پایان نامه با موضوع پرخاشگری رفتاری

پرخاشگری رفتاری

اکثر نظریات رفتاری، به جای تلقی پرخاشگری به عنوان یک غریزه، آن را به عنوان یک رفتار هدفمند قلمداد می کنند. در بین تعاریف این دسته از نظریه پردازان، تعریف آرنولد باس غالب تر است که پرخاشگری را به عنوان “پاسخی می داند که محرک های آزار دهنده را به یک ارگانیسم دیگر وارد می کند”. این تعریف، به جای نیت عمل، به پیامد های عمل توجه دارد. یعنی رفتاری پرخاشگرانه است که برای دیگران درد، ضرر و ناراحتی به همراه داشته باشد. در مقابل این تعریف، تعریف هدفدار پرخاشگرانه قرار دارد که می گوید “پرخاشگری شکلی از رفتار است که به منظور آسیب رساندن به ارگانیسم، طراحی و ارگانیسم نیز برانگیخته می شود تا از این رفتار اجتناب ورزد در این جا، نیت پرخاشگرانه است هرچند که عمل پرخاشگرانه صورت نگرفته باشد (بارون ریچاردسون، ۱۹۹۴؛ به نقل از شکرکن، ۱۳۸۴). بر طبق تعریفی دیگر پرخاشگری، رفتاری است که به قصد آسیب رساندن به چیزی یا آزار کسی ابراز می شود. نیت فرد پرخاشگر در این تعریف مستتر است. از ترکیب درتعریف فوق، پرخاشگری را تعریف می کنند: رفتاری که به دیگران آسیب می رساند به خصوص  وقتی فرد بداند رفتارش به دیگری آسیب می رساند. پرخاشگری عملی است عمدی که هدف آن ایجاد درد و آسیب رسانی است. این عمل ممکن است فیزیکی یا کلامی باشد یا اینکه اصلاً به هدف نرسد، با این همه چنین عملی پرخاشگرانه است (هزی پاول ماسن و همکاران، ۲۰۰۱؛ به نقل از عبدالهی، ۱۳۸۷). ادامه‌ی خواندن

دانلود پایان نامه روانشناسی با موضوع پیامدهای داشتن عزت نفس سالم: 

پیامدهای داشتن عزت نفس سالم:

شناخت ارزش و اهمیت خویش در نتیجه داشتن اعتماد و رضایت از خویش، توانایی برخورد و کنار آمدن با چالش های اساسی زندگی، توانایی ارزیابی درست و دقیق خویش، پذیرش خویش و ارزش نهادن به خود بدون هیچگونه قید و شرطی، توانایی شناخت و پذیرش نقاط ضعف و قوت و محدودیت های خویش ازپیامدهای داشتن عزت نفس است (بوژمهرانی، ۱۳۸۹).

 

۲-۲-۲-۵- ریشه های رشدی اعتماد به نفس:

استوار (۱۳۸۲) طی پژوهشی در خصوص ریش های رشدی اعتماد به نفس، به این نتیجه رسید که، نوزاد آدمی بعد از تولد به ناتوانی و نیاز خود به بزرگسالان آگاه می شود. اگر این نوزاد در خانواده ای رشد پیدا کند که به نیازهای وی توجه کنند به تدریج حس خود ارزشمندی در وی پدید می آید و در صورتی که این احساس توسط دیگران مورد تأیید قرار گیرد به تدریج درونی شده و دوام می یابد، اما اگر مورد بی اعتنایی قرار گیرد فرد به نوعی احساس حقارت دچار می شود.

بالبی (۱۹۸۹)، عزت نفس را بخشی از شخصیت افراد برشمرده و اهمیت کسب احساس امنیت در دوران کودکی برای رسیدن به اعتماد را لازم می داند. روزنبرگ[۱] (۱۹۶۵)، در مطالعات خود به مؤثر بودن نقش عواملی چون نژاد، مذهب، تربیت، تولد و ارتباط والدین بر عزت نفس افراد تأکید کرده است. بین عزت نفس افراد نسبت به ارزش و احساس ارزشمندی و در نتیجه عزت نفس رابطه وجود دارد. به طور مثال فردی که داشتن موقعیت اجتماعی بالا را برای خود ارزش بداند، در صورت دارا بودن چنین مقامی عزت نفس بالایی را تجربه خواهد کرد، اما در صورتی که از موقعیت اجتماعی پایینی برخوردار باشد احساس بی ارزشی و بی کفایتی خواهد داشت. یکی از عناصر و مفاهیم اساسی در عزت نفس مفهوم “خود” است و “خود” و در سنین مختلف شکل می گیرد. بنابراین، بین عزت نفس و دوره های مختلف رشد رابطه وجود دارد (همان منبع).

از سوی دیگر برخی از پژوهشگران به نقش خانواده در افزایش عزت نفس پرداخته اند، آنها معتقدند برخی رفتارهای والدین که به طور مستقیم با عزت نفس بالا مرتبط هستند عبارتند از: محبت، تقویت مشروط، بیان انتظارات به شکل غیر مستقیم، رفتارها و اظهار نظرهای انعطاف پذیر، تشویق رفتار مستقل کودک، شرکت دادن کودک در تصمیم گیریها، تربیت انعطاف پذیر، اجتناب از شدت عمل. پژوهشگران در این زمینه هم عقیده هستند که برای پرورش عزت نفس در کودکان ابعاد محبت و کنترل باید در رفتار والدین وجود داشته باشد (پوپ، مک هال و کری[۲]، ۲۰۰۴).

 

۲-۲-۳- پرخاشگری

پرخاشگری در روان شناسی رفتاری تعریف شده است که قصد آزار  و آسیب رساندن به شخصی دیگر، خود یا اشیاء باشد. در تعریف سنتی پرخاشگری آن را رفتاری تعریف کرده‌اند که متوجه فرد دیگری است و هدف آن صدمه زدن به وی است (هزی پاول ماسن و همکاران، ۲۰۰۱).

 

۲-۲-۳-۱- پرخاشگری به عنوان یک غریزه

فروید غریزه را عامل اصلی پرخاشگری می دانست. وی به یک دیدگاه هیدرولیک در پرخاشگری اعتقاد داشت، این که انرژی پرخاشگرانه، تا یک سطح معینی تولید می گردد و آنگاه از طریق رفتار خشن و تخریب گرا تخلیه می گردد. وی دو دسته غریزه متضاد با عنوان های غریزه زندگی و غریزه مرگ را مطرح می کند. غریزه زندگی سازنده و نگهدارنده حیات است و ما را از جهت ارضاء و حفظ بقاء هدایت می کند. اما غریزه مرگ، مخرب و از هم پاشاننده زندگی است و به صورت پرخاشگری، به نابود کردن و تخریب می پردازد (بندورا[۳]، ۱۹۷۳؛ به نقل از شکرکن، ۱۳۸۴). فقط روان تحلیل گران نیستند که چنین عقیده ای دارند، دیگر روانشناسان از جمله “لورنتس” نیز  به عنوان یک کردار شناس مشهور پرخاشگری را به عنوان یک غریزه تهاجم تلقی می کرد، که توسط یک سری از عوامل محیطی راه اندازی می گردد.

به عقیده لورنتس پرخاشگری، صفت غریزی تمام موجودات زنده است و برای حفظ حیات انسان و گونه های دیگر حیوانات ضروری است. لورنتس اظهار داشته است پرخاشگری که موجب آسیب رساندن به دیگران می گردد، از غریزه جنگیدن بر می خیزد که بین انسان و سایر ارگانیسم ها مشترک است. انرژی این غریزه به طورخود به خود با عیار کم و بیش ثابت، در ارگانیسم تولید می گردد. احتمال پرخاشگری در نتیجه بالا رفتن میزان انرژی اندوخته شده و وجود و شدت محرک های آزاردهنده پرخاشگری افزایش می یابد (لورنتس،۱۹۹۶؛ به نقل از شکرکن، ۱۳۸۴).

[۱] . Rosenberg

[۲] . Pop, McHale , Carey

[۳] . Bandura

نظریه های مختلف در مورد علل و عوامل پرخاشگری

نظریه های مختلف در مورد علل و عوامل پرخاشگری

نظریه زیستی

میزان همگامی ارثی بالاتری در خانواده های افراد خشن دیده می شود و عوامل زیستی متعددی مانند: تأثیر داروها و سوء مصرف مواد، سطح هورمونها، صدمه به مناطق خاص مغز و ناقلان عصبی به تناوب در فرآیند خشونت دخیل دانسته شده اند (بردبار، ۱۳۸۶).

نظریه شناختی

طبق نظریه شناختی پرخاشگری، پردازش اطلاعات اجتماعی، عملکرد گام های متوالی پردازش می باشد که شامل: کدگذاری اشارات اجتماعی، تفسیر اشارات اجتماعی، مشخص کردن اهداف، دسترسی به پاسخ، تصمیم گیری برای پاسخ دهی و تصویب انجام رفتار می باشد. بر طبق این مدل فرض می شود، پردازش ماهرانه در هر گام، موجب عملکرد شایسته در موقعیت خاص می شود، در حالی پردازش ناقص، منجر به رفتار اجتماعی منحرف “پرخاشگری” می شود (کریک و داج، ۲۰۰۰).  حداقل دو الگوی پردازش اطلاعات اجتماعی کلی، به افراد پرخاشگر نسبت داده شده است. اولین الگو شامل، سوگیری و یا نقص در مرحله تفسیر اشارات اجتماعی می باشد. تحقیقات در اختلافات بین افراد در مرحله تفسیر اشارات اجتماعی نشان داده اند که افراد پرخاشگر در پاسخ به موقعیت های تحریک آمیز مبهم اسناد های خصمانه ای نشان می دهند (گورا و اسلابی، ۱۹۹۹). در دومین الگوی پردازش اطلاعات اجتماعی که خصیصه افراد پرخاشگر است، سوگیری در مرحله تصمیم گیری برای پاسخ دهی پیش می آید. در طی این مرحله، فرد پاسخ های رفتاری ممکن به یک موقعیت ویژه، بر حسب چندین ملاک (مانند نوع پیامد احتمالی که برای هر پاسخ هایی فراهم می شود و درجه اطمینانی که به توانایی هایش برای انجام پاسخ احساس می کند)، ارزیابی می شود. بنابراین برای این افراد پرخاشگری به عنوان روشی برای بدست آوردن اهداف مطلوب و خواستنی محسوب می شود (کریک و داج، ۲۰۰۰).

دانلود مقاله و پایان نامه

نظریه انگیزشی

بر طبق اعتقادات نظریه پردازان انگیزشی، ناکامی یک علت اساسی پرخاشگری است که حالتی از انگیختگی یا سائق را در شخص به وجود می آورد که در حضور قرینه های مناسب ظاهر می شود. در نتیجه برای کنترل پرخاشگری باید به راههایی بیندیشیم که می توان ناکامی را کم کنند (رانسفورد، ۱۹۶۸؛ به نقل از ارونسون، ۲۰۰۱).

نظریه پردازان انگیزشی “پالایش” را به عنوان وسیله ای برای کنترل رفتار پرخاشگرانه پیشنهاد کرده اند. این اصطلاح که در اصل به وسیله فروید عرضه شده است به آزاد کردن انرژی پرخاشگرانه از طریق ابراز هیجان های پرخاشگرانه یا از طریق شقوق دیگر رفتار اطلاق می شود. نقش پالایش در کاهش دادن رفتار پرخاشگرانه به روشنی بیان شده است: ” ابراز هر عمل پرخاشگرانه پالایشی است که انجام اعمال پرخاشگرانه بعدی را کاهش می دهد”. به عبارت دیگر، مفهوم پالایش چنین می رساند که اگر شما بتوانید با انجام عمل پرخاشگرانه خشم را از سینه خود بیرون بریزید، احتمال این که در موارد بعدی پرخاشگرانه عمل کنید، کاهش می یابد. طرفداران  دیدگاه انگیزشی معتقدند که “خیال پردازی” راه دیگری برای کاهش دادن پرخاشگری است. اگر چه معلوم شده که رفتار، پرخاشگرانه می شود اما شکل مطلوب تر آن یعنی کاهش رفتار پرخاشگرانه بر اثر تخیلات پرخاشگرانه پشتوانه تحقیقی چندانی نیافته است، اما تأکید “پالایش رفتاری” به وسیله تحقیقات بیشتر بوده است، یعنی این که یافتن فرصت ابراز پرخاشگری به هنگام ناکامی ها، رفتار پرخاشگرانه بعدی را کم می کند (کونچ نی، ۱۹۷۵؛ به نقل از ارونسون، ۲۰۰۱).

نظریه یادگیری اجتماعی

خشونت رفتاری است که مثل سایر فعالیت ها اکتساب و حفظ می شود. از نظر این دیدگاه خشونت فردی ریشه در عواملی چون تجربه گذشته فرد پرخاشگر، یادگیری و طیف وسیعی از عوامل مربوط به موقعیت بیرونی او را دارد. تجربه رفتارهای متضاد والدین، فقدان کارکردهای مناسب خانواده، مشاهده مصرف مواد در والدین و خشونت آتی آن، می تواند احتمال ارتکاب کودکان به خشونت خانوادگی و نیز مصرف مواد در بزرگسالی را افزایش دهد که تداوم بین نسلی اعتیاد و خشونت را همراه با تغییرات ساختاری خانواده به دنبال دارد و در این شرایط رواج دور باطل اعتیاد و خشونت خانوادگی افزایش می یابد (کونچ نی، ۱۹۷۵؛ به نقل از ارونسون، ۲۰۰۱).

نظریه اسناد

اسنادهای همسران و کودکان در مورد شرایط زندگی، به رضایت و خشونت آنها از خانواده بر می    گردد. همسران افراد معتاد احتمالاً مشکلات زناشویی و رفتار های منفی و پرخاشگرانه شوهر یا همسر معتاد را به ویژگی های شخصیتی کلی او نسبت می دهند و این رفتار ها را تعمدی، با بدخواهی و مستحق سرزنش می دانند. از عواقب اسناد های منفی و نامناسب، کاهش رضایت خانوادگی و کیفیت سیستم حمایتی خانوادگی است که خود رابطه مستقیمی با خشونت های خانوادگی دارد. بر این اساس رفتارهای پر خطر به دو دسته تقسیم می شوند، گروه اول شامل رفتار های می شود که بروز آنها سلامت خود را به خطر می اندازد و گروه دوم کسانی هستند که سلامت و تندرستی دیگران را به خطر می اندازند. لذا از آن جایی که خطر پذیری جوانان و نوجوانان نسبت به دیگر گروه های سنی بالاتر است، گرایش بیشتری به این نوع رفتار ها دیده می شود. از جمله رفتار های پر خطری که برای دیگران تهدید کننده می باشد می توان به رفتارهای ضد اجتماعی مثل دزدی، پرخاشگری، گریز از مدرسه، فرار از خانه، رفتار های جنسی، مصرف الکل و کشیدن سیگار از جمله رفتار های پر خطر پرخاشگرانه اشاره کرد (شاملو، ۱۳۸۴).

اریک فروم معتقد است که انسان دارای نوعی از پرخاشگری بالقوه و ذاتی است که اساساً در پاسخ به تهدید علایق حیاتی او به طور اعم بروز می کند. این خشونت برای حفظ زیست، دفاعی ضروری است ولی نوع دیگر آن غریزی نیست بلکه تحت تأثیر یادگیری و محیط فرهنگی و اجتماعی انسان است. فلاسفه و دانشمندان هر یک به فراخور دیدگاه خود، انسان را تعریف کرده اند. در یکی از تعاریف الیوت ارنسون می گوید: انسان، حیوان پرخاشگر و ستیزه جوست. با این تعریف این سؤال مطرح می شود آیا واقعاً پرخاشگری در انسان فطری است و در ذات او موجود است؟ یادگیری تا چه حد در پرخاشگری مؤثر است؟ ژان ژاک روسو می گوید: انسان در محیط طبیعی، موجودی مهربان، شاد و خوب است  قیود اجتماعی او را مجبور به پرخاشگری و فساد می کند این نظریه و نمونه های دیگر به جنبه اکتسابی یادگیری پرخاشگری تأکید دارند همچنانکه فرزند خانواده های خشن هرگز مهربان و صبور نخواهد بود (فرقانی، رئیسی، ۱۳۸۵).

با توجه به اثرات ناخوشایند رفتار پرخاشگرانه مدت مدیدی است که عصبانیت و پرخاشگری به عنوان مشکل تلقی گردیده است و نیاز به بررسی های بالینی و دقیقی دارد. خانواده هایی که در مهار پرخاشگری خود دچار مشکل می شوند و اغلب رفتار های خشن از خود بروز می دهند، هدف روش های درمانی متعدد قرار گرفته اند. محققان زیادی در پی یافتن تمهیدات و روش هایی برای مهار پرخاشگری و درمان آن بوده اند (فایند لرواکتون، ۱۹۸۶؛ به نقل از صادقی، احمدی، عابدی، ۱۳۸۱). در شناخت طبقه بندی پرخاشگری از دیدگاه کلی، می توان گفت که دو نوع پرخاشگری بازشناخته و تعریف شده اند: پرخاشگری درونزاد[۱]  یا سرشتی و پرخاشگری برونزاد[۲]  یا واکنشی. پرخاشگری در نتایج پژوهش های دانشمندانی همچون باس و دورکی[۳] (۱۹۹۰)، باس و پری[۴] (۱۹۹۲) و هریس[۵](۱۹۹۵)، نشان داده شده است که پرخاشگری انسان دارای ابعاد و جنبه های فراوانی است شامل:

بعد ابزاری یا حرکتی: این بعد به شکل پرخاشگری کلامی و جسمانی، نمایان می گردد و هدف اصلی آن رساندن آسیب و زیان به دیگران است.

بعد عاطفی و هیجانی: این بعد از پرخاشگری که به صورت خشم بروز می کند عوامل و شرایط درونی ارگانیزم را برای برانگیختگی فیزیولوژیک و هیجانی، آماده می سازد. بر این اساس خشم را به عنوان بخشی از غریزه پرخاشگری دانسته که به وسیله فرآیندهای اتوماتیک ایجاد می شود. از این دیدگاه، ابراز خشم به تخلیه هیجانی و کاهش هیجان منجر می شود.

بعد شناختی: این عامل که خصومت نام دارد، سبب ایجاد احساس غرض ورزی، دشمنی و کینه توزی نسبت به دیگران می شود.

باور در مورد پرخاشگری انسانی این است که، رفتار پرخاشگرانه یک ویژگی شخصیتی است و بطور متداول افراد پرخاشگر به عنوان کسانی در نظر گرفته می شوند که نگرش منفی در مورد خودشان دارند یا دارای عزت نفس پایین می باشند. فراتحلیل های مختلف نشان داده اند که مردان معمولاً به طور معناداری نمرات بالاتری را نسبت به زنان در مقیاس های رفتار های پرخاشگرانه دارند (بتن کورت و همکاران، ۲۰۰۶). آرچر (۲۰۰۴)، فراتحلیلی را بر روی ۷۸ مطالعه ای که به مقایسه اشکال غیر مستقیم پرخاشگری در مردان و زنان از کودکی تا بزرگسالی پرداخته بودند، انجام داد. نتایج این فراتحلیل نشان داد که در کودکان و نوجوانان تفاوت جنسیتی در پرخاشگری غیر مستقیم وجود ندارد. پرخاشگری مستقیم و پرخاشگری فیزیکی در پسران نسبت به دختران بیشتر است (کارد و همکاران، ۲۰۰۸). مرور فراتحلیل صورت گرفته بر روی ۱۴۸ مطالعه صورت گرفته در مورد تفاوت های جنسی در پرخاشگری مستقیم و غیر مستقیم در کودکان و نوجوانان نشان داد که تفاوت جنسیتی در پرخاشگری مستقیم وجود دارد و پسران دارای پرخاشگری فیزیکی بیشتری هستند و هیچ گونه تفاوت جنسیتی در پرخاشگری غیر مستقیم در بین دو جنس مشاهده نگردیده است (کارد و همکاران، ۲۰۰۸).

باور مرسوم در بین روان شناسان این است که عزت نفس پایین اصلی ترین پیش بینی کننده خشونت و پرخاشگری می باشد. براساس نظریه عزت نفس پایین افراد به دلیل احساس خود بیزاری برانگیخته می شوند که به صورت پرخاشگرانه نسبت به موقعیت ها و افرادی که شایستگی آنها را به چالش می کشد برخورد کنند تا بدین وسیله عزت نفس خودشان را افزایش دهند (اسکریر، ۲۰۰۷). افراد با عزت نفس پایین در دنیای واقعی مستعد مشکلات بیرونی از جمله بزهکاری و رفتارهای ضد اجتماعی می باشند (فرگوسن و هورود، ۲۰۰۶). دیدگاه دیگر این است که، افرادی که دارای عزت نفس پایین هستند سعی می کنند که با تسلط پرخاشگرانه بر دیگران عزت نفس پایین خود را افزایش دهند (جنکاسکی، ۱۹۹۱؛ تاک، ۱۹۹۳). دیدگاه دوم این که عزت نفس پایین باعث بروز گرایش به خطر پذیری در گروه های خشن می گردد (لانگ، ۱۹۹۰). شواهد متداول نشان دهنده این است که عزت نفس پایین مرتبط با پرخاشگری و خشونت بیشتر می باشد (اندرسون، ۱۹۹۴؛ تاک، ۱۹۹۳؛ لانگ، ۱۹۹۰). استاب (۱۹۹۶) بیان می کند که پرخاشگری مرتبط با عزت نفس پایین است. ارتباط بین عزت نفس و پرخاشگری موضوعی بحث برانگیز و مبهم می باشد (بری و همکاران، ۲۰۰۷؛ پیز و آکرول، ۱۹۹۸). بطوری که برخی بیان می کنند که عزت نفس بالا عامل خطر آفرین بیشتر بروز پرخاشگری می باشد (بامیستر و همکاران، ۲۰۰۵) و شواهد دیگر نشان داده اند که عزت نفس پایین عامل خطر آفرین بیشتری برای پرخاشگری در نوجوانان و بزرگسالان می باشند (دونلن و همکاران، ۲۰۰۵). مطالعات متعددی دریافته اند که برخی از افراد پرخاشگر خودانگاره بسیار مثبت و ناپایداری را دارا می باشند (بامیستر و همکاران،۲۰۰۵؛ کرنیس و همکاران، ۲۰۰۴). مطالعات اخیر دیدگاهی که عزت نفس پایین را علت پرخاشگری می دانست را زنده کرده اند.

قابل توجه ترین مطالعات صورت گرفته یک جفت مطالعه طولی است که توسط دونلن و همکاران (۲۰۰۵) انجام شده که نتایج آن نشان داد که کودکانی که نمرات پایین تری در عزت نفس به دست آورده بودند رفتارهای بزهکارانه بیشتری را نشان دادند. مطالعه دیگر نشان داده است که عزت نفس پایین، مرتبط است با نمرات بالاتر در مقیاس پرخاشگری در بین دانشجویان می باشد (چزسنوسکی و همکاران، ۲۰۰۶).

پرخاشگری به عنوان یکی از با اهمیت ترین مسایل ناسازگارانه دوره نوجوانی، مورد توجه است (بونیکا، یشووا، آرنولد، فیشر و زلجو[۶]، ۲۰۰۳). این در حالی است که قلدری و پرخاشگری پیامد های منفی زیادی می تواند برای آنان داشته باشد در نتیجه کودکان بطور فزآینده ای تضادورز شده و می توانند در سطوح بالایی، واکنش منفی را از طرف والدین، آموزگاران و همسالان تجربه نمایند و فرآیندهای شناختی- اجتماعی معیوب را رشد دهند. همان طور که پیشرفت تحصیلی آنان و پیوند اجتماعی مدرسه ضعیف و سست می شود، آنها نسبت به تأثیر گروه همسالان منحرف، مستعدتر می شوند. ادامه این مسیر تا دوره نوجوانی، منتج به تشدید خطر مصرف مواد، فعالیت های مجرمانه، و شکست در مدرسه می شود. سال هاست که محققان به اهمیت پرخاشگری اولیه کودکی در پیش بینی مشکلات سازگاری روانی- اجتماعی آینده آن ها پی برده اند، بدان جهت نیز پژوهش های زیادی برای درک عوامل مؤثر بر شیوع رفتار پرخاشگرانه انجام داده اند. با اینکه اطلاعات قابل توجهی در رابطه با این موضوع جمع آوری شده است اما هنوز درک کاملی از مفهوم پرخاشگری وجود ندارد. زیرا از لحاظ تاریخی تمرکز، عمدتاً روی شکل فیزیکی رفتار پرخاشگرانه معطوف بوده است، به عبارت دیگر در گذشته تحقیقات متمرکز بر پرخاشگری آشکار بود که در برگیرنده رفتارهای خصمانه نظیر ناسزاگویی، تهدید کلامی و داد و فریاد است که بطور مستقیم موجب آزار و اذیت دیگران می‌شود (روس بی، فورستر، بیگلان و متزلر[۷]، ۲۰۰۵).

[۱] . Endogenous

[۲] . Exagenous

[۳] . Durkee

[۴] . Perry

[۵] . Harris

[۶] . Bonica, Yeshova, Arnold, Fisher & Zeljo

[۷] . Rusby, Forrester, Biglan & Metzler

پایان نامه روانشناسی دانشگاهی : عزت نفس از دیدگاه های مختلف :

 

۲-۲-۲-۲-۱- عزت نفس از دیدگاه مازلو

عزت نفس در سلسله نیاز های مازلو در ردیف چهارم هرم قرار دارد. برآورده شدن نیاز به عزت نفس به شخص اجازه می دهد تا نسبت به قابلیت، ارزشمندی و کارآمدی خود احساس اطمینان کند. عزت نفس از نظر مازلو زمانی پدیدار می گردد که فرد احساس کند مورد محبت قرار گرفته و از احساس تعلق برخوردار شده است. مازلو اشاره می کند که عزت نفس، اگر قرار است اصالت داشته باشد باید بر ارزیابی واقع گرایانه توانایی ها و شایستگی های شخص و بر احترام واقعاً درخور از سوی دیگران باشد. پژوهش در زمینه عزت نفس، دیدگاه مازلو را در این مورد که اشخاص با عزت نفس قوی دارای احساس قوی تری از خود ارزشمندی، اعتماد به نفس و کفایت هستند و شایسته تر و کاراتر از افرادی با عزت نفس ضعیف هستند، تأیید می کند. اشخاصی که از نظر عزت نفس قوی هستند، ظاهراً در بسیاری از موقعیت ها بهتر عمل می کنند (شولتس، ۱۹۸۴).

 

۲-۲-۲-۲-۲- عزت نفس از دیدگاه راجرز

به نظر راجرز و سایر نظریه پردازان، خود شکوفایی عزت نفس بالا، جنبه مهمی از خودپنداره است و با سازگاری فرد ارتباط دارد. به گفته آنها، افراد برخوردار از کارکرد آرمانی، خود را با تمام نقاط قوت و ضعف می پذیرند. البته این دیدگاه ممکن است بعضی را دچار سوء تفاهم کرده و عزت نفس مفرط ایجاد کند که ممکن است به غرور منجر شود. پژوهش ها، باور راجرز را در این مورد که رفتار والدین می تواند خودانگاره کودک را تحت تأثیر قرار دهد، تأیید می کند. والدینی که روابط خوبی با یکدیگر دارند و درجه پذیرش بالایی نسبت به فرزندان خود دارند و روش های فرزند پروری دموکراتیک اتخاذ می کنند، عزت نفس بالاتر و امنیت هیجانی بیشتر در کودک ایجاد می کنند تا والدینی که با یکدیگر دچار تعارض هستند و همچنین ناپذیرا بوده و روش های تربیتی استبدادی به کار می گیرند (بالدوین، ۱۹۹۸، به نقل از هوشمندی، ۱۳۸۸).

 

۲-۲-۲-۲-۳- عزت نفس از دیدگاه آلفرد آدلر

مباحثی از روانشناسی که اختصاصاً به عزت نفس می پردازد و آنرا به عنوان یک متغیر بانفوذ و با اهمیت عنوان می نماید، نظریه شخصیتی است که آدلر ارائه نموده است. آدلر اگرچه کاربرد عزت نفس را در درمان و بسط و توضیح نظریه خود به کار می گیرد، اما به وضوح اهمیت عزت نفس را دریافت نموده است. یکی از کمک های معنوی آدلر به روانشناسی، مفهومی است که او از عقده حقارت به دست داده است. عقده حقارت و تلاش در راه تفوق و برتری، نقطه شروع “شیوه زندگی” است. شکل گیری احساس کهتری بوجود آورنده انگیزه ای می شود که سرچشمه رفتار و کردارهایی است که از تسلیم تا شورش، کم رویی و پس رفتن تا استیلاء، شرارت تا اطاعت و از رخوت به عدم اراده تا اراده آهنین و غیره طبقه بندی می شود.

علل کهتری آدلر را می توان اجمالاً به سه دسته تقسیم کرد:

محیط: محیط خانه عامل اصلی است که موجب احساس کهتری می شود. محیط ناآرام خانه، مقایسه های نادرست، تحقیر کردن، دامن زدن به رقابت ها، همگی از عواملی هستند که موجب ایجاد احساس کهتری می شوند.

کهتری واقعی بدنی یا روانی: کودکانی که نقایص جسمانی و بدنی دارند و از معلولیت ها رنج می برند، مورد ناراحتی والدین و تحقیر همسالان واقع می شوند که به احساس کهتری منجر می گردد.

محرومیت از محبت و به خود رها شدگی؛ آدلر تأکید فراوان به این جنبه می نماید که بیانگر اهمیت و نقش عامل نخستین (محیط) است. محبت مادران، به عنوان پشتوانه امنیت و جلب اعتماد فرزندان می باشد. فرزندان محروم از این محبت، به احساس کهتری دست می یابند.

آدلر سه منبع عمده را که عزت نفس را کاهش می دهد بیان می کند:

حقارت عضوی: با پدید آمدن نقص عضوی و احساس کهتری حاصل از آن عزت نفس را تحت تأثیر قرار داده و آدلر با گسترش این مفهوم اصطلاح عقده حقارت را در رابطه با احساس بی کفایتی که هر کس با آن زاده می شود و باید به آن تسلط یابد را عنوان می کند.

احساس حقارت: تجربه و پیامد این حقارت که در بردارنده احساس اتکایی و انتظار حمایت دیگران است، به نوعی پرخاشگری منجر می شود.

نازپروردگی: به نظر آدلر کودکان نازپرورده نیز دست خوش احساس کهتری می شوند. چرا که آنها مستبد و خود رأی و از نظر اجتماعی پرورش نیافته و ارزش ها و خواسته های غیر واقعی دارند. آدلر در مورد درمان و افزایش عزت نفس افراد این طور اظهار نظر می کند که احساس حقارت جهد و کوششی است برای غلبه بر نواقص و از طریق مکانیسم جبران صورت می گیرد و هدف عمده درمان را از بین بردن یأس و ناامیدی در افراد و دادن شهامت و توان و جسارت جهت برتری و تسلط بر نواقص می داند (بالدوین، ۱۹۹۸، به نقل از هوشمندی، ۱۳۸۸).

 

۲-۲-۲-۲-۴- عزت نفس از دیدگاه کوپراسمیت

کوپراسمیت عزت نفس را ارزشیابی فرد درباره خود و یا قضاوت شخص در مورد ارزش خود می داند. وی چهار عامل اسنادی را برای رشد عزت نفس بیان می کند:

دانلود مقاله و پایان نامه

نخستین و مقدم بر تمام عوامل، میزان احترام، پذیرش و علاقه مندی که یک فرد دریافت میکند. دومین عامل اسنادی عزت نفس، تاریخ و تجارب موفقیت هایمان در زندگی می باشد و به طور کلی موفقیت و مقامی که در محیط داریم می باشد. سومین عامل، ارزش ها و انتظاراتی که بر این مبنا تجارب را مورد تفسیر قرار می دهیم. چهارمین عامل روش پاسخ دهی فردی نسبت به آن موقعیت هایی می باشد که به نحوه قضاوت و ارزیابی، حساسیت عاطفی، نگرش و روش عکس العمل فرد بستگی دارد. مثلاً دو فرد از یک موقعیت اضطراب آور دو برداشت متفاوت دارند. افرادی که از عزت نفس بالایی برخوردارند و اطمینان و تأیید درونی دارند، نحوه قضاوتشان به وضوح متفاوت از افرادی است که عزت نفس پایین دارند. کوپر اسمیت در جایی از عوامل چهار گانه فوق به عنوان موقعیت ها، حمایت ها، ارزش ها و انتظارات یاد می کند. به طور کلی از یافته های کوپراسمیت چنین نتیجه گیری میشود که افراد با عزت نفس بالا به خود اعتماد و اطمینان لازم دارند، برای حل مشکلات راه حل مناسبی می یابند، نگرش مثبت نسبت به خود دارند احساس ارزش می کنند، در بحث ها و فعالیت های گروهی بیشتر شرکت می کنند. برعکس، اشخاصی که از عزت نفس پایینی برخوردارند به خود اطمینان کمتری دارند و دریافت و درک از خودشان غنی یافته نیست، آنها در بحث های گروهی به جای فعالیت کردن ترجیح می دهند گوش دهند و تماشاگر باشند (بالدوین، ۱۹۹۸، به نقل از هوشمندی، ۱۳۸۸).

 

۲-۲-۲-۳- اهمیت اعتماد به نفس:

به طور کلی اعتماد به نفس را نمایش احساس ارج و قرب شخصی تعریف نموده اند و هدف نهایی آن نیز دریافت تفکر شایستگی است، در حقیقت اعتماد به نفس با روایاهای فرد سنخیتی ندارد بلکه، با اهداف واقعی او در ارتباط است. به نظر می رسد بهترین نوع اعتماد به نفس چیزی است که فرد تصور می کند با تلاش های خود و تطبیق آن با توانایی هایش می تواند به آن دست یابد (اسلامی نسب، ۱۳۸۶).

افرادی که احساس خوبی در مورد خود دارند به آسانی تعارض ها را پشت سر گذاشته، در مقابل فشارهای منفی ایستادگی می کنند و به خوبی می توانند از زندگی لذت ببرند. عزت نفس از عوامل اصلی تعیین کننده در شکل دهی الگوهای رفتاری و عاطفی به شمار رفته و گویای نگرش فرد به خود و دنیای بیرونی است (امامی، ۱۳۸۵).

عزت نفس یک نیاز اساسی است که در فرآیندهای زندگی نقش مهم و به سزایی بر عهده دارد، زیرا به رشد و سلامت و طبیعی بودن فرد کمک می کند. از این رو بدون عزت نفس مثبت، رشد روانشناختی فرد متوقف می شود. در حقیقت عزت نفس مثل یک سیستم ایمنی آگاهانه عمل نموده و مقاومت و ظرفیت لازم برای زندگی فرد را فراهم می آورد، از سوی دیگرعزت نفس بالا انعطاف پذیری فرد را در مقابل مشکلات افزایش می دهد (بیابان گرد، ۱۳۸۲). پژوهش های متعددی نشان داده اند که عزت نفس بالا، با ویژگی های روانشناختی مطلوب مثل دقت ادراکی، سازگاری بهتر و انعطاف پذیری نقش جنسی رابطه دارد و ازسوی دیگر عزت نفس پایین به طور چشمگیری با نشانه های مرضی همبسته بوده و با بسیاری از مشکلات بهداشت روانی رابطه دارد و معمولاً به آسیب های روانی منجر می شود (دورانی، لواسانی، ۲۰۰۰).

همچنین پژوهش های سیلوراستون ماکسول و براوس [۱]نشان داده است که، رابطه ی معنی داری بین افسردگی و پرخاشگری وعزت نفس پایین وجود دارد. بنابراین نیاز به عزت نفس یا احترام به خود یکی از نیازهای روانشناختی در انسان است که ارضای درست و واقع بینانه ی آن منجر به پیامدهای مثبت وکارآمدی همچون اعتماد به نفس، ارزشمندی، احساس توانایی، قدرت و حس شایستگی شده و از طرف دیگر عدم توجه به این نیاز منجر به احساس حقارت، بی ارزشی، ضعف ودرماندگی گردیده و باعث کاهش عملکرد فرد خواهد شد (براندون[۲]، ۲۰۰۳).

ماریج و کامینگز (۲۰۰۴)، دریافتند که عزت نفس می تواند پیش بینی کننده مناسبی برای کیفیت زندگی دانش آموزان باشد. هم چنین کرموده و مک لین (۲۰۰۱)، در تحقیق خود در خصوص رابطه ی کیفیت زندگی، عزت نفس و سلامت به این نتیجه دست یافتند، دانش آموزانی که در عزت نفس نمره بالاتری دارند از کیفیت زندگی بالاتری نسبت به دانش آموزان دیگر برخوردار هستند. 

[۱] . Maxol and Browse

[۲] . Brandon

پایان نامه : فرضیه قطع خانوادگی

فرضیه قطع خانوادگی

این مدل که اولین بار از سوی جف، ولف و ویلسون (۱۹۹۰)، مطرح شد ارتباط بین وقایع منفی و مهم خانوادگی همچون همسرآزاری و مشکلات رشدی فرزندان را بیان می کند. طبق این نظریه چون درک کودک از ریشه ها و منشاء خود طی تجارب اولیه کودک با خانواده (خشونت بین والدین) کارکرد روانی – اجتماعی او را از هم گسیخته، منجر به بدسازگاری اجتماعی و روانی می گردد. این نظریه که مشکلات سازگاری فرزندان مواجهه یافته با خشونت را بیان می کند، مبتنی است بر تلاش کودک جهت مقابله با موقعیت تهدید کننده و ناگهانی و موقعیتی که موجب تغییرات گسترده در زندگی آنها می شود. فرزندان مواجهه یافته با خشونت خانگی باید راهی برای مقابله با خطرات و تهدید های آنی خشونت بیابند و با اشکال مختلف مشاجره ها و خشونت ها همچون تغییرات ایجاد شده در اثر بخشی تربیت فرزندان و آشفتگی زیاد بین اعضاء خانواده برخورد نمایند. طبق این نظریه، خشونت خانگی به دو طریق بر کودکان تأثیر می گذارد: اولاً فرزندان به خاطر مواجهه با حالت رفتاری بد و منحرف والدین مستقیماً تحت تأثیر قرار می گیرند به ویژه خشم بین والدین با بر آشفتن و تهدید حس امنیت فرزند، او را تحت تأثیر قرار می دهند. از دیگر اثرات خشونت، رفتار تهاجمی فرزند می باشد. در ثانی، این نظریه به تأثیرات غیر مستقیم تربیت گسیخته و مدیریت نامؤثر و ناسازگار خانواده و فرزند توجه می کند و ارتباط بین همسرآزاری، فشار روانی مادران و نحوه کنار آمدن او، فشار روانی و نحوه مدارای فرزندان را بررسی می کند (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).

دانلود مقاله و پایان نامه

در زمینه تأثیرات مخرب تعارض پژوهش هایی صورت گرفته است که حاکی از آن بوده است که وجود تعارضات زناشویی بر بهداشت روانی، جسمی و خانوادگی تأثیر گذار است. بچه هایی که شاهد خشونت بین والدین بوده اند، به طور چشمگیر مضطرب تر از کسانی می باشند که روابط رضایت بخش پدر و مادر را دیده اند (اللهوردیان عیدی، ۱۳۸۴). خشونت و بی توجهی والدین علاوه بر تأثیر بر تعاملات اجتماعی فرزندان، در بروز مشکلات روانی و عاطفی نیز تأثیر می گذارد (باقرپور کماچالی، ۱۳۸۴). تحقیقات دیگر، رابطه تعارضات زناشویی را با اختلالات خوردن و بیماری های خاص مثل سرطان و بیماری های قلبی اثبات کرده اند، در واقع رفتار های خصمانه در طی تعارض با تغییرات دستگاه ایمنی بدن در ارتباط است (فینچام و بیچ، ۱۹۹۹). تعارض با خطر فزاینده انواع اختلالات روانی از جمله افسردگی در زنان، سوء مصرف مواد در مردان، ناکارآمدی جنسی در هر دو جنس و مشکلات رفتاری رو به افزایش در فرزندان، خصوصاً با اختلالات رفتاری پسران ارتباط دارد (افارل، ۲۰۰۰). اختلال های بالقوه تعارض شامل اختلال های هیجانی، شناختی و فیزیولوژیکی است. اختلال هیجانی تعارض به صورت دودلی، اضطراب، زودرنجی، خشم و احساس گناه است. تعارض علاوه بر اینکه در تهییج پذیری تأثیر دارد اختلال شناختی نیز تولید می کند (شاملو، ۱۳۸۴).

 

۲-۲-۲- اعتماد به نفس

۲-۲-۲-۱- تعریف اعتماد به نفس:

اعتماد به نفس عبارتست از احساس ارزشمند بودن، این حس از مجموع افکار، احساسات و عواطف فرد در طول زندگی ناشی می شود (بین و کلمز[۳]، ۲۰۰۵،ص۲۶). اعتماد به نفس افراد در هر جامعه ای به طور مستقیم به سیستم و قوانین اجتماعی بر می گردد و فرهنگی که در خانواده رسوخ و فرد در آن رشد کرده است. بدون شک اولین نهادی که اعتماد به نفس فرد را بالا می برد، خانواده و والدین هستند (اقلیما، ۱۳۹۱). اعتماد به نفس داشتن، یعنی باور قلبی به این که فرد توانایی انجام هر کاری را که بخواهد دارد، این احساس زاییدۀ تعهد هر انسان نسبت به خودش است و باور شخصی فرد را به عنوان یک انسان نشان می دهد. اعتماد به نفس پایه و اساس یک شخصیت شاد است و باعث می شود که فرد نسبت به توانایی ها و محدودیت های خود شناخت داشته باشد و در اثر کنترل افکار و احساسات، سازش و تمدد اعصاب برای وی به وجود می آید. احساس ارزشمندی از توانایی های خود عزت نفس نامیده می شود، بطور کلی ارزیابی هایی که فرد از خود می کند عزت نفس او را تشکیل می دهد. همچنین عزت نفس درجه تصویب، تأیید و ارزشمندی است که شخص نسبت به خود احساس می کند (بیابان گرد، ۱۳۸۲

[۱] . Fincham & Beach

[۲] . Efarel

[۳] . Bin & kelmez

تعارضات زناشویی

تعارضات زناشویی

تعارض عبارت است از عدم توافق و مخالفت دو فرد با یکدیگر، ناسازگاری و نظرات و اهداف و رفتاری که در جهت مخالفت با دیگری صورت می‌گیرد و همچنین ستیزه‌ای بین افراد در اثر منافع ناهمسو و اختلاف اهداف و ادراکات مختلف به وجود می آید (رابینز[۱]، ۱۹۹۸، کبیری، ۱۳۸۴). کنش و واکنش دو فرد که قادر نیستند منظورخود را تفهیم نمایند، تعارض یا تنازع نامیده می‏شود (وایل[۲]، ۲۰۰۴).  وجود تعارض زناشویی ناشی از واکنش نسبت به تفاوت های فردی است و گاهی اوقات، آن قدر شدت می یابد که احساس خشم، خشونت، کینه، نفرت، حسادت و سوء رفتار کلامی و فیزیکی در روابط زوجین حاکم می شود و به شکل حالات تخریب گر و ویران گر بروز می کند (یونگ و لانگ، ۱۹۹۸).

 

از دیدگاه کاهن[۳] (۱۹۹۶) و به نقل از مارکمن[۴] (۱۹۹۸) هرجا عدم توافق، تفاوت یا ناسازگاری بین همسران وجود داشته باشد تعارض به وجود می‌آید. فاورز و السون[۵] (۱۹۹۷) نیز زوجین متعارض را ناراضی از عادات و شخصیت همسر و دارای مشکل ارتباطی در حوزه‌های گوناگون می‌دانند .از نظر گلاسر[۶] (۲۰۰۰؛ به نقل از قربانی، ۱۳۸۴) تعارض زناشویی ناشی از ناهماهنگی زن و شوهر در نوع نیازها و روش ارضای آن، خود محوری، اختلاف در خواسته ها، طرحواره های رفتاری و رفتار غیر مسؤولانه نسبت به ارتباطات زناشویی و ازدواج است (شارف[۷]، ۱۹۹۶، گلاسر، ۲۰۰۰، فرحبخش، ۱۳۸۳).

در ارتباط بین افراد، تعارض وقتی بروز می‌کند که فرد بین اهداف، نیازها، یا امیال شخصی خودش و اهداف، نیازها و امیال شخصی طرف مقابلش ناهمسازی و ناهمخوانی می‌بیند (پریوت و روبین[۸] ، ۱۹۹۷؛ به نقل از وانگ[۹] ، ۲۰۰۶).

از دیدگاه سکستون[۱۰] (۱۹۹۶؛ قربانی، ۱۳۸۴) تعارض هنگامی رخ می دهد که چیزی، رضایت را برای شخص فراهم کرده، در حالی که همان چیز، برای دیگری محرومیت را به دنبال آورد. رایس[۱۱] (۲۰۰۳)، دو نوع تعارض در روابط زناشویی مطرح می کند: تعارض سازنده و تعارض مخرب. در تعارض سازنده تمرکز بر حل مسأله بوده و در آن نزدیکی، احترام مثبت و اعتماد به یکدیگر وجود دارد و هیجان منفی کمتری بین زوجین وجود دارد. در تعارض مخرب زوجین، ” خود ”  همدیگر را به جای مسأله مورد حمله قرار می دهند. در این تعارض از طریق سرزنش و انتقاد، هر یک سعی دارند دیگری را تحت نفوذ خود درآورده و اظهار نظرهای بسیار منفی علیه یکدیگر به کار می برند که در این حالت ارتباط درستی بین آن ها برقرار نمی شود. در این نوع ارتباط بحث و مجادله های بیهوده و مخرب، بی اعتمادی، بی احترامی، توهین، خصومت، دشمنی و دشنام مشاهده می گردد. بنابراین می توان گفت تعارض زناشویی عبارت است از نوعی ارتباط زناشویی که در آن رفتار های خصومت آمیز مثل توهین، سرزنش، انتقاد و حمله فیزیکی وجود دارد و زوجین در آن نسبت به یکدیگر احساس کینه، نفرت و خشم داشته و هر یک عقیده دارند که “همسرش انسان نامطلوب و ناسازگاری است که موجب رنجش و عذاب او می گردد” (فرحبخش، ۱۳۸۳). از لحاظ روانی، اکثر افراد وجود تعارض در روابط زناشویی را بی نهایت تنش زا تجربه می کنند (هالفورد[۱۲]، ۲۰۰۱). پژوهش ها نشان می‌دهد زوجین متعارض کمترین میزان رضایت ‌مندی از ازدواج و بیشترین احتمال طلاق را نشان می‌دهند (فاورز و السون، ۱۹۹۷). تعارض زناشویی با پدیده خشونت نیز مرتبط است. خشونت فیزیکی در بین حدود ۳۰ درصد از زوجین در ایالات متحده اتفاق می افتد و منجر به صدمات جسمی در ۱۰ درصد از زوجین می شود (فینچام، ۲۰۰۳).

بطور کلی تعارض در هر رابطه نزدیکی، اجتناب ناپذیر است. بعضی از زوجین تعارض خود را به شکل باز و مستقیم و بعضی دیگر تعارض شان را انکار و سرکوب می کنند و به شکل پنهانی بروز می دهند. تعارض به طور طبیعی در تمام زمینه‌های شغلی، تحصیلی، خانوادگی، ازدواج و در سطح فردی و جمعی روی می‌دهد. روابط خانوادگی فشرده‌ترین موقعیت برای تعارضات بین فردی است. روابط عاطفی و عاشقانه زمینه را برای محک زدن جدی مهارتهای آموخته شده برای زندگی مهیا می‌کنند. به طورکلی، طراوت و سلامت خانواده تا اندازه‌ای به میزان تعارض در خانواده و نوع تعارضی که تجربه می‌کنند، بستگی دارد. تعارض می تواند به رشد رابطه کمک کند و یا به آن آسیب برساند، این امر بسته به این است که تعارض چگونه حل و فصل شود. تعارض بین اعضای خانواده به وحدت و یگانگی آن خانواده لطمه می زند. شدت تعارض موجب بروز نفاق، پرخاشگری و ستیزه جویی و سرانجام اضمحلال و زوال خانواده می گردد، تعارضات در خانواده اغلب منجر به استرس می‌شود، می‌تواند پیش بینی کننده شروع افسردگی، اضطراب و بسیاری از بیماریهای جسمی و روانی باشد (اورهوسلر و آدامز[۱۳]، ۱۹۹۷).

 

۲-۲-۱-۳- عوامل تعارض

رفتار فردی: خصوصیات رفتاری، اخلاقی و نظام های ارزشی افراد. عواملی ازقبیل تحصیلات، سابقه کار، تجربه و آموزش، هر فرد را به صورت یک شخصیت یا مجموعه ای خاص از دیگران جدا می کند. عدم درک این خصوصیات ازسوی دیگران میتواند موجب کشمکش و بروز تعارض شود.

ساختاری: عدم توافق بر روی ساختارها، اهداف، معیارهای عملکرد، شیوه های تصمیم گیری، قوانین ومقررات و غیره.

ارتباطی: عدم درک پیام، پیچیدگی معانی پیامها، اختلاف در مجاری ارتباطی (دهقان، ۱۳۸۰).

 

۲-۲-۱-۴- زمینه های تعارضات زناشویی

در بررسی تحقیقات به عمل آمده عوامل گوناگونی به عنوان عامل زمینه ساز بروز مشکلات زناشویی به چشم می خورند که به طور اجمال عبارتند از:

تعداد زیاد فرزندان و یا نداشتن فرزند، ازدواج در سنین پایین، عدم تمکین زن و ندادن نفقه توسط شوهر، تفاوت سنی زیاد زن و شوهر، اختلاف طبقاتی و تحرک طبقاتی (مثبت و منفی)، زندانی شدن شوهر، فقر و مشکلات اقتصادی، فرزندان ازدواج قبلی، ناآشنایی یا کوتاه بودن مدت آشنایی با همسرقبل از ازدواج، ازدواج اجباری، عدم تفاهم درگذراندن اوقات فراغت، روابط نامشروع، بدبینی به همسر و عدم صداقت قبل و بعد از ازدواج، اعتیاد شوهر، بدرفتاری زن یا شوهر، بیماری یکی از زوجین، روابط با خویشاوندان، تقسیم کارهای خانه و بچه داری، ارتباط روراستی (بخصوص در مورد احساسات منفی)، محل سکونت، دلبستگی غیر جنسی طرفین به شخص دیگر، انتخاب نوع تفریحات، مقدار زمان صرف شده با یکدیگر، قدرت و کنترل بر تصمیم گیری های خانوادگی، شیوه انجام مراسم مذهبی (دهقان، ۱۳۸۰).

کانون خانواده که بر اثر تعارض و جدال بین پدر و مادر آشفته است آثاری در دوران کودکی می گذارد، که چند سال بعد به صورت عصیان جوانی و سرکشی از مقررات اجتماعی بروز می کند (سلیمانیان، ۱۳۸۳). بررسی تبهکاری کودکان تأیید کرده است که نفاق و ستیزه جویی میان والدین در بروز آن نقش عمده ای دارد. نه فقط ستیزه جویی، نفاق و رفتار خشونت آمیز، مفاسد خطرناکی برای کودک و جامعه به بار می آورد، بلکه خونسردی والدین و کانون سرد و بی فروغ و خالی از محبت و مهر و نوازش آنان نیز پیامد شومی در بر خواهد داشت (برایکر و کلی، ۱۹۹۹).

 

۲-۲-۱-۵- نظریه های مربوط به مواجهه با خشونت بین والدین

۲-۲-۱-۵-۱- نظریه فشار روانی بعد از ضربه

روسمن و هو (۲۰۰۰)، توضیح می دهند مشاهده خشونت بین والدین یک واقعه ضربه زننده برای کودک می باشند، کودکی که در خانواده واجد خشونت رشد و پرورش می یابد، بمانند این است که در “نوعی منطقه جنگی” زندگی می کند. گاهی اوقات وقوع حمله بین والدین را می تواند پیش بینی کند اما گاهی اوقات نزاع به صورت غیر منتظره شروع می شود. این وضعیت باعث می شود که فرزندان احساس درماندگی و ترس داشته باشند (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴). اختلال فشار روانی بعد از ضربه دارای چهار عامل ملاک می باشد:

عامل الف : مواجهه با واقعه ضربه زننده، کودک با حوادث تهدید کننده مواجهه می شود.

عامل ب : تجربه مجدد علائم و آثار تجدید خاطرات و تفکرات ناخوانده که اغلب شب هنگام در شب زنده داری ها رخ می دهد، ازاین رو کودک دچار کابوس های شبانه و خوابهای نامنظم می شود.

عامل ج : علائم اجتناب؛ کودک ممکن است از افکار، احساسات، و نیز مکان ها و کارهایی که یادآور واقعه هستند اجتناب نماید.

عامل د : بیش برانگیختگی؛ این عامل به پیامد های روانی مواجهه مربوط است، از جمله خواب آشفته، مشکلات تمرکز، کج خلقی، انفجار عصبانیت، وحشت زدگی و بیش حساسی. کریج (۱۹۹۹)، جهت بیان علائم اختلال فشار روانی پس از ضربه در دوران کودکی و نوجوانی، به تفاوت های رشدی توجه می کند. موقع ارزیابی تأثیرات ضربه روانی بر کودکان لازم است چندین بعد در نظر گرفته شود. این ابعاد ویژگی های فردی کودک، ماهیت اتفاق ضربه زننده و محیط اجتماعی کودک هستند که این مراحل با هم ارتباط متقابل دارند و هر کدام می تواند منبع خطر یا منبع حمایت باشند (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).

دو نوع ضربه وجود دارد: نوعI  غیر منتظره و ناگهانی است و خارج از خانواده رخ می دهد، مثل وقوع تصادف یا بلایای طبیعی. از علائم آن بیش برانگیختگی، اجتناب و دوری می باشد. نوع II مواجهه با وقایع مکرر و مزمن و طولانی مدت است. خاطرات این اتفاقات به نظر محو و نامشخص می شوند. این نوع معمولاً به دنبال فشار هایی چون خشونت های خانگی که در خفا و سکوت رخ می دهد، به وجود می آید (برنهارد، شلی،۲۰۰۴: ۲۷).

 

۲-۲-۱-۵-۲- فرضیه ایمنی هیجانی

فرضیه ناامنی هیجانی مبتنی بر دلبستگی برای تشریح اثرات مواجهه با خشونت خانگی در دوران کودکی و نیز برای تشریح پاسخ و واکنش کودک به مشاجره و دعوای بزرگسالان به کار می رود. وقتی خشونت مشاهده می شود، پیوند والد با کودک و دلبستگی کودک به والد سست می شود. اگر چه واکنش کودکان فرق می کند، اما آنها برای ایجاد یا کسب مجدد حس امنیت هیجانی تلاش می کنند و این حس را با ایجاد دلبستگی با مراقبانشان ایجاد یا کسب می کنند. همچنین جهت ایجاد دوباره حس ایمنی هیجانی واکنش های دفاعی دیگری در کودکان شاهد خشونت بروز می کند (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).

سبک های دلبستگی در سه نوع تقسیم بندی شده اند و سبک های ارتباط عاطفی جوانان نیز انعکاسی از روابط دلبستگی آنها با والدینشان است. هر دو والد در تعیین سبک های طولانی مدت حائز اهمیت و تأثیر گذارند. والدین گروه های اجتنابی غالباً مطالبه کننده، بی ادب/ بی آبرو، سرد، انتقادی و پدرانی زورگو و بی توجه می باشند. از آنجا که مشاهده خشونت واکنش های احساسی و روانی را در بر می گیرد، کودک نیاز مبرم به کاهش تأثیر ضربه دارد، اما به نظر می رسد به خاطر سبک دلبستگی غیر ایمن نمی تواند با والدین راحت باشد (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).

 

۲-۲-۱-۵-۳- نظریه روابط شیء

ارتباط بین فرد و اشیاء در زندگانی افراد اصل  سازنده و مهمی است. روابط شیئی در واقع نمایش های احساسی از خود و دیگران است. دیگران همان شیئی هستند که کودک با آنها نسبتی دارد. کودک در طول مرحله دلبستگی سخت گیج است که چه چیز خود و چه چیز شیء است، به این دلیل که آنها شیء را چیزی جدای از خود نمی دانند. بعد از این مرحله، مرحله تفکیک است که طی آن کودک سعی می کند از شیء دلبستگی اش جدا شود، در این مرحله تمایز و تفکیک اساسی کودک از والدین رخ می دهد. معمولاً بعد از این مرحله، مرحله یکپارچگی و ائتلاف هست که نمایش های خود و شیء در ارتباط با هم قرار می گیرند به عبارت دیگر آنها جدا ولی در ارتباط با هم هستند. در این مرحله است که کودک یاد می گیرد بدون ترس در خصوص از دست دادن استقلال با دیگران رابطه داشته باشد. کودک تجسم نقش هایی را که بد تلقی می شوند جدا می سازد. او وقتی تجسم بد از شیء مانند مادر یا پدر خشمگین را به منظور کاهش حس تهدید جدا می کند، در واقع این کار را برای کم کردن ترس و وحشت از والدین انجام می دهد. کودک نمی تواند نمایش های خوب و بد خود و مراقبت را با هم یکپارچه سازد. از این رو برای حفظ شیء مثبت در مقابل نیروی مخرب شیء بد باید نمایش های خوب را از بد جدا سازد. به عنوان مثال وقتی کودکی با خشونت والدین مواجه می شوند، باید به منظور حفظ سیمای آنها (والدین) بخش ضربه زننده نمایش والدین، مثلاً خشم والدین را از جنبه های بی خطرتر و خصومت مثبت همچون پرورش و تربیت گری آنها جدا سازد (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).

 

[۱] . Robbins

[۲] . Vial

[۳] . kahen

[۴] . markman

[۵] . faverz & elson

[۶] . Glaser

[۷] . Sharf

[۸] . Peryut & rubbin

[۹] . Vang

[۱۰] . Sexton

[۱۱] . Rice

[۱۲] . Halford

[۱۳] . Ourhusler & Adams

دانلود پایان نامه روانشناسی در مورد دیدگاه و نظریات شناختی و شناختی ـ اجتماعی – مصرف و سؤمصرف مواد

دیدگاه و نظریات شناختی و شناختی ـ اجتماعی – مصرف و سؤمصرف مواد

در شرایطی بسیاری از افراد مصرف و سؤمصرف مواد را فوراً لذت بخش و مطبوع نمی‌یابند. گاهی مواقع یک مصرف کننده باید آموزش لازم را در هنگام مصرف تفریحی و گاهگاهی کسب کند تا از آن طریق هم بتواند تأثیرات مواد را تشخیص دهد و هم بتواند این تأثیرات بعنوان لذت بخشی و مطبوع تفسیرکند. برای مثال، مصرف کننده‌ای که برای اولین بار ماری جوانا یا حشیش مصرف می‌کند، باید اغلب توسط همقطاران خود در مورد اینکه چگونه آن را مصرف کند و چگونه تأثیرات آن را بازشناسی نماید، آموزش ببیند. شاید حتی چنین افرادی نیاز داشته باشند که به آنها گفته شود چرا مسمومیت ناشی از ماری جوانا، این چنین مطبوع و لذت بخش است. فرایند مشابهی نیز از بعد اجتماعی و شناختی در مصرف کنندگان هروئین نیز دیده می‌شود. مصرف کنندگان هروئین مبتدی اغلب بوسیله مصرف کنندگان مجرب آموزش می‌بینند تا در انتظار چه تأثیراتی باشند و اینکه چرا این احساسات ناشی از هروئین، این چنین لذت بخش است. یک فرایند یادگیری شناختی و اجتماعی نیز درمورد الکل بوقوع می‌پیوندد. این تجربه‌ای کمیاب برای کسانی که اولین بار است اقدام به مصرف الکل می‌کنند نیست که در اثر شرکت در یک میهمانی شبانه، نوشیدن الکل او، آنچنان او را دچار ناخوشی می‌کند که دیگر هرگز دوباره به سراغ نوشیدن الکل نمی‌رود. با این حال مشروب خواران با تجربه تربه فرد مبتدی کمک می‌کنند تا چگونگی نوشیدن و چگونه لذت بردن از اثرات الکل را هم در بعد شناختی و هم در بعد اجتماعی فرا بگیرد. چنین بازخوردهایی اغلب جنبه غیررسمی دارد و از طریق منابع متعددی اعمال می‌شود: دوستان و رفیقان همراه، مقالات روزنامه ها، تبلیغات، برنامه های تلویزیونی، گفتگو با دوستان و همکاران و مشاهده دیگرانی که مشروب خواری می‌کنند، از عوامل اصلی این حوزه هستند. نتیجه این فرایند یادگیری شناختی ـ اجتماعی این است که مشروب خواران مبتدی فرا می‌گیرند چگونه مشروب بنوشند و چگونه از این تجربه لذت ببرند (رستگار،۱۳۸۷).

بطور کلی در باب دیدگاه های اعتیاد باید گفت، اولین دیدگاه مطرح در روانشناسی که بر عوامل شخصیتی در وقوع وابستگی تاکید نمود، رویکرد روان تحلیل گری بوده است. بر اساس این رویکرد، اعتیاد به عنوان یک اختلال در ردیف سایر اختلالات تلقی می شود. شخصیت هر فرد از ساختار سه گانه نهاد، خود و  فراخود و سطوح سه گانه هوشیاری (هشیاری، نیمه هوشیاری و ناهشیار) تشکیل شده است. هر انسانی از بدو تولد مراحل رشد روانی – جنسی معینی را تا دوران بلوغ سپری می نماید. چنانچه عبور از هر مرحله با موفقیت سپری نشود، فرد در آن مرحله تثبیت شده، در صورت مواجهه با عوامل فشارزا و ناکامی ها در بزرگسالی به رفتار مراحل قبلی رشد بازگشت می کند. مهم ترین نظریات مطرح در این بین، می توان به محرومیت دهانی یا تثبیت شدگی در مرحله رشد دهانی، رشد نایافتگی شخصیتی و ناتوانی در غلبه بر بحران های رشدی و کسب هویت، حالت دفاعی سرخوش آور، خودشیفتگی و معتادان و فراخود تنبیه گر، اشاره نمود. در دیدگاه های مربوط به یادگیری، در باب اعتیاد سه نظریه بر اساس شرطی سازی کلاسیک، شرطی سازی کنش گر و یادگیری اجتماعی وجود دارد (باوی، ۱۳۸۸).

در شرطی سازی کلاسیک یادگیری حاصل تداعی و پیوند میان محرک ها و پاسخ ها است. شرطی سازی کلاسیک، هنگامی که اثرات بدنی مواد با محرک های شرطی مانند نشانه های محیطی در اثر تکرار و مجاورت تداعی می شود به وقوع می پیوندند. بدین ترتیب فرد وابسته به مواد در حین مصرف مواد فرا می گیرد که اثرات بدنی مواد مخدر را با محیط اطراف تداعی کرده، به زودی نشانه های محیطی به عنوان محرک شرطی قادر است، تمایل و حالاتی را در بدن فرد به عنوان پاسخ های شرطی ایجاد نماید. در شرطی سازی کنشگر یادگیری حاصل پیامدهای منفی و مثبت رفتار قلمداد می شود. مصرف مواد مخدر بعد از انجام یک رفتار خاص، حکم تقویت کننده ای را به خود می گیرد که منجر به افزایش و تکرار آن رفتار می شود. همین طور رفتارها و اشیا مرتبط با مصرف مواد مخدر در اثر همراهی مکرر و با تقویت کننده اولیه (مواد مخدر) به تقویت کننده ثانویه تبدیل می شود. در یادگیری مشاهده ای بوسیله مشاهده دیگران و توجه به پیامدهایی که از انجام رفتار مشخصی عاید آنان می شود، به وقوع می پیوندد. طبق این دیدگاه، وابستگی به مواد مخدر، الگویی از رفتار اکتسابی است که غالبا از طریق الگوبرداری پدید آمده و بوسیله پیامدهای متنوع مربوط به مواد تقویت می شود. در دیدگاه شناختی بر نقش  باورها و عقاید در اعتیاد تاکید می گردد. این دیدگاه بر در فرض اساسی استوار است (افشار، ۱۳۹۳).

یکی، اساسی ترین دلیل فرد خصوصا نوجوان برای مصرف مواد مخدر، انتظارات و برداشت های او دربار مواد است. و دومی، سایر عوامل نظیر صفات شخصیتی نوجوانان یا ارتباط با همسالانی که ماده مخدر مصرف می نمایند، بر شناخت ها، ارزیابی ها و تصمیم گیری های نوجوانان درباره مواد مخدر تاثیر می گذارند. در این بین به عواملی هم چون نقش باورها و انتظارات، مهارت های تصمیم گیری و حل مسئله، شیوه های مقابله، منبع کنترل و کارآمدی شخصی می توان اشاره نمود (باوی، ۱۳۸۸).

پایان نامه روانشناسی با موضوع نظریات و تحقیقات مربوط به عوامل اجتماعی و فرهنگی

نظریات و تحقیقات مربوط به عوامل اجتماعی و فرهنگی

تصمیم به مصرف یا عدم مصرف یک یا بیش از یک ماده، در بافت و زمینه اجتماعی و فرهنگی که فرد در آن عضویت دارد بوقوع می پیوندد. در هر فرهنگ و اجتماعی دارای نگرشها و احساساتی است که نحوه برخورد با مواد تغییر دهنده هشیاری را تعیین می کند. این باورها و نگرش های اجتماعی و فرهنگی سپس چهارچوبی برای تصمیم گیری فرد برای مصرف مواد، و استانداردی که از آن طریق مصرف مواد مورد داوری و ارزیابی قرار می گیرد را تعیین می کند. قواعد اجتماعی و فرهنگی تعیین کننده سه عامل هستند:

  • کدامیک از مواد یا داروها را بصورت مجاز و کدامیک را بصورت غیر مجاز می توان یا نمی توان مصرف کرد؛
  • چه مقدار از مصرف توسط جامعه هر فرهنگ پذیرفته شده تلقی می شود؛
  • چه مجازاتها یا عواقبی را چنانچه این قواعد زیر پا گذاشته شود، می توان استفاده کرد (سعیدی، ۱۳۹۱).

گروه اجتماعی همچنین برای اعضاء خود همچنین اطلاعات لازم را درباره اثرات مواد گوناگون و اینکه چرا استفاده از مواد مطلوب یا نامطلوب است فراهم می کند. در مجموع برای هر فرد، عوامل اثر گذار اجتماعی و فرهنگی بعنوان تعیین کننده های با اهمیت الگوهای مصرف و سوء مصرف مواد، عمل می کنند. بنابراین به زعم محققان، زمانی که یک جامعه مفروض در نظر و قاعده بخشی به سبک مصرف مواد، زمانی که مواد را می توان مصرف کرد و یا مکانی که این مواد را می توان مصرف کرد با شکست مواجه می‌شود، سوء مصرف موارد اعتیاد به یک مشکل و مسئله تبدیل می شود. مشکل سوء مصرف و اعتیاد در بسیاری از جوامع کنونی محصولی ناتوانی جوامع در نظم بخشی و قاعده مند کردن مصرف مواد قابل قبول است و نه در ناتوانی آن در حفظ هر گونه مصرف مواد. فرهنگ های ایتالیایی و آمریکایی نمونه بارز نیروی قواعد اجتماعی به اداره و کنترل مصرف مواد است. در این فرهنگ، نوشیدن مجاز صرفاً به مراسم مذهبی یا میهمانی های خانوادگی محدود می شود. نوشیدن افراطی و فزاینده قویاً بازداری می شود، رفتار نوشیدن متناسب با قواعد در مراسم خانوادگی یا عبادی مراعات می شود. بنابراین اتفاقی نیست که در این گروه فرهنگی، نرخ ابتلا به الکلیسم نسبتاً پایین است. علیرغم اینکه این ادعا در برخی از فرهنگ ها و جوامع مصداق دارد ولی باید به یک نکته توجه جدی داشت که در هر فرهنگ قواعد و اصولی در مورد پذیرش یا عدم پذیرش مصرف مواد وجود دارد. در هر جامعه ای گروه های فرعی زیادی ممکن است وجود داشته باشند که استانداردهای اجتماعی و فرهنگی جامعه و والدین خود را تا حد نسبتاً محدودی می پذیرند. ولی در مجموع عناصر اجتماعی و فرهنگی از طریق مکانیسم های متعددی مصرف و سوء مصرف داروها و مواد را تحت تاثیر قرار می دهند (باوی، ۱۳۸۸).

دیدگاه های روان تحلیل گری

بسیاری از محققان عقیده دارند که رد پای سوء‌مصرف را می‌توان در شخصیت گذشته فرد یا در برخی از اشکال نقص روانی در درون فرد ردیابی نمود. در واقع بسیاری از محققان بر این عقیده‌اند که الگوهای شخصیتی وجود دارد که مصرف مواد بعدی را می‌توان از آن طریق پیش بینی کرد. روان تحلیل‌گران از مهمترین گروهی هستند که این عقاید و نظرات ترویج نموده‌اند. برای یک درمانگر پیرو روان تحلیل گری، اعتیاد نمود رفتاری یک عدم توازن روانی است که از ناکامی، محرومیت و رنج روانی نشأت می‌گیرد. این تعریف با آنچه کارن هورنای عقیده دارد همسان است. کارن هورنای[۱] (۱۹۶۴) از زمره روان تحلیلگرانی است که سوء‌مصرف مواد را بعنوان انعکاسی از رنج روانی می‌نگرد. به زعم هورنای، افرادی که رو به سو‌ء مصرف مواد می آورند، در تلاشند تا تجربه اضطراب خود را از طریق مصرف و سوء‌مصرف این مواد تخریب و تخدیر کنند (لاهوری،۱۳۸۶).

شواهدی وجود دارد که براساس آن پیشنهاد شده که افرادی که مواد مختلف مواد سوء‌مصرف قرار می‌دهند از ضربات روانی مهمی در زندگی خود رنج می برند. برآوردهای مربوط به زنان معتاد که یا مورد غفلت و بی توجهی قرار گرفته‌اند یا مورد سوء‌استفاده جنسی واقع شده‌اند از ۴۰ تا ۷۰ درصد در نوسان است. شواهد بالینی نیز قویاً مطرح می‌سازد سوء استفاده جنسی یا بدنی توسط والدین و یا افراد با اهمیت دیگر می‌تواند موجب آسیب‌های روانی و هیجانی عمیق به کودکان شود. در زندگی بزرگسالی، این کودکان مورد آزار و اذیت واقع شده ممکن است به مصرف مواد و داروها برای مقابله با رنج روانی ناشی از سوء‌استفاده جنسی، روانی، و هیجانی شدن بروند. بهرحال، وقتی که مردم بصورت یک عمل اجباری، صرفاً یکی از روش های گریختن از تجربه شرم را مورد استفاده قرار می‌دهند، آن ها به چنین نظام کنترلی به سادگی وابسته و معتاد می‌شوند. علاوه بر این، کنترل رنج روانی از طریق هرشکلی از رفتار اجباری صرفاً‌ برای یک دوره زمانی کوتاه مؤثر واقع می‌شود. اگر چه رفتارهای اجباری ممکن است بطور موقتی به ما کمک کند تا از احساسات یا مشکلات رنج آور اجتناب کنیم، ولی در واقع این رفتارها توان متوقف ساختن همیشگی مشکلات یا احساسات و هیجان های رنج آور را ندارند. سرانجام اینکه چنین افرادی با مشکل اینکه چگونه باید با این رنج هر باردوباره مقابله کند، مواجه می‌شود (قنواتی،۱۳۹۲).

دیدگاه رفتاری درمورد اعتیاد و سوء مصرف مواد

اهداف اصلی رفتارگرایی توضیح شرایط یادگیری انسان و دیگر جانداران و توسعه فن‌آوری تغییر رفتار است. در مجموع پیروان رفتارگرایی عقیده دارند که تمامی و یا اغلب رفتارهای انسان نه تنها رفتارهای سازگارانه، بلکه رفتارهای ناسازگارانه (مثل اعتیاد و سؤمصرف مواد) آموختنی هستند. روانشناسان رفتارگرا، تا اندازه زیادی خود را به مطالعه رفتارآشکار، یعنی رفتارهایی که قابل مشاهده و اندازه گیری هستند، محدود نموده‌اند. اسکینر[۲] (۱۹۷۵) عقیده دارد که استفاده از سازه های ذهن گرایانه، فهم بشر را از اعتیاد و دیگر رفتارهای مشکل‌آفرین، دچار وقفه نموده است. همچنین وی متذکر گشته که افراد معتاد شدن را انتخاب نمی‌کنند، بلکه آنها از طریق جامعه‌ای که از اجرای تکنولوژی علمی رفتار وحشت دارد، به اجبار تن به ارتکاب چنین رفتاری داده‌اند. به عبارتی کلی تر، افراد مواد و الکل را سؤمصرف می‌کنند، چون برای دیگر رفتارهای سازنده و مفید مورد تقویت قرار نگرفته‌اند (سعیدی،۱۳۹۱).

[۱]- Karen Horney

[۲]- Skinner

دانلود پایان نامه روانشناسی درباره دیدگاه های گرایش به بیماری سوءمصرف مواد


     اولین دیدگاه مطرح در روانشناسی که بر عوامل شخصیتی در وقوع وابستگی تاکید نمود، رویکرد روان تحلیل گری بوده است. بر اساس این رویکرد، اعتیاد به عنوان یک اختلال در ردیف سایر اختلالات تلقی می شود. شخصیت هر فرد از ساختار سه گانه نهاد، خود و  فراخود و سطوح سه گانه هوشیاری (هشیاری، نیمه هوشیاری و ناهشیار) تشکیل شده است. هر انسانی از بدو تولد مراحل رشد روانی – جنسی معینی را تا دوران بلوغ سپری می نماید. چنانچه عبور از هر مرحله با موفقیت سپری نشود، فرد در آن مرحله تثبیت شده، در صورت مواجهه با عوامل فشارزا و ناکامی ها در بزرگسالی به رفتار مراحل قبلی رشد بازگشت می کند. مهم ترین نظریات مطرح در این بین، می توان به محرومیت دهانی یا تثبیت شدگی در مرحله رشد دهانی، رشد نایافتگی شخصیتی و ناتوانی در غلبه بر بحران های رشدی و کسب هویت، حالت دفاعی سرخوش آور، خودشیفتگی و معتادان و فراخود تنبیه گر، اشاره نمود. در دیدگاه های مربوط به یادگیری، در باب اعتیاد سه نظریه بر اساس شرطی سازی کلاسیک، شرطی سازی کنش گر و یادگیری اجتماعی وجود دارد (سعیدی، ۱۳۹۱).

در شرطی سازی کلاسیک یادگیری حاصل تداعی و پیوند میان محرک ها و پاسخ ها است. شرطی سازی کلاسیک، هنگامی که اثرات بدنی مواد با محرک های شرطی مانند نشانه های محیطی در اثر تکرار و مجاورت تداعی می شود به وقوع می پیوندند. بدین ترتیب فرد وابسته به مواد در حین مصرف مواد فرا می گیرد که اثرات بدنی مواد مخدر را با محیط اطراف تداعی کرده، به زودی نشانه های محیطی به عنوان محرک شرطی قادر است، تمایل و حالاتی را در بدن فرد به عنوان پاسخ های شرطی ایجاد نماید. در شرطی سازی کنشگر یادگیری حاصل پیامدهای منفی و مثبت رفتار قلمداد می شود. مصرف مواد مخدر بعد از انجام یک رفتار خاص، حکم تقویت کننده ای را به خود می گیرد که منجر به افزایش و تکرار آن رفتار می شود. همین طور رفتارها و اشیا مرتبط با مصرف مواد مخدر در اثر همراهی مکرر و با تقویت کننده اولیه (مواد مخدر) به تقویت کننده ثانویه تبدیل می شود (افشار، ۱۳۹۳).

در یادگیری مشاهده ای بوسیله مشاهده دیگران و توجه به پیامدهایی که از انجام رفتار مشخصی عاید آنان می شود، به وقوع می پیوندد. طبق این دیدگاه، وابستگی به مواد مخدر، الگویی از رفتار اکتسابی است که غالبا از طریق الگوبرداری پدید آمده و بوسیله پیامدهای متنوع مربوط به مواد تقویت می شود. در دیدگاه شناختی بر نقش  باورها و عقاید در اعتیاد تاکید می گردد. این دیدگاه بر در فرض اساسی استوار است. یکی، اساسی ترین دلیل فرد خصوصا نوجوان برای مصرف مواد مخدر، انتظارات و برداشت های او دربار مواد است. و دومی، سایر عوامل نظیر صفات شخصیتی نوجوانان یا ارتباط با همسالانی که ماده مخدر مصرف می نمایند، بر شناخت ها، ارزیابی ها و تصمیم گیری های نوجوانان درباره مواد مخدر تاثیر می گذارند. در این بین به عواملی هم چون نقش باورها و انتظارات، مهارت های تصمیم گیری و حل مسئله، شیوه های مقابله، منبع کنترل و کارآمدی شخصی می توان اشاره نمود (باوی، ۱۳۸۸).

دانلود مقاله و پایان نامه

عوامل زیستی درگیر در سبب شناسی اعتیاد و سوء مصرف مواد

مطالعات چندی به عوامل فیزیولوژیکی به ارث رسیده، در ارتباط با عملکرد نظام عصبی در ارتباط با آسیب پذیری فزاینده در برابر رشد سوء مصرف مواد و الکل اشاره نموده اند. اگر چه سهم نسبی این عوامل ارثی ویژه در افزایش خطر هنوز کاملاً مشخص نیست، ولی شاخص های عصبی و فیزیولوژیکی بالقوه ای در مورد این آسیب پذیری پیشنهاد شده که شامل تفاوت در تلوتلو خوردن بدنی، احساسات ذهنی مسمومیت و پاسخ فیزیولوژیکی فزاینده، به اتانول یا مواد فعال دیگر در مواد مختلف می شود. عملکرد عصبی – فیزیولوژیکی نیز به عنوان یک عامل خطر مورد بررسی قرار گرفته است. جنبه هایی از عملکرد عصبی – فیزیولوژیک توارث پذیری هستند و چنین گفته می شود که نقایص شناختی معین، میان کودکان افراد الکلیک ممکن است در خطر ابتلا به الکلیسم و دیگر اختلال های سوء مصرف مواد نقش داشته باشد (هسلبروک، هیلبروک واپشتاین[۱]،۱۹۹۹، به نقل از فردوسی،۱۳۹۰).

محققان چندی پی برده اند که احتمال نظام عصبی مرکزی نظیر عملکرد شناختی مختلف و اختلال الکتروفیزیولوژیکی در میان افراد تحت تاثیر اختلال های سوء مصرف مواد قرار می گیرد. اختلال عملکرد مغزی همراه با ناهنجاری های ساختاری نیز در میان افراد الکلیک مزمن گزارش شده است. حوزه های عملکرد شناختی مختل شامل حافظه، فراخنای توجه، مهارت های بینایی و فضایی، تفکر انتزاعی و استدلال کلامی است. بین علایم شدید وابستگی به الکل و عملکرد ضعیف شناختی در آزمون ها در میان افراد الکلیک، رابطه مستقیم را گزارش نموده اند. اختلالات الکتروآنتالوگرافیک و پتانسیل وابسته به رویداد در میان افراد الکلیک در مقایسه با افراد غیر الکلیک نیز گزارش شده است. مطالعات اخیر شواهدی بدست داده اند که بر مبنای آن بنظر می رسد که عوامل الکتروفیزیولوژیک که از طریق الکتروآنتالوگرافی و پتانسیل وابسته به رویداد اندازه گیری می شود، ممکن است در آسیب پذیری در برابر وابستگی به الکل و مواد، مستقل از مصرف مزمن مواد الکل سهم داشته باشند. علیرغم اینکه این یافته ها مشارکت احتمالی عوامل عصبی – فیزیولژیکی و الکتروفیزیولوژیک را در رشد وابستگی به الکل و مواد دیگری نشان می دهد، ولی رابطه میان اندازه گیری های الکتروفیزیولوژیکی و عصبی- فیزیولوژیکی در مورد علمکرد شناختی افراد، چندان روشن نیست (بختیار،۱۳۹۳).

تعیین و جداسازی سهم مستقل عوامل ژنتیکی و عوامل محیطی در رشد ابتلا به الکلیسم و اعتیاد به دیگر داروها، کار دشواری است، یکی از دلایل اصلی اولیه این دشواری این است که نه تنها افراد وابسته به الکل بلکه معتادان به دیگر مواد نیز دارای یک نیمرخ بالینی واحد و یکسان نیستند. در مجموع باید گفت یکی از محدودیتهای دیدگاه زیستی – فیزیولوژیکی درباره اعتیاد و سوء مصرف مواد بطور کلی این است که در این دیدگاه تاکید اندکی بر تاثیر متغیرهای روانی – اجتماعی و بویژه نقش عناصر شناختی و یادگیری و شخصیتی بعنوان مبانی سبب شناسی اعتیاد و سوء مصرف مواد شده است. به همین دلیل این دیدگاه و یافته ها، به ویژه دیدگاه های آکادمیک این حوزه، سهم و مشارکت اندکی در مداخله های مهارت بنیاد که براصول یادگیری برای افزایش توان مقابله متکی است، داشته اند (ناصری،۱۳۸۹).

[۱]-  Hesselbrock & Hesselbrock & Epstein

دانلود پایان نامه روانشناسی درباره نشانه‌های سوءمصرف مواد


پیـشگیـری از اعتیـاد

موفقیت الگوی پیشگیری از بیماری های عفونی بسیاری از دانشمندان علوم رفتاری و اجتماعی را بر آن داشت که امکان استفاده از الگوی بالا در معضلات اجتماعی – روانی را بررسی کنند. هر چند که پیچیدگی موضوع در اینگونه معضلات بیشتر است. یکی از معضلات اجتماعی – روانی موجود، مربوط به مواد مخدر است. بر اساس این الگو تنها برخورد با عامل بیماری زا (تولید و توزیع مواد مخدر) کافی نیست و لازم است که میزبان (افراد در معرض اعتیاد) نیز واکسینه شده و شرایط محیطی (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی) نیز به گونه ای تغییر یافته تا امکان بروز اعتیاد منتفی گردد.  هر چند که برنامه ریزی برای هدف های سه گانه، عامل بیماری زا، میزبان و محیط در اعتیاد بسیار پیچیده تر از الگوی پزشکی است. در الگوی اجتماعی – روانی کنترل اعتیاد عوامل گسترده ای شامل وضعیت قوانین مربوط به اعتیاد، منابع تولید مواد، میزبان دسترسی، هزینه مواد، میزبان پذیرش مصرف مواد در جامعه، عادات سنتی و بومی، عوامل اقتصادی و فرهنگی و موارد دیگری نقش دارند و از طرفی میزبان با فرد بیمار به صورت فعالانه اقدام به دریافت مواد می نماید (قنواتی، ۱۳۹۲).

سطــوح پیـشگیـری

الف) پیـشگیــری اولیـــه

آن دسته از سیاست ها و برنامه هایی که در راستای جلوگیری از وقوع بروز مشکلات طراحی می شوند را پیشگیری اولیه می نامند. از نمونه های موفق پیشگیری اولیه، استفاده از واکسیناسیون بر علیه بیماری آبله و فلج اطفال را می توان نام برد. برای موفقیت در پیشگیری اولیه باید ساز و کارهای ایجاد کننده بیماری و عوامل خطر ساز را شناخت و با روش های مؤثر نسبت به کنترل آنها اقدام نمود.  البته در پیشگیری اولیه اگر امکان شناخت علمی عوامل ایجاد کننده اعتیاد وجود نداشته باشد، ولی می توان با شناخت برخی از عوامل مهم حرکت را شروع کرد. برای انجام پیشگیری اولیه باید با بهره گرفتن از روش های سه گانه حذف بیماری زا (مواد مخدر) کنترل شرایط محیطی (شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی) و تقویت مقاومت در میزبان (فرد معتاد) اقدام نمود که انتخاب شیوه های مناسب بستگی کامل به واقعیت های موجود جامعه دارد. آموزش و اطلاع رسانی به جامعه یکی از مهمترین اقدام های به منظور تغییر اعتقاد و نگرش مردم نسبت به مواد مخدر است (افشار، ۱۳۹۳).

مقاله - متن کامل - پایان نامه

ب) پیـشگیـری ثـانویـه

      هدف از انجام پیشگیری ثانویه این است که میزان شیوع مشکل و بیماری را در جامعه کاهش داد و از طرفی نسبت به تشخیص و درمان معتادان اقدام نمود. هدف از انجام پیشگیری سطح دوم این است که میزان آسیب وارده به فرد یا جامعه تا اندازه امکان محدود شود. برای رسیدن به موفقیت در مرحله دوم باید با ساز و کارهایی نسبت به شناسایی افراد معتاد اقدام نموده و به درمان مناسب کم هزینه و سهل الوصول آنان اقدام کرد.

ج) پیــشگیـری سوم

هدف از انجام سطح سوم پیشگیری آن است که بتوان به تأمین، حفظ و ارتقای فعالیت معتاد و نو توانی او دست پیدا کرد. ایجاد شبکه حمایتی از افراد معتاد درمان شده، سازمان دهی برنامه های گسترده و مؤثر پیشگیری این افراد، جلوگیری از ایجاد اثرات منفی ناشی از محل نگهداری از معتادان، جلوگیری از بر چسب خوردن افراد معتاد در جامعه و سرانجام سازماندهی امکانات و بازتوانی شغلی این افراد در این مرحله لازم است. در حقیقت در این مرحله به افرادی که ترک اعتیاد کرده اند کمک می شود تا به اعتیاد باز نگردند (سعیدی، ۱۳۹۱).

بیماری سوءمصرف مواد در ایــران

کشور ما به علت قرار داشتن در شاهراه ترانزیت مواد مخدر و نیز جایگاه نسبتاً موجه مصرف تریاک در فرهنگ ایرانی، همواره با خطر و عوارض اجتماعی روبرو بوده است. تخمین زده می شود که حدود ۲ میلیون نفر معادل ۳% از کل جمعیت ایران به نوعی از مواد مخدر استفاده می کنند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ویژه در یک دهه اخیر اقدامات بسیار جدی و مؤثری در مقابله با گروه های قاچاق و توزیع مواد مخدر صورت گرفته است. با این حال، افزایش شیوع اعتیاد در جمعیت زنان همه و همه حقایقی هستند که لزوم برخورد ریشه ای تر و منطقی تر با این معضل ملی را طلب می کنند. نکته مهمی که در این مجال قصد پرداختن به آن را داریم پرداختن به مشکلات بهداشتی و بیماری های عفونی خطرناک است که یک فرد معتاد را در جامعه و محیط زندان تهدید می کنند و با توجه به ارتباط این افراد با کل جامعه، آنها را با منابع خطرناکی برای انتشار بیماری های عفونی خطرناکی چون ایدز و هپاتیت تبدیل می سازند (نادری، ۱۳۸۹).

بطور خلاصه، یک فرد معتاد در حقیقت انسان بیماری است که به دلیل مشکلات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی متعدد و نیز احساس نیاز شدید و ناگهانی به مصرف ماده مخدر، بسیار در معرض انجام رفتارهای مخرب و زیانبار قرار دارد. جمعیت معتاد و زندانی های کشور در یک نگاه واقع بینانه و بر اساس آمارهای متعدد داخلی و خارجی، کانون های مناسبی برای ابتلاء و انتقال بیماری های عفونی مهم و خطرناکی چون ایدز و هپاتیت هستند و برخورد ریشه ای و کارشناسی با موضوع اعتیاد و رسیدگی عاجل به وضع بهداشتی زندانی های کشور باید در رأس برنامه های سیاستگزاران و دست اندرکاران مربوطه قرار گیرد (محمدی، ۱۳۸۷).

اعتیاد از زوایای دیگر اختلال در سیستم پاداش دهی مغز است که لذت و درد را کنترل می کند. یک فرد معتاد به دنبال لذت و تسکین درد و درماندگی خود از مواد مخدر استفاده می کند، اما بیماری و اعتیاد فرد به صورت چاره ناپذیری از لحاظ فردی به رنجی دردناک تبدیل شده و از لحاظ خانوادگی و اجتماعی گاهی به دیگران و اطرافیان به نحو بازگشت ناپذیری آسیب می رساند. رواندرمانی اعتیاد هنگامی موفقیت آمیز خواهد بود که حرفه های بهداشت روانی به صورت یکپارچه برای کمک به معتادین فعالیت نموده و مشکلات آنها را حل کرده و زندگی بهتری را در زمینه های مختلف و خصوصاً روابط اجتماعی (به لحاظ حرفه ای) ایجاد نمایند. یکی از مهمترین دستاوردهای رویکردی جدید درمانی در خصوص اعتیاد، آموزش معتادین و خانواده های آنها برای به کارگیری زبانی مشترک می باشد. رواندرمانگران اعتیاد، با آموزش مفاهیم اصلی مرتبط با اعتیاد و فرآیند بیماری زایی ناشی از مصرف مواد مخدر و بهبودی تدریجی در روند درمان به زبانی مشترک دست نیافته اند. زبان مشترکی که در این نوشته بر آن تأکید می شود فرآیند ۱۲ مرحله ای را در بر می گیرد که دوپونت و شراکی[۱] ۱۹۹۴ و دوپونت ۱۹۹۴ معرفی کرده اند. این دوازده مرحله را می توان ابزارهایی مفهومی، عملکردی برای فهم اعتیاد و برقراری یک ارتباط مؤثر با مسائل مرتبط با معتادین قلمداد کرد. از قبیل: متوقف ساختن مصرف، تحت تأثیر قرار دادن اعضاء گروه، قادر ساختن معتادین به مقابله با عوامل تحریک کننده اعتیاد و اثر بخشی استفاده از مواد مخدر و تأکید بر بهبودی. در این فرآیند آموزشی استفاده از شوخی، نظریه ها و دیدگاه های معارض و مختلف و ارائه تقویت به صورت فیلم های ویدئویی به اندازه سخنرانی ها به کار گرفته می شود (سعیدی، ۱۳۹۱).

[۱]- Doponet & Sheraci

دانلود پایان نامه روانشناسی با موضوع نشانه‌های سوءمصرف مواد

نشانه‌های سوءمصرف مواد

     نشانه های سوءمصرف مواد نسبت به نواع داروی مصرف شده، مقدار دارو و شخصیت معتاد فرق می‌کند. به این دلیل باید این عوامل را جداگانه مورد بررسی قرار داد. تریاک، مورفین، هروئین که مشتقات اصلی تریاک هستند، معمولا از راه بینی کشیدن یا تزریی زیر جلدی وارد بدن می‌شوند و آثار آن که بالافاصله دیده می‌شوند، عبارتند از:

۱- تخفیف حرکت های ارادی، ۲- کاهش میل جنسی، ۳- خواب آلودگی که با روشنی ذهن  همراه است (رویای خوش)، ۴- تسکین درد، ۵- انبساط خاطر همراه با احساس رضایتمندی و آرامش،  ۶- رویاهای شیرین و مطبوع و ۷- احساس مبهم از زمان و مکان (باوی،۱۳۸۸).

عوارض سوءمصرف مواد

عوارض جسمی و روانی: برخی از پیامدهای گروه جسمی – روانی که بخاطر استعمال مواد مخدر در کوتاه مدت یا دراز مدت عاید انسان می‌شود به قرار زیر است:

۱- به گفته پزشکان مواد مخدر نوعی سم است و مصرف این مواد باعث نوعی مسمومیت می‌شود که به مرور آثار مخرب خود را بروی جسم و اعصاب و روان انسان می‌گذارد.

۲- مواد مخدر اعصاب حسی و مراکز مغزی را تخدیر و بی حس نموده و طبعا از حساسیت آن ها می‌کاهد در نتیجه منجر به کاهش میزان ادراک و حساسیت روحی شخص می‌گردد.

۳- عوارض سوء مصرف مواد مخدر به مروز زمان بر جسم و روان آدمی به گونه‌ای است که سلامت جسمی و روانی را از انسان می‌گیرد و بدین وسیله او را از هر حیوانی زبون‌تر می‌سازد او را تبدیل به موجودی می‌کند که نه حیوان است، نه انسان، حیوان نیست، چون جسمش سالم نیست. انسان نیست چون فاقد عواطف و احساسات و اراده و ابتکار و خلاقیت است.

۴- مصرف کننده مواد به هر انگیزه‌ای دست به چنین کاری زده باشد پس از لحظات یا ساعات سرخوشی دچار اندوه و یاس و نگرانی و اضطراب زاید الوصفی می‌گردد.

۵- کسانی که تریاک و مشقات آن را مصرف می‌کند و دیر یا زود به عوارضی چون، بیدار خوبی، رعشه عضلات، حالت تهوع، کاهش فشار خون، از دست دادن قدرت بیان، بی دقتی در بینایی مبتلا می‌شوند (قایدی و قایدی،۱۳۹۲).

عوارض اقتصادی ومالی:

۱- خسارت بر اقتصاد و وضعیت مالی خانواده معتاد. این خسارت و هزینه تحصیلی غالبا قسمت قابل توجهی از درآمد مالی خانواده معتاد را شامل می‌شود. امکاناتی که می‌بایست در جهت رفاه و آسایش و تعلیم و تربیت اعضای خانواده قرار می‌گرفت، دود می شود و به آسمان می‌رود.

۲- خسارت وارد بر اقتصاد کشور ناشی از نگهداری معتادان در زندان ها. بر اساس آمارهای موجود تعداد زندانیان کشور در سال های ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸ بین ۱۵۰ تا ۱۶۰ هزار نفر بوده است که بیش از ۶۰ درصد آنان یعنی ترتیب یکصد هزار نفر، آنان را معتادان و مجروحین مواد مخدر تشکیل داده‌اند.

۳- اعتیاد و قاچاق مواد مخدر  مانعی بزرگ بر سر راه توسعه و رونق اقتصادی، خسارت های ناشی از سوء مصرف و قاچاق مواد مخدر بر اقتصاد مملکت سالانه بالغ بر ۱۵۰۰ میلیارد تومان است که در مقایسه با تعداد معتادان کشور سرانه هر معتاد  بالغ بر دو هزار تومان در روز می‌شود (سرداری،۱۳۸۹).

عوارض فرهنگی اجتماعی

۱- عدم اعتیاد و امنیت اجتماعی؛

۲- اعتیاد تهدیدی علیه بهداشت عمومی (ایران پور،۱۳۹۰).

عوارض معنوی

بخاطر وجود پدیده شوم قاچاق و سوء مصرف مواد مخدر به فرد مصرف کننده، خانواده و اطرافیان او و به عموم جامعه خسارت هایی وارد می شود که به هیچ عنوان حتی با هزینه کردن میلیاردها تومان جبران نمی‌گردد. برخی از این خسارت ها به قرار زیر است:

۱- محروم شدن کودکان از داشتن خانواده مناسب؛

۲- متلاشی شدن کانون گرم و با صفای خانواده، از هم گسیخته شدن عشق مشترک (رستگار، ۱۳۸۷).

انواع مواد

هر ماده ای که پس از وارد شدن به ارگانیزم بتواند بر یک یا چند عملکرد آن اثر بگذارد ماده مخدر است. البته لغت مخدر بصورت اصطلاحی به کار رفته است و مواد مخدر الزاما تخدیر کننده نیست. در حال حاضر اصطلاح مواد روان گردان اصطلاح مناسبی برای جایگزین مواد مخدر است.

پیچیدگی موضوع مصرف مواد غیر قانونی در اصطلاحات مربوط به آن بازتاب یافته است و به نظر می رسد که این اصطلاحات مرتبا با تشکیل شوراهای مختلف حرفه ای و دولتی تغییر می یابند. یکی از سوالات که مطرح می شود این است که چه نامی باید روی مواد تغییر دهنده مغز گذاشته شود. چاپ چهارم کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی(DSM- IV) آن ها را مواد می نامد. در DSM- IV مفهوم مواد روان گردان شامل مواد شیمیایی موثر بر مغز نظیر حلال های آلی که ممکن است عمدا یا سهوا خورد شود، نیست. مواد قانونی را نمی توان از مواد غیر قانونی تفکیک کرد. بسیاری از مواد قانونی نظیر مرفین اغلب با روش های غیر قانونی تهیه شده و برای مقاصد تجویز نشده، مصرف می شوند. واژه مواد در مجموع، بر واژه دارو ترجیح دارد، چون دارو تلویحا به معنای ماده شیمایی مصنوعی است، در حالی که بسیاری از مواد با الگوهای سوء مصرف طبیعی ارتباط دارند یا برای مصرف انسان تولید نشده اند، مانند چسب هواپیما (کاپلان و سادوک، ۱۹۹۸، به نقل از ناصری،۱۳۸۹).

جدول ۲-۱: طبقات مختلف مواد

DSM- IVICD-10
الکلالکل
آمفتامین هامحرک های دیگر، از جمله کافئین
کافیئینمسکن یا خواب آورها
حشیشکانابینوئید ها
کوکائینکوکایین
توهم زاهاتوهم زاها
مواد استنشاقیحلال های فرار
نیکوتینتوتون
مواد افیونیمواد افیونی
فن سیکلید ینمصرف چند ماده
رخوت زاها، خواب آورها، اضطراب زداها 
چند ماده 

تعریف کاملی برای مواد مخدر و روان گردان که جامع و مانع باشد نمی توان یافت، زیرا اثر این گونه مواد، حتی یک ماده بر روی افراد متفاوت در خیلی از موارد مختلف است. از مواد گوناگون برخی مخدر، بعضی محرک، تعدادی توهم زا و شماری اثرات گوناگون دیگری مانند ابعاد رخوت و کند کنندگی بر جسم و روان و یا هر دو دارد، حال آنکه مخدر بعضی مست کننده اعصاب است و فقط شامل یک دسته از مواد می شود روان گردان ها که در سال های اخیر کار برد و سیع تری پیدا کرده اند، از نظر لغوی اعضای فیزیولوژیکی را در بر نمی گیرد و از نظر ترکیبات شیمیایی نیز متنوع بوده و از منابع طبیعی و غیر طبیعی مختلفی استخراج، استحصال و ساخته می شوند. به هر حال مواد مورد بحث را به شیوه های متعددی می توان طبقه بندی کرد. مثلاً اگر آن ها را به طبیعی، نیمه طبیعی، نیمه مصنوعی و مصنوعی گروه بندی کنیم، یا از نظر تاریخ کشت آشنایی بشر با آن ها و یا کشف و ساخت آن ها دسته بندی کنیم و یا در دو گروه، یعنی گروه مواد مخدری که مصرف پزشکی دارد یا مواد مخدری که مصرف پزشکی ندارد، دسته بندی شوند، همه درست بوده، ولی در عین حال هیچ یک طبقه بندی یا تعریفی جامع و مانع نمی باشد (افشار، ۱۳۹۳).

اگر چه متخصصین، طبقه بندی هایی از جنبه های علمی و تجربی ارائه داده اند، ولی بهترین نوع گروه بندی طی سال های اخیر، طبقه بندی مواد به کند کننده، تحریک کننده و توهم زا هاست که تا اندازه زیادی در مجامع بین المللی پذیرفته شده است. در این طبقه بندی با توجه به شباهت ساختمانی مواد با انتقال دهنده های عصبی درون مغز سعی گردید. تا هرماده در طبقه ای خاص جای داده شود. انجمن روانپزشکی آمریکا (۱۹۹۴) فهرست موادی که ممکن است مورد سوء مصرف قرار گیرد و یا مصرف پی در پی آن ها به اعتیاد منجر شود را در ۱۱ گروه معرفی نموده است: ۱) الکل، ۲) آمفتامین ها (گاهی تقویت کننده های دستگاه سمپاتیک نیز ذکر می شود، ۳) کافئین، ۴) حشیش،  ۵) کوکائین، ۶) توهم زا ها، ۷) مواد استنشاقی، ۸) نیکوتین، ۹) مواد افیونی، ۱۰) فن سیکلیدین یا PCP، ۱۱) تسکین دهنده ها، خواب آورها و ضد اضطراب ها (باوی،۱۳۸۸). این یازده ماده بر اساس طبقه بندی فوق الذکر در یکی از سه دسته مواد قرار می گیرند:

الف) کند کننده ها

این مواد عموماً از فعالیت دستگاه عصبی جلوگیری کرده، احساس تنش و اضطراب را کاهش داده و واکنش های حرکتی و جریان های شناختی را به تاخیر می اندازد. سوء مصرف طولانی هر یک از مواد این طبقه قادر است فرد را معتاد نموده، آسیب های جسمانی و روانی جبران ناپذیری بجای بگذارد. چنانچه این مواد توسط مادران باردار در دوران بارداری مصرف شود، ممکن است منجر به آثار جبران ناپذیری بر جنین در حال رشد شده، عقب ماندگی بعد از تولد را بهمراه داشته باشد. این دسته از مواد شامل الکل، باربیتورات ها و خواب آورها، مواد استنشاقی و مواد افیونی می شود. در زیر هر یک را به اختصار توضیح خواهیم داد (عابدی،۱۳۹۱).

۱- الکل: الکل برای هزاران سال مورد مصرف و سوء مصرف بشر قرار گرفته است. حتی رومیان باستان در برابر رانندگی حین مستی قوانین و مقرراتی را وضع کرده بودند. امروزه در بسیاری از کشورهای اروپایی و امریکایی، فردی با سطح خونی الکل ۱/۰ درصد بعنوان فردی که از لحاظ قانونی مست تلقی می شود، در نظر گرفته می شود. رانندگی در حین مستی، به این لحاظ خطرناک است که موجب تحریفات ادراکی، ناهماهنگی حرکتی و داوری مختلف می شود. الکل اثرات خود را از طریق افزایش اثربخشی گابا (یکی از انتقال دهنده های عصبی مغز) که موجب بازداری انتقال عصبی در مغز می شود، اعمال می کند. الکل فعالیت مغزی را که بطور عادی باعث بازداری رفتارهای اجتماعی نظیر روابط جنسی، پرخاشگری و…می شود را کاهش می دهد. همین امر باعث شده تا افرادی که از توانایی الکل در رفع بازداری های اجتماعی آگاه هستند، این ماده را بعنوان پوزش و معذرت خواهی برای رفتارهای ناشایست اجتماعی خود معرفی می کنند. الکل همچنین، اضطراب و افسردگی را کاهش می دهد و باعث تقویت پندار فرد از خود از طریق کاهش آگاهی فرد از یادمان های رنج آور می شود ( جوزف[۱]،۱۹۹۰، به نقل از افشار،۱۳۹۳).

۲- باربیتورات ها و خواب آورها: داروهای باربیتورات از اسید باربیتوریک مشتق می شوند. از آنجائیکه باربیتورات ها و خواب آورها (نظیر بنزودیانرپسی ها) اثراتی شبیه الکل بوجود می آورند، به الکل جامعه هم موسوم هستند. باربیتورات ها نیز مانند الکل از طریق تحریک گیرنده های گابا وارد عمل می شوند. سکونال که یکی از داروهای این طبقه است. از آنجایی که سریع باعث خواب آلودگی می شود، بعنوان قرص خواب مورد استفاده قرار می‌گیرد. پنتوتال یکی دیگر از داروهای این دسته، بعنوان یک بی حس کننده عمومی در جراحی مورد استفاده قرار می گیرد. از آنجائیکه مقادیر مصرف خفیف پنتوتال، حالت شبه مستی القاء می کند، یعنی حالتی از بازداری زدایی که فرد تحت آن، خواهان ابراز افکار و احساسات خصوصی خود است، در بین عوامل، مشهور به “سرم حقیقت” است، اگر چه تضمینی برای صحت آنچه فرد بیان می دارد، وجود ندارد. یکی از داروهای این دسته (باربیتورات ها) که معمولاً مورد سوء مصرف قرار می گیرد، متاکوالون (کوالود) است (سعیدی،۱۳۹۱).

۳- مواد استنشاقی: یکی از ابزارهای قدیمی القاء حالات تغییر یافته هشیاری، مصرف استنشاقی (شامل اثر لکروفروم واکسید نقره و….) است. این مواد بصورت گاز یا بخار متصاعد شده از مواد جذب می شود. مواد استنشاقی بطور مشخص مثل الکل عمل می کند، یعنی ابتدا باعث رها شدن از بازداری ها می شود و سپس موجب آرامش و خواب می‌شود.

۴- مواد افیونی: گیاه خشخاش، منبع اصلی مواد افیونی است که شامل مورفین، هروئین، تریاک، و کوکائین است. مواد افیونی در زمان های قدیم نیز به واسطه تاثیرات درد زدایی و سرخوشی آور شناخته شده بوده است. لوحه های گلی سومریان که از حدود ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد بدست آمده،گیاه خشخاش را بعنوان گیاه شادی معرفی نموده اند. هنرپیشه ها و نویسندگان در قرن نوزدهم این ماده را برای ایجاد حالات تغییر یافته هشیاری مورد استفاده قرار می داده اند. البته در همین زمان بر تاثیرات درد زدایی مواد افیونی تکیه بسیاری نیز شده است. در این قرن پزشکان و داروسازان ترکیبی از تریاک و الکل که به “لارانوم” موسوم بود را برای برخی از مشکلات جسمی و روانی تجویز می کردند. این ماده علیرغم اینکه باعث کاهش درد می گشته، ولی بهیچ عنوان قادر به درمان هیچ یک از این مشکلات نبوده است. از آنجائی که مصرف لادانوم بسادگی می توانست باعث بیش مصرفی کشنده شود، یکی از داروهایی بوده که برای ارتکاب خودکشی در انگلستان قرن نوزدهم استفاده می شده است. اما مورفین که ماده فعال اصلی افیون محسوب می شود، برای کاهش ناشی از جراحات در طول قرن نوزدهم و بیستم مورد استفاده قرار می گرفته است. نام مورفین از نام خدای رویاهای یونان گرفته شده است. این نام به دلیل حالات خواب آلودگی و کند کنندگی این ماده بر آن نهاده شده است. در سال ۱۹۸۹، دانشمندان، دارویی بسیار قوی تر، یعنی هروئین را افیون ساختند. در واقع هروئین با امید به اینکه قادر است، اعتیاد به تریاک و افیون را درمان کند، ساخته شده، ولی بزودی دانشمندان پی بردند که این دارو نیز یک ماده بسیار قوی و اعتیاد آورتر است. در اوایل قرن بیستم، بسیاری از مردمان ملت های مختلف بویژه آمریکا و اروپا به این ماده وابسته شدند، به ترتیبی که در سرتاسر اروپا و امریکا بتدریج قوانینی برای بازداری از مصارف غیرپزشکی آن گذرانده شد. امروزه، مورفین، کدئین و ماده افیونی مصنوعی بنام دمرول بطور معمول برای کنترل دردهای شدید تجویز می شود. تاثیرات سرخوشی آور و درد زدایی مواد افیونی بدلیل بازدارندگی گیرنده های اندروفینی مغز است که موجب مسدود کردن تکانه های درد و تحریک مراکز لذت مغز می شود (لونتال[۲]،۱۹۸۸، به نقل از محمدی،۱۳۸۷).

ب) تحریک کننده ها

       این طبقه از مواد هشیاری و برانگیختگی کلی را افزایش می دهد و در بسیاری از موارد منجر به کاهش احساس خستگی و ضعف می شوند. مصرف بلند مدت آن ها، علیرغم اینکه در ابتدا ممکن است با افسردگی، خستگی و ضعف جسمانی مبارزه کنند، ولی به مرور اثربخشی خود را از دست داده، فرد را از لحاظ جسمانی و روانی آسیب پذیر می کند. بر اساس تحقیقات گزارش شده، مصرف کوکائین توسط مادران باردار، ممکن است نوزادان آن ها را پس از تولد، برای سالیان سال با مشکلات جدی مواجه کند. نیکوتین و کافئین نیز که در این طبقه قرار می گیرند، نسبت به مواد دیگر مثل آمفتامین، ضعیف تر هستند، ولی مصرف بی رویه آن ها نیز می تواند فرد را با مشکلات جدی مواجه سازد. چهار ماده اصلی این طبقه، کوکائین، آمفتامین، کافئین و نیکوتین هستند.

ج)  توهم زاها

به این گروه از مواد، داروهای روان پریشی زا گفته می شود، زیرا علاوه بر ایجاد توهمات، موجب قطع تماس فرد با واقعیت و بسط وگسترش هشیاری نیز می شوند. این گروه از مواد، اگر چه ابتدا برخی مصارف داشته، ولی در حال حاضر بواسطه خطراتی که برای سلامتی افراد دارند، فاقد هر گونه کاربرد طبی و درمانی می باشند. از این دسته، PCP (فن سیکلیدین) و LSD (لاسیرجیک اسید دی اتیل آمینه) دارای منشاء شیمیایی و مکالین و پسیلوسیبین و ماری جوانا، دارای منشاء گیاهی می باشند. از مواد این گروه، LSD ماده بسیار قوی است که می تواند اثرات فیزیولوژیک و روانی عمیقی ایجاد کند، البته تا کنون هیچ گونه گزارش مبنی بر مرگ در اثر مصرف LSD  گزارش نشده، ولی سوء مصرف طولانی مدت ماری جوانا و حشیش، می تواند فرد را با مشکلات ریوی حاد مواجه کند (باوی، ۱۳۸۸).

[۱]- Josephs

۳- Levinthal

خرید پایان نامه کارشناسی ارشد : سوءمصرف مواد

سوءمصرف مواد

تجربیات سال های گذشته در ایران و جهان در رابطه با تولید و عرضه مواد مخدر و همچنین، درمان معتادان نشانگر این است که این نوع مبارزه همه جانبه بوده و نتایج حاصل از آن اثر بخشی لازم را ندارد. لذا برخورد با معضل اعتیاد باید فراگیر باشد به نحوی که این تلاشها علاوه بر مبارزه با تولید و عرضه بر پیشگیری متمرکز گردد. به طور کلی مفهوم اقدام های مداخله ای به منظور پیشگیری در نتیجه پیشرفت علم پزشکی گسترش یافت و کشف عوامل بیماری زا، واکسیناسیون و آموزش، همگی نمونه هایی از موفقیت علم پزشکی در پیشگیری از بیماری ها می باشند. در رابطه با سوء استفاده از داروها و مواد یا موضوع اعتیاد، هدف از پیشگیری این است که جمعیت هدف به هیچ وجه از داروهای اعتیادآور استفاده نکند و خود را در معرض خطررات ناشی از اعتیاد و آسیب های ناشی از آن قرار نداده و مانع از بروز آسیب های اجتماعی پیامد آن گردد. به علاوه هدف دیگر پیشگیری می تواند کنترل عوارض وحشتناک مربوط به اعتیاد باشد (سعیدی، ۱۳۹۱).

تعریف اعتیاد به صورت جامع

بنابر تعریف علمی پذیرفته شده، اعتیاد عبارت است از وابستگی جسمی و روانی فرد به یک ماده دارویی مخدر یا محرک. امروزه در محافل دانشگاهی نیز به جای کلمه در اعتیاد «واژه وابستگی» را به کار می‌برند و «معتاد» را هم شخص «وابسته» می‌نامند (باوی، ۱۳۸۸).

از نظر پزشکی، اعتیاد یا وابستگی، نوعی سندروم[۱] یا نشانگان بالینی است که در پی مصرف  مواد مخدر، در حالات رفتاری، شناختی و فیزیولوژیکی فرد مصرف کننده پدید می‌آید. میزان وابستگی کمی است و شدت و ضعف دارد، اما در هر حال اعتیاد رفتاری مرضی یا بیمار گونه است. پس، شخص معتاد یا وابسته در واقع بیمار است و رفتار جامعه با فرد معتاد می‌باید بر اساس این واقعیت علمی سامان یابد که معتادان را باید مداوا و معالجه کرد (سلمانی، ۱۳۹۲).

به تعریف دیگر، حالت مسمومیت متناوب و تدریجی است که مبتلایان آن ناچار هستند که هر چیز وقت مقداری بر مصرف روزانه خود بیافزایند تا اندازه‌ای که بدان معتاد یا با مواد مخدر خو گیرد. نیاز روانی و جسمانی مبرم به استعمال الکل یا داروی مخدر دیگر که اختیار مصرف و ترک آن از نیروی اراده شخص خارج شده باشد. شخص به ماده مخدر وابستگی روانی و بدنی و فیزیولوژیک پیدا نموده و کوشش در افزایش اندازه ماده مخدر دارد (بختیار، ۱۳۹۳).

تاریخچه سوءمصرف مواد در جهان و ایران

سابقه آشنایی با مواد مخدر به زمان تشکیل اولین تمدن های ایجاد شده بر روی  کره زمین باز می گردد به استناد الواح گلی مکشوفه، سومریان در حدود یازده هزار سال قبل با شیره گیاه خشخاش و آثار او آشنایی داشته‌اند. به گفته محققین تا قبل از قرن هیجدهم همواره بشر از مواد مخدر در راه صحیح استفاده کرد. این مواد عمدتا به مصارف پزشکی و دارو و درمان رسیده است. پزشکان صعان همچون بوعلی سینا و زکریای رازی برای مداوای بیماران خود از این مواد استفاده می‌کردند و در آثار قلمی بجای مانده از ایشان به موارد استفاده پزشکی از این مواد پرداخته‌اند. اما از زمانی که یکی از کمپانی‌های پیر استعمار یعنی انگلستان به نام کمپانی هند شرقی به هندوستان پای نهاد و شروع به اجرای نقشه شوم خود نمود، و اونا مشروع و پدیده زحمت بار و  نامبارک اعتیاد بوجود آمد بخاطر همین است که اعتیاد به مواد مخدر را ارمغان استمار نامیده‌اند (اصغری، ۱۳۹۳).

این کمپانی با ترفندهای مختلف اراضی گسترده‌ای از کشور هندوستان را زیر کشت خشخاش برد و با لطایف العیل شروع به پخش کردن تریاک در بین مردم کشورهای منطقه نمود. دولت چین که در مورد اعتیاد جوانانش احساس خطر جدی می نمود با این پدیده به مقابله پرداخت و واردات این مواد را به کشورش ممنوع ساخت. اما دولت انگلستان برای حمایت از کمپانی خود با چین وارد جنگ شد. جنگ های تریاک بین انگلستان و چین دوبار اتفاق افتاد و هر کدام به مدت دو سال به طول انجامید. یکی در سال ۱۸۴۰ و دیگری در سال ۱۸۵۶ نتیجه این جنگ در هر دو مورد به نفع انگلستان بود و با تمجیل قرار داد «تین سیستان» برچین خاتمه یافت (سعیدی،۱۳۹۱).

سوء مصرف مواد در ایران که در دور‌ه قاجار به اوج خود رسیده بود و از مدت ها قبل درباریان را آلوده ساخته بود زنگ خطر را در ایران به صدا در آورده بود. بخاطر همین امر، علما و فقه های بیدار آن زمان شروع به روشنگری کردند و نسبت به عواقب زیان بار این پدیده هشدار دادند (فردوسی، ۱۳۹۰).

کشور ما به علت قرار داشتن در شاهراه ترانزیت مواد مخدر و نیز جایگاه نسبتاً موجه مصرف تریاک در فرهنگ ایرانی، همواره با خطر و عوارض اجتماعی روبرو بوده است. تخمین زده می شود که حدود ۲ میلیون نفر معادل ۳% از کل جمعیت ایران به نوعی از مواد مخدر استفاده می کنند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ویژه در یک دهه اخیر اقدامات بسیار جدی و مؤثری در مقابله با گروه های قاچاق و توزیع مواد مخدر صورت گرفته است. با این حال، افزایش شیوع اعتیاد در جمعیت زنان همه و همه حقایقی هستند که لزوم برخورد ریشه ای تر و منطقی تر با این معضل ملی را طلب می کنند. نکته مهمی که در این مجال قصد پرداختن به آن را داریم پرداختن به مشکلات بهداشتی و بیماری های عفونی خطرناک است که یک فرد معتاد را در جامعه و محیط زندان تهدید می کنند و با توجه به ارتباط این افراد با کل جامعه، آنها را با منابع خطرناکی برای انتشار بیماری های عفونی خطرناکی چون ایدز و هپاتیت تبدیل می سازند (نادری، ۱۳۸۹).

بطور خلاصه، یک فرد معتاد در حقیقت انسان بیماری است که به دلیل مشکلات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی متعدد و نیز احساس نیاز شدید و ناگهانی به مصرف ماده مخدر، بسیار در معرض انجام رفتارهای مخرب و زیانبار قرار دارد. جمعیت معتاد و زندانی های کشور در یک نگاه واقع بینانه و بر اساس آمارهای متعدد داخلی و خارجی، کانون های مناسبی برای ابتلاء و انتقال بیماری های عفونی مهم و خطرناکی چون ایدز و هپاتیت هستند و برخورد ریشه ای و کارشناسی با موضوع اعتیاد و رسیدگی عاجل به وضع بهداشتی زندانی های کشور باید در رأس برنامه های سیاستگزاران و دست اندرکاران مربوطه قرار گیرد (محمدی، ۱۳۸۷).

      سوءمصرف مواد از زوایای دیگر اختلال در سیستم پاداش دهی مغز است که لذت و درد را کنترل می کند. یک فرد معتاد به دنبال لذت و تسکین درد و درماندگی خود از مواد مخدر استفاده می کند، اما بیماری و اعتیاد فرد به صورت چاره ناپذیری از لحاظ فردی به رنجی دردناک تبدیل شده و از لحاظ خانوادگی و اجتماعی گاهی به دیگران و اطرافیان به نحو بازگشت ناپذیری آسیب می رساند. رواندرمانی اعتیاد هنگامی موفقیت آمیز خواهد بود که حرفه های بهداشت روانی به صورت یکپارچه برای کمک به معتادین فعالیت نموده و مشکلات آنها را حل کرده و زندگی بهتری را در زمینه های مختلف و خصوصاً روابط اجتماعی (به لحاظ حرفه ای) ایجاد نمایند (افشار، ۱۳۹۳).

     یکی از مهمترین دستاوردهای رویکردی جدید درمانی در خصوص اعتیاد، آموزش معتادین و خانواده های آنها برای به کارگیری زبانی مشترک می باشد. رواندرمانگران اعتیاد، با آموزش مفاهیم اصلی مرتبط با اعتیاد و فرآیند بیماری زایی ناشی از مصرف مواد مخدر و بهبودی تدریجی در روند درمان به زبانی مشترک دست نیافته اند. زبان مشترکی که در این نوشته بر آن تأکید می شود فرآیند ۱۲ مرحله ای را در بر می گیرد که دوپونت و شراکی[۲] ۱۹۹۴ و دوپونت ۱۹۹۴ معرفی کرده اند. این دوازده مرحله را می توان ابزارهایی مفهومی، عملکردی برای فهم اعتیاد و برقراری یک ارتباط مؤثر با مسائل مرتبط با معتادین قلمداد کرد. از قبیل: متوقف ساختن مصرف، تحت تأثیر قرار دادن اعضاء گروه، قادر ساختن معتادین به مقابله با عوامل تحریک کننده اعتیاد و اثر بخشی استفاده از مواد مخدر و تأکید بر بهبودی. در این فرآیند آموزشی استفاده از شوخی، نظریه ها و دیدگاه های معارض و مختلف و ارائه تقویت به صورت فیلم های ویدئویی به اندازه سخنرانی ها به کار گرفته می شود (سروقد، ۱۳۹۱).

[۱]- Syndrome.

[۲]- Doponet & Sheraci

دانلود پایان نامه روانشناسی با موضوع مدل گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر

مدل گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر

مدل گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر بر پیمودن پنج مرحله دلالت دارد:

۱- مرحله پیش از تفکر

این مرحله مرحله ای است که هنوز فرد معتاد تصمیم نگرفته است، برای تغییر رفتار خود اقدام کند و در این مرحله غالبا فرد قادر به دیدن مشکلی که دارد، نیست. اغلب کسانی که در این مرحله قرار دارند هنوز رفتار خود را مشکل ساز نمی دانند و معمولا آن را مطلوب هم می دانند، بنابراین انگیزش کمی برای تغییر آن دارند. با این حال اطرافیان نظیر خانواده، کارفرما، دوستانی که ناظر بر رفتار او هستند، رفتارهای او را مشکل ساز می دانند. این مرحله فقط به انکار اعتیاد و مقاومت در قبول آن ختم نمی شود. بعضی از کسانی که در این مرحله قرار می گیرند اصلا هیچ اطلاعی از خطرات ناشی از رفتار نادرستشان ندارند. گاهی فکر می کنند که اقدام برای اصلاح رفتارشان دیر شده است، یا برخی از آنها مشکلشان را توجیه کرده و مثلا می گویند «مگر آدم چند بار زندگی می کند، چرا باید رنج و درد را تحمل کند (وینستین، روتمان و سوتون[۱]، ۲۰۱۰).

بهترین اقدام در این مرحله، فعال سازی برنامه های کاهش تقاضا با هدف آگاه سازی معتادان از خطرات ناشی از رفتار پرخطر آن ها می باشد. به واقع تشخیص از منظر این رویکرد، دیدگاه فرد معتاد درباره تغییر و توجه به دلایل وی برای نداشتن قصد تغییر، مهمتر از جستجوی علل به وجود آمدن این شرایط است (ماردن، کروچ و دیکمنته،۲۰۰۱، ترجمه ضیاالدین، حسینی فر، نوکنی و طوفانی،۱۳۹۲).

۲- مرحله تفکر

زمانی که فرد متوجه نیاز و ارزش تغییر شرایطی که در آن قرار دارد، می شود  وارد مرحله تفکر خواهد شد. این مرحله با تردید و دودلی نسبت به ترک یک الگوی رفتاری (مثلا مصرف مواد) و حرکت به سمت الگوی رفتاری جدید همراه است. در این مرحله ارزیابی از مزایا و مضرات، منافع و معایب الگوی رفتاری فعلی و همچنین الگوی رفتاری جدید صورت می گیرد. در این مرحله افراد مایل به تغییر خود هستند اما هنوز خود را متعهد و ملزم به این کار نمی بینند. فردی که در این مرحله است احتمالا درباره راه های درمان پرس و جو می کند، اما تصمیم به عملی کردن آن ها ندارد. یا به هر نحوی سعی می کند برای حضور نیافتن در جلسات درمانی، دلیل تراشی کند. می گویند که «الان وقت خوبی برای شروع درمان نیست. کار درمانگر در این مرحله آن است که اطلاعاتی متناسب با شرایطی که معتاد در آن قرار دارد به او بدهد. مزایای درمان و یا تغییر رفتار را مطرح کند. در این مرحله نباید معتاد را از عواقب رفتارهایش بترسانیم. مثلا نگوییم «که با این کار، به قلب یا ریه ات آسیب می رسانی، یا عاقبت سرو کارت به زندان می افتد». در این مرحله باید از ترفندهای هول انگیز خودداری نمود، چرا که خودکارآمدی فرد را به شدت پایین می آورد. تصمیم به تغییر نشان دهنده خروج از مرحله تامل و ورود به  مرحله عزم یا آمادگی است (کاردان، ۱۳۹۳).

۳- مرحله آمادگی- عزم:

در این مرحله معتاد تصمیم می گیرد در آینده ای نزدیک رفتار اعتیادی خود را اصلاح کند. معمولا فرد برای مدت کوتاهی در این مرحله می ماند. البته باید دقت کرد که فرد لزوما به مرحله بعد نخواهد رفت. باید فرد را در این مرحله تشویق کرد که برنامه واقع بینانه برای ورود به مرحله عمل تدارک ببیند. تکالیف لازم برای افراد در مرحله آمادگی عبارت از بسیج جرات و تلقین لیاقت و شایستگی برای انجام تغییر است (ماردن، کروچ و دیکمنته،۲۰۰۱، ترجمه ضیاالدین، حسینی فر، نوکنی و طوفانی، ۱۳۹۲).

۴- مرحله عمل:

توقف الگوی قدیمی رفتار و شروع رفتار جدید، حاکی از آن است که فرد در مرحله تغییر است. اقدام، مرحله رفتاری آغازین، در مسیر ایجاد الگوی رفتاری جدیدی است. رفتار جدید باید در طی زمان حفظ شود تا عادت جدیدی پا بگیرد. الگوی قدیمی اصولا جذابیت خود را حفظ می کند و بازگشت به آن اغلب آسانتر از حفظ رفتار جدید است. جا افتادن الگوی جدید رفتار، زمان بسیار زیادی را می طلبد. ۳ تا ۶ ماه معمولا چارچوب زمانی است که برای تداوم مرحله اقدام در نظر گرفته می شود. این مرحله بسیار حساس است. همه افراد و اغلب خود متخصصان به غلط، اقدام معتاد برای تغییر رفتارش را با خود تغییر اشتباه می گیرند. در واقع می توان کسانی را که توانسته اند بین ۳ تا ۶ ماه رفتار اعتیادی خود را کنترل کنند، در زمره معتادانی دانست که مرحله اقدام را شروع کرده اند. پس از ۶ ماه ترک می توان گفت که آنان به مرحله بعد یعنی ماندن در ترک نایل آمده اند (ذاکری، ۱۳۹۳).

۵- مرحله نگهداری (ماندگاری):

برای اینکه رفتار جدید به عادت تبدیل شود باید با سبک زندگی فرد درآمیزد. این وظیفه ی مرحله ابقا است. در خلال این مرحله، الگوی رفتاری جدید خودکار می شود و تفکر یا تلاش اندکی برای حفظ آن لازم است. به هر حال در طی این مرحله هنوز هم خطر همیشه حاضر و امکان بازگشت به الگوی رفتاری قدیمی وجود دارد. وظیفه کسی که در مرحله ابقا است این است که تغییر رفتار را حفظ کند و با بافت کلی زندگی طوری آن را در آمیزد که طبیعی، مانوس و یکپارچه شود. پروچاسکا و دی کلمنته (۱۹۹۲) استمرار ترک را مرحله ای ایستایی نمی دانند، بلکه آن را تلاش مستمر برای تغییر رفتار می نامند. با گذشت زمان خطر بازگشت به اعتیاد کمتر و کمتر می شود، اما کاملا از بین نمی رود. بنابراین باید درمانگر در فکر تهیه طرحی برای پیشگیری از بازگشت به اعتیاد باشد. بسیاری از محققان و صاحبنظران عقیده دارند که عود مدت ها پیش از اینکه فرد دوباره شروع به مصرف مواد کند، آغاز می شود، و در نتیجه عود را یک فرآیند می دانند (ماردن، کروچ و دیکمنته،۲۰۰۱، ترجمه ضیاالدین، حسینی فر، نوکنی و طوفانی، ۱۳۹۲).

این فرآیند از این قرار است، در ابتدا شخص در موقعیت پرخطری قرار می گیرد، این موقعیت او را در ارتباط تنگاتنگ با مصرف مواد قرار می دهد. در نتیجه فرد هوس و میل به مصرف را به شیوه های مساله ساز تجربه می کند. در عین این که هیچگونه پاسخ مقابله ای برای این موقعیت رواج نیافته است. یعنی شخص هنوز طرح و برنامه ای را برای مقابله با این موقعیت تهیه نکرده است. فرد ممکن است قادر باشد این موقعیت را چند بار اول اداره کند اما فکر مصرف مواد از فکرش خارج نمی شود. بنابرای شخص مواد را مصرف می کند. عود اعتیاد باعث کاهش احساس خودکارآمدی و عزت نفس وی شده و در نتیجه موجب خواهد شد که فرد خویشتن داری را نقض کند و گاه بدون احساس شرم و ناراحتی، مصرف دوباره مواد را، حتی بیش از گذشته، از سر می گیرد (کاردان، ۱۳۹۳).

[۱]- Weinstein & Rothman & Sutton

متن کامل پایان نامه : گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر

انواع مختلفی از روش های گروه درمانی در کار با مراجعین سوء مصرف کننده مواد وجود دارد. در تحقیقات متعدد گروه درمانی فرانظریه ای رویکرد درمانی موثری گزارش شده است. از میان رویکردهای مختلف در گروه درمانی این رویکرد به این دلیل است که توانایی بیشتری از سایر رویکردها، برای پاسخ به دغدغه ها و سوالات موجود در ذهن افراد داد و روش های آن با اصول بازپروری های موفق، برای معتادان قابل معالجه است، روشی موثرگزارش شده است (وزیریان، ۱۳۹۰).

در این رویکرد درمانی افراد می تواند مسئول اعمال خود باشد، هدف معالجه باید مبتنی بر بازسازی عمیق شخصیتی باشد همان طور که از نام این نظریه پیداست، جامعیت بیشتری از سایر رویکردها دارد و عصاره ای از رویکردهای مختلف را چون رویکرد رفتاری- شناختی، رویکرد سیستمی، رویکرد روان پویایی، رویکرد وظیفه مدار در طی جلسات مختلف اعمال می کند. بازگشت مجدد به اجتماع پایان مرحله درمان است، اما فرد هنوز به طور کامل برای مشارکت فعال در جامعه آمادگی ندارد. برای این منظور باید تعلیمات و آموزش هایی را دریافت کند (ولیسر[۱] و همکاران، ۲۰۰۸).

تحقیقات نشان داده که اکثر سوءمصرف کنند گان مواد به صورت داوطلبانه وارد جریان درمان نمی شوند. اما زمانی که مراجعین انگیزه بالایی برای ترک اعتیاد داشته اند، به احتمال قوی تر درمان ها اثر گذاری بیشتری خواهند داشت. گرچه بهبود لزوما به داوطلب بودن مراجعین بستگی ندارد و برخی مطالعات نشان می دهند که نرخ بهبودی افرادی که به اجبار وارد فرآیند درمان شده اند، تقریبا  به اندازه کسانی است که داوطلبانه وارد فرآیند درمان شده اند. اما بسیاری را عقیده بر آن است که تا زمانی که فرد خود در این راه مصمم نباشد، و به این نتیجه نرسد که باید درمان شود، بهبودی رخ نخواهد داد و چنانچه آگاهی و خواست خود فرد در روند درمان مورد توجه قرار نگیرد، گاه حتی این فرآیند آسیب زا نیز خواهد بود. در جریان استفاده از رویکرد فرانظریه ای آمادگی مراجعان برای تغییر سنجیده شده و با توجه به وضعیت و درجه آمادگی مراجع، انگیزش او توسط مجموعه ای از فنون در جهت ترک اعتیاد تغییر می یابد (باتلر[۲]، ۲۰۰۷).

یک جنبه شایان توجه مراحل تغییر شناسایی این موضوع است که انگیزش مراجع را می توان تحت تاثیر قرار داد. قبل از این، انگیزش به عنوان خصوصیتی تلقی می شد که قابل تغییر نیست. چنانچه مراجعی بدون انگیزه تصور می شد، امید کمی به موفقیت در درمان او وجود داشت و مراجعینی که آمادگی کافی برای تغییر نداشتند، برای درمان مناسب تشخیص داده نمی شدند. فردی که مواد مخدر را ترک می کند، پس از ترک به علل مختلفی گاهی اشتیاق به مصرف مواد مخدر را تجربه می کند که این عامل در بیشتر مواقع موجب عدم مقاومت و بازگشت او به سوی مواد می گردد. بنابراین آموزش چگونگی مقاومت در مقابل مصرف مواد برای این افراد بسیار حائز اهمیت است (مرادی و همکاران، ۱۳۸۸).

در موقعیتی که فرد اقدام به ترک کرده است، این امکان وجود دارد که از طریق دوستان قدیمی در موقعیت فشارزایی برای مصرف مجدد قرار گیرد، این مسئله زمانی که فرد از نظر ابراز وجود دچار مشکل باشد و یا نگرش مثبتی نسبت به مواد داشته باشد، تاثیرات بارزتری بر جا می گذارد. تا معتادی خود دلیل محکمی برای مصرف نکردن نداشته باشد، عملا هر گونه درمانی به ویژه درمان پزشکی صرف بی نتیجه است و در واقع کمک به معتاد برای بازگشت به زندگی سالم و اتخاذ شیوه های رفتاری متناسب با هنجارهای جامعه و پذیرش ارزش های آن قبل از هر اقدام دیگری، از اهمیت زیادی برخوردار است و تا زمانی که سوء مصرف کننده مواد قادر نشود زندگی همراه با مصرف مواد مخدر را با زندگی بدونه مصرف آن به خوبی مقایسه کند و به ویژه آثار این دو شیوه زندگی را در آینده تحلیل نماید، بازگیری، توانبخشی و پیگیری، ثمربخش نخواهد بود. رویکرد فرانظریه ای، مراجعان را دارای استعداد بالقوه ذاتی برای تغییر دانسته و آن ها را  مسئول تغییر خودشان می داند و طی جلساتی درصدد ایجاد انگیزه برای سوء مصرف کنندگان است (مک گویر[۳]، ۲۰۱۰).

افرادی که به مشکلات سوءمصرف مواد دچارند، به جهت سال های متمادی مصرف مواد،  غالبا با تصویرهایی مخدوشی از خود و جهان به درمان روی می آورند. سال ها مصرف مواد همچنان با نقصان در مهارت های اجتماعی همراه بوده است.آنها غالبا روابط سالم و احتمالی خود را به علت گرفتار بودنشان به مواد، از دست داده اند و بنابراین در جریان کار گروهی نیازمند ایجاد و تنظیم رفتارهایی هستند که یا جدیدند و یا آن که مدت هاست که آنها را فراموش کرده اند. رویکرد فرانظریه ای بر کارگیری واکنش های مقابله ای، به منظور افزایش کارآمدی فردی، تقویت مثبت و احساس شدید خودکنترلی در فرد تاکید می نماید. وجود این مهارت ها و احساسات مثبت شدت احتمال آغاز به مصرف مجدد مواد و در نتیجه احتمال بازگشت به حالت اولیه را کاهش می دهند و ابزار لازم برای مقابله با شرایط خطر آفرین و وسوسه برانگیز را نیز در اختیار فرد قرار می دهند (مهریار و جزایری، ۱۳۸۸).

[۱]- Velicer

[۲]- Butler

[۳]- Mc Guire

خرید پایان نامه : تاریخچه گروه درمانی

تاریخچه گروه درمانی

در آغاز قرن بیستم، بیماری سل یک بیماری اپیدمیک بود. جوزف پرات[۱] انترن بیمارستان ایالتی بوستون در پی پاسخ به این سوال که آیا بیماران وقتی فرصت ارتباط و تبادل نظرات برآیند آیا می توانند تسکینی برای آلام خودشان فراهم سازند. در نتیجه او در بخش بیماران، کلاس های کنترل فکر راه انداخت. در این کلاس ها با مشارکت بیماران گام های چگونگی مقابله با بیماری را آموزش داد و خیلی زود تحت تاثیر قدرت مولفه های تعاملی گروه قرار گرفت. پرات پیشگام و پیش بینی کننده بسیاری از مولفه های است که در رویکردهای معاصر گروه درمانی دیده می شود. پرات از درمان گروهی برای بسیاری از جمعیت های بیمار استفاده کرد از جمله سرطان پستان، سندرم مثانه تحریک پذیر، مشکلات قلبی، لوپوس و غیره. او اولین نمونه از گروه درمانی متجانس یعنی افرادی که به واسطه مشکل واحدی دور هم جمع می شوند، راه انداخت (زینت،۱۳۹۱).

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

در دهه اول قرن بیست ال کودی مارش[۲] چارچوب درمان گروهی را برای جمعیت های روانپزشکی به کاربرد برد. رویکرد وی، چند بعدی بود و در آن از سخنرانی، هنر، موسیقی و رقص بهره می جست. مارش متوجه شد در گروه درمانی فرآیند هایی چون رفتارهای نوع دوستانه، یافتن پایه مشترک در افکار و احساسات گروه، تجربه پذیرش و لذت شکل می گیرد که همگی تسکین دهنده رنج اعضا می باشد. جمله مشهور «گروه افراد را بیمارکرده و گروه آن ها را درمان خواهد کرد»، از اوست (ساراسون و ساراسون،۱۹۹۰، ترجمه نجاریان، اصغری مقدم و دهقانی،۱۳۸۷).

در دهه بعدی یعنی از ۱۹۱۹ به بعد ادوار لازل[۳] از رویکرد گروهی به منظور درمان افراد اسکیزوفرنیک و دو قطبی در بیمارستان الیزابت شهر واشنگتن استفاده کرد. او از مفاهیم روانکاوانه در درمان بهره می جست و معتقد بود اگر بیماران دریابند که علایمشان فهم پذیر است آن نشانه ها احتمالاً فروکاهش یافت (ملکی،۱۳۹۱).

مک دوگال[۴] روانشناس امریکایی، در دهه سوم قرن ۲۰ به حیات ذهنی جمعی علاقمندی نشان داد و معتقد بود در گروه های بزرگ، عملکرد اعضا به سطوح بدوی تر نزول می کند، اما او میان گروه های سازمان یافته و بدون سازمان تمایز قائل بود. گروه های سازمان یافته ظرفیت برای کار دارند و مانند گروه های سازمان نایافته تحت سلطه حیات تکانه ای خودشان قرار نمی گیرند . این تمایز مورد قبول و نظرورزی متفکران بعدی قرار گرفت و این سوال دنبال می شد که آیا حیات گروهی، خطرناک است یا نوید بخش. تعیین و تعریف فروید از نقش همانند سازی و همدلی درباره ایجاد تغییر، در دیدگاه گروه درمانی، بسیار تاثیر گذار بود (هافتن، کرک، سالکووسکیس و کلارک[۵]،۲۰۰۷، ترجمه قاسم زاده،۱۳۹۲).

تریگنت بارو[۶] برای نخستین بار گروه های تجربه ای را با دانشجویان، بیماران و همکاران به راه انداخت. بنا به عقیده او در گروه درمانی فرآیندی به راه می افتد. که به واسطه آن اعضا از تصاویر و ماسک های روزمره خود آزاد می شوند. بارو نخستین نظریه پردازی است که از اصطلاح «گروه به مثابه یک کل» استفاده کرد. یعنی نخستین شخصی است که پدیدارهای گروهی فراسوی رفتارها و واکنش های هرعضو خاص را تشخیص داد (ملکی،۱۳۹۱).

در دوره گسترش پس از جنگ، گروه درمانی رشد و گسترش یافت افرادی که در این حوزه نقش داشتند عبارتنداز: بیون[۷] نظریه پرداز بریتانیایی که زندگی ناهشیار گروه را از ورای لنز نظریه ارتباط موضوعی. ملانی کلاین مورد بررسی قرار داد. فرضیه پایه مبنی بر این است که الگو یا فرهنگ های گروه. به مثابه یک کل بر نیازهای ناهشیارشان استوار است. بیون معتقد بود که درمانگر باید از لحاظ تفسیری نه به افراد بلکه به پویایی های گروه به مثابه یک کل توجه کند. لوین[۸] یک فرانظریه از زندگی گروهی ارائه داد. سایر نظریه پردازان اشاره کرده بودند که کل حیات گروهی، حاصل تجمع مشارکت کنندگان خاص است. موضع لوین این بود که گروه، ویژگی هایی را حائز است که فراتر از ویژگی های هر فرد است. اصطلاح پویایی های گروهی را لوین اولین بار به کار برد. نهضت بهداشت روانی جامعه نگر در دهه ۶۰ میلادی بر استفاده وسیعتر گروه درمانی اثر گذاشت. در دهه ۶۰، پانصد مرکز بهداشت روانی شکل گرفت که به ارائه خدمات بهداشتی می پرداختند. مدل های درمان های کوتاه مدت در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی شکل گرفتند. عمومیت مداخلات شناختی- رفتاری افزایش یافت. روند دیگر که شکل گرفت این بود که درمانگران مسئولیت یافتند تا مفید بودن خدمات درمانی شان را نشان دهند. در نتیجه شیوه های ارزیابی مداخلات درمانی دقیق تر شد. در دهه های ۸۰ و ۹۰، دیگر کسی نمی پرسید آیا گروه درمانی موثر است بلکه می پرسیدند آیا رویکرد x در مورد این مشکل در این چارچوب زمانی و در این موقعیت، موثر است. رویکردهای شناختی– رفتاری، در اکثر تحقیقات اعتبار وسیعتری نسبت به رویکردهای بین فردی نشان دادند. اقتباس و تاثیر پذیری دیدگاه ها از هم بیشتر شد. آموزش و تربیت، تمرکز بیشتر یافت و تاکید بر آموزش مستمر صورت گرفت به وجود حقوقی و اخلاق حرفه ای نیز توجه بیشتر شد. مداخله در بحران به شکل گروهی نیز شکل گرفت (هافتن، کرک، سالکووسکیس و کلارک،۲۰۰۷، ترجمه قاسم زاده،۱۳۹۲).

تعریف گروه درمانی

     گروه درمانی یک شیوه درمانی است که گروه کوچکی از اعضا و یک یا چند درمانگر دارای تخصص در گروه درمانی شامل می شود. گروه درمانی به منظور ارتقای رشد روانی و کاهش مشکلات روانی صورت می گیرد. این اهداف از طریق اکتشاف شناختی و عاطفی تعاملات میان اعضا و بین اعضا و درمانگر حاصل می شود. سه مولفه در این تعریف حاضر است:

۱- گروه درمانی به منظور ارتقای رشد روانی و تسکین مشکلات روانشناختی طراحی می شود. این وجه گروه درمانی را از گروه خودیاری و گروه حمایتی تمایز می دهد. گروه درمانی به دنبال تغییر روانشناختی است در حالیکه گروه های خود یاری و حمایتی هدف محدودتر یاری رساندن به اعضا جهت مقابله با مشکلات بلافصل شان را دنبال می کند. البته همه گروه ها در کاهش دادن رنج شریکند.

۲- هدف فوق از طریق کاوش های شناختی و عاطفی تعاملات میان اعضا و میان اعضا و درمانگر صورت می گیرد. سخنرانی یک روانشناس درباره مشکلی و بعد اظهار نظر اعضا ممکن است درمانگرانه باشد اما گروه درمانی نیست. در گروه درمانی اعضا با هم و با درمانگر تعامل برقرار می کنند یا از این فرصت برخوردارند و این تعامل کانون مطالعه قرار می گیرد.

۳- گروه درمانگر باید یک متخصص بهداشت روانی و ماهر در مداخله درمانی گروهی و فردی باشد. گرچه این درمان آثار مثبت به دنبال می آورد و موثر است اما مانند سایر ابزارهای قوی می تواند پیامدهای منفی روی برخی مشارکت کنندگان بگذارد. در یک مطالعه که روی درمانگران مبتدی انجام گرفت، اثرات نامطلوب ۱۰ درصد گزارش شده است. آشنایی عمیق با سایکو پاتولوژی و اثرات آن در گروه و آشنایی با شیوه مداخله مناسب، مورد نیاز است (بک،۲۰۰۶، ترجمه محمدی، کهن و جوشقانی،۱۳۹۱).

[۱]- Joseph Pratt

[۲]Cody Marsh

[۳]- Edward  Lazell

[۴]- McDougall

[۵]- Haften & Cerc & Sacooscis & Celark

[۶]- Trigant Burrow

[۷]- bion

[۸]- lewin