منبع مقاله درمورد بیماران همودیالیزی و نارسایی مزمن کلیه


Widget not in any sidebars

9.Hurwich 10.Brescia 11.Appel 12.Arteriovenous fistula (AVF)
فیستول از طریق اتصال شریان به ورید به وجود می آید و باعث می شود ورید نیز خون شریانی داشته باشد، این عمل موجب می شود تا برای دسترسی به جریان خون بتوان از سوزن های بزرگ(بخصوص G 15) استفاده کرد[1].
ساعات دیالیز برای اکثر بیماران ESRD ، در هر هفته بین 9-12 ساعت مورد نیاز است که به سه دوره تقریبا مساوی تقسیم می شود[1] و در هر جلسه جریان خون از طریق دو سوزن ، یکی جهت گرفتن خون و دیگری جهت بازگرداندن مجدد خون به بدن، برقرار می شود[12و13]. بنابراین بیماران با مرحله انتهایی کلیه به طور مکرر با استرس و درد ناشی از300 مرتبه کانولاسیون1 فیستول در سال مواجهند[11و14و15].
درد2 یک پدیده چند بعدی است که تعریف آن مشکل است، و یک تجربه حسی و فردی است، تجربه دو نفر از درد کاملا شبیه هم نیست[16]. درد تجربه روحی، حسی ناخوشایندی است که با آسیب احتمالی یا حتمی بافت در ارتباط بوده[17] و اغلب با ترس، نگرانی و اضطراب همراه است[18].
انجمن بین المللی درد(IASP)3 در 1979درد را اینگونه تعریف می کند: درد یک احساس ناخوشایند و یک تجربه عاطفی است که با آسیب های بالقوه یا بالفعل بافتی همراه است[19]. درد نه تنها از بیماری اصلی ناشی می شود، بلکه ممکن است از بسیاری از رویه های تشخیصی ودرمانی تهاجمی مشتق شود[20]. روشهای تشخیصی درمانی جزء پرتنش ترین حوادث پزشکی شناخته شده اند[21]. قرار دادن کتتر داخل وریدی یکی از رایج ترین پروسیجر های تهاجمی دردناک پرستاری است[22و23]. ترس از سوزن در بیمارممکن است موجب هراس4، کاهش یا عدم همکاری، تلاش های مکرر جهت رگ گیری، درد اضافی، طولانی شدن زمان کلی روش های درمانی و عدم موفقیت در روند کلی درمان شود[24].
مطالعات نشان داده که 3/5% بیماران بزرگسالان دارای ترس شدید و 22 % دچار ترس متوسط از سوزن هستند، درد ناشی از ورود سوزن ها و کاتتر به عروق خونی وقتی مشکل ساز می شود که تکرار شونده بوده و نیاز به استفاده مداوم از آن ها باشد . بیش از یک پنجم بیماران همودیالیزی درد ناشی از وارد نمودن سوز نهای عروقی را غیر قابل تحمل بیان می کنند [25].
1. Cannulation 2.Pain
3. The International Association for Study of Pain
4.Phobia
هم چنین مطالعات نشان می دهد که 47% بیماران همودیالیزی از سوزن می ترسند و قرار دادن کاتتر های عروقی را شدیدترین بخش استرس حاصل از درمان و بزرگ ترین دغدغه در هنگام انجام همودیالیز بیان می کنند[26].
بیماران اغلب هنگامی که تحت یک روش درمانی با کمترین میزان درد ممکن و یا فاقد درد قرار می گیرند، به کادر پزشکی(پزشکان، پرستاران و…) اعتماد پیدا می کنند؛ بنابراین اگر پروسه های درمانی روتین(مثل واکسن زدن، نصب کاتتر وریدی و…) درد نداشته باشند، مقبولیت بیشتری خواهند داشت[27]. از انجا که درک افراد از درد حالتی پویاست، لذا پرستاران باید به مفهوم آن اشراف کامل داشته باشند. به منظور انتخاب راهکارهای مناسب برای کنترل درد، پرستاران بیمار و خانواده و همچنین دیگر اعضای گروه درمانی بایستی همکاری و تعامل نزدیکی با یکدیگر داشته باشند[28].
بنا به توصیف مک کافری1 در 1979 ” درد آن چیزی است که فرد بیان می کند و وجود دارد تا هر زمانی که وی حس می نماید”. تسکین درد بیمار به عنوان یک حقوق انسانی مطرح است و جزو حقوق انسانی بیماران آورده شده است. پرستاران از نظر قانونی و اخلاقی وظیفه تسکین درد بیمار را برعهده دارند. تسکین موثر درد بیماران نه تنها موجب راحتی جسمی بیماران می شود، بلکه موجب ارتقا کیفیت زندگی، برگشت سریع تر به زندگی روزمره و کاهش مدت اقامت در بیمارستان و همچنین کاهش هزینه های وی می شود[28]. درد یک وضعیت تنش زا است که می تواند برالگوی زندگی و سلامت روانی فرد اثر گذار باشد. با علم به اثرات درد بر زندگی بیماران، پرستار می تواند با دید بهتری به بیمار کمک نماید[28]. درد مفهومی چند بعدی دارد که عوامل روانی، روحی، اجتماعی ، فیزیولوژیک و فرهنگی در آن موثر است، لذا تجربه درد در هر فرد با فرد دیگر متفاوت است. پرستار باید تمامی عوامل موثر بر درد را بشناسد و آن را در بررسی و اقدامات خود در نظر بگیرد[28]. مددجویانی که همواره از درد جسمی رنج می برند توانایی کمتری جهت مشارکت در فعالیت های روزمره زندگی دارند. با بررسی این افراد می توان به سطح ناتوانی انها و میزان تطابق فرد با آن پی برد[28]. توجه به مقدار تاثیری که درد بر فعالیت های بیمار گذاشته است دارای اهمیت می باشد. ممکن است شدت درد بیمار به شکلی باشد که سبب انزوای اجتماعی وی شده باشد[28].
1.McCaffery
اقدامات پرستاری در اغلب حیطه های پرستاری به منظور ایجاد راحتی مددجویان صورت می گیرد. بسیاری از تئوری های پرستاری، ایجاد راحتی و آرامش بیمار را نیاز اصلی بیمار و هدف اساسی اقدامات پرستاری ذکر کرده اند. هر فردی دارای زمینه های فیزیولوژیکی، اجتماعی، روحی، روانی و فرهنگی است که روی برداشت وی از درد و یا راحتی تاثیر گذار است[28]. در بین پرسنل مراقبت بهداشتی ، پرستار نقش کلیدی را در کاهش درد ایفا می کند. در دهه های گذشته توجه روزافزونی به نقش پرستاران در کنترل درد شده است و مطالعات مختلف نشان می دهند که جایگاه و نقش پرستاران به منظور کنترل درد در حرفه پرستاری در حال توسعه است. پرستاران به دلیل نقش محوری در ارائه مراقبت به افراد مبتلا به نارسایی مزمن کلیه، می توانند در تسکین درد این بیماران موثر می باشد[29].
در گذشته درد به عنوان یک نشانه و علامت بیماری در نظر گرفته می شد، اما امروزه به درد به عنوان یک بیماری مجزا و جداگانه توجه می شود. درد چیزی فرا تر از یک احساس فیزیکی مرتبط با یک محرک خاص است[28]. تجربه درد یک مسئله چند بعدی و مشتمل بر اجزا جسمی (فیزیکی) ، عاطفی و شناختی است. محرک درد می تواند ماهیت فیزیکی و یا روانی داشته باشد. درد می تواند موجب تحلیل انرژی افراد باشد و بر ارتباطات فردی و تعاملات اجتماعی و درک وی از مفهوم زندگی تاثیر گذار باشد. درد را نمی توان با معیار های عینی سنجید. غالبا فردی که درد میکشد، می تواند محل درد را مشخص کرده و چگونگی آن را توصیف نماید. اثبات اینکه درد بیمار واقعی است جزو مسئولیت های مددجویان نیست و پرستار مسئول است که وجود درد مددجو را باور نماید. [28].گرچه شناخت و مبارزه بادرد و درمان و تسکین آن یکی از مسئولیت های کادر درمانی است اما بسیاری از پرستاران احساس می کنند که درد را فقط می توان کاهش داد و قادر به کنترل و پیشگیری از آن نیستند، در حالی که پیشگیری از درد بر اساس اعتقادات بشر دوستانه و اصول پزشکی و فیزیولوژی به مراتب بهتر از درمان است[30و31و32].
بنابراین یافتن روش هایی مناسب جهت کنترل درد حین وارد نمودن کاتتر یا سوزن به داخل عروق بسیار اهمیت دارد[33]. برای اینکار باید از روشهای راحت، سریع الاثر، ارزان و مؤثر در کاهش و تسکین درد استفاده و از عوارض سوء آن جلوگیری نمود[34]. جهت تسکین درد، روش های دارویی و غیردارویی زیادی وجود دارند که در برخی موارد تأثیر این روش ها بر کاهش درد بیماران مورد سوال است[28] .
روش استاندارد برای ایجاد حس بی دردی پوست، شامل تزریق سطح پوست ولایه های زیرین پوست توسط لیدوکائین1 و پریلوکائین 2 با استفاده از سوزن نازک می باشد[35]. با توجه به این که تزریق ماده بی حسی دردناک بوده و یک ریسک جراحت توسط سوزن ایجاد می شود و همچنین باعث ناراحتی، ترس و اضطراب خواهد شد؛ بنابراین استفاده از آن در رگ گیری منطقی به نظر نمی رسد. از این رو بهتر است که یک ترکیب دارویی موضعی که فواید قابل توجهی در ممانعت از پروسه درد دارد، استفاده شود[24و36]. از تکنیک های بی حسی موضعی مؤثر در کاهش درد بیماران استفاده از ژل3، پماد4، پچ5، و اسپری6 موضعی بی حس کننده می باشد که می تواند درد ناشی از اقدامات پزشکی مثل رگ گیری را کاهش دهد[37]. بی حسی موضعی یکی از روشهای رایج جهت غلبه بر درد ناشی از کانولاسیون می باشد[38] و تحقیقات قبلی موثر بودن استفاده از پماد های بی حس کننده موضعی را در کاهش درد ناشی از کانولاسیون فیستول ، در بیماران دیالیزی بیان می کنند [39و40]. از فواید دیگر داروهای موضعی لوکالیزه بودن عمل آن با جذب سیستمیک جزئی، تجویز راحت و قابلیت کاربرد آن توسط خود بیمار می باشد[41].
یکی از داروهای بی حس کننده موضعی پماد املا7، مخلوط یوتکتیک ترکیبی از لیدوکایین 5/2 درصد و پریلوکایین 5/2 درصد می باشد، به این مخلوط EMLA اطلاق می گردد [42]. کلمه یونانی یوتکتوس8 به معنای ماده ای است که آسان ذوب یا حل می شود و یوتکتیک میکسچر9یعنی مخلوطی که در حرارتی پایین تر از نقطه ذوب مواد متشکله خود ذوب می گردد[42]. داروی فوق مورد تایید انجمن غذا و دارو بوده و با تغییر در دپولاریزاسیون10 غشا سلولی نسبت به یون سدیم هدایت تکانه عصبی را مسدود می نماید[43].
این دارو از پوست سالم نفوذ کرده و بی دردی را در لایه های سطحی پوست در چندین میلی متر فراهم می نماید[44]، جهت تاثیر باید پماد تقریبا 60 دقیقه قبل از انجام پروسیجر در محل مورد نظر مالیده و با پانسمان بسته شود[44و45]. یافته های مطالعات مشابه نشان می دهد که ترکیب فوق در کاهش درد واکسیناسیون[46]، کانولاسیون فیستول در بیماران دیالیزی[47] و رگ گیری با آنژیوکت در زنان تحت عمل سزارین انتخابی [48] موثر بوده است.
1.Lidocaine 2.Prilocain 3.Gel
4.Ointment 5.Patch 6.Spray
7.eutectic mixture of local anesthetic
8.eutectos 9. eutectic mixture 10.Depolarization
از عوارض پماد املا سفید شدگی پوست می باشد، جهت از بین رفتن سفید شدگی1 که ناشی از انقباض وریدی است[49]، طبق توصیه محققین رگ گیری باید بعد از 10 دقیقه انجام شود[50] و زمانی که انقباض عروقی برطرف می گردد اتساع عروقی پیرو آن باعث ایجاد اریتم2 و ادم3 موضعی می گردد[51]. جهت جلوگیری از وقوع مت هموگلوبینمی4 ، که ناشی از پریلوکایین می باشد این دارو نباید در بیماران با نقص آنزیم گلوکز 6 فسفاتاز5، مت هموگلوبینمی مادرزادی یا ایدیو پاتیک6، نوزادان زیر 12 ماه و افرادی که تحت درمان با داروهای گروه سولفونامید7، نیترات8، استامینوفن9و فنوباربیتال10 هستند استفاده شود[52].
از داروهای ضد درد موضعی دیگر می توان به ژل پیروکسیکام11 اشاره نمود. داروی پیروکسیکام جزو مشتقات اکسی کام و جزو دارو های ضد التهاب غیراستروئیدی (NSAID) 12می باشد و تا به امروز از فرم موضعی این دارو به منظور بهبود درد های عضلای اسکلتی، بی دردی، کاهش درد و التهاب ناشی از کانولاسیون وریدی، کاهش درد و التهاب ناشی از لیزر موی زائد و کاهش درد دوره ای پستان استفاده شده است[53و54و55].
ژل موضعی پیروکسیکام با تاثیر ممانعت از سنتز پروستاگلندین ها13 باعث کاهش درد و التهاب می شود[28]. بیشترغیر استروئیدها روی گیرنده های محیطی درد اثر کرده و احساس درد را کاهش می دهند[56]. مور14 و همکاران در تحقیق خود همچنین ثابت کردند که غیراستروئیدهای موضعی از جمله ژل موضعی پیروکسیکام می تواند سبب کاهش درد و ایجاد آسایش در نمونه های پژوهش شود، بدون آن که عوارض جانبی مهمی داشته باشد و حتی در این پژوهش توصیه شده به جای فرم خوراکی از فرم موضعی پیروکسیکام استفاده شود، زیرا فاقد عوارض گوارشی، که از مهمترین عوارض غیر استروئیدهاست، می باشد[57].

پایان نامه ارشد با موضوع مهارت های اجتماعی و مدیران و رهبران

5-1 مقدمه 72
Widget not in any sidebars

5-2 مروری بر آمار توصیفی 72
5-3 تحلیل نتایج 73
5-3-1 فرضیه اصلی تحقیق 73
5-3-2 فرضیه های فرعی تحقیق 73
5-3-2-1 فرضیه فرعی شماره یک 73
5-3-2-2 فرضیه فرعی شماره دو 74
5-3-2-3 فرضیه فرعی شماره سه 74
5-3-2-4 فرضیه فرعی شماره چهار 74
5-3-2-5 فرضیه فرعی شماره پنج 75
5 – 4 پیشنهادات 76
5-5 پیشنهادات به مدیران سازمان ها 76
5-6 پیشنهادات برای پژوهش های آتی 78
5 – 7 محدودیت ها تحقیق 78
منابع و مأخذ 117
منابع ومآخذ فارسی 118
منابع ومآخذ لاتین 120
فصل اول
کلیات تحقیق
1-1 مقدمه
از جمله مسائلی که مدیران و رهبران به آن توجه می کنند، ارتباطات و تعاملات صحیح با مشتریان و عرضه کنندگان و کارکنان سازمان است که جزو نیروهای رقابتی نیز محسوب می شوند.مدیران یا رهبران می دانند که آنچه باعث تقویت عملکرد می شود،مهارت مدیران بر خویشتن و درک متقابل دیگران می باشد که امروزه یکی از نکات کلیدی سازمانها در حوزه رفتار سازمانی محسوب می شود.مدیریت بر خود و درک متقابل دیگران از طریق هوش عاطفی حاصل می گردد و به عبارت دیگر هوش عاطفی باعث تقویت ارتباطات، اثربخشی و مدیریت بر خود و درک متقابل دیگران می شود.
در سال1990 دو تن از استادان دانشگاههای امریکا به نام های جان مایر و پیتر سالووی بر اساس تحقیقات خودشان مقاله ای در زمینه هوش عاطفی به چاپ رسانیدند.آنها برای اثبات هوش عاطفی به عنوان هوش حقیقی به دنبال آزمون های جامع و فراگیر رفتند.هدف آنها این بود که آزمونی ایجاد کنند تا توانمندیهای افراد را در زمینه هیجانات و عواطف به شکل علمی اندازهگیری کنند.
به دنبال آنها دانیل گولمن، از تحقیقات آنها و هوش مضاعف هاروارد گاردنر برای تحقیقات خود استفاده کرد.گولمن از بین هفت هوشی که گاردنر بیان کرده بود که آنها عبارتند از:1)زبان شناختی 2)منطقی 3)موزیکال 4)جنبشی 5)فضایی/بصری 6)هوش درون فردی 7)هوش میان فردی بودند، از هوش درون فردی به مفهومی به نام فراحالتی رسید که طبق تعریف گولمن یعنی اگاهی از عواطف خودمان.او با این مفهوم مدل مایر و سالووی را تعدیل کرد.او هوش عاطفی را به دو مولفه یعنی شایستگی های فردی و اجتماعی تقسیم کرد.که به طور مختصر آن شایستگی ها به اقلامی چون خودآگاهی و خود تنظیمی و خودانگیزشی و همدلی یا آگاهی اجتماعی و مهارت های اجتماعی تقسیم شده است.(خان محمدی، هادی، 1387)
هوش عاطفی مجموعه ای از خصوصیات شخصیتی است که در سرنوشت و سبک زندگی فرد موثر است.این خصوصیات شخصیتی باعث می شود که فرد از شیوه های مناسب برای گذران زندگی و مراحل آن استفاده می کند.این افراد رضایت از زندگی بیشتری دارند،شاداب تر هستند،ارتباط بهتری با اطرافیان برقرار می کنند و قدرت سازش بیشتری با مشکلات عاطفی و هیجانی دارند.از زندگی عاطفی غنی و سرشاری برخوردار هستند.دلسوز و پرملاحظه هستند.مسئولیت پذیری بیشتری دارند.در مورد خود برداشت و نگرش مثبتی دارند.با خود راحت هستند و بیشتر از افراد دیگر پذیرای تجارب احساسی و هیجانی هستند.
1-2 بیان مسأله

تحقیق رایگان درمورد سبک های مقابله ای و وضعیت سلامت روان


Widget not in any sidebars
به بررسی ارتباط بین سبک های مقابله ی مذهبی و میزان بستری شدن بیماران با بیماری سیکل سل در بیمارستان پرداختند که در این مطالعه 93 بیمار از طریق پرسشنامه ی سبک های مقابله ی مذهبی(Brief RCOPE (Pargament et al. 1998 مورد ارزیابی قرار گرفتند و پرونده ی پزشکی بیماران موردارزیابی قرارگرفت و اطلاعات مربوط به بیماری و دفعات بستری بیماران مورد مقایسه قرار گرفت و پس از آنالیز داده ها به این نتیجه دست یافتند که بیماران با سبک مقابله ی مذهبی مثبت با دفعات بستری کمتری داشته اند و عکس این نتیجه در رابطه با بیمارانی که از سبک های مقابله ای منفی استفاده می کرند صادق بود. و با توجه به نتایج بررسی پیشنهاد کرده بودند که بررسی تاثیر اعتقادات(سبک های مقابله) مذهبی جزئی از بررسی های کلینیکی این گروه از بیماران در نظر گرفته شود.(18)

فصل سوم
روش اجرای تحقیق
3-1 نوع مطالعه :
مطالعه بصورت توصیفی-تحلیلی انجام می گیرد
3-2 جامعه پژوهش :
در این مطالعه 102 بیمار آسمی مراجعه کننده به کلینیک فوق تخصصی بیماری های ریه مورد بررسی قرار گرفته اند.
3-3 چگونگی جمع آوری اطلاعات :
در این تحقیق بیماران مراجعه کننده به کلینیک فوق تخصصی بیماری های ریه به عنوان جامعه آماری در نظر گرفته می شود. و افرادی که بیماری آسم در آنها بر اساس معیار های انجمن توراکس آمریکا با اخذ شرح حال(سرفه، تنگی نفس، خس خس سینه) و معاینه فیزیکی (ویزینگ) و انجام آزمون عملکرد ریوی به اثبات رسیده است وارد مطالعه می شوند.(19) برای به حداقل رسیدن خطاهای احتمالی بیمارانی که دارای شرایط زیر بودند از مطالعه خارج شدند:
1.داشتن هر گونه بیماری روانی یا جسمی مزمن قطعی علاوه بر آسم مانند افسردگی یا دیابت همراه
2.مشکلات خانوادگی مثل بیماری صعب العلاج در یکی از اعضای خانواده یا جدایی والدین.
3.عدم تسلط بر زبان فارسی
4.داشتن مذهبی غیر از اسلام
5.نداشتن سواد
3-4 روش:
در این مطالعه مجری طرح در کلینیک فوق تخصصی ریه حضور می یابد و پس از مصاحبه ای کوتاه با بیمارانی که تشخیص آسم برایشان گذاشته شده است،بیماران را بر طبق معیار های ورود و خروج گزینش کرده و پس از گفتگو در رابطه با هدف مطالعه و اطمینان دهی در رابطه با محرمانه ماندن اطلاعات در نزد مجری طرح از آنها درخواست می کند که در صورت تمایل برای حضور در مطالعه پرسش نامه ی استاندارد شده سبک مقابله مذهبی که توسط کاملیا روحانی و همکاران در ایران استاندارد سازی شده است.(20)( Brief RCOPE (Pargament et al. 1998 و پرسشنامه مشخصات دموگرافیک را تکمیل کنند. بیمارانی که پس از توضیحات پرسشگر، مفهوم پرسشی را متوجه نشوند و یا تمایل به پاسخ دهی به برخی سوالات را نداشته باشند از مطالعه خارج خواهند شد. پس از اتمام جمع آوری کامل اطلاعات بیماران داده ها برای تجزیه و تحلیل اطلاعات در اختیار مشاور آمار قرار می گیرد.
در این مطالعه جهت برآورد بهتری از وضعیت روانی بیماران مبتلا به آسم به بررسی وضعیت سلامت روان بیماران توسط پرسشنامه 28 سوالی سلامت عمومی و ثبت یافته های اسپیرومتری بیماران و بررسی ارتباط یافته های مربوط به سبک های اعتقادات مذهبی و سلامت عمومی و اسپیرومتری بیماران پرداختیم.
پرسشنامه سلامت عمومی 28 سوالی GHQ28 دارای بیست و هشت سوال می باشد که به هر سوال امتیاز 0 تا 3 تعلق براساس پاسخ بیمار تعلق می گیرد که نمره ی برش در امتیاز نهایی 23 و بالاتر می باشد و حداکثر نمره 84 می باشد. این بیست و هشت سوال به ترتیبی که بیان می شود به چهار زیر گروه تفکیک می شود .سوال یک تا هفت اختلات جسمانی را مورد بررسی قرار می دهد.سوال هشت تا چهارده اختلات اظطرابی و بی خوابی و سوال پانزده تا بیست و یک اختلال عملکرد اجتماعی و در نهایت هفت سوال نهایی (21 تا 28) به بررسی افسردگی می پردازد.هدف این پرسشنامه دستیابی به تشخیص خاص در سلسه مراتب بیماری های روانی نیست بلکه منظور اصلی آن ایجاد تمایز بین بیماری روانی و سلامتی روانی است. علایم جسمانی شامل مواردی در باره احساس افراد نسبت به وضع سلامت خود و احساس خستگی آن ها است و نشانه های بدنی را در بر می گیرد.این زیر مقیاس دریافتهای حسی بدنی را که اغلب با برانگیختگی های هیجانی همراهند،ارزشیابی می کنند.

تحقیق رایگان درمورد انواع سبک های مقابله و کودکان و نوجوانان


Widget not in any sidebars
مقابله مذهبی یک نوع مقابله است که طی آن فرد از عقاید و باورهای مذهبی در رویارویی با مشکلات و فشارهای زندگی استفاده می کند(10)
که نوع آن براساس باورهای مذهبی او متفاوت است و می تواند دارای تاثیرات مثبت و یا منفی در مواجهه فرد با بیماری داشته باشد.
اگرچه رابطه بین تاثیر اعتقادات (مقابله) مذهبی و سلامت و بیماری روانی پیچیده است، اما آشکار است که عقاید و شعائر مذهبی نقش مهمی را در پیشگیری و کاهش مشکلات هیجانی و روانی بازی می کنند(11)
همواره فرض بر این بوده است که باورهای مذهبی قوی باید با بهبود روانی و تاثیر مثبت در پاسخ فرد به بیماری همراه باشد. با وجود تاثیر عمیق دین در کیفیت زندگی ، سلامت روان و سبک های مقابله ای در بیماری های مختلف ،بررسی های انجام شده در افراد مسلمان در مقایسه با سایر مذاهب بر روی سبک ها مقابله ای و به خصوص مقابله مذهبی بسیار اندک بوده و در حد انگشت شمار است.
از سوی دیگر در رابطه با سبک های مقابله در بیماران آسمی پژوهش های مختلفی انجام شده است و از جهات گوناگون به این پدیده پرداخته شده است.پس از بررسی در میان منابع معتبر و مطالعات مختلف مشخص شد که تاکنون در دو مطالعه به بررسی سبک های مقابله مذهبی در بیماران آسمی پرداخته شده است.که در هر دو این مطالعات به بررسی ارتباط بین سبک های مقابله مذهبی و میزان تطابق و سازگاری بیماران آسمی در دو گروه کودکان و نوجوانان پرداخته شده است.که هر دو مطالعه در جوامع غیر مسلمان بوده است.و هیچ مطالعه ای در بیماران مسلمان انجام نشده است که قابل تامل است. با توجه به باورهای مذهبی متفاوت مسلمانان و نبود مطالعه ی مشابهی در این رابطه در مطالعات قبلی بر آن شدیم در این مطالعه به بررسی تاثیر اعتقادات(انواع سبک های مقابله) مذهبی در بیماران آسمی مسلمان بپردازیم.
به نظر می رسد با انجام این طرح و آگاهی از تاثیر اعتقادات(نوع سبک مقابله مذهبی شایع) در این بیماران بتوان به شناخت بیشتری از ویژگی های روانشناختی در این بیماران رسید و که می تواند زمینه ساز مطالعات مداخله ای بعدی در این گروه بیماران باشد. تا با ایجاد تغییرات مناسب در جهت کاهش بار روانی و هیجانی در این بیماری مزمن و بهبود سلامت روانی این بیماران پرداخت و در این صورت می توان انتظار پذیرش بهتر درمان از سوی این بیماران و به دنبال آن پاسخ دهی بهتر به درمان و کاهش تعداد حمله های حاد را در این بیماران داشت. و در واقع بتوان تا حدودی به کنترل بیماری در این گروه از بیماران کمک کرد.که در صورت رخداد این اهداف می توان در جهت کاهش هزینه های درمانی تحمیل شده به بیماران و سیستم بهداشتی -درمانی گامی مفیدی برداشت.
1-2 اهداف پژوهش
1-2-1 اهداف علمی
1- تعیین میانگین مدت ابتلا به آسم در بیماران مورد مطالعه مبتلا به آسم
2-تعیین فراوانی میزان تحصیلات در بیماران مورد مطالعه مبتلا به آسم
3-تعیین فراوانی جنسی در بیماران مورد مطالعه مبتلا به آسم
4-تعیین میانگین سنی در بیماران مورد مطالعه مبتلا به آسم
5-تعیین فراوانی میزان درآمد در بیماران مورد مطالعه مبتلا به آسم
6-بررسی ارتباط بین طول مدت ابتلا به آسم و اعتقادات(نوع سبک مقابله) مذهبی بیماران
7-بررسی ارتباط بین جنس و اعتقادات(نوع سبک مقابله) مذهبی بیماران
8-بررسی ارتباط بین سن و اعتقادات(نوع سبک مقابله) مذهبی بیماران
9-بررسی ارتباط بین میزان تحصیلات و اعتقادات( نوع سبک مقابله) مذهبی بیماران
10- بررسی ارتباط بین میزان متوسط درآمد ماهانه و اعتقادات(نوع سبک مقابله) مذهبی بیماران
1-2-2 اهداف کاربردی

تحقیق رایگان درمورد پرسش نامه سلامت عمومی و دانش آموزان دختر


Widget not in any sidebars
متغیر پیش بین : نگرش مذهبی و دینداری
متغیر ملاک : سلامت روان
متغیر کنترل : جنسیت، سن، تحصیلات.
3-3 جامعه ی آماری
جامعه ی آماری این پژوهش را کلیه‫ی دانش آموزان دختر مقطع دوره دوم متوسطه شهر کرمانشاه تشکیل می دهند که تعداد انها 6000 نفر بود.
3-4 نمونه و روش نمونه گیری
روش نمونه‫گیری در این پژوهش به صورت تصادفی خوشه ای صورت گرفت به این صورت که ابتدا از بین 3 ناحیه 2 ناحیه به تصادف انتخاب شده و از میان تعداد مدارس موجود که 20 مدرسه بود 12 مدرسه به تصادف انتخاب گردید و از هر مدرسه 3 کلاس به تصادف انتخاب و از هر کلاس 10 نفر انتخاب گردید که مجموعا 360 نفر انتخاب گردید.
3-5 ابزار پژوهش
ابزار پژوهش حاضر شامل پرسشنامه سلامت روان GHQ و نگرش مذهبی براهنی
3-5-1 پرسشنامه سلامت روانی (GHQ-28 ) گلدبرگ :
روش نمره گذاری پرسش نامه سلامت عمومی بدین ترتیب است که از گزینه الف تا د ، نمره صفر ، یک ، دو و سه تعلق می گیرد. در نتیجه نمره فرد در هر یک از خرده مقیاس ها از صفر تا 21 و در کل پرسش نامه از صفر تا 84 خواهد بود . نمرات هر آزمودنی در هر مقیاس بطور جداگانه محاسبه شده و پس از آن نمرات 4 زیر مقیاس را جمع کرده و نمره کلی را بدست می آوریم. در این پرسش نامه نمره کمتر بیانگر سلامت روان بهتر می باشد. براساس نمره بدست آمده و با استفاده از جدول زیر می توان وضعیت فرد را در هر یک از زیر مقیاس ها و در کل پرسش نامه تعیین نمود. با توجه به این جدول می توان گفت نمره 17 به بالا در هر زیر مقیاس و نمره 41 به بالا در مقیاس کلی وخامت وضع آزمودنی را نشان می دهد.
خرده مقیاس ها نمرات در خرده مقیاس ها نمرات در کل پرسشنامه
هیچ یا کمترین حد خردمقیاس6- 0 نمره کل 22-0
خفیف 11- 7 40-23
متوسط 16 -12 60-41
شدید 21-17 84-61
جدول1-3 : نمرات برش در هر یک از خرده مقیاس های پرسش نامه سلامت عمومی
3-6 اعتبار و پایایی پرسش نامه
مقصود از روایی آزمون ، پاسخگویی به این سؤال اساسی است که آزمون چه چیزی را اندازه گیری می کند و تا چه حد از این لحاظ کارایی دارد و منظور از اعتبار درجه ثبات نمره های آزمون است که با بازآزمایی بر افرادی خاص در موقعیت های مشابه یا در شرایط متغیر به دست می آید.
نتایج چند مطالعه دلالت بر وجود همبستگی قوی بین نتایج حاصل از پرسشنامه 28 و 60 ماده ای سلامت عمومی در تشخیص ناراحتی های روان شناختی دارد ( مدینا ، مورا و همکاران1983، به نقل از حمیدی 1382) و نیز توان ارزیابی شدت اختلالات روان شناختی توسط 28 GHQ- در حد لازم وجود دارد( رابینز و براکس ، 1981 به نقل از حمیدی، 1382 ) .
3-7 اعتبار و پایی ابزار ها :
3-7-1 شواهد مربوط به اعتبار GHQ

تحقیق رایگان درمورد طبقه اقتصادی اجتماعی و حمایت های اجتماعی

در مرحله‌ پنجم‌ علیرغم‌ تثبیت‌ اعتقادات‌ فرد که‌ طی‌ مراحل‌ قبل‌ شکل‌ گرفته‌ است، شاهد بروز یک‌ بحران‌ در اعتقادات‌ شخص‌ هستیم. این‌ تردید و بازنگری‌ نسبت‌ به‌ اعتقادات‌ در فواصل‌ نیمه‌ عمر انسان‌ رخ‌ می‌دهد. فولر و لوین‌ با استفاده‌ از مفاهیم‌ روان‌ تحلیل‌گری‌ مرحله‌ پنجم‌ را مورد تجربه‌ و تحلیل‌ قرار می‌دهند. بنابر نظر آنها در این‌ مرحله‌ اطمینان‌ نسبت‌ به‌ ارزشها توسط‌ فشارهای‌ حاصل‌ از سرکوبی‌ بخش‌ هشیار شخصیت‌ در دوران‌ اولیه‌ زندگی‌ زیر سؤ‌ال‌ و یا مورد بی‌توجهی‌ قرار می‌گیرد. این‌ نظریه‌پردازان‌ از به‌ گوش‌ رسیدن‌ پیامهای‌ مربوط‌ به‌ جنبه‌های‌ عمیق‌ «خود» سخن‌ می‌گویند. این‌ پیامها شامل‌ بازشناسی‌ انتقادی‌ بخش‌ ناهشیار اجتماعی‌ انسان‌ است. محتوای‌ دینی‌ پیامها عبارتند از: اسطوره‌ها، تصاویر آرمانی‌ و تعصب‌هایی‌ که‌ با توجه‌ به‌ تربیت‌ ناشی‌ از طبقات‌ اجتماعی‌ خاص، سنت‌های‌ مذهبی‌ و گروههای‌ قومی‌ بخصوص‌ عمیقاً‌ در «سیستم‌ خود» فرد رسوخ‌ کرده‌ است.
Widget not in any sidebars

‌‌مرحله‌ ششم‌ – ایمان‌ جهانی:
همانطور که‌ در مرحله‌ ششم‌ قضاوت‌ اخلاقی‌ کلبرگ‌ مطرح‌ شده‌ است، مرحله‌ ششم‌ از تحول‌ ایمان‌ نیز از جهت‌ وقوع‌ بسیار اندک‌ است. کسانی‌ که‌ مرحله‌ ششم‌ ایمانی‌ جهانی‌ را تجربه‌ کرده‌اند، احساس‌ رابطه‌ نزدیک‌ و صمیمانه‌ بین‌ خود و جهان‌ پیرامون‌ خود را گزارش‌ کرده‌اند. تجارب‌ مطرح‌ شده‌ در مرحله‌ ششم‌ تحول‌ ایمان‌ مبنی‌ بر احساس‌ رابطه‌ نزدیک‌ بین‌ فرد و جهان‌ پیرامون‌ را در نظریه‌ فولر تحت‌ عنوان‌ تجربه‌ اوج‌ در افراد خود شکوفا و نیز در توصیفات‌ تجارب‌ دینی‌ مطرح‌ شده‌ توسط‌ ویلیام‌ جیمز (1901) در کتاب‌ گونه‌های‌ تجارب‌ دینی‌ وجه‌ تشابه‌ بسیار زیادی‌ دیده‌ می‌شود. اگر چه‌ نظریه‌ فولر و لوین‌ به‌ عنوان‌ پایه‌ و مبنایی‌ نظری‌ امکان‌ پژوهش‌های‌ سازمان‌ یافته‌تری‌ را فراهم‌ می‌کند ولی‌ هنوز جمع‌بندی‌های‌ روشن‌ در زمینه‌ روان‌شناسی‌ دین‌ نیازمند پژوهش‌های‌ متعددی‌ است. پیشرفت‌های‌ بدست‌ آمده‌ در حوزه‌ روان‌شناسی‌ دین‌ ضرورت‌ انجام‌ پژوهش‌های‌ طولی‌ و استفاده‌ از روش‌های‌ تجربی‌ را از نظر برخی‌ از روان‌شناسان‌ مانند گورساچ‌ (1988) ( به‌ نقل‌ از راتیزمن‌ و لاورنس1994) محرز کرده‌ است.
ممکن‌ است‌ نظریات‌ روان‌شناسان‌ دیگری‌ را نیز بتوان‌ به‌ این‌ مجموعه‌ اضافه‌ کرد. چون‌ بررسی‌ کامل‌ دیدگاه‌ همه‌ روان‌شناسان‌ در زمینه‌ روان‌شناسی‌ دین‌ نیازمند نقد و بررسی‌ مبانی‌ جهان‌بینی‌ و اعتقادات‌ هریک‌ از روان‌شناسان‌ نسبت‌ به‌ دین‌ است، بنابراین‌ ضروری‌ به‌ نظر می‌رسد تا دیدگاه‌ روان‌شناسانی‌ که‌ با استفاده‌ از روان‌شناسی، دین‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ متغیر خنثی‌ مانند سایر متغیرها در نظر می‌گیرند و یا حتی‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ ارزش‌ منفی‌ در نظر می‌گیرند جداگانه‌ مورد بحث‌ و بررسی‌ قرار گیرد.
2-5 مذهب و نوجوانی
در دوران نوجوانی رشد فکری و عقلی نوجوان افزایش یافته و آگاهی و جهان بینی او نسبتا وسیع تر می شود. اصولا توجه نوجوان به مسائل ماوراء طبیعی بیشتر جلب شده و علاقه مند می شود که از مسائل آن سوی پرده طبیعت آگاهی پیدا کرده و از دنیای معنویات، جهان آخرت و ایده آل های اخلاقی باخبر شود.از نظر قلبی و احساس نیز، تمایل او متوجه زیبایی های معنوی می شود.پیامبر اکرم (ص) در این رابطه می فرماید: «به شما درباره نوجوانان به نیکی سفارش می کنم که آنها دلی رقیق تر و قلبی فضیلت پذیرتر دارند.». فضیلت دوستی و خیرخواهی نوجوانان گاه دامنه گسترده تری پیدا می کند و میل به اصلاح جهان در آنان افزایش می یابد. در این هنگام ایده آل های اخلاقی تمام وجود نوجوانان را مسخر می کند.اگر این اراده و تمایل اخلاقی در جهت مطلوب هدایت شود زمینه ساز رشد و حرکت نوجوان می گردد.موریس دبس (1990) روان شناس و مربی معروف فرانسوی می گوید: در حدود 15 تا 17 سالگی جوانان با ندای تقدیس به لرزه در می آیند و آرزو دارند که جهان را از نو تشکیل داده و عدالت مطلق را حکمفرما نمایند.به نظر وی سن 16 سالگی سنی است که معمولا آدمی در آن یا ایمان خود را از دست می دهد و یا آن را نگاه می دارد.در همین زمینه تحقیقات کوهن و آرنولد نشان داد که میزان اعتقادات مذهب در سنین 12 تا 15 سالگی بیشتر است و در سن 18 سالگی کاهش می یابد. به عقیده این محققان خانواده و اجتماع در تثبیت اعتقادات مذهبی نقش بسیار مهمی به عهده دارند و نوجوانان به شدت تحت تاثیر خصوصیات اخلاقی خانواده، محیط و گروه همسالان قرار می گیرند. بیابانگرد در این رابطه پس از بررسی 623 خانواده تهرانی نتیجه ای مانند تحقیقات کوهن و آرنولد به دست آورد. از نتایج این پژوهش استنباط می شود که نوجوانان بیش از جوانان به مذهب علاقه دارند و هرچه طبقه اقتصادی اجتماعی بالاتر می رود عقیده مذهبی سست تر می شود(رازفر،1379)اگر متخصصان بخواهند در بهداشت روانی انسان و سرانجام در کمک به آسایش ،آرامش و خوشبختی وی قدمی مثبت بردارند راهی جز یاری گرفتن از دین، در پیش رو ندارند. رشد و پیشرفت علم و تکنولوژی بر وحشت، اضطراب و نگرانی های انسان خواهد افزود و بی اعتمادی و بدبینی و ضعف روحی و شخصیت همواره او را در عذاب و شکنجه های روانی قرار خواهد داد و بشر روی آرامش و خوشبختی را نخواهد دید.از آن رو که اساسی ترین مسئله در شخصیت انسان سالم تعهد دینی و مذهبی است، کوئینگ معتقد است: دینداری درونی (قلبی) در هنگام اضطراب و افسردگی به کمک وی می شتابد.داشتن معنا و هدف در زندگی، احساس تعلق داشتن به منبعی والا،امیدواری به کمک به یاری خداوند در شرایط مشکل زای زندگی، برخورداری از حمایت های اجتماعی و حمایت روحانی همگی از جمله منابعی هستند که افراد مذهبی با برخورداری از آنها می توانند در مواجهه با حوادث فشارزای زندگی آسیب کمتری را متحمل شوند.به طور کلی، مذهب در تمام عواملی که می توانند نقش موثری در استرس داشته باشند از قبیل: ارزیابی موقعیت،ارزیابی شناختی خود فرد، فعالیت های مقابله و منابع حمایتی نقش کاهش دهنده دارد(جمالی،1386).
2-6 مذهب به عنوان عامل پیشگیری
مذهب نقش پیشگیری داشته و منبع مهمی برای پیشگیری از وقوع بیماری‌ها است. در این رابطه می‌توان نقش مذهب را به عنوان عامل پیشگیری به موارد زیر خلاصه کرد:
ارزش‌های مذهبی و قومی رابطه و همبستگی مثبتی با بهداشت روانی دارند؛ زیرا هر دو رفتارهای اجتماعی مطلوب در فرهنگ را تشویق می‌کنند؛
ارزش‌های مذهبی و ارزش‌های بهداشت روانی با هم همپوشی دارند؛
بسیاری از اَشکال مذهب با رشد فرد هماهنگ می‌باشد. از جمله پیشرفت، پایداری و ثبات، اجتناب از شیوه‌های زندگی مضر و پیوستگی استحکام خانواده و خود شکوفایی؛
مذهب الگوهای رشدی را تشویق می‌کند که اساساً به نفع اجتماع بوده و در طول زندگی گسترده‌اند؛
تداوم ایمان و مذهب در زندگی مؤید سودمند بودن، مفید بودن و سازگارانه بودن آن می‌باشد؛
جهت‌دار بودن زندگی و هدفمند بودن آن در ایجاد ثبات، استحکام و هدایت انسان مؤثر است.(رابرت ،1990).
تأثیر نقش معنویت و مذهب پزشکان دردرمان بیماران و تأثیر آن در شکل گیری روابط پزشک و بیمار در پاره ای گزارشات به طور برجسته ای نشان داده شده است(آسترو و سولماسی،2004). پاره ای از مطالعات به نقش ایمان در تصمیم گیری های درمانی اشاره کرده وذکر می کنند اگر ایمان نقش مهم در درمان داشته باشد وپزشکان به آن توجه نکنندفرایندتصمیم گیری در مورد طرح درمان می تواندنامناسب باشد(کاینوهمکاران،2000) آگاهی از تأثیر معنویت بر درمان بیماران می تواند بر طول عمر بیشتر آنها اثر بگذارد(پاول و همکاران،2003)
2-7 ضرورت نگرش مذهبی
“دین” برای آدمی موهبتی است که او را به یک فلسفه حیات مسلح کرده و به عقل وی روشنگری می بخشد، بر اراده تأکیددارد و آن را می پرورد، به آدمی کمک می کند تا به فرمان های عقل گردن نهد، نیازهای اساسی روح به ویژه نیاز به عشق وجاودانگی را تحقق می بخشد و از این روست که تار و پود.( زندگی انسان با باورهای دینی تنیده شده است (خدایاری فرد،2000).دور ماندن از باورهای اصیل مذهبی راه را برای ابتلای فرد به کشمکشهای درونی و روانی، احساس پوچی وبی هدفی و یأس و ناامیدی در برابر محرومیت ها، ناملایمات وفشارهای روانی هموار می کند (توکلی و ظهور،2002). مذهب به عنوان یک نیروی موثر در کاهش فشارهای روانی ،گرایش به فساد وهمچنین افزایش رضایت مندی از زندگی شناخنه شده است.همچنین مذهب و دین می تواند نقش توانمندی را در گروه خاصی از افراد میانسال ایفاه نموده و به طور موثری بر ترس و فشارهای روانی غلبه کند (ذکاوی،حسینی،آزادبخت،محمدپور،2006-2007).ایمان مذهبی مکانیزم های سازگاری را افزایش می دهد(لارسون و شریل،1978-1989). رفتارها و باورهای مذهبی، تأثیر مشخصی در معنادار کردن زندگی افراد دارند، رفتارهایی مانند عبادت، زیارت و توکل به خداوند می توانند از طریق ایجاد امید و تشویق به نگرش های مثبت، موجب آرامش درونی افراد گردند. داشتن معنا در زندگی، امیدواری به یاری خداوند در شرایط مشکل زا، بهره مندی از حمایت های اجتماعی و معنوی،احساس تعلق داشتن به منبعی والا همگی از جمله روش هایی هستند که افراد مذهبی با دارا بودن آنها می توانند در مواجهه با حوادث آسیب رسان، فشار کمتری را متحمل شوند(یانگ و مائو،2007). برای پیشگیری از بروز حالات عدم تعادل روانی و خارج شدن انسان از خط صراط مستقیم، باید بازگشت به فطرت پاک الهی را توصیه کرد، تا انسان به دور از عوامل تحریکی خارج‌کننده از صراط مستقیم، به این راه راست پای‌نهد و منحرف نگردد. اینجا نقطه عطف ارتباط بین دین و بهداشت روانی است؛ زیرا بهداشت روانی نیاز به شناخت کامل روان انسان دارد؛ دین نشئت گرفته از علم الهی است و خالق، از روان مخلوق خود شناخت کامل دارد. بنابراین، دین می‌تواند اطلاعات جامعی درباره روان انسان ارائه کند و آموزه‌های آن می‌تواند راهنمای کاملی برای رعایت بهداشت روانی باشد(یانگ و مائو ،2007).
2-8 مزایای نگرش مذهبی
2-8-1 خوش بینی
در فضای بدگمانی، رفتارها و گفتارها به گونه ای خاص تفسیر می شوند: احترام گذاردن به دیگران به چاپلوسی و تملّق، سکوت به مخفی کاری، حرف زدن ملایم به بی اعتنایی و سردی، قاطعیت به استبداد، صراحت به پُررویی، صداقت به ساده لوحی و صمیمیت به خودشیرینی تفسیر می شود؛ ولی در فضای حسن ظن به دیگران همه چیز تفسیر خوب می یابند و روابط، انسانی و صمیمانه می شود. بر فضای روابط انسانی و صمیمانه، آرامش، لطافت، محبت و زیبایی حاکم است و همه این امور، لازمه تفکیک ناپذیری زندگی سالم هستند.قرآن به باورمندان توصیه می کند که از بدگمانی نسبت به دیگران اجتناب کنند؛ چرا که بعضی از گمانها به گناه منجر می شوند.( سوره حجرات، آیه 12) گمانهایی که به گناه منجر می شوند گمانهایی هستند که فرد، دنبال آنها را می گیرد و بر آنها اثر، مترتب می کند.بدگمانی، زمینه ساز بسیاری از مفاسد و گناهان است که هر یک از آنها به نوبه خود، سلامت روانی فرد را به خطر می اندازند. بدگمانی، زمینه را برای غیبت کردن، تهمت زدن، حسدورزی، اهانت و استهزاء و… فراهم می کند. این امور نیز تأثیر آشکاری در ایجاد تنش و درگیری و به هم خوردن روابط صمیمانه و محبت آمیز بین فردی دارند.برای موجود اجتماعی محروم ماندن از روابط سالم و صمیمانه و محبت آمیز با دیگران آشفته ساز است و سلامت و آرامش روانی را تهدید می کند(عباسی،1381).
2-8-2 توکل
یکی دیگر از مفاهیم اخلاقی در فرهنگ اسلامی که در تأمین سلامت روانی و جلوگیری از آشفتگی فرد، نقش دارد، مفهوم «توکل» است. توکل عبارت است از: «اعتماد کردن و مطمئن بودن دل بنده در تمامی امور خود به خدا و حواله کردن همه کارها به پروردگار و بیراز شدن از همه قوای دیگر و تکیه بر قدرت و قوت الهی«.این مفهوم، بر این باور اساسی استوار است که در جهان هستی غیر از خدای یگانه، مؤثر دیگری وجود ندارد و همه قدرتها و گردشها به خدا منتهی می شود (لا حَولَ و لا قُوَّهَ إلّا بِاللَّه العَلی العَظیم)اگر انسان معتقد باشد که سرچشمه همه قدرتها خداست و بدون اذن و خواست او کمترین تغییری در عالم به وجود نمی آید و خواست و مشیت الهی در همه جهان هستی جریان دارد و خداوند برای کفایت امور بندگان و رعایت مصالح و مفاسد آنان قدرت کافی و دانش لازم را دارد و نسبت به هر فرد از بندگان خود بی نهایت عطوف و مهربان است و بالاتر از علم او علمی و بالاتر از قدرت او قدرتی نیست و تمام خیر و خوبی نزد او و در دست اوست،( سوره آل عمران، آیه 26) به این باور می رسد که پس باید به چنین قدرتی اعتماد کرد و تکیه زد و امیدوار بود. باید در همه امور و کارها از او مدد خواست و پس از اینکه همه تلاش خود را در چارچوبهای مجاز و مشروع در مورد آن به کار گرفت، در باب حصول نتیجه، چشم امید به خدا داشته باشد و از او بخواهد که ثمرات و آثار تلاش را بر آن مترتب کند(عباسی،1381).

تحقیق رایگان درمورد فعالیت های اجتماعی و میزان آگاهی


Widget not in any sidebars

توکّل دارای آثاری است. برخی از این آثار عبارت اند از:
– رهایی از اضطراب و دلشوره و کم شدن تشویش و نگرانی،
– احساس برخورداری از پشتوانه ای محکم و حمایت حامی قدرتمند که موجب دلگرمی است،
– عدم یأس و دلسردی در صورت عدم حصول نتیجه دلخواه.
قرآن بعد از تذکر به این امر که معبودی جز خدای یگانه نیست، توکل بر او را به عنوان یک امر لازم بر می شمرد((عباسی،1381).) و بندگان را به داشتن این صفت، تشویق می کند. این تشویق از طریق برشمردن آثار معنوی و اخروی و دنیوی توکل صورت می گیرد. در یکجا می فرماید: خداوند توکل کنندگان را دوست دارد.( سوره آل عمران، آیه 159) محبت خداوند برای مؤمنان ارزشمند و با معناست و اثر تشویقی زیادی بر آنان دارد و در جای دیگری می فرماید: هر کس به خدا توکل کند خداوند برای او کافی است (سوره طلاق، آیه 3).
2-8-3 تسلیم در برابر اراده الهی
مفهوم دیگری که در فرهنگ اسلام بسیار مورد توجه قرار گرفته است عبارت است از: تسلیم در برابر مشیت الهی و راضی بودن به سرنوشت. با این باور، کدام مصیبت می تواند انسان را درهم بشکند و او را به مرز فروپاشی روانی و اختلال و آشفتگی نزدیک کند. مصیبت و بلا بر ایمان مؤمنان می افزاید و توجه آنان را به اصولی جلب می کند که التفات بدانها به تصحیح مسیر زندگی آنان می انجامد.( سوره بقره، آیه 156).
2-8-4 شادکامی
افراد شادکام افکار و رفتارهایی دارند که سازگار و کمک کننده می‌باشد. این‌گونه افراد با دیدگاهی روشن به امور می‌نگرند. دعا و نیایش دارند. به طور مستقیم برای حل مسائل از خود تلاش نشان می‌دهند و به موقع از دیگران کمک می‌طلبند. از سوی دیگر، افراد غیرشادکام، بدبینانه فکر و عمل می‌کنند. در خیالات فرو می‌روند. خود و دیگران را سرزنش می‌کنند و از کار کردن برای حل مشکلات اجتناب می‌ورزند(دینر و همکاران،سال؟)
مفاهیم دیگری همچون باور به علم، احاطه، حکمت، قدرت، تدبیر و رحمت خداوند نیز هر کدام دارای آثار مثبت و سازنده ای بر افکار، احساسات و رفتارهایی هستند که نتیجه نهایی مجموعه آنها این است که انسان باورمند به آنها انسانی می شود با شخصیت محکمِ برخوردار از آرامش روان و اطمینان خاطر، صبور و حلیم در برابر شداید و مشکلات و مصائب و مشقّات.هرچه درجه خلوص ایمان و باور به این عقاید و معارف، بیشتر و میزان آگاهی به این شناخت، افزون تر باشد، به همان نسبت، آثار این باورها در اندیشه، احساس و رفتار فرد، ظاهر می شود و به مقداری که در هر یک از ابعاد و جنبه ها کاستی وجود داشته باشد به همان مقدار از آثار مثبت آن کاسته می شود(عباسی،1381).
2-9 دین و سلامت روان
جهان بینی آن گاه تکیه گاه یک مکتب و پایه ایمان قرار می گیرد که رنگ و صبغه مذهبی داشته باشد. شناختهای اساسی ما درباره جهان، انسان و همه پدیده های عالم بر نحوه تفکر، جهت گیری، انتخابها و رفتارهای ما تأثیر دارند. جهان بینی در واقع، کُنش – واکُنشها یا بازخوردهای اساسی ما را نسبت به خود، دیگران و هستی شکل می دهد. توحید که اولین اصل از اصول عقاید اسلامی است بر این آگاهیها تأکید می کند که جهان و همه پدیده های عالم، آفریده هستند و همه به او نیازمندند و او از همه بی نیاز است.(سوره فاطر،آیه:15) .خدا به همه چیز، آگاه و بر همه چیز تواناست (سوره شوری، آیه 12 ؛ سوره حج، آیه 6)
ابعاد اندازه گیری شده دینداری
ابعاد گوناگون دینداری در پژوهش های انجام شده در این زمینه اندازه گیری شده است. می توان این ابعاد را در موارد زیر خلاصه کرد:
باور مذهبی : باور داشتن در مقابل باور نداشتن، باور قلبی وعمیق در مقابل باور سطحی، باور به خدا،پیامبران و روز واپسین، عقاید و باورهای سنتی.
وابستگی مذهبی
بعد اجتماعی و سازمانی مذهبی: عضویت اجتماعی و سازمانی مذهب، شرکت در مراسم مذهبی، فعالیت های اجتماعی مذهبی،شرکت در نماز جماعت و یا دعاهای جمعی، دادن کمک های مالی به مساجد و معابد.
بعد فردی و غیرسازمانی مذهب: درخواست چیزی از خداوند، شفاعت، میانجیگری و دعای خیر برای دیگران، تحسین و تشکر،اعتراف و اقرار به گناه، تفکر در آثار خلقت خداوندی، مکاشفه، خواندن قرآن و دعا در خلوت.
بعد ذهنی و مذهبی بودن : چقدر مذهب برای فرد اهمیت دارد؟، تا چه اندازه فرد خود را مذهبی می داند؟
انگیزه مذهبی( درو نسویی/ برو نسویی)
جسارت مذهبی
تجربیات مذهبی

تحقیق رایگان درمورد پاسخ به پرسش و باورهای دینی

دینداری: دینداری به معنای التزام عملی و ذهنی به باورهای دینی است. به عبارت دیگر پیروی پیروان دین از آن و از زیرمجموعه‌های آن است(احمدی، 1388).
Widget not in any sidebars

سلامت روان: توانایی سازش فرد با جهان اطرافش به حداکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید و موثر به طور کامل شود( فتحی آشتیانی و دادستان، 1388).
1-7 تعریف عملیاتی
دینداری: عبارت است از نمره ای که آزمودنی با پاسخ به پرسشنامه26 سوالی گلاک و استارک بدست می آورد.
سلامت روان: نمره ای است که آزمودنی ها از آزمون استاندارد، سلامت روانی ( GHQ) بدست می آورند.
نگرش مذهبی: نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه استاندارد نگرش سنج مذهبی-براهنی بدست آمده است.

فصل دوم
پیشینه پژوهش
2-1 مذهب از نظر لغوی
مذهب، اسم مکان از ریشه ذهب می باشد. و چون ذهب به معنی رفتن است پس مذهب یعنی « محلّ رفتن » ؛ و محلَ رفتن همان راه است. لذا مذهب یعنی راه. بر این اساس به هر کدام از مسیرهایی که افراد در یک دین پیش می گیرند مذهب گفته می شود .
2-2 تاریخچه ادیان و مذاهب
نخستین دین بر اساس آنچه در قرآن، معجزه محمد امین (پیامبر اسلام) و همچنین تورات و انجیل آمده، یکتاپرستی بوده است که آدم نخستین پیامبر و انسان روی زمین، بر این دین بوده است. اما انواع بت پرستیهای مصنوعی و طبیعی بعد از او و به دلایل متفاوت بوجود آمده‌اند که برخی از آن‌ها نیز بت را نماینده خدا می‌دانستند. در این میان، بت‌های مصنوعی با سیمای بشری به مثابه آخرین و تکامل یافته‌ترین مذهب بت پرستی بوده‌است. پیوند دین و آدمی، پیوندی دیرین و پایدار، اما دستخوش تغییرات است. پس از ملت، مذهب، دومین عامل احساس هویت در جهان به شمار می‌رود. دین، همچنان به عنوان مؤلفه‌ای بنیادین به حیات خود در جوامع گوناگون بشری ادامه خواهد داد، اما در عین حال، با تاثیر پذیرفتن انسان از زمانه و محیطی که به سرعت دگرگون می‌شود، جایگاه، نقش و عملکرد دین نیز دگرگون خواهد شد. از بزرگترین دینهای جهان می‌توان از دینهای ابراهیمی نام برد که همه از یک ریشه و منطقه‫ی خاورمیانه سرچشمه می‌گیرند و عبارتند از اسلام، مسیحیت و یهودیت. از دینهای بزرگ دیگر در جهان می‌توان از بوداگرایی، هندوگرایی و آیین کنفوسیوس نام برد. دینهای کهن فراوان دیگری نیز وجود دارد مانند زرتشتی‌گری، مانی‌گری، مهرپرستی و جز اینها(عباسی، 1381).‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
2-3 آثار اصول نگرش مذهبی بر باورها
2-3-1 اصل توحید
یکی از آثار روانی توحید این است که باورمندان به آن از قدرت تحمل زیادی در مصائب و مشکلات برخوردار می شوند. مصیبت و بلا نه تنها آنان را درهم نمی شکند و از پای نمی اندازد بلکه بر عمق و وسعت ایمان و باورشان می افزاید. آنان در سختیها، به خدا توکل می کنند و او را کافی می دانند.( سوره آل عمران، آیه 174) اینان در پناه توحید، هدف و سرْمنزل سعادت را می شناسند و راه آن را یاد می گیرند (هدایت).( سوره یونس، آیه 9)از دیگر آثار روانی و فردی توحید ثمربخشی است. مؤمن می داند که هر گامش او را یک قدم به هدف نزدیک می سازد،( سوره عنکبوت، آیه 69) تلاشش اثری مثبت و نیکو بر جای می گذارد(سوره انشقاق، آیه 6) و کمترین کوشش او ضایع نمی شود ( سوره کهف، آیه 30).
2-3-2 اصل نبوت
اصل اعتقاد به این امر که «خداوند برای ابلاغ پیام خویش و هدایت بشر و ارائه دستور و برنامه زندگی مطلوب به او، کسانی را به عنوان پیامبر می فرستد» دارای این اثر روانی است که انسان، خود را رها شده و به خود وانهاده شده و در نتیجه حیران و سرگردان نمی یابد ؛ بلکه اطمینان دارد که به آسان ترین وجه می تواند به بهترین برنامه زندگی که متضمّن سعادت دنیا و آخرت و تأمین کننده مصالح جسم و روح او باشد، دست یابد. ضمناً لازم نیست برای یافتن حقایق، این در و آن در بزند و شخصاً به تجربه بپردازد و با آزمایش و خطا (در مواردی که ممکن باشد) راه درست زندگی را بشناسد و در نهایت هم مطمئن نباشد که آیا به نتایج درستی دست یافته است یا خیر و آیا توانسته است حقیقت را همان طور که هست دریابد یا احیاناً سراب را آب پنداشته و از حقایق به مجازها و از اصل هر چیز به سایه و نمونه ای بدلی از آن رسیده است.احساس رهانندگی و به خود وانهادگی، احساسی مخرّب و ویرانگر است و تهدیدی جدی برای سلامت روانی فرد به حساب می آید و در مقابل احساس تعلّق و اینکه کسی به فکر اوست و نسبت به سرنوشتش علاقه مند است و می خواهد و می تواند او را کمک کند و در شناختن و پیمودن راه سعادت یاریگر او باشد، احساسی مطلوب، خوشایند، مثبت و سازنده است و در سلامت روانی فرد نقش اساسی ایفا می کند(عباسی، 1381).
2-3-3 اصل معاد
سومین اصل از اصول اعتقادی اسلام، اعتقاد به معاد است. معاد از ماده «عود» به معنای «بازگشت» است و در فرهنگ دینی به این معناست که همه انسانها پس از مرگ برای رسیدگی به اعمال و برخورداری از پاداش نیکیها و مکافات بدیها به سوی مبدأ (یعنی خداوند)، باز می گردند. اعتقاد به این اصل، دارای آثار متعدّد اجتماعی و فردی، روانی و رفتاری است. قرآن درباره معاد به چند نکته اساسی توجه دارد که عبارت اند از:
– این امر، قطعی است (.. و إنَّ الساعهَ آتیهٌ لا رَیبَ فیها)؛ (سوره حج، آیه 7)
– همگانی است (هذا یَومُ الفَصلِ جَمَعناکُم و الأولین) (سوره مرسلات، آیه 38)

ویژگیهای افراد سالم و هری استاک سالیوان

اریکسون سلامت روانی را نتیجه عملکرد قوی و نیرومندی ” من ” می داند ، زیرا ” من ” تنظیم کننده درونی روان است که تجارب فرد را سازماندهی می کند و در نتیجه از انسان در مقابل فشارهای ” نهاد ” و ” من برتر ” حمایت می کند به نظر اریکسون ناهمخوانی سازمانهای اجتماعی ، حل مسئله ” بحران هویت ” افراد را در جامعه ، مشکل تر می سازد و همین امر سبب می شود که تعارض هویت ، به صورت نوعی ” روان نژندی فلسفی ” در بین جوانان جوامع پیشرفته بروز کند( کورسینی،1973).
Widget not in any sidebars

اریکسون احساس هویت را نشانه سلامت فکر و روان می داند که خود از مراحل حس اعتماد خودمختاری ، ابتکار و اشتغال به کارهای سودمند می گذارد و سرانجام به احساس هویت خود منجر می گردد. این احساس سرمایه داخلی است که بعد از طی موفقیت آمیز تمام مراحل ایجاد میگردد و یا همانندسازی موفقیت آمیزی که به تنظیم محرکها و غرایز اصلی فرد با توجه به فرصتها و امکانات او منجر می شود ارتباط می دهد( آقاجانی،1381).
هنری مورای
بطور خلاصه ، ویژگیهای افراد سالم ، از نظر مورای( 1938) ، به شرح زیر می باشد :
نهاد انسان ، هم شامل تکانه های خوب و هم تکانه های بد می باشد و شدت این تکانه ها در افراد مختلف متفاوت است.
من شخص برخوردار از سلامت روانی ، دارای قدرتمندی و کارآمدی بسیاری است که موجب سازماندهی و یکپارچگی رفتار می شود.
در انسان سالم ، بین من برتر و من آرمانی (تصویر آرمانی هر فرد از خودش) فاصله زیادی وجود ندارد.
انسان سالم ، از ساختار روانی خودش آگاهی لازم را دارد و ” عقده روانی ” ندارد و یا عقده های او در حدی بسیار پایین تر از افراد روان نژند می باشد.
برنامه ها و تصمیم گیری های انسان سالم ، دارای نوعی جهت مندی است .
خلاقیت و تخیل ، قوی ترین ویژگی انسان سالم می باشد و اصولاً هدف نهایی رشد شخصیت انسان ، خلاقیت و تحقق خویشتن می باشد ( کورسینی ، 1973).
کارن هورنای
هورنای ( 1945) از کسانی است که در روانکاوی کلاسیک تغییراتی را بوجود آورد و به نقش محیط و فرهنگ در رشد شخصیت و سلامتی یا بیماری انسان تأکید زیادی نمود. و معتقد بود که انسان نیازهای مختلفی دارد که اگر به حد افراط مورد استفاده قرار گیرند ، به صورت نیازهای روان‫نژندانه در می آیند. هورنای معتقد بود که نیازهایی مثل ” محبت ” و ” تأیید ” فرد را به سمت دیگران سوق می دهد و نیازهایی مانند ” استقلال ” و ” خودکفایی” ، فرد را از دیگران دور می سازد و نیازهایی مانند ” قدرت ” فرد را مقابل دیگران قرار می دهد. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
به طور خلاصه انسان برخوردار از سلامت روانی را دارای ویژگیهایی به شرح زیر میداند:
احساس عدم امنیت نمی کند و لذا فاقد پرخاشگری و خودشیفتگی است.
قدرتمندی نیازهای فوق در او خفیف است و توانایی تغییر ، تحول و جایگزینی این نیازها را دارد.
انسان سالم از هر سه نوع نیازهای فوق با توجه به اوضاع و احوال مناسب استفاده می کند در حالی که کودکان فقط به سوی دیگران می روند ، نوجوانان در مقابل دیگران می ایستند و سالمندان از دیگران دوری می کنند.
خودشناسی و کوشش برای تحقق استعدادهای ذاتی ، وظیفه اخلاقی و امتیاز معنوی شخصیت سالم است و هدف او ، دستیابی به کمال است.
انسان سالم خودآگاهی دارد و از خود واقعی و استعداهایش ، کم و بیش آگاه است و خودش بسیاری از مشکلات زندگی اش را حل می کند ، لذا به دیگران وابستگی ندارد.
انسان سالم ، به دلیل آگاهی از خود واقعی اش و استعدادهای بالقوه خود ، تسلیم محض شرایط اجتماعی و فرهنگی نمی باشد ، بلکه ابتکار و شخصیت خودش را در دست دارد (آقاجانی ، 1381).
هری استاک سالیوان
ویژگیهای سلامت روان از دیدگاه سالیوان (1953) عبارتند از :
شخصیت برخوردار از سلامت روان ” انعطاف پذیر ” است و با توجه به موقعیت های بین فردی نوین ، درروابطش با دیگران به صورت متناسب تغییرپذیر است.
فرد سالم قادر به تمایزگذاری بین افزایش و کاهش ” تنش ” است و رفتار او در جهت کاهش تنش معطوف است.
سالیوان عقیده دارد که شخصیت سالم بایستی بنا به گفته چارلز اسپیرمن در حال ” آموزش فراگیری روابط و ارتباطات ” باشد.

ویژگی های سلامت روان و احساس ارزشمندی


Widget not in any sidebars

راجرز عقیده دارد که شخصیت سالم ، الزاماً خرسند ، خوشحال و خندان نمی باشد ، زیرا این افراد فاقد نقاب و ماسک هستند. با خودشان رو راست و صادق بوده ، حالت تدافعی ندارد و از بقیه انسانها عاطفی تر ، انعطاف پذیرتر و بدون پیشداوری هستند. زندگی سرشار از معنا و تکاپو و هیجان شخصی را تجربه می کنند و مایلند حتی به بهای رنج و درد هم که شده هر کاری را در حد اعلای آن انجام دهند. از نظر راجرز ، کسی که فقط براساس عقل و منطق رفتار نماید ناتوان است ، زیرا در هنگام رویارویی با مشکل ، بایستی تمام جنبه های وجود ، اعم از عوامل آگاه ، ناخودآگاه عاطفی و فکری ، را مورد توجه و تحلیل قرار دهد راجرز معتقد است که انسان سالم ، آفرینشگری و خلاقیت دارد. زیرا با محدودیت های اجتماعی و فرهنگی ، همرنگی و سازش منفعلانه ندارد ، تدافعی نیست و به تمجید و ستایش دیگران نیز دلخوش نمی باشد( کورسینی ، 1973).
آلبرت الیس
الیس( 1978) معتقد است که عواطف انسان ، عمدتاً زائیده تفکر او هستند و هیچ چیز فی نفسه خوب یا بد ، نمی باشد. بلکه خوب و بد را تفکر انسان می سازد. به عقیده وی ، افکار منطقی و عقلانی انسان ، به عواقب و پیامدهای منطقی منتهی می شود و در نتیجه به سلامت روانی فرد منجر می گردد ولی افکار غیر منطقی و غیر عقلانی انسان به پیامدهای غیر منطقی منجر می شود که موجب اضطراب و پریشانی فرد می گردد.
بطور خلاصه ویژگی های سلامت روان از دیدگاه الیس عبارتند از :
عشق ورزیدن به دیگران و جویای محبت آنان شدن ، اما فرد سالم در جستن محبت دیگران افراط نمی کند.
لذت بردن از فعالیت خود نه از نتایج آن ، فرد دارای سلامت روان با این عمل به سوی کمال حرکت می کند.
انسان سالم تا حدودی آزادی انتخاب دارد و در عین حال هرگاه مرتکب خطا و اشتباه شود، سعی در رفع اشکال و نقص خود می کند و نداشتن معیار مطلق برای درست یا غلط ، خیر و شر.
انسان سالم در هنگام ناکامی موقعیت را تحریف نمی کند ، بلکه سعی دارد آن را به صورت عینی ادراک نماید
نسبت ندادن شکست ها به عوامل بیرونی ، چون موانع بیرونی به خودی خود موجب اختلال و عدم سلامتی نمی شوند ، مگر این که فرد تلقین به نفس نماید.
انسان سالم سعی می نماید تا حد امکان احتمال خطر را کاهش دهد ولی از آن بیش از اندازه بیمناک و هرسناک نمی شود .
تلاش برای کسب استقلال و مسئولیت و عدم روگردانی از کمک های دیگران در صورت لزوم.
انجام وظایف محوله از خصوصیات انسان سالم.
فرد سالم بیش از آنکه به گذشته فکر کند به حال و وضعیت موجود یعنی ” اینجا و اکنون” توجه دارد.
به نظر فرد سالم راه حلها نسبی هستند و برحسب موقعیت تغییرپذیر هستند.
فرد سالم در نگرشها و رفتارش ” الزام و اجبار ” ندارد می تواند خودش را از قید و بند رها نماید. (کورسینی ، 1973).
اسکینر
سلامت روانی و انسان سالم به عقیده اسکینر معادل با رفتار منطبق با قوانین و ضوابط جامعه است و چنین انسانی وقتی با مشکل روبرو شود از طریق شیوه اصلاح رفتار ، برای بهبودی و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافیانش بطور متناوب استفاده می جوید تا وقتی که به هنجار مورد پذیرش اجتماعی برسد. بعلاوه انسان سالم بایستی آزاد بودن خودش را نوعی توهم بپندارد و بداند که رفتار او تابعی از محیط است و هر رفتار توسط حدودی از عوامل محیطی مشخص می گردد. انسان سالم کسی است که تأثیرات اجتماعی بیشتری به خاطر رفتارهای متناسب از محیط و اطرافیانش دریافت کند. شاید معیار تلویحی دیگر در مورد خصوصیات انسان سالم از دیدگاه اسکینر این باشد که انسان بایستی از علم ، نه برای پیش بینی ، بلکه برای تسلط بر محیط خودش استفاده کند. در این معنا ، فرد سالم کسی است که بتواند با هر روش بیشتر از اصول علمی استفاده کنند و به نتایج سودمندانه تر برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال ، هدف مندی ، غایت نگری و امثال آن را کنار بگذارد (آقاجانی، 1381).
ویلیام گلاسر
انسان سالم بنا بر نظریه گلاسر کسی است که دارای این ویژگیها باشد :
واقعیت را انکار نکند و درد و رنج موقعیت ها را با انکار کردن نادیده نگیرد ، بلکه با موقعیت ها به صورت واقع گرایانه روبرو شود.
هویت موفق داشته باشد یعنی هم عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دریافت کند هم احساس ارزشمندی کند و هم دیگران ارزشمندی او را تأیید کنند.
مسئولیت زندگی و رفتارش را بپذیرد و به شکل مسئولانه رفتار کند. پذیرش مسئولیت کاملترین نشانه سلامت روان شناختی است.
توجه او به لذت دراز مدت تر ، منطقی تر و منطبق با واقعیت باشد.
بر زمان حال و آینده تأکید نماید نه بر گذشته و تأکید او بر آینده هم جنبه دورنگری داشته باشد نه به صورت خیال پردازی باشد.

سازمان بهداشت جهانی و روان شناسی مثبت

2-13 اهمیت سلامت روان
Widget not in any sidebars

شواهد و مدارک حاصل از سازمان بهداشت جهانی پیشنهاد می کنند که تقریبا نیمی از جمعیت جهان تحت تأثیر بیماری های روانی با تأثیر بر روی عزت نفس، روابط و توانایی عملکرد مناسب در طول زندگی خود هستند. سلامت روانی یک فرد همچنین می تواند بر روی سلامت فیزیکی او نیز تأثیر بگذارد و سلامت روانی ضعیف منجر به بروز سوء مصرف مواد می شود (لورا و اورسا، 2012).
اهمیت حفظ سلامت روان خوب برای داشتن یک زندگی طولانی وسالم بسیار حیاتی می باشد. سلامت روانی خوب می تواند زندگی فرد را ارتقا دهد، در حالی که سلامت روانی بد می تواند از داشتن زندگی نرمال برای فرد ممانعت نماید. بر اساس ریچاردز، کمپانیا و میوسبرک : «شواهد فزاینده ای هستند که نشان می دهند که توانایی های عاطفی در ارتباط با رفتارهای اجتماعی مطلوب مثل مدیریت استرس و سلامت فیزیکی هستند». آنها این گونه از تحقیق خود نتیجه گیری کردند که افرادی که فاقد جلوه هیجانی هستند رفتارهای نامناسبی را بروز می دهند. این رفتارها یک بازتاب مستقیمی از سلامت روانی آنها می باشد. عمل های خودتخریب گر ممکن است برای متوقف کردن احساسات رخ دهند. برخی از این عمل ها شامل سوء مصرف الکل و مواد مخدر، جنگ های فیزیکی و بزهکاری می باشد(لورا و اورسا، 2012).
2-14 جنبه های مختلف سلامت روان
2-14-1 بهزیستی روانی
سلامت روان را می توان به عنوان یک سلسله ناپایدار در نظر گرفت که در آن، سلامت روانی یک فرد ممکن است نمرات مختلفی داشته باشد. سلامت روان معمولا به عنوان یک مؤلفه مثبت دیده می شود طوری که فرد می تواند به سطوح بالایی از سلامت روانی برسد حتّی اگر فرد هیچ گونه وضعیت روانی تشخیص داده شده ای نداشته باشد. این جنبه از سلامت روان بر روی بهزیستی عاطفی، ظرفیت داشتن یک زندگی خلاقانه و انعطاف پذیری برای مواجهه با چالش های اجتناب ناپذیر زندگی تأکید می کند. بسیاری از سیستم های درمانی و کتاب های خودکمکی، روش هایی را ارائه می دهند که از استراتژی ها و تکنیک های مؤثّر برای بهبود بیشتر سلامت روان حمایت می کنند. روان شناسی مثبت به طور فزاینده ای در سلامت روان دیده می شود (هافمن ، 2003).
یک مدل کل گرا از سلامت روان معمولا دربرگیرنده مفاهیم مبتنی بر جنبه های انسان شناختی، آموزشی، روان شناختی، مذهبی و جامعه شناختی و همچنین جنبه های تئوریکی از سلامت شخصیت، اجتماعی، بالینی، سلامتی و روان شناسی نمو می باشد یک مثال از یک مدل سلامت شامل مدل ارائه شده توسط میرس، سوینی و ویتمر می باشد. این مدل دربرگیرنده پنج وظیفه مربوط به زندگی است که شامل موارد زیر می باشد:
جوهره یا معنویت
کار و تفریح
دوستی
عشق
خودفرمانی
همچنین دارای دوازده زیروظیفه می باشد که به شرح زیر می باشند:
حس ارزش
حس کنترل
اعتقادات واقع گرایانه
هوشیاری عاطفی و مواجهه
حل مشکل و خلاقیت
حس شوخ طبعی
تغذیه
ورزش
مراقبت از خویشتن
مدیریت استرس
هویت جنسی

پایان نامه با موضوع فرزند پروری آسان گیرانه و کارآمدی و سلامت روان

2- افرادی که نیازمند به پیشرفت زیاد هستند، موقعیت‌های زیر را ترجیح می‌دهند و در آنها سخت‌تر به کار می‌پردازند تا افرادی که نیاز به پیشرفت کمی دارند.
Widget not in any sidebars

الف) موقعیت‌های مشتمل بر مخاطره متوسط: در مواردی که مخاطره اندک باشد احساسات مربوط به پیشرفت در حداقل خواهد بود و در مواردی که مخاطره بسیار احتمالاً پیشرفت حاصل نخواهد شد. بنابراین آنها بیشتر موقعیت‌های مخاطره‌آمیز متوسط را ترجیح می‌دهند.
ب) موقعیت‌هایی که در آن‌ها مسئولیت فردی فراهم می‌شود: شخصی که گرایش به پیشرفت دارد، می‎خواهد مطمئن گردد غیر از برایپیشرفتش امتیاز نگیرد.
3- از آنجا که این سه نوع موقعیت در نقش کارآفرینی یافت می‌شود، افرادی که نیاز بسیار برای پیشرفت دارد به نقش بازرگانان کارآفرین به عنوان حرفه‌ای که مادام‌العمر جلب می‌شود (خداپناهی، 1376).
مککلهلند همچنین علاقمند به پژوهش در مورد چگونگی پیدایش انگیزه بود ولی اعتقاد داشت که پیدایش انگیزه پیشرفت در افراد به شیوه‌های تربیتی والدین برای تربیت فرزندان‌شان به کار می‌برند بستگی دارد (باقری، 1384). مککلهلند با بررسی بحث‌های سنتی که تلاش می‌کردند پیدایس و سقوط تمدن‌ها و الگوهای رشد تمدن‌ها و الگوهای رشد اقتصادی را توضیح دهد به این نتیجه رسید که سازه‌ای روانی که همان سطح انگیزش اجتماعی کلی مردم جامعه می‌باشد. کمتر از سهم شایسته‌ی خود مورد توجه قرار گرفته است. به عقیده‌ی او تفاوت در سطح انگیزه برای پیشرفت تا حد زیادی مسئول الگوهای رشد و سقوطی اقتصادی بوده است. وی در مجموعه مطالعه منحصربهفردی برای اثبات پیشنهاد خود تلاش کرد. برای نمونه در یکی از پژوهش‌های اولیه به بررسی تمدن باستانی یونانی‌های آتن می‌پردازد.
به طور کلی چنین فرض می‌شد که پیشرفت آتن، ناشی از توسعه اقتصادی بوده است. مککلهلند استدلال می‌کند که عکس آن نیز درست است یعنی سطح انگیزش پیشرفت، جوی روانی به وجود می‌آورد که این امر توسعه‌ی اقتصادی بعدی را برای مرم آتن ممکن ساخت (مصدق، 1373).
تحقیق مککله‌لند و همکاران او بعدها برروی سه نیاز متمرکز شد. نیاز به پیشرفت، نیاز برای پیوستگی و نیاز برای قدرت. نیاز به پیشرفت و تمایل افراد برای دسترسی به اهداف و نشان دادن شایستگی، تسلط و اقتدار آنها را منعکس می‌کند. افرادی که نیاز به پیشرفت در آنها بالاست تمام تلاششان را جهت تسریع انجام کار و انجام تمام و کمال آنها مصروف می‌دارد. نیاز برای پیوستگی معادل نیاز به عشق و تعلق مازلو است. این نیاز تمایل به تعامل اجتماعی عشق و عاطفه را توصیف می‌کند نیاز به قدرت منعکس کنندهی قدرت کنترل شخص بر کار خود و دیگران است. مککلهلند بیش از هر محققی به بررسی انگیزه پیشرفت پرداخته است. روش تحقیق وی در این زمینه به کارگیری آزمون اندریافت موضوع (تی. ای. تی. مورای) بوده است به نظر او انگیزه پیشرفت وقتی در کار است که شخص در فعالیت‌های خود معیار ممتازی را الگو قرار دهد و یا در پی موفقیت باشد.
2-8- پیشینه تجربی
2-8-1- تحقیقات داخلی
شکربیگی / یاسمینژاد(1391) در پژوهش خود با عنوان مقایسه سبکهای فرزندپروری خانواده، عزت نفس و سلامت عمومی نوجوانان پسر بزهکار و عادی در کرمانشاه از پرسشنامه های سبک‌های فرزندپروری بامریند، عزت نفس آیزنکو سلامت عمومی ‌استفاده کرده بودند، نتایج نشان داد که بین و جوانان بزهکار و عادی از نظر سبکهای فرزند پروری زورگو یا نه ومقتدرانه تفاوت معنیداری وجوددارد. بدین معنی که نوجوانان بزهکار بیشتر متعلق به خانواده های زورگوبودند. همچنین بین عزت نفس نوجوانان بزهکار و عادی تفاوت معنی‌داری بدست آمد و بزهکاران به طور معنیداری عزت نفس پایینتری داشتند. یافته‌ها حاکی از آن بود که بین سلامت عمومی نوجوانان عادی و بزهکار تفاوت معنیداری بدست آمد.
زارعی(1389) در پژوهش خود با عنوان بررسی رابطهی‌ بین شیوه‌های فرزندپروری والدین با ارتکاب نوجوان به رفتارهای پرخطر بر اساس مقیاس کلونینگر به این نتیجه میرسد که بین شیوهی فرزند پروری آسان گیرانه والدین و خرده مقیاس اجتناب از آسیب در مقیاس رفتار پرخطر کلونینگر در سطح معناداری 035/0 و بین شیوهی فرزندپروری دموکراتیک والدین و خرده مقیاس طهور و نوآوری در آزمون رفتار پر خطر کلونینگر در سطح معناداری 022/0 رابطه وجود دارد. همچنین شیوهی فرزندپروری اقتدار-منطقی و خرده مقیاس پاداش اجتماعی در مقیاس رفتار پرخطر کلونینگردرسطح معناداری 027/0 نیز باهم رابطه دارند.
حسینینسب و همکاران (1389) در مقالهای به بررسی رابطهی شیوههای فرزندپروری با خودکارآمدی و سلامت روانی دانشآموزان پایهی دوم دبیرستانهای شهرستان مهاباد پرداخته است. یافتههای تحقیق نشان داد که بین خود کارآمدی دانش آموزانی که والدین آنها شیوه های فرزندپروری متفاوتی داشته اند، تفاوت معنی داری وجود دارد. سلامت روانی دانش آموزانی که شیوه های فرزندپروری متفاوتی را تجربه کرده اند، بصورت معنی داری باهم تفاوت دارد. بین سلامت روانی و خود کارآمدی رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. بین سلامت روانی دانش آموزان دختر و پسر تفاوت معنی داری وجود ندارد. شیوه فرزندپروری دانش آموزان با توجه به رشته تحصیلی آنها متفاوت است. خودکارآمدی دانش آموزان در رشته های مختلف متفاوت نمی باشد. دانش آموزانی که در رشته های مختلف تحصیل می کنند از نظر سلامت روانی تفاوت معناداری باهم ندارند. بین دانش آموزان دختر و پسر از نظر خود کارآمدی تفاوت معنی داری وجود ندارد.
حیدری و همکاران (1388) پژوهشی با عنوان بررسی تاثیر شیوه فرزندپروری ادراک شده و جنس بر خود ناتوان سازی انجام دادهاند که در آن به این نتایج دست یافتهاند که خود ناتوانسازی رفتاری و کلی در سبک فرزندپروری استبدادی به طور معناداری بیشتر از سایر سبک های فرزندپروری است. سبک فرزندپروری و جنس نیز دارای رابطه تعاملی هستند. خود ناتوان سازی ادعایی در سبک فرزندپروری مقتدرانه در دختران بیشتر از پسران است و در سبک فرزندپروری استبدادی خود ناتوانسازی ادعایی در پسران بیشتر از دختران است. نتایج نشاندهنده اهمیت تاثیر محبت و کنترل در روابط والد ـ فرزند بر خود ناتوانسازی است.
سیفیگندمانی و همکاران (1388) پژوهشی با عنوان سنخشناس یفرزندپروری خانواده و تاثیر آن بر اضطراب و افسردگی نوجوانان پسر انجام داده که تحلیل یافتههای آن نشان میدهد داشتن حداقل یک والد مقتدر و یا پدر و مادری هر دو آسانگیر، نتایج بهتری را برای نوجوانان در پی دارد. درمقابل بی‌اعتنایی هر دو والد ضعیفترین سنخ از نظر پیامدها برای نوجوانان است و در سنخهای دربرگیرنده یک والد بیاعتنا، بیاعتنایی مادر نتایج نامطلوب تری دارد. نتیجهی تحقیق نشان میدهد که افسردگی و اضطراب پایینتر حاصل اعمال پذیرش و کنترل مطلوب هر دو والد یا حداقل یکی از آنها بر نوجوان و یا همسانی والدین در سبکهای فرزندپروری است و پیامدهای نامطلوبتر حاصل حداقل کنترل وپذیرش و یا تضاد آشکار پدر و مادر است.
رضایی و خداخواه (1388)در پژوهش خود با عنوان رابطه‌ی بین سبک‌های فرزندپروی و باورهای معرفت‌شناسی با پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان که با هدف بررسی رابطه بین سبک‌های فرزندپروری و باورهای معرفت‌شناختی با پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان انجام شد. جامعه پژوهشی شامل کلیه دانش‌آموزان دختر سال سوم متوسطه دبیرستان شهر تبریز بود که از میان آنها 380 نفر با استفاده از فرمول کوکران به روش نمونه‌گیری تصادفی چندمرحله‌ای به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. روش تحقیق با توجه به هدف پژوهش، توصیفی (غیرآزمایشی) از نوع همبستگی است. برای جمع‌آوری اطلاعات از آزمون باورهای معرفت‌شناسی شومر (1990)، آزمون سبک‌های فرزندپروری بامریند (1976) و برای پیشرفت تحصیلی از معدل کتبی سال سوم دانش‌آموزان در خردادماه استفاده شد. داده‌های پژوهش با استفاده از آزمون‌های همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگاه تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین باورهای معرفت‌شناسی «دانش ساده/ قطعی» و یادگیری سریع/ ثابت و پیشرفت تحصیلی رابطه منفی و معنی‌داری وجود دارد. رابطه بین سبک مقتدرانه با دانش ساده/ قطعی مثبت و معنی‌داری ولی با باورهای معرفت‌شناختی یادگیری سریع/ ثابت منفی و معنی‌دار بود. رابطه سبک مستبدانه با دانش ساده/ قطعی و یادگیری سریع/ ثابت مثبت و معنی‌دار بود. رابطه سبک سهل‌گیرانه با یادگیری سریع/ ثابت مثبت و معنی‌دار بود. رابطه سبک‌های فرزندپروری با پیشرفت تحصیلی معنی‌دار نبود. از بین باورهای معرفت‌شناختی و سبکهای فرزندپروری متغیرهای یادگیری سریع/ ثابت و دانش ساده/ قطعی بیشترین سهم را در پیش‌بینی پیشرفت تحصیلی داشتند.
تنهایی رشوانلو (1387) در پژوهشی به بررسی رابطه‌ی ادراک از سبک‌های فرزندپروری با پیشرفت تحصیلی پرداخته است. به منظور انجام این بررسی، 337 دانش‌آموز دختر و پسر رشته‌ی ریاضی دبیرستان‌های شهر بجنورد با روش نمونه‌گیری تصادفی چندمرحله‌ای انتخاب شدهاند و به مقیاس ادراک شیوه والدین گرولینک و همکاران و مقیاس انگیزش تحصیلی ولرنر و همکاران پاسخ دادند. شاخص پیشرفت تحصیلی در این تحقیق معدل پایان سال بود که از کارنامه دانش‌آموزان استخراج گردید. نتایج تحلیل داده‌ها نشان می‌دهد که معدل با داده‌های این پژوهش برازش مناسبی دارد. تأثیر مستقیم حمایت از خودمختاری و گرمی والدین و انگیزش خودمختاری تحصیلی بر پیشرفت تحصیلی معنادار بود. اما درگیری والدین تأثیر مستقیم و معناداری بر پیشرفت تحصیلی نداشت. از میان این متغیرها انگیزش خودمختار تحصیلی بیشترین اثر مستقیم را بر پیشرفت تحصیلی داشت.
بهرامی و همکاران (1386) پژوهشی با عنوان رابطه الگوهای فرزندپروری با میزان علائق روانی و موفقیت تحصیلی انجام داده و در آن به مطالعه رابطه الگوهای فرزندپروری با سلامت روانی و موفقیت تحصیلی فرزندان مورد بررسی قرار گرفته است، این پژوهش به روش همبستگی انجام شده و در آن رابطه بین متغیرها مورد بررسی قرار گرفته است. تعداد چهارصد نفر از دانش‌آموزان سال سوم راهنمایی منطقه چهار، شامل دویست دختر و دویست پسر که به طور تصادفی انتخاب شده بودند به آزمون 28 سؤالی سلامت روانی گلابرگ پاسخ دادند چهارصد مادر این دانش‌آموزان به آزمون الگوهای فرزندپروری بامریند پاسخ دادند. داده‌های بدست آمده با روش آماری تحلیل واریانس و تحلیل رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد سلامت روانی و موفقیت تحصیلی در بین فزرندانی که با الگوی قاطع و اطمینان‌بخش تربیت می‌شوند بیش از سلامت روانی و موفقیت فرزندانی بود که با الگوی استبدادی یا سهل‌گیرتر تربیت شده بودند.
عابدی و عریضی (1386) در پژوهش خود به بررسی رابطه بین انگیزش پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان دوره متوسطه شهر اصفهان با ویژگی‌های خانوادگی آنان می‌پردازند. هدف آنان از انجام تحقیق، تبیین رابطه و سهم نسبی هر یک از متغیرهای خانوادگی در تبیین انگیزش پیشرفت تحصیلی است. به همین منظور 180 نفر آزمودنی به طور تصادفی از جامعه دانش‌آموزان دوره متوسطه آموزش و پرورش شهر اصفهان انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. نتایج بدست آمده حاکی از آن است که از بین عوامل خانوادگی مرتبط با انگیزش پیشرفت تحصیل، انتظار والدین از موفقیت فرزندان 28%، شیوه‌ی فرزندپروری مقتدرانه 26/0 و ساخت خانواده (مدرن‌های طبیعی در خانواده) 16/0 تبیین‌کننده انگیزش پیشرفت تحصیلی هستند.
باقرپناه (1384) در بررسی رابطه‌ی بین شیوه‌های فرزندپروری با انگیزه پیشرفت تحصیلی و افسردگی دانش‌آموزان مقطع متوسطه شهرستان اسلام‌آباد در سال (83-84) به تعیین رابطه‌ی شیوه‌های فرزندپروری با انگیزه پیشرفت پرداخته است. محقق برای این کار از روش نمونه‌گیری به صورت تصادفی منظم استفاده کرده است. روش پژوهش، روش زمینه‌یابی و غیره آموزشی است که در داخل این روش از روش همبستگی استفاده میکند. برای جمع‌آوری داده از سه ابزار استفاده نمود. آزمون وینتر بانتون برای شیوه‌های فرزندپروری، آزمون هرفس برای انگیزه‌ی پیشرفت. آزمون بک برای افسردگی و معدل برای پیشرفت تحصیلی به کار رفت. طرح پژوهش در این تحقیق چهار متغیر به نام شیوه فرزندپروری انگیزه پیشرفت تحصیلی و افسردگی مورد مطالعه قرار گرفت. و برای تجزیه و تحلیل آماری آن از روش ضرایب همبستگی پیرسون چندمتغیره و تفکیکی استفاده شد.نتایج تحقیق نشان داد که بین شیوه‌های فرزندپروری دموکراتیک با انگیزه پیشرفت و پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت و با افسردگی رابطه منفی وجود دارد. همچنین بین شیوه‌های دیکتاتوری و سهل‌گیرانه با افسردگی رابطه مثبت و با انگیزه پیشرفت تحصیلی رابطه منفی وجود دارد.
مهرافر و شهرآرای (1381) پژوهشی با عنوان بررسی رابطه نگرش نسبت به شیوه‌های فرزندپروری با پیشرفت تحصیلی در دانش‌آموزان پسر پایه چهارم ابتدایی انجام داده و در آن هدف را بررسی رابطه بین نگرش نسبت به شیوه‌های فرزندپروری مادر (اقتدار منطقی، استبدادی، آزادگزاری) با پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان پسر پایه چهارم ابتدایی عنوان نمودهاند. بدین منظور 398 نفر از دانش‌آموزان پسر پایه چهارم ابتدایی و مادران با سواد آن‌ها در منطقه هفده آموزش و پرورش تهران به عنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از رگرسیون چند متغیره‌ی گام به گام آشکار کرد که بین نگرش‌های شیوه‌های فرزندپروری مادر (اقتدار منطقی) و پیشرفت تحصیلی (معدل کل، نمره علوم) رابطه مثبت وجود دارد و بین نگرش نسبت به شیوه‌های فرزندپروری مادر (استبدادی) و پیشرفت تحصیلی (معدل کل و نمره علوم، نمره ریاضی) رابطه منفی معنی‌داری مشاهده نشد.
پژوهشی توسط باقری (1372) تحت عنوان بررسی شیوه‌های فرزندپروری با انگیزه پیشرفت و رابطه متغیر اخیر با پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان پسر دوره‌ی راهنمایی اهواز انجام شد. نتایج بدست آمده نشان‌دهنده‌ی وجود همبستگی حتی معنا‌دار بین شیوه‌های فرزندپروری با انگیزه پیشرفت است. مشخص شد که بین متغیر استقلال‌آموزی، تسلط‌آموزی و مراقبت‌آموزی با انگیزه پیشرفت رابطه منفی معنی‌داری وجود دارد. همچنین بین نمره‌های انگیزه پیشرفت با نمره پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت معنی‌داری وجود دارد.
تحقیقی توسط یعقوب‌خانی و غیاثوند (1372) انجام گرفت در این تحقیق طبقه اجتماعی و شیوه‌ی تربیت به عنوان دو متغیر عمده مؤثر در عملکرد تحصیلی در نظر گرفته شده بود. نتایج نشان داد که طبقه اجتماعی خانواده در مقایسه با شیوه‌ی تربیت عامل پیش‌بینی مهم‌تری است و ارتباط قوی‌تری با پیشرفت تحصیلی دارد.
دانش‌آموزانی که در خانواده محبت بیشتری دریافت می‌کنند عملکرد تحصیلی بهتری دارند و والدینی که کنترل بیشتری بر کودکانشان اعمال می‌کنند در مقایسه با خانواده‌هایی که از کنترل کمتری استفاده می‌کنند فزرندان موفقتری در تحصیل دارند. همچنین یافته‌ها حاکی از آن بود که تأثیر تعامل بین دو بعد محبت و کنترل پیشرفت تحصیلی وجود ندارد.
2-8-2- تحقیقات خارجی
جنیفر و پاترسون(2006) در بررسی نوع خانواده و رابطه آن با بزهکاری، پی بردند که بهترین پیش‌بینی کننده بزهکاری نوجوانان، کیفیت رابطهی آنها با والدین خود بوده است. بدین معنی که بد بودن این رابطه مسبب بزهکاری آنها بوده است. مطالعات مارش و باربر در این خصوص نشان دادهاند که جدایی از والدین و ارتباط نامطلوب با فرزندان به طور ناپیوسته و منفی با میزان افسردگی و رفتارهای پرخاشگرانه فرزندان ارتباط داشتند.
در پژوهشی که به وسیلهی کارواسیلیس و همکاران(2003) با هدف بررسی رابطه بین سبک فرزند پروری و کیفیت دلبستگی به مادر در دوران کودکی و نوجوانی انجام گرفت، ارتباطی مثبت بین فرزندپروری مقتدرانه و دلبستگی ایمن یافت شد، جایی که فرزند پروری مسامحه کار دلبستگی اجتنابی را پیش بینی میکرد.

ویژگی‌های شخصیتی و یادگیری اجتماعی


Widget not in any sidebars
1ـ1 مقدمه
ازشخصیت تعاریف گوناگونی به عمل آمده است که هر کدام بر یک نظریه‌ی ویژه مبتنی است(شولتز ، 1389). صاحب نظران، قدیمی‌ترین طبقه‌بندی تیپ شخصیتی را به بقراط و جالینوس ازحکمای یونان باستان نسبت داده‌اند. بقراط شخصیت افراد را تحت تاثیر چهار خلط(مایع) یعنی خون، بلغم، صفرا و سودا تصور می‌کرد(کریمی، 1378). بقراط معتقد بود براساس این چهار خلط و از زیادی یا تسلط یکی از این مایعات بدنی است که تیپ‌های مختلف شخصیت یعنی تیپ شخصیتی دموی، بلغمی، صفراوی و سودایی بوجود می‌آیند(حق شناس، 1390). ویژگی‌های عمومی شخصیت در زندگی روزمره، به صفاتی پایدار در طی زمان باز می‌گردد که از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر چندانی نکرده و به ماهیت وجودی فرد اشاره دارد. در ابتدای سده‌ی بیستم زیگموند فروید بر تجارب پنج سال اول عمر انسان به عنوان پایه‌گذار ویژگی‌های شخصیتی در دوران پس از آن تأکید دارد، درحالی که پیشگامان نظریه‌ی شخـصیتی وجودگرا و انسان‌گرا، نظری برخلاف آن داشتند. این فرایند با انقلاب سومی درحوزه‌ی شخصیت شناسی روبه رو شد. در واقع نظریه‌ی عاملی شخصیت، به اهمیت تأثیر فرایند رشد، شرایط متفاوت محیطی در توسعه و رشد ویژگی‌های فردی و انگیزش‌ها و نیازهای روزمره برای بروز ویژگی‌های شخصیتی تأکید دارد(حق شناس، 1390). به هر صورت، در روانشناسی امروز دیدگاه‌های نه چندان متعدد اما متفاوتی از شخصیت وجود دارد. یکی از این رویکردهایی که نزد اهل فن از مقبولیت نسبی برخوردار است، نظریه عاملی شخصیت است(گروسی، 1380). پژوهش حاضر به یکی از جدید‌ترین طرح‌های عاملی شخصیت می‌پردازد. چارلز ای. اسپیرمن از شروع کننده‌های طرح‌های عاملی شخصیت بوده(شولتز، 1389). فرض بنیادین نظریه‌های عاملی همان گونه که در نظریه‌ی بقراط آمده، از نظر علی، تقدم را به ویژگی صفات می‌دهد. سرانجام این نظریه برتأثیرات نهفته‌ی وراثتی، جنبه‌های فیزیولوژیک و روان‌شناختی، أعم از اکتسابی و مادرزادی، درشکل‌گیری صفات و ویژگی‌های شخصیتی تأکید می‌ورزد. تاریخچه‌ی نظریه‌های عاملی به کارهای پژوهشی و بالینی “گوردن آلپورت “(1967-1897) باز می‌گردد. او بر این باور بود که ویژگی‌های شخصیتی، بنیادی‌ترین واحد‌های شخصیت هستند که بر پایه‌ ویژگی‌های سیستم عصبی مرکزی استوارند. این ویژگی‌ها قواعدی را برای برخورد فرد با محیط پیرامون او تعیین می‌کنند که از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر چندانی ندارد. او ویژگی‌های شخصیتی را برپایه‌ی سه عامل؛ فراوانی، شدت و موقعیت تعریف می‌کند. آلپورت ویژگی‌ها یا خصلت‌های شخصیت را به سه نوع اساسی ، مرکزی و ثانویه تقسیم کرده است(پروین و جان، 2001).
کتل به تحلیل و طبقه‌بندی مفصلی درباره‌ی صفات شخصیت دست زده است. صفات عواملی شخصیتی هستند که با روش تحلیل عاملی از توده‌ی انبوهی از اندازه‌گیری‌های انجام گرفته بر روی آزمودنی‌ها استخراج شده است. صفات گرایش‌های واکنشی نسبتا پایدار یک شخص هستند و واحد‌های بنیادی شخصیت فرد را تشکیل می‌دهند. کتل صفات را به دو دسته صفات عمقی و صفات سطحی طبقه‌بندی کرده است. صفات عمقی از نظر او با ثبات و پایدار هستند و عناصر اساسی شخصیت فرد را تشکیل می‌دهند. پرسشنامه شانزده عاملی شخصیت وی بر این اساس تدوین شده است(کوپر، 1998). گرچه کتاب شخصیت آلپورت نخستین کار در زمینه‌ی عامل شناسی شخصیت است اما کارهای “هانس جی آیزنک ” (1997-1916) که برگرفته از پژوهش‌های فیزیولوژیست روسی، پاولف بود بعدها شهرت و محبوبیت بیشتری پیدا کرد. آیزنک از روش تحلیل عوامل برای نشان دادن ویژگی‌های شخصیتی استفاده کرد. روش تحلیل عوامل ، برضرایب همبستگی بین نشانه‌های زیرساخت یک عامل با آن عامل مبتنی است. از سوی دیگر، ضرایب همبستگی بین نشانه‌ها نیز دراین محاسبه مورد نظر قرار می‌گیرند. درواقع، نخست میان گروهی ازنشانه‌ها ارتباط پیدا می‌شود و سپس هر یک از این نشانه‌ها با عنصر بالاتری، ارتباط قابل فهم و معنی داری را نشان خواهد داد. وی این عنصر بالا دست را “سوپرفاکتور” نامید(حق شناس، 1390). آیزنک دو ویژگی (سوپرفاکتور) عصبیت (روان نژندی یا بی ثباتی هیجانی نیز نامیده شده است) و برون‌گرایی را در دو محور عمود بر هم قرار داد که در هر ربع آن می‌توان نشانه‌های شخصیتی را جای داد(پروین و جان، 2001). دو محور برونگرایی ـ درونگرایی و بی‌ثباتی ـ باثباتی هیجانی که عمود برهم قرار گیرند می‌توانند صفات مختلف شخصیت را توضیح دهند. بدین ترتیب بود که یکی از مهم‌ترین نظریه‌های شخصیت در دهه 1950 پایه‌گذاری شد و چنین زیربنای تاریخی موجب پیدایش نظریه‌ی پنج عاملی شخصیت است(حق شناس، 1390). نظریه‌ی پنج عاملی شخصیت که به پنج عامل بزرگ نیزمعروف است، ازسوی دو روانشناس به نام کاستا و مک کری در اواخر دهه‌ی 80 میلادی ارائه شد و در اوایل دهه‌ی 90 مورد ارزیابی مجدد قرار گرفت که زیربنای این نظریه در درجه اول کارهای آیزنک بود. پنج عامل اصلی یا بزرگ عبارتند از روان نژندی ( N ) که عصبیت یا بی‌ثباتی هیجانی نیز نامیده شده، برونگرایی ( E )، بازبودن به تجربه ( ‌O )، توافق ( A ) و وجدانی بودن ( ‌‌C )(حق شناس، 1390). مدل زیستی روانی اجتماعی کلونینجر از شخصیت شامل ابعاد روانی ـ زیست شناختی سرشت و منش است. ابعاد سرشتی تصور می‌شود که از نظر ژنتیکی مستقل از یکدیگر، به طور متوسط ارثی و در طول زمان پایدار و باثبات باشند و پاسخ‌های هیجانی خودکار هستند. ابعاد منش بر پایه تئوری‌های رشد اجتماعی، شناختی و شخصیت استوار هستند و تفاوت‌ها در سن بطور متوسط تحت تأثیر یادگیری اجتماعی ـ فرهنگی قرار دارد و از نظر کلونینجر هریک از این جنبه‌‌‌های شخصیت با یکدیگر در تعامل هستند(سا‌نگ و همکاران، 2002).
با توجه به همه‌ی آنچه که در خصوص شخصیت و نظریه‌های مرتبط با آن ذکر گردید به دلیل تعامل فرد با محیط و تأثیرگذاری و تأثیرپذیری حاصل از این ارتباط، محقق به دنبال ویژگی‌هایی است که تحت تأثیر عوامل محیطی در ساختار شخصیت فرد بوجود می‌آید. بنابراین در پی این هدف به دیدگاه کلونینجر در زمینه سرشت با اساس وراثتی و علی الخصوص منش که با زمینه‌ای اکتسابی بیشتر ویژگی‌هایی را که تحت تأثیر عوامل محیطی در ساختار شخصیت فرد به وجود می‌آید پرداخته شده است.
2ـ1 بیان مسئله
دیدگاه کلونینجر با تأکید بر پارامتر‌های زیست‌شناختی، یک چارچوب نظری محکم در مورد شخصیت پدید آورده است که هم شخصیت بهنجار و هم شخصیت نابهنجار را در بر می‌گیرد. بر اساس این دیدگاه شخصیت از اجزای سرشت و منش تشکیل شده است(کلونینجر،‌‌‌1991،1987).‌ سرشت اساس وراثتی هیجانات و یادگیری‌هایی است که از طریق رفتار‌های هیجانی و خودکار کسب می‌شود و به عنوان عادات قابل مشاهده در اوایل زندگی فرد دیده می‌شود و تقریباً در تمام طول زندگی ثابت باقی می‌ماند(کاپلان و سادوک، 2003). کلونینجر (1991،1987) در مدل عصبی ـ زیستی خود مطرح کرده است که سامانه‌های سرشتی در مغز دارای سازمان یافتگی کارکردی و متشکل از سامانه‌های متفاوت و مستقل از یکدیگر برای فعال‌سازی، تداوم و بازداری رفتار در پاسخگویی به گروه‌های معینی از محرک‌ها هستند. وی چهار بعد نوجویی( NS ) ، آسیب پرهیزی‌‌( HA ) ، پاداش وابستگی( RD ) و پشتکار( P ) را برای سرشت معرفی کرد. فعال‌سازی رفتاری در پاسخ به محرک‌های نو و نشانه‌های پاداش و رهایی از تنبیه است. بنابراین تفاوت‌های فردی در چنین قابلیتی، نوجویی نامیده می‌شود. بازداری رفتاری در پاسخ به محرک‌های تنبیه یا نبودن پاداش است. تفاوت‌های فردی در قابلیت وقفه یا بازداری رفتاری ، آسیب پرهیزی نامیده می‌شود. از سوی دیگر رفتاری که با پاداش تقویت می‌شود، معمولاً تا مدتی پس از قطع پاداش ادامه می‌یابد. کلونینجر، تفاوت‌های فردی در تداوم پاسخ پس از قطع پاداش را پاداش وابستگی نامگذاری کرد. بدین ترتیب کلونینجر سه بعد را که هر یک دارای چهار مقیاس فرعی هستند به علاوه بعد چهارم یا پشتکار که فاقد زیر مقیاس است در قسمت سرشت معرفی کرد( کلونینجر، 1991،1987). منش نیز شامل دریافت‌های منطقی درباره خود، دیگران و دنیا است و بیشتر ویژگی‌هایی را شامل می‌شود که تحت تأثیر عوامل محیطی در ساختار شخصیت فرد به وجود می‌آید. کلونینجر(1994) سه بعد خود‌راهبری ( SD )، خود‌فراروی ( ST ) و همکاری ( C ) را برای منش در نظر می‌گیرد. بعد خودراهبری بر پایه‌ی پنداشت از خویشتن به عنوان یک فرد مستقل و دارای زیر مجموعه‌های وحدت، احترام، عزت، تأثیر‌بخشی، رهبری و امید تعریف شده است. همچنین بعد همکاری بر پایه‌ی پنداشت از خویشتن به عنوان بخشی از جهان انسانی و جامعه قرار دارد که از آن حس اجتماعی، رحم و شفقت، وجدان و تمایل به انجام امور خیریه مشتق می‌شود. خود‌فراروی بر پایه مفهومی از خویشتن به عنوان بخشی از جهان و منابع پیرامون آن مطرح شده است که با پندارهای حضور رازگونه، ایمان مذهبی و متانت و صبوری غیرمشروط همراه است(کلونینجر و شوراکیک ، 2005).
همان‌طور که در دیدگاه کلونینجر آمده، کلونینجر با تأکید برپارامترهای زیست شناسی یک چارچوب نظری محکم در مورد شخصیت پدید آورده است که هم شخصیت بهنجار و هم شخصیت نابهنجار را در بر می‌گیرد. از دیگر مسائلی که پیوسته نظر دانشمندان را به خود جلب کرده است انطباق محیط و الگوهای محیطی با ویژگی‌های شخصیتی افراد است که خرسندی و ارضاء نیاز درونی فرد را به همراه دارد و زمینه‌های پیشرفت در فعالیت‌های شغلی و اجتماعی فرد را نیز فراهم می‌نماید. صفات شخصیتی نمایانگر انگاره کلی پاسخگویی فرد به موقعیت‌های گوناگون است. چنین صفاتی از یک موقعیت به موقعیت دیگر هماهنگند و در طول زمان پایدار تصور می‌شوند. ساختار زیستی وابستگی‌های اجتماعی و فرهنگ، همگی در شکل دادن به این ویژگی‌ها کمک می‌کنند. در سال‌های اخیر پژوهشگران دریافته‌اند که صفات شخصیتی از آنچه نخست تصور می‌شد ناپایدارترند. صفات شخصیتی و محیط هر دو مشترکاً موجب رفتار می‌شوند و محیط بیش از پیش مهم تشخیص داده شده است. صفات شخصیتی به تنهایی پیش‌بینی‌های شایسته از ملاک جامع یا بلند مدت از قبیل موفقیت در حیات شغلی نبوده‌اند. از سوی دیگر پاره‌ای از صفات شخصیتی، انواع معینی از رفتار را در محیط نسبتاً خاص با تقریب خوبی پیش‌بینی می‌کنند. شخص ممکن است مایل به دانستن این نکته باشد که سنجش‌های شخصیتی تا چه اندازه به پیش‌بینی رفتار یا عملکرد ویژه در محیط سازمانی می‌پردازد. در اینجا سنجش‌های شخصیت به عنوان ابزار گزینش عمل می‌کنند. آزمون‌های شخصیتی مختلف ویژگی‌های شخصیتی را در بروز بعضی رفتارها موثر دانسته‌اند. از بعضی از آزمون‌ها این نتایج بدست آمده است: افرادی که رفتار آمرانه دارند به پیروی از قواعد و نظامات متمایلند و افرادی که اعتماد بالا دارند در موقعیت‌های گروهی لذت میبرند و یا افراد قابل اعتماد و با ثبات احتمالاً اعضای مطلوب و مقبول گروهند. رفتار خارق العاده و غیر منتظره احتمالاً مخل خواهد بود و یا افراد درون‌گرا از کار خود بیشتر راضی هستند و هنگامی از کار خود راضی‌تر هستند که شغل آن‌ها پیچیدگی و مشارکت بیشتری را بطلبد و سعی می‌کنند نسبت به برون‌گراها شغل‌های بالاتری را احراز کنند و بیشتر دوست دارند در شغل خود باقی بمانند(ارمیچل، 1377).
جان هالند (1973) نظریه‌ی خود را در زمینه‌ی شغل و شخصیت چنین بیان می‌دارد که “اگر ما الگوی شخصیتی یک فرد و الگوی محیطی او را بدانیم می‌توانیم در اصل با به کارگیری دانسته‌هایمان در مورد تیپ‌های شخصیتی و الگوهای محیطی به پیش بینی برخی از نتایج این گونه سازگار شدن‌ها بپردازیم. این گونه نتایج شامل انتخاب شغل، تغییرات کاری، موفقیت‌های شغلی، صلاحیت فردی و رفتار تربیتی و اجتماعی می‌گردد”(به نقل از رابینز و دی سنزو، 1998).
با توجه به آنچه در خصوص پایداری خصوصیات شخصیتی و یا تأثیر پذیری و اثرگذاری محیط بر آن ذکر گردید در این پژوهش به مقایسه ویژگی‌های شخصیتی سرشت و منش در گروهی از معلمان و پرستاران پرداخته خواهد شد.
3ـ1 اهمیت و ضرورت پژوهش
زندگی گستره‌ا‌ی برای بروز استعدادهای ژنتیک و رشد و توسعه‌ی توانایی‌های فردی به منظور کسب تعادل زیستی رشد و رضایت‌مندی است. پیچیدگی‌ها‌ی ژنی انسان بنحوی است که در برخی صفات فردی همچون رنگ چشم و یا مو، بروز چنین ویژگی‌هایی اجتناب ناپذیر است. در برخی از موارد صرف نظر از نوع ویژگی ژنی، تأثیر محیط در ایجاد و یا توسعه‌ی نوعی از توانمندی و یا نقص، آشکار و اجتناب ناپذیر است، همچون اعتماد به نفس و نداشتن قاطعیت. پس به نظر می‌رسد که در یک سوی طیف تأثیرات ژنی مطلق و در سوی دیگر تأثیرات محیطی مطلق در شکل‌گیری فرایند‌های مرتبط با انسان قرار دارند. این فرایندها موجب بروز الگوها و عادات رفتاری، احساسی و شیوه‌های تفکری (باورها و اعتقادات) می‌شوند. ترکیب این الگوها موجب موفقیت، شکوفایی و بالندگی یا شکست و ناکامی است. بطور کلی شخصیت در طی فرایند تکامل انسان تحول پیدا می‌کند. این تحول بر اساس معادلات پیچیده ژنی و امکانات محیطی صورت می‌گیرد. در واقع این دو عامل در تعامل با یکدیگر پدیده‌ی شخصیت را می‌سازند. شخصیت مهم‌ترین ابزار برای سوگیری و هدایت زندگی است. از طرفی خود هدف را تعیین می‌کند و از طرف دیگر امکان رسیدن به آن هدف را فراهم می‌نماید(حق شناس، 1388).
در اینجا سئوالی که مطرح می‌شود این است که چه چیزی باعث می‌شود افراد به این صورت رفتار کنند؟ آیا افراد از کارهایی که انجام می‌دهند آگاهند یا اینکه رفتار آنها نتیجه انگیزه‌های پنهان ناهشیار است؟ آیا برخی افراد ذاتاً خوب و برخی شرور هستند؟ یا اینکه همه افراد استعداد خوب یا شرور بودن را دارند؟ آیا رفتار انسان عمدتاً محصول طبیعت است یا اینکه عمدتاً عوامل محیطی آن را شکل می‌دهد؟ آیا افراد می‌توانند شخصیت خود را آزادانه انتخاب کنند یا شکل دهند یا اینکه نیروهای زندگی آنها را تعیین می‌کنند که از کنترل آنها خارج هستند؟ آیا انسان‌ها به وسیله‌‌‌‌‌‌ی شباهت‌هایشان بهتر توصیف می‌شوند یا اینکه بی‌همتایی ویژگی اصلی انسان‎‌هاست؟ چه عواملی باعث می‌شوند برخی افراد شخصیت نابهنجاری را پرورش دهند در حالیکه دیگران به سمت سلامت روانی پیش می‌روند؟ فیلسوفان، دانشمندان و متفکران مذهبی هزاران سال است که این سئوال‌ها را مطرح و درباره‌ی آن ها بحث کرده‌اند، اما اغلب این بحث‌ها بر اساس عقاید شخصی آن‌ها استوار بوده‌اند که تحت تأثیر ملاحظات سیاسی، اقتصادی، مذهبی و اجتماعی قرار داشتند، بعداً نزدیک به اواخر قرن نوزدهم، پیشرفت‌هایی در روان‌شناسی به عنوان بررسی علمی رفتار انسان، سرآغاز روش منظم‌تری برای بررسی شخصیت انسان بود(فیست و فیست، 2002).
ازجمله دلایل اهمیت پژوهش حاضر توجه به مؤلفه‌هایی است که ابعاد سرشت و منش را تشکیل می‌دهند و نقش مهمی را در اثر‌گذاری محیط بر روی ویژگی‌های شخصیتی (منش) ایفا می‌کنند. با وجود چنین نقشی لزوم پژوهش بیشتر در این حیطه مطرح می‌گردد.
در بسیاری از موارد، دلیل شکست افراد در اثربخش بودن وظایف شغلی خود در سازمان کمبود هوش یا فقدان مهارت‌های فنی آنان نیست، بلکه همسو نبودن ویژگی‌های شخصیتی آنان با شغلی است که بر عهده دارند. به همین دلیل لازم است به این زمینه خاص توجه داشته باشیم. در بحث از شخصیت و رابطه آن با کار تأکید بر آن است که چگونه تفاوت‌های شخصیتی افراد بر عملکرد در رفتار شغلی آنان اثر می‌گذارد(ساعتچی، 1382). واضح است که شخصیت افراد با یکدیگر فرق می‌کند، همچنین در پی آن شغل آن‌ها نیز تغییر می‌کند. بر اساس این استدلال تلاش‌هایی انجام شده تا شخصیت‌ها و شغل‌ها با یکدیگر متناسب باشند. نظریه مستند تناسب شغل با شخصیت را جان هالند عرضه کرده است. این نظریه می‌گوید که رضایت شخص یا تمایل شخص به ترک شغل به درجه میزان تناسب شخصیت او با محیط شغلی‌اش بستگی دارد. این نظریه بیانگر این است که اگر شخصیت فرد با شغل وی سازگار باشد رضایت شغلی بسیار زیاد و میزان ترک خدمت حدأقل است. مثلاً، افراد اجتماعی ترجیحاً مشاغل اجتماعی داشته باشند، مردم سنت‌گرا ترجیحاً مشاغل سنتی داشته باشند و غیره(رابینز و همکاران، 1998).
این پژوهش در کل ویژگی‌های شخصیتی دو گروه معلمان و پرستاران را بر اساس نظریه سرشت و منش مورد بررسی و مقایسه قرار داده و در پی آن است که بوسیله داده‌های جمع آوری شده در این مشاغل به مقوله منش بیشتر بپردازد. با توجه به رابطه دو سویه‌ی شخصیت و شغل به مقایسه‌ ویژگی‌های شخصیتی سرشت و منش در گروهی از معلمان و پرستاران پرداخته شده است. بطور کلی ضرورت پژوهش حاضر را می‌توان از دو دید نظری و کاربردی مورد بررسی قرار داد. در بعد نظری اهمیت تحقیق حاضر در افزودن به ادبیات موجود یاری رسان است، از سویی این تحقیق می‌تواند در باب ادبیات مربوط به سرشت و منش و کسب اطلاعات بیشتری در مشاغل مورد پژوهش مفید باشد و از دیگر سو به لحاظ اطلاعاتی که در تأثیر‌گذاری مشاغل و اثر‌پذیری شخصیت در حیطه منش می‌دهد قابل توجه و مفید واقع گردد. در واقع با توجه به اکتسابی بودن منش و اینکه بیشتر ویژگی‌هایی را شامل می‌شود که تحت تأثیر عوامل محیطی در ساختار شخصیت فرد به وجود می‌آیند بر آن شدیم تا در دو گروه شغلی پرستاران و معلمان به مقایسه ویژگی‌ها بپردازیم و تأثیر محیط شغلی را بر این ویژگی‌ها مورد مقایسه قرار دهیم.
4ـ1 اهداف پژوهش
1ـ4ـ1 اهداف کلی :
مقایسه ویژگی‌های شخصیتی سرشت و منش در گروهی از معلمان و پرستاران
2ـ4ـ1 اهداف جزئی :
1ـ2ـ4ـ1 مقایسه ویژگی‌های سرشت و ابعاد آن
2ـ2ـ4ـ1 مقایسه ویژگی‌های منش و ابعاد آن

دانلود پایان نامه درمورد حمایت اجتماعی ادراک شده و اختلالات رفتاری کودکان

– دهخدا، علی اکبر(1386). لغتنامه. با همکاری انتشارات دانشگاه تهران و مرکز بین المللی زبان فارسی.
– رحمت اللهی. فرحناز، فاتحی زاده. مریم و احمدی. سیداحمد. (1384)، آسیب شناسی زندگی زناشویی، فصلنامه تازه های روان درمانی، سال یازدهم، شماره41 و 42.
Widget not in any sidebars

– رضایی، مریم (1388). وظایف متقابل والدین و فرزندان از منظر فرهنگ دینی ، اسلام و تربیت ، سایت انجمن علمی فرهنگی میزان، 1388/02/06.
– ساروخانی، باقر؛ (1370). مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده. تهران: انتشارات سروش
– ستیر، ویرجینیا؛ (1384). آدمسازی، ترجمه بهروز بیرشک. انتشارات رشد.
– سلیمانیان، علی. (1373). بررسی رابطه بین افکار غیرمنطقی و رضایت زناشویی، پایان نامه کارشناسی ارشد، تهران: دانشگاه تربیت معلم.
– شارف، ر، اس.(1381).نظریه هی روان درمانی و مشاوره، ترجمه م، فیروزبخت.تهران:رسا.
– شاکر. علی، فتحی آشتیانی. علی و مهدویان. علیرضا. (1390). بررسی رابطه سبک های دلبستگی و سلامت روانی با سازگاری زناشویی در زوجین، مجله علوم رفتاری، دوره5، شماره2.
– صادقی. سمیه. (1388)، بررسی ارتباط خوشبینی با بهزیستی روان شناختی و سبک های مقابله ای در دانشجویان ، فنون خانواده درمانی، انتشارات رشد.
– صدقی طارمی، علیرضا(1383). رابطه میان سبک های دلبستگی و انواع عشق در دانشجویان متاهل دانشگاه شهید بهشتی، پایان نامه کارشناسی ارشد روان شناسی عمومی، دانشگاه شهید بهشتی.
– عابدین زاده. محمد رضا و تقی نیا. پروانه، (چهارم1377)، فرهنگنامه لغات و تعاریف روابط انسانی، ، تهران، نشر گلستانه، چاپ ، ص 22
– عبدالله زاده، حسن (1382). بررسی تاثیر صفات شخصیتی بر رضامندی زناشویی زوج های شهر دامغان. پایان نامه کارشناسی ارشد روان شناسی، دانشگاه تبریز.
– قائدی، غلامحسین و یعقوبی حمید، (1387). بررسی رابطه بین ابعاد حمایت اجتماعی ادراک شده و ابعاد بهزیستی در دانشجویان دختر و پسر، مجله ارمغان دانش، دوره 13، شماره2.
– کاویان، رؤیا.(1381)«بررسی روابطه بین رضایت زناشویی والدین و بروز اختلالات رفتاری کودکان»، پایان‏نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد واحد خوراسگان
– کلینکه، ک، ال.(1383).مهارت های زندگی.ترجمه ش، محمدخانی، تهران:اسپند هنر.
– گلدنبرگ، ا و گلدنبرگ، ه.(1382)خانواده درمانی ترجمه ح، برواتی و همکاران.تهران:روان.
– گنجی، حمزه. (1380). ارزشیابی شخصیت، چاپ اول ، تهران، انتشارات ساوالان
– مردانی حموله، مرجان و حیدری، هایده، (1389)، ارتباط خوش بینی و سبک های دلبستگی با رضایت زناشویی در کارکنان بیمارستان، فصلنامه دانشکده پرستاری و مامایی ارومیه، دوره هشتم، شماره اول.
– مصاحبی، محمد رضا،‌(1381). ارتباط بین شباهت در ویژگی های شخصیتی زن و شوهر و رضایت از زندگی، مجله دانش و پژوهش در روانشناسی ، بهار و تابستان – شماره 11 و 12 .
– ملازاده، جواد.(1372)، بررسی ویژگیهای شخصیتی در رابطه با عوامل تنیدگی زای زناشویی، پایان نامه کارشناسی ارشد، گروه روان شناسی عمومی، دانشگاه تربیت مدرس تهران.
– موسوی، رقیه.(1374)، بررسی و مقایسه عوامل موثر بر رضامندی زناشویی در سه گروه پزشکان، کارمندان و کارگران شهر تهران، پایان نامه کارشناسی ارشد مشاوره، گروه مشاوره، دانشگاه تربیت معلم تهران.
– میراحمدی زاده، ع.ر.، نخعی امرودی، ن.، طباطبایی، س.ح.ر.، و شفیعیان ، ر. (1382). رضامندی زناشویی و تعیین عوامل تاثیرگذار بر آن در شیراز. اندیشه و رفتار. سال هشتم، شماره 4، 56-63.
– میکاییلی، فرزانه(1388). روابط ساختاری بین بهزیستی روان شناختی با هوش هیجانی ادارک شده، پژوهش در حیطه کودکان استثنایی، سال نهم ، شماره2.
– میکائیلی، فرزانه(1389). بررسی وضعیت بهزیستی روان شناختی دانشجویان، فصلنامه دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی گناباد، دوره 16، شماره4.
– مینوچین ، سالوادور و فیثمن، اچ چارلز(1381). فنون خانواده درمانی، ترجمه فرشاد بهادری و فرح سیا، تهران : انتشارات رشد
– نادری. فرح، حیدری. علیرضا و حسین زاده مالکی. زینب. (1388)، رابطه بین دانش و نگرش جنسی، مولفه های عشق و رضایت زناشویی با همسرآزاری، زن و فرهنگ، فصلنامه پژوهشی دانشگاه اهواز.

دانلود پایان نامه درمورد روابط صمیمانه با دیگران و بهزیستی روان شناختی


Widget not in any sidebars
عشق : هرچند که تعریف عشق بسیار مشکل است. واکنش هیجانی مستمر نسبت به یک منبع لذت معلوم(به نقل از رادو) می باشد(نهایت خواستن هر چیزی را عشق می نامند). آرزوی وصال شی محبوب از مشخصات عاشق شدن است. رشد تمایلات جنسی و رشد توانایی دوست داشتن تاثیر متقابل بر همدیگر دارند. وقتی کسی با حداقل ترس و تعارض قادر به دادن و گرفتن محبت است، می توان گفت که ظرفیت برقراری روابط صمیمانه با دیگران را دارد. وقتی هم درگیر رابطه ای صمیمانه است فعالانه برای رشد و شادمانی معشوق می کوشد. عشق پخته به غیر همجنس با صمیمیت مشخص است که از صفات ویژه روابط بین زن و مرد است(پورافکاری، 1376).
شناخت : آگاهی، علم، شناختن توانایی، علایق، استعدادها و ویژگی های عاطفی یک زوج نسبت به همسر خود(دهخدا، 1386)
احترام : حرمت نگه داشتن، بزرگ دانستن، گرامی داشتن و مورد توجه قرار دادن همسر از سوی همسر دیگر(دهخدا، 1386)
دلسوزی : غمخواری، شفقت، مهربانی، ابراز محبت و همدردی زوجین نسبت به یکدیگر(دهخدا، 1386)
احساس مسؤولیت : احساس تعهد، وظیفه شناسی و پای بندی به عهد و پیمان از طرف یک زوجه نسبت به زوجه دیگر(دهخدا، 1386)
رضایت زناشویی : احساس عینی از خوشنودی، رضایت و لذت تجربه شده در زن یا شوهر موقعی که همه جنبه‏های ازدواجشان را در نظر می‏گیرند(کاویان، 1381).
بهزیستی روان شناختی : به حداکثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد را بهزیستی روان شناختی گویند. ارضای امیال، به رغم ایجاد لذت، همیشه منتهی به بهزیستی نمی گردد، بلکه بهزیستی در برگیرنده تلاش برای کمال و تحقق پتانسیل‌های واقعی فرد است که ممکن است همواره توام با احساس لذت نباشد (راین و دسی ، 2001).
1-6-2- تعاریف عملیاتی :
عشق : در این پژوهش منظور نمره ای است که پاسخگو از مقیاس محقق ساخته سنجش عشق کسب می کند.
مولفه های عشق (شناخت، احترام، دلسوزی، احساس مسؤولیت) : منظور نمره ای است که پاسخگو از سوالات مربوط به هرکدام از مولفه ها در مقیاس محقق ساخته سنجش عشق کسب می کند.
رضایت زناشویی : در این پژوهش منظور امتیاز کلی است که از مقیاس انریچ به دست می آید.
بهزیستی روان شناختی : در این پژوهش منظور امتیاز کلی است که از مقیاس ریف به دست می آید.

فصل دوم:
پیشینه ی تحقیق
2-1- پیشینه ی نظری :
2-1-1- رضایت زناشویی در خانواده :
یکی از نهادهای مهم اجتماعی که به لحاظ اهمیت، نقش و کارکردهای مختلف، مورد توجه علمای تعلیم و تربیت قرار گرفته است، نهاد خانواده می باشد. لذا اهمیت شناخت و بررسی عواملی که سبب قوام این نهاد اجتماعی می گردند، می تواند گامی مفید در راستای ارتقای فرهنگ جامعه باشد. آدمی در خانواده الفبای اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری را می آموزد. هر چه از عمر خانواده های گسترده می گذرد و تبلور خانواده هسته ای در جامعه بیشتر می شود، اهمیت روابط بین اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر، به عنوان ارکان اصلی خانواده واضح تر می گردد. در این میان رضایت زناشویی، یکی از مهم ترین عوامل اثرگذار بر عملکرد خانواده می باشد. همه زوج ها به دنبال آن هستند که از زندگی زناشویی خود لذت ببرند و احساس رضایت کنند. رضایت
زناشویی عبارت است از احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسط زن یا شوهر موقعی که همه جنبه های ازدواجشان را در نظر می گیرند. بررسی عوامل موثر در رضایت زناشویی از این جهت حائز اهمیت است که رضایت فرد از زندگی زناشویی بخش مهمی از سلامت فردی محسوب می گردد(مردانی حموله و حیدری، 1389).
2-1-2- بهزیستی :
بهزیستی روانی جز روان شناختی کیفیت زندگی است که به عنوان درک افراد از زندگی خودشان در حیطه رفتارهای هیجانی و عملکردهای روانی و ابعاد سلامت روانی تعریف شده است و شامل دو بخش است؛ اولین بخش آن قضاوت شناختی درباره این است که چطور افراد در زندگی شان در حال پیشرفت هستند را شامل می شود در صورتی که دومین جز آن، سطح تجربه های خوشایند را در بر می گیرد. پژوهش ها درباره بهزیستی روانی قلمروهایی از شخصیت، انگیزش و عامل های شناختی را نشان داده است که همه این عوامل در رضایت مندی افراد از زندگی مشارکت دارند. بهزیستی شخصی دارای هفت قلمرو مهم است که عبارتند از : استانداردهای زندگی، سلامت، موفقیت در زندگی، ایمنی، نسبت خویشی، تعاملات اجتماعی و آینده ایمن. این قلمروهای باارزش در فهم روانی و فیزیکی از افراد و شناسایی اجزای بهزیستی شخصی عمومی مشارکت دارند. بهزیستی روانی بیانگر این است که افراد چه احساسی از خودشان دارند و شامل پاسخ های هیجانی افراد، رضایت مندی از زندگی و قضاوت درباره کیفیت زندگی می شود . بهزیستی روانی ساختار مهمی است که در سطح پایین منجر به افسردگی و انزوای اجتماعی و باعث فقدان احساس رضایت و اعتماد به نفس و احساس نبود اراده یا هدف در زندگی شده و به کاهش سلامت روانی و جسمانی منجر می شود(آقا یوسفی و شریف، 1389).
از دیدگاه راین و دسی (2005)، دو روی‏آورد اصلی در تعریف بهزیستی وجود دارد: لذت‏گرایی‏ و فضیلت‏گرایی. ‏ برابر دانستن بهزیستی با خوشی لذت‏گرایانه‏ یا شادکامی پیشینه‏ای طولانی دارد. برای مثال اپیکور، فیلسوف یونانی، بر این باور بود که لذت هدف اصلی‏ زندگی است. لذت‏گرایی فلسفی وی توسط اندیشمندان‏ متعددی دنبال شد؛ از جمله توماس هایز، فیلسوف‏ انگلیسی، که معتقد بود شادکامی محصول تحقق‏ موفقیت‏آمیز امیال است. یا جان استوارت میل‏، فیلسوفی‏ که معتقد بود عمل درست عملی است که به ارتقای‏ سطح شادکامی در فرد منجر می شود(جوشن لو و همکاران، 1385).
دیدگاه غالب روان شناسان لذت گرا آن است که بهزیستی برابر با شادکامی شخصی و مرتبط با تجربه لذت در مقابل تجربه ناخشنودی است. چنین برداشتی از بهزیستی، بهزیستی شخصی نامیده می شود. بهزیستی شخصی متشکل از تعدادی از نشانه هاست که بیانگر حضور یا غیاب احساسات مثبت نسبت به زندگی است. بهزیستی شخصی را می توان از طریق سه مقیاس حضور عواطف مثبت، غیاب عواطف منفی و رضایت مندی از زندگی سنجید. بالانس عاطفی میزان کثرت تجارب عاطفی مثبت فرد در مقابل تجارب عاطفی منفی وی را نشان می دهد که با کم کردن نمره مقیاس عواطف منفی فرد از نمره عواطف مثبت وی ایجاد می شود. با این حال جمع کثیری از روان شناسان در ازای برابر دانستن بهزیستی با شادکامی و لذت، آن را با فضیلت برابر می گیرند. نظریات فضیلت گرا بر این باورند که ارضای امیال، به رغم ایجاد لذت، همواره بهزیستی را در پی ندارد و در نتیجه، بهزیستی نمی تواند صرفا به معنای تجربه لذت باشد. می توان بهزیستی روان شناختی را جز این دسته دانست(قائدی و یعقوبی، 1387).
2-1-2-1- بهزیستی روان شناختی :
ظهور و اوج‏گیری‏ روان شناسی مثبت‏نگر در سال های اخیر، که پیامد رویکرد فوق است، موجب شده که علاقه و توجه به‏ ابعاد مثبت کارکرد روان شناختی به مثابه رویکردی‏ نوین در پژوهش های سلامت روان شناختی افزایش‏ چشمگیری پیدا کند(لیندفورس و همکاران، 2006).
اساس روان شناسی مثبت بر پذیرش انسان در جایگاه موجودی توان مند و شایسته است که می‏تواند توانایی های خود را شکوفا سازد؛ بنابراین هدف‏ رویکرد اخیر، مطالعه نیرومندی ها و شادمانی انسان ها و توجه به نقاط قوت، تقویت داشته‏ها و بنا نهادن ویژگی های مثبت است. روان شناسی مثبت‏نگر، سلامت روانی را معادل کارکرد مثبت روان شناختی‏ تلقی و آن را در قالب اصطلاح‏”بهزیستی‏ روان شناختی‏”مفهوم‏سازی کرده است؛ از این منظر بهزیستی روان شناختی به معنی کارکرد روان شناختی‏ بهینه است(میکائیلی، 1388).