علمی : تعیین میزان بهره وری آب آبیاری در حوزه فومنات استان گیلان- قسمت ۱۷

در تقسیم بندی دیگر روش های قیمت گذاری را می توان به دو صورت روش های مستقیم و غیرمستقیم نام گذاری کرد. از روش های غیر مستقیم می توان به روش قیمت گذاری کیفی (روش هدانیک[۲۹]) و از روش های مستقیم می توان به روش های مربوط به تابع تولید یا تابع هزینه اشاره کرد.
۲-۷-۲-۱- روش قیمت گذاری هدانیک
روش قیمت گذاری هدانیک از قیمت یک کالا برای ارزش گذاری ویژگی های آن کالا، که در بازار به شکل رسمی معامله نمی شود، استفاده می کند. این تکنیک برای برآورد ارزش مکان های تفریحی و گردش گری، کیفیت آب و هوا و مانند آن ها استفاده می شود (باتیسک[۳۰]، ۲۰۰۷). این روش بر پایه ی ارتباط میان قیمت مشاهده شده ی کالاهای مختلف و تعدادی از ویژگی های و صفات مرتبط با این کالاهای تولید شده پایه ریزی شده است. این مدل بیان می کند که می توان کالا را بر اساس مطلوبیت حاصل از ویژگی هایش قیمت گذاری نمود. ضرایب هدانیک، قیمت های ضمنی ویژگی های کالا است. به تعبیر دیگر این قیمت ها میزان اهمیت ویژگی های موجود در کالاها را نشان می دهد.
مدل هدانیک برای قیمت، از تئوری مصرف لانکستر[۳۱] در سال ۱۹۶۶ و رزن[۳۲] در سال ۱۹۷۴ به دست آمده است و نشان می دهد که یک کالا مجموعه ای از تعداد زیاد ویژگی های مختلف است که این ویژگی ها، در ترکیب با هم، بر مطلوبیت مصرف کننده تاثیر گذار است (چین[۳۳]، ۲۰۰۳). حال اگر دو کالا ویژگی های یکسانی داشته باشند، قیمت های یکسانی نیز خواهند داشت. اگر مقدار یکی از ویژگی ها، در یکی از این کالا افزایش یابد قیمت پرداختی هم برای این کالا افزایش می یابد.
حال به دلیل محدودیت هایی که در تعیین ارزش بازاری کالاهایی مثل زمین و آب وجود دارد، از روش هدانیک برای تعیین ارزش زمین های کشاورزی آبی و دیم استفاده می شود تا بتوانیم به شکل نامستقیم قیمت آب را از قیمت زمین استخراج کنیم. این روش بیان می کند که دست کم قیمتی که فروشنده (عرضه کننده) حاضر است در قبال فروش یا اجاره زمین و آب خود دریافت کند چقدر است.
۲-۷-۲-۲- روش مستقیم
استفاده از روش تابع تولید یا تابع هزینه نیز در این دستهبندی قرار میگیرد. در این روش ابتدا به حداکثر سازی تابع سود با توجه به قید هزینه و یا حداقل سازی تابع هزینه با توجه به قید تابع تولید پرداخته می شود تا تابع تقاضای نهاده استخراج شود سپس با توجه به تابع تقاضای نهاده و معیار ارزش تولید نهایی نهاده ارزش اقتصادی نهاده تعیین می شود. روش مستقیم برای قیمت گذاری آب همان روش پارامتری است که در بالا به تفصیل توضیح داده شده است.
۲-۷-۳- روش های تجربی قیمت گذاری آب در ایران
یکی از چالش های مهم در مدیریت منابع آب کشاورزی نحوه تعیین و دریافت آب بها از مصرف کنندگان (بهره برداران و تولید کنندگان محصولات کشاورزی) می باشد. شیوه های مختلفی برای این کار وجود دارد که بسته به شرایط و محدودیت های هر منطقه، روش های آبیاری و ابزار و تاسیسات کنترل کننده و اندازه گیری مقدار آب تحویلی از آن ها استفاده می شود. در این قسمت به تشریح برخی از معمول ترین این شیوه ها که در مناطق مختلف مورد استفاده قرار گرفته و در تحقیقات و مطالعات مربوط به قیمت گذاری آب چه در داخل کشور و چه در خارج به آن ها اشاره شده است، پرداخته می شود. شیوه های اخذ آب بها در دو روش کلی حجمی و غیر حجمی تقسیم بندی می شوند.
۲-۷-۳-۱- روش های حجمی
۲-۷-۳-۱-۱- روش حجمی تک نرخی
در این روش اخذ آب بها در قبال تحویل حجمی آب صورت می گیرد. برای اعمال این روش می بایستی حجم آب مصرف شده توسط کشاورز برآورد گردد. این کار نیز نیازمند به کار گیری امکانات و تجهیزات اندازه گیری دقیق حجم آب و محاسبه ی دقیق هزینه های تولید و انتقال آب می باشد. در این حالت نیاز به یک مرکز قوی کنترل کننده وجود دارد که مقادیر تحویلی و مصرف شده را کنترل کند و بر اساس آن آب بها را دریافت کند. در کشور ما سازمان آب نقش این مرکز را ایفا می کند. هر چند این روش مناسب ترین روش اخذ آب بها می باشد ولیکن هزینه ی بسیار زیاد نصب دستگاه های اندازه گیری و امکان تخریب و دستکاری در آن ها به خصوص در شبکه های روباز از مشکلات اجرای این روش می باشد. البته در مناطقی که نیروی انسانی فراوان و ارزان است، می توان از دستگاه های ساده تر که نیاز به قرائت مستمر دارد، استفاده کرد و با استخدام یک نفر برای هر چند تا دستگاه مشکل را تا حدی برطرف ساخت. ایجاد تشکل های محلی و کارامد آب بران و سپردن این مسئولیت به آنان از راهکارهای نوین و مناسب در این زمینه محسوب می شود.
در این روش اگر جریان آب به دلایلی ثابت باشد با اندازه گیری زمان جربان آب می توان حجم آب مصرف شده را تعیین کرد. در این حالت اطلاعات کمتری مورد نیاز است و می تواند در پروژه های آبیاری کوچک با تعداد استفاده کنندگان کمتر هر روز مورد استفاده قرار گیرد. اگر حجم آب تحویلی از طریق منبع آب هر ساعت رو به کاهش باشد، آن گاه قیمت موثر هر واحد آب به طور نسبی افزایش می یابد. مثال هایی از این نوع روش دریافت را می توان در ماهاراشترا[۳۴] (هندوستان)، مراکش، اسپانیا و کلمبیا نام برد (استر و همکاران، ۱۹۹۷).
۲-۷-۳-۱-۲- روش حجمی دو نرخی[۳۵] (چند نرخی)
تقاضا برای آب در تمام فصول سال یکسان نیست. از این رو تعیین قیمت یکنواخت برای تمام فصول منطق اقتصادی ندارد. در این گونه موارد روش حجمی دو نرخی به جای روش یک نرخی به کار می رود. در روش چند نرخی، نرخ های آب در مواقعی که حجم آب کشاورزی مصرف شده از یک آستانه تجاوز نماید، تغییر می کند. در این روش علاوه بر اخذ آب بها آب بر اساس حجم مصرف شده و به منظور پوشش هزینه های ثابت سرمایه گذاری در بلند مدت مبلغ ثابتی نیز سالانه از هر بهره بردار به صورت حق اشتراک[۳۶] دریافت می شود (لوفنت و تیلور، ۱۹۹۴). در کشورهای ترکیه . اسپانیا این روش قیمت گذاری آب مورد استفاده می باشد (محمدی نژاد، ۱۳۸۰).
۲-۷-۳-۲- روش های دریافت غیر حجمی
در مواردی که دریافت آب بها بر اساس روش های حجمی با مشکل مواجه است از روش های غیر حجمی[۳۷] برای این کار بهره می گیرند. مجموعه ای از روش های دریافت آب بها در این گروه قرار دارند که شامل موارد ذیل می باشد: دریافت آب بها بر حسب درصدی از محصول تولیدی[۳۸]، دریافت بر اساس سطح زیر کشت[۳۹]، دریافت بر حسب مصرف سایر نهاده ها و دریافت بر اساس حق مرغوبیت اشاره کرد.
۲-۷-۳-۲-۱- اخذ آب بها بر اساس مقدار تولید
در این روش آب بهای آب به صورت کالایی (محصول تولید شده) به دو شکل ثابت یا درصدی تعیین و دریافت می شود:
کشاورزان ملزم به پرداخت مقدار ثابتی از تولید در واحد سطح می باشند. مثلا کشاورزان متعهد می شوند ۱۰ کیلوگرم شلتوک به ازای هر هکتار سطح زیر کشت برنج که از آب استفاده می کنند پرداخت نمایند.
کشاورزان ملزم به پرداخت درصدی از کل محصول تولیدی می باشند. مثلا ۶درصد از کل تولید شلتوک را در مقابل مصرف آب در تولید برنج می پردازند.
دریافت آب بها بر اساس روش اول می تواند موجب دقت بیشتر در مصرف بهینه ی آب و سایر نهاده ها شود، زیرا اگر به دلیل سوء مدیریت و کم توجهی در مصرف مناسب نهاده ها و از جمله آب تولید کاهش یابد، کشاورز همچنان موظف به تحویل مقدار معین محصول به عنوان بهای آب خواهد بود و از این بابت هزینه ی مضاعفی را تحمل خواهد کرد. برعکس، اگر تلاش کند با اعمال مدیریت بهتر تولید را افزایش دهد، در واقع سهم هزینه ی آب از قیمت تمام شده کاسته و سود خود را افزایش خواهد داد. به علاوه، در این حالت کشاورز از مصرف آب در تولید محصولاتی که خطر کاهش تولید آن ها به دلایل غیر مدیریتی از جمله مناسب نبودن شرایط آب و هوایی و در نتیجه مناسب نبودن محصول برای کشت در آن مکان وجود دارد خودداری خواهر کرد که این امر موجب مصرف بهینه آب با هدایت غیر مستقیم الگوی کشت به سمت الگوی مناسب خواهد شد. علاوه بر این، در استفاده از این روش نیازی نیست که همه ساله برآوردی از میزان تولید کشاورزان صورت گیرد تا بر اساس آن سهمیه فروشنده آب مشخص گردد. لذا، از این بابت هم هزینه کمتری بر عرضه کننده آب تحمیل می شود. بنابراین از دیدگاه مدیریت منابع آب و از جهت هزینه جمع آوری اطلاعات این روش، یک شیوه ی کارآمدتری محسوب می شود. به علاوه، در این روش خطر مخاطرات اخلاقی[۴۰] که در اغلب قراردادهای دو جانبه به وقوع می پیوندد با تعیین مقدار ثابت از محصول به عنوان آب بها از بین می رود.
در حالی که روش اول دارای مزایایی از دیدگاه مدیریت منابع آب است، لیکن استفاده از روش دریافت آب بها به صورت درصدی از کل محصول (روش دوم) برای تولید کنندگان مناسب تر است. زیرا، در این روش در سال هایی که میزان تولید کمتر است کشاورزان هم بهای کمتری پرداخت می کنند و بر عکس ، در سال هایی که تولید زیاد است، هزینه ی بیشتری در قالب تحویل محصول بیشتر را نیز می پردازند. بدین ترتیب مبلغ آب بها بر حسب مقدار تولید تعدیل شده و از این بابت فشاری بر کشاورزان وارد نمی شود و فروشنده آب هم در افزایش و کاهش تولید سهیم می گردد. علاوه بر این، این شیوه زمینه را برای تعیین آب بها بر مبنای ارزش تولید نهایی در مصرف هر یک از محصولات فراهم می نماید. به عبارت دیگر، با توجه به این که ارزش آب بر حسب درصدی از مقدار محصول تولید شده و به تفکیک هر محصول محاسبه می شود لذا، چنان چه در تعیین درصد محصول به عنوان آب بها، ارزش تولید نهایی آب مبنا قرار گیرد این روش بر اصول اقتصادی تعیین بهای آب نیز منطبق خواهد بود. اشکال این روش این است که کشاورز بهای مضاعفی برای سوء مدیریت خود در مصرف‌آب و سایر نهاده ها نمی پردازد. علاوه بر این، همه ساله می بایست برآوردی از میزان تولید کشاورزان صورت گیرد تا سهم عرضه کننده آب معلوم شود. در همین جاست که خطر بروز مخاطرات اخلاقی نیز وجود دارد. البته یک اشکال کلی در هر دو مورد وجود دارد و آن اینست که چون به طور مستقیم و روشن قیمتی برای هر مترمکعب آب تعیین نمی شود که علامتی برای کشاورز در میزان مصرف آب باشد، ممکن است آب کشاورزی جایگزین مصرف سایر نهاده های تولیدی شده و به تخصیص غیر بهینه آن منجر شود.
به طور کلی، روش اخذ آب بها بر اساس مقدار تولید در مناطقی که اندازه گیری حجم آب مصرفی غیر ممکن و یا پرهزینه است، روشی مناسب است. البته با توجه به توضیحاتی که گذشت، برای استفاده از این روش داشتن اطلاعات درست در مورد محصولاتی که از آب استفاده می کنند ضروری است. به علاوه، همه ساله می بایست سهم فروشنده آب از محصول تولیدی جمع آوری شود که کاری هزینه بر می باشد. در مواردی که تعدد محصولات کشت شده در منطقه تحت پوشش منبع آب است و اطلاعات مربوط به محصول برداشت شده به راحتی قابل دسترس است استفاده از این روش مناسب است و موجب صرفه جویی در هزینه های مبادله[۴۱] می شود.
۲-۷-۳-۲-۲- اخذ آب بها بر اساس سطح زیر کشت
در این روش کشاورزان مبلغ ثابتی را برای هر هکتار زمین زیر کشت، به ازای حجم مشخص آب تحویلی توسط سازمان توزیع کننده آب می پردازند. به عبارت دیگر ارزش آب مصرفی بر حسب سطح زیر کشت معادل سازی می شود و مطابق آن کشاورزان آب بها را بر حسب سطح زیر کشت می پردازند. در این مورد حقابه های دریافتی با توجه به نوع محصول آبی کشت شده، روش آبیاری، فصل رشد گیاه و عوامل دیگر تعیین می شود. این روش با در اختیار داشتن اطلاعات مربوط به اندازه ی مزرعه و سطح زیر کشت هر محصول (در حالت تفاوت در حقابه های محصولات مختلف) به سهولت و با هزینه ی کم و بدون نیاز به اندازه گیری حجم مصرفی قابل اجرا است و سازمان توزیع کننده آب می تواند با اعمال حقابه های متفاوت برای محصولات مختلف، کشاورزان را به تغییر الگوی کشت به سوی کشت محصولات معین (مثلاً مقاوم در برابر خشکی) و ایجاد انگیزه لازم برای کشت محصولات به صورت دیم در صورت امکان پذیر بودن آن و در نتیجه کاهش تقاضا برای آب کشاورزی ترغیب نماید.
در این روش چون هزینه ی ثابتی بر اساس سطح زیر کشت اخذ می شود، لذا ممکن است توجهی به میزان آب مصرفی نشده و در نتیجه موجبات تلفات زیاد آب و کاهش بازدهی آبیاری شود.
۲-۷-۳-۲-۳- قیمت گذاری بر اساس حق مرغوبیت[۴۲]
این روش یک رهیافت کیفی در قیمت گذاری آب آبیاری می باشد. در این روش برآوردی از ارزش ضمنی آب آبیاری بر اساس افزایش ارزش زمین به خاطر وجود آب به دست می آید و معادل آن به عنوان ارزش آب یا آب بها منظور می گردد. در این روش تفاوت ارزش و یا اجاره زمین آبی با زمین دیم در یک منطقه به عنوان برآوردی از ارزش آب که در قیمت و یا اجاره زمین تاثیر می گذارد، به حساب می آید. با تقسیم اختلاف ارزش فوق بر مقدار آب (حق آبه) زمین آبی تقریبی از ارزش هر واحد آب به دست می آید.
از بررسی شیوه های مختلف اخذ آب بها چنین بر می آید که هر کدام از این روش ها در شرایط خاصی قابل استفاده هستند. از میان روش های یاد شده در مواقعی که تاسیسات و امکانات اندازه گیری حجم آب وجود داشته باشد روش تحویل حجمی مناسب تر از بقیه خواهد بود. زیرا در این روش کشاورزان آب تحویلی را بر اساس اولویت به بهترین و با ارزش ترین مورد مصرف آن تخصیص می دهند. بدین ترتیب آب بر اساس بیشترین بازدهی در میان فعالیت های مختلف تخصیص می یابد. کاربرد این روش در شبکه های آبیاری مدرن از جمله شبکه آبیاری مورد مطالعه حاضر که تجهیزات اندازه گیری حجم آب تحویلی وجود دارد، امکان پذیر است. اما در مواقعی که امکان اندازه گیری حجم آب مصرفی وجود ندارد روش اخذ آب بها بر اساس درصدی از محصول تولید شده به شرط آن که ارزش تولید نهایی آب مبنای تعیین درصد محصول به عنوان آب بها باشد و به سهولت دسترسی به اطلاعات تولیدی کشاورزان امکان پذیر باشد مناسب تر می باشد. در این حالت، در صورت نوسان قیمت محصولات میزان آب بها نیز به نسبت قیمت محصول تعدیل می شود. بنابراین، در مواقعی که قیمت گذاری آب بر اساس نوع محصول مورد نظر باشد و همچنین در زمانی که قیمت محصولات نوسان زیادی داشته باشند اخذ آب بها بر حسب درصدی از محصول مناسب تر از بقیه روش های غیر حجمی خواهد بود. از نظر سهولت در دریافت آب ها، روش دریافت بر اساس سطح زیر کشت به صورت ثابت مناسب تر از سایر روش های ذکر شده می باشد.
۲-۸- مبانی نظری تقاضا برای نهاده آب
متقاضیان آب در بخش کشاورزی تولید کنندگان محصولات در این بخش اند که آب را به عنوان یک نهاده در کنار سایر نهاده ها برای تولید محصولات به کار می گیرند. از این رو تقاضای کشاورزان برای آب از تقاضا برای محصولات تولیدی مربوطه سرچشمه می گیرد و میزان آن تحت تاثیر قیمت کالا و تکنولوژی تولید محصول تعیین می شود. به همین دلیل ادبیات اقتصادی تقاضا برای آب و به طور کلی تقاضا برای نهاده های تولید را تقاضای مشتق شده می نامند.
فرض کنید یک واحد تولیدی مثلا یک مزرعه مقدار Y کیلوگرم محصول را با به کار گیری یک مجموعه از نهاده های x() و از جمله نهاده آب تولید می کند و فرض کنید برای این واحد تولیدی تکنولوژی تولید در قالب یک تابع تولید به شرح زیر نمایش داده شود:

(۲-۱۷)
دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

فایل – تعیین میزان بهره وری آب آبیاری در حوزه فومنات استان گیلان- قسمت …

جدول ۴-۳۳- نتایج حاصل از برازش تابع تولید درجه دوم تعمیمیافته ………………………………… ۹۰
جدول ۴-۳۵- نتایج حاصل از آزمونهای ناهمسانی واریانس اجزاء اخلال در برآورد اولیه تابع درجه دوم تعمیمیافته ……………………………………………………………………………………………….. ۹۱
جدول ۴-۳۶- نتایج حاصل از برازش تابع تولید درجه دوم تعمیمیافته بر مبنای وزندهیHCCM …… 92
جدول ۴-۳۸- کشش جزئی عوامل تولید در فرم تابعی درجه دوم تعمیمیافته …………………………. ۹۴
جدول ۴-۳۹- معیارهای انتخاب فرم تابعی تولید برتر …………………………………………………. ۹۵
فهرست شکلها
شکل ۲-۱- تاثیر تغییر در قید مقدار نهاده شبه ثابت بر کاهش هزینه ………………………………….. ۳۱
شکل ۲-۲- منحنی ارزش تولید نهایی آب (تابع تقاضای آب) …………………………………………. ۴۰
شکل ۴-۱- پراکنش سنی شالیکاران مورد مطالعه ……………………………………………………… ۶۱
شکل ۴-۲- پراکنش سطح آموزش شالیکاران مورد مطالعه …………………………………………….. ۶۲
شکل ۴-۳- پراکنش سابقه شالیکاران …………………………………………………………………… ۶۳
شکل ۴-۴- پراکنش میزان آب مصرفی …………………………………………………………………. ۶۴
شکل ۴-۵- پراکنش میزان کود مصرفی ………………………………………………………………… ۶۵
شکل ۴-۶- میزان مصرف سم ساقه خوار ………………………………………………………………. ۶۶
شکل ۴-۷- میزان مصرف سم علف کش ………………………………………………………………. ۶۷
شکل ۴-۸- میزان مصرف بذر ………………………………………………………………………….. ۶۸
شکل ۴-۹- وضعیت نیروی کار ………………………………………………………………………… ۶۹
شکل ۴-۱۰- پراکنش هزینه ماشین آلات ………………………………………………………………. ۷۰
شکل ۴-۱۱- پراکنش هزینه کل ………………………………………………………………………… ۷۱
شکل ۴-۱۳- پراکنش درآمد زارعین ……………………………………………………………………. ۷۳
شکل ۵-۱- ساز و کار اجرایی در پژوهش حاضر ……………………………………………………… ۹۸
فصل اول
کلیات
۱-۱- مقدمه
در سال های اخیر، رشد جمعیت، تغییر اقلیم و پدیده صنعتی شدن، محدودیت منابع آب را به همراه داشته است. بخش کشاورزی بزرگترین مصرفکننده آب بوده و کمترین راندمان مصرف آب را به خود اختصاص داده است. از این رو، طی سالهای اخیر تلاشهای گستردهای به منظور برآورد ارزش اقتصادی مصرف آب در بخش کشاورزی به منظور بهبود برنامهریزیهای توسعهای صورت گرفته است. در این فصل ابتدا به بیان مسأله مدنظر در پژوهش حاضر پرداخته، سپس متغیرهای پژوهش، ویژگی های منطقه مورد مطالعه و روش و ابزارها مورد استفاده معرفی می گردند. همچنین، ضرورت تحقیق، اهداف و فرضیه های تحقیق به تفسیر ارائه شده و در نهایت به تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی پژوهش پراخته می شود.
۱-۲- بیان مسأله
ایران جزء مناطق خشک و نیمه خشک آب و هوایی بوده و آب یکی از عوامل محدودکننده‌ی فرایند تولید در بخش‌های اقتصادی و به ویژه بخش کشاورزی است. از این ‌رو، مدیریت منابع آب از اولویتهای برنامه‌های سیاستی در کشور محسوب میشود. مدیریت منابع آب به عنوان مهمترین منبع طبیعی تجدیدپذیر اما محدود، یکی از مهمترین چالشهای قرن حاضر بوده و موجبات نگرانیهای عمده‌ی جهانی را فراهم آورده است (لینر[۱]، ۲۰۰۹). منابع آب در معرض تنش فزاینده ناشی از آثار متقابل رشد جمعیت، توسعهی اقتصادی، تنوع اقلیمی و توزیع ناهمگون زمانی و مکانی منابع آب، تغییر اقلیم و حفاظت از اکوسیستم است (وادا[۲] ، ۲۰۱۰). این موارد سبب بروز مسائلی جدی مانند فقر، ایجاد اختلال در فرایند رشد و توسعهی پایدار اقتصادی- اجتماعی، تهدید تولید جهانی غذا و ناپایداری منابع طبیعی میشود (آنگلس[۳]، ۲۰۱۱).
کشاورزی با ۸۵ درصد مصرف جهانی آب به عنوان بزرگترین مصرف‌کننده‌ این منبع، نقش مهمی در تعادل مقدار آب بین استفادههای رقیب دارد (پونگکیوراسین[۴]، ۲۰۰۷). در دهههای آینده، تأمین بیش از دو سوم عرضهی فزاینده‌ی غذای مورد نیاز جمعیت رو به گسترش جهان بر عهده‌ی کشاورزی مبتنی بر آبیاری خواهد بود (الجئیدی[۵]، ۲۰۰۹). و پیشبینی میشود در سال ۲۰۵۰ میلادی تقاضا برای آب کشاورزی به دو برابر برسد (پفیستر و همکاران[۶]، ۲۰۱۱).
دستیابی به خودکفایی در تولید محصولات کشاورزی سالها در سرلوحه کار وزارت جهاد کشاورزی قرار دارد. ولی عاملی که تحقق این هدف را با چالش مواجه میسازد، محدودیت منابع و فقدان سرمایههای کافی در داخل کشور میباشد که لاجرم دست اندرکاران و محققین را به سمت روشهای استفاده بهینه و اقتصادی از منابع تولید هدایت مینماید. تاکید بر بهره وری در استفاده از منابع موجود و تخصیص منابع و سرمایهها به مصارفی که حداکثر بازدهی را ایجاد مینماید، اصولی است که همگان بر آن اتفاق نظر دارند. در این راستا، آب به عنوان محدودکنندهترین عامل تولید در کشاورزی از اهمیت بسزایی برخوردار است و برنامهریزی برای تخصیص مناسب آن به نحوی که حداکثر بازدهی در تولید محصولات کشاورزی ایجاد گردیده و در عین حال رفاه نسلهای آینده و محیطزیست حفظ شود، بسیار اهمیت دارد. در واقع تقاضای روز افزون منابع آب و محدودیت منابع آبی کشور، شکاف بین عرضه و تقاضای آب را روز به روز افزایش میدهد و امروزه محدودیت منابع اب تعیین کننده الگوی کشت بوده و در این راستا یکی از موثرترین راههای دستیابی به خودکفایی، تولید داخلی بیشتر و بهره وری افزونتر، تخصیص مناسب آب بر اساس معیارهای اقتصادی می باشد. از دیدگاه پارتو زمانی تخصیص منابع تولید بهینه اقتصادی خواهد بود که با تخصیص مجدد آن امکان افزایش مطلوبیت یا بازده اقتصادی در هیچ یک از بهره برداریها وجود نداشته باشد. در این راستا، معیارها و ابزارهای اقتصادی مختلفی میتواند نمایانگر بازده اقتصادی و فیزیکی نهادهها در بین بهره برداریها و کشتهای مختلف باشد که از مهمترین آنها ارزش اقتصادی میباشد. در واقع مقایسه ارزش اقتصادی بین محصولات زراعی مختلف نشاندهنده این است که الگوی تخصیص فعلی چقدر با اصول اقتصادی مطابقت دارد.
مباحث و مطالعاتی که پیرامون موضوع آب به عنوان یکی از محوریترین اجزای توسعهی پایدار صورت پذیرفته، مدیریت ضعیف، ناکارامد و ناپایدار آب و نه محدودیتهای واقعی فیزیکی عرضه را مسئول چالشهای امروزی میداند (استراتون[۷]، ۲۰۰۸) به طوری که بسیاری از مشکلات، توسط مدیریت کارا و پایدار آب آبیاری قابل اداره شدن میباشد که این امر مستلزم حفاظت از منابع آب و افزایش درآمد خالص تولیدکننده است (OECD، ۲۰۰۹). بانک جهانی و سایر سازمان‌های مربوط، ارزیابی میزان تقاضا را هسته‌ی مرکزی فرایند مقابله با بحران‌های پیش‌گفته شناخته و برآوردی از طبیعت تقاضا به عنوان پیش‌نیاز طراحی پایدار پروژه‌ها و برنامه‌ها و هدایت تصمیمات سرمایه‌گذاری در بخش آب مطرح است (دردن[۸]، ۱۹۹۸). از این رو، استخراج تابع تقاضای آب آبیاری و تعیین ارزش اقتصادی و میزان بهرهوری این نهاده کمیاب گام نخست طراحی راهبرد بهینه بهرهبرداری میباشد.
ناحیه آبیاری فومنات در شبکه آبیاری و زهکشی سفیدرود مشتمل بر پنج واحد عمرانی بوده که اراضی زراعی بالغ بر ۶۶/۴۹ هزار هکتار را تحت پوشش خود دارد. براساس آخرین اطلاعات موجود، سهم محصولات زراعی مختلف در الگوی کشت این ناحیه آبیاری عبارت از برنج دانه بلند مرغوب با ۷۳/۸۸ درصد، برنج دانه بلند پرمحصول با ۵۶/۹ درصد و سایر محصولات زراعی با ۷۱/۱ درصد است (). ارقام برنج دانه بلند با دارا بودن ۲۹/۹۸ درصد سطح زیر کشت، زراعت غالب در این ناحیه آبیاری میباشد. از سوی دیگر، کل سود ناخالص زراعت در ناحیه آبیاری فومنات براساس مقادیر پولی دوره زراعی ۹۰-۱۳۸۹ معادل با ۹۶/۰ هزار میلیارد ریال برآورد میشود. تأمین آب آبیاری در این ناحیه توسط چهار منبع اصلی شامل شبکه آبیاری سفیدرود، رودخانهها و انهار محلی و زهکشها، آببندانها و منابع زیرزمینی صورت میگیرد. با توجه به مصرف آب آبیاری بالغ بر ۴۸۷ میلیون متر مکعب در این ناحیه آبیاری، سهم هر یک از منابع چهارگانه فوق در تأمین آب آبیاری به ترتیب برابر با ۰۶/۶۰، ۰۸/۳۱، ۲۴/۲ و ۶۲/۶ درصد میباشد (). استخراج تابع تقاضای آب آبیاری، تعیین ارزش اقتصادی و بهرهوری این نهاده در منطقه مورد مطالعه نقش شایان توجهی در بهبود سیاستهای مدیریت منابع آب در اراضی پایاب سد و شبکه سفیدرود دارد.
۱-۳- ضرورت تحقیق
با نگاهی به اسناد بالادستی توسعه در سطح استانی و کشوری، ضرورت خاص انجام پژوهشهایی از این دست را میتوان در موارد زیر خلاصه نمود:
ضرورت تعدیل سیاستهای قیمتگذاری و تعیین تعرفه آب آبیاری بر مبنای ارزش اقتصادی.
ارائه دورنمای مناسب برای برآورد منافع اقتصادی از دست رفته ناشی از تغییر شرایط تخصیص آب آبیاری.
۱-۴- پرسش های تحقیق
با توجه به شرایطی محیطی و چالشهای آتی پیشروی استان گیلان در بخش آب مهمترین پرسشهای مدنظر از طراحی این پژوهش به قرار زیر است:
آیا ارزش اقتصادی آب آبیاری بیشتر از نرخ تعرفه فعلی آب در ناحیه فومنات است؟
واکنش یا حساسیت شالیکاران این ناحیه به تغییرات قیمت این نهاده به چه میزان است؟

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.