تحقیق با موضوع فرایندهای تصمیم گیری و فرآیندهای شناختی

اندیشیدن به خاطرات خوش گذشته: یادآوری خاطرات خوش گذشته منبع الهام‌بخش برای حال پر اندوه‌ ماست که می‌تواند ما را از فشار کنونی نجات داده و امیدواری را افزایش دهد.
اندیشیدن به آنچه که داریم: سختی‌ها را بیش از آنچه هستند بزرگ نکنیم. اگر اجازه دهیم چشم‌هایمان زیبایی‌های دیگر را که در اختیار داریم ببینند، امید به آینده در ما قوت می‌گیرد.
Widget not in any sidebars

اندیشیدن به آینده: بدانیم مشکلی که هم اکنون گریبان گیر ماست تا ابد همراه ما نخواهد ماند. بهتر است چشم انتظار لحظه‌های روشن باشیم و به آینده خوش بین بیندیشیم.
زانوی غم بغل نکردن: هنگام گرفتاری سعی کنیم خودمان عامل افزایش مشکلات نباشیم، تحرک و پویایی خود را از دست ندهیم و مطمئن باشیم که هنگام گرفتاری هیچ‌کس به اندازه‌ی خود ما نمی‌تواند به ما کمک کند(علاالدینی، 1387).
9-2 اهمیت افکار و اندیشه انسان
افکار انسان نقش به سزایی در زندگی او خواهد داشت. قدرت تفکر، انسان را از سایر موجودات متمایز می‌سازد و تاثیرات عمیقی بر زندگی او خواهد داشت. بر این اساس کیفیت افکار انسان و چگونگی سازماندهی آن مورد توجه روانشناسان است(گرشاسبی، 1390).
1-9-2 انوع افکار و اندیشه انسان
افکار انسان در دو مقوله مثبت و منفی دسته بندی می‌شود که مورد توجه روانشناسان مشاوره و به ویژه مشاورانی است که دیدگاه شناختی دارند و اعتقاد بر این است که غلبه هر یک از آنها بر ذهن فرد، شیوه زندگی او را تحت تأثیر قرار می دهد. به طوری که این افکار به راحتی ممکن است موجب تفاوت سبک زندگی فرد با سایرین یا با خود او در مراحل مختلف شود(گرشاسبی، 1390).
2-9-2 افکار مثبت انسان
افکار مثبت آن دسته از افکاری را شامل می‌شود که تاثیرات مفیدی بر ذهن و رفتار فرد دارند، هدایت کننده هستند و اغلب موجبات زندگی بهتری را فراهم می‌سازند. افرادی که دارای چنین افکاری هستند کمتر دچار استرس و فشار روانی می‌شوند، اعتماد به نفس بالاتری دارند، خوش بین تر و واقع بین تر هستند(کار، 1385).
3-9-2 افکار منفی انسان
افکار منفی عامل هیجانات منفی در انسان هستند. این افکار چسبندگی فوق‌العاده‌ای در ذهن انسان دارند و درگیری و مشغله شدیدی برای صاحب خود ایجاد می‌کنند. افتادن در چرخه این افکار و عدم تلاش برای خارج شدن از آن اغلب مشکلات جدی روانی را به بار می آورد. روانشناسان شناختی معتقدند اغلب اضطراب ها و افسردگی ها، اختلالات ارتباطی ، مشکلات زناشویی و انواع مسائل دیگر از زندگی فرد ناشی از غلبه افکار منفی بر ذهن فرد است(گرشاسبی، 1390).
10-2 نگاهی بر پیشینه خلق و تعریف آن
اهمیت مطالعه عواطف مثبت از سال 1973 با ورود واژه خوشحالی در ادبیات پژوهشی روان شناسی شروع شد و در اوایل قرن 21 با جنبش روان شناسی مثبت نگر به اوج خود رسید(سلیگمن و سیزن میهالی،2000). این حرکت به شروع پژوهش در حوزه عواطف مثبت و اثرات آن بر کارکردهای مختلف منجر گردید(آرگیل،2001).
به طور کلی آدمی همواره چیزی را احساس می‌کنند، آنچه را که معمولا احساس می‌کنند، خلق است، یعنی نوعی احساس که اغلب به صورت اثر بعدی رویداد هیجانی که قبلا تجربه شده، وجود دارد. خلق مثبت نشان می دهد که یک شخص تا چه میزان به زندگی شور و شوق دارد، احساس فاعل بودن و هشیاری می کند. همچنین به انرژی زیاد و تمرکز کامل اشاره دارد(دوستکام، پور حیدری، حیدری و شهیدی،1389). خلق مثبت باعت می شود که افراد به دیگران کمک کنند، بیشتر ریسک کنند، در مورد خودشان و دیگران بخشنده‌تر باشند، در امور تشریک مساعی داشته باشند، کمتر پرخاشگرانه رفتار کنند، مسایل را به صورت خلاقانه حل کنند، در صورت دریافت بازخورد منفی استقامت کنند، به صورت کارآمدتری تصمیم گیری کنند و در فعالیت‌های جالب، انگیزش درونی بیشتری نشان دهند(آیزن، 1999).
خلق به صورت عاطفه مثبت یا عاطفه منفی وجود دارد یعنی خلق خوب و خلق بد و به حالت کلی احساس رومزه اشاره دارد. واتسون و تلگن(1985) عواطف را به دو بعد تقسیم بندی می کنند، یکی عاطفه مثبت، که حالتی از انرژی فعال، تمرکز زیاد و اشتغال به کار لذت بخش می باشد و در برگیرنده طیف گسترده ای از عواطف از جمله شادی، احساس توانمندی، شور و شوق، تمایل، علاقه و اعتماد به نفس است. بعد دوم، عاطفه منفی است بدین معنی که شخص تا چه میزان احساس ناخرسندی و ناخوشایندی می کند. عاطفه مثبت و عاطفه منفی حالت‌های متضاد احساس کردن نیستند، بلکه حالت‌های مستقل احساس هستند به طوری که افراد ممکن است هر دو خلق را به طور همزمان تجربه کنند. عاطفه مثبت به طور منظم طبق چرخه خواب‌-‌ بیداری نوسان می‌کند. بر اساس پژوهش واتسون و کلارک در سال 1997 سطح عاطفه مثبت هنگام بیدار شدن کاملا پایین است، در طول صبح به سرعت بالا می‌رود و تا بعد از ظهر به تدریج همچنان بالا می‌رود تا اینکه بین 6 تا 9 بعد از ظهر به اوج خود می‌رسد و از آن پس به سرعت در اواخر شب پایین می‌آید و به سطح پایین اوایل صبح باز می‌گردد. عاطفه مثبت مبنای عصبی دارد و انتقال دهنده عصبی آن دوپامین است. وقتی عاطفه مثبت افراد بالا است و رویدادهای خوشایند را تجربه می کنند مسیر‌ انتقال دهنده دوپامین فعال شده و افراد احساس می‌کنند علاقه‌مند، پرانرژی، هشیار و خوش‌بین هستند، در حالی که وقتی عاطفه مثبت افراد پایین است، معمولا احساس خمودگی، بی‌تفاوتی و خستگی می کنند(آشبی، آیزن و تارکن،1999).
عاطفه مثبت از طریق تقویت سیستم ایمنی، در بهبود سلامت جسمانی نقش دا
رد. در زمینه بهداشت روانی مطالعات نشان داده اند که عاطفه مثبت می تواند ابطال کننده عواطف منفی و خنثی کننده اثرات مخرب آن ها باشد(فدریکسون، 1998 ؛ آیزن،1993،1999؛ بارتولیک، باسو، شفت، گلاسر و تیتانیک – شفت،1999؛ مارتین،2003 ).
عاطفه منفی بیانگر مشغولیت ناخوشایند و احساس تحریک‌پذیری در برابر آرمیدگی است. عاطفه منفی بالا به صورت احساس ناخوشنودی، تحریک‌پذیری و عصبانیت وجود دارد. عاطفه منفی نیز مبنای عصبی دارد و انتقال دهنده عصبی آن سروتونین و آدرنالین است. رویدادهای ناخوشایند این مسیر‌ها را فعال می‌کند. عاطفه منفی بر طبق چرخه خواب و بیداری، نوسان و تغییر قابل توجهی ندارد. تحقیقات نشان داده‌اند که بزرگسالانی که از سطوح بالای امید برخوردارند، در زندگی خود به اندازه سایرین شکست‌هایی را تجربه کرده اند، اما این باور را پرورش داده‌اند که می‌توانند با چالش‌ها سازش کنند و با ناملایمات کنار بیایند. آنان وقتی در رسیدن به هدف‌های ارزش مند با موانعی روبرو می‌شوند، هیجان‌های منفی و با شدت کم را تجربه می‌کنند، این امر ممکن است به این خاطر باشد که وقتی با موانع روبه رو می‌شوند برای دستیابی به هدف‌های خود مسیرهای جایگزین ایجاد می‌کنند، یا با انعطاف هدف‌های قابل دسترس تر را برمی گزینند(واتسون، کلارک و تلگن، 1988).
به نظر می‌رسد در اغلب مردم این احساس وجود دارد که عاطفه می‌تواند بر فرایند تصمیم گیری و تفکّر در شرایط و رویدادهای معین اثر بگذارد. وقتی عاطفه در فرایندهای تصمیم گیری وارد می‌شود، تأثیراتی مُخرّب بر جای می‌گذارد و تصمیم‌ها را غیر عقلانی می‌سازد(کارور،2001)؛ عاطفه مثبت بر فرآیندهای شناختی مانند حافظه، قضاوت و راهبردهای حل مساله تاثیر می گذارد که این خود باعث شکل گیری خاطرات و انتظاراتی در ذهن فرد می شوند که بر محتوای حافظه فعال اثرگذار است(باور،1981،1991؛ راستینگ،1999؛ فورگاس،1998).
وقتی افراد احساس خوبی دارند عاطفه مثبت، نقش بارزی در بازیابی و یادآوری خاطرات اندوخته‌شده در حافظه ایفا می کند. در نتیجه افرادی که احساس خوبی دارند در مقابسه با افرادی که احساس خنثی دارند، به افکار شاد و خاطرات مثبت راحت‌تر دسترسی دارند(کرینگ، دیویسون، نیل و جانسون،2007). این امر بیانگر این حقیقت است که اطلاعات در ذهن سازمان دهی شده و بر حسب ویژگی عاطفی مثبت شان قابل دسترسی‌اند و مردم به طور خودکار، از عاطفه مثبت به عنوان شیوه‌ای برای سامان دهی تفکراتشان استفاده می‌کنند(آیزن، 1987).
یکی از فرضیه های اصلی بر گرفته شده از این پژوهش ها، فرضیه هم گرایی با خلق است(باور،1991،1981). طبق این فرضیه، حالت های خلقی مثبت بیشتر گرایش به قضاوت های مثبت و بازیابی خاطرات مثبت و حالت های خلقی منفی بیشتر گرایش به قضاوت های منفی و بازیابی خاطرات منفی را افزایش می دهند. برخی شواهد برای بازیابی خاطرات همگرا با خلق( فورگاس،1990)، یادآوری همگرا با خلق(آیزن ،شالکر ،کلارک و کارپ ،1978) وجود دارد.
11-2 تفاوت خلق و هیجان