یادگیری اجتماعی

دانلود پایان نامه

لذت‌جویی‌های آنی، احساس بی‌کفایتی، ترس‌ها و ضایعات مغزی نیز در این زمینه مؤثرند.از میان متغیرهای درونی، بر خودپنداره تأکید بیشتری شده است… فردی که خودپنداره مثبت دارد و به‌منظور تأیید خود حرکت می‌کند، معمولاً اعتماد به نفس بالایی داشته و ازموفقیت بیشتری در زندگی برخوردار است، کمتر برای دستیابی به اهدافش ازراه‌های غیرقانونی استفاده می‌کند. در مقابل، فردی که خودپنداره پایین دارد، اززندگی ناخشنود است، با اضطراب زندگی می‌کند و در راستای رشد و موفقیت حرکت نمی‌کند. افراد با خودپنداره منفی در دوست یابی و حفظ روابط دوستی، زیاد موفق نبوده و به لحاظ اخلاقی بیشتر در معرض انحراف اجتماعی هستند. خودپنداره منفی موجب می‌شود که فرد در برابر انتقادها حساسیت نابخردانه نشان دهد. فردی که خودپنداره منفی دارد، معمولاً در مورد هویت خود احساس خطر می‌کند، قدرت پذیرش خود را نداشته و به انکار خود می‌پردازد و اززندگیدرخانواده، مدرسه و اجتماع احساس عدم موفقیت و شکست نموده و برای جبران مشکلات خود مرتکب رفتار بزهکارانه و مجرمانه می‌شود.(رید، 2000- به نقل از:احمدی؛1384: 89-86).
کنترل‌ اجتماعی هیرشی

صاحب نظران کنترل نظیر نی، هیرشی و الیوت…معتقدند که جوانان مرتکب رفتاربزهکارانه می‌شوند به دلیل اینکه برخی از نیروهای اجتماعی بازدارنده انحراف اجتماعی از بین رفته یا کارکرد آن‌ها ضعیف شده است؛ بنابراین، بزهکاران به‌طور نسبی از نظر اجتماعی از کنترل خارج شده‌اند. آنان بر تعلقات فرد به نهادها و سازمان‌های اجتماعی مانند خانواده و مدرسه متمرکز شده و چنین تعلقاتی معمولاً توسط میزان واکنش متقابل بین والدین و فرزندان و کیفیت چنین کنشی وهمچنین تعامل میان دانش آموزان و معلمان اندازه گیری می‌شود.
هیرشی(1969) این سؤال را مطرح می‌کند که چرا با توجه به وجود بسیاریاز فرصت‌هاوفشارها برای ارتکاب بزهکاری و جرم، اکثر مردم در بسیاری از مواقع شهروندان قانون مدار هستند؟ پاسخ هیرشی به این سؤال تعلق و تقید این افراد به جامعه است که دارای مؤلفه‌های زیر است:
1. تعلق و تقید نسبت به اشخاص عادی مانند والدین و معلمان.
2. تعهد به رفتارعادی مانند انتظارات آموزشی وتربیتی که مدرسه ازدانش آموز دارد.
3. شمول مردم در فعالیت‌های قراردادی و متداول مانند گذران اوقات فراغتبا خانواده.
4. اعتقاد به هنجارهای عادی مانند رعایت قوانین رانندگی.
هیرشی معتقد است که احتمال بزهکاریهنگامی که این تقیدات، تعلقات وتعهدات ضعیف شود، بیشتر است. با بیان تعلق، منظور هیرشی این است که فرد نسبت به افرادی که با آنان پیوندهای نزدیکی دارد دارای احساساتی است که این احساسات موجب می‌شود نسبت به آنچه درباره رفتارش می‌اندیشند مراقب باشد؛ بنابراین، کنترل بزهکاری با تعلقات جوانان نسبت به والدینشان پیوند می‌خورد.منظور هیرشی از تعهدات به رفتار قراردادی به سرمایه گذاری‌هایی اشاره داردکه فرد در فعالیت‌هایی نظیر تحصیل انجام داده است. به باور هیرشی، درگیر شدن جوانان در فعالیت قراردادی و متداول به آن‌هاوقت کافی برای مشغول شدن به فعالیت‌های بزهکارانه و یا متداول نمی‌دهد. اگر این درگیر شدن با مؤلفه چهارم تقیدوتعهدات یعنی اعتقاد به هنجارهای عادی همراه باشد، فرد نه تنها در فعالیت‌های متداول مشغول می‌شود بلکه به این باور می‌رسد که قواعدوقوانین حاکم بر جامعه صحیح است وخود را ملزم به پیروی از آن‌ها می‌داند؛ بنابراین، هرچه شخص کمتر به هنجارهای عادی معتقد باشد و کمتر خود را
درگیر فعالیت‌های متداول نماید احتمال بیشتری وجود دارد که هنجارها را نقض و مرتکب رفتار بزهکارانه شود.(همان:92-86)
سلسله مراتب نیازهای مزلو
به اعتقاد مزلو نیازهای آدمی از یک سلسله مراتب برخوردارند که رفتار افراد در لحظات خاص تحت تأثیر شدیدترین نیاز قرار می‌گیرد. هنگامی که ارضای نیازها آغاز می‌شود، تغییری که در انگیزش فرد رخ خواهد داد بدین گونه است که به جای نیازهای قبل، سطح دیگری از نیاز، اهمیت یافته و محرک رفتار خواهد شد. نیازها به همین ترتیب تا پایان سلسله مراتب نیازها اوج گرفته و پس از ارضاء، فروکش کرده و نوبت به دیگری می‌سپارند.

هرم مزلو

درر این نظریه، نیازهای آدمی در پنج طبقه قرار داده شده‌اند که به ترتیب عبارتند از:
نیازهای زیستی: نیازهای زیستی در اوج سلسله مراتب قرار دارند و تا زمانیکه قدری ارضا گردند، بیشترین تأثیر را بر رفتار فرد دارند. نیازهای زیستی نیازهای آدمی برای حیات خودند؛ یعنی: خوراک، پوشاک،نیاز جنسی و مسکن. تا زمانی که نیازهای اساسی برای فعالیت‌های بدن به حد کافی ارضاء نشده‌اند، عمده فعالیت‌های شخص احتمالاً در این سطح بوده و بقیه نیازها انگیزش کمی ایجاد خواهد کرد؛
نیازهای امنیتی: نیاز به رهایی از وحشت، تأمین جانی و عدم محرومیت از نیازهای اساسی است؛ به عبارت دیگر نیاز به حفاظت از خود در زمان حال و آینده را شامل می‌شود؛
نیازهایاجتماعی: یا احساس تعلق و محبت؛ انسان موجودی اجتماعی است و هنگامی که نیازهای اجتماعی اوج می‌گیرد، آدمی برای روابط معنی‌دار با دیگران، سخت می‌کوشد؛
احترام: این احترام قبل از هر چیز نسبت به خود است و سپس قدر و منزلتی که توسط دیگران برای فرد حاصل می‌شود. اگر آدمیان نتوانند نیاز خود به احترام را از طریق رفتار سازنده برآورند، در این حالت ممکن است فرد برای ارضای نیاز جلب توجه و مطرح شدن، به رفتار خرابکارانه یا نسنجیده متوسل شود؛
خود شکوفایی: یعنی شکوفا کردن تمامی استعدادهای پنهان آدمی؛ حال این استعدادها هر چه می‌خواهد باشد. همان طور که مزلو بیان می‌دارد: «آنچه آنسان می‌تواند باشد، باید بشود».(ساعتچی؛1379 :317)

 

  خرید پایان نامه روانشناسی :بهداشت و سلامت

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نظریه‌های یادگیری اجتماعی
بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی، رفتار انحرافی آموختنی است و در فرایند رابطه باافراد دیگر،به‌خصوص در گروه‌های کوچکآموخته می‌شود. اندیشمندانی نظیر باندورا، سادرلند و تاردنظریهیادگیری اجتماعی را توسعه دادند. الگوهای رفتاریاز طریق مشاهده رفتار دیگران شکل می‌گیرد.
نظریه یادگیریی اجتماعی-شناختی باندورا (1986)
بر نقش‌های برجسته فرایندهای نمادی و خودتنظیمی تأکید می‌کند و طی آن گفته می‌شود توانمندی انسان برای استفاده از نمادها به او یاری می‌دهد تا رویدادها را باز نماید، تجربه آگاه خود را تحلیل کند و با دیگران در هر فاصله زمانی و مکانی ارتباط برقرار کرده و به طرح، خلق، تصور و پرداختن به اعمال دوراندیشانه اقدام ورزد. از نظر باندورا رفتار در نتیجه کنش متقابل بین شناخت و عوامل محیطی به وجود می‌آید،یعنی مفهومیکه تأثیر متقابل
نامیده می‌شود (همان:94) این نظریه بیانگر این است که وجود والدین و همسالان مصرف کننده مواد؛ دو باور را در فرد شکل می دهدکه نهایتأ منجر به سوء مصرف مواد می شود؛ یکی باور فرد در مورد آثار اجتماعی ، و دیگری آثار شخصی و فیزیولوژیک سوء مصرف مواد که با مشاهده ی الگوهای مصرف کننده ی مواد شکل می گیرد.این نظریه بین دوخود کار آمدی تفاوت قائل می شود.خود کار آمدی مصرف که به عقاید نوجوان درباره ی توانایی اش در کسب و استفاده مواد مخدر اشاره دارد و خود کارآمدی امتناع که منعکس کننده ی باور نوجوان به توانایی اش در برابر فشار اجتماعی جهت مصرف مواد است.خود کار آمدی نوع دوم به این نکته اشاره می کند که حتی اگر نوجوان قصد مصرف مواد را نداشته باشد، به دلیل فقدان مهارت های لازم در خود داری از فشار همسالان ممکن است اقدام به مصرف مواد کند.مطالعات اخیر نقش خود کارآمدی امتناع در مصرف مواد را اثبات کرده است؛ به عنوان مثال میزان مصرف حشیش با ناتوانی نوجوان در مقابله با فشاراجتماعی جهت مصرف الکل ، سیگار و سایر مواد رابطه دارد. (اپستین و همکاران؛2000- به نقل از:کاووسیان ودیگران؛1390 :188)
نظریه همنشینی افتراقی سادرلند
سادرلند (١٩۴٢) اصطلاح همنشینی افتراقی را به‌عنوان تبیینی از رفتار انحرافی به کار برد. همنشینی افتراقی بر این پیش فرض بنا شده است که رفتار انحرافی موروثی و ذاتی نیست و به همان روشی یاد گرفتهمی‌شود که هر رفتار دیگری آموخته می‌شود. در فرایندیادگیری، معاشران فرد قوای حقوقی را به‌عنوان امورمناسب یا نامناسب تعریف می‌کنند و فرد این تعاریف را از آنان فرا می‌گیرد. شخصبه دلیل اینکه در معرض تعاریفی قرار می‌گیرد که قانون شکنی را بر احترام به قانون ترجیح می‌دهند، بزهکار یا جنایتکار می‌شود. بدیهی است که همه مردم با این گونه تعاریف برخورد دارند، اما مسئله اساسی میزان برخورد است. سادرلند به معاشرت با بزهکاران و جنایتکاران یا درست کرداران توجه ندارد، بلکه تأکید وی به در معرض تعریف‌های مناسب یا نامناسب قواعد حقوقی قرار گرفتن است؛ برای مثال یک فرد جوان ممکن است با تعداد کمی بزهکار معاشر باشد، لیکن این روابط ممکن است به نحوی باشد که فرد در معرض الگوهای بسیاری درزمینهبزهکاری قرار گیرد. ممکن است در شبکه روابطی که فرد با بزهکاران دارد برخی از انواع بزهکاری موردتحسین و برخی دیگر از انواع آن مورد بی‌اعتنایی بوده و حتی زشت شمرده شود؛برای مثال دزدهای حرفه‌ای ممکن است نسبت به تجاوز به عنف، آدمکشی و اعتیاد به مواد مخدر به همان اندازه مردم درستکار نفرت داشته باشند و این اعمال را محکوم کنند. از طرف دیگر، گرایش به برخی از انحرافات اجتماعی نظیر تقلب درپرداخت مالیات ممکن است از افراد محترمودرستکار جامعه آموخته شود. به باور
سادرلند انواع الگوهای درستکاری و انحراف اجتماعی در جامعه وجود دارد، اما توزیع آن‌هاواحتمال برخورد افراد با آن‌ها بهنظارت اجتماعی بستگی دارد…به اعتقاد سادرلند فرایندیادگیری که شامل ارتباط و تعامل است می‌تواندهمه انواعبزهکاریوجرم راتبیین نماید. گزاره‌های نظریه یادگیری سادرلند به شرح زیراست:
1. رفتار انحرافی یادگرفتنی استوارثی و ذاتی نخواهد بود.
2.رفتار انحرافی در فرایند ارتباطات یاد گرفته می‌شود، این فرایند، اداهاو تعامل کلامی را شامل می‌شود
3. بخش عمده‌ای از یادگیری رفتار انحرافیدر درون گروه‌هایصمیمیصورت می‌گیرد.
4. فرایند یادگیری مواردی نظیر روش‌ها و فنون ارتکاب بزهکاری و جرم که گاهی بسیار پیچیده و گاهی خیلی ساده هستند، جهت گیری ویژه انگیزه‌ها، سائق‌ها، دلیل تراشی‌ها و نگرش‌هارا شامل می‌شود.
5. جهت گیری مشخص انگیزه‌ها و سائق‌ها از تعاریف مفاد قانونی درباره مطلوبیا نامطلوب بودن یاد گرفته می‌شود. گاهی از دیدگاه برخی از مردم صدمه زدن به مفادقانونی مطلوب است، این در حالی است که دیگران حمایت از آن‌ها را مطلوب می‌دانند.
6. یک فرد به این دلیل مرتکب بزهکاری وجرم می‌شود که تعاریف مطلوب بودن تجاوز از قانون بر
تعریف نامطلوب بودن تجاوز از قانون غلبه دارد.
7.همنشینی‌های افتراقی به لحاظ تکرار دفعات، تقدم و تأخر و شدت یادگیریبایکدیگر متفاوت است؛ برای مثال، در مورد تقدم یادگیری بدیهی است که رفتارغیرقانونی و قانونی که در کودکییاد گرفته می‌شود، می‌تواند در طولزندگی نهادینه شده و پایدار بماند.
8.فرایندیادگیری رفتار انحرافی از همنشینی‌ها با الگوهای رفتار انحرافیورفتار غیر انحرافی شامل همهوساز و کارهایی می‌شود که در همه فرایندهاییادگیریوجود دارند.
9.این دیدگاه که تنها بزهکاری و جرم حاصل نیازها و ارزش‌های اجتماعی است صحیح نیست، بلکه هم درستکاریوهم بزهکاری و جرم هر دو از نیازهاوارزش‌های اجتماعی و فرهنگییکسان سرچشمه می‌گیرند؛ برای مثال این تبیین که «مردم گرسنه دزدی می‌کنند زیراآن‌ها گرسنه‌اند‌»، برای پاسخ به این سؤال که «چرا برخی از مردم گرسنه دزدی نمی‌کنند؟» کافی نیست(رید، ٢٠٠٠، ١۵٣)؛ بنابراینبرای تبیین تفاوت در رفتار این دو گروه باید در جستجوی تفاوت‌های واقعی بود. در این مورد توجه سادرلند بیشتر معطوف به تبیین روان شناسی اجتماعییادگیری رفتارانحرافی با تأکید بر متغیرهایی نظیر انگیزه ما، سائق‌ها و نگرش‌هاست.(احمدی؛1384 : 95-98)
نظریه تقلیدگابریل تارد
گابریل تارد، از اندیشمندان نظریه تقلید بر این باور است که فرایند کسب رفتار بزهکارانه و مجرمانه از طریق تقلید که مبتنی بر تجربه‌هاییادگیری مشاهده‌ای است انجام می‌شود. نظریه فرایند اجتماعی رفتار جنایی تارددر این عقیده‌اش منعکس شده است که همه کنش‌های مهم زندگی اجتماعیتحت سلطه ‌«مثال‌هایی» که در معرض فرد قرار دارد انجام می‌شود، بر اساس این عقیده، او نظریه تقلید خود را تدوین کرد. تارد بر اساس نظریه تقلید، فرایندکسب رفتار مجرمانه را به همان گونه رفتار غیر مجرمانه تبیین کرد. در توسعه نظریه‌اش، بین مد و رسم تمایز قائل شد، اگرچه هر دو آن‌ها از اشکال تقلید هستند. مد دارای ویژگی تقلیدی است که در «انبوه‌های خلق»یا شهرها، جاییکه تماس‌ها نزدیک وفراوان می‌باشند، رخ می‌دهد. رسم به پدیده‌ای که در شهرک‌های کوچک و حوزه‌های روستایی، جایی که تغییرات اجتماعی کمی رخ می‌دهد، پدید می‌آید ارجاع داده می‌شود… با طرح این موضوع که مد و رسم به میزان‌های متفاوتی به تماس اجتماعی مرتبط هستند، تارد اولین قانون تقلید خود را تدوین کرد. «انسان‌هابه میزان تماس نزدیکی که باهم دارند به‌تناسب از یکدیگر تقلید می‌کنند».
دومین قانون تقلید تارد این است که فرودست‌ها از فرا دست‌ها تقلید می‌کنند… ،اعمال جنایی از جنایتکاران باسابقه و حرفه‌ای به‌عنوان فرا دستان به افراد عادی که مستعد یادگیری هستند از طریق تقلید انتقال می‌یابد.
سومین قانون تقلید تارد، «قانون جوف گذاری» است. وقتی که دو مد باویژگی‌های منحصر به فرد در تقابل با یکدیگر باهم ظاهر می‌شوند، یکی می‌تواند جانشینی برای دیگری شود. هنگامی که چنین اتفاقی رخ می‌دهد، روش‌ها و ابزارهایقدیمی‌تر ارتکاب جرم روبه کاهش و روش‌ها و ابزارهای جدیدتر افزایش می‌یابد.نظریه تارد در ارتباط با نفوذ رسانه های تصویری و نقشهای جنایی قهرمانان فیلمها و سریال ها بر رفتار جوانان و همچنین تأکیدش بر مبادی اجتماعی بزهکاری و جرم بیشترین تأثیر را بر تفکر روان شناسی اجتماعی وجرم شناسیدر اروپا و امریکا بر جای گذاشت.(همان 99-98)
نظریه تقویت افتراقی اکرز
نظریهتقویت افتراقی به عنوان نظریه ای اثبات گرا مورد توجه است و از انجایی که نظریه یادگیری بر روی فرد متمرکز است ، لذا به راحتی نمی توان آن را یک نظریه کلان دانست(فلای و دیگران؛1994). در نظریه تقویت افتراقی،فرایند یادگیری رفتار مجرمانه عمدتأ از طریق آموزش مؤثری صورت می گیرد که میتوان مستقیم،(مثلأ از طریق پاداش ها و مجازات هایی که برای رفتار گذاشته می شود) یا غیر مستقیم،(مثلأ از طریق سرمشق گیری یا مشاهده رفتار و نتایجی که آن رفتار برای دیگران در پی دارد)باشد.فرد تعاریف شناختی از رفتار را که بعنوان
پیامدهای رایج آن رفتار را می شناسند، یاد می گیرد.یادگیری بین گروهایی که به فرد نزدیک تر هستند مؤثرتر انجام می شود و بنابراین آنها هم به عنوان الگوهای رفتاری برجسته عمل کرده و هم منایع عمده تقویت فرد را کنترل می کنند(ماروین؛1988:462).به طور کلی باید گفت که اگر کسانی که فرد با آنها پیوند دارد، درگیر اعمال انحرافی باشند، در واقع به مثابه الگوهایی که جوانان از آنها سرمشق می گیرد، عمل می کنند.(استیسی؛2006 :456- به نقل از:علیوردی نیا ودیگران؛1387 :168)
نظریه کنش متقابل اجتماعی
رفتار اجتماعی انسان، اعم از رفتار بهنجار و یا نابهنجار، درکنش متقابل اجتماعی بر اساس یک عمل دوجانبه و متقابل شکل می‌گیرد. هسته این نظریه«خود» است که به‌عنوان یک محصول اجتماعی همیشه ظاهر می‌شودواز مشارکت در فرآیندتعامل‌های اجتماعی استنتاج می‌شود و در این میان هویت فرد بهکنش‌های متقابل پایدار بین خود و دیگران وابسته است و از طریق کنش متقابل با دیگرانایجاد و حفظ می‌شود. نظریه کنش متقابل اجتماعی به‌طور عام در تلاش برای پاسخ بهاین سؤالات است که چگونه فرد خود را ارزیابی می‌کند؟ و چگونه این ارزیابی باتعاریف دیگران همنوا می‌شود؟ ارزیابی‌های منفی از هویت اجتماعی فرد ممکن استپاسخ رفتار بزهکارانه و مجرمانه فردی را به همراه داشته باشد.(همان: 100).
– نظریه برچسب زنی
پیش فرض اساسی نظریه برچسب زنی این است که اساس و مبنای نحراف اجتماعی تعریفی است که جامعه از برخی رفتارهای اجتماعی دارد.این نظریه با کار لمرت و بکر توسعه یافت.آنان معتقدند که معانی اجتماعی

  متن پایان نامه : اختلالات روانی

این نوشته در پایان نامه های روانشناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید