روشهای کمک به معتادان از طریق گروه درمانی

خصوصیات افراد شرکت کننده در گروه درمانی:

افرادی که تحت گروه درمانی قرار می گیرند باید از انگیزه بالایی برخوردار باشند و میل به تغییر در آنها زیاد باشد و در راستای رسیدن به این هدف به کوشند .ورود به برنامه گروه درمانی باید داوطلبانه باشد و شخص به صرف توصیه دوستان با اقوام و مسئولان درمان به انجام این کار مجبور یا وادار نشده باشد. فرد مراجعه کننده جهت دریافت کمک ( درمان) باید به این شیوه درمانی (درمان گروهی ) معتقد باشد و آن را شیوه ای درست و مناسب بداند تا خدمات ارائه شده برایش مفید واقع گردد.

از آنجا که روند جریان درمانی در این شیوه اصولا یک فرآیند کلامی است فرد بیمار باید از مهارتهای کلامی و مفهومی لازم برخودار باشد معمولا گروه درمانی برای بیماران اسکیزوفرنی حاد، اختلال شخصیت اسکیزوئید شدید،شخصیت جامعه گریز، افراد مبتلا به بیماری انگاری و اختلال شخصیت خود شیفته و بیماران شدیداً افسرده  ،در صورتی که مدت ( طول درمان) شرکت گروه درمانی طولانی باشند نمی تواند مفید باشد در طول درمان هر چه جلسات بیشتری تشکیل می شوند در بین اعضای گروه به تدریج صمیمیت بیشتری شکل می گیرد : افراد گروه یاد می گیرند ، احساسات و افکار آزاد دهنده خود را بیان می کنند در مقابل احساسات دیگران واکنش های مناسب می دهند در گروه احساس امنیت می کنند می فهمند که تنها خود دارای مشکلات زیاد نیستند بلکه هستند کسانی که مانند او درگیر فکر و هیجان و احساسی آزانده بوده اند.( یونسی، 1388)

19-2-روشهای کمک به معتادان از طریق گروه درمانی :تغییرات درمانی امور پیچیده ای هستند که تنها از طریق تجربه های متنوع و گسترده و هدایت یافته شکل می گیرند تجربیاتی که آنها را عوامل درمانی می نامیم عوامل درمانی را 10 مقوله عمده تشکیل می دهند:

1– ایجاد امید: برای نگه داشتن بیمار در درمان ضروری است اعتماد به شیوه درمانی می تواند خود یک اثر درمانی داشته باشد. تحقیقات مورگان (2010)  نشان می دهد انتظار مفید بودن با نتایج مطلوب در درمان رابطه مثبتی دارند. بعضی از گروهها به امید اهمیت زیادی می دهند. این اساس گروههایی همچون معتادان گمنام است. در این گروهها افراد بهبود یافته داستان رهایی شان را برای دیگران بازگو می کنند شاید دلیل داشتن امید در این گروهها این باشد که فقط یک معتاد درد معتاد را می فهمد.

2– عمومیت داشتن: بسیاری از بیماران با این اندیشه آزار دهنده که خود او تنها دارای چنین بد شناسی یا مشکل وخیم و اسف بار است پا به درمان می گذارند. این حس منحصر به فرد بودن مشکل به انزوای اجتماعی می افزاید. شکسته شدن این انحصاری دیدن خود فرد را به آرامش خاصی می رساند افراد احساس می کنند با دنیا در تماس هستند و برای تجربه جدیدی از زندگی به او خوش آمد می گویند .

3– انتقال اطلاعات: پیشنهاد و راهنمایی که درون گروه اعضای به هم می کنند به انتقال اطلاعات تعبیر می شود در پایان یک دوره درمانی اکثر بیماران اطلاعات زیادی راجع به آدمی ، نشانه های روانی مرضی و خلقی ، تکاپوشناسی گروهی و فرایند روان درمانی آموخته اند فرایند تعلیمی و آموزشی درمان مخفی و پوشیده منتقل می شود

4– نوع دوستی : بیماران کمک را از هم دردهای خود دریافت می کنند . از حیث روابط انسانی هنگام ورود به درمان افراد احساس ناتوانی و شکستگی دارند این که فکر می کنند چیزی برای عرضه به دیگران / بیان گفتگو ندارند ارزشمند ترین تجربه برای آنها این است که حس کنند می توانند به حال دیگران مفید باشند و تجارب شان مثمر تر می باشد بر عزت نفس آنها می افزاید

5– رشد مهارتهای اجتماعی : این مهارت گرچه درمان قطعی بیمار به شمار نمی آید ، ولی قطعاً در بهبود روابط اجتماعی وی در آینده موثر است

6– رفتار تقلیدی : درمانگر برای شخص بیمار در حکم رهبر است در جریان جلسات درمان ممکن است بنشیند حرف بزند قدم بردارند یا حتی فکر کنند تقلید حتی اگر کوتاه مدت هم باشد به این دلیل که توام با تجربه جدید است از بعضی پافشاری ها و عدم انعطاف پذیری در بعضی از افراد کاسته و آماده همراهی می شوند .

7– یادگیری همنشینانه ( درون گروهی) : یک عامل پیچیده درمانی است که می توان با عوامل درمانی بصیرت / کار روی انتقال و تصحیح عاطفی تجربیات در درمان انفرادی مقایسه اش کرد.

8- همبستگی گروهی : همانند رابطه یا همدلی در درمان افرادی است که به خونی خود یک عامل درمانی نیست ، بلکه پیش شرط لازم برای درمان موثر است درست مانند رابطه در مشاوره فردی که شرط لازم را تشکیل می دهد

9- تخلیه روانی ( کاتارسیس): بیرون ریختن احساسات منفی که باعث آزار روحی است از نکات قابل تعمق در کار درمان است . کاتارسیس یک پدیده گروهی و اجتماعی است و فقط در حضور دیگران امکان وقوع دارد.

10- عوامل وجودی (اگزیستانسیالیستی): وجود گرایی نگرشی است که انسان را فردی در حال تبلور یافتن و مستعد رشد و تعالی تلقی می کند. یعنی صرف نظر از این که من به عنوان موجودی که از مواد شیمیایی ساخته شده ام و تحت چه مکانیزم هایی عمل می کنم، نکته اصلی این است که من در این نقطه مکانی – زمانی وجود دارم و مشکل من این است که چطور بدین حقیقت واقف شوم و در این رابطه چه کاری انجام دهم. تحلیل وجودی یا اگزیستانسیالیستی اساساً متمرکز بر وجود و بودن شناسی است.(قراباغی.138)

خرید پایان نامه روانشناسی : واقعیت درمانی

بعضاً مزمن و با دوام است. این رفتارها سازگاری کودک را با مشکلات زیادی مواجه می کند و برای زندگی سایر اشخاص که به نوعی با کودک در تماس هستند، عامل مزاحمی به حساب می آید.

کمرویی و کناره گیری کودک، کوششی برای خودداری از ارتباط با محیط اطراف است. کودک کمرو و گوشه گیر ممکن است از برقرارنمودن تماس با افراد و شرکت در فعالیت های اجتماعی، تقلیل یافتن علائق ذهنی و عاطفی به محیط خارج همراه باشد.
کودکان کمرو و گوشه گیر معمولاً از داشتن دوست محروم هستند و یا تک دوست بوده و بسیار به آن ها وابسته می باشند و به طور کلی از بودن در کنار هم سن های خود لذت نمی برند و به فعالیت های گروه علاقه نشان نمی دهند. متأسفانه کودکان کمرو و کناره گیر معمولاً موردتوجه قرار نمی گیرند، علت نیز آن است که نسبت به کودکان دیگر، کمتر توجه اطرافیان را به خود جذب می کنند. روابط اجتماعی این دسته از کودکان در مقایسه با همسالان در عملکردهایشان دچار کمبود و کاستی است و احتمالاً حالت هایی از افسردگی و ناشادی را تجربه خواهند کرد و با مشکلات آموزشی خود، مواجه خواهند گردید.(افروز،1385)
تعریف واقعیت درمانی که مبدع آن گلاسر ( 1986 ) است از بسیاری جهات به گشتالت درمانی و درمان مراجع – محوری شباهت دارد . در همه ی نظریه های یاد شده نحوه ی دریافت واقعیت از سوی مراجع و شیوه ی ارزشیابی درونی او از واقعیت مورد تاکید قرار می گیرد . به نظر گلاسر ، مراجع در دنیای بیرونی ( دنیای واقعی ) و درونی خود زندگی می کند و دنیای واقعی بر رفتار فرد تاثیر نمی گذارد ، بلکه دریافت و ادراک او از دنیای واقعی بر رفتار او تاثیر گذار است . انسان آزاد است و توان انتخاب دارد و باید مسئولیت پیامد انتخاب های خود را به عهده بگیرد .
در این روش درمانی ، مواجه شدن با واقعیت ، مسئولیت پذیری و ارزشیابی در مورد رفتار های درست و نادرست مورد تاکید قرار می گیرد. فرد نه تنها در مقابل اعمال خود ، بلکه در برابر تفکرات و احساسات خود نیز مسئول است . فرد قربانی گذشته و حال خود نیست ، مگر این که خود بخواهد . این رویکرد درمانی هم در مورد رفتارهای بهنجار و هم در مورد رفتارهای نابهنجار وهم در مورد تدوین شیوه های مناسب تعلیم و تربیت به کار می رود. یکی از نظریه های مشاوره که در دهه های اخیر شهرت یافته ، نظریه واقعیت درمانی است که عمدتا توسط ویلیام گلسر تدوین شده است. رویکرد گلسر یک رویکرد نسبتا صریح است که به توان مراجع برای پرداختن به نیازهایش از طریق یک روند منطقی یا واقع بینانه اعتماد دارد . مشاوره از دید واقعیت درمانی صرفا یک نوع تعلیم یا کارآموزی ویژه است که می کوشد به فرد آنچه را که باید طی رشد طبیعی خود فرا گیرد، در یک مدت زمان نسبتا کوتاه بیاموزد . ( گلاسر، 1986 )
واقعیت درمانی به منظور مشاوره در زمینه ی فعالیت های اجتماعی ، آموزشی ، بازپروری ، مدیریت موسسات و رشد ارتباطات کاربرد دارد . این رویکرد در مدارس ، مراکز اصلاح و تربیت ، بیمارستان ها ، مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست و مراکز مشاوره مورد استفاده قرار می گیرد . گلاسر (1986 ) اظهار داشته است واقعیت درمانی به منظور حل بسیاری از مشکلات روان شناختی مورد استفاده قرار می کیرد . این روش در مورد مشکلات هیجانی خفیف تا عمیق و در مورد کودکان ، نوجوانان ، بزرگسالان و افراد پیر نیز کاربرد دارد . به نظر گلاسر ، مهارت تکنیکی درمانگر بر کاربرد این روش تاثیر بسیاری دارد . اگر درمانگر مهارت کافی داشته باشد می تواند افسردگی مراجعان را درمان کند ، افراد معتاد را در جهت یافتن زندگی نو یاری دهد ، حس خود ارزشمندی را در نوجوانانی که دست به خود کشی زده اند ، افزایش دهد ، با افراد مبتلا به معلولت های شدید به خوبی کار کند و معلمان و مشاوران مدرسه را با شیوه های مناسب رفتار با کودکان آشنا سازد . درمانگر ماهر می تواند با توجه به ویژگی و مشکلات مراجع شیوه ی خاص او را انتخاب کند ، شیوه ای که به مراجع کمک می کند از طریق انتخاب رفتارهای مناسب و جایگزین کردن آن به جای رفتارهای مشکل ساز زندگی جدیدی را برای خود طرح ریزی کند . ( گلاسر، 1986 )
به طور کلی در این پژوهش به اهمیت و ضرورت تاثیر واقعیت درمانی بر کاهش کمرویی و نارسایی هیجانی دانش آموزان پرداخته می شود که برای درمان ضرورت دارد درمانگر بداند که بیماری مراجع چه مدت ادامه داشته است تا مشخص شود که آیا زمان درمان باید طولانی باشد یا کوتاه. در واقعیت‌درمانی از داروهای مسکن استفاده نمی شود، زیرا این داروها موجب می شوند مراجع از واقعیت بگریزد و با آن مواجه نشود. فقط باید برای کسانی دارو تجویز کرد که از نظر جسمانی قابل کنترل نیستند. معمولا درمانگر در جریان روان درمانی، از نظر کلامی فعال است. درمانگر و مراجع روبروی هم می نشینند و شروع به گفتن مطالبی می کنند که ممکن است برای هر دو خوشایند و یا ناخوشایند باشد. تعیین حد و مرزها بخش مهمی از وظیفه واقعیت درمانگر است.(شفیع آبادی،1383)

1-4-اهداف پژوهش:
اهداف کلی پژوهش:
تعیین اثربخشی واقعیت درمانی بر کاهش کمرویی در دانش آموزان
تعیین اثربخشی واقعیت درمانی بر کاهش نارسایی هیجانی در دانش آموزان
اهداف جزئی پژوهش:
تعیین اثر بخشی آموزش به شیوه واقعیت درمانی بر کاهش کمرویی دانش آموزان
تعیین اثر بخشی آموزش به شیوه واقعیت درمانی بر دشواری در شناسایی احساسات دانش آموزان
تعیین اثر بخشی آموزش به شیوه واقعیت درمانی بر دشواری در توصیف احساساتدانش آموزان
تعیین اثر بخشی آموزش به شیوه واقعیت درمانی بر تفکر عینی دانش آموزان
1-5- فرضیه ها:
آموزش به شیوه واقعیت درمانی بر کاهش کمرویی دانش آموزان موثر است.
آموزش به شیوه واقعیت درمانی بر دشواری در شناسایی احساسات دانش آموزان موثر است.
آموزش به شیوه واقعیت درمانی بر دشواری در توصیف احساسات دانش آموزان موثر است.
آموزش به شیوه واقعیت درمانی بر تفکر عینی دانش آموزان موثر است.
1-6-تعاریف نظری تحقیق:
واقعیت درمانی:
تعریف واقعیت درمانی که مبدع آن گلاسر ( 1986 ) است از بسیاری جهات به گشتالت درمانی و درمان مراجع – محوری شباهت دارد . در همه ی نظریه های یاد شده نحوه ی دریافت واقعیت از سوی مراجع و شیوه ی ارزشیابی درونی او از واقعیت مورد تاکید قرار می گیرد .
واقعیت واژهای است که دربرگیرنده رفتار کنونی فرد است. گلاسر از واقعیت یک دیدگاه پدیدارشناختی ندارد.(گلاسر،1986)
کمرویی :
کم رویی پدیده ای جهانی است. پایه ای ترین یافته ی تحقیقات، راجع به کم رویی رایج، کاملاً گسترده و جهانی است. روان شناسان در تعریف می گویند: «کسی کم رو است که فاقد جرات است» یا به عبارتی کسی که تحت تأثیر فلج روانی قرار گرفته است. تأثیر کم رویی در توجهات است در «فعالیت های بدنی» و در «فعالیت های فکری» و فعالیت های «احساسی».(اکبری،1389)

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نارسایی هیجانی:
نارسایی هیجانی سازه ای است چند وجهی متشکل ازدشواری درشناسایی احساسات و تمایز بین احساسات و تهییج های بدنی مربوط به انگیختگی هیجانی، دشواری در توصیف احساسات برای دیگران، قدرت تجسم محدود که بر حسب فقر خیال پردازی ها مشخص می شود؛ سبک شناختی عینی (غیر تجسمی)، عمل گرا و واقعیت مدار یا تفکر عینی افراد مبتلا به نارسایی هیجانی، تهییج های بدنی بهنجار را بزرگ می کنند، نشانه های بدنی انگیختگی هیجانی را بد تفسیر می کنند، درماندگی هیجانی را از طریق شکایت های بدنی نشان می دهند و در اقدامات درمانی نیز به دنبال درمان نشانه های جسمانی هستند.(شه ناسی،1382)
1-7-تعریف عملیاتی متغیرها:
واقعیت درمانی:
در این پژوهش منظور از واقعیت درمانی برنامه هایی است که طی 8 جلسه (ارتباط ودرگیری عاطفی – توجه وتأکید بررفتارکنونی ونه براحساسات – تأکید بر زمان حال – قضاوت ارزشی – تهیه ی طرح وبرنامه – تعهد به انجام برنامه – نپذیرفتن هرگونه عذروبهانه – حذف تنبیه ) در پژوهش انجام گرفته شده است.
کمرویی

در این پژوهش منظور از نارسایی هیجانی نمره ای است که فرد در آزمون کمرویی (RFF): مقیاس بازبینی شده توسط چیک و بریگز (1990؛ گروزیر 2005) دریافت میکند.
نارسایی هیجانی:
در این پژوهش منظور از نارسایی هیجانی نمره ای است که فرد در مقیاس نارسایی هیجانی تورنتو- (TAS-20) که توسط بگبی و همکاران (1994) ساخته شده است دریافت میکند.

فصل دوم
مبانی نظری و سوابق پژوهشی
2-1-مقدمه
واقعیت درمانی به صورتی که گلاسر در جدیدترین کتاب های خود شرح داده است، بر نظریه انتخاب استوار است. واقعیت درمانگران معتقدند که مشکل اساسی اغلب درمانجویان یکی است،آنها یا درگیر رابطه ای ناخوشایند یا فاقد چیزی هستند که بتوان آن را رابطه نامید. بیشتر مشکلات درمانجویان ازناتوانی آنها در برقرار کردن رابطه ،صمیمی شدن با دیگران یا برقراری رابطه ای رضایت بخش با حداقل یک نفر در زندگی آنها ناشی می شوند. درمانگر، درمانجویان را به سمت رابطه رضایت بخش هدایت کرده و به آنها می آموزد چگونه رفتار کنند که از رفتار کردن فعلی آنها مؤثرترباشد، هر چه درمانجویان بیشتر بتوانند با دیگران رابطه برقرار کنند به احتمال بیشتری خشنودی را تجربه خواهند کرد.
واقعیت درمانگران معتقدند که درمانجویان رفتارهای خود را به عنوان راهی برای حل ناکامی ناشی از رابطه ای ناخوشایند انتخاب کرده اند.
گلاسر معتقد است که درمانگر باید رابطه رضایت بخشی با درمانجویان برقرار کند، وقتی این رابطه برقرار شد، مهارت درمانگر به عنوان معلم خیلی مهم می شود.(گلاسر،1389)
2-2- کمرویی
کمرویی پدیده ای جهانی است. پایه ای ترین یافته ی تحقیقات، راجع به کم رویی رایج، کاملاً گسترده و جهانی است. روان شناسان در تعریف می گویند: «کسی کم رو است که فاقد جرات است» یا به عبارتی کسی که تحت تأثیر فلج روانی قرار گرفته است. تأثیر کم رویی در توجهات است در «فعالیت های بدنی» و در «فعالیت های فکری» و فعالیت های «احساسی».
علت کم رویی: افراد کم رو عموماً به خاطر عدم تسلط برمهارت های اجتماعی و یا فقدان اعتماد به نفس، کم رو می باشند. برخی از افراد بر مهارت های اجتماعی لازم جهت تداوم بخشیدن به حرکت نرم و روانِ ماشین ارتباطات بشری تسلط ندارند. آنان نمی دانند که یک گفت وگو را چگونه آغاز کنند یا در کلاس درس چگونه از سخن گو بخواهد بلندتر صحبت کند. در فعالیت های بدنی، کم رویی قربانی خود را از لحاظ روش، پخمه و چلمن، و از لحاظ رفتار غیرطبیعی و از لحاظ حرکات بی دست و پا می کند. تا آن جا که شخص بی دلیل سرخ شده و لرزش و طپش قلب می گیرد. در فعالیت های فکری هم کم رویی افکار قربانیان خود را مشوش کرده، آنان را از گفت وگوی منطقی ناتوان می سازد. از این جا اشتباهات و خبط هایی حاصل می شود که از همان افراد کم رو سر می زند، هم چنین سبب گنگی و دلسردی آنان می شود.
فرد کم رو باید در درجه ی اول، دقیقاً خود را مورد آزمایش و بررسی قرار دهد و قضاوت های غلط و نادرستی را که منشاء ناراحتی اش می باشد پیدا و کشف کند
در فعالیت احساسی، کم رویی مانع از آن می شود که قربانیانش احساس درونی خود را به راحتی بیان کنند و ظاهری بی احساس به آن ها می دهد. دیگران تصور می کنند که افراد کم رو، فاقد قلب و روح می باشند در حالی که آن ها سرشار از محبتند ولی جرات ابراز آن را ندارند. شخص کم رویی می گوید: «من یک وکیل معروف هستم با این حال هر بار سخن می گویم احساس می کنم که شهرتم در خطر قرار می گیرد. این حالت چه در دادگاه یه در یک مهمانی ساده در من ایجاد می شود. حضور دیگران اعتماد به نفس مرا از بین می برد». شخص دیگری می گوید: «هنگامی که در جلسه امتحان شفاهی حاضر می شوم متانت استاد شخصیت مرا خرد می کند». از دیدگاه روان شناسان خجالت همیشه نشانه ای از ناراحتی عمیق تر روانی است.
کمرویی یک پدیده پیچیده و مرکب ذهنی، روانی و اجتماعی است که به دلایل بیشمار در طول دوران رشد به تدریج پدیدار میشود و با دارو برطرف نمی شود . کمرویی اساساً رفتاری اکتسابی و آموخته شده است و برای درمان و برطرف کردن آن باید یاد گیری زدایی صورت گیرد و رفتار تازه و مطلوب اجتماعی در فرد فراگیر شود. اگر در مورد رفتار غیراجتماعی این قبیل جوانان چارهای اندیشیده نشود فرد دچار استرسهای شدید شده و احتمالاً خطرناکترین و حادترین وضع را برای ابتلا به بیماریهای شدید روانی مانند اسکیزوفرنی و یا افسردگی خواهد داشت (زیمباردو و رادل،2001).
کمرویی یک مشکل فردی بی سر و صداست و چنان شایع گشته که می توان آن را یک بیماری اجتماعی نامید؛ زیرا کمرویی موجب اضطراب اجتماعی، هراس اجتماعی، عدم اعتماد به نفس، نداشتن مهارتهای اجتماعی و عدم سازگاری با جمع میشود(زیمباردو، 2000).کمرویی یک ناتوانی و معلولیت فراگیر اجتماعی است. در هر جامعه درصد قابل توجهی از کودکان، نوجوانان و بزرگسالان با این اختلال رفتاری و بازدارنده رشد شخصیت اجتماعی مواجهند. در بسیاری از مواقع، کمرویی، اصلیترین مانع شکوفایی قابلیتها، خلاقیتها و ایفای مسئولیتها است (افروز، 1381 ). زیمباردو(1977) بر این باورند که کمرویی یک توجه افراطی به خود، اشتغال ذهنی به افکار، احساسات و واکنشهای جسمانی خود است که میتواند حداقل شامل یک ناراحتی اجتماعی ضعیف تا یک ترس اجتماعی بازدارنده و شدید باشد . زیمباردو (2000) بر این باور است که کمرویی احتیاط مفرط در روابط بین فردی است. به ویژه افراد کمرو از ابراز وجود میهراسند، درباره شیوه واکنش دیگران به خود بس یار حساسند و به سرعت دستپاچه میشوند و نشانه های جسمانی اضطراب مانند بالا رفتن ضربان قلب، سرخ شدن چهره و ناراحتی معده را تجربه میکنند.
2-2-1-علل کم رویی
شخص کم رو یا خودش برای خودش ارزشی قایل نیست یا تصور می کند که دیگران برای او ارزشی قایل نیستند. هیچ کس دوست ندارد مورد تمسخر دیگران قرار بگیرد و ترس از این که چنین وضعی پیش ب
یاید شجاع ترین افراد را هم دچار کم رویی می کند. ولی باید گفت که افراد کم رو فاقد ارزش نمی باشند، چنین افرادی نه مضحک و مسخره هستند و نه دست و پا چلفتی و پخمه، فقط تصور می کنند که چنین هستند تا موقعی که این فکر غلط در مغز و نهادشان نقش بسته است و آن را از سر بیرون نکنند و اصلاح نشوند نخواهند توانست از این ضعف و زبونی نجات پیدا کنند.
نکته: بنابراین فرد کم رو باید در درجه ی اول، دقیقاً خود را مورد آزمایش و بررسی قرار دهد و قضاوت های غلط و نادرستی را که منشاء ناراحتی اش می باشد پیدا و کشف کند.
انجام چنین تحلیلی، همیشه ساده و آسان نیست. مطالبی که در زیر مطرح می شوند خواننده را در چنین بررسی و تجربه و تحلیلی کمک خواهد کرد. در این جا به خلاصه ای از عقاید و نظرات غلطی که عادی ترین علل کم رویی است اشاره می شود.
اولین علت کم رویی: تحقیر نابه جای خود است. بعضی افراد خود را از لحاظ فکری ضعیف و حقیر می شمارند. آن چه را می نویسند و می گویند به نظرشان پوچ و بی ارزش می رسد. ترس از آشکار شدن حالت معمولی و متعادل خود و ترس از این که با رفتار و گفتار نامعقول خود مورد تمسخر و استهزای دیگران قرار گیرند. دهان آن ها را می بندد.
دومین علت کم رویی: پخمگی خیالی است. بعضی افراد معتقدند که ظاهرشان فاقد ظرافت، رفتارشان ناشیانه، چلمن و ورودشان به جایی سبب کنجکاوی مسخره آمیز می شود. این فکر و خیال که مبتنی بر هیچ پایه ای نمی باشد بر طرز رفتار آنان تأثیر می کند و آن ها نمی دانند چه بکنند و کجا باید بنشینند. با این حال نباید عقیده ی غلط فرد کم رو را با بی اطلاعی واقعی از عادت همگانی اشتباه کرد. عادات و رسوم به وسیله ی خانواده، معلم، مطالعه، مشاهده، رفت و آمد در محافل و با نزاکت فرا گرفته می شود.
سومین علت کم رویی: ترس بی دلیل از مسخره کردن دیگران است، بعضی از افراد کم رو، حتی جرات نمی کنند لطف و محبت خود را نسبت به افراد خانواده شان ابراز کنند. کلمات دوستی، تشکر و سپاس، رحم و شفقت و مهربانی که بر حسب موارد مختلف مطرح می شوند در گلوی آن ها خفه می شوند. این نوع افراد اجازه می دهند تحت فشار نوعی شرم و حیای پوچ و بی مورد فلج شوند و خون سردی ظاهری آن ها سبب ناراحتی دیگران شود، همان طور

رویکردهای درمانی در اعتیاد با متادون

متادون:

به طور کلی رویکردهای درمانی در اعتیاد را می‌توان به دو گروه بزرگ تقسیم کرد :

1 – پرهیز کامل و دستیابی به زندگی عاری از موادAbstinance))

2 – کاهش آسیب ها و عوارض ناشی از اعتیاد در فرد (Harm Reduction)

درمان نگهدارنده با متادون: یکی از خدمات اصلی در برنامه کاهش آسیب درمان نگهدارنده با متادون می باشد . سازمان بهداشت جهانی در این خصوص توصیه نموده است که بایستی معتادین بتوانند به طیف وسیعی از درمانهای اعتیاد دسترسی داشته باشند و درمان نگه دارنده با متادون باید قلب این درمانها باشد. در درمان نگهدارنده با متادون، به بیمار متادون داده و دوز آن را آنقدر بالا می بریم که بیمار وسوسه مصرف مواد دیگر،  را نداشته باشد و این درمان نگهدارنده را تا هر زمان که بیمار بخواهد ادامه می دهیم.

  • انواع دیگر درمان با اگونیست ها شامل : بوپره نورفین زیر زبانی ، LAAM (فعلا وارد داروهای ژنریک ایران نشده است) می باشد
  • استفاه از درمانهای غیر داروئی در کنار درمان با داروهای اپیوئیدی نگهدارنده در بهبود نتایج درمان موثر هستند مثلا مشاوره حمایتی یک جلسه در هفته در کنار تجویز متادون می تواند نتایج درمان را به طور واضحی بهبود بخشد.
  • بیماران مسن تر ، متاهل معمولا نسبت به سایر بیماران بیشتر تمایل دارند که مدت طولانی روی درمان با متادون باقی بمانند.
  • بیمار به طور روزانه و در ساعات تعیین شده برای دریافت متادون مراجعه می‌کند.

در هنگام مراجعه بیمار، پرستار  مقدار داروی ارائه شده به بیمار، تعداد قرص تحویل شده و زمان تحویل را در فرم مربوطه ثبت می‌کند.

تحت نظارت پرستار، بیمار محلول متادون را به صورت خوراکی مصرف می‌کند

ارائه شناسنامه، برای تجویز دوز منزل ضروری است.

  • به بیمار تذکر داده می­شود که تنها در صورت احراز هویت، در ماه­های بعد به او دوز منزل تحویل داده خواهد شد.
  • تا قبل از راه­اندازی شبکه رایانه­ای، در مسافرت­های بیمار که طول آن بیش از مدت زمان دوز منزل می‌باشد، لازم است که پزشک مربوطه (مبدأ) با مرکزی در شهرستان مقصد هماهنگی به عمل آورده، و بیمار را با معرفی­نامه­ای که در آن مشخصات بیمار، مرحله‌ درمان و دوز متادون دریافتی او قید شده است، به آن مرکز ارجاع دهد. لازم به ذکر است که بهتر است در هنگامی که بیمار در مرحله‌ القای درمان است، مسافرت نکند(نادری و همکاران، 1387).

متادون یک آگونیست گیرنده‌های میو و کاپا می باشد که دارای چسبندگی زیادی به این گیرنده‌ها است. همچنین متادون آنتاگونیست گیرنده‌های (NMDA)N-methyl-Daspartate می‌باشد. از طریق خوراکی تجویز می‌شود و نزدیک به 85 تا90 درصد آن از طریق گوارش جذب می‌شود. حداکثر غلظت آن در پلاسما 2-6 ساعت پس از مصرف می باشد. نیمه عمر این دارو در پلاسما 24 ساعت است که در نهایت توسط آنزیم سیتو – کروم P450 در کبد متابولیزه می‌شود (اسپیکا[1] و همکاران، 2002).

متادون از طریق کاهش نشانه‌های ترک مواد افیونی عمل می‌کند. ایجاد سطح خونی ثابت متادون، ولع مصرف مواد افیونی را متوقف می‌کند. از آنجا که متادون دارویی با طول عمر طولانی‌تر از دیگر افیون‌ها (مانند هروئین) است، یک دوز خوراکی آن، روزانه از شروع نشانه‌های ترک مواد افیونی به مدت 24 ساعت یا بیشتر جلوگیری می‌کند(مکری،2002). متادون از آندسته داروهایی است که از 30 سال پیش دگرگونی زیادی در درمان مواد افیونی بوجود آورده است. داده‌های بالینی نشان می‌دهد که قبل از توسعه برنامه های نگهدارنده متادون بکار بردن روشهای روان درمانی برای بیماران وابسته به مواد مخدر موثر نبوده است و میزان افرادی که به طور معناداری ترک کنند بسیار اندک بوده است(ماتیاس[2]، 1995). البته مطالعات بسیاری نشان داده اند که بالاترین اثربخشی درمان زمانی است که نگهدارنده متادون با روشهای رواندرمانی ترکیب شود.

 

 

 

2-6- انواع درمان با متادون:

متادون را در درمان اعتیاد می توان برای دو هدف به کار برد. در سم زدایی طی ١٠ تا ١۴ روز مقدار متادون به تدریج کاهش یافته و سپس قطع می گردد. از آنجا که سم زدایی صرفاً جزئی از یک برنامه درمانی بلندمدت پیشگیری از عود می باشد و درمان کاملی تلقی نمی شود، پیگیری بعدی و پیشگیری از عود باید متعاقب آن طراحی و اجرا شود. مدت متوسط سم زدایی مورد قبول این پروتکل ٢ تا ٣ هفته می باشد (برندز[3]، 2002).در درمان نگهدارنده مقدار دارو به تدریج افزایش داده میشود تا جایی که علائم ترک مشهود نباشند و ولع مصرف مواد غیرقانونی نیز به واسطه مصرف متادون به حداقل ممکن برسد (دایر[4]، 1999). درمان نگهدارنده به مدت طولانی برای حداقل چندین ماه و معمولا بیش از یک سال و گاهی مادام العمر انجام می‌شود. در کسانی که واقعاً به درمان نگهدارنده نیاز داشته باشند در صورت قطع این درمان اغلب پس از مدت بسیار کوتاهی عود اتفاق می‌افتد و بیمار به مصرف مجدد مواد غیر قانونی روی خواهد آورد. بنابراین در صورت ختم درمان در این افراد حفظ ارتباط با مرکز درمانی برای پیگیریهای بعدی و احیاناً شروع مجدد درمان ضروری است (بال و رز[5] ، 1991).

مزایا و مشکلات درمان نگهدارنده با متادون:

درمان نگهدارنده با متادون فواید زیر را به همراه دارد:

  • مصرف مواد غیرقانونی را کاهش می دهد.
  • زندگی بیمار را ثبات می بخشد.
  • زندگی سازنده را ممکن می سازد.
  • مصرف خودسرانه داروها را کاهش می دهد.
  • از ارتکاب اعمال غیرقانونی می کاهد.
  • رفتارهای پرخطر به خصوص تزریق مشترک که همراه با خطر انتقال بیماری های پاتوژن خونی همانند ایدز و هپاتیت است را کاهش می دهد.
  • بیماری و مرگ و میر ناشی از مواد را کاهش می دهد. (الکادر[6] و همکاران، 2009).
  • چرخه نشئگی و خماری را در بیمار از بین می‌برد و بیمار از ثبات بیشتری برخوردار خواهد‌شد.

بنابراین درمان نگهدارنده با متادون هم برای فرد و هم جامعه ثمربخش است. درمان نگهدارنده با متادون هرچند خود نوعی وابستگی به این دارو است اما مساوی با اعتیاد تلقی نمی گردد. زیرا فرد به سبب مصرف منظم این دارو از دور باطل “مصرف-  نشئگی – خماری – جستجوی نوبت بعدی مواد- مصرف” رها می شود.  مصرف وسواس گونه مواد که در کنار آن به ندرت جایی برای پرداختن به کارهای دیگر باقی می ماند به واقع اساس رفتار اعتیادی است. این رهایی برگشت مجدد فرد به جامعه و معطوف ساختن توان فرد به سایر زمینه ها را امکان پذیر می آند. با وجود موفقیت اثبات شده این شیوه درمانی در بسیاری ازکشورهای جهان، در صورت تجویز سهل انگارانه و غیرمسئولانه ممکن است مخاطراتی جدی ایجاد گردد.متادون دارویی بالقوه سمی با شاخص درمانی پایین است، یعنی مقدار داروی مورد نیاز برای درمان به مقدار سمی این دارو بسیار نزدیک است.خصوصاً مصرف توأم آن با مواد و داروهای دیگر خطرات بالقوه زیادی دارد لذا تجویز و ارائه آن باید با دقت و احتیاط بسیار انجام شود(کالالی[7] و همکاران، 2001).

جایگاه درمان نگهدارنده با متادون در کاهش آسیب[8]:

در الگوی بهداشتی درمانی کاهش آسیب، هدف اصلی کاهش خطرات ناشی از مصرف است و نه پرهیز از مصرف. آنچه چنین الگویی را موجه می سازد این واقعیت است که گروه قابل توجهی از مصرف کنندگان مواد علی رغم ورود به سیستم درمانی به مصرف مواد غیرقانونی خویش ادامه خواهند داد. برای پیشگیری از بروز عواقب منفی در این افراد انجام اقدام های کاهش آسیب کمک کننده است. این اقدام ها شامل آموزش روش های کم خطرتر مقاربت و تزریق و نیز توزیع کاندوم وسایل استریل تزریق می باشد. درمان نگهدارنده با متادون یکی از اقدام های پر اهمیت و کلیدی است که در راستای اهداف کاهش آسیب انجام می‌شود. این درمان امکان عدم استفاده از مواد غیرقانونی را برای بیمار نیاز به تزریق را منتفی می سازد. در عین حال مصرف منظم و درازمدت متادون خود از عود مجدد مصرف غیرقانونی پیشگیری می‌کند. به دنبال این درمان دارویی عموماً وضعیت روانی و جسمانی بیمار بهبود می یابد. پس اهداف درمان با متادون عبارتند از: بازگرداندن بیمار به یک زندگی عادی، یاری به جذب مجدد  وی در جامعه و نگاه داشتن بیمار در درمان تا زمانی که وی از آن سود ببرد (اسپیکا[9] و همکاران، 2002).

معیارهای ورود به درمان نگهدارنده با متادون

با توجه به محدودیت تولید و عرضه متادون در کشور از یک سو و نقش کلیدی درمان نگهدارنده در برنامه های کاهش آسیب تنها بیمارانی وارد درمان نگهدارنده با از سوی دیگر، فعلا متادون می شوندکه واجد شرایط زیر باشند:

1- مصرف مواد افیونی

٣-   سن بالای ١٨ سال

3- موافقت کتبی با درمان نگهدارنده با متادون

4-ترکهای متعدد داشته باشد

تبصره – با تایید روانپزشک، تا حداکثر ٢٠ درصد از بیماران تحت درمان نگهدارنده با متادون که دارای یکی از شرایط زیر باشند را میتوان از میان مصرف کنندگان غیرتزریقی مواد افیونی به خصوص مصر ف کنندگان هروئین انتخاب نمود: بیماری مزمن روانی مطابق متون معتبر (حداقل ٣ بار عود پس از درمان در مراکز معتبر) مستندات درمانهای قبلی باید پیوست پرونده فعلی بیمار شود (در بیماری که حداقل ٣٠ سال سن یا حداقل ١٠ سال سابقه مصرف مواد داشته باشد).

حسینی و همکاران (2010) با توجه به آمار بدست آمده از پژوهش خود که میزان ماندگاری بر درمان با متادون را که تا یک سال 2/68% و بالای یک سال 3/58% می‌باشد و مقایسه آن با مطالعات دیگر که تقریباً همین میزان را گزارش شده است نتیجه گرفتند که این روش درمانی می تواند روش موثر در کنترل وابستگی به مواد باشد.

[1] . Specka

[2] . Mathias

[3] . Brands

[4] . Dyer

[5] . Ball & Ros

[6] . Elkader

[7] . Ros

[8] Halm reduction

[9] . Spevka

تحقیق با موضوع امید به زندگی زنان و راهبردهای یادگیری


Widget not in any sidebars
4-5 پیشنهادها
1-4-5 پیشنهادهای پژوهشی
به پژوهشگران علاقمند در این زمینه پیشنهاد می شود که:
تأثیر آموزش القای خلق مثبت را در جامعه های دیگر مورد بررسی قرار دهند.
تأثیر آموزش القای خلق مثبت را در دانشجویان مقاطع بالاتر تحصیلی مورد بررسی قرار دهند.
تأثیر سایر عوامل تهدیدکننده امید را در دانشجویان مورد مطالعه قراردهند.
تأثیر آموزش القای خلق مثبت را بر سایر متغیرهای انگیزشی مورد بررسی قرار دهند.
2-4-5 پیشنهادهای کاربردی
به منظور به کار بستن یافته های این پژوهش پیشنهاد می شود که:
نتایج این طرح برای بهبود وضعیت تحصیلی دانشجویان و افزایش امید در آنها مورد استفاده مسئولین و خانواده ها قرار گیرد.
این پژوهش با یافتههای تجربی، میتواند در غالب یک برنامه آموزشی راهبردهای افزایش امید و افزایش القای خلق مثبت جهت افزایش امیدواری دانشجویان فراهم آورد.
نتایج این پژوهش در قالب نشست یافتههای تحقیقاتی، در جمع مدرسان دانشگاهی و دانشجویان دانشگاهها و مؤسسات عالی، ارائه گردد تا تا متولیان نظام آموزش و پرورش کشور، آموزش مهارتهای مثبت اندیشی را به عنوان یک موضوع مهم درسی در مدارس در نظر بگیرند، تا با آموزش آن به دانش آموزان تفکرات و هیجانات منفی را از آنان دور و تفکرات مثبت و سازنده، که اساس و مبنای رشد خلاقیت است، را در آنان رواج دهند.
در قالب کلاسهای فوق برنامه، توسط اساتید فن و مشاوران به دانشجویان علاقهمند راهبردهای یادگیری القای خلق مثبت و افزایش امید ارائه گردد.
منابع فارسی
اسدالهی 1386، تأثیر درمان‌‌های شناختی، با تکیه بر درمان عقلانی ـ عاطفی الیس و خوش بینی سلیگمن، بر کاهش ناامیدی و افسردگی دانش آموزان دبیرستان‌‌های دخترانه شهر تهران، دانشگاه الزهرا.
بایزیدی، ابراهیم 1389، تحلیل دادههای پرسشنامهای به کمک نرم افزار Spss، انتشارات عابد.
بریس، نیکلا 1389، تحلیل دادههای روانشناسی با برنامه spss ، ترجمه خدیجه علیآبادی، نشر دوران،2010.
بهاری، فرشاد 1390، مبانی امید و امید درمانی (راهنمای امید آفرینی)، تهران،نشر دانژه.
بهارى، فرشاد 1388، مقایسه تأثیر مشاوره زناشویى متمرکز بر امید و مدل ترکیبى بخشودگى و امید بر تحریف هاى شناختى بین فردى و تعارضات زناشویى زوج هاى مراجع به مراکز مشاوره شهر اصفهان، پایان نامه دکترى، گروه مشاوره، اصفهان، دانشکده علوم تربیتى و روان شناسى دانشگاه اصفهان.
بنوات، گری 1377، زنان از دید مردان.ترجمه جعفر پوینده، تهران، انتشارات جام، 1998.
بیجاری، هانیه؛ قنبری هاشم آبادی، بهرام علی؛ آقامحمدیان شعر باف، حمیدرضا؛ همایی شاندیز، فاطمه 1388، بررسی اثر بخشی گروه درمانی مبتنی بر رویکرد امید درمانی بر افزایش امید به زندگی زنان مبتلا به سرطان پستان.شماره35،171-184.
روژه، پیره 1370، روان شناسی اختلافی زن و مرد، ترجمه سروری، انتشارات جانزاده، 1991.

مفهوم نارساخوانی از دیدگاه روانشناختی

– نارساخوانی[1]

اصطلاح «دیسلکسیا» از ترکیب دوکلمه یونانی «dys» و «lexicos» تشکیل شده است. «dys» به معنای  مشکل، ‌دردناک یا نابهنجار است و «lexicos» به معنای کلمه می­باشد. بنابراین اصطلاح دیسلکسیا به طور دقیق، ‌وجود مشکلات در مورد کلمه­ها را نشان می­دهد بدیهی است که به زبان نوشتاری (خواندن، ‌نوشتن، هجی کردن) در تضاد با زبان گفتاری اشاره دارد. این اصطلاح تنها برای توصیف مشکلات کودک بکار می­رود و به هیچ وجه آنها را تبیین نمی­کند (دادستان، 1379).

تعاریف نارساخوانی

  • تعریف سنتی نارساخوانی تعریفی است که توسط فدراسیون جهانی عصب شناسی[2] (1968) ارائه شده است. براساس این تعریف کودکانی را نارسا خوان می­نامند که به رغم برخورداری از آموزش متداول در دستیابی به مهارت­های خواندن، ‌نوشتن و هجی کردن در حد متناسب با توانایی­های عقلی شان با شکست مواجه می­شوند (به نقل از اسمیت و همکاران[3]، 1998).
  • نارساخوانی مشکل خاص یادگیری در یک یا چند زمینه زبان نوشتاری مانند خواندن، نوشتن و هجی کردن است. این اختلال که دارای مبنای سرشتی است، می­تواند با مشکلاتی در قلمرو حساب کردن نیز همراه باشد. نارساخوانی که بخصوص درجه تسلط فرد بر زبان نوشتاری (حروف، اعداد و نت­های موسیقی) را نشان می­دهد، در بیشتر مواقع بر زبان گفتاری نیز تا حدی مؤثر است (انجمن نارسا خوانی انگلستان[4]، 1989 به نقل از دویل، 1996 به نقل از دادستان، 1379).
  • تأخیر خاص خواندن[5]: دستیابی کودک به مهارت خواندن یا درک مطلب خوانده شده، ‌28 ماه یا بیشتر، پایینتر از سطحی است که براساس سن وی و نتایج شکل اختصاری بهره هوش کودکان وکسلر پیش بینی می­شود (راتر[6] و همکاران،‌1970؛ به نقل از دویل 1996؛ به نقل از دادستان، 1379).
  • مشکلات خاص خواندن[7]: این مشکلات براساس نارسایی­های سازماندهی یا یادگیری مشخص می­شوند؛ نارسایی­هایی که صلاحیت­های فرد را در فرایندهای پردازش، حافظه و مهارتهای حرکتی محدود می­کنند و درنتیجه، محدودیت­هایی را در برخی یا در تمامی مهارت­های زبان، ‌خواندن و نوشتن،‌ انشاء، ‌حساب کردن و رفتار به وجود می­آورند. بنابراین مشکلات خاص خواندن، اصطلاحی توصیفی است برای مشخص کردن مشکلات گروه معدودی از افراد که توانایی خواندن (و احتمالاً هجی کردن و حساب کردن) درآنها به طور معناداری پایینتر از حد توانایی­های آنها در زمنیه­های دیگر است (انستیتوی نارساخوانی[8]، 1989؛ به نقل از دویل، 1996؛ به نقل از دادستان، 1379).

با توجه به تعاریف فوق می­توان وجه مشترک این تعاریف را در چند نکته خلاصه کرد:

ـ کودکان نارساخوان دچار عقب ماندگی شدید، نارسایی حسی یا آسیب دیدگی عضوی آشکاری نیستند.

ـ نارساخوانی معمولاً با مشکلاتی در قلمرو نوشتن، ‌هجی کردن، انشاء و حساب کردن همراه است.

ـ کارآمدی کودک نارساخوان در زمینه خواندن به طور معناداری پایینتر از حد توانایی وی در قلمروهای دیگر است؛‌

ـ تمامی مؤلفان بر این باورندکه اصطلاحات مختلفی که برای نامیدن این مشکل به کار رفته­اند، ‌جنبه توصیفی دارند.

با توجه‌ به نکات ذکر شده می­توان نارساخوانی را به عنوان مشکل پایدار یادگیری خواندن و خودکار شدن آن درکودکانی دانست که دچار عقب ماندگی شدید یا نارسایی حسی نیستند، ولی توانایی خواندن در آنها به طور معناداری پایینتر از حد توانایی آنها در زمینه­های دیگر است (دادستان، 1379).

فراوانی نارساخوانی

به علت فقدان مرزها دقیق مشکل در مورد نارساخوانی، ‌ارقام متقاوتی را درباره این اختلال ارائه داده­اند (دویل، 1996؛ به نقل از دادستان، 1379).

تحقیقات نشان داده­اند که نارساخوانی در همه گروه­های کودکان، صرف نظر از جنس و گروه  اجتماعی، طراز عقلی، محل سکونت و ناحیه جغرافیایی و … بروز می­کند. در بین تمامی تخمین­هایی که برای این اختلال ارائه شده­اند اغلب مؤلفان رقم 4 درصد را پذیرفته­اند اما در برخی از کشورها که از ضوابط دشوارتری استفاده کرده­اند این فراوانی کمتر است و می­­­تون فراوانی اختلال خواندن را به تنهایی یا توأم با اختلال حساب کردن یا نوشتن در حدود چهار پنجم مجموعه اختلال­های یادگیری تخمین زد (DSM IV) به طوری که تقریباً 80 درصد افراد دارای اختلال یادگیری در خواندن مشکل دارند (لرنر، 1997). اما از آنجا که به نظر نمی­رسد نارساخوانی با هوش وابسته باشد بنابراین 4 درصد تیزهوشان، افراد دارای هوش متوسط و پایین به این اختلال مبتلا هستند.

در مورد رابطه فراوانی نارساخوانی با جنس باید گفت که به رغم وجود این اختلال در هر دوجنس فراوانی آن در پسران تقریباً 4 برابر دختران است. به عبارت دیگر، 60 درصد تا 80 درصد آزمودنی­هایی که در چهارچوب تشخیص اختلال خواندن قرار می­گیرند. از پسران تشکیل شده است.

تحقیقات نشان داده­اند که اگر از یک روش تشخیصی منظم و ضوابط دقیق به جای روش­های معمول مبتنی بر علایم آموزشگاهی استفاده شود فراوانی اختلال خواندن در پسران و دختران به یک اندازه است (DSMIV).

اشتباهها در سطح خواندن

  • در واقع شکست فرد در خواندن کلمه­های مجزا، با سرعت، دقت و خودکاری، هسته اصلی نارساخوانی را تشکیل می­دهد.
  • اشتباههای دیداری بین حروفی که از لحاظ شکلی نزدیک به هم­اند (ح خ ج چ).
  • اشتباههای شنیداری بخصوص بین صوت­های مجاور (ب، پ یا ف، و).
  • حذف حروف صامت (مرسه به جای مدرسه).
  • حذف برخی هجاها
  • معکوس کردن و جابجا کردن حروف و هجاها در یک کلمه.
  • افزودن حروف صامت.
  • عدم تمایز راست- چپ (زور به جای روز).
  • آغاز خواندن بر اساس انتخاب تصادفی یک حرف: خیابان به جای خندان.
  • ضرب آهنگ خواندن: مردد و مقطع است. به نشانه گذاری توجه نمی­کند و گاهی متن را با لحن خاصی می­خواند که با مهنای آن مطابقت ندارد.
  • معنای متن را نمی­فهمد.
  • مفاهیم زمان و تاریخ: در یادگیری تعیین زمان و یادآوری توالی صحیح روزهای هفته مشکل دارند.

لوت[9] و همکاران (1989) در مطالعه با عنوان آیا اختلال نارساخوانی می­تواند درمان شود؟ 178 کودک دارای اختلال خواندن را در سه گروه درمانی مهارت­های کدگذاری و بازشناسی لغات، گروه زیان شفاهی و نوشتاری، گروه مهارتهای اساسی کلاسی و گروه کنترل جایگزرین کردند. نتایج مقایسه پیش آزمون-پس­آزمون گروه­ها نشان داد که دو گروه آموزش مهارت­های کد گذاری و بازشناسی لغات و آموزش زیان شفاهی و نوشتاری تأثیر معنادارتری بر بهبود اختلال خواندن داشتند. دهقانی، امیری و مولوی (1386) در تحقیقی به مقایسه اثر بخشی آموزش اسنادی و آموزش راهبردهای فراشناختی– اسنادی بر درک مطلب دانش­آموزان نارساخوان دختر پرداختند نتایج این مطالعه نشان داد که هر دو شیوه آموزشی بر بهبود درک مطلب دانش­آموزان نارساخوان دختر مؤثر بوده است. لاروسو[10] و همکاران (2005) در مطالعه­ای با عنوان تأثیر درمان محرک نما[11] در تغییر توجه دیداری- فضایی 12 نفر کودک نارساخوان که به مدت 4 ماه تحت درمان محرک نمای واژگان به شیوه باکر[12] بودند نتیجه گرفتند که این شیوه درمان اثر معناداری در بهبود دقت خواندن این کودکان داشته است.

[1]. Dyslexia

[2]. Word federation of Neu rology

[3]. Smith

[4]. British Dyslecxia Associa&on

[5]. Pecific developmento

[6]. Ruoter

[7]. Specific learning difficulties

[8]. Dyslexia Institute

[9]. Lovett

[10]. Lorusso

[11]. Tachistoscopic

[12]. Bakker’s methodology

نارساخوانی و اشتباهات رایج در سطح خواندن

فراوانی نارساخوانی

به علت فقدان مرزها دقیق مشکل در مورد نارساخوانی، ‌ارقام متقاوتی را درباره این اختلال ارائه داده­اند (دویل، 1996؛ به نقل از دادستان، 1379).

تحقیقات نشان داده­اند که نارساخوانی در همه گروه­های کودکان، صرف نظر از جنس و گروه  اجتماعی، طراز عقلی، محل سکونت و ناحیه جغرافیایی و … بروز می­کند. در بین تمامی تخمین­هایی که برای این اختلال ارائه شده­اند اغلب مؤلفان رقم 4 درصد را پذیرفته­اند اما در برخی از کشورها که از ضوابط دشوارتری استفاده کرده­اند این فراوانی کمتر است و می­­­تون فراوانی اختلال خواندن را به تنهایی یا توأم با اختلال حساب کردن یا نوشتن در حدود چهار پنجم مجموعه اختلال­های یادگیری تخمین زد (DSM IV) به طوری که تقریباً 80 درصد افراد دارای اختلال یادگیری در خواندن مشکل دارند (لرنر، 1997). اما از آنجا که به نظر نمی­رسد نارساخوانی با هوش وابسته باشد بنابراین 4 درصد تیزهوشان، افراد دارای هوش متوسط و پایین به این اختلال مبتلا هستند.

در مورد رابطه فراوانی نارساخوانی با جنس باید گفت که به رغم وجود این اختلال در هر دوجنس فراوانی آن در پسران تقریباً 4 برابر دختران است. به عبارت دیگر، 60 درصد تا 80 درصد آزمودنی­هایی که در چهارچوب تشخیص اختلال خواندن قرار می­گیرند. از پسران تشکیل شده است.

تحقیقات نشان داده­اند که اگر از یک روش تشخیصی منظم و ضوابط دقیق به جای روش­های معمول مبتنی بر علایم آموزشگاهی استفاده شود فراوانی اختلال خواندن در پسران و دختران به یک اندازه است (DSMIV).

اشتباهها در سطح خواندن

  • در واقع شکست فرد در خواندن کلمه­های مجزا، با سرعت، دقت و خودکاری، هسته اصلی نارساخوانی را تشکیل می­دهد.
  • اشتباههای دیداری بین حروفی که از لحاظ شکلی نزدیک به هم­اند (ح خ ج چ).
  • اشتباههای شنیداری بخصوص بین صوت­های مجاور (ب، پ یا ف، و).
  • حذف حروف صامت (مرسه به جای مدرسه).
  • حذف برخی هجاها
  • معکوس کردن و جابجا کردن حروف و هجاها در یک کلمه.
  • افزودن حروف صامت.
  • عدم تمایز راست- چپ (زور به جای روز).
  • آغاز خواندن بر اساس انتخاب تصادفی یک حرف: خیابان به جای خندان.
  • ضرب آهنگ خواندن: مردد و مقطع است. به نشانه گذاری توجه نمی­کند و گاهی متن را با لحن خاصی می­خواند که با مهنای آن مطابقت ندارد.
  • معنای متن را نمی­فهمد.
  • مفاهیم زمان و تاریخ: در یادگیری تعیین زمان و یادآوری توالی صحیح روزهای هفته مشکل دارند.

لوت[1] و همکاران (1989) در مطالعه با عنوان آیا اختلال نارساخوانی می­تواند درمان شود؟ 178 کودک دارای اختلال خواندن را در سه گروه درمانی مهارت­های کدگذاری و بازشناسی لغات، گروه زیان شفاهی و نوشتاری، گروه مهارتهای اساسی کلاسی و گروه کنترل جایگزرین کردند. نتایج مقایسه پیش آزمون-پس­آزمون گروه­ها نشان داد که دو گروه آموزش مهارت­های کد گذاری و بازشناسی لغات و آموزش زیان شفاهی و نوشتاری تأثیر معنادارتری بر بهبود اختلال خواندن داشتند. دهقانی، امیری و مولوی (1386) در تحقیقی به مقایسه اثر بخشی آموزش اسنادی و آموزش راهبردهای فراشناختی– اسنادی بر درک مطلب دانش­آموزان نارساخوان دختر پرداختند نتایج این مطالعه نشان داد که هر دو شیوه آموزشی بر بهبود درک مطلب دانش­آموزان نارساخوان دختر مؤثر بوده است. لاروسو[2] و همکاران (2005) در مطالعه­ای با عنوان تأثیر درمان محرک نما[3] در تغییر توجه دیداری- فضایی 12 نفر کودک نارساخوان که به مدت 4 ماه تحت درمان محرک نمای واژگان به شیوه باکر[4] بودند نتیجه گرفتند که این شیوه درمان اثر معناداری در بهبود دقت خواندن این کودکان داشته است.

[1]. Lovett

[2]. Lorusso

[3]. Tachistoscopic

[4]. Bakker’s methodology

سلامت خانواده اصلی، حمایت اجتماعی، توانایی حل مشکل خانواده و عملکرد ازدواج- قسمت ۵- قسمت 2

  • تحکیم استقلال روان­شناختی و ایجاد ارتباطات جدید با خانواده اصلی

 

این تکلیف شرط لازم برای زوجین برای همراه­شدن با یکدیگر در مسیر زندگی است که از این طریق زوجین از خانواده اصلی جدا می­شوند و در عین حال توانایی این را دارند که ارتباط سالمی به شکلی جدید با آن­ها برقرار کنند. جداشدن از خانواده اصلی به معنی پشت­کردن به آن­ها نیست بلکه، به معنی تغییر در شیوه و میزان نوع ارتباط با آن­هاست.

 

 

  1. ایجاد هویت زوجی باهم بودن در مقابل خودمختاری

 

این وظیفه شامل ایجاد رابطه­ای دونفره است که در آن واژه «ما» معنی پیدا می­ کند. زمانی که فرد علائق شخصی خود را که کاملاً خودمحورانه بوده رها می­ کند و به عوض، رفاه و آسایش را در رابطه زوجی دنبال می­ کند، دوستی، صمیمیت و عشق شکوفا می­گردد. در این حالت زوج­ها علائق فردی را در درون رابطه جستجو می­ کنند.
۲- ایجاد هویت جنسی زوج
هویت جنسی به فراوانی، شدت و کیفیت ابراز احساسات جنسی در رابطه بین زن و شوهر اطلاق می­ شود. این هویت زمان و مکانی را برای فارغ­شدن از استرس­ها و رنج­های زندگی فراهم می­ کند.
۳- شکل­دادن ازدواج به­عنوان یک حوزه اطمینان­بخش و پرورش­دهنده
رابطه زوج موقعیتی را فراهم می­ کند که در آن شکست­ها، تلاش­ها، شرایط و ترس­های زوج در یک جوّ حمایتی و مراقبت­کننده مدنظر قرار می­گیرد. هر عضو باید در لحظه وقوع استرس به راحتی به همسرش دسترسی داشته باشد.
۴- والد بودن
زمانی­که زوج­ها تصمیم به بچه­دارشدن می­گیرند، باید فضای روان­شناختی رابطه را برای پرورش فرزند آماده کنند. این فضا به گونه­ ای آمادگی را ایجاد کند که بتواند ضمن پرورش فرزند از ایجاد لطمه به رابطه خود جلوگیری کند.

 

 

  1. ایجاد رابطه­ای جالب و جذاب

 

یک ازدواج خوب احساس تکراری­بودن را در زوج ایجاد نمی­ کند. تجارب لذت­بخش زوج در کنار هم بخشی از خاطره­های مشترک آن­ها را تشکیل می­دهد که در شرایط سخت به زوج کمک می­ کند سرزنده و شاداب بمانند.

 

 

  1. ایجاد دیدگاهی دوگانه که ایده­آل­های اولیه را با واقعیت موجود ترکیب می­ کند

 

با گذشت مدتی از ازدواج، زوج­ها واقعیات زندگی را بیشتر درک می­ کنند و ممکن است شیوه ­های ابراز محبت آن­ها نسبت به اوایل زندگی تغییر کرده و واقع­بینانه­تر شود. لازم است زوج هر چند وقت عواملی که آن­ها را به هم علاقمند کرده را به خاطر آورند و به آن­ها به­عنوان حالت­های مخصوص و منحصر بفرد نگاه کنند (نظری، ۱۳۸۶). همانطور که بیان شد بخشی از وظایف زوجین، تحکیم استقلال روان­شناختی از خانواده اصلی و ایجاد هویت زوجی باهم بودن است؛ بنابراین مهم­ترین وظیفه تحولی در مرحله ازدواج می ­تواند گسستن پیوندهای عمیق با والدین در ابتدا و سپس انتقال انرژی­های شخصی از خانواده قبلی به زندگی با همسر باشد (حسینی، ۱۳۸۹). باتوجه به مواردی که بیان شد به نظر می­رسد زوجین برای رسیدن به حد مطلوب روابط با یکدیگر بهتر است نسبت به خانواده اصلی خود اقدامات خاصی را انجام دهند؛ بنابراین در سطور بعدی به بررسی تعاریف و نظریات سلامت خانواده اصلی بعنوان یکی از عوامل مؤثر بر سلامت و عملکرد ازدواج پرداخته­ایم.

 

۲-۲-۲- سلامت خانواده اصلی

 

 

۲-۲-۲-۱- تأثیر خانواده اصلی بر روابط زوجین

 

 

۲-۲-۲-۱-۱- دیدگاه ­های روان­تحلیلی

 

دیدگاه کلاسیک روان­پویشی مشکلات زناشویی را پیامدهای مشکلات درون­روانی همسران می­داند در این دیدگاه اعتقاد بر این است که تجربیات اولیه کودکی، خودآگاه و ناخودآگاه حفظ شده و بر فرد و خانواده او در سال­های آینده اثر خواهند گذاشت و برای تغییر فرد و خانواده بهتر است فرد را در زمینه و تاریخچه رشدی در نظر گرفت (بارکر، ۱۹۸۱). بر طبق دیدگاه روابط بین­فردی دیدگاه روان­تحلیلی، اشخاصی که در ازدواج وارد می­شوند، هرکدام دارای تاریخچه­ای شخصی، یک شخصیت بی­همتا و مجموعه ­ای از افراد درونی­کرده و مخفی هستند که آن­ها را در تمامی تبادلاتی که متعاقباً با یکدیگر خواهند داشت دخالت می­دهند. روابط زناشویی مسئله­دار و ناآرام تحت تأثیر درو­ن­فکنی­های آسیب­زا یعنی اثرات یا خاطرات مربوط به والدین یا سایر اشخاص قرار دارد (گلدنبرگ[۳۳]۱ و گلدنبرگ، ۲۰۰۱).
فرامو[۳۴]۲ از نظریه­پردازان این رویکرد معتقد است که معمولاً مشکلات خانوادگی ریشه در نظام خانوادگی گسترده دارد. ماهیت و کیفیت رابطه زناشویی به خانواده پدری زن و شوهر و خصوصاً به اینکه تا چه حد تعارضات خانواده­های آن­ها حل شده باشد بستگی دارد (بارکر، ۱۹۸۱). آنا فروید[۳۵]۱ بر این باور بود که برخی احساسات بقدری برای خود تهدیدآمیز و حتی غیرقابل­تحمل هستند که «خود» مکانیزم­ های خاصی برای بیرون­راندن آن احساسات از حیطه آگاهی ایجاد می­ کند. بعنوان مثال ممکن است فرد برای مقابله با احساسات طردشدگی یا ترک­شدن، احساس صدمه­دیدن، تحقیر و احساس از دست­دادن از مکانیزم­ های دفاعی اجتناب، انکار یا برون­ریزی استفاده کند. فردی که این مکانیزم­ ها را برای مقابله با اضطراب­هایش یاد گرفته است طی ارتباط با همسر نیز هنگام بروز تهدیدها از این مکانیزم­ های دفاعی استفاده می­ کند که تخریب رابطه زناشویی را در پی دارد. همچنین درمانگران شناختی مانند یانگ[۳۶]۲ نشان داده­اند که دفاع­ها چگونه به افراد کمک می­ کنند تا از درد و رنج مرتبط با باورهای زیربنایی درباره ارزشمندی خود، ایمنی و شایستگی شخصی و بسیاری از مسائل مربوط به هویت بنیادی اجتناب نمایند (مک کی[۳۷]۳، فنینگ[۳۸]۴ و پالگ[۳۹]۵، ۲۰۰۶).

 

۲-۲-۲-۱-۱-۱- نظریه دلبستگی

 

بالبی[۴۰]۶ معتقد است که رفتار دلبستگی بعنوان رفتاری ژنتیکی برای بقای گونه­ ها حیاتی است. در کودکان ۶ ماهه تا ۳ ساله در هنگام مواجهه با خطر بروز پیدا می­ کند. در چنین مواردی کودک نیاز دارد که به پرستار یا مادر نزدیک باشد و پس از اینکه به آرامش رسید، دوباره به کشف محیط اطراف بپردازد. هربار که کودک متوجه خطری شود و نیاز دلبستگی به امنیت احساس کند، این چرخه تکرار می­ شود. پس از چندبار تکرار این وضعیت کودک الگویی رفتاری براساس روابط دلبستگی به منظور پاسخ­دهی به نیازهای خود برای نزدیکی، آرامش و امنیت را طراحی می­ کند. الگوهای رفتاری درونی، بعدها بعنوان الگویی برای روابط صمیمانه به کار می­روند. الگوی درونی به افراد فرصت می­دهد تا در روابط خود با دیگران، درباره نحوه رفتار پیش­بینی­هایی داشته باشند. بالبی معتقد بود که فرد براساس تجربه­هایش با یک شریک خاص به باورهای ویژه­ای درباره یک ارتباط می­رسد (نیکولز[۴۱]۷ و شوارتز[۴۲]۸، ۱۹۹۱؛ کار، ۲۰۰۰).
سبک دلبستگی ایمن: زوج­های دلبسته با همسرانشان به­گونه­ای رفتار می­ کنند که گویی پایه­ای امن برای اکتشاف جهان هستند. در چنین روابطی زوجین پاسخگوی نیازهای همسران خود هستند. خانواده­های دارای روابط دلبسته ایمن دارای ارتباطات سازگارانه و انعطاف­پذیر می­باشند.
سبک دلبستگی دوسوگرا: زوج­های دارای سبک دلبستگی دوسوگرا، مایلند نزدیک هم باشند در حالی­که از این نزدیکی ناراضی هستند. اعضای این­گونه خانواده­ها درهم ادغام­شده و مرزهای غیرشفافی دارند.
سبک دلبستگی اجتنابی: زوج­هایی که دارای سبک دلبستگی اجتنابی هستند دور از هم و از هم ناراضی می­باشند. چنین خانواده­هایی از هم دور و مرزهای نفوذناپذیری دارند.
دلبستگی آشفته: روابط خانوادگی و زناشویی سبک دلبستگی آشفته دچار تعارض­های اعتقادی، رویگردانی، سرگردانی و با تغییر از صمیمیت به قهر و بالعکس همراه است (کار، ۲۰۰۰).

 

۲-۲-۲-۱-۱-۲- ایماگودرمانی[۴۳]۱

 

در این رویکرد فرض بر این است که خاستگاه تمام آسیب­ها، ارتباط و مشکلات ارتباطی در گسیختگی پیوندهای کودکی ریشه دارد. این فرض وجود دارد که با تجربه­های دوران کودکی در ارتباط با مراقبان در ذهن فرد یک تصویر نسبت به جنس مقابل شکل می­گیرد که از این تصویر با نام ایماگو نام برده می­ شود. در صورتی­که نیازهای اساسی دوران کودکی در حد مطلوب برآورده شوند یک تصویر خوب نسبت به جنس مخالف شکل می­گیرد. این ایماگو در انتخاب شریک زندگی و ارتباط با همسر نقش مهمی دارد. از این­رو سعی می­ شود با گفتگوی ایماگویی همسران به پویایی­های ارتباطی­شان در کودکی پی برده، همتاسازی­های منتقل­شده به رابطه امروزی را درک کرده و به تماس­های صمیمیانه روی آورند (هندریکس[۴۴]۲، ۲۰۰۶).

 

۲-۲-۲-۱-۱-۳- روابط موضوعی

 

رویکرد روابط موضوعی یا ارتباط شیء مبتنی بر نظریه فروید و کارهای نظریه­پردازان اخیر مانند کوهات[۴۵]۳، ماهلر[۴۶]۴، فیربرن[۴۷]۵ و وینیکات[۴۸]۶ است. مفهوم­سازی این نظریه آن است که دشواری­های روابط جاری از تعامل اولیه والدین با کودک نشأت گرفته است (نیکولز و شوارتز، ۱۹۹۱). در زوج­درمانی از دیدگاه روابط شیء تاریخچه خانواده اصلی یکی از مواردی است که مورد توجه قرار می­گیرد؛ که از آن با عنوان ابژه­ها یا موضوعات قدیم یاد می­ شود. در جر و بحث­های زناشویی همچنان که دعوا و بحث شروع می­ شود زوجین علاوه بر کشمکش با شخص ناکام­کننده فعلی، به جنگ با ابژه­های قدیمی غیرقابل دسترس پس­روی می­ کنند و دعوا شکل چرخه­ای و آشفته­ای به خود می­گیرد. آن­ها فقط با یکدیگر درگیر نمی­شوند، بلکه با خیالات خانواده خود هم به همان اندازه می­جنگند و در کشمکش هستند و نمی­توانند گذشته را از حال تفکیک کنند (دنوان[۴۹]۱، ۲۰۰۳).

 

۲-۲-۲-۱-۲- دیدگاه ­های سیستمی

 

 

۲-۲-۲-۱-۲-۱- نظریه میلان[۵۰]۲

 

در مکتب خانواده­درمانی منظم که گروه میلان آن را طرح­ریزی کردند، این اعتقاد وجود دارد که خانواده­ها بدلیل اشتباه­های معرفت­شناسی، یعنی نظام باورهای منسوخ خود، وامانده­اند. الگوهای تعامل از نسلی به نسل دیگر می­رسد بنابراین دیدگاه آگاهی از تاریخچه خانواده در فرایندهای شناختی مهم است. عقاید، باورها، ادراکات و خیال­پردازی­ها در کنار رفتارها مطرح است (نیکولز و شوارتز، ۱۹۹۱).

 

۲-۲-۲-۱-۲-۲- نظریه بوئن[۵۱]۳

 

تعیین سهم تاب آوری، شدت و مدت درد درکیفیت زندگی بیماران مبتلا …

  1. Health Related Quality Of Life.
  2. Cinthia
  3. King
  4. Hinds
  5. Rustoen

۶٫Fletcher
بروس۱هفت حیطه عملکرد جسمی، ایفای نقش، درد، رهبرد مقابله، وضعیت خواب، وضعیت خانوادگی و درک کلی از سلامت را برای بررسی کیفیت زندگی مرتبط با سلامت مطرح می کند.
یکی از عملکردهایی که معمولا در بیماران مورد بررسی قرار می گیرد عملکرد جسمی است. بسیاری از بیماریهای مزمن باعث محدودیت در انجام فعالیت های جسمی می شود. که این مشکل بر شیوه زندگی فرد اثر می گذارد و شخص در انجام فعالیتهای مهم خود مثل کارهای منزل یا محل کار محدودیت پیدا می کند.
از دیگر حیطه های مهم مطرح در کیفیت زندگی مربوط به سلامت درد می باشد. از آنجایی که درد یک تجربه کاملا شخصی است، بهترین راه بررسی آن توصیف توسط خود بیمار است. بنابراین درد در هر زمان و مکانی وجود دارد که شخص آن را بیان می کند و باعث کاهش انرژی می شود و بر تمام جنبه های زندگی فرد تاثیر می گذارد.
درد پایدار باعث اختلال در توانایی تمرکز در انجام کارها می شود. توجه زیاد بیمار برای یافتن راهی برای تسکین درد می تواند بر توجه بیمار به محیط اطراف و ارتباطاتش تاثیر بگذارد که این مسئله می تواند منجر به اختلالاتی در روابط اجتماعی و خانوادگی بیمار شود( سیاری و اسدی لاری،۱۳۸۰).
از جمله موارد دیگر که کیفیت زندگی را در ارتباط با سلامتی تحت تاثیر قرار می دهد خواب و استراحت فرد است. کمبود خواب بر سلامت فرد اثر گذاشته و باعث کاهش انرژی و خستگی او می شود. در حالی که فردی که به میزان کافی خواب و استراحت دارد انرژی و سلامت کافی را دارد( آقامحمدی،۱۳۸۵).

  1. Bruce

ارزیابی نیازهای عاطفی و قابلیتهای روانی بیمار، از طریق بررسی نگرش وی، سازگاری او با استرس ها، احساسات او در رابطه با شرایط فعلی خود و سایر مسائل و اهداف فرد در ارتباط با وضعیت فعلی وی امکان پذیر است. تلقی یا شناخت فرد از خود که شامل عواملی از قبیل مفید بودن، مولد بودن، تصویر ذهنی از خود، ذوق، نحوه نگرش به زندگی و آینده نگری می باشد که تاثیر زیادی بر کیفیت زندگی فرد دارد(اولیور جی۱، ۱۹۹۹).
از دیگر مباحث مرتبط با کیفیت زندگی در ارتباط با سلامتی، وضعیت خانوادگی است. رویداهایی همچون بیماری های مزمن و سرطان می توانند بر وضعیت خانوادگی فرد تاثیر بگذارند و از طریق تغییر در نقش ها، تاثیر بر درآمد، کاهش ارتباطات اجتماعی کیفیت زندگی فرد را تغییر دهد( سیمون، دولاند، روتا۲، ۲۰۰۲).
ایفای نقش نیز از حیطه های مهم کیفیت زندگی مرتبط با سلامت است. هر فردی در طول زندگی نقشهای متفاوتی را می پذیرد. نقش به صورت خصوصیات رفتاری مورد انتظار در یک موقعیت اجتماعی خانواده تعریف می شود. بسیاری از این نقش ها و توانایی انجام آنها در طول زندگی تحت تاثیر عوامل مختلفی تغییر می کند. شرایطی که بتواند باعث اختلال در توانایی فرد برای انجا نقش های قبلی اش شود می تواند بر اعتماد به نفس شخص اثر بگذارد.(سیمون،کریوی،پیچن۳،۲۰۰۳).

  1. Oliver J
  2. Symon, Donalds, Rota
  3. Symon, Creavey, Pichen

درک کلی از سلامت حیطه دیگری از کیفیت زندگی است. مفهوم درک از سلامت شامل نمره دادن به سلامت توسط خود فرد است که یک معیار کلی برای نشان دادن نگرانی در مورد سلامتی و استعداد ابتلاء به بیماری ها است. درک کلی از سلامت از اهمیت بالایی برخوردار است. زیرا جزء مهمترین عوامل پیش بینی کننده استفاده از خدمات پزشکی و بهداشت روانی است( فلچر، ۱۹۹۲).
توافق عمومی بر این است که کیفیت زندگی توسط بیمار نسبت به مشاهده گر بیرونی بهتر ارزیابی می شود. کیفیت زندگی عموما ارزیابی ذهنی از تجربه زندگی در نظر گرفته می شود و بنا براین به ارزش ها، انتظارات و دور نمای فکری فرد وابسته است.
نکته کلیدی آن است که در کل نظر فرد معتبر است. هوش، تحرک و سلامت به تحقق اهدافی که فرد در زندگی دارد کمک می نماید و لذا مثبت تلقی می شود. و بالعکس بعضی موقعیت ها مثل بیماری و ناتوانایی روانی مانع از پیگیری اهداف زندگی فرد می شود و لذا منفی تلقی می شود( نظری سعید، ۱۳۸۰).
۵-۱-۲) اندازه گیری کیفیت زندگی:
در زمینه ارزیابی وضعیت سلامت و یا کیفیت زندگی مقیاس های متعددی رشد و توسعه پیدا کرده است. اسپیکر و همکاران تعداد ۲۱۵ مقیاس را فهرست کردند.
مک دوول و نیول مصاحبه های انتقادی از ۸۵ مقیاس سلامت را آماده کردند. بولینگ استفاده از ۶۹ مقیاس از سلامت و بیش از ۲۰۰ مقیاس مخصوص بیماری را مورد ارزیابی قرار داد. هنوز هم تلاش ها برای توسعه مقیاس جدید سلامت و وضعیت بهداشت عمومی ادامه دارد. در سال ۱۹۹۱، گروه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (WHOQOL) دید تازه ای در جامعیت مفهوم کیفیت زندگی گشود، و این کار را در سطح بین المللی در کوشش برای دایر کردن مهمترین ابعاد انجام داد. این گروه نه تنها برای توضیح مجدد و وسعت درک کیفیت زندگی، بلکه برای توسعه مقیاس بین المللی بطور واقعی تلاش می کند، و هدف آن توسعه مقیاسی است که در محدوده وسیعی از زبان ها و فرهنگ ها معتبر و قابل اطمینان باشد (ویلیامز۱، ۲۰۰۰؛ ص۱۳).
تقاضاها برای اندازه گیری مناسب کیفیت زندگی در حال افزایش است که این امر سلامت و مداخلات مراقبت بهداشتی را جهت ارزیابی کردن خیلی خوب میسر خواهد شد . چنین ابزاری می تواند به سیاست گذاری و برنامه ریزی در خدمات بهداشتی- درمانی کمک کند . فرم کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی مفید ترین ابزار در آزمونهای بالینی چند ملیتی برای مراقبت از آنهایی است که بیماری مزمن و جدی دارند ، همچنین این ابزار برای مقایسه های بین فرهنگی در مورد کیفیت زندگی مرتبط با سلامت و در توسعه ارتباطات پزشک و بیمار به صورت مشاوره مفید خواهد بود(اسکوینگتون۲،۱۹۹۹).
سازمان بهداشت جهانی به دلایل بسیاری به عنوان سازمان پیشگام در توسعه ارزیابی کیفیت زندگی شناخته شده است . همچنین در سالهای اخیر توجه خاصی به توسعه ارزیابی و سلامتی داشته است تا بدین وسیله قدرت اثر گذاری بیماریها و نقایص جسمی و روانی را بر روی توانایی انجام فعالیتهای روزانه و رفتارهای انسان مورد سنجش قرار دهد (ویلیامز،۲۰۰۰) .

  1. Wiliams
  2. Skevington

۶۱-۲) ابزارهای اندازه گیری کیفیت زندگی

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

منابع مقالات علمی : تأثیر قصه گویی بر علائم رفتار لجبازی ـ نافرمانی کودکان- قسمت ۸

به نظر می رسد که اختلال لجبازی – نافرمانی در خانواده هایی که حداقل یکی از والدین آن سابقه یک اختلال خلقی ، اختلال لجبازی – نافرمانی ، اختلال سلوک ، اختلال کمبود توجه ، بیش فعالی ، اختلال شخصیت ضد اجتماعی و یا اختلال مرتبط با مواد داشته اند ، بسیار شایع است (کاپلان و سادوک، ترجمه پورافکاری ، ۱۳۸۲ )
تحقیقات همه گیر شناسی نشان داده اند رفتارهای مخل و ضد اجتماعی ، دو مورد از مهم ترین مشکلات کودکان و والدین هستند و هزینه های زیادی به جامعه تحمیل می کنند (لوبر،لاهی و توماس [۵۷]، ۱۹۹۱ ) در(DSM-IV) شیوع اختلال لجبازی – نافرمانی به فراخور جمعیتی که از آن نمونه گیری شده و به فراخور اطلاع دهندگان (یعنی به نسبت این که اطلاع دهندگان والدین باشد یا کودکان و معلمان ) ۲تا۱۶ درصد است (انجمن روانپزشکی آمریکا ، ۱۹۹۴ ) میزان شیوع در نمونه هایی که از سطح اجتماع گرفته شده اندنیز برای اختلال سلوک ، در پسرهای زیر ۱۸ سال ۸/۱ تا ۱۶ درصد و در دخترها ۸/۰ تا ۲/۹ درصد است (لوبر ، بورک [۵۸] و همکاران ، ۲۰۰۰ نقل از شرو در و گوردن ترجمه ی فیروز بخت، ۱۳۸۵ ) این تخمین های شیوع ، نسبت به تخمین های شیوع در DSM-III) (افزایش قابل توجهی دارند هرچند ملاک های اختلال لجبازی–نافرمانیدر) IV (DSM- دقیق تر شده است. در) DSM-III (میزان شیوع اختلال لجبازی – نافرمانی ۵تا۷ درصد و اختلال سلوک ، ۲تا ۴ درصد بوده است (انجمن روانپزشکی آمریکا ، ۱۹۹۴ ) اگرچه این ارقام فی نفسه هشدار دهنده اند ولی شمار کودکان و نوجوانانی که رفتارهای مخل و ضد اجتماعی دارند ، عملاً بیش از این است.
۶۰ درصد ۱۳ تا ۱۸ ساله ها قبول دارند که بیش از یک نوع رفتار ضد اجتماعی انجام داده اند، رفتارهایی مثل سوء مصرف مواد، آتش افروزی، تخریب اموال عمومی یا پرخاشگری (کزدین، ۱۹۹۵، نقل از شرودر و گوردن ترجمه فیروز بخت، ۱۳۸۹ ). آخنباخ[۵۹] و ادلبروک[۶۰](۱۹۸۱ ، نقل از لوبر، بورک و همکاران، ۲۰۰۰ ، شرودر و گوردن ترجمه فیروز بخت ۱۳۸۹ ) گزارش دادند، ۵۰ درصد ۴ تا ۵ ساله ها به نوعی نافرمان بودند و ۲۶ درصد آنها وسایل را خراب می کردند. و بالاخره شیوع مشکلات سلوک در کودکانی که پایگاه اجتماعی و اقتصادی پایین دارند، بیشتر است.
شیوع کنونی اختلال لجبازی –نافرمانی ، در دامنه شیوع ۱% تا ۱۱% جمعیت قرار دارد. با متوسط برآورد شیوع حدود ۳/۳ % میزان اختلال نافرمانی مقابله ای ممکن است متفاوت باشد بسته به سن و جنس کودک.به نظر میرسد شیوع این اختلال ،قبل از نوجوانی در مردان تا حدودی بیشتر از زنان است( ۱: ۴/۱ ). (چاپ پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی ،۲۰۱۳)
۲-۲-۳- ملاحظات تشخیصی و ویژگیهای بالینی
از ویژگیهای اساسی اختلال لجبازی-نافرمانی، یک الگوی مکرر . مداوم از خلق عصبانی و تحریک پذیر ، اهل جرو بحث ، رفتار مبارزه طلب و انتقام جویی است.ممکن است افراد مبتلا به اختلال لجبازی-نافرمانی مقابله ای ،نشانه های رفتاری اختلال را نیز نشان می دهند.ممکن است علایم اختلال لجبازی-نافرمانی مقابله ای فقط به یک محیط محدود شود که معمولاً محیط خانه است. افرادی که علایم را به اندازه کافی بروز می دهد که شامل تشخیص می شوند( حتی اگر فقط در خانه نشانه ها را بروز دهد) ، رفتار اجتماعی آنها میتواند دچار مشکل باشد.با این حال ،در موارد شدید اختلال ، علایم بیماری می تواند در چند محیط دیده شود. با توجه به اینکه فراگیر شدن علایم اختلال ،شاخص شدت است ،بسیار مهم است که رفتار فرد در محیط ها و روابط مختلف مورد بررسی قرار گیرد. از آنجا که این رفتارها در میان خواهر – برادر ها متداول است، باید در تعامل با افراد دیگر (غیر خواهر – برادر ) دیده شود. (چاپ پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی ،۲۰۱۳)
علایم اختلال لجبازی- نافرمانی مقابله ای می تواند بدون اینکه تشخیص اختلال داده شود، تا حدی در افرادعادی رخ دهد.چند نکته کلیدی برای تعیین رفتار نشانه دار وجود دارد.اول : چهار نشانه یا بیشتر ،در ۶ ماه گذشته در فرد دیده شود. درم: تداوم و فراوانی علایم باید از آنچه برای فرد از نظ
ر سن، جنس و فرهنگ، هنجار به حساب می آید ، بیشتر باشد.مثالاً برای بچه های پیش دبستان ،بد خلقی در طول هفته ، عادی است. (چاپ پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی ،۲۰۱۳)
بر خلاف رشد بهنجار که در آنها رفتار های مقابله ای در اوایل دوره ی کودکی به اوج رسیده و به مرور زمان کاهش می یابند، رفتارهای مقابله ای که مشخصه ی اختلال لجبازی- نافرمانی هستند با افزایش سن ادامه یافته و وخیم تر می شوند (کمپبل[۶۱]، ۱۹۹۰ ). این واقعیت، اهمیت ارزیابی شدت، میزان تغییر پذیری بر حسب موقعیت و شدت رفتار پیش از تشخیص را برجسته می سازد. همان گونه که لوبر، لاهی و توماس (۱۹۹۱ ) توصیه کرده اند، تشخیص اختلال لجبازی-نافرمانی تنها تا زمانی مد نظرقرار می گیرد که رفتار مقابله ای و نافرمانی با فراوانی و شدت نابهنجار رخ دهد یا در طول زمان (بعد از سالهای پیش دبستانی ) ادامه یابد . اگر مشکلات رفتاری که مشخصه اختلال سلوک هستند نیز ظاهر شوند ، اما نه به میزانی که ملاکهای تشخیصی اختلال سلوک را دریافت کنند، در این صورت تشخیص اختلال لجبازی – نافرمانی می تواند یک انتخاب مناسب باشد .
از نتایج دیگر تشخیص صحیح ، تفکیک اختلال لجبازی –نافرمانی ، از سایر اختلالهای رفتاری برون سازی مانند اختلال سلوک و اختلال نقص توجه /بیش فعالی است . اختلال لجبازی –نافرمانی ممکن است توام با اختلال نقص توجه /بیش فعالی رخ دهد . که این امر پیش آگهی وخیم تری دارد (هین شاو[۶۲] ،لاهی و هارت ، ۱۹۹۳) اختلال لجبازی – نافرمانی و اختلال سلوک از نظر تکاملی با اختلالهای مختلفی ارتباط داشته، به درمانهای متفاوتی نیز نیاز دارند (فریک و همکاران ، ۱۹۹۳ ، لاهی و همکاران، ، ۱۹۹۲ ، لوبر و همکاران ۱۹۹۱) اگرچه همه کودکان دارای اختلال لجبازی – نافرمانی رفتارهای شدید ایذائی را که مشخصه اختلال سلوک هستند نشان نمی دهند ، بیشتر کودکانی که بیش از بلوغ جنسی مبتلا به اختلال سلوک تشخیص داده می شوند ، ملاک های تشخیصی اختلال لجبازی – نافرمانی را نیز دریافت می کنند (فریک و همکاران ، ۱۹۹۳ ، لاهی و همکاران ، ۱۹۹۱ ) در نتیجه تشخیص اختلال لجبازی – نافرمانی هنگامی که کودک همزمان ملاکهای اختلال سلوک را داراست امکان پذیر نمی باشد (انجمن روانپزشکی آمریکا ، ۱۹۹۴) این تشخیص افتراقی کاربردهای مهمی برای مفهوم سازی و طرح ریزی درمان در بر دارد (لاهی و همکاران ، ۱۹۹۲ ، لوبر و همکاران ۱۹۹۱ )
مشکلات رفتاری برونسازی اغلب تواٌم با مشکلات رفتاری درون سازی رخ می دهند که فرآیند تشخیص را پیچیده تر می سازند (هین شاو و همکاران ، ۱۹۹۳ ) از این رو تشخیص دقیق از اهمیت اساسی برخوردار است چرا که وجود نشانه های اضطراب یا افسردگی غالباً نشانگر شیوه های درمانی متفاوت است . ضروری است نشانهای درون سازی بیشتر از ، یا علاوه بر ، نشانه های برون سازی هدف گزینی شوند . برای نمونه ، نشانه های برون سازی به دنبال درمان موفق نشانه های افسردگی کاهش می یابند (پویگ-آنتیخ[۶۳]۱۹۸۲ )
کودکان دارای اختلال لجبازی –نافرمانی ، غالباً با بزرگسالان جرو بحث می نمایند ، بد خلق بوده ، عصبانی هستند ، بی میل اند و به راحتی توسط دیگران آزرده می گردند . آنها به کرات به گونه ای فعال نسبت به درخواست ها و دستورات بزرگسالان بی اعتنا بوده و به عمد دیگران را می آزارند ، آنها تمایل دارند که دیگران را به خاطر اشتباهات و بدرفتاری خود مورد سرزنش قرار دهند (چاپ پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی ،۲۰۱۳)
تظاهرات اختلال تقریباً به طور ثابت در خانه موجود بوده ، اما ممکن است در مدرسه یا با بزرگسالان وجود نداشته باشد . در برخی موارد ، ویژگی های اختلال از آغاز بیماری در خارج از خانه آشکار می شوند .در سایر موارد نیز اختلال آنها در خانه شروع ، اما بعداً در خارج خانه تظاهر می یابد . به طور مشخص علائم اختلال بیشتر در تعاملات با بزرگسالان یا گروه هم سن ظاهر می شوند که کودک آنها را به خوبی می شناسد . بنابراین به نظر می رسد که کودکان دارای این اختلال ، در هنگام بررسی بالینی علائم اندکی را نشان داده یا اصلاً این علائم را ظاهر نسازند ، معمولاً آنها به خودشان به عنوان نافرمان یابی اعتنا نمی نگرند ، بلکه رفتارشان را به عنوان پاسخی به رویدادهای غیر منطقی ، توجیه می کنند . به نظر می رسد که این اختلال اطرافیان کودک را بیشتر از خود او پریشان می سازد . (چاپ پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی ،۲۰۱۳)
اختلال لجبازی – نافرمانی مزمن تقریباً همیشه روابط بین فردی و عملکرد تحصیلی را دچار اختلال می کند . این کودکان اغلب فاقد دوست بوده و روابط انسانی را ناخوشایند می دانند انها علیرغم هوش کافی به لحاظ خودداری از انتخاب شریک ، مقاومت در برابر درخواستهای خارجی و اصرار بر حل مشکل بدون کمک دیگران ، دارای عملکرد ضعیف بوده و یا در مدرسه مردود می گردند . (کاپلان سادوک ، ترجمه پورافکاری ۱۳۸۲ )
مشکلات ثانوی که در رابطه با این اختلال مطرح می باشند عبارتند از : عزت نفس پایین ، تحمل ضعیف در برابر ناکامی ، خلق افسرده و خوی طغیانگر ، نوجوانان ممکن است دچار سوء مصرف مواد غیر قانونی و الکل شوند . اغلب ، این اختلال تبدیل به یک اختلال سلوک یا اختلال خلقی می گردد (همان، ۱۳۸۲ )
۲-۲-۴- تشخیص افتراقی
به لحاظ اینکه رفتارهای مقابله ای در مراحل خاصی از رشد به صورت بهنجار و سازشی دیده میشوند بنابراین می بایست دوره های منفی گرایی را از اختلال لجبازی –نافرمانی تفکیک نمود . رفتارهای خودسرانه ناشی از مرحله رشدی خاص ، از دوره کوتاه تری نسبت به اختلال لجبازی – نافرمانی برخوردار بوده و در مقایسه با سایر کودکان دارای سن عقلی مشابه، به طور قابل توجهی فراوانی و شدت کمتری دارد .رفتار لجبازی –نافرمانی که به صورت موقت در واکنش نسبت به یک فشار شدید به وقوع پیوسته است ، می بایست به عنوان یک اختلال سازشی مشخص گردد (کاپلان و سادوک ، ترجمه پورافکاری ۱۳۸۲ )
هنگامی که خصوصیات اختلال لجبازی – نافرمانی درطول یک دوره اختلال سلوک ،اسکیزوفرنی و اختلال خلق ظاهر شود تشخیص اختلال لجبازی –نافرمانی مناسب گذاشته می شود . رفتارهای عناد آمیز و منفی گرایانه همچنین ممکن است در اختلال نقص توجه توأم با بیش فعالی ، اختلال های شناختی و عقب ماندگی ذهنی وجود داشته باشند .وجود یک اختلال همراه با اختلال لجبازی – نافرمانی می بایست براساس شدت ، فراگیر بودن و استمرار چنین رفتاری تعیین شود . (کاپلان و سالوک ترجمه پورافکاری ۱۳۸۲ )
برخی پژوهشگران اعتقاد دارند که این دو اختلال ODDو CD ممکن است اشکال متفاوت رشدی مربوط به یکدیگر باشند به گونه ای که با بالغ شدن کودک ، اختلال لجبازی –نافرمانی به طور طبیعی به طرف اختلاف سلوک پیشروی می کند (کاپلان و سادوک ترجمه پورافکاری ۱۳۸۲).
رفتارهای ایذایی افرادی که اختلال لجبازی – نافرمانی دارند از نظر ماهیت نسبت به افرادی که اختلال سلوک دارند از شدت کمتری برخوردار است و به طور اخص شامل پرخاشگری نسبت به اشخاص و اشیا تخریب اموال و الگوی دزدی و حیله گری نمی شود چون همه ویژگیهای اختلال لجبازی – نافرمانی معمولا در اختلال سلوک وجود دارد . اگر ملاکها با اختلال سلوک مطابقت کنند در چنین مواردی تشخیص اختلال لجبازی – نافرمانی مطرح نمی شود . (کاپلان سادوک ، ترجمه پورافکاری ۱۳۸۲ )
رفتار مخالفت جویانه یکی از ویژگیهایی مشترک مرتبط با اختلالهای خلقی و اختلالهای روان پریشی کودکی و نوجوانی است و اگر نشانه ها انحصاراً در طی دوره اختلال خلقی یا اختلال روانپریش ظاهر شوند ، تشخیص جداگانه ای برای آن داده نمی شود . همچنین رفتارهای مخالفت جویانه را باید از رفتار ایذایی ناشی از عدم توجه و تکانشگری در اختلال کمبود توجه /بیش فعالی متمایز کرد .
هرگاه هردوی این اختلالها با هم رخ دهند ، باید هر دو تشخیص را مطرح کرد . در افرادی که ناتوانی ذهنی دارند تشخیص اختلال لجبازی – نافرمانی تنها زمانی داده می شود که رفتار مخالفت جویانه در مقایسه با افراد همسن ، همجنس و با همان میزان از شدت ناتوانی ذهن، به طور قابل ملاحظه ای بیشتر باشد همچنین بین اختلال لجبازی – نافرمانی و ناتوانی در پیروی از دستورالعمل به دلیل اختلال در فهم زبان (مانند نقص شنوایی و اختلال مختلط در زبان دریافتی – بیانی ) باید تمیز قائل شد . رفتار مخالفت جویانه یکی از ویژگی های معمولی مراحل خاصی از رشد است (مانند اوایل کودکی و نوجوانی ) و تشخیص اختلال لجبازی – نافرمانی تنها زمانی باید مدنظر قرار گیرد که رفتارها در مقایسه با آنچه در افراد همسن مشاهده می شوند با فراوانی بیشتر ظاهر شوند و پیامدهای وخیم تری داشته باشند و به اختلال چشمگیر در کارکردهای اجتماعی تحصیلی یا شغلی منتهی شوند ممکن است شروع تازه رفتارهای مخالفت جویانه در نوجوانی ناشی از جریان عادی فردیت یافتن باشد (انجمن روانپزشکی آمریکا ، ۱۹۹۴ ، نیکخو و همکاران ، ۱۳۷۴ )
۲-۲-۵- ویژگیها و اختلال های توأم
ویژگی ها و اختلالهای توأم به عنوان تابعی از سن فرد و شدت اختلال لجبازی متغیر هستند معلوم شده است در میان پسرانی که طی سالهای پیش دبستانی خلق و خوی مشکل آفرین (مانند واکنش پذیری شدید و مشکل درآرام گرفتن ) وبا فعالیت های حرکتی شدید دارند ، این اختلال بیشتر شایع است در طی سالهای دبستانی ممکن است عزت نفس ضعیف ، نااستواری خلق ، ضعف در تحمل ناکامی ، ناسزاگویی و استعمال زودهنگام مشروبات الکلی ، دخانیات یا داروهای غیر قانونی دیده شود و اغلب با والدین ، معلمان و همسالان تعارض وجود دارد . امکان دارد دور معیوبی تشکیل شود که در آن والدین و کودک متقابلاً برهم اثر منفی گذاشته و وضع را بدتر کنند . اختلال لجبازی –نافرمانی در خانواده هایی شایع تر است که مراقبت از کودک به دلیل جابجایی و تعویض سرپرست مختل شده یا درخانواده هایی که شیوه های تربیتی خشن ، ناهماهنگ و نامتناقض یابی توجه اعمال می شود . اختلال کمبود توجه /بیش فعالی در کودکانی که اختلال لجبازی – نافرمانی دارند متداول است. اختلالهای یادگیری و اختلالهای ارتباطی نیز معمولا با اختلال لجبازی – نافرمانی همراه هستند. (انجمن روانپزشکی آمریکا ۱۹۹۴ ، ترجمه نیکخوو همکاران ۱۳۷۴)
بایدرمن ، [۶۴] میلبرگر[۶۵]جتونز[۶۶] و همکاران (۱۹۹۶ ، نقل از شرودر وگوردن ترجمه فیروزبخت ۱۳۸۹) گزارش دادند ۶۵ درصد کودکانی که اختلال کمبود توجه /بیش فعالی داشتند ، همزمان اختلال لجبازی –نافرمانی داشتند .
۲-۲-۶- بررسی های آسیب شناختی و آزمایشگاهی
آزمایشهای لابراتوری با یافته های آسیب شناختی خاصی برای کمک به تشخیص اختلال لجبازی – نافرمانی وجود ندارد چون بعضی از کودکان مبتلا ، وقتی بزرگ شدند پرخاشگری فیزیکی نشان داده و به حقوق دیگران تجاوز می کنند ممکن است در بعضی از ویژگی هایی که در افراد خشن قابل مشاهده است نظیر کاهش سروتونین سلسله اعصاب مرکزی سهیم باشند (کاپلان و سادوک ، ترجمه پورافکاری ، ۱۳۸۲ )
۲-۲-۷- سیروپیش آگهی
سیرو پیش آگهی کودکان اختلال لجبازی – نافرمانی به متغیرهای بسیار از جمله شدت اختلال ، ثبات آن در طول زمان ، احتمال وجود اختلالهای توأم وتشخیص دوگانه (تغییر اختلال سلوک ، اختلال یادگیری ، اختلال های خلقی و اختلال های مصرف مواد ) و میزان سلامت خانوادگی بستگی دارد (کاپلان و سادوک ، ترجمه پورافکاری ، ۱۳۸۲ ) .
حدود یک چهارم همه کودکانی که تشخیص اختلال لجبازی- نافرمانی دریافت می کنند ممکن است در چند سال بعد مستحق این تشخیص نباشند . در چنین مواردی معلوم نیست ملاکها ، کودکانی را شامل شده است که از نظر رشدی رفتارشان نابهنجار نبوده است یا اینکه اختلال خود به خود فروکش کرده است . چنین بیمارانی بهترین پیش آگهی را دارند. در بیمارانی که تشخیص باقی می ماند ، ممکن است وضع ثابت مانده یا با اضافه شدن تجاوز به حقوق دیگران به اختلال سلوک منتهی شود . مشهور است که بین اختلال سلوک و ابتلاء بعدی به سوء مصرف مواد همچنین میزان بالای اختلالهای خلقی در کودکان مبتلا به اختلال لجبازی – نافرمانی ، اختلال سلوک و ADHD رابطه ای وجود دارد .
پسیکوپاتولوژی والدین ، نظیر اختلال شخصیت ضد اجتماعی و سوء مصرف مواد به نظر می رسد در خانواده های کودکان مبتلا به اختلال لجبازی – نافرمانی شایع تر از جمعیت کلی باشند که خود به خطر اضافی پیدایش محیط خانوادگی آشفته تر و دشوار منجر می شود . پیش آگهی کودک مبتلا به اختلال لجبازی – نافرمانی تا حدودی به میزان عملکرد خانواده و وجود پسیکوپاتولوژی توأم بستگی دارد (کاپلان و سادوک ، ترجمه پورافکاری ۱۳۸۲ )
۲-۲-۸- سبب شناسی
دفاع از امیال خود و مقابله با خواست های دیگران ، برای رشد طبیعی اهمیت اساسی دارد . این کار با برقراری خود مختاری ایجاد هویت و تنظیم معیارها و کنترل درونی مربوط است. بارزترین نمونه رفتار مقابله ای طبیعی بین ۱۸ تا ۲۴ ماهگی” دوساله های دشوار” ظاهر می گردد . وقتی که کودک نوپا به عنوان تظاهری از خود مختاری رو به رشد ، رفتار منفی کارانه پیشه می کند . پاتولوژی زمانی شروع می شود که این مرحله مربوط به رشد دوام غیر عادی پیدا می کند . صاحبان قدرت واکنشهای شدید نشان می دهند و لجبازی بسیار بیشتر از آنچه در کودکان با سن عقلی مشابه دیده می شود ظاهر می گردد .
کودکان ممکن است استعداد ذاتی یا مزاجی برای تمایلات قوی ، سابقه ها و تقدم های قوی و اظهار و جود قاطعانه داشته باشند . اگر کنترل و قدرت ، مسأله ای برای والدین بوده باشد ، یا از قدرت به خاطر نیازهای خود استفاده کنند کشمکشی پدید می آید که زمینه را برای پیدایش اختلال لجبازی – نافرمانی فراهم می سازد . چیزی که نوزاد آن را به عنوان برقراری خود رائی شروع کرده است به شکل دفاعی در مقابل وابستگی مفرط به مادر یا وسیله حفاظتی در مقابل مداخله در خودمختاری در می آید . در سالهای بعدی کودکی، ضربه های محیطی ، بیمار ، یا ناتوانی مزمن ، مانند ناتوانی ذهنی ، ممکن است موجب بروز لجبازی – نافرمانی به عنوان دفاعی در مقابل کودکی ، اضطراب و فقدان احترام به نفس گردد ، یک مرحله مقابله ای دیگر در سنین نوجوانی به عنوان تظاهری از نیاز به گسستن از والدین و برقراری هویتی مستقل ، ظاهر می گردد . نظریه کلاسیک روان کاوی علت این اختلال را در تعارض های حل نشده ای که در دوره مقعدی پیدا شده اند می داند . (لطفی کاشانی و وزیری ، ۱۳۹۲ )
رفتار گرایان معتقدند که لجبازی یک رفتار تقویت شده و آموخته شده است که از طریق ان کودک ، بر اولیا اعمال قدرت و کنترل می کند . مثلاً کودک با توسل به یک جمله کج خلقی در مقابل یک درخواست ناخوشایند از سوی والدین آنها را به پس گرفتن درخواست خود وادار می سازد . به علاوه توجه زیاد والدین ، مانند بحث های طولانی در مورد رفتار نیز ممکن است رفتار او را تقویت کند(لطفی کاشانی و وزیری ، ۱۳۹۲ ) .
عوامل خانوادگی ممکن است در ODD نقش مهمی داشته باشند به نظر می رسد که این اختلال در خانواده هایی که حداقل یکی از والدین تاریخچه ای از ODD ،اختلال سلوک ، ADHD ، اختلال شخصیت ضداجتماعی ، اختلال مرتبط با مواد یا اختلال خلقی دارند ، رایج تر باشد .
همچنین گزارش شده است که تعارض زناشویی جدی در خانواده با اختلال لجبازی – نافرمانی ارتباط دارد . نوع ارتباط کودک – والد از جمله عوامل مؤثر و تأثیرگذار است .به طوری که در این میان انضباط سخت از سوی والدین با دستورات متناقض از سوی آنها به علاوه نقض والدین در تعامل و اموزش کودکان مورد توجه هستند (کاکاوند ، ۱۳۹۲ ) .
نظریه پردازان روانی – اجتماعی چنین پنداشته اند که عوامل سرشتی و مادر زاد ممکن است با پدیدار شدن اختلال لجبازی نافرمانی در اوایل دوران کودکی زمانی که با رفتارهای محدود کننده و توقعات بی دلیل والدین به هم می آمیزند ، درارتباط باشند (کاکاوند ،۱۳۹۲ ) .

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

منابع تحقیق درباره چهارمحال و بختیاری و بسته بندی


Widget not in any sidebars

مناطقی با دامنه‌های صخره‌ای در ناحیه ایرانی تورانی در ارتفاع 2600 تا 3200 متر رویشگاه‌های طبیعی گونه‌ی مرزه کلاری گزارش شده است (جم زاد، 1388).
2-4-3- پراکنش مرزه بختیاری
مرزه بختیاری گونه انحصاری ایران است که در مناطق غربی تا استان‌های مرکزی مانند یزد پراکنش دارد (Ghasemi Pirbalouti et al ., 2012). مراکز پراکنش آن شامل موارد زیر است:
کردستان : 20 تا 25 کیلومتر از بیجار به تکاب. ـ کرمانشاه: 40 کیلومتری شمال کرند غرب، کوه دالاهو. ـ اصفهان: شرق سمیرم، کوه آینه قبری؛ سمیرم، کوه سیاه؛ کوه سور مونده.ـ یزد: مهریز؛ دمگاهان؛ تفت، شیر کوه؛ کیلومتر 5 جاده تنگ چنار به علی آباد.ـ کهکیلویه و بویراحمد: کاکاسته؛ کوه گل؛ یاسوج، سی سخت، دنا؛ 100 کیلومتر از یاسوج به سمیرم. ـ چهار محال و بختیاری: اردل، (قرق چهار طاق)؛ بلداجی، (کوه بر آفتاب)؛ لردگان، (قرق پاچنار؛ کوه ریگ؛ دره صخره ای کوه ریگ، مقابل کوهیان و چله گاه). ؛ فارسان به نسا، (کوه چوبین)؛ شهرکرد، (تنگ صیاد ، کوه شهیدان)؛ شیب شمالی کوه کلار، جنوب خور آباد؛ شیب شمالی زرد کوه، روستای ماربوره؛ کوه کلار، بالای دهکده توریستی. ـ فارس: سپیدان؛ کوه دنا، نزدیک آب ملخ؛ اقلید؛ بوانات، سرداب 5 کیلومتر در جاده از اقلید به سورمق. ـ کرمان: کوه جوپار از جنوب ماهان و روستای لنگر (جم زاد، 1388).
2-5-3- پراکنش مرزه کلاری
گیاه انحصاری ایران است، نمونه تیپ از چهارمحال و بختیاری می‌باشد. پراکنش آن شیب شمالی کوه کلار، جنوب خدر آباد؛ کوه کلار، بالای دهکده توریستی در استان چهارمحال و بختیاری است (جم زاد، 1388).
2-6- کشت و زراعت مرزه
تکثیر مرزه به وسیله بذر انجام می‌پذیرد. بدین‌ ترتیب که بذرها را از اردیبهشت تا اواخر خرداد ماه در هر هکتار ده کیلوگرم به طور مستقیم در زمین‌های شخم زده، گرم و آفتاب‌گیر در ردیف‌هایی به عرض 25 تا 40 سانتی‌متر می‌کارند. نیاز غذایی این گیاه در هر هکتار 300 تا 400 کیلوگرم کود نیتروژن خالص (نیترات آمونیوم و کلسیم سیانید)، 200 تا 400 کیلوگرم کود سوپر فسفات، 200 تا 300 کیلوگرم کود نمک پتاسیم 40٪ داده می‌شود. علاوه بر مبارزه مکانیکی با علف‌های هرز، از علف کش‌های زیر می‌توان استفاده نمود: پیش از کشت از آفالون، آلیپور، تنوران، (از هر کدام هکتاری 5/1 کیلوگرم) و پس از کشت از آفالون، پوتابلان و تنوران (از هر کدام هکتاری یک کیلوگرم) می‌توان استفاده نمود (صمصام شریعت، 1382).
پس از برداشت محصول آن‌ها را یا به طور طبیعی در سایه یا به طور مصنوعی در خشک‌کن مخصوص، در حرارت 30 تا 50 درجه سانتی‌گراد خشک می‌نمایند و در گونی‌های کنفی 30 تا 50 کیلوگرمی بسته بندی نموده و وارد بازار می‌کنند. هر هکتار حدود 40 تن محصول خشک بازدهی دارد که برابر 120 تن گیاه سبز، یا 8 تن گیاه خشک و خرد شده می‌باشد. پرورش این گیاه در نواحی مختلف ایران، به عنوان چاشنی و مصارف غذایی و دارویی معمول شده است (صمصام شریعت، 1382).
2-7- فیتو‌شیمی جنس مرزه
مهم‌ترین ترکیبات شیمیایی موجود در جنس مرزه ترپنوئیدها و فلاونوئیدها هستند. گروه اول از تأکید و توجه بیشتری توسط محققان برخوردار است و گزارش‌های متعددی از تجزیه ترکیبات شیمیایی اسانس در گونه‌های مرزه وجود دارد. مهم‌ترین ترکیبات شیمیایی اسانس مربوط به گروه منوترپنوئیدها است و از میان آن‌ها دو ترکیب فنلی تیمول و کارواکرول جزء ترکیبات شاخص به حساب می‌آیند. ترکیب شاخص دیگر در این جنس پاراسیمن (P-Cymene) است که مانند دو ترکیب یاد شده جزء منوترپن‌های تک‌‌حلقه‌ای می‌باشد. از دیگر ترکیبات این گروه که در جنس مرزه جزء ترکیبات شاخص به حساب می‌آید گاما ترپینن (-Terpinene ) است که در تعدادی از گونه‌ها به مقدار بیش از 10 درصد وجود دارد. لیمونن (Limonen) و ا و 8 ـ سینئول (1,8 Cineole) از دیگر منوترپن‌های تک‌حلقه‌ای هستند که در تعدادی از گونه‌های این جنس حضور دارند. از منوترپن‌های دو حلقه‌ای که به میزان متوسط در گونه‌های این جنس حضور دارند می‌توان از بورنئول (Borneol) و کامفور (Camphor)نام برد و از منو‌ترپن‌های غیر‌حلقوی ترکیباتی نظیر ژرانیول به میزان بیش از 7٪ در گونه S. icarica از کشور ترکیه گزارش شده است (Azaz et al., 2002). ترکیب نرال (Neral) نیز از این گروه ترکیبات است که در گونه‌های مرزه به میزان نسبتاً متوسط گزارش شده است(Sefidkon & Jamzad, 2006). سزکوئی‌ترپن‌ها در بعضی از گونه‌های مرزه با غلظت بیشتر از 10 ٪ حضور دارند. مهم‌ترین سزکوئی‌ترپن‌هایی که در گونه‌های مرزه گزارش شده‌اند عبارتند از : گرماکرن ـ دی (Germacrene D)، بتا ـ بیزابولن – bisabolene) ، اسپاتولنول (Spathulenol)، بتاـ کاریوفیلنcaryophyllene) ( ، بی سایکلو گرماکرن Bicyclogermacrene) (، گاما ـ ائو دسمول- Eudesmol) ( ، بتا ائو دسمول Eudesmol)، آلفا ـ ائو دسمول) – Eudesmol، گاما مورولن Muurolene)- و هشت ـ سدرن ـ 13 اول ( 8 – Cedrene – 13 – ol) (جم زاد، 1388).
2-8- خواص درمانی جنس مرزه
کارواکرول و دیگر مونوترپن‌ها، چربی‌دوست بوده و به راحتی با غشاهای پروتئینی و غشای سلولی زنده ترکیب می‌شوند. وجود این ویژگی می‌تواند تا حدی توجیه‌کننده اثرات ضد تشنجی، ادرار آوری، میکروب‌کشی و تحریک ترشح در این گیاه باشد. مرزه به عنوان یک گیاه دارویی مؤثر در طب سنتی به ثبت رسیده است (وینک و ویک، 1387).
سرشاخه‌های گل‌دار و به طور کلی قسمت‌های هوایی گیاه مرزه که معمولاً در زمان گل‌دهی چیده می‌شود و در سایه خشک می‌گردد، بوی معطر و اثر نیرودهنده، تسهیل‌کننده عمل هضم، مقوی معده، مدر، بادشکن، و به طور خفیف اثر قابض، رف
ع اسهال و ضد کرم دارد (زرگری، 1361).
این گیاه عمدتاً برای درمان ناراحتی‌های معده شامل سوء‌هاضمه، نفخ و قولنج استفاده می‌شود. علاوه بر این مرزه برای درمان عفونت‌های مجاری تنفسی و ادراری و نیز عفونت‌های قارچی استفاده می‌گردد. کل گیاه یا اسانس روغنی آن برای درمان زخم‌ها، سوختگی‌ها و عفونت‌های پوستی استفاده می‌شود (وینک و ویک، 1387).
2-9- اسانس و مواد مؤثره
اسانس و مواد مؤثره در قسمت‌های مختلف گیاهان، باعث بهره‌برداری از گیاه در زمان‌های مختلف سال می‌شود که آن قسمت از گیاه دارای حداکثر مواد مؤثره می‌باشد. این اندام‌ها عبارت است از: گل نظیر گیاهان رز و بنفشه؛ گل و برگ: مثل گیاهان نعناع و اکلیل کوهی؛ برگ و ساقه: نظیر گیاهان عطر چای ودارچین؛ پوست تنه: شامل گونه گیاهی دارچین؛ چوب: نظیر گیاهان صندل؛ میوه: نظیر گیاهان برگاموت، لیمو و پرتقال؛ دانه: مانند گیاهان بادام تلخ، رازیانه و زیره؛ صمغ: مانند گیاهان باریجه و آنغوزه. در این گیاهان، مواد مؤثره مختلفی، نظیر آلکالوئیدها (کافئین، مورفین، تئین و…)، گلیکوزیدها (آمیگدالین در گیاهان خانواده گل سرخ، پروانه آسا و …)، اسانس‌ها، موسیلاژ و ساپونین وجود دارد. (آریا پور و میرزایی ملا احمد، 1389).
اسانس‌ها از ترکیبات متفاوتی برخوردارند، بنابراین استخراج آن‌ها از گیاهان به یک صورت انجام نمی‌گیرد و برای استخراج هر یک باید از روش مناسب خاص خود استفاده نمود (امید بیگی، 1384).
2-9-1- روش‌های استخراج اسانس
معمولاً اسانس‌ها به روش تقطیر از گیاهان اسانس‌دار جدا می‌شوند. تقطیر با آب، تقطیر با آب و بخار و جداسازی با بخار از روش‌های مرسوم استحصال اسانس است. در منطقه کاشان اصفهان در روش سنتی از تقطیر با آب و در روش صنعتی از بخار جهت جداسازی اسانس استفاده می‌شود و تحقیقات انجام شده در این منطقه نشان می‌دهد در روش سنتی کمیت اسانس استحصالی نسبت به روش صنعتی برتری دارد و تحقیق در مورد کیفیت ادامه دارد. روش‌های دیگر استخراج اسانس، به شرح زیر است (دوازده امامی، 1382):
روش مکانیکی: در اثر فشردن و برش اندام‌های گیاهان مانند پوست مرکبات و برگاموت اسانس جدا آن‌ها جدا می‌شود.
روش شیمیایی: استفاده از آنزیم‌ها برای اسانس‌های گلیکوزیدی مانند خردل و بادام تلخ.
1 2 3 4