، فقر شدید تفکر نمادین که آشکار سازی برخورد ها، احساسات، تمایلات و سائق ها را محدود می کند، ناتوانی در به کارگیری احساسات به عنوان علایم مشکلات هیجانی، تفکر انتزاعی در مورد واقعیت های کم اهمیت بیرونی، کاهش یادآوری رویاها، دشواری در تمایز بین حالت های هیجانی و حس های بدنی، فقدان جلوه های عاطفی چهره، ظرفیت محدود برای همدلی و خودآگاهی. همچنین نارسایی در تنظیم و مدیریت هیجان ها (فرآیند گذار از پردازش به عمل ) نیز از ویژگی های نارسایی هیجانی است.

آلکسی تایمیا شامل تخریب سه حوزه بازشناسی، پردازش و ابراز احساسها می باشد که یکی ازنزدیکترین مفاهیم به هوش هیجانی است ( تیلور و بگبی، ۲۰۰۰؛ بشارت، ۲۰۰۸). مشخصه های بیرونی که سازه نارسایی هیجانی را تشکیل می دهند بیانگرنقایصی در پردازش شناختی و تنظیم هیجانات می باشند. از دیدگاه علوم شناختی، هیجان ها به عنوان دسته ای از طرح واره های مبتنی بر پردازش اطلاعات شناخته می شوند که شامل فرآیندها و تجسم های نمادین و غیر نمادین هستند کاهش ابراز هیجانات اساسا بیان گر نوعی فقدان یا بدتنظیمی هیجانات است. به همین صورت آسیب در ظرفیت های پردازش هیجانی مبتنی بر نارسایی هیجانی ممکن است یک عامل خطر احتمالی برای انواع مشکلات سلامت روان باشند.(شه ناسی،۱۳۸۲)

نارسایی هیجانی سازه ای است چند وجهی متشکل ازدشواری درشناسایی احساسات و تمایز بین احساسات و تهییج های بدنی مربوط به انگیختگی هیجانی، دشواری درتوصیف احساسات برای دیگران، قدرت تجسم محدود که بر حسب فقر خیال پردازی ها مشخص می شود؛ سبک شناختی عینی (غیر تجسمی)، عمل گرا و واقعیت مدار یا تفکر عینی افراد مبتلا به نارسایی هیجانی، تهییج های بدنی بهنجار را بزرگ می کنند، نشانه های بدنی انگیختگی هیجانی را بد تفسیر می کنند، درماندگی هیجانی را از طریق شکایت های بدنی نشان می دهند و در اقدامات درمانی نیز به دنبال درمان نشانه های جسمانی هستند.

مشخصه های بیرونی که سازه نارسایی هیجانی را تشکیل می دهند بیانگر نقایصی در پردازش شناختی و تنظیم هیجانات می باشند. از دیدگاه علوم شناختی، هیجان ها به عنوان دسته ای از طرح واره های مبتنی بر پردازش اطلاعات شناخته می شوند که شامل فرآیندها و تجسم های نمادین و غیر نمادین هستند کاهش ابراز هیجانات اساسا بیان گر نوعی فقدان یا بد تنظیمی هیجانات است. به همین صورت آسیب در ظرفیت های پردازش هیجانی مبتنی بر نارسایی هیجانی ممکن است یک عامل خطراحتمالی برای انواع مشکلات سلامت روان باشند. .(شه ناسی،۱۳۸۲)

 

[۱] Alexithymia

واقعیت درمانی

ویلیام گلاسر در سال ۱۹۲۵ در اوهایو به دنیا اومد. در ۱۹ سالگی مهندس شیمی، ۲۳ سالگی یه روانشناس بالینی و ۲۸ سالگی یه دکتر شد و پس از اون روان دکتر گردید. کلی کار اون درمان جوانان گناهکار بود (مدرسه ونتورا ) و در آخر به آموزش و پرورش روی آورد و به موازات اون به آموزش مربیان پرداخته.

شیمی

ایشون می گوید: اصل در واقعیت درمانی ایجاد پیوند ، تقبیح مسئولیت گریزی و بازآموزیه و بنابر این فرمول ثابتی واسه کاربری در مورد فرد مریض به هنگام درمان وجود نداره چگونگی انجام واقعیت درمانی بستگی به اندازه مسئولیت گریزی مریض وشخصیت اون داره.

هرچند هیچ دو موردی مثل هم نیستن، وقتی که درمان موفقیت آمیز باشه آدم به آسونی می تونه مشاهده کنه این اصول چیجوری با روند درمان به خوبی در هم بافته ان.

به نظر گلاسر، شکست در کار درمان به این بر می شه که به درستی اون اصول اساسی به وسیله دکتر به کارگرفته نشده، گلاسر می گوید: در آخرین سال تحصیل از درمان های سنتی ناراضی شده بودم و در جستجوی راه بهتری واسه درمان آدما به جز روان درمانی سنتی بودم.

و وقتی واسه درمان آرُن می بیند که درمان های سنتی جواب نمی دهد. تلاش های دیگری شروع می کنه که بعدا واقعیت درمانی نام می گیرد.

 

 

 

۲-۴-۲- واقعیت درمانی و معنی اون

تعریف واقعیت درمانی که مبدع اون گلاسر ( ۱۹۸۶ ) است از بسیاری جهات به گشتالت درمانی و درمان مراجع – اساسی شباهت داره . در همه نظریه های یاد شده چگونگی دریافت واقعیت از طرف مراجع و روش ارزشیابی داخلی اون از واقعیت مورد تاکید قرار میگیره . به نظر گلاسر ، مراجع در دنیای خارجی (دنیای واقعی) و داخلی خود زندگی می کنه و دنیای واقعی بر رفتار فرد تاثیر نمی ذاره ، بلکه دریافت و درک اون از دنیای واقعی بر رفتار اون تاثیر گذاره . آدم آزاده و توان انتخاب داره و باید مسئولیت نتیجه انتخابای خود رو بردوش بگیره .

گلاسر ( ۱۹۸۴ ) عنوان می کنه که واقعیت درمانی  قابل کاربرد واسه افراد دچار هر گونه مشکل روانی از پریشونی ناچیز عاطفی گرفته تا گوشه گیری جنون آمیز کامله . این روش در مورد مشکلات رفتاری افراد جوون و سن و سال دار و مشکلات مربوط به الکلیسم و مواد مخدر ، موثر و موفقه . این نظریه به طور بزرگی در مدارس ، موسسات تصحیحی ، بیمارستانای روانی ، بیمارستانای عمومی و مدیریت تجاری بکار گرفته شده . تمرکز این نظریه بر زمان حال و تفهیم ( این نکته ) به اشخاصه که اونا از پایه” کنشهای خود رو در تلاش واسه ارضای نیازای اساسی انتخاب می کنن . اگه موفق به این کار نشن ، رنج می برن و باعث رنج بقیه می شن . وظیفه دکتر اون هستش که اونا رو به طرف انتخابای بهتر و مسئولانه تر که تقریبا همیشه هست می بره .

مشکلات

واقعیت درمانی برآنه که افراد دو نیاز اساسی دارن که اگه ارضا ء نشه باعث درد می گردن . اون دو نیاز عبارتند از :

۱- نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن.

۲- نیاز به احساس مهم بودن واسه خود و واسه بقیه .

نیاز به احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن شامل تموم اشکال محبت، از دوستی تا عشق والدینیه. هر کسی نیازمند اون هستش که محبت رو در طول زندگی احساس کنه. لازمه کسی رو دوست داشته باشیم و احساس کنیم مورد محبت هستیم. وقتی نتونیم نیاز خود رو به محبت یا عشق ارضاء کنیم ، از اضطراب ، سرزنش خود ، افسردگی و خشم و شاید انصراف از جامعه رنج می بریم. واقعیت درمانی بر رفتار فعلی تاکید داره و بنابر این به گذشته گذشته مراجع تکیه نمی کنه . وقتی مشاور از این راه و روش استفاده می کنه، واسه مراجع نقش معلم و سرمشق رو اجرا می کنه . واقعیت درمانی بر این فرض مبتنیه که در سراسر زندگی، یه نیاز روانی هست : نیاز به هویت که شامل نیاز به احساس منحصر به فرد بودن، جدا از هم بودن و جدا بودنه . نیاز به هویت به عنوان محرک رفتار، در تموم فرهنگا عمومیت داره . واقعیت درمانی بر اساس این پیش بینیه که مراجع مسئولیت شخصی سلامت خود رو قبول می کنه . قبول این مسئولیت به یه معنا، به شخص واسه حصول استقلال و یا بلوغی کمک می کنه که نتیجه اون تکیه به پشتیبانی داخلی خودشه. با اینکه بنا به خیلی از نظریه های مشاوره ، لزومی نداره که مشاور متعهدانه بکنه ، اما واقعیت دکتر ، مراجع رو به صورت عمل مسئولانه تشویق می کنه و اگه عمل اون مسئولانه نباشه ، مشاور نبود تایید خود رو نشون میده .

افسردگی

واقعیت درمانی، واسه مراکز آموزشی دلالتای مستقیمی داره . گلسر اولین بار وقتی که با دختران گناهکار در مدارس دخترانه ونچورا وابسته به سازمان جانان کالیفرنیا کار می کرد ، به مشکلات یادگیری و رفتاری کودکان علاقمند شد . اون به تاریخ تقریبا عمومی شکست آموزشگاهی مثل این دختران توجه پیدا کرد و این یافته ها اون رو به طرف اجرای نقش رایزن در مدارس عمومی جهت داد . گلسر ( ۱۹۶۵ ) فرضیاتی واسه کمک به حل مشکلات کودکان تدوین کرد که اونا رو در کتاب واقعیت درمانی خود توصیف کرده . اون در حالی که به کار در مدارس ابتدیی عمومی ادامه میداد ، راضی شد به اینکه گسترش آثار شکست در فضای بیشتر مدارس ، اثر داغون کننده ای بر بیشتر کودکان مدارس داره . حذف شکست از نظام مدارس و پیشگیری گناه کاری ، به عوض فقط” درمان اون ، به صورت دو هدف بیشتر اون درآمد . گلسر ( ۱۹۶۹ ) عقیده داره که آموزش و پرورش می تونه کلید روابط انسانی اثر داشته باشه و در کتاب مدارس بدون شکست، برنامه حذف شکست، تاکید برتفکر بر تفکر به عوض کار حفظی، طرح ایده ربط داشتن واسه برنامه درسی قرار دادن انضباط به جای تنبیه ، ایجاد محیط یادگیری ، یعنی جایی که کودک بتونه تجارب موفق و منتهی به هویت موفق خود رو به بالاترین درجه برسونه ، ایجاد انگیزه و درگیر شدن ، کمک به کسب رفتار مسئولانه دانش آموز و ایجاد روش های فعال شدن والدین و جامعه در مدارس رو عنوان کرده.(گلاسر،۱۳۸۹)

دانش آموز

کوری ( ۱۹۷۷ ) راه و روش واقعیت درمانی رو اینطور خلاصه می کنه: یه درمان فعال، دستورالعمل، آموزشی، شناختی و رفتار – محورانه. بیشتر از راه عقد قرار داد استفاده می شه و وقتی که قرار اد انجام شد، درمان پایان پیدا میکنه . این راه و روش می تونه هم حمایتی و هم روبرو شدن ای باشه . از سئوالات چه و چیجوری ولی نه از سئولات به چه دلیل اسفاده می شد . مهم اون هستش که برنامه ای تدوین شه که مراجع رو واسه دست پیدا کردن به ارضاء و گاه حتی واسه تمیز و تشخیص مطلوب ، کمک کنه.

هدفای مشاوره :از اهداف اساسی واقعیت درمانی ، کمک به مراجع واسه پیدا کردن روش های موثر به خاطر رفع نیازها و یادگیری روش کنترل زندگی به وسیله خود مراجعه . درمان باید در چارچوب واقعیت به ارضای نیازای اساسی منجر شه . دو نیاز اساسی آدم در راه و روش واقعیت درمانی همونجوریکه گفته شد ، رد و بدل کردن عشق و محبت و احساس ارزشمندیه . این دو نیاز در تشکیل هویت موفق فرد نقش مهمی دارن . در سایه امین این دو نیاز اساسی ، فرد قادر میشه مسئولیت رفتارای خود رو بردوش گیرد . فرد با انتخاب بعد مسئولانه شخصیت خود میتونه هویتی موفق به دست بیاره .

      روند مشاوره : همونجوریکه گفته شد اهداف اصلی واقعیت درمانی رشد مسئولیت پذیری و ایجاد هویتی موفق در فرده . واسه رسیدن به این هدف اول باید به مراجع کمک کرد تا آگاهی خود رو زیاد کنه . وقتی که مراجع نسبت به رفتارای نادرست خود و روش های ناجور کنترل محیط از طرف خود آگاهی پیدا کنه ، واسه یادگیری روش ها و رفتارای جانشین آمادگی بیشتری داره . در روند مشاوره به مراجع کمک می شه تا اندازه نزدیک بودن خواسته های خود رو با واقعیت ارزشیابی کنه ، رفتارای رو که به بهتر شدن زندگی منجر نمی شن شناسایی و با کمک مشاور روش های مناسبی واسه ایجاد تغییر در اونا در پیش بگیره . پس در روند مشاوره ، اولین مرحله شناسایی رفتارهاییه که مشاور در صدد اصلاح اون هستش . مشاور به گذشته فرد توجهی نداره و از پذیرش انتقال دوری می کنه . تشخیص یعنی شناسایی رفتار غیر مسئولانه. در روند مشاوره، مشاور از مراجع می خواد ، کلیه راه حلای احتمالی حل مسئله رو بنویسه . بعد به بررسی و موشکافی راه حلای پیشنهادی مراجع می پردازه . مراجع با همفکری اون می تونه از بین راه حلای مطرح شده مناسب ترین راه حل رو انتخاب کنه ( گلاسر ۱۹۸۹ ) . از اونجا یی که در روند مشاوره از اصول یادگیری استفاده زیادی می شه نظریه های یادگیری خیلی مورد توجه مشاورانیه که از این روش درمانی استفاده می کنن ( کوری، ۲۰۰۱)

به خاطر موفقیت روند مشاوره، مشاور باید مواردی رو مهم بدونه : ۱ – ایجاد ساختار و محدودیت در جلسات درمان .

۲ – احترام به مراجع .

۳ – دقیق شدن و فوکوس کردن بر نقاط قوت و استعدادای بالقوه فرد که به موفقیت اون کمک می کنه .

۴– رشد روند ارزشیابی خواسته های قابل حصول به روش هایی واقع گرایانه . ۵– آموزش مراجع به خاطر شکل دادن طرحایی واسه ایجاد تغییر در رفتار .

به نظر گلاسر ( ۱۹۹۲ ) وقتی که مراجع فهمیده باشه رفتارای فعلی اون نمی تونن خواستهش رو تحقق بخشن ، می تونه رفتارهایی رو انتخاب کنه که رسیدن به خواستهش رو تسریع می کنن . روشای ارائه شده از طرف مشاور به خاطر تغییر رفتار اون موثر واقع می شند . گلاسر و ووبولدینگ (۱۹۹۵) روش [۱]WDEP رو واسه استفاده در روند درمان پیشنهاد کردن . هر کدوم از این حروف به یه سری از راهبردها اشاره داره : W نشون دهنده خواسته ها ( نیازا )، D نشون دهنده راهنمایی و عمل کردن، E نشون دهنده ارزشیابی وP نشون دهنده طرح ریزیه .

واقعیت درمانی به خاطر مشاوره در مورد فعالیتای اجتماعی ، آموزشی ، بازپروری ، مدیریت موسسات و رشد ارتباطات کاربرد داره . این راه و روش در مدارس ، مراکز اصلاح و تربیت ، بیمارستانا ، مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست و مراکز مشاوره استفاده میشن . گلاسر ( ۱۹۸۶ ) اعلام داشته واقعیت درمانی به خاطر حل خیلی از مشکلات روان شناختی مورد استفاده قرار می کیرد . این روش در مورد مشکلات هیجانی ناچیز تا عمیق و در مورد کودکان ، نوجوانان ، بزرگسالان و افراد پیر هم کاربرد داره . به نظر گلاسر ، مهارت تکنیکی دکتر بر کاربرد این روش تاثیر بسیاری داره . اگه دکتر مهارت کافی داشته باشه می تونه افسردگی مراجعه کنندگان رو درمان کنه ، افراد معتاد رو در جهت پیدا کردن زندگی نو کمک دهد، حس خود با ارزشی رو در نوجوانانی که دست به خود کشی زده ان ، زیاد کنه ، با افراد گرفتار به معلولتای شدید خوب کار کنه و معلمان و مشاوران مدرسه رو با روش های مناسب رفتار با کودکان آشنا سازه . دکتر ماهر می تونه با در نظر گرفتن ویژگی و مشکلات مراجع روش خاص اون رو انتخاب کنه ، روش هایی که به مراجع کمک می کنه از راه انتخاب رفتارای مناسب و جانشین کردن اون به جای رفتارای مشکل ساز زندگی جدیدی رو واسه خود طراحی کنه . ( گلاسر ، ۱۹۸۶ )

راه و روش واقعیت درمانی یه راه و روش رفتاریه چون بر اون چیزی که شخص انجام می دهد تأکید داره. (نه بر اون چیزی که اون احساس می کنه). اما رفتاری که گلاسر می گوید از بعد محرک و جواب رفتارگراها نیس، ایشون رفتار رو در مقابل یه ملاک عینی  که اون رو واقعیت می نامد، مورد آزمایش قرار می دهد. این واقعیت می تونه، واقعیتی عملی، اجتماعی، اخلاقی باشه.

 

گلاسر می گوید: باید قالب های فکری و عادت های رفتاری ناپسندی که منتهی به شکست فرد شده به وسیله کارا و رفتار جدیدی شکسته شه. چون که مراجع دیگه نتونه گذشته رو ملاک رفتار ناپسندش بذاره و با رفتار جدید عادت های جدید و خوب جانشین شه.

اون چیزی که تا الان تحقیقات نشون می دهد اینجور نتیجه گرفته می شه:  رشد شناختی، رشد عاطفی، رشد اجتماعی، رشد زیستی دلیل رفتار و تولید کننده رفتار ما بوده. اما گلاسر می گوید: شما رفتار کنین تا رشدهای شناختی، عاطفی، اجتماعی و زیستی در شما اتفاق بیفته.

نظریه رایج : رفتار رشد زیستی، شناختی . . .

نظریه گلاسر:   رشد زیستی ، شناختی . . .    رفتار

گلاسر باور داره که همه رفتارای انسانی واسه برآوردن نیازای اساسی فیزیولوژیکی و روانیه که واسه همه برابر هست.

داشتن هویت مهم ترین نیاز روانی انسانه که از اول تولد در نظام زیستی آدم متولد می شه . پس از اون که فرد به دنیا میاد باید این نیاز اون جواب داده شه اما این نیاز هم مانند نظریه اریکسون و نظریه بالبی یه دوره نقش پذیری، حساس و بحرانی داره که بالاترین درجه اون در سنین ۱۰-۵ سالگیه. که می گوید: نیاز به هویت بعد از این سن به سختی و با درد و رنج اتفاق می افتد. (چون باید یه روند شکست دادن شکست ها هم این وسط صورت بگیره).

[۱] W = wants, D = direction, E = self evaluation, P = planing

قیمت فروش گاز صنعتی

 

شركت پارس هوای البرز از سال ۱۳۸۷، با هدف “تهیه، تولید، توزیع و فروش کلیه گازهای صنعتی، آزمایشگاهی و طبی، مخلوط های گازهای، قطعات و ملزومات و مواد اولیه و ارائه خدمات آزمایشگاهی در زمینه تست سیلندرهای گاز فولادی بدون درز، بازرسی و آزمون های دوره ای و آنالیز گازهای خالص و ترکیبی و انجام کلیه امور مجاز مربوط به صادرات و واردات و اخذ نمایندگی از موسسات داخلی و خارجی در ارتباط با موضوع شرکت و خرید و فروش کالاهای مجاز بازرگانی” فعالیت های حرفه ای و متعهدانه خود را با رعایت استانداردها، قوانین و مقررات بین المللی و در راستای استقرار و اجرای سیستم مدیریت کیفیت آغاز کرده است.

تولید و تامین انواع گازهای آزمایشگاهی با خلوص ۹۹.۹۹۹% ، ۹۹.۹۹۹۵% ، ۹۹.۹۹۹۹%

تولید و تامین مخلوط های گازی، گازهای کالیبراسیون و گازهای استاندارد در حد درصدی ، ppm

تحویل انواع گازها به صورت مایع Ar ،N2 ،CO2 ،O2  در مخازن کرایوژنیک با ناوگان حمل

آزمایشگاه همکار اداره استاندارد در زمینه آزمون و بازرسی دوره ای سیلندرهای فولادی تحت فشار گاز از سایز ۰.۵ تا ۱۵۰ لیتر به شماره ۶۷۹۲

نماینده کمپانی های اروپایی در زمینه واردات مخازن کرایوژنیک ، پمپ های شارژ گاز و مبدل های حرارتی

خدمات فنی و مهندسی در زمینه انتقال مایعانات گازی از مخازن کرایوجنیک به محل مصرف بصورت vacuum pipe

انواع شیر و سیلندرهای تحت فشار

تامین رگلاتورهای سیلندری، خطی، پنل و … از معتبر ترین برندهای بین المللی

صادرات گازهای صنعتی و آزمایشگاهی به کشورهای همسایه

طراحی و ساخت پالت های منیفولد سیلندرهای گاز مطابق با  استاندارد

طراحی و ساخت ایزوکانتینرهای حمل گاز اتان برای اولین بار در کشور

طراحی و ساخت پالت های سیلندرهای تنفسی سیستم های H2S سکوهای نفت و گاز

خدمات فنی و مهندسی در زمینه راه اندازی و نصب مخازن کرایوجنیک

مشاوره ، طراحی ، اجرا و بهینه سازی سیستم های مرکزی انتقال گاز تا محل مصرف

 

قیمت فروش گاز صنعتی

پایان نامه با موضوع پرخاشگری رفتاری

پرخاشگری رفتاری

اکثر نظریات رفتاری، به جای تلقی پرخاشگری به عنوان یک غریزه، آن را به عنوان یک رفتار هدفمند قلمداد می کنند. در بین تعاریف این دسته از نظریه پردازان، تعریف آرنولد باس غالب تر است که پرخاشگری را به عنوان “پاسخی می داند که محرک های آزار دهنده را به یک ارگانیسم دیگر وارد می کند”. این تعریف، به جای نیت عمل، به پیامد های عمل توجه دارد. یعنی رفتاری پرخاشگرانه است که برای دیگران درد، ضرر و ناراحتی به همراه داشته باشد. در مقابل این تعریف، تعریف هدفدار پرخاشگرانه قرار دارد که می گوید “پرخاشگری شکلی از رفتار است که به منظور آسیب رساندن به ارگانیسم، طراحی و ارگانیسم نیز برانگیخته می شود تا از این رفتار اجتناب ورزد در این جا، نیت پرخاشگرانه است هرچند که عمل پرخاشگرانه صورت نگرفته باشد (بارون ریچاردسون، ۱۹۹۴؛ به نقل از شکرکن، ۱۳۸۴). بر طبق تعریفی دیگر پرخاشگری، رفتاری است که به قصد آسیب رساندن به چیزی یا آزار کسی ابراز می شود. نیت فرد پرخاشگر در این تعریف مستتر است. از ترکیب درتعریف فوق، پرخاشگری را تعریف می کنند: رفتاری که به دیگران آسیب می رساند به خصوص  وقتی فرد بداند رفتارش به دیگری آسیب می رساند. پرخاشگری عملی است عمدی که هدف آن ایجاد درد و آسیب رسانی است. این عمل ممکن است فیزیکی یا کلامی باشد یا اینکه اصلاً به هدف نرسد، با این همه چنین عملی پرخاشگرانه است (هزی پاول ماسن و همکاران، ۲۰۰۱؛ به نقل از عبدالهی، ۱۳۸۷). ادامه‌ی خواندن

دانلود پایان نامه روانشناسی با موضوع پیامدهای داشتن عزت نفس سالم: 

پیامدهای داشتن عزت نفس سالم:

شناخت ارزش و اهمیت خویش در نتیجه داشتن اعتماد و رضایت از خویش، توانایی برخورد و کنار آمدن با چالش های اساسی زندگی، توانایی ارزیابی درست و دقیق خویش، پذیرش خویش و ارزش نهادن به خود بدون هیچگونه قید و شرطی، توانایی شناخت و پذیرش نقاط ضعف و قوت و محدودیت های خویش ازپیامدهای داشتن عزت نفس است (بوژمهرانی، ۱۳۸۹).

 

۲-۲-۲-۵- ریشه های رشدی اعتماد به نفس:

استوار (۱۳۸۲) طی پژوهشی در خصوص ریش های رشدی اعتماد به نفس، به این نتیجه رسید که، نوزاد آدمی بعد از تولد به ناتوانی و نیاز خود به بزرگسالان آگاه می شود. اگر این نوزاد در خانواده ای رشد پیدا کند که به نیازهای وی توجه کنند به تدریج حس خود ارزشمندی در وی پدید می آید و در صورتی که این احساس توسط دیگران مورد تأیید قرار گیرد به تدریج درونی شده و دوام می یابد، اما اگر مورد بی اعتنایی قرار گیرد فرد به نوعی احساس حقارت دچار می شود.

بالبی (۱۹۸۹)، عزت نفس را بخشی از شخصیت افراد برشمرده و اهمیت کسب احساس امنیت در دوران کودکی برای رسیدن به اعتماد را لازم می داند. روزنبرگ[۱] (۱۹۶۵)، در مطالعات خود به مؤثر بودن نقش عواملی چون نژاد، مذهب، تربیت، تولد و ارتباط والدین بر عزت نفس افراد تأکید کرده است. بین عزت نفس افراد نسبت به ارزش و احساس ارزشمندی و در نتیجه عزت نفس رابطه وجود دارد. به طور مثال فردی که داشتن موقعیت اجتماعی بالا را برای خود ارزش بداند، در صورت دارا بودن چنین مقامی عزت نفس بالایی را تجربه خواهد کرد، اما در صورتی که از موقعیت اجتماعی پایینی برخوردار باشد احساس بی ارزشی و بی کفایتی خواهد داشت. یکی از عناصر و مفاهیم اساسی در عزت نفس مفهوم “خود” است و “خود” و در سنین مختلف شکل می گیرد. بنابراین، بین عزت نفس و دوره های مختلف رشد رابطه وجود دارد (همان منبع).

از سوی دیگر برخی از پژوهشگران به نقش خانواده در افزایش عزت نفس پرداخته اند، آنها معتقدند برخی رفتارهای والدین که به طور مستقیم با عزت نفس بالا مرتبط هستند عبارتند از: محبت، تقویت مشروط، بیان انتظارات به شکل غیر مستقیم، رفتارها و اظهار نظرهای انعطاف پذیر، تشویق رفتار مستقل کودک، شرکت دادن کودک در تصمیم گیریها، تربیت انعطاف پذیر، اجتناب از شدت عمل. پژوهشگران در این زمینه هم عقیده هستند که برای پرورش عزت نفس در کودکان ابعاد محبت و کنترل باید در رفتار والدین وجود داشته باشد (پوپ، مک هال و کری[۲]، ۲۰۰۴).

 

۲-۲-۳- پرخاشگری

پرخاشگری در روان شناسی رفتاری تعریف شده است که قصد آزار  و آسیب رساندن به شخصی دیگر، خود یا اشیاء باشد. در تعریف سنتی پرخاشگری آن را رفتاری تعریف کرده‌اند که متوجه فرد دیگری است و هدف آن صدمه زدن به وی است (هزی پاول ماسن و همکاران، ۲۰۰۱).

 

۲-۲-۳-۱- پرخاشگری به عنوان یک غریزه

فروید غریزه را عامل اصلی پرخاشگری می دانست. وی به یک دیدگاه هیدرولیک در پرخاشگری اعتقاد داشت، این که انرژی پرخاشگرانه، تا یک سطح معینی تولید می گردد و آنگاه از طریق رفتار خشن و تخریب گرا تخلیه می گردد. وی دو دسته غریزه متضاد با عنوان های غریزه زندگی و غریزه مرگ را مطرح می کند. غریزه زندگی سازنده و نگهدارنده حیات است و ما را از جهت ارضاء و حفظ بقاء هدایت می کند. اما غریزه مرگ، مخرب و از هم پاشاننده زندگی است و به صورت پرخاشگری، به نابود کردن و تخریب می پردازد (بندورا[۳]، ۱۹۷۳؛ به نقل از شکرکن، ۱۳۸۴). فقط روان تحلیل گران نیستند که چنین عقیده ای دارند، دیگر روانشناسان از جمله “لورنتس” نیز  به عنوان یک کردار شناس مشهور پرخاشگری را به عنوان یک غریزه تهاجم تلقی می کرد، که توسط یک سری از عوامل محیطی راه اندازی می گردد.

به عقیده لورنتس پرخاشگری، صفت غریزی تمام موجودات زنده است و برای حفظ حیات انسان و گونه های دیگر حیوانات ضروری است. لورنتس اظهار داشته است پرخاشگری که موجب آسیب رساندن به دیگران می گردد، از غریزه جنگیدن بر می خیزد که بین انسان و سایر ارگانیسم ها مشترک است. انرژی این غریزه به طورخود به خود با عیار کم و بیش ثابت، در ارگانیسم تولید می گردد. احتمال پرخاشگری در نتیجه بالا رفتن میزان انرژی اندوخته شده و وجود و شدت محرک های آزاردهنده پرخاشگری افزایش می یابد (لورنتس،۱۹۹۶؛ به نقل از شکرکن، ۱۳۸۴).

[۱] . Rosenberg

[۲] . Pop, McHale , Carey

[۳] . Bandura

نظریه های مختلف در مورد علل و عوامل پرخاشگری

نظریه های مختلف در مورد علل و عوامل پرخاشگری

نظریه زیستی

میزان همگامی ارثی بالاتری در خانواده های افراد خشن دیده می شود و عوامل زیستی متعددی مانند: تأثیر داروها و سوء مصرف مواد، سطح هورمونها، صدمه به مناطق خاص مغز و ناقلان عصبی به تناوب در فرآیند خشونت دخیل دانسته شده اند (بردبار، ۱۳۸۶).

نظریه شناختی

طبق نظریه شناختی پرخاشگری، پردازش اطلاعات اجتماعی، عملکرد گام های متوالی پردازش می باشد که شامل: کدگذاری اشارات اجتماعی، تفسیر اشارات اجتماعی، مشخص کردن اهداف، دسترسی به پاسخ، تصمیم گیری برای پاسخ دهی و تصویب انجام رفتار می باشد. بر طبق این مدل فرض می شود، پردازش ماهرانه در هر گام، موجب عملکرد شایسته در موقعیت خاص می شود، در حالی پردازش ناقص، منجر به رفتار اجتماعی منحرف “پرخاشگری” می شود (کریک و داج، ۲۰۰۰).  حداقل دو الگوی پردازش اطلاعات اجتماعی کلی، به افراد پرخاشگر نسبت داده شده است. اولین الگو شامل، سوگیری و یا نقص در مرحله تفسیر اشارات اجتماعی می باشد. تحقیقات در اختلافات بین افراد در مرحله تفسیر اشارات اجتماعی نشان داده اند که افراد پرخاشگر در پاسخ به موقعیت های تحریک آمیز مبهم اسناد های خصمانه ای نشان می دهند (گورا و اسلابی، ۱۹۹۹). در دومین الگوی پردازش اطلاعات اجتماعی که خصیصه افراد پرخاشگر است، سوگیری در مرحله تصمیم گیری برای پاسخ دهی پیش می آید. در طی این مرحله، فرد پاسخ های رفتاری ممکن به یک موقعیت ویژه، بر حسب چندین ملاک (مانند نوع پیامد احتمالی که برای هر پاسخ هایی فراهم می شود و درجه اطمینانی که به توانایی هایش برای انجام پاسخ احساس می کند)، ارزیابی می شود. بنابراین برای این افراد پرخاشگری به عنوان روشی برای بدست آوردن اهداف مطلوب و خواستنی محسوب می شود (کریک و داج، ۲۰۰۰).

دانلود مقاله و پایان نامه

نظریه انگیزشی

بر طبق اعتقادات نظریه پردازان انگیزشی، ناکامی یک علت اساسی پرخاشگری است که حالتی از انگیختگی یا سائق را در شخص به وجود می آورد که در حضور قرینه های مناسب ظاهر می شود. در نتیجه برای کنترل پرخاشگری باید به راههایی بیندیشیم که می توان ناکامی را کم کنند (رانسفورد، ۱۹۶۸؛ به نقل از ارونسون، ۲۰۰۱).

نظریه پردازان انگیزشی “پالایش” را به عنوان وسیله ای برای کنترل رفتار پرخاشگرانه پیشنهاد کرده اند. این اصطلاح که در اصل به وسیله فروید عرضه شده است به آزاد کردن انرژی پرخاشگرانه از طریق ابراز هیجان های پرخاشگرانه یا از طریق شقوق دیگر رفتار اطلاق می شود. نقش پالایش در کاهش دادن رفتار پرخاشگرانه به روشنی بیان شده است: ” ابراز هر عمل پرخاشگرانه پالایشی است که انجام اعمال پرخاشگرانه بعدی را کاهش می دهد”. به عبارت دیگر، مفهوم پالایش چنین می رساند که اگر شما بتوانید با انجام عمل پرخاشگرانه خشم را از سینه خود بیرون بریزید، احتمال این که در موارد بعدی پرخاشگرانه عمل کنید، کاهش می یابد. طرفداران  دیدگاه انگیزشی معتقدند که “خیال پردازی” راه دیگری برای کاهش دادن پرخاشگری است. اگر چه معلوم شده که رفتار، پرخاشگرانه می شود اما شکل مطلوب تر آن یعنی کاهش رفتار پرخاشگرانه بر اثر تخیلات پرخاشگرانه پشتوانه تحقیقی چندانی نیافته است، اما تأکید “پالایش رفتاری” به وسیله تحقیقات بیشتر بوده است، یعنی این که یافتن فرصت ابراز پرخاشگری به هنگام ناکامی ها، رفتار پرخاشگرانه بعدی را کم می کند (کونچ نی، ۱۹۷۵؛ به نقل از ارونسون، ۲۰۰۱).

نظریه یادگیری اجتماعی

خشونت رفتاری است که مثل سایر فعالیت ها اکتساب و حفظ می شود. از نظر این دیدگاه خشونت فردی ریشه در عواملی چون تجربه گذشته فرد پرخاشگر، یادگیری و طیف وسیعی از عوامل مربوط به موقعیت بیرونی او را دارد. تجربه رفتارهای متضاد والدین، فقدان کارکردهای مناسب خانواده، مشاهده مصرف مواد در والدین و خشونت آتی آن، می تواند احتمال ارتکاب کودکان به خشونت خانوادگی و نیز مصرف مواد در بزرگسالی را افزایش دهد که تداوم بین نسلی اعتیاد و خشونت را همراه با تغییرات ساختاری خانواده به دنبال دارد و در این شرایط رواج دور باطل اعتیاد و خشونت خانوادگی افزایش می یابد (کونچ نی، ۱۹۷۵؛ به نقل از ارونسون، ۲۰۰۱).

نظریه اسناد

اسنادهای همسران و کودکان در مورد شرایط زندگی، به رضایت و خشونت آنها از خانواده بر می    گردد. همسران افراد معتاد احتمالاً مشکلات زناشویی و رفتار های منفی و پرخاشگرانه شوهر یا همسر معتاد را به ویژگی های شخصیتی کلی او نسبت می دهند و این رفتار ها را تعمدی، با بدخواهی و مستحق سرزنش می دانند. از عواقب اسناد های منفی و نامناسب، کاهش رضایت خانوادگی و کیفیت سیستم حمایتی خانوادگی است که خود رابطه مستقیمی با خشونت های خانوادگی دارد. بر این اساس رفتارهای پر خطر به دو دسته تقسیم می شوند، گروه اول شامل رفتار های می شود که بروز آنها سلامت خود را به خطر می اندازد و گروه دوم کسانی هستند که سلامت و تندرستی دیگران را به خطر می اندازند. لذا از آن جایی که خطر پذیری جوانان و نوجوانان نسبت به دیگر گروه های سنی بالاتر است، گرایش بیشتری به این نوع رفتار ها دیده می شود. از جمله رفتار های پر خطری که برای دیگران تهدید کننده می باشد می توان به رفتارهای ضد اجتماعی مثل دزدی، پرخاشگری، گریز از مدرسه، فرار از خانه، رفتار های جنسی، مصرف الکل و کشیدن سیگار از جمله رفتار های پر خطر پرخاشگرانه اشاره کرد (شاملو، ۱۳۸۴).

اریک فروم معتقد است که انسان دارای نوعی از پرخاشگری بالقوه و ذاتی است که اساساً در پاسخ به تهدید علایق حیاتی او به طور اعم بروز می کند. این خشونت برای حفظ زیست، دفاعی ضروری است ولی نوع دیگر آن غریزی نیست بلکه تحت تأثیر یادگیری و محیط فرهنگی و اجتماعی انسان است. فلاسفه و دانشمندان هر یک به فراخور دیدگاه خود، انسان را تعریف کرده اند. در یکی از تعاریف الیوت ارنسون می گوید: انسان، حیوان پرخاشگر و ستیزه جوست. با این تعریف این سؤال مطرح می شود آیا واقعاً پرخاشگری در انسان فطری است و در ذات او موجود است؟ یادگیری تا چه حد در پرخاشگری مؤثر است؟ ژان ژاک روسو می گوید: انسان در محیط طبیعی، موجودی مهربان، شاد و خوب است  قیود اجتماعی او را مجبور به پرخاشگری و فساد می کند این نظریه و نمونه های دیگر به جنبه اکتسابی یادگیری پرخاشگری تأکید دارند همچنانکه فرزند خانواده های خشن هرگز مهربان و صبور نخواهد بود (فرقانی، رئیسی، ۱۳۸۵).

با توجه به اثرات ناخوشایند رفتار پرخاشگرانه مدت مدیدی است که عصبانیت و پرخاشگری به عنوان مشکل تلقی گردیده است و نیاز به بررسی های بالینی و دقیقی دارد. خانواده هایی که در مهار پرخاشگری خود دچار مشکل می شوند و اغلب رفتار های خشن از خود بروز می دهند، هدف روش های درمانی متعدد قرار گرفته اند. محققان زیادی در پی یافتن تمهیدات و روش هایی برای مهار پرخاشگری و درمان آن بوده اند (فایند لرواکتون، ۱۹۸۶؛ به نقل از صادقی، احمدی، عابدی، ۱۳۸۱). در شناخت طبقه بندی پرخاشگری از دیدگاه کلی، می توان گفت که دو نوع پرخاشگری بازشناخته و تعریف شده اند: پرخاشگری درونزاد[۱]  یا سرشتی و پرخاشگری برونزاد[۲]  یا واکنشی. پرخاشگری در نتایج پژوهش های دانشمندانی همچون باس و دورکی[۳] (۱۹۹۰)، باس و پری[۴] (۱۹۹۲) و هریس[۵](۱۹۹۵)، نشان داده شده است که پرخاشگری انسان دارای ابعاد و جنبه های فراوانی است شامل:

بعد ابزاری یا حرکتی: این بعد به شکل پرخاشگری کلامی و جسمانی، نمایان می گردد و هدف اصلی آن رساندن آسیب و زیان به دیگران است.

بعد عاطفی و هیجانی: این بعد از پرخاشگری که به صورت خشم بروز می کند عوامل و شرایط درونی ارگانیزم را برای برانگیختگی فیزیولوژیک و هیجانی، آماده می سازد. بر این اساس خشم را به عنوان بخشی از غریزه پرخاشگری دانسته که به وسیله فرآیندهای اتوماتیک ایجاد می شود. از این دیدگاه، ابراز خشم به تخلیه هیجانی و کاهش هیجان منجر می شود.

بعد شناختی: این عامل که خصومت نام دارد، سبب ایجاد احساس غرض ورزی، دشمنی و کینه توزی نسبت به دیگران می شود.

باور در مورد پرخاشگری انسانی این است که، رفتار پرخاشگرانه یک ویژگی شخصیتی است و بطور متداول افراد پرخاشگر به عنوان کسانی در نظر گرفته می شوند که نگرش منفی در مورد خودشان دارند یا دارای عزت نفس پایین می باشند. فراتحلیل های مختلف نشان داده اند که مردان معمولاً به طور معناداری نمرات بالاتری را نسبت به زنان در مقیاس های رفتار های پرخاشگرانه دارند (بتن کورت و همکاران، ۲۰۰۶). آرچر (۲۰۰۴)، فراتحلیلی را بر روی ۷۸ مطالعه ای که به مقایسه اشکال غیر مستقیم پرخاشگری در مردان و زنان از کودکی تا بزرگسالی پرداخته بودند، انجام داد. نتایج این فراتحلیل نشان داد که در کودکان و نوجوانان تفاوت جنسیتی در پرخاشگری غیر مستقیم وجود ندارد. پرخاشگری مستقیم و پرخاشگری فیزیکی در پسران نسبت به دختران بیشتر است (کارد و همکاران، ۲۰۰۸). مرور فراتحلیل صورت گرفته بر روی ۱۴۸ مطالعه صورت گرفته در مورد تفاوت های جنسی در پرخاشگری مستقیم و غیر مستقیم در کودکان و نوجوانان نشان داد که تفاوت جنسیتی در پرخاشگری مستقیم وجود دارد و پسران دارای پرخاشگری فیزیکی بیشتری هستند و هیچ گونه تفاوت جنسیتی در پرخاشگری غیر مستقیم در بین دو جنس مشاهده نگردیده است (کارد و همکاران، ۲۰۰۸).

باور مرسوم در بین روان شناسان این است که عزت نفس پایین اصلی ترین پیش بینی کننده خشونت و پرخاشگری می باشد. براساس نظریه عزت نفس پایین افراد به دلیل احساس خود بیزاری برانگیخته می شوند که به صورت پرخاشگرانه نسبت به موقعیت ها و افرادی که شایستگی آنها را به چالش می کشد برخورد کنند تا بدین وسیله عزت نفس خودشان را افزایش دهند (اسکریر، ۲۰۰۷). افراد با عزت نفس پایین در دنیای واقعی مستعد مشکلات بیرونی از جمله بزهکاری و رفتارهای ضد اجتماعی می باشند (فرگوسن و هورود، ۲۰۰۶). دیدگاه دیگر این است که، افرادی که دارای عزت نفس پایین هستند سعی می کنند که با تسلط پرخاشگرانه بر دیگران عزت نفس پایین خود را افزایش دهند (جنکاسکی، ۱۹۹۱؛ تاک، ۱۹۹۳). دیدگاه دوم این که عزت نفس پایین باعث بروز گرایش به خطر پذیری در گروه های خشن می گردد (لانگ، ۱۹۹۰). شواهد متداول نشان دهنده این است که عزت نفس پایین مرتبط با پرخاشگری و خشونت بیشتر می باشد (اندرسون، ۱۹۹۴؛ تاک، ۱۹۹۳؛ لانگ، ۱۹۹۰). استاب (۱۹۹۶) بیان می کند که پرخاشگری مرتبط با عزت نفس پایین است. ارتباط بین عزت نفس و پرخاشگری موضوعی بحث برانگیز و مبهم می باشد (بری و همکاران، ۲۰۰۷؛ پیز و آکرول، ۱۹۹۸). بطوری که برخی بیان می کنند که عزت نفس بالا عامل خطر آفرین بیشتر بروز پرخاشگری می باشد (بامیستر و همکاران، ۲۰۰۵) و شواهد دیگر نشان داده اند که عزت نفس پایین عامل خطر آفرین بیشتری برای پرخاشگری در نوجوانان و بزرگسالان می باشند (دونلن و همکاران، ۲۰۰۵). مطالعات متعددی دریافته اند که برخی از افراد پرخاشگر خودانگاره بسیار مثبت و ناپایداری را دارا می باشند (بامیستر و همکاران،۲۰۰۵؛ کرنیس و همکاران، ۲۰۰۴). مطالعات اخیر دیدگاهی که عزت نفس پایین را علت پرخاشگری می دانست را زنده کرده اند.

قابل توجه ترین مطالعات صورت گرفته یک جفت مطالعه طولی است که توسط دونلن و همکاران (۲۰۰۵) انجام شده که نتایج آن نشان داد که کودکانی که نمرات پایین تری در عزت نفس به دست آورده بودند رفتارهای بزهکارانه بیشتری را نشان دادند. مطالعه دیگر نشان داده است که عزت نفس پایین، مرتبط است با نمرات بالاتر در مقیاس پرخاشگری در بین دانشجویان می باشد (چزسنوسکی و همکاران، ۲۰۰۶).

پرخاشگری به عنوان یکی از با اهمیت ترین مسایل ناسازگارانه دوره نوجوانی، مورد توجه است (بونیکا، یشووا، آرنولد، فیشر و زلجو[۶]، ۲۰۰۳). این در حالی است که قلدری و پرخاشگری پیامد های منفی زیادی می تواند برای آنان داشته باشد در نتیجه کودکان بطور فزآینده ای تضادورز شده و می توانند در سطوح بالایی، واکنش منفی را از طرف والدین، آموزگاران و همسالان تجربه نمایند و فرآیندهای شناختی- اجتماعی معیوب را رشد دهند. همان طور که پیشرفت تحصیلی آنان و پیوند اجتماعی مدرسه ضعیف و سست می شود، آنها نسبت به تأثیر گروه همسالان منحرف، مستعدتر می شوند. ادامه این مسیر تا دوره نوجوانی، منتج به تشدید خطر مصرف مواد، فعالیت های مجرمانه، و شکست در مدرسه می شود. سال هاست که محققان به اهمیت پرخاشگری اولیه کودکی در پیش بینی مشکلات سازگاری روانی- اجتماعی آینده آن ها پی برده اند، بدان جهت نیز پژوهش های زیادی برای درک عوامل مؤثر بر شیوع رفتار پرخاشگرانه انجام داده اند. با اینکه اطلاعات قابل توجهی در رابطه با این موضوع جمع آوری شده است اما هنوز درک کاملی از مفهوم پرخاشگری وجود ندارد. زیرا از لحاظ تاریخی تمرکز، عمدتاً روی شکل فیزیکی رفتار پرخاشگرانه معطوف بوده است، به عبارت دیگر در گذشته تحقیقات متمرکز بر پرخاشگری آشکار بود که در برگیرنده رفتارهای خصمانه نظیر ناسزاگویی، تهدید کلامی و داد و فریاد است که بطور مستقیم موجب آزار و اذیت دیگران می‌شود (روس بی، فورستر، بیگلان و متزلر[۷]، ۲۰۰۵).

[۱] . Endogenous

[۲] . Exagenous

[۳] . Durkee

[۴] . Perry

[۵] . Harris

[۶] . Bonica, Yeshova, Arnold, Fisher & Zeljo

[۷] . Rusby, Forrester, Biglan & Metzler

پایان نامه روانشناسی دانشگاهی : عزت نفس از دیدگاه های مختلف :

 

۲-۲-۲-۲-۱- عزت نفس از دیدگاه مازلو

عزت نفس در سلسله نیاز های مازلو در ردیف چهارم هرم قرار دارد. برآورده شدن نیاز به عزت نفس به شخص اجازه می دهد تا نسبت به قابلیت، ارزشمندی و کارآمدی خود احساس اطمینان کند. عزت نفس از نظر مازلو زمانی پدیدار می گردد که فرد احساس کند مورد محبت قرار گرفته و از احساس تعلق برخوردار شده است. مازلو اشاره می کند که عزت نفس، اگر قرار است اصالت داشته باشد باید بر ارزیابی واقع گرایانه توانایی ها و شایستگی های شخص و بر احترام واقعاً درخور از سوی دیگران باشد. پژوهش در زمینه عزت نفس، دیدگاه مازلو را در این مورد که اشخاص با عزت نفس قوی دارای احساس قوی تری از خود ارزشمندی، اعتماد به نفس و کفایت هستند و شایسته تر و کاراتر از افرادی با عزت نفس ضعیف هستند، تأیید می کند. اشخاصی که از نظر عزت نفس قوی هستند، ظاهراً در بسیاری از موقعیت ها بهتر عمل می کنند (شولتس، ۱۹۸۴).

 

۲-۲-۲-۲-۲- عزت نفس از دیدگاه راجرز

به نظر راجرز و سایر نظریه پردازان، خود شکوفایی عزت نفس بالا، جنبه مهمی از خودپنداره است و با سازگاری فرد ارتباط دارد. به گفته آنها، افراد برخوردار از کارکرد آرمانی، خود را با تمام نقاط قوت و ضعف می پذیرند. البته این دیدگاه ممکن است بعضی را دچار سوء تفاهم کرده و عزت نفس مفرط ایجاد کند که ممکن است به غرور منجر شود. پژوهش ها، باور راجرز را در این مورد که رفتار والدین می تواند خودانگاره کودک را تحت تأثیر قرار دهد، تأیید می کند. والدینی که روابط خوبی با یکدیگر دارند و درجه پذیرش بالایی نسبت به فرزندان خود دارند و روش های فرزند پروری دموکراتیک اتخاذ می کنند، عزت نفس بالاتر و امنیت هیجانی بیشتر در کودک ایجاد می کنند تا والدینی که با یکدیگر دچار تعارض هستند و همچنین ناپذیرا بوده و روش های تربیتی استبدادی به کار می گیرند (بالدوین، ۱۹۹۸، به نقل از هوشمندی، ۱۳۸۸).

 

۲-۲-۲-۲-۳- عزت نفس از دیدگاه آلفرد آدلر

مباحثی از روانشناسی که اختصاصاً به عزت نفس می پردازد و آنرا به عنوان یک متغیر بانفوذ و با اهمیت عنوان می نماید، نظریه شخصیتی است که آدلر ارائه نموده است. آدلر اگرچه کاربرد عزت نفس را در درمان و بسط و توضیح نظریه خود به کار می گیرد، اما به وضوح اهمیت عزت نفس را دریافت نموده است. یکی از کمک های معنوی آدلر به روانشناسی، مفهومی است که او از عقده حقارت به دست داده است. عقده حقارت و تلاش در راه تفوق و برتری، نقطه شروع “شیوه زندگی” است. شکل گیری احساس کهتری بوجود آورنده انگیزه ای می شود که سرچشمه رفتار و کردارهایی است که از تسلیم تا شورش، کم رویی و پس رفتن تا استیلاء، شرارت تا اطاعت و از رخوت به عدم اراده تا اراده آهنین و غیره طبقه بندی می شود.

علل کهتری آدلر را می توان اجمالاً به سه دسته تقسیم کرد:

محیط: محیط خانه عامل اصلی است که موجب احساس کهتری می شود. محیط ناآرام خانه، مقایسه های نادرست، تحقیر کردن، دامن زدن به رقابت ها، همگی از عواملی هستند که موجب ایجاد احساس کهتری می شوند.

کهتری واقعی بدنی یا روانی: کودکانی که نقایص جسمانی و بدنی دارند و از معلولیت ها رنج می برند، مورد ناراحتی والدین و تحقیر همسالان واقع می شوند که به احساس کهتری منجر می گردد.

محرومیت از محبت و به خود رها شدگی؛ آدلر تأکید فراوان به این جنبه می نماید که بیانگر اهمیت و نقش عامل نخستین (محیط) است. محبت مادران، به عنوان پشتوانه امنیت و جلب اعتماد فرزندان می باشد. فرزندان محروم از این محبت، به احساس کهتری دست می یابند.

آدلر سه منبع عمده را که عزت نفس را کاهش می دهد بیان می کند:

حقارت عضوی: با پدید آمدن نقص عضوی و احساس کهتری حاصل از آن عزت نفس را تحت تأثیر قرار داده و آدلر با گسترش این مفهوم اصطلاح عقده حقارت را در رابطه با احساس بی کفایتی که هر کس با آن زاده می شود و باید به آن تسلط یابد را عنوان می کند.

احساس حقارت: تجربه و پیامد این حقارت که در بردارنده احساس اتکایی و انتظار حمایت دیگران است، به نوعی پرخاشگری منجر می شود.

نازپروردگی: به نظر آدلر کودکان نازپرورده نیز دست خوش احساس کهتری می شوند. چرا که آنها مستبد و خود رأی و از نظر اجتماعی پرورش نیافته و ارزش ها و خواسته های غیر واقعی دارند. آدلر در مورد درمان و افزایش عزت نفس افراد این طور اظهار نظر می کند که احساس حقارت جهد و کوششی است برای غلبه بر نواقص و از طریق مکانیسم جبران صورت می گیرد و هدف عمده درمان را از بین بردن یأس و ناامیدی در افراد و دادن شهامت و توان و جسارت جهت برتری و تسلط بر نواقص می داند (بالدوین، ۱۹۹۸، به نقل از هوشمندی، ۱۳۸۸).

 

۲-۲-۲-۲-۴- عزت نفس از دیدگاه کوپراسمیت

کوپراسمیت عزت نفس را ارزشیابی فرد درباره خود و یا قضاوت شخص در مورد ارزش خود می داند. وی چهار عامل اسنادی را برای رشد عزت نفس بیان می کند:

دانلود مقاله و پایان نامه

نخستین و مقدم بر تمام عوامل، میزان احترام، پذیرش و علاقه مندی که یک فرد دریافت میکند. دومین عامل اسنادی عزت نفس، تاریخ و تجارب موفقیت هایمان در زندگی می باشد و به طور کلی موفقیت و مقامی که در محیط داریم می باشد. سومین عامل، ارزش ها و انتظاراتی که بر این مبنا تجارب را مورد تفسیر قرار می دهیم. چهارمین عامل روش پاسخ دهی فردی نسبت به آن موقعیت هایی می باشد که به نحوه قضاوت و ارزیابی، حساسیت عاطفی، نگرش و روش عکس العمل فرد بستگی دارد. مثلاً دو فرد از یک موقعیت اضطراب آور دو برداشت متفاوت دارند. افرادی که از عزت نفس بالایی برخوردارند و اطمینان و تأیید درونی دارند، نحوه قضاوتشان به وضوح متفاوت از افرادی است که عزت نفس پایین دارند. کوپر اسمیت در جایی از عوامل چهار گانه فوق به عنوان موقعیت ها، حمایت ها، ارزش ها و انتظارات یاد می کند. به طور کلی از یافته های کوپراسمیت چنین نتیجه گیری میشود که افراد با عزت نفس بالا به خود اعتماد و اطمینان لازم دارند، برای حل مشکلات راه حل مناسبی می یابند، نگرش مثبت نسبت به خود دارند احساس ارزش می کنند، در بحث ها و فعالیت های گروهی بیشتر شرکت می کنند. برعکس، اشخاصی که از عزت نفس پایینی برخوردارند به خود اطمینان کمتری دارند و دریافت و درک از خودشان غنی یافته نیست، آنها در بحث های گروهی به جای فعالیت کردن ترجیح می دهند گوش دهند و تماشاگر باشند (بالدوین، ۱۹۹۸، به نقل از هوشمندی، ۱۳۸۸).

 

۲-۲-۲-۳- اهمیت اعتماد به نفس:

به طور کلی اعتماد به نفس را نمایش احساس ارج و قرب شخصی تعریف نموده اند و هدف نهایی آن نیز دریافت تفکر شایستگی است، در حقیقت اعتماد به نفس با روایاهای فرد سنخیتی ندارد بلکه، با اهداف واقعی او در ارتباط است. به نظر می رسد بهترین نوع اعتماد به نفس چیزی است که فرد تصور می کند با تلاش های خود و تطبیق آن با توانایی هایش می تواند به آن دست یابد (اسلامی نسب، ۱۳۸۶).

افرادی که احساس خوبی در مورد خود دارند به آسانی تعارض ها را پشت سر گذاشته، در مقابل فشارهای منفی ایستادگی می کنند و به خوبی می توانند از زندگی لذت ببرند. عزت نفس از عوامل اصلی تعیین کننده در شکل دهی الگوهای رفتاری و عاطفی به شمار رفته و گویای نگرش فرد به خود و دنیای بیرونی است (امامی، ۱۳۸۵).

عزت نفس یک نیاز اساسی است که در فرآیندهای زندگی نقش مهم و به سزایی بر عهده دارد، زیرا به رشد و سلامت و طبیعی بودن فرد کمک می کند. از این رو بدون عزت نفس مثبت، رشد روانشناختی فرد متوقف می شود. در حقیقت عزت نفس مثل یک سیستم ایمنی آگاهانه عمل نموده و مقاومت و ظرفیت لازم برای زندگی فرد را فراهم می آورد، از سوی دیگرعزت نفس بالا انعطاف پذیری فرد را در مقابل مشکلات افزایش می دهد (بیابان گرد، ۱۳۸۲). پژوهش های متعددی نشان داده اند که عزت نفس بالا، با ویژگی های روانشناختی مطلوب مثل دقت ادراکی، سازگاری بهتر و انعطاف پذیری نقش جنسی رابطه دارد و ازسوی دیگر عزت نفس پایین به طور چشمگیری با نشانه های مرضی همبسته بوده و با بسیاری از مشکلات بهداشت روانی رابطه دارد و معمولاً به آسیب های روانی منجر می شود (دورانی، لواسانی، ۲۰۰۰).

همچنین پژوهش های سیلوراستون ماکسول و براوس [۱]نشان داده است که، رابطه ی معنی داری بین افسردگی و پرخاشگری وعزت نفس پایین وجود دارد. بنابراین نیاز به عزت نفس یا احترام به خود یکی از نیازهای روانشناختی در انسان است که ارضای درست و واقع بینانه ی آن منجر به پیامدهای مثبت وکارآمدی همچون اعتماد به نفس، ارزشمندی، احساس توانایی، قدرت و حس شایستگی شده و از طرف دیگر عدم توجه به این نیاز منجر به احساس حقارت، بی ارزشی، ضعف ودرماندگی گردیده و باعث کاهش عملکرد فرد خواهد شد (براندون[۲]، ۲۰۰۳).

ماریج و کامینگز (۲۰۰۴)، دریافتند که عزت نفس می تواند پیش بینی کننده مناسبی برای کیفیت زندگی دانش آموزان باشد. هم چنین کرموده و مک لین (۲۰۰۱)، در تحقیق خود در خصوص رابطه ی کیفیت زندگی، عزت نفس و سلامت به این نتیجه دست یافتند، دانش آموزانی که در عزت نفس نمره بالاتری دارند از کیفیت زندگی بالاتری نسبت به دانش آموزان دیگر برخوردار هستند. 

[۱] . Maxol and Browse

[۲] . Brandon

پایان نامه : فرضیه قطع خانوادگی

فرضیه قطع خانوادگی

این مدل که اولین بار از سوی جف، ولف و ویلسون (۱۹۹۰)، مطرح شد ارتباط بین وقایع منفی و مهم خانوادگی همچون همسرآزاری و مشکلات رشدی فرزندان را بیان می کند. طبق این نظریه چون درک کودک از ریشه ها و منشاء خود طی تجارب اولیه کودک با خانواده (خشونت بین والدین) کارکرد روانی – اجتماعی او را از هم گسیخته، منجر به بدسازگاری اجتماعی و روانی می گردد. این نظریه که مشکلات سازگاری فرزندان مواجهه یافته با خشونت را بیان می کند، مبتنی است بر تلاش کودک جهت مقابله با موقعیت تهدید کننده و ناگهانی و موقعیتی که موجب تغییرات گسترده در زندگی آنها می شود. فرزندان مواجهه یافته با خشونت خانگی باید راهی برای مقابله با خطرات و تهدید های آنی خشونت بیابند و با اشکال مختلف مشاجره ها و خشونت ها همچون تغییرات ایجاد شده در اثر بخشی تربیت فرزندان و آشفتگی زیاد بین اعضاء خانواده برخورد نمایند. طبق این نظریه، خشونت خانگی به دو طریق بر کودکان تأثیر می گذارد: اولاً فرزندان به خاطر مواجهه با حالت رفتاری بد و منحرف والدین مستقیماً تحت تأثیر قرار می گیرند به ویژه خشم بین والدین با بر آشفتن و تهدید حس امنیت فرزند، او را تحت تأثیر قرار می دهند. از دیگر اثرات خشونت، رفتار تهاجمی فرزند می باشد. در ثانی، این نظریه به تأثیرات غیر مستقیم تربیت گسیخته و مدیریت نامؤثر و ناسازگار خانواده و فرزند توجه می کند و ارتباط بین همسرآزاری، فشار روانی مادران و نحوه کنار آمدن او، فشار روانی و نحوه مدارای فرزندان را بررسی می کند (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).

دانلود مقاله و پایان نامه

در زمینه تأثیرات مخرب تعارض پژوهش هایی صورت گرفته است که حاکی از آن بوده است که وجود تعارضات زناشویی بر بهداشت روانی، جسمی و خانوادگی تأثیر گذار است. بچه هایی که شاهد خشونت بین والدین بوده اند، به طور چشمگیر مضطرب تر از کسانی می باشند که روابط رضایت بخش پدر و مادر را دیده اند (اللهوردیان عیدی، ۱۳۸۴). خشونت و بی توجهی والدین علاوه بر تأثیر بر تعاملات اجتماعی فرزندان، در بروز مشکلات روانی و عاطفی نیز تأثیر می گذارد (باقرپور کماچالی، ۱۳۸۴). تحقیقات دیگر، رابطه تعارضات زناشویی را با اختلالات خوردن و بیماری های خاص مثل سرطان و بیماری های قلبی اثبات کرده اند، در واقع رفتار های خصمانه در طی تعارض با تغییرات دستگاه ایمنی بدن در ارتباط است (فینچام و بیچ، ۱۹۹۹). تعارض با خطر فزاینده انواع اختلالات روانی از جمله افسردگی در زنان، سوء مصرف مواد در مردان، ناکارآمدی جنسی در هر دو جنس و مشکلات رفتاری رو به افزایش در فرزندان، خصوصاً با اختلالات رفتاری پسران ارتباط دارد (افارل، ۲۰۰۰). اختلال های بالقوه تعارض شامل اختلال های هیجانی، شناختی و فیزیولوژیکی است. اختلال هیجانی تعارض به صورت دودلی، اضطراب، زودرنجی، خشم و احساس گناه است. تعارض علاوه بر اینکه در تهییج پذیری تأثیر دارد اختلال شناختی نیز تولید می کند (شاملو، ۱۳۸۴).

 

۲-۲-۲- اعتماد به نفس

۲-۲-۲-۱- تعریف اعتماد به نفس:

اعتماد به نفس عبارتست از احساس ارزشمند بودن، این حس از مجموع افکار، احساسات و عواطف فرد در طول زندگی ناشی می شود (بین و کلمز[۳]، ۲۰۰۵،ص۲۶). اعتماد به نفس افراد در هر جامعه ای به طور مستقیم به سیستم و قوانین اجتماعی بر می گردد و فرهنگی که در خانواده رسوخ و فرد در آن رشد کرده است. بدون شک اولین نهادی که اعتماد به نفس فرد را بالا می برد، خانواده و والدین هستند (اقلیما، ۱۳۹۱). اعتماد به نفس داشتن، یعنی باور قلبی به این که فرد توانایی انجام هر کاری را که بخواهد دارد، این احساس زاییدۀ تعهد هر انسان نسبت به خودش است و باور شخصی فرد را به عنوان یک انسان نشان می دهد. اعتماد به نفس پایه و اساس یک شخصیت شاد است و باعث می شود که فرد نسبت به توانایی ها و محدودیت های خود شناخت داشته باشد و در اثر کنترل افکار و احساسات، سازش و تمدد اعصاب برای وی به وجود می آید. احساس ارزشمندی از توانایی های خود عزت نفس نامیده می شود، بطور کلی ارزیابی هایی که فرد از خود می کند عزت نفس او را تشکیل می دهد. همچنین عزت نفس درجه تصویب، تأیید و ارزشمندی است که شخص نسبت به خود احساس می کند (بیابان گرد، ۱۳۸۲

[۱] . Fincham & Beach

[۲] . Efarel

[۳] . Bin & kelmez

تعارضات زناشویی

تعارضات زناشویی

تعارض عبارت است از عدم توافق و مخالفت دو فرد با یکدیگر، ناسازگاری و نظرات و اهداف و رفتاری که در جهت مخالفت با دیگری صورت می‌گیرد و همچنین ستیزه‌ای بین افراد در اثر منافع ناهمسو و اختلاف اهداف و ادراکات مختلف به وجود می آید (رابینز[۱]، ۱۹۹۸، کبیری، ۱۳۸۴). کنش و واکنش دو فرد که قادر نیستند منظورخود را تفهیم نمایند، تعارض یا تنازع نامیده می‏شود (وایل[۲]، ۲۰۰۴).  وجود تعارض زناشویی ناشی از واکنش نسبت به تفاوت های فردی است و گاهی اوقات، آن قدر شدت می یابد که احساس خشم، خشونت، کینه، نفرت، حسادت و سوء رفتار کلامی و فیزیکی در روابط زوجین حاکم می شود و به شکل حالات تخریب گر و ویران گر بروز می کند (یونگ و لانگ، ۱۹۹۸).

 

از دیدگاه کاهن[۳] (۱۹۹۶) و به نقل از مارکمن[۴] (۱۹۹۸) هرجا عدم توافق، تفاوت یا ناسازگاری بین همسران وجود داشته باشد تعارض به وجود می‌آید. فاورز و السون[۵] (۱۹۹۷) نیز زوجین متعارض را ناراضی از عادات و شخصیت همسر و دارای مشکل ارتباطی در حوزه‌های گوناگون می‌دانند .از نظر گلاسر[۶] (۲۰۰۰؛ به نقل از قربانی، ۱۳۸۴) تعارض زناشویی ناشی از ناهماهنگی زن و شوهر در نوع نیازها و روش ارضای آن، خود محوری، اختلاف در خواسته ها، طرحواره های رفتاری و رفتار غیر مسؤولانه نسبت به ارتباطات زناشویی و ازدواج است (شارف[۷]، ۱۹۹۶، گلاسر، ۲۰۰۰، فرحبخش، ۱۳۸۳).

در ارتباط بین افراد، تعارض وقتی بروز می‌کند که فرد بین اهداف، نیازها، یا امیال شخصی خودش و اهداف، نیازها و امیال شخصی طرف مقابلش ناهمسازی و ناهمخوانی می‌بیند (پریوت و روبین[۸] ، ۱۹۹۷؛ به نقل از وانگ[۹] ، ۲۰۰۶).

از دیدگاه سکستون[۱۰] (۱۹۹۶؛ قربانی، ۱۳۸۴) تعارض هنگامی رخ می دهد که چیزی، رضایت را برای شخص فراهم کرده، در حالی که همان چیز، برای دیگری محرومیت را به دنبال آورد. رایس[۱۱] (۲۰۰۳)، دو نوع تعارض در روابط زناشویی مطرح می کند: تعارض سازنده و تعارض مخرب. در تعارض سازنده تمرکز بر حل مسأله بوده و در آن نزدیکی، احترام مثبت و اعتماد به یکدیگر وجود دارد و هیجان منفی کمتری بین زوجین وجود دارد. در تعارض مخرب زوجین، ” خود ”  همدیگر را به جای مسأله مورد حمله قرار می دهند. در این تعارض از طریق سرزنش و انتقاد، هر یک سعی دارند دیگری را تحت نفوذ خود درآورده و اظهار نظرهای بسیار منفی علیه یکدیگر به کار می برند که در این حالت ارتباط درستی بین آن ها برقرار نمی شود. در این نوع ارتباط بحث و مجادله های بیهوده و مخرب، بی اعتمادی، بی احترامی، توهین، خصومت، دشمنی و دشنام مشاهده می گردد. بنابراین می توان گفت تعارض زناشویی عبارت است از نوعی ارتباط زناشویی که در آن رفتار های خصومت آمیز مثل توهین، سرزنش، انتقاد و حمله فیزیکی وجود دارد و زوجین در آن نسبت به یکدیگر احساس کینه، نفرت و خشم داشته و هر یک عقیده دارند که “همسرش انسان نامطلوب و ناسازگاری است که موجب رنجش و عذاب او می گردد” (فرحبخش، ۱۳۸۳). از لحاظ روانی، اکثر افراد وجود تعارض در روابط زناشویی را بی نهایت تنش زا تجربه می کنند (هالفورد[۱۲]، ۲۰۰۱). پژوهش ها نشان می‌دهد زوجین متعارض کمترین میزان رضایت ‌مندی از ازدواج و بیشترین احتمال طلاق را نشان می‌دهند (فاورز و السون، ۱۹۹۷). تعارض زناشویی با پدیده خشونت نیز مرتبط است. خشونت فیزیکی در بین حدود ۳۰ درصد از زوجین در ایالات متحده اتفاق می افتد و منجر به صدمات جسمی در ۱۰ درصد از زوجین می شود (فینچام، ۲۰۰۳).

بطور کلی تعارض در هر رابطه نزدیکی، اجتناب ناپذیر است. بعضی از زوجین تعارض خود را به شکل باز و مستقیم و بعضی دیگر تعارض شان را انکار و سرکوب می کنند و به شکل پنهانی بروز می دهند. تعارض به طور طبیعی در تمام زمینه‌های شغلی، تحصیلی، خانوادگی، ازدواج و در سطح فردی و جمعی روی می‌دهد. روابط خانوادگی فشرده‌ترین موقعیت برای تعارضات بین فردی است. روابط عاطفی و عاشقانه زمینه را برای محک زدن جدی مهارتهای آموخته شده برای زندگی مهیا می‌کنند. به طورکلی، طراوت و سلامت خانواده تا اندازه‌ای به میزان تعارض در خانواده و نوع تعارضی که تجربه می‌کنند، بستگی دارد. تعارض می تواند به رشد رابطه کمک کند و یا به آن آسیب برساند، این امر بسته به این است که تعارض چگونه حل و فصل شود. تعارض بین اعضای خانواده به وحدت و یگانگی آن خانواده لطمه می زند. شدت تعارض موجب بروز نفاق، پرخاشگری و ستیزه جویی و سرانجام اضمحلال و زوال خانواده می گردد، تعارضات در خانواده اغلب منجر به استرس می‌شود، می‌تواند پیش بینی کننده شروع افسردگی، اضطراب و بسیاری از بیماریهای جسمی و روانی باشد (اورهوسلر و آدامز[۱۳]، ۱۹۹۷).

 

۲-۲-۱-۳- عوامل تعارض

رفتار فردی: خصوصیات رفتاری، اخلاقی و نظام های ارزشی افراد. عواملی ازقبیل تحصیلات، سابقه کار، تجربه و آموزش، هر فرد را به صورت یک شخصیت یا مجموعه ای خاص از دیگران جدا می کند. عدم درک این خصوصیات ازسوی دیگران میتواند موجب کشمکش و بروز تعارض شود.

ساختاری: عدم توافق بر روی ساختارها، اهداف، معیارهای عملکرد، شیوه های تصمیم گیری، قوانین ومقررات و غیره.

ارتباطی: عدم درک پیام، پیچیدگی معانی پیامها، اختلاف در مجاری ارتباطی (دهقان، ۱۳۸۰).

 

۲-۲-۱-۴- زمینه های تعارضات زناشویی

در بررسی تحقیقات به عمل آمده عوامل گوناگونی به عنوان عامل زمینه ساز بروز مشکلات زناشویی به چشم می خورند که به طور اجمال عبارتند از:

تعداد زیاد فرزندان و یا نداشتن فرزند، ازدواج در سنین پایین، عدم تمکین زن و ندادن نفقه توسط شوهر، تفاوت سنی زیاد زن و شوهر، اختلاف طبقاتی و تحرک طبقاتی (مثبت و منفی)، زندانی شدن شوهر، فقر و مشکلات اقتصادی، فرزندان ازدواج قبلی، ناآشنایی یا کوتاه بودن مدت آشنایی با همسرقبل از ازدواج، ازدواج اجباری، عدم تفاهم درگذراندن اوقات فراغت، روابط نامشروع، بدبینی به همسر و عدم صداقت قبل و بعد از ازدواج، اعتیاد شوهر، بدرفتاری زن یا شوهر، بیماری یکی از زوجین، روابط با خویشاوندان، تقسیم کارهای خانه و بچه داری، ارتباط روراستی (بخصوص در مورد احساسات منفی)، محل سکونت، دلبستگی غیر جنسی طرفین به شخص دیگر، انتخاب نوع تفریحات، مقدار زمان صرف شده با یکدیگر، قدرت و کنترل بر تصمیم گیری های خانوادگی، شیوه انجام مراسم مذهبی (دهقان، ۱۳۸۰).

کانون خانواده که بر اثر تعارض و جدال بین پدر و مادر آشفته است آثاری در دوران کودکی می گذارد، که چند سال بعد به صورت عصیان جوانی و سرکشی از مقررات اجتماعی بروز می کند (سلیمانیان، ۱۳۸۳). بررسی تبهکاری کودکان تأیید کرده است که نفاق و ستیزه جویی میان والدین در بروز آن نقش عمده ای دارد. نه فقط ستیزه جویی، نفاق و رفتار خشونت آمیز، مفاسد خطرناکی برای کودک و جامعه به بار می آورد، بلکه خونسردی والدین و کانون سرد و بی فروغ و خالی از محبت و مهر و نوازش آنان نیز پیامد شومی در بر خواهد داشت (برایکر و کلی، ۱۹۹۹).

 

۲-۲-۱-۵- نظریه های مربوط به مواجهه با خشونت بین والدین

۲-۲-۱-۵-۱- نظریه فشار روانی بعد از ضربه

روسمن و هو (۲۰۰۰)، توضیح می دهند مشاهده خشونت بین والدین یک واقعه ضربه زننده برای کودک می باشند، کودکی که در خانواده واجد خشونت رشد و پرورش می یابد، بمانند این است که در “نوعی منطقه جنگی” زندگی می کند. گاهی اوقات وقوع حمله بین والدین را می تواند پیش بینی کند اما گاهی اوقات نزاع به صورت غیر منتظره شروع می شود. این وضعیت باعث می شود که فرزندان احساس درماندگی و ترس داشته باشند (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴). اختلال فشار روانی بعد از ضربه دارای چهار عامل ملاک می باشد:

عامل الف : مواجهه با واقعه ضربه زننده، کودک با حوادث تهدید کننده مواجهه می شود.

عامل ب : تجربه مجدد علائم و آثار تجدید خاطرات و تفکرات ناخوانده که اغلب شب هنگام در شب زنده داری ها رخ می دهد، ازاین رو کودک دچار کابوس های شبانه و خوابهای نامنظم می شود.

عامل ج : علائم اجتناب؛ کودک ممکن است از افکار، احساسات، و نیز مکان ها و کارهایی که یادآور واقعه هستند اجتناب نماید.

عامل د : بیش برانگیختگی؛ این عامل به پیامد های روانی مواجهه مربوط است، از جمله خواب آشفته، مشکلات تمرکز، کج خلقی، انفجار عصبانیت، وحشت زدگی و بیش حساسی. کریج (۱۹۹۹)، جهت بیان علائم اختلال فشار روانی پس از ضربه در دوران کودکی و نوجوانی، به تفاوت های رشدی توجه می کند. موقع ارزیابی تأثیرات ضربه روانی بر کودکان لازم است چندین بعد در نظر گرفته شود. این ابعاد ویژگی های فردی کودک، ماهیت اتفاق ضربه زننده و محیط اجتماعی کودک هستند که این مراحل با هم ارتباط متقابل دارند و هر کدام می تواند منبع خطر یا منبع حمایت باشند (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).

دو نوع ضربه وجود دارد: نوعI  غیر منتظره و ناگهانی است و خارج از خانواده رخ می دهد، مثل وقوع تصادف یا بلایای طبیعی. از علائم آن بیش برانگیختگی، اجتناب و دوری می باشد. نوع II مواجهه با وقایع مکرر و مزمن و طولانی مدت است. خاطرات این اتفاقات به نظر محو و نامشخص می شوند. این نوع معمولاً به دنبال فشار هایی چون خشونت های خانگی که در خفا و سکوت رخ می دهد، به وجود می آید (برنهارد، شلی،۲۰۰۴: ۲۷).

 

۲-۲-۱-۵-۲- فرضیه ایمنی هیجانی

فرضیه ناامنی هیجانی مبتنی بر دلبستگی برای تشریح اثرات مواجهه با خشونت خانگی در دوران کودکی و نیز برای تشریح پاسخ و واکنش کودک به مشاجره و دعوای بزرگسالان به کار می رود. وقتی خشونت مشاهده می شود، پیوند والد با کودک و دلبستگی کودک به والد سست می شود. اگر چه واکنش کودکان فرق می کند، اما آنها برای ایجاد یا کسب مجدد حس امنیت هیجانی تلاش می کنند و این حس را با ایجاد دلبستگی با مراقبانشان ایجاد یا کسب می کنند. همچنین جهت ایجاد دوباره حس ایمنی هیجانی واکنش های دفاعی دیگری در کودکان شاهد خشونت بروز می کند (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).

سبک های دلبستگی در سه نوع تقسیم بندی شده اند و سبک های ارتباط عاطفی جوانان نیز انعکاسی از روابط دلبستگی آنها با والدینشان است. هر دو والد در تعیین سبک های طولانی مدت حائز اهمیت و تأثیر گذارند. والدین گروه های اجتنابی غالباً مطالبه کننده، بی ادب/ بی آبرو، سرد، انتقادی و پدرانی زورگو و بی توجه می باشند. از آنجا که مشاهده خشونت واکنش های احساسی و روانی را در بر می گیرد، کودک نیاز مبرم به کاهش تأثیر ضربه دارد، اما به نظر می رسد به خاطر سبک دلبستگی غیر ایمن نمی تواند با والدین راحت باشد (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).

 

۲-۲-۱-۵-۳- نظریه روابط شیء

ارتباط بین فرد و اشیاء در زندگانی افراد اصل  سازنده و مهمی است. روابط شیئی در واقع نمایش های احساسی از خود و دیگران است. دیگران همان شیئی هستند که کودک با آنها نسبتی دارد. کودک در طول مرحله دلبستگی سخت گیج است که چه چیز خود و چه چیز شیء است، به این دلیل که آنها شیء را چیزی جدای از خود نمی دانند. بعد از این مرحله، مرحله تفکیک است که طی آن کودک سعی می کند از شیء دلبستگی اش جدا شود، در این مرحله تمایز و تفکیک اساسی کودک از والدین رخ می دهد. معمولاً بعد از این مرحله، مرحله یکپارچگی و ائتلاف هست که نمایش های خود و شیء در ارتباط با هم قرار می گیرند به عبارت دیگر آنها جدا ولی در ارتباط با هم هستند. در این مرحله است که کودک یاد می گیرد بدون ترس در خصوص از دست دادن استقلال با دیگران رابطه داشته باشد. کودک تجسم نقش هایی را که بد تلقی می شوند جدا می سازد. او وقتی تجسم بد از شیء مانند مادر یا پدر خشمگین را به منظور کاهش حس تهدید جدا می کند، در واقع این کار را برای کم کردن ترس و وحشت از والدین انجام می دهد. کودک نمی تواند نمایش های خوب و بد خود و مراقبت را با هم یکپارچه سازد. از این رو برای حفظ شیء مثبت در مقابل نیروی مخرب شیء بد باید نمایش های خوب را از بد جدا سازد. به عنوان مثال وقتی کودکی با خشونت والدین مواجه می شوند، باید به منظور حفظ سیمای آنها (والدین) بخش ضربه زننده نمایش والدین، مثلاً خشم والدین را از جنبه های بی خطرتر و خصومت مثبت همچون پرورش و تربیت گری آنها جدا سازد (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).

 

[۱] . Robbins

[۲] . Vial

[۳] . kahen

[۴] . markman

[۵] . faverz & elson

[۶] . Glaser

[۷] . Sharf

[۸] . Peryut & rubbin

[۹] . Vang

[۱۰] . Sexton

[۱۱] . Rice

[۱۲] . Halford

[۱۳] . Ourhusler & Adams

دانلود پایان نامه روانشناسی در مورد دیدگاه و نظریات شناختی و شناختی ـ اجتماعی – مصرف و سؤمصرف مواد

دیدگاه و نظریات شناختی و شناختی ـ اجتماعی – مصرف و سؤمصرف مواد

در شرایطی بسیاری از افراد مصرف و سؤمصرف مواد را فوراً لذت بخش و مطبوع نمی‌یابند. گاهی مواقع یک مصرف کننده باید آموزش لازم را در هنگام مصرف تفریحی و گاهگاهی کسب کند تا از آن طریق هم بتواند تأثیرات مواد را تشخیص دهد و هم بتواند این تأثیرات بعنوان لذت بخشی و مطبوع تفسیرکند. برای مثال، مصرف کننده‌ای که برای اولین بار ماری جوانا یا حشیش مصرف می‌کند، باید اغلب توسط همقطاران خود در مورد اینکه چگونه آن را مصرف کند و چگونه تأثیرات آن را بازشناسی نماید، آموزش ببیند. شاید حتی چنین افرادی نیاز داشته باشند که به آنها گفته شود چرا مسمومیت ناشی از ماری جوانا، این چنین مطبوع و لذت بخش است. فرایند مشابهی نیز از بعد اجتماعی و شناختی در مصرف کنندگان هروئین نیز دیده می‌شود. مصرف کنندگان هروئین مبتدی اغلب بوسیله مصرف کنندگان مجرب آموزش می‌بینند تا در انتظار چه تأثیراتی باشند و اینکه چرا این احساسات ناشی از هروئین، این چنین لذت بخش است. یک فرایند یادگیری شناختی و اجتماعی نیز درمورد الکل بوقوع می‌پیوندد. این تجربه‌ای کمیاب برای کسانی که اولین بار است اقدام به مصرف الکل می‌کنند نیست که در اثر شرکت در یک میهمانی شبانه، نوشیدن الکل او، آنچنان او را دچار ناخوشی می‌کند که دیگر هرگز دوباره به سراغ نوشیدن الکل نمی‌رود. با این حال مشروب خواران با تجربه تربه فرد مبتدی کمک می‌کنند تا چگونگی نوشیدن و چگونه لذت بردن از اثرات الکل را هم در بعد شناختی و هم در بعد اجتماعی فرا بگیرد. چنین بازخوردهایی اغلب جنبه غیررسمی دارد و از طریق منابع متعددی اعمال می‌شود: دوستان و رفیقان همراه، مقالات روزنامه ها، تبلیغات، برنامه های تلویزیونی، گفتگو با دوستان و همکاران و مشاهده دیگرانی که مشروب خواری می‌کنند، از عوامل اصلی این حوزه هستند. نتیجه این فرایند یادگیری شناختی ـ اجتماعی این است که مشروب خواران مبتدی فرا می‌گیرند چگونه مشروب بنوشند و چگونه از این تجربه لذت ببرند (رستگار،۱۳۸۷).

بطور کلی در باب دیدگاه های اعتیاد باید گفت، اولین دیدگاه مطرح در روانشناسی که بر عوامل شخصیتی در وقوع وابستگی تاکید نمود، رویکرد روان تحلیل گری بوده است. بر اساس این رویکرد، اعتیاد به عنوان یک اختلال در ردیف سایر اختلالات تلقی می شود. شخصیت هر فرد از ساختار سه گانه نهاد، خود و  فراخود و سطوح سه گانه هوشیاری (هشیاری، نیمه هوشیاری و ناهشیار) تشکیل شده است. هر انسانی از بدو تولد مراحل رشد روانی – جنسی معینی را تا دوران بلوغ سپری می نماید. چنانچه عبور از هر مرحله با موفقیت سپری نشود، فرد در آن مرحله تثبیت شده، در صورت مواجهه با عوامل فشارزا و ناکامی ها در بزرگسالی به رفتار مراحل قبلی رشد بازگشت می کند. مهم ترین نظریات مطرح در این بین، می توان به محرومیت دهانی یا تثبیت شدگی در مرحله رشد دهانی، رشد نایافتگی شخصیتی و ناتوانی در غلبه بر بحران های رشدی و کسب هویت، حالت دفاعی سرخوش آور، خودشیفتگی و معتادان و فراخود تنبیه گر، اشاره نمود. در دیدگاه های مربوط به یادگیری، در باب اعتیاد سه نظریه بر اساس شرطی سازی کلاسیک، شرطی سازی کنش گر و یادگیری اجتماعی وجود دارد (باوی، ۱۳۸۸).

در شرطی سازی کلاسیک یادگیری حاصل تداعی و پیوند میان محرک ها و پاسخ ها است. شرطی سازی کلاسیک، هنگامی که اثرات بدنی مواد با محرک های شرطی مانند نشانه های محیطی در اثر تکرار و مجاورت تداعی می شود به وقوع می پیوندند. بدین ترتیب فرد وابسته به مواد در حین مصرف مواد فرا می گیرد که اثرات بدنی مواد مخدر را با محیط اطراف تداعی کرده، به زودی نشانه های محیطی به عنوان محرک شرطی قادر است، تمایل و حالاتی را در بدن فرد به عنوان پاسخ های شرطی ایجاد نماید. در شرطی سازی کنشگر یادگیری حاصل پیامدهای منفی و مثبت رفتار قلمداد می شود. مصرف مواد مخدر بعد از انجام یک رفتار خاص، حکم تقویت کننده ای را به خود می گیرد که منجر به افزایش و تکرار آن رفتار می شود. همین طور رفتارها و اشیا مرتبط با مصرف مواد مخدر در اثر همراهی مکرر و با تقویت کننده اولیه (مواد مخدر) به تقویت کننده ثانویه تبدیل می شود. در یادگیری مشاهده ای بوسیله مشاهده دیگران و توجه به پیامدهایی که از انجام رفتار مشخصی عاید آنان می شود، به وقوع می پیوندد. طبق این دیدگاه، وابستگی به مواد مخدر، الگویی از رفتار اکتسابی است که غالبا از طریق الگوبرداری پدید آمده و بوسیله پیامدهای متنوع مربوط به مواد تقویت می شود. در دیدگاه شناختی بر نقش  باورها و عقاید در اعتیاد تاکید می گردد. این دیدگاه بر در فرض اساسی استوار است (افشار، ۱۳۹۳).

یکی، اساسی ترین دلیل فرد خصوصا نوجوان برای مصرف مواد مخدر، انتظارات و برداشت های او دربار مواد است. و دومی، سایر عوامل نظیر صفات شخصیتی نوجوانان یا ارتباط با همسالانی که ماده مخدر مصرف می نمایند، بر شناخت ها، ارزیابی ها و تصمیم گیری های نوجوانان درباره مواد مخدر تاثیر می گذارند. در این بین به عواملی هم چون نقش باورها و انتظارات، مهارت های تصمیم گیری و حل مسئله، شیوه های مقابله، منبع کنترل و کارآمدی شخصی می توان اشاره نمود (باوی، ۱۳۸۸).