کارکردهای روانشناختی و مورد قبول جامعه


Widget not in any sidebars
هویت فرهنگی
این وظایف به عنوان مشخصات عملکرد سالم و به عنوان بخش مهمی از سلامت و بهزیستی تلقی می شوند. این اجزا وسیله ای را برای واکنش دهی به روندهای زندگی به یک شیوه ای فراهم می آورند که عملکرد سالم را ارتقا می دهد (لورا و اورسا، 2012) .
2-14-2 فقدان یک اختلال روانی
سلامت روان را همچنین می توان به عنوان عدم حضور یک وضعیت و اختلال عمده سلامت روان بیان کرد. با این حال، مدارک و شواهد اخیر از روان شناسی مثبت پیشنهاد می کنند که سلامت روان چیزی بیشتر از صرفا عدم حضور یک اختلال یا بیماری روانی است. کاملا به طور ساده، سلامت روان به سلامت ذهن فرد برمی گردد. بنابراین، اثر فرهنگ، جامعه، وضعیت جسمی و آموزش همگی می توانند بر روی سلامت روان فرد تأثیر بگذارند (ریچموند، 2011).
2-14-3 ملاحظات فرهنگی و مذهبی
سلامت روان یک مفهوم با پایه و اساس اجتماعی می باشد؛ این بدین معناست که جوامع، گروه ها، فرهنگ ها، مؤسسات و حرفه های مختلف روش های بسایر متفاوتی برای متصور شدن ذات و عوامل آن دارند که تعیین می کند که چه چیزی از لحاظ روانی سالم است و تصمیم می گیرد که چه روش های درمانی مفید هستند. بنابراین، متخصصین مختلف ممکن است سوابق فرهنگی، طبقاتی، سیاسی و مذهبی متفاوتی داشته باشند که بر روی روش مورد استفاده طی درمان تأثیر می گذارد (ریچموند، 2011).
2-15 مولفه های مثبت در سلامت روانی
از دیرباز سلامت روانی به عنوان یک هیجان یا عاطفه مثبت مثل احساس شادی و نشاط و همراه با صفات شخصیتی مثبتی چون منابع و توانمندیهای روانشناختی عزت نفس، قدرت تسلط و چیرگی بر محیط و شرایط ، تاب آوری ( توانایی شکیبایی و سالم بیرون آمدن از سختی ها و شداید) تلقی شده است. روانشناسان شش مقوله را به عنوان جنبه های مثبت سلامت روانی برشمرده اند: نگرش نسبت به خود(شناخت خویشتن)، تلاش برای خودشکوفایی، خودجوشی و استقلال ، درک صحیح واقعیت، یکپارچگی کارکردهای روانشناختی و تسلط بر محیط (جاهودا،1958).
2-16 سلامت روان از دیدگاه روان شناسان
فروید
فروید سلامت روانی را از یک طرف نتیجه تعادل بین سه عنصر نهاد ، من و من برتر و از طرفی دیگر نتیجه تعادل بین سطوح خودآگاه و ناخودآگاه می داند ( حسینی ، 1360) به نظر فروید ویژگی خاصی که برای سلامت روان شناختی ضروری است ، خودآگاهی می باشد . یعنی هر آنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود ، بایستی خودآگاه شود. شخص سالم از مکانیزم‫های دفاعی نوع دوستی ، شوخ طبعی ، پارسایی و ریاضت و والایش یا تصعید استفاده می کند (آقاجانی،1381).
فروید معتقد است انسان متعارف و سالم کسی است که مراحل رشد روانی- جنسی را با موفقیت پشت سر گذاشته باشد. و در هیچ یک از مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد. وی همچنین معتقد است که رشد طبیعی و سالم به گونه ای است که ابتدا نهاد ، بعد من برتر و آنگاه من نقش تعیین کننده رفتار را ایفا می کنند. تکانه های نهاد ، بایستی با نظارت خردمندانه من و مواظبت و حراست من برتر به صورت قابل قبول فرهنگی و تحت شرایط مورد قبول جامعه ارضا شود. همچنین به عقیده وی شخص سالم کسی است که نیازهای تثبیت شده نداشته باشد نیازهای درونی یا نهفته‫اش در جهت معیارهای درونی شده من برتر باشد و براساس نیازهایش عمل نکند و نیازهایش با یکدیگر در تعارض و کشمکش نباشد. بعلاوه انسان برخوردار از سلامت روان شناختی ، موجودی منحصر به فرد است که بایستی به صورت یگانه مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد و دارای خصوصیات زیر باشد: ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
بین من برتر و من آرمانی فرد فاصله زیادی وجود ندارد.
من دارای قدرتمندی و کارآمدی بسیار است.
از ساختار روانی خودش آگاهی لازم را دارد.
هدف نهایی او رشد خلاقیت و تحقق خویشتن است.
فروید هسته مرکزی بیماری روانی را ” اضطراب ” می داند و افراد نامتعارف را به دو گروه روان نژند و روان پریش تقسیم نموده است( کورسینی ، 1973).
آلفرد آدلر
اکثر روان شناسان معتقدند که آدلر ، اولین روانکاوی است که بر ماهیت اجتماعی انسان تأکید نموده است و رفتار انسان را تا حدودی زائیده نگرشها و تفکراتش می داند و به اصالت وجود معتقد است و نسبت به انسان دیدگاهی کل نگر دارد ، به طوری که مازلو از این حیث ، تحت تأثیر او قرار گرفته است. به عقیده آدلر زندگی ” بودن ” نمی باشد بلکه ” شدن ” است ، یعنی وی به انتخاب مسئولیت و معنی داری مفاهیم و اهداف در شیوه زندگی ، اعتقاد داشته است و شیوه زندگی افراد را متفاوت می دانسته و محرک اصلی رفتار بشر را هدف ها و انتظاراتش از آینده میداند. آدلر انسان را مرکز خلاقیت زندگی و جهان و بوجود آورنده خویش می داند. به نظر او ، اگر انسان نتواند به طریق مناسب و صحیح نیازهایش را ارضا کند و به هدف احساس تعلق و ارتباط با همنوعان خود دست یابد به حالت های غیر عادی توسل خواهد جست (کورسینی 1973).
به اعتقاد آدلر اصول زندگی روانی غیر قابل تغییر و در سر تا سر زندگی ثابت است ، و زندگی روانی مجموعه ای از فعالیتهای تهاجمی و امنیت جویانه است که هدف نهایی اش تداوم و بقای ارگانیزم است. آدلر انسان را ذاتاً موجودی اجتماعی ، خلاق و هدف دار می داند که احساسی از حقارت زیر بنای رشد روانی اوست و همواره او را در جهت تفوق و برتری سوق می دهد.
به نظر آدلر افراد غیر عادی مریض نیستند ، بلکه انسان های مأیوسی هستند که نیاز به امید و شهامت دارند. از دیدگاه آدلر ، فرد دارای سلامت روان ، دارای ویژگیهای زیر می باشند:
توان و شهامت یا جرأت عمل کردن را برای نیل به اهدافش دارد. چنین فردی جذاب ، با نشاط و شاداب است ، روابط اجتماعی سازنده و مثبتی با دیگران دارد. از مفاهیم و اهداف زندگی خودش آگاهی دارد ، عملکرد او مبتنی بر نیرنگ و بهانه نمی باشد ، مطمئن و خوشبین است ، ضمن پذیرش اشکالات خود در حد توان اقدام به رفع آنها می نماید. روابط خانوادگی صمیمی ، پایدار و مطلوبی دارد ، در زندگی هدفمند و غایت مدار است ، و اعمال او مبتنی بر تعقیب این اهداف است ، خالق عواطف خودش است ، نه قربانی آنها. توقع بی مورد از زندگی ندارد ، دارای علایق اجتماعی و میل به مشارکت اجتماعی است ، سعی در کاستن هر چه بیشتر عقده حقارت خود دارد. و به دنبال غلبه و چیرگی بر بی جرأتی خود می باشد. بر عواطف و احساسات خود مسلط است و در پی دستیابی به کمال و تحقق خویشتن می باشد و در نهایت چنین فردی موفق می شود که انگیزه های نامطلوب خود را دگرگون سازد (کورسینی ، 1973).
اریک اریکسون
اریک اریکسون معتقد بود که شخصیت افراد طی مراحل مختلف رشد کامل می شود. به نظر او کودک باید در هر مرحله از رشد خود بحران ها و تعارض هایی را بطور موفقیت آمیزی حل کند تا برای مرحله ی بعدی آمادگی کافی داشته باشد. حل این بحران ها و تعارض ها این امکان را برای وی فراهم می کند تا با مسائل بزرگتری که جنبه ی روان شناختی دارند ، رو به رو شود و سلامت روانی خود را تأمین کند ، در غیر اینصورت سلامت روانی او به خطر می افتد( آقاجانی ، 1381).