پایان نامه ارشد با موضوع مهارت های اجتماعی و مدیران و رهبران

5-1 مقدمه 72
Widget not in any sidebars

5-2 مروری بر آمار توصیفی 72
5-3 تحلیل نتایج 73
5-3-1 فرضیه اصلی تحقیق 73
5-3-2 فرضیه های فرعی تحقیق 73
5-3-2-1 فرضیه فرعی شماره یک 73
5-3-2-2 فرضیه فرعی شماره دو 74
5-3-2-3 فرضیه فرعی شماره سه 74
5-3-2-4 فرضیه فرعی شماره چهار 74
5-3-2-5 فرضیه فرعی شماره پنج 75
5 – 4 پیشنهادات 76
5-5 پیشنهادات به مدیران سازمان ها 76
5-6 پیشنهادات برای پژوهش های آتی 78
5 – 7 محدودیت ها تحقیق 78
منابع و مأخذ 117
منابع ومآخذ فارسی 118
منابع ومآخذ لاتین 120
فصل اول
کلیات تحقیق
1-1 مقدمه
از جمله مسائلی که مدیران و رهبران به آن توجه می کنند، ارتباطات و تعاملات صحیح با مشتریان و عرضه کنندگان و کارکنان سازمان است که جزو نیروهای رقابتی نیز محسوب می شوند.مدیران یا رهبران می دانند که آنچه باعث تقویت عملکرد می شود،مهارت مدیران بر خویشتن و درک متقابل دیگران می باشد که امروزه یکی از نکات کلیدی سازمانها در حوزه رفتار سازمانی محسوب می شود.مدیریت بر خود و درک متقابل دیگران از طریق هوش عاطفی حاصل می گردد و به عبارت دیگر هوش عاطفی باعث تقویت ارتباطات، اثربخشی و مدیریت بر خود و درک متقابل دیگران می شود.
در سال1990 دو تن از استادان دانشگاههای امریکا به نام های جان مایر و پیتر سالووی بر اساس تحقیقات خودشان مقاله ای در زمینه هوش عاطفی به چاپ رسانیدند.آنها برای اثبات هوش عاطفی به عنوان هوش حقیقی به دنبال آزمون های جامع و فراگیر رفتند.هدف آنها این بود که آزمونی ایجاد کنند تا توانمندیهای افراد را در زمینه هیجانات و عواطف به شکل علمی اندازهگیری کنند.
به دنبال آنها دانیل گولمن، از تحقیقات آنها و هوش مضاعف هاروارد گاردنر برای تحقیقات خود استفاده کرد.گولمن از بین هفت هوشی که گاردنر بیان کرده بود که آنها عبارتند از:1)زبان شناختی 2)منطقی 3)موزیکال 4)جنبشی 5)فضایی/بصری 6)هوش درون فردی 7)هوش میان فردی بودند، از هوش درون فردی به مفهومی به نام فراحالتی رسید که طبق تعریف گولمن یعنی اگاهی از عواطف خودمان.او با این مفهوم مدل مایر و سالووی را تعدیل کرد.او هوش عاطفی را به دو مولفه یعنی شایستگی های فردی و اجتماعی تقسیم کرد.که به طور مختصر آن شایستگی ها به اقلامی چون خودآگاهی و خود تنظیمی و خودانگیزشی و همدلی یا آگاهی اجتماعی و مهارت های اجتماعی تقسیم شده است.(خان محمدی، هادی، 1387)
هوش عاطفی مجموعه ای از خصوصیات شخصیتی است که در سرنوشت و سبک زندگی فرد موثر است.این خصوصیات شخصیتی باعث می شود که فرد از شیوه های مناسب برای گذران زندگی و مراحل آن استفاده می کند.این افراد رضایت از زندگی بیشتری دارند،شاداب تر هستند،ارتباط بهتری با اطرافیان برقرار می کنند و قدرت سازش بیشتری با مشکلات عاطفی و هیجانی دارند.از زندگی عاطفی غنی و سرشاری برخوردار هستند.دلسوز و پرملاحظه هستند.مسئولیت پذیری بیشتری دارند.در مورد خود برداشت و نگرش مثبتی دارند.با خود راحت هستند و بیشتر از افراد دیگر پذیرای تجارب احساسی و هیجانی هستند.
1-2 بیان مسأله

ویژگی‌های فرهنگ و ارزش های اخلاقی


Widget not in any sidebars

واقعیت درمانی گلاسر به سه اصل قبول واقعیت ، قضاوت در درستی یا نادرستی رفتار و پذیرش مسئولیت رفتار و اعمال استوار است و چنانچه در شخص این اصل تحقق یابد نشانگر سلامت روان شناختی است( گلاسر ، 1965).
2-17 دین و دین‌داری
دین، همزاد انسان است و بشر از آغاز زندگی بر روی زمین به اقتضای فطرت پاکش و تامین نیاز روحی و ارضای حس مذهبی، پیوسته به دین (با اشکال گوناگون) گرایش داشته و به نوعی خداپرست بوده است هرچند حس مذهبی را گاهی- به دلیل انحراف از مسیر فطرت- با تقدیس و پرستش غیر خدا ارضا کرده است. از این رو، میل انسان به دینداری و خداجویی امری روشن و انکارناپذیر است و تقریباً همه انسان‌ها با هر نژاد و ملیتی بر آن اتفاق نظر دارند(رازفر،1389). دین به معنای درست آن، که در برگیرنده همه ادیان توحیدی است و سرچشمه الهی دارد، در آغاز زندگی بشر همراه او بوده است. به گواهی متون دینی، تاریخی و به ویژه روایات اسلامی، نخستین انسان، آدم ابوالبشر، پیامبر بوده و خداوند یکتا بر او وحی می‌کرده است؛ هر چند پس از آدم و حوا، نسل‌های بعدی راه انحراف در پیش گرفته، آن دین توحیدی خالص و ناب نخستین را به شرک، نفاق و کفر آمیختند. بنابراین گوهر دین- یعنی توحید، نبوت و معاد، به عنوان خطوط کلی ادیان الهی در همه اعصار یکی بوده و همه پیروان راستین پیامبران تحت تعالیم آن رهبران الهی و به اقتضای فطرت خداجوی خویش و به قدر درک و فهم خود، آن را باور داشته‌اند(سراج زاده،1388). متخصصان معتقدندکه مذهب یک منبع حمایتی برای افراد است که دررویارویی بامشکلات کمترآسیب ببیند.اتکا به باورها و فعالیت های مذهبی درکنتــــرل استرس های هیجانی وناراحتی فیزیکی به افراد کمک می کنند.بنابراین مذهب دارای عملکرد های بهره وری چندی است که سلامت روانی افراد راتعدیل میکندافزون برآن به آرامش شخصی آنها می افزاید. یکی از هدف های بررسی های اسلامی درروان شناسی می توانددست یافتن به الگوهای اسلامی درروان شناسی باشد که بر اساس آن هابتوان علت به وجودآمدن تداوم و پیشگیری ازبرخی اختلالات روانی راتبیین کردوبه راهکارها ومعیار های سودمندی درراستای پیشگیری ودرمان اختلال های روانی وهمچنین تامین سلامت افراد جامعه دست یافت(کلانتری،1378).
2-18 تعریف دین
برای ساماندهی تعاریف متعدد از دین ارائه ی یک طبقه بندی از آنها کاملا بجا است . بدین منظور و با مروری بر ادبیات دین پژوهی به نظر میرسد که میتوان کل تعاریف از دین را در چهارطبقه مختلف ، با عنواین مضمونی ، کارکردی ، تجربی و شباهت خانوادگی تقسیم کرد(بایرن، 2009).
تعاریف مضمونی دین را براساس محتوای نوعیش یعنی اعتقادات ، احساسات و اعمال معطوف به یک قدرت فرا‫ انسانی یا خداوند تعریف میکند مانند تعریف تایلور از دین که آن را به اعتقاد به موجودات لاهوتی و روحانی تعریف کرده است.
تعاریف کارکردی بر نقش و خدمات دین در حیات فردی و اجتماعی تاکید دارند در میان آثار دین پژوهان میتوان کارکردهای متعددی را برای دین یافت از جمله معنا بخشی به مسائل غایی بشر(تولد، حیات و مرگ) کنترل اجتماعی ، انضباط بخشی ، انسجام اجتماعی ، هویت بخشی و …
گفتنی است که در تعاریف کارکردی نیز اعتقادات، احساسات و اعمال دینی مدنظر قرار میگیرند ، اما تاکید اصلی روی خدمات یا پیامدهای مثبت و منفی آنها در رویارویی با مسائل و مشکلات بنیادین آدمیان ، همچون تولد ، مرگ ، درد و رنج ظلم و بی عدالتی است(بهرامی،1389).
تعاریف تجربی توجه و تاکیدشان را بر یک گوهر یا هسته ی مشترک میگذارند که متدینان تجربه ی شرکت در آن را داشتند. گوهر دین نیز به معنای چیزی مشترک میان همه ادیان بزرگ جهانی، به رغم مظاهر مختلف آنها است مثلا تعریف اتو از دین که ابتدا دین را به حیرت و خشیت تعبیر میکند ولی بعدها تجربه ی دینی را تجربه ی مشترک همه ی سنت های دینی میخواند(عباسی،1381).
سه شیوه ی متفاوت یاد شده در تعریف دین دارای این نقطه ی اشتراک هستند که همگی به دنبال شرایط لازم و کافی برای طبقه بندی پدیده ها به عنوان (دینی) هستند اما تعریف نوع چهارم ، یعنی شباهت خانوادگی اساسا جستجوی شرایط لازم و کافی را برای تعریف پدیده ها رد کرده ، از این ایده حمایت میکند که پدیده هایی را که ما دین مینامیم ، از تنوع خارق العاده ای برخورداند و هیچ خصیصه منفرد یا مجموعه ای از خصایص مشترک و واحد وجود ندارد. فقط شبکه ای از شباهتها وجود دارد که همه ی آنها را به یکدیگر پیوند داده مثلا میتوان به تعریف هیک از دین اشاره کرد. هیک براساس شیوه مشابهت خانوادگی سعی در ارائه تعریف عام از دین داشت و در نهایت (نجات یا رستگاری) را وجه جامع مشترک ادیان دانست(عباسی،1381).
دین از حیث صوری مجموعه ای از گزاره ها است که در متون مقدس مذهبـی آمده اند و از حیث مضمونی عبارت از مجموعه تعالیم و دستوراتی است که بنا به عقیده ی معتقدانش از سوی یک منبع قدسی و ما فوق بشری برای انسانها فرستاده شده است . از این رو دوویژگی اصلی دین عبارت است از منشا ماوراءالطبیعی و تقدس گزاره هایی که در قالب تعالیم و دستورات دینی آمده اند. پس درحقیقت دین یک حقیقت غایی قدسی است که در ادیان ابراهیمی خداوند نامیده شده است و بقیه ی چیزها جنبه ی ثانویه و تبعی دارند. از سویی دیگر چون دین برای آدمیان آمده است ، پس تعالیم و دستورات آن نیز متناظر با حیطه های وجودی انسانهاست. حکما ، روانشناسان و روانشناسان اجتماعی عموماوبااتفاق نظربالایی انسان راواجد سه حیطه وجودی دانسته اند:‫‫ شناختی ،عاطفی و رفتاری(جلالی مقدم،1379). به نظر میرسد این تعریف جامع از دین که تمامی حیطه های وجودی انسان را در بر میگیرد هم با رویکرد درون دینی(اسلام) و هم رویکرد برون دینی(علوم اجتماعی) سازگاری داشته باشد. ضمن آنکه احتمال اتفاق نظر تعریفی را بیشینه میسازد واقعیت این است که در تعریف پدیده های پیچیده و انتزاعی مثل دین و دینداری هر چه بر مقولات یا ابعاد عام تر آنها تاکید کنیم ، امکان اجماع و اتفاق نظر میان دانش پژوهان فزونی می پذیرد. بدیهی است در گامهای بعدی که این مقولات و ابعاد عام به مولفه ها یا زیرگروه هایی تجزیه شوند شاهد کاهش اجماع و افزایش اختلاف نظر خواهیم بود(بایرن،2009). به همین قیاس اگر دینداری عبارت باشد از میزانی که فرد به تعالیم و دستورات دینی التزام دارد ، با توجه به سه حیطه ی وجودی انسانها ، این التزام در قالب باورها ، احساسات و رفتارهای فرد بازتاب میابد. بر این اساس تدین یا دینداری را میتوان به دو نوع التزام ، یعنی التزام عینی(رفتاری)و ذهنی(اعتقادی و عاطفی) تقسیم کرد.التزام عینی ارجاع دارد به همه ی رفتارها و اعمال معطوف به خداوند چنین رفتارهایی دربردارنده ی کلیه ی صورتهای مشارکت در اعمال دینی(عبادات ، پرداخت صدقات و نذورات مادی و پیروی از هنجارهای دینی و …) است. التزام ذهنی در بردارنده ی اعتقاد و یا شناخت از تبیین ها و توصیفات تعیین شده توسط یک سازمان دینی و داشتن عواطف و احساسات مساعد به آن است(استارک و فینکی،2000).
دراین تحقیق دینداری به عنوان میزان التزام عینی و ذهنی فرد به دین اسلام که مجموعه ای از اعتقادات ، احساسات و اعمالی که حول خداوند و رابطه با او سازمان یافته اند مفهوم سازی نظری شد(طالبان،1384).
عقیده یا اعتقاد نوعی باور است که شخص به آن تعلق خاطر دارد. هر دینی از نظامی اعتقادی برخوردار است که در مجموعه ی گزاره های مربوط به خداوند و ارتباط او با جهان ، انسان ، سرنوشت انسان و… تبلور میابد. بعد اعتقادی یا عقاید دینی عبارتست از باورهایی که انتظار میرود پیروان آن دین آنها را شناخته بدان ها معتقد بوده و ایمان بیاورند بر این اساس میتوان گفت که مردم از حیث اعتقادات دینی به طورکلی در سه دسته قرار میگیرند: معتقد ، غیرمعتقد و مردد(منتظری1385).
2-19 تعهد دینی
با وجود آنکه جوهر تعلق همان دوستی و محبت است اما اثر و کارکردش عبارت است از تعهد یا یاری رساندن و پشتیبانی کردن . به بیان دیگر معمولا تعلق دینی منجر به تعهد دینی میشود . تعهد دینی به معنای احساس مسئولیت درباره ی دین و حفظ و حراست از آن است. در حقیقت تعهد دینی باعث میشود که انسان از علایق شخصی خویش به نفع دین بگذرد(رازفر،1389) .
2-20 بعد اعتقادی
بعد اعتقادی دین شامل اصول دین و فروع دین می باشد که در دین اسلام اصول دین از اعتقادات اولیه ضروری و مهم به حساب می آید و بر سایر ابعاد دین اهمیت و برتری دارد. اقرار به این باورهای اصلی یا پذیرش اصول دین شرط لازم ورود به جرگه ی پیروان یک دین است هرچند که شرط کافی نیست .از نظر گلاک و استارک بعد تجربی دین عبارت است از تجربه ی احساسی مذهبی که ناظر به داشتن ارتباط با جوهری ربوبی همچون خداوند یاحقیقتی غایی با قدرتی استعلایی است . این مفهوم سازی از تجربه ی دینی بر میزان آگاهی و احساس تماس با یک واقعیت غایی یا اقتداری متعالی و مافوق طبیعی ارتباط دارد و گویای این معنا است که زندگی انسان تا حدود زیادی در دستان یک قدرت ربوبی است که میتوان به آن اتکا و توکل کرد تا ما را از نگرانی های زندگی برهاند(کلانتری،1378).
2-21 بعد اخلاقی
بعد اخلاقی دین عبارت است از مجموعه ی بایدها و نبایدهایی که مربوط به اعمال ظاهری یا باطنی بشرند. افعال ظاهری آن دسته از اعمال دینی می باشد که با اعضا و جوارح ظاهری انسان صورت میپذیرد مانند راستگویی ، دستگیری از مستحقان و … . نکته ی قابل توجه آنست که داوری اخلاقی درباره ی اعمال ظاهری و باطنی آدمی منوط به چگونگی نیت انجام آنست. در حقیقت مشاهده ی یک رفتار دینی برای ارزیابی اخلاقی کافی نیست بلکه انگیزه ی رفتار یا نیت آن مهم میباشد. به همین دلیل یک رفتار قابل مشاهده و یکسان میتواند از دو فرد سربزند که یکی نیت اخلاقی و دیگری نیت غیر اخلاقی داشته باشد. پس در نظریه ی اخلاقی تحقق یک فعل اخلاقی قائم به نیت فاعل است به بیان دیگر اخلاقی بودن یا نبودن فعلی مستقل از شکل یا صورت خارجی آن است و به نیت فاعل آن که امری درونی است بستگی دارد. نتیجه میگیریم فعل اخلاقــی نیت مند است (رازفر،1389).
نکته ای که بایددرنظرداشت این است که ارزش های اخلاقی وغیراخلاقی درمذهب مطلق بوده وتابع زمان ومکان نیستند.بدین معنا که مثلا یک رفتار برخلاف هنجار طبیعی بشر(نظیر هم جنس گرایی)ازدید مذهب به طور مطلق غیر اخلاقی است وربطی به زمان گذشته،حال،یا آینده یاجامعه وشرایط خاص فرهنگی ندارد.نکته ی دیگر آن که اخلاق مذهبی هدفی است برای فراهم کردن شرایط مناسب جهت زندگی اخروی .وبراین مبنا هدف ارضای صرف نیاز های فردی و فراهم کردن امکانات ارضای نیاز های دیگران نیست،بلکه دراخلاق مذهبی هدف چیرگی بر لذت ها،هوس ها،خواست هاودردست گرفتن کنترل آن هاست.این است که سرآغاز اخلاق دینی،مبارزه باشهوات و هوسها برای کنترل آن هاست نه تسلیم دربرابر آنها.چون انسان درقرآن فطرتی خداآشنادارد،تنها برای مسایل مادی کار نمی کندوهدف های والایی دارد،درواقع رشداخلاق اودرسنین بسیار پایین آغاز می شود،امادرک صحیح اخلاقی او ازهنگامی است که به سن تکلیف رسیده وبه درجه ای ازدرک وآگاهی می رسدکه مسوول خوب وبداعمال خود شناخته می شود(بهرامی،1389).
2-22 پیشینه های پژوهشی
وینک و همکاران (2007) نشان دادند که در اواخر نوجوانی مذهبی بودن رابطه‌ی مثبت با وظیفه‌شناسی و سازگاری داشت و جستجوی معنویت با باز بودن برای تجربه رابطه‌ی مثبت داشت. نوجوانانی که از ویژگی شخصیتی خوشایندی برخوردار بودند به لحاظ شخصیتی در طول زندگی مذهبی بودند و مذهبی بودن در نوجوانی با خوشایندی در طول زندگی قابل پیش‌بینی بود.
لیندنر و مور (2006) در مطالعه‌ای به شکل زمینه‌یابی با استفاده از پرسشنامه‌ی محقق ساخته‌ی بررسی تجارب مذهبی، پیش‌بینی کننده‌های مذهب در نوجوانان را به ترتیب ویژگی‌های فرهنگی، تاثیر همسالان، توانایی‌های شناختی و نیازهای نوجوانان را به ترتیب ویژگی‌های فرهنگی، تاثیر همسالان، توانایی‌های شناختی و نیازهای مکان‌های مذهبی در نظر گرفتند.
گود و ویلافبای (2006) تعامل بین مذهب بیشتر به شکل رفتاری نظیر حضور در مکان‌های مذهبی (و معنویت) به معنی اعتقادات شخصی به خداوند و یا یک نیروی برتر بر روی سازگاری روان‌شناختی نوجوانان را با طیف وسیعی از ابزارها، از جمله پرسشنامه قربانی همسالان شدن مارینی و همکاران ارمسدن و گرینبورگ 1987، میزان مذهبی بودن از طریق حضور در اماکن مذهبی، معنویت با پرسش درباره‌ی اعتقاد به خداوند یا یک منبع متعالی مورد مطالعه قرار دادند. نتایج به شکل برجسته‌ای حاکی از آن بود که مذهبی بودن نوجوانان با سازگاری آن‌ها رابطه‌ی مثبت معنی‌داری، بدون توجه به میزان معنویت آن‌ها دارد. این نتایج بدین معناست که نوجوانانی که اعمال مذهبی انجام می‌دهند سطوح کمتری از رفتارهای پرخطر را نشان می‌دهند.

هنجارهای اجتماعی و نظریه‌های شخصیت


Widget not in any sidebars

فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه پژوهش

ادبیات و پیشینه پژوهش
1ـ2 مبانی نظری شخصیت :
شخصیت معنای گوناگونی دارد و با آن که زیر مجموعه‌ی مجزا و معقولی از روان‌شناسی است و شامل نظریه، پژوهش و ارزیابی می‌شود اما در مورد معنای این اصطلاح در روان‌شناسی توافق‌پذیری کامل وجود ندارد بلکه به تعداد روان‌شناسانی که سعی در تعریف آن داشته‌اند معانی متعددی به وجود آمده است(هجل و زیگلر، 2000).
کلمه‌ی شخصیت معادل کلمه‌ی پرسونالیتی انگلیسی یا پرسونالیته فرانسوی است که خود از ریشه لاتین پرسونا گرفته شده و به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره خود می‌گذاشتند. این تعبیر اشاره بر این مطلب دارد که شخصیت هر کس ماسکی است که بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز او از دیگران باشد(کریمی، 1384).
مرور جامع و سریع معنای شخصیت در روان‌شناسی را می‌توان از مقایسه اجمالی نظرات چند‌ تن از روان‌شناسان شناخته شده در این زمینه به دست آورد. به عنوان مثال کارل راجرز شخصیت را به عنوان خویشتن سازمان یافته دائمی و ماهیت ادراک شده از نظر ذهنی در نظر می‌گیرد که در مرکز تمام تجربه‌ها قرار دارد. گوردن آلپورت شخصیت را به آن چیزی که یک فرد واقعاً هست تعریف می‌کند “چیزی درونی ” که تمام فعالیت‌های انسانی را راهنمایی کرده و جهت می‌دهد. برای اریکسون زندگی بر اساس سلسله بحران‌های روان‌شناختی جریان می‌یابد و شخصیت کارکرد پی‌آمدهای آن‌ها است. جورج کلی شخصیت را به عنوان مسیر منحصر به فرد معنا‌سازی فرد ، خارج از تجربیات زندگی تعریف می‌کند. اما مفهوم دیگر مربوط به زیگموند فروید است که ساختار شخصیت را ترکیبی از سه عنصر نهاد ، خود و فراخود می‌داند(هجل و زیگلر، 2000).
2ـ2 نظریه‌های شخصیت
1ـ2ـ2 نظریه روانکاوی :
در نظریه‌های روانکاوی(روان پویشی) شخصیت کوشش می‌شود که تفاوت‌های فردی را با بررسی چگونگی اثر متقابل نیروهای روانی ناهشیار با افکار، احساس‌ها و رفتار تبیین کنند. پدر نظریه روانکاوی زیگموند فروید است(هافمن و همکاران، 1997).
نظریه روانکاوی فروید از چند دهه تعامل‌های او با بیمارانش در جریان روانکاوی به وجود آمد. نظریه روانکاوی می‌کوشد شخصیت، انگیزش و اختلا‌ل‌های روانی را با تمرکز بر تجربیات کودکی، انگیزه‌ها و تعارض‌های ناهشیار و روش‌هایی که افراد برای مقابله کردن با تمایلات جنسی و پرخاشگری خود بکار می‌برند توضیح دهد(ویتن، 2002).
فروید شخصیت را به عنوان تعامل پویای بین سه ساختار روانی در نظر گرفت. این سه ساختار عبارتند از : نهاد، خود و فراخود. به اعتقاد فروید تمام یا بخشی از این ساختار در ناهشیار ریشه دارند و هر کدام جنبه متفاوتی از شخصیت را تبیین می‌کند(هافمن و همکاران، 1997). نهاد عنصر بدوی و غریزی شخصیت است که طبق اصل لذت عمل می‌کند. فروید نهاد را مخزن انرژی روانی می‌دانست و منظور او این بود که نهاد امیال زیستی خام (خوردن، خوابیدن، دفع کردن، جفت گیری و…) را در بر دارد که رفتار انسان را نیرومند می‌سازد. نهاد طبق اصل لذت عمل می‌کند که ارضای فوری امیالش را می‌طلبد(ویتن، 2002). خود دومین بخش روان است که رشد می‌کند و قادر به برنامه ریزی، حل مسئله، استدلال و کنترل نهاد است. در نظام فروید خود یا خویشتن یعنی هدایت هشیار ما از خودمان به عنوان انسان متناظر است. بر خلاف نهاد که به طور کامل در ناهشیار قرار دارد، خود بیشتر در هشیار و نیمه هشیار مستقر است(هافمن و همکاران، 1997). در حالی که خود وظیفه‌اش پرداختن به واقعیت‌های عملی است، فرا‌خود عنصر اخلاقی شخصیت، معیار‌های اجتماعی مربوط به آنچه درست و غلط است را جذب می‌کند. افراد در طول زندگی خود مخصوصاً در دوران کودکی درباره‌ی آنچه رفتار خوب و بد را تشکیل می‌دهد آموزش می‌بینند. بسیاری از هنجارهای اجتماعی مربوط به اصول اخلاقی سرانجام درونی می‌شوند. فراخود در حدود سه تا پنج سالگی از خود به وجود می‌آید. فراخود در برخی افراد می‌تواند به طور غیر‌منطقی پر توقع باشد و تلاش برای کمال را بطلبد(ویتن، 2002).
2ـ2ـ2 نظریه‌ روان شناسی فردی آلفرد آدلر :
یکی از همکاران فروید که بعداً از او جدا شد و مکتب روانشناسی فردی را بنیاد نهاد آلفرد آدلر بود. آدلر بر خلاف فروید که به نیروهای درونی در ساختار شخصیت تأکید داشت، تأکید خود را بر عوامل اجتماعی در شکل‌گیری شخصیت متمرکز کرد(کریمی، 1384).
از ویژگی‌های اصلی نظریه آدلر می‌توان به موارد زیر اشاره کرد :
1ـ اصل حقارت : آلفرد آدلر در رشد و توسعه‌ی نظریه‌ی خود، به این اشاره کرده است که احساس خود‌کم‌بینی یا حقارت در افراد، ناشی از نقص و ضعف جسمانی است. احساس خود‌کم‌بینی را در روان‌شناسی احساس حقارت می‌نامد. آدلر عقیده داشت که همه افراد آدمی دارای احساس حقارت هستند و همین احساس حقارت باعث می‌شود که مردم در جهت از بین بردن آن و یا در جهت بهتر یا برتر شدن تلاش زیادی را از خود نشان دهند. ولی باید توجه داشت که این تلاش، تلاشی رقابت‌انگیز در جهت برتر شدن از دیگران نیست، بلکه تمایل مثبتی است برای غلبه کردن بر نقص‌ها و کمبودهای خود، تا از این طریق به تکامل فردی دست یابد(راس، 1386).
2ـ اصل برتری جویی : آدلر در آغاز کار خود مانند فروید جنسیت را مهم‌ترین انگیزه‌ی رفتار آدمی می‌دانست اما به زودی نظر خود را تغییر داد و پرخاشگری را جانشین جنسیت کرد، یعنی آدمی را در درجه‌ی اول موجودی پرخاشگر معرفی کرد. پس از چندی این نظر را نیز تغییر داد و قدرت‌طلبی را جایگزین پرخاشگری کرد. برتری‌جویی در اساس از عقده‌ی حقارت سرچشمه می‌گیرد و این دو از یکدیگر تفکیک ناپذیر نیستند. نکته‌ی جالب این است که منظور آدلر از برتری‌جویی تسلط و ریاست بر دیگران نیست بلکه آن را عاملی برای وحدت بخشیدن به شخصیت می‌داند، عاملی برای کوشش در بهتر و کامل‌تر شدن شخص و به فعل در آوردن استعدادهای بالقوه خود و نیز گام برداشتن در راه کمال نفس است. این انگیزه نه تنها جزء زندگی آدمی بلکه این زندگی او است و همین انگیزه است که انسان را از هنگام زادن تا واپسین دم زندگی از مرحله‌ای به مرحله دیگر پیش می‌برد و جنبه اجتماعی او را تقویت می‌کند(کریمی، 1384).
3ـ شیوه زندگی : شیوه زندگی بخشی از نظریه‌ی شخصیت آدلر است و در تمام نوشته‌هایش مکرر به کار رفته است و مشخص‌ترین بعد روان‌شناسی فردی است. شخص بر اساس شیوه‌ی زندگی خاص خود ایفای نقش می‌کند. در واقع آن کلی است که به اجزاء فرمان می‌دهد. شیوه‌ی زندگی تعیین کننده‌ی بی‌همتایی شخصیت فرد و ارائه دهنده‌ی اندیشه و افکار آدلر است. شیوه‌ی زندگی مهم‌ترین عاملی است که انسان زندگیش را بر اساس آن تنظیم می‌کند و حرکتش را در جهان و زندگی مشخص می‌کند. شیوه‌ی زندگی مجموعه‌ی عقاید، طرح‌ها و نمونه‌های عادتی رفتار، هوا و هوس‌ها، هدف‌های طویل مدت، تعیین شرایط اجتماعی و یا شخصی است که برای تأمین امنیت خاطر فرد لازم است. شیوه‌ی زندگی فرضیاتی است که در آن نحوه‌ی تفکر، احساسات، ادراکات، رویا‌ها و غیره مطرح هستند. شیوه‌ی زندگی نوع خاص واکنش فرد در برابر مواضع و مشکلات زندگی است(شفیع آبادی، 1389).
4ـ خود آگاهی : آدلر با فروید در مورد وجود «ضمیر نیمه هشیار» و «ضمیر ناخودآگاه» مخالف است و همه‌ی اهمیت را به «خودآگاه» می‌دهد و عقیده دارد که انسان از اعمال خود، آگاهی دارد و می‌تواند با خودنگری(درون نگری) بفهمد که چرا رفتار وی آن گونه است که هست. به عبارت دیگر آدمی می‌داند که چه می‌کند، چرا می‌کند و هدف او چیست. آدمی می‌تواند هدفی را پیش رو داشته و برای رسیدن به آن کوشش کند و راه رسیدن به هدف ها را آگاهانه برگزیند. در واقع انکار نیمه‌آگاه و ناخودآگاه و تردید آدلر نسبت به اهمیت جنسیت در نظریه‌ی فروید بود که سبب اختلاف میان آن‌ها و پایان بخشیدن به همکاری گردید(کریمی، 1384).
5ـ علایق اجتماعی: تلاش برای برتر و بهتر شدن، در ابتدا بر اساس نیاز به غلبه بر احساس حقارت در خود فرد قرار دارد. به هر حال زمانی که فرد سالم به خود ‌‌برتر‌‌بینی برسد، انگیزه‌ی تکامل و کمال و توجه به رفاه و آسایش دیگران و توجه به انجمن‌ها و موسسات اجتماعی گسترش می‌یابد. آدلر علاقه‌ی اجتماعی را نه تنها به عنوان یک ویژگی شخصیتی در نظر می‌گیرد بلکه آن را به عنوان هدف درمانی برای کسانی که خواهان کمک درمانی هستند در نظر گرفت(راس، 1992).
6ـ غایت و هدف زندگی: آدلر بر خلاف فروید شکل‌دهی رفتارها را ناشی از هدف‌های انسان می‌داند یعنی رفتار انسان را تابع هدف‌هایی می‌داند که در پیش روی او قرار دارد. البته او مانند فروید از اهمیت گذشته آدمی و تأثیری که در گذشته‌ی شخص بر خود او دارد غافل نیست اما معتقد است که گذشته حدود صحنه عمل را نشان می‌دهد و این آینده است که چگونگی عمل بازیگران را در این صحنه معین می‌کند(کریمی، 1384).

دیدگاه زیست شناختی و دیدگاه اجتماعی


Widget not in any sidebars

8-سرخوردگی های اجتماعی و عدم کسب مقبولیّت اجتماعی و فردی، نظیر عدم موفقیّت در ازدواج و آلودگی اخلاقی.
9- خودزنی به منظور ترساندن فرماندهان و تحت فشار قرار دادن آن ها برای رسیدن به اهداف.
10 – اضطراب و فشارهای ناشی از جابجایی و انتقال.
11- انتقام جویی از افراد یا فرماندهان به علت خصومت قبلی.
12- ضعف ایمان و اعتقادات مذهبی.
3-3- سبب شناسی خودزنی
الف : دیدگاه های مرتبط با خودزنی:
نظریّات چندی دلایل خودزنی را از دیدگاه خود بررسی کرده‌اند که در ذیل به ارائه ی آنها خواهیم پرداخت:
1- دیدگاه زیست شناختی: از نقطه نظر این دیدگاه، عدم تعادل در عملکرد انتقال دهنده‌های عصبی فرد را وادار به بیان تکانه‌های هیجانی خود از طریق خودزنی می‌کند، کاهش عملکرد سروتونین یا نقض اساسی در عملکرد سروتونین افرادی که اقدام به خودزنی نموده‌اند، مشاهده شده است. همچنین افرادی که خودزنی کرده‌اند واکنش نامطمئنی به تزریق داروهای آدرناژیک داشته‌اند. آنها پرولاکتین کمی ترشح کرده که نشانه ی کاهش عملکرد سروتونین می‌باشد .
2- دیدگاه روان‌شناختی: از دیدگاه روان‌شناختی خودزنی شاید نمادی از سازش بین انتخاب مرگ و زندگی باشد. بعضی از صاحبنظران این دیدگاه اعتقاد دارند که خودزنی مکانیسمی برای اجتناب از خودکشی می‌باشد. از طرفی دیگر خودزنی جلوه‌ای از درد روانی است که به طرف بیرون تمایل پیدا کرده، بدون اینکه فرد تمایلی به پایان دادن به زندگی‌اش داشته باشد. خودزنی ممکن است به ‌عنوان روشی برای عینی کردن عواطف منفی به طرف خود و جهان باشد. همچنین خودزنی می‌تواند به‌ عنوان ابزاری برای سازگاری و انطباق با عواطف و هیجانات منفی بکار برده شود.
از دیدگاه روان‌شناختی خودزنی می‌تواند به یک رفتار غیر قابل مقاومت و یک وسوسه روان‌شناختی تبدیل شود. سربازی که اقدام به خودزنی کرده چنین می‌نویسد: « آن مانند یک آرامبخش است، من هر دو هفته یک بار آن را انجام می‌دهم، فقط به خاطر اینکه از درد درونم راحت شوم. احساس می‌کنم که اگر اینکار را انجام ندهم منفجر می‌شوم. »
همچنین تصمیم‌گیری عجولانه با خودزنی و اختلال عدم کنترل تکانه ارتباط دارد. افراد تکانشی تمایل دارند به ‌سرعت به محرک‌های محیطی پاسخ دهند، به جای اینکه پاسخ‌های هیجانی و فیزیکی خود را فرو نشانند. یک تعریف رفتاری از تکانشی بودن، تمایل به انتخاب پاداش‌های کوچک و آنی بجای پاداش‌های بزرگتر و دیرآیندتر است.
3. دیدگاه اجتماعی: از نقطه نظر این دیدگاه، خودزنی توجه درمانگر، دوستان و اطرافیان را جلب می‌کند. شرطی شدن عاملی، این نوع رفتار را تقویّت و تثبیت می‌کند. از نظر دیدگاه اجتماعی خودزنی به دلیل: نظام خانوادگی بدکارکرد، فقدان حمایت‌های اجتماعی، مهارت‌های ارتباطی ضعیف، انتظارات نقش (همانند عملکرد مدرسه- کار، جنسیّت یا اجبارهای شغلی)، انزوای اجتماعی، بیکاری و جنسیّت مذکر صورت می‌گیرد. هنگامی که فشارهای اجتماعی، تصمیم‌گیری‌های فوری را می‌طلبد، خودزنی ممکن است یک عمل ضروری به ‌نظر رسد، به‌ جای اینکه فرد از مهارت‌های کنارآمدن استفاده کند.
ب : عوامل پیش‌بینی کننده احتمال خودکشی پس از خودآزاری عمدی یا خودزنی
1. شواهد وجود قصد خودکشی
– برنامه ریزی دقیق و کامل.
– رعایت نکات احتیاطی برای جلوگیری از پی‌بردن دیگران.
– عدم انجام هرگونه اقدام برای کسب کمک پس از اقدام به خودزنی.
– استفاده از روش‌های خطرناک.
– اقدامات نهایی نظیر نوشتن یادداشت خودکشی یا وصیّت‌ نامه.
2. اختلالات روانپزشکی
– اختلال افسردگی.
– الکلیسم یا سوء مصرف داروها.
– اختلال شخصیّت ضد اجتماعی.