دانلود پایان نامه درمورد رضایت از زندگی زناشویی و روابط مثبت با دیگران


Widget not in any sidebars

امروزه می توان در حوزه روان شناسی کاربردی به روان شناسی زناشویی و مشاوره خانواده تاکید نمود. در مبحث روان درمانی خانواده نیز که هم پوشی فزاینده ای با مشاوره زناشویی دارد، به بررسی ارتباط بین زوج و زوجه می توان پرداخت و با استفاده از فرآیند عشق، تفاهم و میزان صمیمیت و تعهد زوجین را به یکدیگر افزایش داد(بهادری و سیا، 1381).
خانواده را می توان یک واحد عاطفی و شبکه ای از روابط درهم تنیده ای دانست که از پیوند زناشویی زن و مرد بنا نهاده می شود و رضایت یک فرد از زندگی زناشویی به منزله رضایت وی از خانواده محسوب می شود و رضایت از خانواده به مفهوم رضایت از زندگی بوده و در نتیجه تسهیل در امر رشد، تعالی و پیشرفت مادی و معنوی جامعه را دربر خواهد داشت. می توان رضایت زناشویی را به عنوان یک موقعیت روان شناختی در نظر گرفت که خود به خود به وجود نمی آید بلکه مستلزم تلاش هردو زوج است . نتایج به دست آمده نشان می دهد که عشق رابطه مستحکمی با رضایت زناشویی دارد و یکی از عوامل بسیار مهم در دستیابی به رضایت زناشویی در روابط زناشویی، عشق است(حافظی و جامعی نژاد، 1389).
در طی اعصار، اندیشمندان و نویسندگان کوشش نموده اند راز عشق را بگشایند. در واقع عشق همواره به موازات رشد و پیشرفت زندگی انسان، با وی همراه بوده است. در روان شناسی، اولین دیدگاه نظریه پرداز که به این زمینه علاقه نشان داد روان تحلیل گری بود. در حالی که این دیدگاه و دیدگاه های روان شناسی بالینی به طور مرتب مساله عشق را مورد بررسی و کنکاش قرار می داده اند، روان شناسی اجتماعی تجربی برای مدت زمان طولانی در به کارگیری موضوع عشق به عنوان یکی از موضوع های مهم و اساسی خود کوتاهی کرده است. مورتی و راتزین (1996) عقیده دارند که شاید برخی از سردرگمی ها در این زمینه، به جهت نگرش های دوسوگرایی است که علم نسبت به پژوهش عشق داشته است. ماهیت عشق از بعد روان شناختی به عنوان یک مساله قابل بحث باقی مانده است و تا چندی پیش، عشق به عنوان یک زمینه مهم پژوهشی مورد توجه قرار نمی گرفت(پاتو، 1381).
عوامل گوناگونی چون عوامل شخصیتی و تجارب دوران کودکی نقش به سزایی را در برقراری روابط صمیمیانه و ایجاد عشق و تفاهم در زوجین ایفا می کنند(صدقی طارمی، 1383). بهزیستی روان شناختی به عنوان احساس مثبت و احساس رضامندی عمومی از زندگی که شامل خود و دیگران در حوزه‌های مختلف خانواده، شغل و … است تعریف می شود. دگرگونی و تغییر در زندگی انسان، مستلزم انطباق با شرایط است، حال آن دگرگونی خوشایند یا ناخوشایند باشد و در این بین روش های مقابله با تغییرات زندگی و تنیدگی‌های حاصل از آن بسیار متفاوت است و با توجه به نوع مقابله فرد، سلامت روانی وی تحت تاثیر قرار می گیرد. ویژگی روانی مهمی که فرد واجد سلامت می‌بایست از آن برخوردار باشد احساس بهزیستی یا رضامندی است(صادقی، 1388). تلاش بر آن است تا به وسیله تحقیقات منظم و تجربی و دسترسی به ساختارهای مرتبط با عشق بتوان زمینه مناسبی برای توسعه روابط عاشقانه، صادقانه و توام با تفاهم بین زوج ها فراهم ساخت(صدقی طارمی، 1383).
1-2- بیان مساله :
خانواده را موسسه یا نهاد اجتماعی معرفی کرده اند که ناشی از پیوند زناشویی زن و مرد است و در آن اعضای خانواده که شامل زوجین و فرزندان و گاهی هم اجداد و نوه هاست براساس هم زیستی مسالمت آمیز، صفا، صمیمیت، انس و تفاهم مشارکت و تعاون زندگی می کنند. خانواده ها معمولا واحدی کوچک متشکل از حداقل دو یا سه نفر است ولی از نظر اهمیت آن را از مهم ترین نهادهای اجتماعی و نخستین منبع سازندگی و پرورش نسل و عالی ترین سرچشمه خوشبختی و غنی ترین منبع عاطفه دانسته اند. از جمله مظاهر زندگی اجتماعی انسان، وجود تعامل های سالم و سازنده میان انسان ها و برقرار بودن عشق به هم نوع و ابراز صمیمیت وهمدلی به یکدیگر است، انسان موجودی چند بعدی است که بخش مهمی از ماهیت پیچیده او را میل به زندگی جمعی و پیوند جویی با هم نوع تشکیل می دهد. روان شناسان و سایر متخصصان علوم رفتاری از جمله متخصصانی هستند که با مطالعه ابعاد پیچیده رفتار و انسان و دنیای روانی او برای بهزیستی و دستیابی به سلامت تن و روان اطلاعات و راهبردهای سودمندی را ارایه می دهند تا از این راه رسیدن به زندگی صلح آینده و توام با آسایش برای فرد فرد آدمیان امکان پذیر گردد. روان شناسان، خانواده را محل ارضای نیازهای مختلف جسمانی و عقلانی و عاطفی می دانند . داشتن آگاهی از نیازهای زیستی و روانی وشناخت چگونگی ارضا» و اطفا» آن ها و تجهیز شدن به تکنیک های شناخت تمایلات زیستی و روانی مهم تر، مسلح بودن به چگونگی ارضا» درست و سالم آن ها ضرورتی انکار ناپذیر می باشد. تحقیقات زیادی در این زمینه مشاهده می شود که دلالت برتائید نقش دلبستگی در پیوند های بزرگسالان و روابط زناشویی رضایت مند می باشد. تحقیقاتی که در این زمینه صورت گرفته به طور خاص به بررسی رابطه بین الگوهای دلبستگی و سازگاری یا نگرش نسبت به روابط زناشویی پرداخته اند(تابع جماعت، 1387).
بهزیستی روان شناختی نیز به مانند عشق و دلبستگی با رضایت مندی از زندگی رابطه دارد. خوش‌بینی تمایل به اتخاذ امیدوار
انه‌ترین دیدگاه است و به یک پیش آمادگی عاطفی و شناختی در خصوص این که چیزهای خوب در زندگی مهم تر از چیزهای بد است اشاره دارد. احساس بهزیستی در برگیرنده احساس انسجام و پیوستگی در زندگی، تعادل عاطفی و رضایت کلی از زندگی است(صادقی، 1388).
اصولاً از دیرباز دو رویکرد اصلی در تعریف بهزیستی وجود داشته است. رویکرد مبتنی بر لذت‌گرایی که معتقد است بهزیستی به معنی به حداکثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد است. این رویکرد در طول تاریخ حامیان خاص خود را داشته است که از آن جمله می توان اپیکور، هابز و استوارت میل را نام برد. رویکرد دوم مبتنی بر فضیلت‌گرایی ارسطو است. براساس این رویکرد، ارضای امیال، به رغم ایجاد لذت در ما، همیشه منتهی به بهزیستی نمی گردد، بلکه بهزیستی در برگیرنده تلاش برای کمال و تحقق پتانسیل‌های واقعی فرد است که ممکن است همواره توام با احساس لذت نباشد (راین و دسی ، 2001).
محققان مختلف با اتخاذ هریک از این رویکردها، مفهوم پردازی‌های متفاوتی از بهزیستی ارائه داده‌اند. پیروان لذت‌گرایی، «بهزیستی‌ هیجانی» را مطرح ساخته اند که آن را برابر حضور عواطف مثبت (مانند شادی)، غیاب عواطف منفی (مانند ناامیدی) و رضایت مندی از زندگی می‌دانند (کیز ، 2002). پیروان فضیلت‌گرایی نیز دو نوع بهزیستی روان شناختی (ریف ، 1989) و بهزیستی اجتماعی را مطرح ساخته اند. مدل سلامت، این سه نوع بهزیستی را باهم ترکیب کرده و مفهوم جامع و کاملی از بهزیستی را که هم جنبه عاطفی (بهزیستی هیجانی) و هم جنبه کارکردی (بهزیستی روان شناختی و اجتماعی) سلامت روانی را در بر می گیرد، به‌وجود می‌آورد(کیز، 2002).
بهزیستی روان شناختی به معنای قابلیت یافتن تمام استعدادهای فرد است و 6 مولفه را در بر می گیرد: خودمختاری (احساس شایستگی و توانایی در مدیریت محیط پیراون فرد؛ انتخاب یا ایجاد روابط شخصی مناسب)، رشد شخصی (داشتن احساس رشد مداوم؛ پذیرا بودن نسبت به تجارب جدید؛ احساس کارآمدی)، روابط مثبت‌ با دیگران (داشتن روابط گرم، رضایت ‌بخش و توام با اطمینان؛ توانایی همدلی، صمیمیت و مهربانی)، هدف مندی در زندگی (داشتن هدف در زندگی؛ فرد احساس کند زندگی گذشته‌اش معنایی دارد) و پذیرش خود (داشتن نگرش مثبت نسبت به خود؛ پذیرفتن جنبه‌های مختلف خود؛ داشتن احساس مثبت نسبت به زندگی گذشته خود). اجزا وعناصراصلی بهزیستی روان شناختی را می توان به صورت زیر دسته بندی نمود: معنویت، رشدو بالندگی فردی، رضایت از زندگی، شادی، روابط مثبت با دیگران، خویشتن پذیری، معناداری، سازگاری وتسلط برمحیط، خود پیروی، خوش بینی، هدف در زندگی. باتوجه به تحقیقات گذشته، بهزیستی روان شناختی با بیشترشدن سازش‌ یافتگی جسمانی و روانی با وقایع تنش‌زای زندگی و سطوح بالاتری از عملکرد و رضایت اززندگی رابطه دارد(کیز و ریف ، 2003).
دراین میان جوانان به عنوان عمده‌ترین قشرجامعه و قشری ازجامعه که پیوسته در معرض تنیدگی‌ها و فشارهای محیطی و روانی زیادی ازجمله مشکلات آموزشی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی قراردارند، موردتوجه خاص پژوهش گران قرارگرفته‌اند و روشن است که پیامد های تنیدگی برعملکرد تحصیلی، اجتماعی وشغلی، رضایت شخصی و از همه مهم تر، سلامت روانی آن ها تاثیر نامطلوب خواهد داشت. حال محقق در این پژوهش درصدد است تا بداند چه رابطه ای بین عشق و بهزیستی روان شناختی با رضایت مندی از زندگی زناشویی وجود دارد و هم چنین آیا رابطه ای بین هرکدام از مولفه های عشق و بهزیستی روان شناختی با رضایت زناشویی وجود دارد یا نه؟
1-3- اهمیت و ضرورت موضوع تحقیق :
خانواده به عنوان اولین کانونی که فرد در آن قرار می‌گیرد، دارای اهمیت شایان توجهی است. اولین تاثیرات محیطی که فرد دریافت می‌کند، از محیط خانواده است و حتی تاثیرپذیری فرد از دیگر محیط‌ها می‌تواند نشأت‌گرفته از همین محیط خانواده باشد. خانواده پایه‌گذار بخش مهمی از سرنوشت انسان است و در تعیین سبک و خط مشی زندگی آینده، اخلاق، سلامت و عملکرد فرد در آینده نقش بزرگی بر عهده دارد. عواملی چون شخصیت والدین، سلامت روانی و جسمانی آن ها، شیوه‌های تربیتی خانواده، شغل و تحصیلات والدین، وضعیت اقتصادی و فرهنگی، محل سکونت، حجم و جمعیت، روابط اجتماعی و بسیاری متغیرهای دیگر در خانواده وجود دارد که شخصیت فرزند، سلامت روانی و جسمانی او، آینده شغلی، تحصیلی، اقتصادی، سازگاری اجتماعی و فرهنگی، تشکیل خانواده او و غیره را تحت تاثیر قرار می‌دهند(رضایی، 1388).
خانواده با وجود این که اولین واحد اجتماعی شناخته می‌شود، دارای پیچیدگی‌های فراوانی است؛ به طوری که شناخت آن و تاثیرات و کارکردهای آن بسیار مورد توجه صاحب نظران مختلف بوده است و بر این اساس کارکردهای متفاوتی نیز برای آن ارائه شده است(آزاد ارمکی، 1387).
سلامت روان و بهزیستی روان شناختی در خانواده، از عواملی است که می تواند بر رضایت مندی زوجین در زندگی زناشویی تاثیر گذارد که این امر از روابط عاطفی طرفین نشات می گیرد. روابط عاطفی و عشق میان زوجین از جمله عوامل مهم در تاثیرگذاری بر
رضایت مندی از زندگی زناشویی است که کمتر محققی در باره آن پرداخته است. به نظر می رسد که با درک و شناخت واژه عشق در زندگی می توان از بسیاری از مشکلات زناشویی چشم پوشی کرد چرا که زن و مردی که در سایه عشق زندگی می کنند از خودگذشتگی زیادی از خود نشان خواهند داد و در سایه این مهم به رضایت مندی از زندگی رسید. هم چنین پژوهش های خیلی کمی در رابطه بین بهزیستی روان شناختی و رضایت زناشویی انجام شده است. آشکار است که نتایج این تحقیق می تواند از نظر عملی راه گشای شناخت جامع تر از عوامل گرایش به رضایت از زندگی زناشویی درجامعه مورد نظر باشد و راه کارهای عملی سازنده تری را برای جلوگیری از تعارضات زناشویی در بین زوجین پیشنهاد نماید. از نظر علمی هم محققان این حوزه می توانند با شناخت وجود عشق در زندگی و هم چنین بهزیستی روان شناختی و مثبت نگری و بررسی تاثیر آن ها بر روی رضایت مندی از زندگی زناشویی وارد جزئیات تخصصی تر این حوزه شوند و با تحقیق های بیشتر در این رابطه نتایج ارزشمندتری دست خواهند یافت. هم چنین نتایج این پژوهش می تواند مبنایی برای آموزش صحیح مهارت زندگی جهت پیش گیری از تعارضات زناشویی باشد. از این رو نتایج پژوهش حاضر می تواند مورد استفاده روان شناسان، مشاوران و افراد متخصص در این زمینه قرار گیرد و در واقع بهره وران اصلی خانواده ها، زوج های جوان تر، دانشجویان این حوزه و در نهایت جامعه باشد.
1-4- اهداف تحقیق :
1-4-1- هدف کلی :
بررسی رابطه عشق و بهزیستی روان شناختی با رضایت مندی از زندگی زناشویی
1-4-2- اهداف جزیی :
تعیین رابطه بین عشق و رضایت از زندگی زناشویی
تعیین رابطه بین بهزیستی روان شناختی و رضایت از زندگی زناشویی
1-5- سوالات تحقیق :
آیا بین عشق و رضایت از زندگی زناشویی رابطه وجود دارد ؟
آیا بین بهزیستی روان شناختی و رضایت از زندگی زناشویی رابطه وجود دارد ؟
1-6- تعاریف مفهومی و عملیاتی اصطلاحات :
1-6-1- تعاریف مفهومی :

تحقیق با موضوع آسیب شناسی روانی و روان شناسی مثبت


Widget not in any sidebars
هدف کلی
شناسایی تأثیر القای خلق مثبت بر افزایش امید در بین دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان.
هدف جزئی
شناسایی تفاوت تأثیرپذیری امید دختران وپسران در بین دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان.
5-1 فرضیه‌های پژوهش
القای خلق مثبت باعث افزایش امید در دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان می‌شود.
تأثیرپذیری امید دختران نسبت به پسران ازروش های القای خلق مثبت بیشتر است.
6-1 متغیرها‌ی پژوهش
الف- متغیر مستقل: در این پژوهش متغیر مستقل عبارت است از روش‌های آموزشی القای خلق از طریق جملات مثبت و تصویر سازی ذهنی مثبت.
ب- متغیر وابسته: در این پژوهش متغیروابسته سازه‌ی امید می‌باشد.
ج- متغیر تعدیل کننده: جنسیت در دو سطح دختر و پسر.
د- متغییر کنترل: در این پژوهش متغیر کنترل مقطع تحصیلی می باشد که شامل دانشجویان مقطع کارشناسی می شود.
7-1 تعاریف مفهومی و عملیاتی متغییرها
1-7-1 تعریف مفهومی
امید: از نظر اسنایدر، امید فرایندی است که طی آن، فرد هدف های خود را تعیین می کند، راه کار هایی برای رسیدن به آن ها می سازد و انگیزۀ لازم را برای اجرای این راه کار ها ایجاد و در طول مسیر حفظ می کند( اسنایدر، 1994).
القای خلق: روشی که در آن با فعالیتی خاص و یا ایجاد موقعیتی ویژه موجب تغییر در خلق می گردند که این تغییر خلق با روش های گوناگونی از قبیل روش ولتن، هیپنوتیزم، آرامش دهی، داروهای روان گردان، تصاویر ویژه، موسیقی و…. صورت می گیرد(دیویدسون،2003).
2-7-1 تعریف عملیاتی
امید: از نظر عملیاتی میزان نمره‌ای که دانشجویان در مقیاس سنجش امید اسنایدر دریافت می‌کنند.
القای خلق: به منظور القای خلق مثبت از دو روش تصویر سازی ذهنی مثبت و خواندن جملات مثبت در طول شش جلسه آموزشی برای هر روش استفاده شده است.
1-2 مقدمه
متخصصین بالینی در سال های اخیر به جای مطالعه ضعف‌های بشر، به نیروهای روان شناختی که رشد و افزایش سلامت روان را در پی دارند، تاکید دارند. شاخه جدید علم روان شناسی، تحت عنوان روان شناسی مثبت، درصدد بررسی ظرفیت‌ها و قدرتهای روان شناختی، به جای آسیب شناسی روانی می‌باشد. اعتقاد اساسی روان شناسی مثبت این است که ویژگی‌های مثبت قابل اندازه گیری می‌توانند به عنوان سپری افراد را در برابر حوادث نامطلوب محافظت نمایند(مستن وکاوس وورث، 1998؛ راتر، 1999). یکی از مسائلی که در تأمین بهداشت روانی فرد مؤثر است،‌ امیدواری است. امید می‌تواند به هنگام گرفتاری به فرد کمک کند، همان گونه که فعالیت و پیروزی افراد در موقعیت‌های دشوار و ظاهراً غیر ممکن، موجب تقویت روحیه آنان می‌شود.
احساسات ظرف چند دقیقه نمایان شده و سپس کاهش می یابند؛ اما خلق که وضعیت عاطفی پایداری است، برای ساعت‌ها و یا حتی روزها، باقی می ماند. محققان دانشگاه میشیگان اظهار می‌دارند که خلق منفی به ‌طور متوسط از هر 10 روز، سه روز به سراغ ما می‌آیند. تقریبا ۲ درصد مردم هر روز شاد هستند در صورتی که حدود ۵ درصد افراد، از هر پنج روز، چهار روز خلق منفی را تجربه می کنند.. پژوهشگران، متوجه شده‌اند که مردم در کشورهای گوناگون، شیوه های متفاوتی را برای تغییر خلقشان به کار می‌برند: گوش‌دادن به موسیقی، صحبت با یک دوست، پیاد‌ه‌روی، تلاش برای رفع مشکل، خوردن، عبادت، نماز و خرید. تفاوت‌های جنسیتی در مدیریت حالات درونی وجود دارند(لانگ، بردلی و کاتبرت،،2005). مردان به‌طور معمول برای تغییر حالات خلقی خود از سیگار استفاده می‌کنند. زنان بیشتر به صحبت با افردی که بتوانند به آنها کمک کنند می‌پردازنند یا به فکر می‌افتند که چرا این حس بد را دارند. یادگیری روش‌های موثر تنظیم خلق و خو می‌تواند به مردان و زنان کمک کند تا خود را از ورطه ناامیدی بیرون بکشند(همان منبع). هیجانات که محصول حوادث خوشایند و ناخوشایند زندگی روزمره ی ما و پدیده‌هایی دفاعی هستند، پس از گذشت زمان به صورت خلق های مثبت و منفی ماندگار، خود را نشان می دهند. بر اساس پیش‌بینی محققان بین‌المللی در سال 2020 میلادی، اختلال افسردگی جزء شایعترین اختلالات می باشد، به همین جهت اغلب کشور‌های توسعه‌یافته، برنامه‌های سرورآفرین و نشاط‌زایی را در تمامی رفتار‌های خانوادگی، شغلی و اجتماعی جوامع خود گنجانده‌اند و تلاشی روزافزون جهت کاهش تنش و آرامش اجتماعی دارند. امید آنکه که کشور ما نیز، از این قافله حرکت علمی، در راستای گسترش سلامت اجتماعی، غافل نماند.

تحقیق با موضوع توانایی ایجاد انگیزه و توانایی ادراک شده


Widget not in any sidebars

2-2 نگاهی بر پیشینه ی امید
در علم روان شناسی سالیان سال، دیدگاه‌های سنتی ، روانکاوی، رفتار گرایی و … غالب بوده است و ‌تقریباً روان شناسان بر آسیب شناسی رفتار، عملکرد و درمان متمرکز بوده اند،‌ شکل گیری انجمن‌های روان شناسی و روانپزشکی و تألیف کتبی چون مجموعه نشانگان بالینی اختلالات روانی و نیز توسعه بیمارستان های روانی گواهی آشکار بر این مدعاست. در قرن بیستم میلادی محقق و روان شناس آمریکایی، مارتین سلیگمن ناخرسندی خود را از این تئوری های غالب ابراز کرد.
وی اذعان کرد که بشر کلکسیونی از درد، رنج ، غصه و بیماری‌های گوناگون نیست، بلکه دیدگاه‌های خوشبینانه تری برای تبیین رفتار آدمی می‌توان یافت. این آغاز حرکتی به سوی روان شناسی مثبت بود. سلیگمن وسیزن میهالی(2000) بر این باورند که هدف روان شناسی مثبت، حرکت از دیدگاه تکراری آسیب شناسی غالب، به سمت تمرکز بر شیوه‌های ایجاد توانمندی‌های مثبت و صفاتی است که افراد، سازمان‌ها و جوامع را قادر به شکوفایی و موفقیت می‌سازد.
موضوعات روان شناسی مثبت شامل سلامت، لذت، شادی،‌ امید و …است و در سطح فردی شامل ویژگی‌های شخصی مثبت، ظرفیت عاشق شدن و دوست داشتن، شجاعت، شهامت، مهارت‌های بین فردی، توانمندی‌های زیبایی شناسی، بخشش، گذشت، نوع دوستی و خردمندی است و در نهایت در سطح گروهی شامل مسئولیت پذیری، شهروند خوب بودن،‌ تحمل، وجدان کاری و … می‌باشد(گیلهام و سلیگمن، 1999، به نقل از سلیگمن و سیزن میهالی، 2000).
مبحث امید در حوزۀ روان شناسی، سال ها مورد بی توجهی قرار گرفته بود. با اینکه ایده ی امید ازآغاز آفرینش آدمی وجود داشته است، بررسی علمی آن پیشینه ای چندان طولانی ندارد. در سال های 1950 تا 1960، امید به شکل رسمی و با رو یکردی علمی بررسی شد و برخی افراد مانند فرانک و سمینتون به این نتیجه رسیدند چنانچه افکار و هیجان های منفی، موجت تضعیف سلامت روان شوند، می توان از فرایند های مثبتی مانند امید به عنوان متغیری برای افزایش سلامت روان انسان ها استفاده کرد. در این دوره، روان شناسی سلامت هم رشد خود را آغاز کرد و کم کم روح زمان نسبت به امید و سازه های مشابه آن آماده شد؛ بسیاری از محققان در رشته های مختلف از پرستاری گرفته تا روان شناسی و… نظریه هایی دربارۀ امید عرضه کردند. از آنجا که این افراد از پژوهش های یکدیگر آگاه نبودند، دیدگاه یا نظریه ای منسجم وجود نداشت تا درباره ی آن تحقیقی صورت گیرد. اسنایدر از جمله کسانی بود که به درخواست منینگر، امید را به شکل علمی بررسی کرد تا اینکه در سال 1990 میلادی، نظریه خود را با عنوان نظریه امید مطرح کرد. پس از آن، این سازه مورد توجه محققان و متخصصان قرار گرفت(اسنایدر،2000 ). اسنایدر 23 عنوان کتاب در حوزه روان شناسی مثبت تألیف کرده است که از میان آن ها، شش کتاب به موضوع نظریۀ امید اختصاص یافته است.
امید نیروی قابل توجهی است که، بررسی نظری و کاربردی آن در جهت بهبود عملکرد به خصوص برای محیط‌های آشفته امروزی مورد نیاز است(سلیگمن ،کاسلو، آلوی، پیترسون،تنن باوم و آبرامسون، ‌1984).
3-2 تعریف امید
برای امید تعاریف متعددی ارئه شده است. نیرویی لازم برای زندگی ای پویا(نووتنی،1989)؛ اهمیت حمایت شدن از سوی دیگران(بلند و دارلینگتون، 2002)؛ برقراری ارتباط نزدیک با ارزش های شخصی و اهداف(هاملستین و روث،2002)؛ توان دنبال کردن کارهای روزانه(چرانک، استانگلینی و اسلاد،2008) و امید را اساس پشتکار افراد دانسته اند(اسنایدر، لاپوینته، کراسون و ایرلی،1998). فرانک(1968-1975) امید را به‌عنوان یک فرایند مشترک در رویکرد درمانی مفهوم‌سازی کرد(لاینلی و ژوزف،2004). بروینکس و ماله (2005)، پایرو (1994) و ارنست بلاچ (1986) نشان دادند که در واقع اکثر مردم امید را به‌عنوان یک هیجان توصیف می‌کنند(بهاری، 1390). اوی ریل، کاتلینو چاون(2004) این مفهوم را حالت شناختی تعریف کرده و بیان می‌کنند وقتی اهداف دارای ویژگی‌های دست‌یافتنی، تحت کنترل، مهم، جامعه‌پذیر و اخلاقی باشند، امید شکل می‌گیرد(به نقل از اسنایدر، شان و لوپز،2007).
4-2 نظریه امید اسنایدر
زیر بنای فکری نظریه امید، به آثار ارائه شده از سوی کاتلین و چان(1990) و استوتلند(1969) بر می گردد که در آن، امید به عنوان انتظار فرد برای موفقیت در دستیابی به هدف، تعریف شده است. این انتظار، خود دارای دو بُعد گذرگاه و عامل است؛ یعنی عامل + گذرگاه = امید(اسنایدر،2000).
اسنایدر؛ امید را سازه ای شامل دو بعد دانسته است، یکی توانایی طراحی گذرگاه هایی به سوی هدف های مطلوب با وجود موانع، و دیگری توانایی ایجاد انگیزه برای شروع و تداوم حرکت در این گذرگاه ها(کار، 1385). همان طور که در این تعریف، مشخص است، نظریۀ امید اساس نظریه های شناختی است؛ به دیگر سخن، فرایندی شناختی است که تبعاتی هیجانی دارد(اسنایدر، 2002)؛ بنابراین، طبق این نظریه، امید یک هیجان انفعالی نیست که تنها در لحظه های تاریک زندگی پدیدار شود بلکه فرایندی شناختی است که افراد به وسیله ی آن به صورت فعال برای دست یابی به اهدافشان تلاش می کنند. از نظر اسنایدر، امید فرایندی است که طی آن، فرد هدف های خود را تعیین می کند، راه کار هایی برای رسیدن به آن ها می سازد و انگیزۀ لازم را برای اجرای این راه کار ها ایجاد و در طول مسیر حفظ می کند( اسنایدر، 1
994).
1-4-2 ابعاد امید در نظریه اسنایدر
1-1-4-2 اهداف
نظریه ی امید بر مبنای ضرورت هدف ها بنا شده و هدف، یکی از ابعاد کلیدی این نظریه است. تقریبا تمام آنچه یک فرد انجام می دهد، به سمت دست یابی به هدفی است و شامل هر چیزی است که خود فرد مایل است به آن برسد و آن را انجام دهد، یا اینکه آن را تجربه یا ایجاد کند. هدف ها نیروی محرک هر رفتاری هستند و می توانند در دامنه ای گسترده، از حرکتی ساده برای بیدار شدن در هنگام شنیدن زنگ ساعت تا تعمیر بخشی از یک هواپیما و گاه به پیچیدگی کسب یک مدرک دانشگاهی قرار داشته باشند(ولز، 2005). از طرفی در نظریه امید، هدف ها منبع اصلی هیجان هستند. هیجان مثبت، ناشی از دست یابی به هدف یا تصور نزدیک شدن به آن است؛ در حالی که هیجان منفی، ناشی از شکست در دست یابی به هدف یا تصور دور شدن از آن است. با توجه به وجود این پیوند بین دست یابی به هدف و عاطفه ی مثبت، ممکن است به نظر برسد که بهترین راه کار، تعیین هدف های آسان و دست یافتنی است؛ اما افراد دارای امید بالا، معمولاً به دنبال هدف هایی هستند که میزانی از عدم قطعیت و یا سطح دشواری متوسط داشته باشند؛ یعنی اندکی دشوار تر از هدف های قبلی شان باشند(اسنایدر،2002). هدف ها باید دارای ارزش کافی باشند تا تفکر هشیار فرد را به خود مشغول کنند. هدف های امیدوارانه، دارای مقداری از عدم قطعیت هستند و هدف هایی که احتمال دست یابی به آن ها صد در صد باشد، نیازمند امید نیستند. از آن سوی، هدف هایی که احتمال دست یابی به آن ها صفر باشد نیز مستلزم امید نیستند(اسنایدر،2000). بنابراین، طبق این نظریه، بهترین هدف ها آن هایی هستند که انگیزۀ فرد را افزایش دهند و پایدار باشند؛ یعنی به صورت دقیق مشخص شوند، میزان دشواری متوسط داشته باشند و در آینده ای نزدیک، به وقوع بپیوندند(ولز، 2005؛ به نقل از علاءالدینی،1387).
2-1-4-2 تفکر گذرگاه )مسیر های رسیدن به هدف(
این گونه تفکر، عبارت است از توانایی ادراک شده ی فرد برای شناسایی و ایجاد مسیرهایی به سمت هدف(اسنایدر، 1994). از آنجا که ممکن است برخی طر ح ها با شکست مواجه شوند، افراد دارای امید زیاد، برای مقابله با موانع احتمالی، چندین گذرگاه را در نظر می گیرند. شایان ذکر است که آثار سودمند امید، تنها ناشی از توانایی واقعی در ایجاد گذرگاه ها نیست؛ بلکه نتیجۀ این ادراک است که در صورت لزوم می توان چنین گذرگاه هایی را تولید کرد(اسنایدر،1994).
3-1-4-2 تفکر عامل
این گونه تفکر، بُعدی انگیزشی برای به حرکت در آوردنِ فرد در مسیرهای تعیین شده برای رسیدن به هدف است. اسنایدر وهمکاران(1991) تفکر عامل را نه تنها انرژی روانی متمرکز بر هدف، بلکه احساس مصمم بودن در دست یابی به هدف تعریف کرده اند. از نظر آن ها، این نوع انگیزه ی متمرکز بر هدف، در جمله هایی همچون “من می توانم این کار را انجام دهم”، “من به آن خواهم رسید” و… نمایان می شود. این مفهوم بسیار شبیه به انگیزه است؛ به اضافه ی باور به این مسئله که با تلاش و توانایی می توان به هدف رسید. همچنین طبق نظریۀ امید در روان شناسی، در طول درمان، تفکر عامل( انگیزه)، به دو شیوۀ متفاوت افزایش می یابد: یا به طور مستقیم هدف قرار می گیرد ویا به طور غیر مستقیم، با افزایش تفکر گذرگاه تقویت می شود(اسنایدر، 2000، به نقل از علاء الدینی،1387). از سویی دیگر، روا ن شناسان معتقدند آدمی بدان سبب به رفتاری اقدام می کند که انتظار دارد آن رفتار، به روی دادی مطلوب به نام هدف منجر شو(انگیزش مثبت) ویا از روی دادی نامطلوب جلوگیری کند؛ در نظریه امید، بیشتر بر انگیزش مثبت تأکید می شود و از انگیزش منفی سخنی گفته نمی شود(فلدمن و اسنایدر،2005).
2-4-2 نقش موانع در پرورش امید
برای داشتن تفکری امیدوارانه باید یاد بگیریم چطور با موانع روبرو شویم و بدین منظور باید گذرگاه هایی مختلف را در نظر بگیریم؛ به عبارت دیگر، تفکر امیدوارانه با غلبه بر موانع ایجاد می شود؛ پس موانع، لزوماً از زندگی حذف نمی شوند و حتی می توانند باعث ارزشمند تر شدن هدف شوند(اسنایدر،2000).
به طور کلی، وجود موانع در راه رسیدن به هدف، ممکن است برخی واکنش های هیجانی منفی را ایجاد کند؛ اما این واکنش ها در همۀ افراد، یکسان نیست و افراد دارای امید زیاد، به دلیل ایجاد راه های جایگزین برای رسیدن به هدف، پاسخ های هیجانی سازگار تری می دهند؛ حتی زمانی که دست یابی به هدف اصلی امکان پذیر نمی باشد، از هدف های جایگزین استفاده می کنند(اسنایدر، 1994). آن ها در هریک از حیطه های زندگی خود، چندین هدف را مشخص می کنند و به این ترتیب، هنگام رویارویی با موانع می توانند انعطاف پذیر باشند، به دنبال هدفی دیگر بروند یا بر دیگر حیطه های زندگی خود تأکید کنند. افراد دارای امید کم، به روشنی نمی دانند چطور باید به هدف های خود برسند و هنگام رویارویی با موانع چگونه عمل کنند. در واقع، افراد امیدوار در نتیجۀ تجربه کردن سختی ها، به این باور رسیده اند که می توانند خود را با مشکلات و کاستی های بالقوه وفق دهند(اسنایدر، 2000). هنگام رویارویی با موانع، افراد از مرحله های روان شناختی خاصی می گذرند که در همۀ انسا نها، طبق الگویی خاص ایجاد نمی شوند؛ اما به طور کلی، فرد از امید به سمت خشم، از خشم به سمت ناامیدی و از ناامیدی به سمت بی احساسی پیش می رود(اسنایدر،1994). خشم، ابتدایی ترین واکنش در رویارویی با مانع است. در این مرحله، هنوز انرژی برای پی گیری هدف ها وجود دارد؛ گر چه ل
زوماً مؤثر نیست. در مرحله ی ناامیدی، فرد هنوز بر هدف های خود متمرکز است؛ اما برای غلبه بر موانع، احساس ناتوانی می کند. افراد از جهت تجربه ی احساس ناامیدی، با یکدیگر متفاوت اند، برخی به آسانی دچار این حالت می شوند؛ مثلاً هنگام وقوع روی داد های ظاهراً بی ضرر، مانند گم کردن دسته کلید یا مشاجره ای هر چند کوتاه با همسر خود ناامید می شوند. آن ها مسائل را به گونه ای ادراک می کنند که باعث ایجاد احساس بی کفایتی در آن ها می شود و منابع روان شناختی، آن ها را تحت تأثیر قرار می دهد؛ علاوه بر این، چنین افرادی ممکن است به دلیل نداشتن مهارت یا دانش لازم برای چگونگی حل مسئله، دچار ناامیدی نیز شوند(اسنایدر، 2000). این گونه افراد وقتی به خود می آیند که همۀ کوشش هایشان برای رسیدن به هدف، با شکست مواجه شده است؛ بدین سبب، دچار بی احساسی می شوند و از پیگیری همه هدف هایشان باز می مانند(اسنایدر، 1994).
بی احساسی، یعنی نداشتن علاقه، توجه، احساس و هیجان، یک حالت منفعل نباتی است. از نظر اسنایدر، بی احساسی، فاجعه ای مصیبت بار است که در آن فرد احساس لذت خود و به صورت کلی تر، هر گونه احتمال مشترک بالقوه با دیگران را از دست می دهد(اسنایدر،2000). حرکت در مسیر امید تا بی احساسی، به میزان امید فرد و اهمیت هدف بستگی دارد(اسنایدر، 1994).