متن کامل – فرهنگ زادبوم شاعران فارسی زبان(تولدنامه) از ابتدا تا پایان قرن ششم- قسمت ۶۲

بنفشه هست و نبیند بنفشه بوی خوریم

به یاد همت محمود شاه بار خدای

منابع:
فروزانفر، بدیعالزمان، سخن و سخنوران، ص ۴۲/ اته، هرمان، تاریخادبیات در ایران، ص ۱۱۱/ صفا، ذبیحالله، گنج سخن، جلد اول، ص ۶۶/ ادارهچیگیلانی، احمد، شاعران همعصر رودکی، ص ۲۴۷/ صفا، ذبیحالله، تاریخادبیات در ایران، جلد اول، ص ۴۵۲/
http://hazlkade.com/site/index.php

ابومنصور قطرانتبریزی

زادگاه او به اشارهی خود شاعر، شادیآباد (یکی از محلات و یکی از دهات) تبریز است.
«خدمت تو هم به شهر اندر کنم بر جای غم اگرچه ایزد جان من در شادی آباد آفرید»
چون در میان سال های ۴۲۰ و۴۳۰ ه. ق خود را اندک سال میداند، شاید در اوایل قرن پنجم به دنیا آمدهباشد. اسم یا تخلص او به نظر همهی تذکرهنویسان، قطران است و در عهد خود نیز به همین نام شهرت یافته و در کتب قرن پنجم به همین نام آمدهاست. در نسخهی منتخبات اشعار قطران که به خط انوری ابیوردی است و در سال ۵۲۹ ه. ق نوشته شده، نام او، ابومنصور قطرانالجلیلیالآذربایجانی آمده است. بنابراین پدر قطران گیلانی و خود آذربایجانی و از طبقهی دهقانان است. «یکی دهقان بدم شاها شدم شاعر به نادانی / مرا از شاعری کردن تو گردانی به دهقانی»
او نخستین کسی است، که در آذربایجان به زبان فارسی دری سخنوری کرد. به این ترتیب پیشوای شاعران فارسیزبان آذربایجان است. یکی از شعرای معاصر او ناصرخسرو قبادیانی است که به سال ۴۳۸ ه. ق هنگام عبور از تبریز او را ملاقات میکند. وطواط میگوید: «من در روزگار خود قطران را در شاعری مسلم میدارم و باقی را شاعر نمیدانم». باتوجه به این بیت قطران لقب «فخرالشعرا» داشته است.
«فخرالامرائی تو و فخرالعشرا من فخرالشعرا در بر فخرالامرا به»
آثار او:۱- دیوان شعر شامل: قصاید، ترجیعات، رباعیّات و غزلیات ۲- لغت فارسی، که در بعضی از نسخ فرهنگ اسدی نام آن آمده و مولّف کشفالظنّون آن را به عنوان «تفاسیر
فی لغهالفرس» آوردهاست.۳- قوسنامه (کوس/ کوشنامه)، که مشتمل بر حکایات قدیم ایران است.
سلاطین معاصر او: ۱- امیرابوالحسن علی لشکری، فرمانروای گنجه ۲- امیراجل ابومنصور وهسودان بن محمد (۴۱۰تا۴۵۰ ه. ق) ۳- ابونصر محمدبن وهسودان (۴۵۰ تا ۴۵۶ ه. ق)
۴- فضلون بن ابیالسوار حکمران گنجه در سال (۴۵۶ تا ۴۸۴ ه. ق) ۵- امیر ابودلف شاه نخجوان
وفات او:
قطران به سال ۴۶۶ ه. ق به مرض نقرس در تبریز وفات یافت و در مقبرهالشعرای سرخاب به خاک سپرده شد. قطران به نقل مولف مجمع الفصحا در سال ۴۶۵ ه. ق وفات یافته است. با توجه به قصیدهای که در مدح فضلون در مابین ۴۶۵ و۴۸۵ ه. ق سروده است این سال جای تردید دارد.
از اوست (در وصف زلزلهی تبریز به سال ۳۳۴ ه. ق) :

بود محال مرا داشتن امید محال به عالمی که نباشد هگرز بر یک حال
از آن زمان که جهان بود حال زین سان بود جهان بگردد لیکن نگرددش احوال
دگر شوی تو و لیکن همان بود شب و روز دگر شوی تو و لیکن همان بود مه و سال
برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

فرهنگ زادبوم شاعران فارسی زبان(تولدنامه) از ابتدا تا پایان قرن ششم- قسمت ۲۹

ابوالقاسم علی بن محمّد اسکافی

اهل نیشابور است. در همان شهر نزد حسن بن مهرجان علوم ادبی را آموخت و به تحریر پرداخت. در آغاز جوانی در بارگاه ابوعلی چغانی بود. در سال ۳۳۴ ه. ق ابوعلی چغانی از امیر حمید بن نوح بن نصر شکست خورد و او نیز اسیر شد. در زندان قهندز زندانی شد. بعد از آن که امیر حمید بن نوح او را آزمود. از علم او آگاه شد. او را آزاد کرد. بعد از ابوعبدالله کله سرپرست دیوان رسائل گردید. در اوایل سلطنت عبدالملک بن نوح (۳۴۳ تا۳۵۰ ه. ق) درگذشت.
منبع: فروزانفر، بدیعالزمان، سخن وسخنوران، ص ۱۹۹
ابوالقاسم فردوسیتوسی 
استاد بیهمتای شعر فارسی، بزرگترین حماسهسرای ایران و یکی از حماسهسرایان بزرگ جهان است. در دورهی سامانیان و غزنویان زندگی کردهاست. زادگاهش به طور قطع روستای باژ از ناحیهی طابران یا طبران توس است. [روستای باژ در دورهای که به درستی دانسته نیست گویا جابهجا شده، به این معنی که محل اولیهی آن، به دلایل نامعلومی چون: زلزله یا جنگ، ویران و متروک ماندهاست. در فاصلهی چند کیلومتری در جنوب شرقی همان کهندژ متروک، روستای نوبنیاد دیگری با همان نام پیشین در پانزده کیلومتری شمال مشهد، در مسیر جادهی کلات احداث گردیدهاست. (فردوسی، شاهنامه، یاحقی، مقدمه)] ولادتش در سال ۳۲۹ ه. ق است. نظم شاهنامه را حدود سال ۳۷۰ ه.ق آغاز کرد. سرایش آن، سی سال (؛یعنی تا ده سال قبل از وفات او) ؛یعنی سال ۴۰۰ ه. ق به طول کشید و خود میگوید: «زهجرت شده پنج هشتاد بار/ که گفتم من این نامهی شاهوار» و به نص فردوسی شصت هزار بیت و فعلاً پنجاه هزار بیت است «بود بیت شش بار بیور هزار/ ز ابیات غرا دو ره سی هزار»
دولتشاه سمرقندی مینویسد: «در روستای طوس کاریزی و چهار باغی وجود داشته به نام فردوس و پدر فردوسی باغبان آن بوده و وجه تخلص فردوسی آن است.» و میگوید:

سکه ای کاندر سخن فردوسی توسی نشاند کافرم گرهیچ کس از مردم فرسی نشاند
اول از بالای کرسی بر زمین آمد سخن او سخن را باز بالا برد و بر کرسی نهاد

انوری در حق او میگوید:

آفرین بر روان فردوسی آن همایوننژاد فرخنده
او نه استاد بود و ما شاگرد او خداوند بود و ما بنده

شاهنامهی فردوسی، سرگذشت ملت ایران در طول زمان است و فرهنگ، اندیشه و آرمانهای آنان را نمودار می سازد. گذشتهها را به اکنون و اکنون را به آیندهها پیوند میزند. بر اثر نفوذ شدیدی در میان طبقات مختلف مردم ایران، در تمام دورههای تاریخی بعد از قرن پنجم، مورد توجهی مردم ایران قرار میگیرد. شاعران زیادی از آن تقلید میکنند. هیچکدام نتوانستهاند، مانند فردوسی از عهدهی آن برآیند. فردوسی را به حق حکیم، سلطانالشعرا، امیرالمتلکّمین و سحبانالعجم مینامند.
زبان قصههای اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بیتوجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصههای معمولی تنزل میدهد. حکیم فردوسی خود توصیه میکند: