جستجوی مقالات فارسی – شناسایی وتبیین رابطه بین هوش هیجانی با عملکرد شغلی کارکنان ۹۳- قسمت ۱۸

۲- عملکرد شغلی علت خشنودی شغلی است:در تحقیقاتی که توسط ایافالدانو و موچینسکی(۱۹۸۵) انجام شده مشاهده شد که میزان همبستگی بین عملکرد شغلی و خشنودی به طور غیر منتظره ای پایین است. این مسئله می تواند ناشی از وجود مشکلاتی در سنجش عملکرد شغلی باشد.(اسپکتور،۱۹۹۷) فرا تحلیلهای انجام شده در این زمینه ثابت کرده اند که خشنودی شغلی و عملکرد شغلی حداقل در حد متوسطی با یکدیگر همبستگی دارند با این وجود اقدام کمی در تبیین دلایل همبستگی مشاهده شده انجام شده. اگر چه ممکن است خشنودی شغلی به عملکرد شغلی منجر شود جهت عکس نیز متقابلا امکان پذیر است. افرادی که در مشاغلشان خشنودند، ممکن است انگیزه بیشتری داشته باشند سخت کار کنند و به این ترتیب بهره وری بیشتری داشته باشند. شواهد محکمی وجود دارند که نشان می دهند افرادی که بهتر کار می کنند بیشتر کارشان را دوست دارند و این ناشی از پاداشهایی است که غالبا همراه با عملکرد خوب به همراه می آید. برای این فرضها که خشنودی شغلی نتیجه عملکرد شغلی خوب است شواهدی وجود دارد. جاکوبس و سولومون(۱۹۹۷) مطرح کردند که همبستگی خوب خشنودی شغلی و عملکرد شغلی در شغل هایی که عملکرد خوب مورد تشویق قرار می گیرد.بالاتر است تا در شغل هایی که عملکرد خوب مورد تشویق قرار نمی گیرد. در چنین شرایطی کارکنانی که به خوبی کار می کنندو تشویق و پاداش دریافت می کنند، این پاداشها به خشنودی شغلی منجر می شوند. در تایید این پیش بینی ها جاکوبس و سولومون(۱۹۹۷) پی بردند زمانی همبستگی های بین عملکرد شغلی و خشنودی شغلی قویتر است که سازمانها، پاداشها را به عملکرد خوب مرتبط سازند. کالدول و اورایلی(۱۹۹۰) شواهد غیر مستقیمی در حمایت از این ایده فراهم آورندآنها نشان دادند که تطابق بین تواناییهای کارکنان و ملزومات شغلی ، خشنودی شغلی را افزایش می دهد. کارکنانی که میتوانستند بهتر کارشان را انجام دهند خشنودی شغلی بالاتری نشان دادند بنابراین به نظر می رسد که خشنودی شغلی معلول عملکرد شغلی است. اگر چه این ارتباط ممکن است به وسیله پاداشهایی که در قبال عملکرد خوب به افراد داده می شود قابل تبیین باشد.
رویکرد تعدیل کننده: بعضی از محققان مطرح کرده اند که خشنودی شغلی و عملکرد شغلی فقط تحت شرایط خاصی با همدیگر در ارتباط هستند. سطح پایین رابطه بین خسنودی شغلی و عنلکرد شغلی محققان را بر آن داشت تا مطرح کنند که عوامل واسطه ای زیادی ممکن است این ارتباط را تحت تاثیر قرار دهد. این رویکرد بی شباهت به دیدگاه لاولر و پورتر نیست که مطرح نموده اند پاداش وابسته به کار و عدالت ادراک شده پاداشها ، رابطه بین خشنودی شغلی و عملکرد شغلی را افزایش می دهد. از جمله متغیرهای تعدیل کننده عوامل موقعیتی می باشند که نقش مهمی درتعیین رفتار افراد در سازمانها دارند. کمپبل و پریچارد( ۱۹۷۶، به نقل از نعامی ۱۳۸۱) در بازنگری تعیین کننده های عملکرد ، هفت تعیین کننده عملکرد را مطرح کرده که یکی از آنها شرایط تسهیل کننده و باز دارنده که زیر کنترل افراد نیستند، می باشد. باگات(۱۹۸۲) فشار سازمانی برای کار و عملکرد را به عنوان عامل واسطه ای مورد بررسی قرار داده است. وی مطرح کرده است که سطوح پایین فشار سازمانی منجر به خشنودی کارکنان و سطوح بالای عملکرد شغلی می گردد.زمانی که فشار برای عملکرد شغلی افزایش می یابد خشنودی شغلی پایین می اید. فشار بالای سازمانی هم عملکرد شغلی و هم رابطه بین عملکرد شغلی و خشنودی شغلی را پایین می آورد. همچنین باگات (۱۹۸۲) مطرح کرده که درشرایط ایده آل مقدار فشار سازمانی برای عملکرد رابطه بین عملکرد و خشنودی شغلی را به حد اکثر قوت خود می رساند.مبانی نظری این دیدگاه شاید به تئوری اسنادی عملکرد شغلی مربوط شود. وقتی که فشار سازمانی برای عملکرد بالا باشد یک توجیه بیرونی برای عملکرد وجود دارد. اما وقتی که فشار سازمان برای عملکرد پایین باشد، توجیه بیرونی برای عملکرد پایین است کارکنان زمانی خشنودی شغلی بیشتری را تجربه می کنند که برای انجام کار اسنادهای درونی داشته باشند(هریس، ۲۰۱۲، ۵۱). بنابراین زمانی که دلایل بیرونی برای افراد وجود داشته باشند، فشارهای شغلی اگر چه ممکن است باعث آفزایش عملکرد شغلی شود اما ممکن است به سطوح پایین خشنودی شغلی منجر شود.بر اساس نظریه خود هماهنگی کورمن ، عملکرد شغلی با خشنودی شغلی برای کارکنان با عزت نفس بالا همبستگی ندارد ولی برای کارکنانی دارای عزت نفس پایین این همبستگی مثبت است. در صورت مساوی بودن سایر شرایط افرادی با عزت نفس بالا بر انگیخته می شوند که به خوبی بر روی وظیفه محول شده عمل کنند صرف نظر از اینکه عملکرد پیشین آنان چگونه بوده است. کورمن پیشنهاد می کند که رفتار کاری برا اساس خود پنداره کارکنان است . کارکنان عملکردشان متناسب با خود ارزیابی منفی یا مثبت آنها تغییر می کند بنابراین کارکنانی با عزت نفس بالا تمایل دارندکه عملکرد خوبشان متناسب با خود پنداره آنان باشد زیرا عملکرد بهتر توازن بیشتری با شایستگی خود پنداره شان دارد و از آنجا که موفقیت و شایستگی هسته اصلی خود پنداره افراد با عزت نفس پایین نمی باشد، پس مطلوب بودن عملکردشان تاثیر مهمی بر روی خشنودی شغلی افراد دارد.پس:اول آنکه در افراد با عزت نفس بالا ، انتظار رابطه ای میان خشنودی شغلی و عملکرد شغلی را نداریم. دوم آنکه در افراد با عزت نفس پایین همبستگی میان خشنودی شغلی و عملکرد شغلی مثبت و معنی دار است( کورمن،۱۹۷۷، نقل از نعامی ،۱۳۸۱).
۲-۳-۷- تاثیرهوش هیجانی در مدیریت و رهبری
گلمن، بویاتزیس و ری (۱۹۹۹) نیز اجزای هوش هیجانی را به شرح زیربیان کرده اند:
خودآگاهی: خودآگاهی یا تشخیص احساس در همان زمان که در حال وقوع است، بخش مهم و کلیدی هوش هیجانی را تشکیل می دهد. توانایی کنترل و اداره لحظه به لحظه احساسها نشان از درک خویشتن و بصیرت روان شناسانه دارد. مدیران و رهبرانی که درجه ای بالا از خود آگاهی دارند، با خود و دیگران صادق هستند و می دانند که چگونه احساسهایشان بر آنها، سایر مردم و عملکرد شغلی‌شان تاثیر می گذارد. آنها با یک احساس قوی از خودآگاهی، با اعتماد به نفس و در استفاده از قابلیتهایشان کوشا هستند و می دانند چه وقت درخواست کمک کنند. (بانکسون،۲۰۱۰، ۷۹)
خودنظم دهی: کنترل و اداره احساسات مهارتی است که بر پایه خود آگاهی شکل می گیرد. مدیران ورهبران قادرند محیطی از اعتماد و انصاف خلق کنند. عامل خود نظم دهی به دلایل رقابتی بسیار مهم است، زیرا در محیطی که سازمانها مستهلک می شوند و فناوری کار با سرعتی گیج کننده تغییر شکل می یابد. فقط افرادی که بر هیجانهایشان تسلط یافته اند، قادر به انطباق با این تغییرها هستند.
انگیزش: هدایت احساسها در جهت هدف خاص برای تمرکز توجه و ایجاد انگیزه در خود بسیار مهم است. کنترل احساسها زمینه ساز هر نوع مهارت وموفقیت است و کسانی که قادرند احساسهای خود را به موقع برانگیزانند، در هر کاری که به آنان واگذار شود، سعی می کنند مولد وموثر باشند. رهبران با انگیزه برای رسیدن به ماورای انتظارهای خود و هرکس دیگر حرکت می کنند. کلید واژه این رهبران، پیشرفت است. رهبرانی که بالقوه رهبر هستند، میل به پیشرفت در آنها درونی شده و برای رسیدن به پیشرفت برانگیخته می شوند. شور، اولین علامت رهبران با انگیزه است که به وسیله آن عشق به یادگیری دارند، به انجام خوب شغل مبادرت می کنند و یک انرژی خستگی ناپذیر برای بهتر انجام دادن کارها نشان می دهند. تعهد سازمانی علامت دیگر است. وقتی افراد شغلشان را برای خودش دوست دارند. به سازمانی که در آن مشغول بکارند، احساس تعهد می کنند و به طور قابل ملاحظه ای موقعی که علایم بر ضد آنهاست، خوش‌بین باقی می مانند.
همدلی: توانایی دیگری که براساس خودآگاهی هیجانی شکل می گیرد، همدلی با دیگران است که نوعی مهارت مردمی محسوب می شود. رهبران همدلی سعی می کنند همه را راضی کنند. آنها با ملاحظه و فکر، احساسهای کارکنان را همراه با سایر عوامل در تصمیم گیریها در نظر می گیرند. امروزه همدلی به عنوان جزئی از رهبری بسیار مهم است، رهبران همدل بیشترین همدردی را با افراد اطرافشان نشان می دهند. آنها دانش خود را برای پیشرفت سازمانشان به روشهای ظریف اما با اهمیت استفاده می کنند.
مهارت های اجتماعی یا تنظیم روابط با دیگران: هنر ارتباط با مردم به مقدار زیاد، مهارت کنترل و اداره احساسهای دیگران است. این مهارت نوعی توانایی است که محبوبیت، قوه رهبری و نفوذ شخصی را تقویت می کند. رهبران دارای سطوح بالای تواناییهای هیجانی می باشند. اغلب با روحیه هستند. افراد ماهر از نظر اجتماعی به حوزه وسیعی از آشناییها و همچنین مهارتها برای ایجاد رابطه تمایل دارند. این افراد در مدیریت گروهها ماهر هستند. مهارتهای اجتماعی می تواند به عنوان کلید قابلیتهای رهبری در اکثر سازمانها در نظر گرفته شود، زیرا وظیفه رهبر انجام کار از طریق دیگرافراد است. در این راستا رهبران به مدیریت موثر روابط نیاز دارند ومهارتهای اجتماعی آن را ممکن می سازد. (الیسون، ۲۰۱۱، ۱۴)
مایر،سالووی وکارسو (۱۹۹۰)نیز برای هوش هیجانی چهاربعدتشخیص داده اند که عبارتند از:
۱) شناسایی هیجانها در خود و دیگران: ضروری ترین توانایی مرتبط با هوش هیجانی این است که از هیجانها و احساسهای خودآگاه باشد. توانایی خودآگاهی به مدیران اجازه می دهد تا نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند و به ارزش خود اعتماد پیدا کنند. مدیران خود آگاه برای آزمون دقیق روحیات خود از خود آگاهی استفاده می کنند و به طور شهودی و از راه درک مستقیم می دانند که چگونه دیگران را تحت تاثیر قرار دهند.
۲) کاربرد هیجانها: کاربرد هیجانها،توانایی استفاده از هیجانها درکمک به کسب نتایج مطلوب ،حل مسایل واستفاده ازفرصتهاست. این مهارت شامل توانایی مهم همدلی و بینش سازمانی است. مدیرانی که از این توانایی برخوردارند. هیجانها و احساسهای دیگران را بیشتر عملی می سازند تا اینکه آنها را حس کنند. آنان نشان می دهند که مراقب هستند. علاوه بر این، آنان در زمینه شناخت روند سیاستهای اداری تخصص دارند. بنابراین، مدیران برخوردار از آگاهی اجتماعی دقیقاً می دانند که گفتار و کردارشان بردیگران تاثیر می گذارد و آن قدر حساس هستند که اگر کلام و رفتارشان تاثیر منفی داشته باشد، آن را تغییر می دهند.
۳) توانایی درک و فهم هیجانها: توانایی درک هیجانهای پیچیده وآگاهی ازعلل آنهاوچگونگی تغییر هیجانها ازیک حالت به حالت دیگر رادرک هیجانها می نامند. مدیرانی که از این توانایی برخوردارند، از این مهارتها در جهت گسترش شور و اشتیاق خود و حل اختلافهااز طریق شوخی و ابراز مهربانی استفاده می کنند. آنها به کمک این تواناییها می توانند بفهمند که چه چیزی موجب برانگیختن یا عدم برانگیختن افراد یا گروهها می شود و در نتیجه می توانند همکاری بهتری را با دیگران برنامه ریزی کنند.
۴) مدیریت هیجانها: مدیریت هیجانها،توانایی کنترل واداره کردن هیجانها درخود و دیگران است. مدیرانی که این توانایی را دارا هستند، اجازه نمی دهند بدخلقی های گاه و بیگاه در طول روز از آنها سربزند. آنان از توانایی مدیریت هیجانها به این منظور استفاده می کنند که بدخلقی و روحیه بد را به محیط کاری و اداره وارد نکنند یا منشا و علت بروز آن را به شیوه ای منطقی برای مردم توضیح دهند. بنابراین، آنها می دانند که منشا این بدخلقی ها کجاست و چه مدت ممکن است به طول انجامد.
«جردن»، «اشانازی»، «هارتل» و «هوپر» (۱۹۹۹) ابعاد هوش هیجانی در محیط کار را به صورت مدل نشان داده اند. در این مدل بر اساس ابعاد مایر، سالووی و کارسو، شاخصهای فرعی تر تبیین و ارتباط آنها با هوش هیجانی مرتبط با خود و دیگران که تشکیل دهنده هوش هیجانی محیط کار است.
۲-۴- پیشینه تحقیق
۲-۴-۱- مطالعات خارجی
از اوائل دهه ۹۰ میلادی تلاش برای کاوش در خصوص پیوند بین هوش هیجانی و عملکرد در سازمانها آغاز گردید. به عنوان نمونه در این زمینه می‌توان به موارد زیر اشاره نمود.
بورک و بلک[۱۰۱] (۲۰۱۳) مطالعه اکتشافی در حوزه تاثیر هوش هیجانی و عملکرد ، با مطالعه و بررسی ۶۹ مجری و مدیر که تقریباً یک سوم آنان از بخشهای دولتی و غیرانتفاعی بودند آغاز نمودند. اگر چه یافتههای ایشان پیوند قطعی تجربی میان هوش هیجانی و عملکرد را نشان نداد، ولی این دو را بر توصیه به آژانسها در راستای “خلق یک گروه متمرکز بر شناخت موضوعات هوش هیجانی و معیارهای عملکرد ” رهنمون ساخت.
بروس[۱۰۲] (۲۰۱۲) نیز به پژوهش، بررسی و مطالعه هوش هیجانی در متصدیان شهرداری پرداخت. او دریافت که متصدیان شهرداری، گروههایی به شدت باهوشاند و بر این باورند که کارکنان شهرداری باید زیرک و بسیار مولد و بهرهور باشند. بروس مدعی است: “مدیران و سرپرستان شهرداریها نیز تأثیر قابل توجهای بر هوش هیجانی کارکنان و در نهایت عملکرد سازمان دارند”.
منزل[۱۰۳] (۲۰۱۱) نیز به بررسی پیوند میان هوش هیجانی و عملکرد پرداخت. وی، استرس ناشی از هوش هیجانی را نوعی ناهماهنگی شناختی[۱۰۴] میان هوش شخصی کارمند و جوّ حاکم بر محیط کار تعریف میکند. او سؤالاتی از این قبیل مطرح کرد که آیا استرس ناشی از تصمیم ناگهانی موجب کاهش بهره‌وری کارمند میشود؟ آیا منجر به کاهش رضایت شغلی میشود؟ آیا منجر به تضاد بیشتر و جابجایی بیشتر کارمندان میشود؟ همچنین وی با تکیه بر مطالعات انجام شده بر روی مدیران شهرها و بخشهایی در فلوریدا و تگزاس دریافت که ارتباط آماری مثبت و قوی میان استرس ناشی از تصمیم ناگهانی و عملکرد سازمانی وجود دارد. به ویژه آنکه با افزایش استرس ناشی از تصمیم ناگهانی میزان رضایت شغلی کاهش یافته، تضاد سازمانی رونق مییابد و جابجایی کارکنان نیز زیادتر میشود.
۲-۴-۲- مطالعات داخلی
منیژه عاملی (۱۳۹۰) در پژوهشی با عنوان بررسی مبانی نظری هوش هیجانی در گروه های کاری، در مؤسسه پژوهشی مدیران جوان ایران به نتایج زیر دست یافته است:
با توجه به نتایج این تحقیق هوش هیجانی به عنوان یک عامل واسطه ای و سازمان دهنده می تواند موجب بهبود عملکرد گروه شود. زیرا برای گرو ه این امکان را فراهم می آورد که به طور وسیع وموثر به شکل هماهنگ درآید. همچنین به نظر می رسد که گروههایی که از نظر هوش هیجانی در حد پایینی قرار دارند، به وقت بیشتری نیاز داشته باشند تا نحوه کارکردن موثر را در قابل یک گروه هماهنگ تجربه کنند.
هدایتی (۱۳۸۹) در پژوهشی با عنوان بررسی رابطه هوش هیجانی با بهره‌وری کارکنان حوزه سلامت در سال ۱۳۸۹، با هدف تعیین رابطه هوش هیجانی سازمانی با بهرهوری کارکنان در بیمارستانهای عمومی آموزشی دانشگاه علوم پزشکی ایران، با انجام مطالعه همبستگی و انتخاب جامعه آماری از کارکنان بیمارستانهای عمومی آموزشی دانشگاه علوم پزشکی ایران، از تعداد ۱۲۴۴ نفر کارکنان این بیمارستانها ۹۶ نفر با روش نمونهگیری انتخابی انتخاب نمود. یافته‌های این مطالعه نشان داد بین هوش هیجانی و بهرهوری رابطه معنیداری وجود دارد. در بین شاخصهای هوش هیجانی جامعه مورد مطالعه و انجام هوش فردی با سایر شاخصهای هوش هیجانی رابطهی معنیداری وجود دارد.
افسانه بهروزپور (۱۳۸۹) در پژوهشی با عنوان بررسی و تبیین هوش هیجانی مدیران از دیدگاه کارکنان معاونت توسعه و مدیریت منابع دانشگاه علوم پزشکی شیراز در سال ۱۳۸۹، با هدف بررسی وضعیت هوش هیجانی مدیران از دیدگاه کارکنان معاونت توسعه، مدیریت و منابع دانشگاه علوم پزشکی شیراز، پیشنهاد می‌کند مسئولان دانشگاه با برگزاری دوره‌های آموزشی نقش و اهمیت هوش هیجانی نیروی انسانی را برای کلیه مدیران روشن سازند و از این طریق به افزایش بهرهوری سازمان کمک کنند و نیز بخشی از وقت خود را در روز یا هفته به ملاقات و ارتباط با زیر دستان اختصاص دهند و نسبت به امور کارکنان و حل مشکلات آنها همت گمارند.
ناصره مولانا (۱۳۸۷) در مقالهای تحت عنوان عوامل مؤثر در هوش هیجانی مدیران در مجله مدیریت سال نوزدهم، مهر و آبان به نتایج زیر اشاره نمود:
هوش هیجانی برای همه افراد اهمیت دارد، اما برای مدیران به چند دلیل اهمیت ویژهای دارد؛ یک دلیل آشکار این است که رفتار مدیر و تصمیمات آن معیار یا ارزشی برای کارکنان و سازمان محسوب میشود، دلیل دیگر این است که رفتار مدیران به شدت زیر نگاههای موشکافانه کارکنان قرار دارد و چون امروزه مردم به اطلاعات دسترسی بیشتری دارند، بنابراین رفتار نامناسب به سرعت شناخته و منتشر خواهد شد. در نتیجه، شهرتی که یک سازمان یا یک فرد ممکن است طی سال‌ها کار و ممارست به دست آورده باشد، امکان دارد در ظرف چند دقیقه به کلی از بین برود. علاوه بر آن چون مردم امروزه برای تصمیمات مدیران و سازمان ارزش بسیار قائلند، دیگر رفتار غیرحرفهای از نظر مشتریها قابل قبول نمی‌باشد و در نتیجه در بازار رقابت، سازمانهایی که بیشتر با انتظارات آنان تناسب داشته باشند را انتخاب خواهند کرد. طبق نتایج این تحقیق، عوامل مؤثر بر هوش هیجانی شامل ویژگی‌های فردی، فرهنگ سازمانی، ساختار سازمانی و فرهنگ ملی می‌باشند.
۲-۵- نتیجه گیری
طی این فصل متناسب با موضوع پژوهش مباحث نظری و پژوهشی طی ۴ قسمت تنظیم و ارائه شدند. در قسمت اول تاریخچه، تعاریف و حوزه های کاربردی هوش هیجانی همراه با مباحث نظری هر قسمت به بحث گذاشته شدند. مطالب ارائه شده در این قسمت نشان داد که هوش هیجانی یک سازه نسبتا جدید ( با حدود ۲۳ تا ۲۴ سال سن رسمی از زمان معرفی مایر و سالوی )است که در حوزه های مختلف توجهات نسبتا زیادی را به خود جلب نموده است. همچنین این شواهد گویای آن است که میتوان این پدیده را یک پدیده چند بعدی نگریست که بخش قابل توجهی از واریانس بسیاری از رفتارها که توسط (هوش بهرشناختی و منطقی) غیر قابل تبیین است را تبیین مینماید. در قسمت دوم به سراغ عملکرد شغلی رفته و مفهوم و روشهای اندازه گیری آن را در آغاز معرفی نمودیم. سپس رابطه بین عملکرد و سازه های دیگر نظیر انگیزش و عملکرد و… را مورد بحث و بررسی قرار دادیم . این شواهد نشان از آن داشت که عملکرد شغلی دارای روابط پیچیده و چند گانه ای با متغیرهای فردی و سازمانی است. در عین حال این ارتباطات نشان از آن دارد که مسیرهای اثرگذار بر عملکرد شغلی متنوع و پراکنده هستند و شاید بهتر باشد برای افزایش یا بهبود عملکرد از مسیرهای چند گانه ای به طور همزمان عمل شود. در قسمت سوم رابطه بین هوش هیجانی و عملکرد در حوزه های مختلف زندگی به بحث گذاشته شد دلیل اصلی تمرکز بر تاثیرات و رابطه بین هوش هیجانی و عملکرد در حوزه های مختلف زندگی (و نه صرفا عملکرد شغلی) آن بوده که در این پژوهش هوش هیجانی به عنوان یک مولفه صفت و بنابراین تاثیر و رابطه آن بر رفتار ( اعم از عملکرد) مستقل از شرایط و موقعیت در نظر گرفته شده است . شواهد ارائه شده در این بخش که در واقع آمیزه ای از مباحث نظری و پژوهشی بود حکایت از وجود رابطه مثبت بین هوش هیجانی و برخی مولفه های آن با عملکرد در حوزه های تحصیلی ، خانوادگی، اجتماعی و شغلی داشت.بویزه شواهد مورد بحث در این قسمت گویای آن است که در بسیاری از رفتارها در محیط کار بویژه رفتارهای معطوف به وظایف و تکالیف شغلی همچنین رفتارهای معطوف به موفقیت شغلی احتمالا تحت تاثیر نحوه درک و فهم هیجانهای خود و دیگران ، مدیریت هیجانها ، برقراری رابطه مبتنی بر همدلی ، استفاده از هیجانها برای تسهیل در امر برقراری ارتباط با دیگران قرار میگیرد.
در قسمت پایانی فصل عمده ترین شواهد تحقیقاتی در باب رابطه بین مولفه های هوش هیجانی ، موفقیت و عملکرد در محیطهای کاری و محیطهای اجتماعی ارائه شد. پیکره دانش ارائه شده در این فصل نشان از وجود شکاف علمی – تحقیقاتی در باب رابطه هوش هیجانی و مولفه های آن با عملکرد شغلی دارد . بر همین مبنا این پژوهش به منظور پرنمودن بخشی از شکاف علمی و تحقیقاتی طراحی و به مرحله اجرا درآمده است.
چارچوب نظری ذیل ارتباط بین متغیرهای پژوهش (مستقل و وابسته) را نشان می دهد.
هوش هیجانی
خودآگاهی
خود مدیریتی
عملکرد
آگاهی اجتماعی
مدیریت اجتماعی
الگوی مفهومی پژوهش(لارسن، ۲۰۱۱)
فصل سوم
روش تحقیق

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

شناسایی وتبیین رابطه بین هوش هیجانی با عملکرد شغلی کارکنان ۹۳- قسمت ۱۷

تشویق و تنبیه
تعیین مسیر شغلی
تعیین حقوق و مزایا
شناسایی استعدادهای بالقوه کارکنان
تعیین روایی و آزمونهای استخدامی (سعادت،۱۳۷۵، ۲۱۵)
بخش سوم
رابطه بین هوش هیجانی و عملکرد
۲-۳-۱- مقدمه:
یکی از عمده‌ترین دغدغه‌های مدیران کارآمد در سطوح مختلف چگونگی ایجاد بسترهای مناسب برای عوامل انسانی در تمام حرفه‌هاست تا آنها با مدیریت بر احساسات خود و تعهد کامل به مسائل در جامعه و حرفه خود بپردازند، هوش هیجانی به دلیل کاربردهایی که دارد، جایگاهی بسیار مهمی پیدا کرده است. بویژه برای کارکنان سازمان ها که کمک های بسیاری میکند. هوش هیجانی به کارکنان کمک میکند تا در موقعیت های تهدید کننده ، عکس العمل مناسب تری انجام دهند. همچنین با کمک هوش هیجانی می توانند به ریشه های غم و شادی در خود پی ببرند و آن را مدیریت کنند.حساسیت و هوش هیجانی بالاتر به کارکنان کمک می کند تا نیازهای دیگران را درک کنند و حداقل با همدلی به آنها کمک کنند و با کنترل بر احساسات خود، حس مسئولیت پذیری در خود را تقویت کنند. در مجموع هوش هیجانی به خصوص به کارکنان کمک می کند تا یادگیری بهتر ی داشته باشند و خوشحال تر و سالم تر و موفق تر از دیگران باشند( بیولیس، والکر و اسپراگو[۴۲]،۲۰۱۰).
همچنین متون علم مدیریت بر این باور هستند که رهبران و مدیران با هوشهای هیجانی بالاتر، توان بیشتری برای هدایت سازمان تحت کنترلشان دارند. یافته های جدید نشان می دهد عملکرد کارکنانی که دارای وجدان کاری و احساس وظیفه شناسی بالایی هستند اما فاقد هوش هیجانی و اجتماعی هستند در مقایسه کارکنان مشابهی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند، ضعیف تر است. در این قسمت شواهد مربوط به رابطه بین هوش هیجانی و مولفه های آن با عملکرد در حوزه های مختلف بویژه عملکرد در حوزه شغلی و محیطهای سازمانی را به بحث خواهیم گذاشت.
۲-۳-۲- بررسی رابطه هوش هیجانی با عملکرد تحصیلی:
امروزه برای دانش آموزان راهنمایی و دبیرستان بسیار حیاتی است که از نظر دانش و تکنولوژی شغل محور خود را آماده نموده و شایستگی های لازم راکسب نمایند. وقتی دانش آموزان در این حوزه ها دارای آمادگی نباشند از نظر فردی و اجتماعی هزینه های آن مثل سطوح بالایی از بیکاری ، پرداختهایپایین، مشکلات بهداشتی مرتبط با کناره گیری اولیه از مدرسه می تواندبسیار بالا باشد(جیمرسون و همکاران[۴۳]،۲۰۰۸، ریز و همکاران[۴۴]،۲۰۰۹).
صرفا برای یک حوزه شهری در آمریکا هزینه های برآورده شده کناره گیری، غیبت و ترک تحصیل دانش آموزان تا حدود سه و دو دهم بیلیون دلار گزارش شده است( رامسبرگر[۴۵]،۱۹۹۵) در عین حال هزینه های کیفیت زندگی افراد در تخمین یک چنین هزینه ای لحاظ نشده است( الن بوگن و کمبرلند[۴۶]،۱۹۹۷). البته سلامت روانی ضعیف و رفتار ضد اجتماعی برخی از اثرات مستند یک چنین رفتاری هستند( بیولیس، والکر و اسپراگو[۴۷]،۲۰۱۰). با توجه به اهمیت فزاینده پیشرفت و موفقیت شغلی و کاری، تعجب آور نیست که میزان قابل توجهی از پیشینه تحقیق بر عوامل افزایش دهنده موفقیت و پیشرفت تحصیلی متمرکز بودهاند.یکی از حوزه های نوین که اخیرا مورد توجه قرار گرفته است. تاثیرات شایستگی های اجتماعی و هیجانی بر پیشرفت تحصیلی است. اولین تحقیقات مطرح در حوزه رابطه بین هوش هیجانی و پیشرفت در محیطهای تحصیلی متفاوت شدیدا بر ارتباط نیرومند بین این دو متغیر تاکید نموده اند.( الیاس و همکاران[۴۸] ،۱۹۹۷) اگر چه اغلب این گونه گزارشهای تحقیقاتی به دنبال برجسته سازی و رشد و گسترش برنامه های مداخله در راستای اثر گذاری بر مولفه های هوش هیجانی بوده اند. ولی به باور مایروکب [۴۹](۲۰۰۹) کارآمدی این نوع مداخله ها چندان هم روشن نمی باشد. البته بر اساس گزارش پارکر و همکاران[۵۰] (۲۰۰۸) طی سالهای اخیر تعداد کمی تحقیق علمی با مبنای روش شناسی نیرومند توسط محققان ارائه شده که از طریق آن بر قابلیت هوش هیجانی در جهت تاثیرگذاری بر پیشرفت و موفقیت شغلی و تحصیلی صحه گذاشته است. در یک مطالعه طولی که از طریق آن انتقال از دبیرستان به دانشگاه تحت مطالعه بوده پارکر و همکاران(۲۰۰۸) پی بردند که ابعاد مختلف هوش هیجانی پیش بینی کننده موفقیت تحصیلی در دانشگاه است. این محققان با استفاده از یک الگو در باب هوش هیجانی (بار- اون[۵۱]،۱۹۹۷ و ۲۰۰۰) که شامل چهار توانایی مرتبط با هم میباشد( تواناییهای درون فردی، تواناییهای بین فردی، سازش پذیری و مدیریت استرس)در آغاز ترم تحصیلی از نمونه بزرگی از دانشجویان تمام وقت درخواست نمودند سیاهه هوش بهر هیجانی فرم کوتاه آن را پر نموده و در پایان ترم تحصیلی نمرات اخذ شده برای هر یک از دانشجویان در فرم کوتاه هوش بهر هیجانی با اطلاعات تحصیلی هر یک از آنها مطابقت داده شده در این راستا دو گروه شناسایی شدند: گروه اول دانشجویانی بودند که از نظر تحصیلی موفق بودندو گروه دوم نیز دانشجویانی بودند که از نظر تحصیلی میزان موفقیت آنها کم یا ضعیف بود. همسو با انتظارات مورد نظر، گروه موفق در چندین بعد از هوش هیجانی در شرایط مطلوب تری بودند. این برتریها در حوزه تواناییهای درون فردی، سازش پذیری و مدیریت استرس بود. دانشجویانی با سطوح بالایی از این تواناییها به نظر می رسد که بهتر قادرند با تقا ضا های اجتماعی و هیجانی انتقال از دبیرستان به دانشگاه مقابله کنند. بر مبنای تحقیقات موجود در حوزه شایستگی های هیجانی این باور وجود دارد که در دانشجویان شایستگی های هیجانی اجتماعی باعث بهبود عملکرد و پیشرفت می شود.(پارکر و همکاران[۵۲]،۲۰۰۸). بنابراین چنانچه در تحقیقات مرور شده مشخص است هوش هیجانی به خوبی ممکن است در عملکردو پیشرفت در حوزه های دانشگاهی و به طور کلی تحصیلی نقش سازنده و اثربخشی داشته باشد.
۲-۳-۳- تاثیر هوش هیجانی بر عملکرد اجتماعی و خانوادگی:
تحقیقات اخیر نشان می دهد که هوش هیجانی تقریبا عملکرد در تمامی حوزه های زندگی را از خود متاثر می سازد( لیونز و اشنایدر[۵۳]،۲۰۰۵). در واقع این یافته همسو با این تعریف هوش هیجانی است:
هوش هیجانی سازه ای است مشتمل بر مهارتهایی بر مبنای دریافت و ابزار دقیق هیجانها، ادغام سازی هیجانها با پردازش شناختی، فهم هیجانها و تلویحات آنها برای موقعیتهای مختلف و مدیریت آنها ( مایر و سالوی[۵۴]،۱۹۹۷) ادراک هیجانی توانایی توجیه هیجانها به طور دقیق در خود و در محیط اطراف و سپس ابراز آنها به شیوه ای مطلوب است. براین مبنا ادراک هیجانی باید قادر به تمیز میان تهدیدها و یا منافع حاصله از محیط اطراف باشد. این بعد از هوش هیجانی به خصوص در روابط اجتماعی و خانوادگی حائز اهمیت تلقی شده چرا که باعث میشود تا عوامل فشار زای محیطی در محیط خانواده و اجتماع از طریق جهت دهی توجه به نشانه های وابسته به استرس تا اندازه ای تحت کنترل فرد درآیند، از طرف دیگر تسهیل شناختی نیز به عنوان یکی از مولفه های مطرح در هوش هیجانی، به عنوان استفاده از هیجانها در کمک به فرایندهای شناختی معرفی شده است. بر این مبنا افراد کارآمد کسانی معرفی شده اند که هیجان و شناخت خود را به طور متوازن با یکدیگر ادغام می نمایند و حتی آنها را در راستای ترویج خلاقیت، پردازش اطلاعات اکتشافی و حتی استفاده از هیجانهای منفی برای حفظ تمرکز درزمان مورد نیاز استفاده می کنند.این بعد از شایستگی های هیجانی نیز در روابط میان فردی بااعضای خانواده و حتی دیگر افراد اجتماع به خوبی در اداره و کنترل رفتار افراد وارد عمل می شود(لیونز و اشنایدر،۲۰۰۵).
تحقیقات ثابت نموده اند که هوش هیجانی عملکرد را در ارتباطات بین اعضا خانواده ، نحوه مدیریت و کارهای گروهی، تکالیف شناختی و حتی عملکردزمینه ای و بافتی را افزایش می دهد( جردن و همکاران[۵۵]،۲۰۰۹، اسلاسکی و کارترایت[۵۶]، ۲۰۰۶) به هر حال در برخی موارد نیز مانند عملکرد در سایر جنبه های زندگی تحقیقات اندکی در باب تاثیر هوش هیجانی بر عملکرد صورت گرفته است.دی و کارول(۲۰۰۴) رابطه میان ابعاد متفاوت توانایی های مبتنی بر هوش هیجانی و عملکرد را در تکالیف مربوط به تصمیم گیری مورد بررسی قرار داده اند. یافته این محققان چنین گزارش شده که ادراک هیجانی به تنهایی با عملکرد بهتر ارتباط دارد. جالب توجه اینکه تحقیقات دیگر پی برده اند که هنگام سخنرانی میزان ادراک هیجانی فرد از زمره مهمترین عواملی بوده که جذابیت و توانمندی فرد را در نظر دیگران افزایش می دهد. همین امر در روابط میان فرد با همکاران و یا با همسر و فرزندان در درون خانواده وارد عمل می شود و از طریق تاثیر بر فرایند تحلیل افکار باعث افزایش تنوع راهکارهای پردازش اطلاعات می شوند.( فورگاس[۵۷]،۱۹۹۵) برای مثال هیجانهای مثبت درارتباطات خانوادگی باعث افزایش پردازشهای اکتشافی شده و ممکن است برای تکالیف و برخوردهای خلاقانه بسیار سودمند و مفید باشد و در عوض هیجانهای منفی ممکن است در شرایطی باعث پردازش عمیق و بهبود عملکرد در تکالیف فضایی گردد(گری[۵۸]،۲۰۱۰) هیجان و شناخت می تواند در تاثیر بر عملکرد در بسیاری از تکالیف اعم از تکالیف خانوادگی و اجتماعی وارد عمل شوند .
۲-۳-۴- هوش هیجانی و ارتباط آن با رفتارهای روزمره :
مجموعه شواهد دیگری وجود دارد که بر اساس انها ادعا شده که هوش هیجانی پایین با رفتارهای خود مخرب نظیر رفتارهای انحرافی، مصرف سیگار و مواد مخدر ارتباط دارد( براکت و مایر[۵۹]،۲۰۰۳). در حالی که هوش هیجانی بالا با پیامدهای مثبتی نظیر رفتارهای مثبت جامعه پسند، گرمی و صمیمیت والدینی و روابط مثبت با همکاران و دوستان ارتباط دارد( سالوی، مایر، کاروسو و لوپز[۶۰]،۲۰۰۱). از دیدگاه علمی نیز چنین مطرح شده که توناییهای صفات گونه از قبیل هوش هیجانی باید بر حسب نمادهای رفتاری خود در دنیای واقعی مورد توجه قرار گیرند.(فاندر[۶۱]،۲۰۰۱)
مایر و همکاران [۶۲]، (۱۹۹۷) مفهوم بسیار جامعی را برای کاربردهاای مفهوم هوش هیجانی دررفتارهای روزمره ارائه نمودند. این مفهوم در واقع همان بحث فضای زندگی است این دو محقق فضای زندگی را از لوین نظریه پرداز نظریه میدانی در روان شناسی اقتباس نموده و آن را دارای چهار حوزه وسیع معرفی نمودند:۱- فضای زیست شناختی (وزن ،قدو سلامتی جسمی)،۲- عناصر موقعیتی( شامل داراییها از قبیل پوشاک، تابلوها و …)،۳- فضاهای تعاملی( رفتارهای مراقبت از خویش و فعالیت همراه دوستان) ، ۴- فضاهای همکارانه (عضویت در گروههای ورزشی) با استفاده از چنین رویکردی مایر و همکاران یک مقیاس فضای زندگی ۲۶ سوالی را رشد و گسترش بخشیدند که تمامی این چهار بعد را در بر می گیرد. جالب توجه اینکه همه این زیر مقیاسها با ویژگیهای صنعتی نظیر ویژگیهای شخصیتی و هوش هیجانی دارای همبستگی هستند.
به باور مایر و همکاران(۱۹۹۷) این همبستگی نشان از آن دارد که بسیاری از رفتارهای روزمره انسان متاثر از تواناییهایی نظیر شایستگی هیجانی هستند. بر اساس گزارشهای ارائه شده نظیر براکت، مایرو وارن[۶۳] (۲۰۰۴) رفتارهای مطرح در حوزه فضای زندگی به یکی از چهار مقوله یا جنبه های بیرونی و قابل مشاهده عینی در محیط اطراف فرد باز می گردد. جالب توجه اینکه مطالعات اولیه مایر و همکاران (۱۹۹۷) و به دنبال آن فرمیکا[۶۴] (۱۹۹۸) نشان داده که نمودهای مختلف هوش هیجانی با ابعاد مختلفی از رفتارهای روزمره که با رفتارهای مطرح در پرسشنامه ی فضای زندگی مورد ارزیابی قرار گرفته است دارای همبستگی مثبت است. فرمیکا ( ۱۹۹۸) نشان داده که هوش هیجانی به طور مثبت با میزان برقراری ارتباط و ابعاد وابستگی مرتبط است و در عوض با کنترل منطقی و رفتارهای مخرب دارای رابطه منفی است . جالب توجه اینکه تحقیقات فرمیکا (۱۹۹۸) دو سوال مهم در رابطه با هوش هیجانی به وجود آورد: یکی اینکه آیا رابطه میان هوش هیجانی و رفتارها در دنیای واقعی یک رابطه قابل تکرار است و دیگر اینکه هوش هیجانی با چه عواملی دیگری به جز رفتارها در دنیای واقعی می تواند رابطه داشته باشد؟
مطالعه براکت، مایر و وارنر(۲۰۰۴) به خوبی نشان داده که هوش هیجانی بالا با گستره ی وسیعی از رفتارهای مختلف در زندگی روزمره از جمله با برقراری دلبستگی ایمن، با رفتارهای جامعه پسند در مدرسه و اجتماع و مدیریت اثر بخش در خانواده و محیط کار رابطه دارد.این دست تحقیقات توسط رایس[۶۵] (۱۹۹۹) تکرار شده است بر همین اساس نیزکلید روان شناسان و متخصصان علوم تربیتی نیز به کاربردهای هوش هیجانی در زندگی روزمره انسانها بسیار علاقه مند هستند . بسیاری از مطالعات صورت گرفته در حوزه مطرح در فضای زندگی که اغلب آنها بر روی مردان انجام گرفته اند، نشان می دهند که مردانی با هوش هیجانی پایین دارای رفتارهای دوستانه ضعیفی هستند. بر همین اساس نیز پیشنهاد شده افرادی که دارای هوش هیجانی پایین هستند دربرقراری تعاملات اجتماعی با ثبات و معنی دار با مشکل مواجه هستند. علاوه بر آن مردانی با هوش هیجانی پایین همواره به اثبات رسیده که بیش از زنان در رفتارهای بالقوه خطرآفرین ، نظیر مصرف داروهای غیر مجاز ، مصرف الکل به صورت افراطی و در گیری در رفتارهای انحرافی و پرخاشگرانه شرکت دارند جالب توجه اینکه در بسیاری از مطالعات از جمله براکت، مایر و وارنر(۲۰۰۴) این ارتباط حتی با کنترل پنج صفت شخصیتی بزرگ نیز کماکان معنی دار باقی مانده است. از طرفی مطالعه براکت، مایر و وارنر(۲۰۰۴) نشان داده است که زنان به طور کلی ازمردان دارای هوش هیجانی بالاتری هستند و به تبع آن این هوش هیجانی بالاتر ممکن است به خوبی در رفتارهای مطرح در فضای زندگی روزمره نمود خود را به جای گذارد . البته تحقیقات سالهای گذشته نیز به طور نسبی نشان داده اند که زنان بهتر از مردان قادر به فهم اطلاعات اجتماعی بیان نشده نظیر احساسات منعکس شده در چهره و دیگر نشانه های غیر کلامی هستند( هال[۶۶]،۱۹۸۴، روزنتال و همکاران[۶۷]،۱۹۷۹). دلایل مطرح شده به این امر بدین شکل است که زنان احتمالا هوش هیجانی بیشتری را به دلیل تعاملات والد- کودک در خود رشد و گسترش می دهند. برای مثال برادی[۶۸] (۱۹۸۵) با مروری بر تحقیقات صورت گرفته نشان داد که مادران نه تنها با دختران خود در باب احساساتشان بیشتر صحبت میکنند بلکه احساسات گسترده تری را نیز نسبت به آنها ابراز می دارند. بر عکس مادران ممکن است با پسران خود بسته تر و محافظه کارانه تر از نظر هیجانی برخورد کنند. برادی (۱۹۸۵) همچنین گزارش نموده که وقتی ارتباط مادران و دختران مطرح می شود.آنها اغلب از نمودارهای چهره ای زنده تر استفاده می کنند و همین امر میتواند برای دخترها در رشد تشخیص بهتر هیجانها کمک شایان توجهی کند.برخی از محققان نظیر براکت ، مایر و ارنر(۲۰۰۴) در حوزه تاثیر هوش هیجانی بر رفتارهای روزمره اثر آستانه را معرفی کرده اند. به باور این محققان سطح حداقلی از هوش هیجانی برای سازگاری با محیطهای اجتماعی ضروری است براین اساس نسبت مردانی که زیر این حد آستانه قرار می گیرند احتمالا بیش از عده زنانی است که زیر این حد قرار می گیرند.بر اساس نظر براکت ، مایر و وارنر (۲۰۰۴) در سطوح بالاتر از این آستانه افزایش بیشتر در هوش هیجانی ممکن است چندان هم با رفتار در زندگی روزمره ارتباط نداشته باشد . درپایان تبیین دیگری که برای نقش هوش هیجانی در رفتارهای روزمره مطرح شده این است که افرادی با هوش هیجانی پایین دارای دانش هیجانی کمتری نسبت به افراد دیگر هستنددر همین راستا نیز بسیار احتمال دارد که دانش هیجانی را بتوان از طریق آموزش و تعلیم و تربیت بهبود بخشیدباید توجه کرد که چنین آموزشی از کاهش یا افزایش هوش امری متفاوت است . اگر رابطه بین هوش هیجانی و رفتارهای روزمره (در کلیه محیطهای اجتماعی ) یک رابطه عکس باشدبنابراین شاید آموزش کودکان و بزرگسالان در هوش هیجانی و مولفه های آن (بویژه در مردان ) احتمالا به رفتارهای سازگارانه تری منجر شود. برای مثال برنامه های القایی هوش هیجانی که در چهار چوب برنامه های درسی مدارس به مرحله اجرا درآمده باعث افزایش هوش هیجانی و فعالیت در برابر آغاز و پیشرفت رفتارهای آسیب زا می شود( برون باتلر و همکاران[۶۹]،۱۹۹۷) البته در این حوزه احتمالا مطالعات طولی با طرح تحقیقی مستحکم و علمی قادر به پاسخگویی بسیاری از سوالاتی است که تا کنون پاسخ داده نشده است .
۲-۳-۵- رابطه هوش هیجانی با عملکرد شغلی:
گذشته ازسه حوزه مطرح شده در بالا ، هوش هیجانی موضوعی نسبتا نوین برای مشاوران و محققان حوزه های روان شناختی ، تعلیم و تربیت و مدیریت است(ویزبینگر[۷۰]،۲۰۱۰). بسیاری از سازمانها در حال حاضر بسیاری از کارمندان و پرسنل خود را در دوره های آموزشی هوش هیجانی که بوسیله مشاوران مدیریت معرفی می شوند شرکت میدهند پیشنهاد دهندگان مفوم هوش هیجانی این مسئله را مورد بحث قرار داده اند که هوش هیجانی نه تنها سلامت جسمانی و روانی بلکه پیشرفت و رشد شغلی را از خود متاثر میسازد. بر اساس گزارش ونگ و لاو (۲۰۰۸) هوش هیجانی و مو لفه های آن ریشه در مفهوم هوش اجتماعی دارد که برای اولین بار توسط ثرندایک[۷۱] در سال (۱۹۲۰) مطرح شده .ثرندایک هوش اجتماعی را بعنوان توانایی فهم و مدیریت در مردان و زنان و پسران و دختران برای عمل خردمندانه در روابطانسانی تعریف نموده است. سالوی و مایر[۷۲] (۱۹۹۰) از اولین کسانی بودند که هوش هیجانی را با این نام معرفی نمودند و منظور آنها نیز توانایی افراد برای مواجهه با هیجانهایشان بود. آنها هوش هیجانی را بعنوان زیر مجموعه ای از هوش اجتماعی تعریف نمودند که شامل توانایی نظارت و درک هیجانها و احساسات خود و دیگران ، توانایی تمیز بین هیجانات و احساسات خود و دیگران و استفاده از این اطلاعات برای هدایت تفکر و اقدامات خود می باشد(برمن، ۲۰۱۰، ۵۴).
گلمن[۷۳] (۱۹۹۵) نیز با پذیرش تعریف سالوی و مایر پیشنهاد داد که هوش هیجانی باید شامل تواناییهایی باشد که بتوان آنها را در یکی از طبقات خودآگاهی[۷۴]، مدیریت هیجانها[۷۵]، خودبرانگیختگی[۷۶]، همدلی[۷۷] و مدیریت و دستکاری روابط[۷۸] جای داد. بنابراین در این پژوهش نیز تعریف هوش هیجانی به عنوان مجموعه ای از مهارتهای به هم مرتبط که با توانایی درک دقیق ف ارزیابی و بیان هیجانها سر و کار دارد توانایی دست یابی یا ایجاد احساسات در جهت تسهیل افکار ، توانایی فهم هیجانها و دانش هیجانی[۷۹] و توانایی تنظیم هیجانها برای ارتقا رشدعقلانی و هیجانی در نظر گرفته شده است. براین مبنا چنانکه مشاهده می شود علیرغم بحثهای نظری و حتی شواهد تجربی گسترده ای که در باب هوش هیجانی و مولفه های آن وجود دارد و همچنین بحثهای گسترده ای که در باب تعامل میان نظامهای عصبی – شناختی و غیر شناختی در مغز انسان و اینکه چگونه هیجانها و شناختها با یکدیگر تعامل می نمایند( ایزارد[۸۰]،۱۹۹۲ و ۱۹۹۳) وجود دارد، متاسفانه تا کنون نظریه ای که به طور اخص نقش هوش هیجانی و چگونگی اثر گذاری آن را بر عملکرد و پیشرفت در سازمانها و صنایع مورد بحث و توجه قرار دهد در دسترس قرار نگرفت. بنابراین برای فهم دقیق تر اثرات هوش هیجانی و مولفه های آن در سازمانها و صنایع لاجرم الگویی از گروس [۸۱] در باب تنظیم هیجانی که تااندازه زیادی با بحث رابطه بین هوش هیجانی و مولفه های آن با پیشرفت و عملکرد شغلی ارتباط پیدا می کند را به بحث خواهیم گذاشت( گروس، ۱۹۹۸).
گروس هیجانها را به عنوان رفتارهای سازشی و تمایلات پاسخ فیزیولوژیکی که به طور مستقیم توسط موقعیت های مهم تکاملی بکار انداخته شده اند تعریف نموده است. بنابراین همانطور که هیجانها را میتوان به مثابه گرایشات پاسخ که قابل تعدیل شدن نیز هستند در نظر بگیریم همانطور هم میتوان آنها را تنظیم و تحت کنترل و اداره درآورد. به همین صورت تنظیم هیجانها اشاره به فرایندهایی است که از آن طریق افراد تخت نفوذ هیجانهایی که تجربه می کنند قرار میگیرند بویژه در مواقعی که هیجان زده هستند و همچنین اشاره ای نیز به چگونگی تجربه و ابراز این هیجانها نیز میباشد(گروس،۱۹۹۸). این تعریف از تنظیم هیجانها با تعریف مایر و سالوی (۱۹۹۷) از هوش هیجانی همخوانی دارد . پیش از اینکه افراد بتوانند هیجانهای خود راتنظیم نمایند آنها باید به خوبی این هیجانها را فهمیده باشند( در واقع باید خودآگاهی هیجانی داشته باشند). از طرف دیگر بسیاری از پاسخهای هیجانی ما بوسیله هیجانات افراد دیگر برانگیخته می شود. بنابراین فهم هر کس از هیجانهای خود با توانایی او در فهم هیجانات افراددیگر بخوبی ارتباط پیدا می کند( در واقع باید دیگر آگاهی هیجانی[۸۲] داشته باشند) (لارسن، ۲۰۱۱، ۱۹).
الگوی تنظیم هیجانی گروس ، چنین تجویز میکند که هر کس می تواند چگونگی تجربه هیجانها به اضافه چگونگی ابراز آنها را تعدیل نماید. بنابراین شاید بتوان این پیش بینی احتمالی را مطرح کرد که برحسب تعریف هوش هیجانی و تنظیم هیجانی افرادی با هوش هیجانی بالا باید بیشتر بتوانند گرایشات پاسخ خود را تعدیل نموده و همچنین دارای فرایندهای تنظیم هیجانی موثرتری هم باشند.در نتیجه الگوی گروس از تنظیم هیجانی به نظر می رسد که مبنای نظری معقولی برای بررسی اثرات هوش هیجانی در محیطهای کاری باشد. به زعم گروس(۱۹۹۸) گرایشات پاسخ هیجانی را می توان هم بر حسب دستکاری ورودی به سیستم ( تنظیم هیجانی متمرکز بر پیشایندها[۸۳]) و یا برحسب خروجی سیستم( تنظیم هیجانی متمرکز بر پاسخ[۸۴]) تنظیم نمود.
تنظیم هیجانی متمرکز بر پیشایندها، طی چهار گام صورت میگیرد: ۱- انتخاب موقعیت[۸۵]، که طی آن فرد از افراد یا موقعیتهای معین بر پایه احتمال تاثیر هیجانی آنها دوری و یا به آنها گرایش پیدا می کند.۲- اصلاح موقعیت[۸۶]، که طی آن فرد موقعیت یا محیط را به گونه ای که تاثیر هیجانی آن را تغییر دهد، تغییر می دهد.۳- گسترش توجه[۸۷]، که طی آن فرد توجه خود را به سوی و یا در جهت دوری از بعضی از اموربه منظور تاثیر بر روی هیجانهای خود معطوف می کند و ۴- تغییر شناختی[۸۸]، که طی آن فرد یا موقعیتی را که در آن قرار دارد و یا توانایی خود را برای مدیریت موقعیت در جهت تغییر هیجانهای خود مورد ارزیابی مجدد قرار می دهد.به طور مشابه نیز تنظیم هیجانی متمرکز بر پاسخ نیز شامل گامهای چند گانه ای است. در این خصوص فرد ممکن است تجارب هیجانی پیش روی خود را در راستای اهداف معینی تشدید کند[۸۹]، تضعیف کند[۹۰]، ادامه دهد[۹۱] و یا آنها را متوقف سازد[۹۲]. هنگامی که این الگو در باب هوش هیجانی در محیطهای سازمانی به کار گرفته میشود، بر اساس آن میتوان مفروضات جانبی دیگری را مطرح کرد(هارول،۲۰۰۹، ۴۴).
یکی از این مفروضات این است که میتوان تصور کرد که کارکنان قادرند ادراک خود را از محیط کار تعدیل نمایند. چنین ادراکاتی هیجانهای آنها را تحت تاثیر قرار می دهد. مسیر چنین تاثیری بدین صورت است که افراد از طریق تنظیم هیجانی مبتنی بر پیشایندها نسبت به افرادی که با آنها تعامل دارندانتخابی عمل می کنند.. سپس باعث تغییر و اصلاحاتی در الگوی تعاملات در محیط کار میشوند و بدین ترتیب بر جنبه های خاصی از محیط کاری خود متمرکز میشوند و یا در نهایت مجبور به تغییر ارزیابی خود از محیط کار میشوند. کارکنان در یک محیط سازمانی علاوه بر آن میتوانند اثر تحریکات هیجانی در محیط کار را از طریق تنظیم هیجانی مبتنی بر پاسخ نظیر تشدید، تضعیف، ادامه و یا توقف هیجانهای معین تعدیل نمایند. در چنین شرایطی افرادی با هوش هیجانی بالا میتوانند به طور موثری این ساز و کارهای تنظیم هیجانی را برای ایجاد هیجانهای مثبت به علاوه افزایش رشد عقلانی و هیجانی استفاده نمایند. در مقابل افراد دارای هوش هیجانی پایین نمیتوانند تنظیم هیجان متمرکز بر پیشایندها و متمرکز بر پاسخ را به طور موثری استفاده کنند، لذا از رشد هیجانی و عقلانی آهسته تری برخوردار خواهند بود. حال چنانکه محیطهای سازمانی را به عنوان محیطهایی که در آن تعامل به شیوه های فعال صورت میگیرد تعریف نماییم، به خوبی نقش هوش هیجانی و مولفه های آن بر نحوه عملکردشغلی معلوم میشود. بسیاری از تعاملات درون سازمانی با عملکرد و انجام وظایف شغل مثل ارائه خدمات به مشتریان ، دریافت آموزشها، گزارش دهی به سرپرست و یا همکاران و هماهنگی با همکاران ارتباط دارد. در واقع کارکنانی با هوش هیجانی بالا کسانی هستند که روشهای تنظیم هیجانی مبتنی بر پیشایندها و پاسخ را به طور موثری استفاده می کنند و تعامل آنها با دیگران به شیوه های موثرتری صورت می گیرد. اشکاناسی و هوپر[۹۳] (۱۹۹۹) این پیشنهاد را مطرح کرده اند که تعهد عاطفی نسبت به دیگر افراد یک مولفه ضروری برای تعامل اجتماعی است. و در واقع نشان دادن هیجانات مثبت با احتمال موفقیت بالا در کار و شغل مرتبط است. آبراهام[۹۴](۱۹۹۹) نیز بر اساس مشاهدات خود مبنی بر اینکه فروشندگان بیمه که دارای خوش بینی[۹۵] بودند نسبتا به فروشندگان بدبین[۹۶] دارای عملکرد بهتری بودند، نیز پیشنهاد داده که هوش هیجانی به طور مستقیم با عملکرد ارتباط دارد. در واقع یافته های محققان فوق با مشاهدات گلمن (۱۹۹۵) مبنی بر اینکه هوش هیجانی با عملکرد شغلی رابطه دارد، همسویی نشان می دهد(باتلر و همکاران،۲۰۰۹، ۱۷).
هوش هیجانی همچنین با دیگر پیامدهای عاطفی شغل نظیر رضایت شغلی ، تعهد سازمانی و قصد ترک خدمت ارتباط دارد. در واقع توانایی به کارگیری تنظیم هیجانی متمرکز بر پیشایندها و متمرکز بر پاسخ باید افراد را قادر به برقراری ارتباط بهتر با همکاران و سرپرستان به اضافه رضایت بیشتر از شغل خود نماید. علاوه بر این ، وجود حالتهای هیجانی مثبت در کارکنان منجر به احساس عاطفی مثبت نسبت به محیط کار و سازمان می شود. در نتیجه تجربه مثبت در کار و حالتهای هیجانی و عاطفی مثبت باید افراد را به سازمان خویش متعهد تر نموده و احتمال ترک خدمت را کاهش دهد. این نتایج در تحقیقات ابراهام (۱۹۹۹) و اشکاناسی و هوپر (۱۹۹۹) مورد تایید قرار گرفته است. البته علیرغم بحثهای فوق در باب اثرات هوش هیجانی و مولفه های آن بر پیامدهای شغلی نظیر عملکرد و پیشرفت دشوار است که بگوییم اثرات هوش هیجانی بر پیامدهای شغلی در میان مشاغل مختلف یا طبقات مشاغل ، یکسان و مشابه است. بسیاری از مشاغل هستند که طی آنها افراد تعامل خیلی زیادی با مشتریان یا همکاران دارند در مقابل مشاغلی نیز هستندکه ماهیت آنها ایجاب می کند که افراد تعامل کمی با دیگران داشته باشند.این مسئله در مورد کارگران خط تولید در کارخانجات و صنایع کاملا مشهود است بسیاری از محققان و صاحب نظران هیجانها را در محیط کار به مثابه کالاهایی می نگرند که بوسیله کارکنان در مبادله با پاداشهای فردی ارائه می شوند( برای مثال موریس و فلدمن[۹۷]، ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷، وارتون واریکسون[۹۸]، ۱۹۹۵) . به زعم این صاحب نظران، حداقل سه شیوه یا کار در مبادله با پاداش در سازمانها توسط کارکنان صورت می پذیرد. یکی از این مولفه ها کار ذهنی است این پدیده اشاره ای است به مهارتها و دانش شناختی بعلاوه میزان تخصص کارکنان کار فیزیکی دومین مولفه است که در واقع تلاشهای فیزیکی کارکنان برای دست یابی به اهداف سازمان است. و بالاخره سومین مولفه کار هیجانی است که اشاره ای است به گستره ای که کارکنان لازم است هیجان مناسب را به منظور انجام یک شغل به شیوه ای کارامد و موثر نشان بدهند.نمونه ای از مشاغلی که نیازمند سطح بالایی از کار هیجانی است مهمانداری هواپیما است که لازم است مهماندار در برابر مشتریان خوشرو و خوش رفتار باشد، حتی وقتی که از نظر خلقی در شرایط بدی به سر می برد. بر اساس نظر متخصصان و صاحب نظران گستره کار هیجانی مورد نیاز برای مشاغل گوناگون با یکدیگر متفاوت است.در راستای اهمیت رابطه بین هوش هیجانی و عملکرد شغلی میتوان به تحقیقات جدیدی نظیر گلداشتاین و همکاران[۹۹] (۲۰۰۹) و ون روی و ایزوزواران[۱۰۰] (۲۰۱۱) اشاره کرد که نتایج آن نشان میدهد که تواناییهای شناختی تقریبا حدود ۲۵ درصد از واریانس عملکرد شغلی را تبیین میکند. بنابراین بخشی از اهمیت بررسی رابطه بین هوش هیجانی و عملکرد شغلی در این است که این متغیر و مولفه های وابسته به آن احتمالا خواهد توانست درصدی از واریانس تبیین نشده عملکرد شغلی را تبیین نماید. در قسمت پایانی این فصل تحقیقات مطرح در حوزه موضوع پژوهش را مرور خواهیم کرد
.
۲-۳-۶- بررسی رابطه بین خشنودی شغلی و عملکرد:
۱-ارتباط بین خشنودی شغلی و عملکرد
شاید بحث انگیز ترین موضوعی که چندین دهه از تحقیقات مربوط به نگرش و رفتار کارکنان را به خود مشغول کرده است.
ارتباط بین خشنودی شغلی و عملکرد شغلی است(پتی و مک گی،۱۹۸۴) ارتباط مبهم بین این دو متغیر برای بیش از پنجاه سال محققان سازمانی را به خود مشغول کرده است. ایافالدانو و موچینسکی(۱۹۸۵) اولین تحقیق را در مورد ارتباط بین نگرشها و بهره وری در سازمانها انجام داده اند و از آن زمان به بعد چندین خلاصه از بازنگری مربوط به ارتباط بین خشنودی شغلی و عملکرد شغلی خود وجود ندارد.البته بعد از آن تحقیقات زیادی در این زمینه انجام یافته است و نتایج مختلفی حاصل شده است(نعامی،۱۳۸۸)
سه دیدگاه در مورد رابطه بین خشنودی شغلی و عملکرد شغلی مطرح شده است که عبارتند از:
۱-خشنودی شغلی علت عملکرد شغلی است.
۲-عملکرد شغلی علت خشنودی شغلی است.
۳- ارتباط بین خشنودی شغلی- عملکرد شغلی به وسیله متغیرهای دیگری تعدیل می گردد.
در اینجا بعضی از تحقیقات مربوط به هر سه حیطه را ارائه می دهیم:
خشنودی شغلی علت عملکرد شغلی است:این دیدگاه ریشه در تئوری روابط انسانی داردکه از مطالعات هاثورن در اواخر ۱۹۲۰ و اوایل ۱۹۳۰ نشات می گیرد. در پیشینه پژوهش مطرح شده است که همراه با حرکت و جنبش روابط انسانی خشنودی شغلی به طور مثبتی با عملکرد شغلی همراه شده است.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

دسته بندی علمی – پژوهشی : بررسی جامعه‌شناختی رابطه بین دل‌بستگی سازمانی و رضایت شغلی دبیران شهرستان کوثر۹۳- …

تحقیقات به‌وسیله جفری پی ففر و مارک هوسیلند عناصر زیر را به‌عنوان کلیدهایی برای افزایش انگیزش دلبستگی شغلی و عملکرد نشان می‌دهند.
ـ استخدام انتخابی:
شرکت‌هایی که در ارتقا دلبستگی شغلی موفق هستند، شرکت‌هایی هستند که از میان تعداد زیاد متقاضیان شغل آن‌هایی که انتخاب می‌کنند که اهداف و ارزش‌های سازمان را بهتر منعکس می‌کنند. در اصل آن‌ها کوشش می‌کنند با نسبت کوچکی از متقاضیان را با بیشترین آمادگی برای دلبستگی شغلی و انگیزش و بهره‌وری بالا انتخاب کنند.
ـ آموزش:
شرکت‌هایی که دلبستگی شغلی را به‌طور مؤثری ارتقا می‌دهند آموزش به‌طور مداوم و مستمر می‌پردازند و خود را محدود به آن آموزش‌های ابتدایی کارکنان در بدو ورود و آموزش‌هایی به‌منظور شناساندن سازمان به کارکنان، نمی‌کنند.
ـ پاداش مناسب و مشروط:
شرکت‌هایی که دلبستگی شغلی را پرورش می‌دهند عموماً دستمزد خوبی به کارکنان می‌دهند و آن‌ها را در سود و منفعت سازمان سهیم می‌کنند.
ـ کاهش تفاوت‌های جایگاهی:
افزایش میزان کار گروهی و روح جمعی در سازمان با به حداقل رساندن تفاوت‌های جایگاهی بین مدیران اجرایی و سایر کارکنان حاصل می‌شود که خود به افزایش دلبستگی شغلی کمک می‌کند. وقتی مدیران اجرایی از ارائه جایگاه‌های فردی صرف‌نظر کنند. کارکنان در سطوح پایین چارت سازمانی می‌توانند دقیق‌تر با آن‌ها آشنا شوند و از طریق آن‌ها با سازمان آشنا شوند.
ـ بیمه‌های خودگردان:
در این‌گونه بیمه‌ها همه کارکنان باهم همکاری می‌کنند و احساس تعهد در آن‌ها زیاد است و این به این معناست که افراد در این بیمه‌ها از مسئولیت خود شانه خالی نمی‌کنند. آن‌چنان‌که گاهی در ساختار سلسله مراتبی دیده می‌شود، شرکت‌هایی که دلبستگی شغلی بالایی را پرورش می‌دهند اغلب وظایف کاری را به‌عنوان کار نیمی ‌ساخت می‌دهند.
ـ تسهیم اطلاعات:
کارکنان احتمال دارد به میزان بیشتری با شغل و سازمان خود همانندسازی کنند. وقتی‌که سازمان اطلاعات درباره عملیات و عملکردش را به‌طور آزاد بین کارکنان تقسیم کند این تقسیم اطلاعات سهم شخصی‌شان را در سازمان برجسته می‌کند و به آن‌ها شاخص‌هایی می‌دهد که به‌وسیله آن‌ها تلاش‌هایشان را در پیگیری اهداف سازمانی هدایت کنند (روگلبرگ، ۲۰۰۷).
۲ـ۲ـ پژوهش‌های در مورد عوامل مؤثر بر رضایت شغلی و پیامدهای آن
۲ـ۲ـ۱ـ پژوهش‌های انجام گرفته در داخل کشور
ساعتچی (۱۳۷۰) در تحقیقی با عنوان بررسی رابطه خشنودی شغلی با سلامت روانی کارکنان نظامی و غیرنظامی یکی از شاخه‌های معاونت انتظامی ارتش جمهوری اسلامی ‌ایران به این نتیجه دست یافت که هرچه خشنودی شغلی کارکنان مذکور افزایش یابد سطح سلامت روانی آنان نیز افزایش خواهد یافت
شکرکن با همکاری اداره برنامه‌ریزی و مطالعات نیروی انسانی شرکت ملی نفت مناطق نفت‌خیز (۱۳۷۳) در تحقیقی با عنوان بررسی خشنودی شغلی کارمندان شرکت نفت مناطق نفت‌خیز اهواز به این نتیجه رسید که بین خشنودی کلی و خشنودی از هر یک از جنبه‌های پنج‌گانه آن با مقاطع سنی مختلف و نیز سابقه کار، رابطه معنی‌داری وجود دارد.
مظفری (۱۳۷۴) در پایان‌نامه خود با موضوع: بررسی رضایت شغلی مدیران مدارس ابتدایی و همخوانی آن با کارایی معلمان آموزش‌وپرورش نواحی۱ و۲ اردبیل نتیجه گرفت است که رضایت شغلی پایدار موجب دلگرمی به کار، بالا رفتن راندمان و کارایی و همچنین ارتقا و پیشرفت آن‌ها می‌شود.
در استان کردستان (۱۳۷۶) همایشی تحت عنوان بررسی عوامل مؤثر بر رضایت شغلی آموزش‌وپرورش استان کردستان برگزار شد که طی آن ۶۰% از افراد نارضایتی شغلی خود را اعلام و مهم‌ترین عامل نیز میزان حقوق ماهانه و میزان پرداختی به آن‌ها معرفی شده است.
آقاجانی (۱۳۶۹) در تحقیقی با عنوان: بررسی مقایسه عملکرد معلمان بومی و غیربومی در استان اردبیل عملکرد معلمان بومی را خوب توصیف کرده است که علت آن را رضایت آن‌ها از خدمت در منطقه خود اعلام نموده‌اند…
سعید غنی (۱۳۷۵) در تحقیقی با عنوان بررسی رابطه سبک‌های رهبری مدیران با خشنودی شغلی و عملکرد معلمان مدارس راهنمایی تحصیلی اهواز همبستگی مثبت بین این عوامل را ثابت کرده‌اند.
توریسی حسنی (۱۳۷۶) در پایان‌نامه خود با موضوع: بررسی رابطه رغبت شغلی – رضایت شغلی و تعهد سازمانی با میل ماندن در شغل دانشجویان ضمن خدمت فرهنگیان شهرستان لاهیجان رابطه این موارد را اثبات و رضایت شغلی این دانشجویان را در حد پایین توصیف کرده است.
در شهرستان بوشهر (۱۳۷۶) همایشی با عنوان عوامل مؤثر بر رضایت شغلی و پایگاه اجتماعی معلمان انجام شد و در آن مقالات متعددی ارائه شده و نتیجه‌گیری گردیده که ۵۰% معلمان از شغل خود رضایت کافی ندارند و عوامل مؤثر بر آن راه درآمد کم، کار سخت و قوانین و مقررات خشک معرفی کرده‌اند.
پایدار (۱۳۷۸) در تحقیقی با موضوع: بررسی رابطه بین سبک مدیریت آموزشی با رضایت شغلی و ثبات و ماندگاری کارکنان آموزشی نتیجه گرفته است که رابطه مثبتی بین رضایت شغلی و ثبات و ماندگاری کارکنان آموزشی وجود دارد.
۲ـ۲ـ۲ـ پژوهش‌های انجام گرفته در خارج کشور
چارلز اسکات ترنر در سال ۲۰۰۶ پژوهشی را به‌منظور ارزیابی رضایت شغلی مدیران دبیرستانی در کارولینای جنوبی انجام داد. در این پژوهش رابطه بین متغیرهای سن، جنس، سابقه خدمت، نژاد، حقوق، اندازه مدرسه با رضایت شغلی آن‌ها مورد بررسی قرار گرفت. نتیجه حاصله حاکی از ارتباط بین (حقوق، سن) با رضایت شغلی افراد بود.
کرمز (۲۰۰۶) در پژوهش خود به‌منظور ارزیابی رضایت شغلی مدیران دبیرستانی در کارولینای جنوبی، گزارش داد که بین رضایت شغلی و متغیرهایی چون جنس، سابقه خدمت و نژاد رابطه معناداری وجود ندارد.
لانگ (۲۰۰۶) در پژوهش خود با بررسی رضایت شغلی و عواملی چون جنسیت، سن و نژاد در دانشگاه مکی سی‌سی پی گزارش نمود که بین رضایت شغلی و متغیرهای سن کارکنان ارتباط معناداری وجود دارد.
همچنین لانگ نشان داد که بهترین پیش‌بینی کننده رضایت شغلی، سن کارگذار است و کارمندان صرف‌نظر از جنسیت، سمت، نژاد و منطقه‌ای که در آن کار می‌کنند از شغل خود راضی هستند. مهم‌ترین یافته‌ی این پژوهش‌ها که با پژوهش حاضر ارتباط مستقیمی دارد، وجود رابطه معنی‌دار بین متغیرهای سن و رضایت شغلی افراد است.
پاچئو و وبر (۲۰۰۹) در پژوهشی به بررسی رابطه‌ی تصمیم‌گیری و رضایت شغلی پرداختند. نتایج این تحقیق نشان داد که آزادی تصمیم‌گیری کارمندان تأثیری در رضایت شغلی ندارد.
جاستینا، ای و همکاران (۲۰۰۸) در پژوهشی با عنوان «شخصیت، رضایت شغلی و سلامت ـ تأثیر غیرمستقیم هیجان‌پذیری»، به این نتیجه دست یافتند که بین میزان سلامت گزارش‌شده از سوی کارمندان و رضایت شغلی آنان رابطه‌ی معناداری وجود دارد. نتایج همچنین حاکی از آن بود که رضایت شغلی تأثیر مثبتی بر سلامت کارمندان و کاهش افسردگی در آنان دارد.
فاراگر و همکاران (۲۰۰۵) در پژوهشی در باب رضایت شغلی به این نتیجه دست یافتند که علاوه بر اینکه رضایت شغلی نقش مهمی ‌در سلامت فرد دارد، همچنین بر کارآمدی کارمندان و تصمیمات آنان برای بازنشستگی اثر گذاشته و درمجموع سبب رونق اقتصادی جامعه خواهد شد.
مارلوس دی گراف (۲۰۰۵) در پژوهشی با عنوان «تشریح رضایت شغلی و نقش قراردادهای استخدامی‌ مشروط»، به این نتیجه دست یافت که مشاغل موقت، پایین‌ترین رضایت شغلی را به همراه دارند.
تامپیری (۲۰۱۰) از انگلستان، در پژوهشی با عنوان «تأثیر جنس و تحصیلات در رضایت شغلی و زناشویی» به این نتیجه دست یافت که با افزایش سطح تحصیلات افراد، رضایت زناشویی آنان بالا رفته اما رضایت شغلی هم در زنان و هم مردان کاهش می‌یابد. نتایج این تحقیق همچنین نشان داد که رضایت شغلی ارتباط مستقیمی با سن دارد، یعنی با بالا رفتن سن و افزایش تجربه و دستمزد از سویی رضایت شغلی بالا می‌رود اما از طرفی با پیر شدن فرد، خستگی از کار در وی بیشتر شده و سبب کاهش رضایت شغلی می‌شود.
فلوریت و ویلا لادوسا (۲۰۰۹) در پژوهش خود به این نتیجه دست یافتند که تأثیرات تحصیلات بر رضایت شغلی عمدتاً غیرمستقیم هستند؛ ازجمله تأثیر تحصیلات بر سلامت کارگران، دستمزد و دیگر ویژگی‌های شغلی.
تحقیقات همچنین نشان می‌دهد که سطوح رضایت شغلی در دهه گذشته کاهش داشته است. دلیل‌های پیشنهاد شده این گرایش آشکار جهانی اشتغال، انعطاف‌پذیری، پیشرفت‌های تکنولوژیکی و تحرک بالاتر در کشورهای زیادی یک کساد عمیق را شامل می‌باشد. حتی اگر مقداری وسعت یک چنین نگرانی‌هایی شاید متورم شده باشد (وینکل مان و زایمرمان ۱۹۹۸٫ وانر ۱۹۹۹) عموماً ممکن است تا اندازهای شرایط بدکاری علاقه‌مندی به کار را از بین ببرد و موجب کاهش رضایت شغلی گردد و بر سلامت کارگر تأثیر گذارد.
(۲۰۰۷) که بیان می‌کند اگرچه کارگرانی که تحصیلات بالاتری دارند معمولاً رضایت بیشتری از شغلشان دارند اما بازبینی و نظارت کار مشخص می‌کند که یک رابطه‌ی منفی بین تحصیلات و رضایت شغلی وجود دارد.
پژوهش خلیل زاده (۱۳۸۷) نشان داد که سه عامل اصلی در رضایت شغلی عواملی اجتماعی، محیط کار و نقش کاراست و اینکه رشته تحصیلی و مقطع تدریس در رضایت شغلی مؤثر، اما وضعیت تأهل، سابقه خدمت، میزان تحصیلات در رضایت شغلی مؤثر نیستند. چنانچه یافتههای پژوهش حاضر نیز حاکی از عدم وجود رابطه بین میزان تحصیلات، وضعیت تأهل با رضایت شغلی دارد.
محمدی (۱۳۷۵) با بررسی میزان افسردگی و ارتباط آن با انگیزه و علاقه به کار در دبیران دبیرستان‌های کاشان گزارش نمود که افسردگی در افرادی که سابقه کار آن‌ها ۲۱ تا ۲۵ سال است بیشترین و در افرادی که سابقه کارایشان ۱۱ـ۱۵ سال است، کمترین مقدار می‌باشد
شفیع‌آبادی (۱۳۸۸)، با بررسی رابطه بین رضایت شغلی با سلامت روانی کارکنان شاغل دانشگاه، گزارش نمود بین رضایت شغلی با سلامت روانی کارکنان و ابعاد آن، نشانه‌های بدنی،
اضطراب، اختلال در عملکرد اجتماعی و افسردگی، رابطه معناداری وجود دارد. بین رضایت شغلی با متغیر جنس، وضعیت تأهل، مدرک تحصیلی و وضعیت مسکن رابطه معناداری به دست نیامد. همچنین میان رضایت شغلی با سلامت روانی کارمندان زن و مرد نیز تفاوت معناداری وجود نداشت.
در پژوهش دوستدار طوسی (۱۳۷۶) نیز چنین نتیجه‌ای به دست آمد. تحقیق وی با عنوان «بررسی سلامت روانی دانشجویان مراکز تربیت‌معلم استان مازندران» که در آن دانشجویان با آزمون‌های GHQ و مقیاس رضایت شغلی موردسنجش و ارزیابی قرار گرفتند مشخص شد بین رضایت شغلی با سلامت روانی رابطه وجود دارد.

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.