پایان نامه شبکه های اجتماعی مجازی و نظریات سرمایه اجتماعی


Widget not in any sidebars

ماکس وبر
ایشان مفهوم مشروعیت را عرضه می دارد. مشروعیت روایت دیگری برای رضایت سیاسی است. اساسا در یک حکومت مردم سالار، حاکمیت بر رضایت مردم استوار است به گونه ای که برخلاف تمایل ایشان نمی توان امری را بر آنان تحمیل نمود. فقدان مشروعیت به از میان رفتان اعتماد عمومی نسبت به حکومت می انجامد. در سده گذشته واژه مشروعیت در اشاره به روش های سنتی حکومت، اصول قانون اساسی و انطباق با سنت ها به کار شده است اما پس از آن مرحله ای فرا رسید که در آن عنصر رضایت نیز به معنای آن افزوده شد. بدان سان که بنیاد فرمانروایی شروع بر مفهوم رضایت سامان گرفت (عالم، 1378). با این حال در ایده های وبر اگرچه مشروعیت در قالب مفهومی فراگیر عرضه شده است اما صرفا توافق و پذیرش بنیاد فرمانروایی از سوی مردم مد نظر بوده است. در این میان به نحوه کارکرد حکومت پرداخته نشده است(ایمان و منفرد، ). بر اساس تیپولوژی سه گانه اقتدار وبر (اقتدار سنتی، کاریزماتیک و برورکراتیک) سه نوع رابطه رضایت میان مردم و حکومت ها می توان تشخیص داد: مبنای رضایت سیاسی در جوامع سنتی، پایبندی حکام به سنت ها و رسوم کهن است و در جوامعی که ویژگیهای خارق العاده و فرهمندانه حاکمان برای مردم با اهیمت است، حاکمان سیاسی فرهمند، رضایت سیاسی را جلب می کنند و در جوامع مدرن، رضایت سیاسی بر مبنای قانون و مقررات عقلانی استوار است. وبر خطر امروز را خطر نظم بدون رضایت می دانست و معتقد بود فرایند دیوانسالار شدن و عقلانی شدن ممکن است به مشروعیت بدون اعتماد منجر شود (احمدی به نقل از شایگان، 1387).
سیمور مارتین لیپست
لیپست در نظریه”مشروعیت و کارآمدی” خود سعی کرده است تا به این سوال که مشروعیت نظام سیاسی با تحقق کارکردهای اساسی یک حکومت چه ارتباطی پیدا می کند، پاسخ دهد. وی در نظریه اش به تداوم مشروعیت در اثر افزایش رضایت مردم از کارآمدی نظام سیاسی توجه ویژه ای کرده است. از نظر وی کارآمدی عبارتست از تحقق عینی یا توان نظام در تحقق کارکردهای اساسی یک حکومت به گونه ای که اکثریت مردم و گروه های قدرتمند بدون نظام مانند اصناف بزرگ با نیروهای مسلح، تحقق آن را به عیان مشاهده نمایند و مشروعیت متضمن ظرفیت سیستم در ایجاد این باور است که نهادهای سیاسی موجود، مناسب ترین نهادهای ممکن برای جامعه هستند (لیپست، 1374). در این دیدگاه کارآمدی نظام سیاسی، رضایت خاطر اعضای جامعه را فراهم خواهد نمود. شهروندان در زندگی روزانه جامعه خود داور و ناظر واقعیت عملکرد نظام سیاسی هستند. ناتوانی حکومت در پاسخ به نیازهای شهروندان، اندیشه برپایی مشروعیت نوینی را پدیدار می سازد؛ چراکه این شهروندان از ارضای نیازهای خود راضی نیستند. بنابراین کاهش پیوسته کارآمدی یک نظام با کاهش میزان رضایت مردم از نظام سیاسی، ثبات یک حکومت مشروع را به مخاطره می اندازد.
2-2-1-3. رویکرد اثباتی
این رویکرد، علوم اجتماعی را روشی سازمان یافته برای ترکیب منطق قیاس با مشاهده تجربی دقیق از رفتار فردی جهت کشف و تبیین مجموعه ای از قوانین علّی اجتماعی می داند (نیومن، 1991). رهیافت کارکردگرایی یکی از رهیافت های رویکرد اثبات گرایی است. از دید این رهیافت، فرض می شود که کل جامعه همانند سیستمی مرکب از بخش های مختلف است که هر یک از این بخش ها، ضمن انجام وظایف ویژه خود در ارتباط دوسویه ی تکمیلی با دیگر بخش هاست.
1-گابریل آلموند
در نظریه نظام مند خود یک سیستم سیاسی را از مجموعه مهمی از نهادهای اجتماعی تشکیل یافته می داند که با صورت بندی و اجرای اهداف جمعی برای یک جامعه یا گروه های داخلی آن فعالیت دارند. بنابراین سیستم سیاسی از محیط داخلی و فراملی دروندادهایی به صورت تقاضا و پشتیبانی دریافت می کند و در تلاش است تا آنها را از راه بروندادهای خود که نتایج حاصل از سیستم هستند، شکل دهی نماید. از نظر وی نظام سیاسی دارای سه سطح اساسی نظام(جامعه پذیری سیاسی، گزینش کارگزاران و ارتباط سیاسی)، فرآیند(تصریح منافع، تالیف منافع، مشارکت سیاسی، عدالت، عملکرد دستگاه قانونگذاری) و سیاست(عملکرد سیاست خارجی، عملکرد دستگاه قضایی، عمکرد توزیعی، امنیت عمومی ) است که هر یک وظایف مخصوص به خود دارند (آلموند و دیگران، 1377). با این حال وجود یا بروز هر گونه رضایت یا نارضایتی از هر یک از کارکردهای سطوح یاد شده به سطح دیگر نیز سرایت می کند و بنابراین ممکن است که یک نظام سیاسی را با نتایج مثبت و یا منفی مانند افزایش یا کاهش حمایت از نظام سیاسی روبه رو نماید.
2-2-2. نظریه های سرمایه یا اعتماد اجتماعی
در بررسی پیشینه مطالعاتی اعتماد اجتماعی ضعف عمده در کمبود مطالعه نظری و تجربی عوامل مؤثر بر شکل گیری اعتماد اجتماعی است. با مروری بر نظریه پردازی های صورت گرفته، اعتماد و نظریه های مربوط به آن را می توانیم در سه سطح خرد، میانی و کلان مورد توجه قرار دهیم. در هر یک از این سطوح، می توان تئوری های متفاوتی را قرار داد که هر یک از منظر و دیدگاه خاصی به اعتماد می نگرند.
در سطح خرد، اعتماد به عنوان ویژگی فردی مطرح می شود و بر احساسات، عواطف و ارزش های فردی تأکید می گردد و در بررسی اعتماد تئوری های شخصیت و متغیرهای فردی مورد توجه قرار می گیرد. بر اساس این دیدگاه اعتماد با مفاهیمی چون همکاری، صداقت، وفاداری، صمیمیت، امید و دگرخواهی ارتباط نزدیکی دارد. نظریه پردازانی همچون کلمن، اریکسون، پیتر بلاو و جانسون و … از منظر نظریه های خرد به بررسی و تحلیل مفهوم اعتماد پرداخته اند. نظریه پردازان خردنگر به منظور تحلیل معنا و مفهوم اعتماد سطح تحلیل خرد و مبحث کنش را برگزیده اند. همه این نظریه پردازان اعتماد را به عنوان یک ویژگی فردی و متأثر از کنش های افراد در نظر می گیرند.
در سطح کلان، اعتماد به عنوان ویژگی روابط اجتماعی و یا ویژگی نظام اجتماعی و به طور کلی به عنوان یک ویژگی جمعی مفهوم سازی می شود. نظریه پردازانی مانند دورکیم، تونیس، اسپنسر، زیمل، پارسونز، اینگلهارت، پاتنام، فوکویاما، لومان و غیره سعی کرده اند با تاکید بر ساخت اجتماعی به مطالعه اعتماد اجتماعی بپردازند. همه این نظریه پردازان، سطح تحلیل کلان را برای بررسی خود درباره اعتماد برگزیده اند. همین طور در بررسی و تحلیل مفهوم اعتماد، سطح مطالعه خود را بر روی ساخت اجتماعی متمرکز ساخته اند.
در بینابین نظریه های خرد و کلان اعتماد، نظریه پردازانی چون گیدنز با طرح تئوری ساختار بندی هر گونه تقلیل گرایی را در بررسی مفهوم اعتماد رد کرده و با تلفیق سطح تحلیل خرد و کلان و سطح مطالعه ساخت و کنش به بررسی و تحلیل مفهوم اعتماد پرداخته اند. به عقیده گیدنز “در جوامع پیش از مدرن اعتماد از نوعی پایبندی چهره دار و مبتنی بر هم‌حضوری بوده است. در حالی که در عصر مدرنیته و جهان مدرن امروزی وضعیت این چنین نیست. اعتماد غیرشخصی به دیگران ناشناس ناشی از ماهیت رشد یابنده نظام های انتزاعی می باشد. وجه عمده اعتماد در دوران مدرنیته، پایبندی بی چهره ای است که در نظام های تخصصی معنا پیدا می کند” (ریتزر،768:1386). در این نوشتار از ارائه نظریات متعدد خودداری و تنها آرای جیمز کلمن، رونالد اینگلهارت و آنتونی گیدنز به عنوان نماینده اصلی این سه سطح مورد بررسی قرار می گیرد.
جیمز کلمن
نظریات کلمن که در چارچوب نظریات سرمایه اجتماعی مطرح شده است، اگرچه به ابعاد اعتماد شخصی و انتزاعی توجه دارد، اما به طور کلی شیوه روانشناختی مبادله را مبنای تحلیل های خود قرار داده و به خصوص در تحلیل روابط گروه های با تعداد نسبتا زیاد، تنها همان قواعد گروه های دو و سه نفره را به کار می برد. حال آن که در تئوری مبادله به خوبی نشان داده شده است که قواعد حاکم بر گروه های بزرگ به صورتی ماهوی با قواعد جاری در گروه های کوچک متفاوت است (به نقل از آزاد ارمکی،110:1383).
به نظر کلمن “در هر رابطه مبتنی بر اعتماد حداقل دو جزء وجود دارد، اعتماد کننده و اعتماد شونده و فرض بر این است که در کنش هر دو جزء هدفمند بوده و به دنبال ارضای نیازهای خود هستند. طرف اعتماد کننده باید تصمیم بگیرد که با دیگری وارد معامله شود یا نه (یعنی خطر را بپذیرد یا نه) و طرف اعتماد شونده نیز باید بین حفظ اعتماد و یا شکستن آن دست به انتخاب بزند. بنابراین یک رابطه مبتنی بر اعتماد، یک رابطه دوجانبه است و بر مبنای اصل به حداکثر رساندن فایده تحت شرایط مخاطره قرار دارد” (کلمن،271:1377).
به عقیده کلمن “اصولا در یک رابطه مبتنی بر اعتماد ما با کنشگرانی عقلانی مواجه هستیم، در این رابطه اگر برای کنشگر شانس پیروزی در مقایسه با شانس شکست بیشتر باشد، اعتماد خواهد کرد؛ زیرا او موجودی عقلانی است و باید اعتماد کند. این بیان ساده مبتنی بر اصل به حداکثر رساندن سودمندی تحت شرایط ریسک است. اعتماد کننده بالقوه باید بین اعتماد نکردن (که در این صورت هیچ تغییری در سودمندی او حاصل نمی‌شود) و اعتماد کردن (که در این صورت به کنش طرف مقابل بستگی دارد) تصمیم گیری کند” (کلمن،1990: 91). بنابر آنچه ذکر گردید، طبق نظر کلمن چون انسان موجودی عقلانی است که کنش های او مبتنی بر گزینش معقولانه است، لذا همیشه در فکر این است که در روابط خود حداکثر سود ممکن را کسب کند. او برای این کار ابتدا مقداری از منابع را از طرف خود هزینه می کند که به عنوان هزینه اعتماد در نظر گرفته می شود تا بتواند در جریان اعتماد به سودی متناسب با آن هزینه دست یابد. لذا اگر رابطه اعتمادی سودآور باشد، اعتماد و روابط اعتمادی بیشتر خواهد شد ولی اگر این رابطه اعتماد سودآور نباشد و یا اینکه باعث ریسک بالا و عدم کسب سود متناسب باشد آنگاه اعتماد و رابطه اعتمادی کاهش می یابد.
رونالد اینگلهارت :
از نظر اینگلهارت ،سطوح نسبتا پایین انتشار رضایت واعتماد موجب می شود که شخص به احتمال زیاد نظام ساختار موجود را نپذیرفته و دچار آنومی یا بیگانگی اجتماعی بشود. رضایت از زندگی ، رضایت اجتماعی،فضای باز ارتباطات اجتماعی ، حمایت از نظم اجتماعی موجود و در نهایت اعتماد به یکدیگر ،همگی به هم وابسته بوده نشانه های نگرش مثبت را نسبت به جهانی که شخص در آن زندگی می کند ،تشکیل می دهند . جالب تر از همه این واقعیت است که به نظر می رسد این نشانگان با بقای نهادهای اجتماعی رابطه دارد . این نشانگان نیز با سطوح اقتصادی یک کشور در ارتباط نزدیک می باشند وکشورهای توسعه یافته از لحاظ رضایت اجتماعی ، اعتماد به یکدیگر و دیگر عناصر این نشانگان ، در سطوح بسیار بالایی قرار دارند.(اینگلهارت 120-88 : 1988)
اینگلهارت معتقد است که اعتماد بین شخصی و اعتماد سیاسی یکی از مؤلفه های ارزش های وجودی یا بیان نفس است که در مقابل ارزش های بقا قرار می گیرد. در نظر وی اعتماد سیاسی متأثّر از عوامل متعددی شکل می گیرد. بر اساس نظریه وی توسعه اقتصادی- اجتماعی می تواند بر میزان اعتماد سیاسی جوامع تأثیراتی را بگذارد. بدین معنا که وی توسعه اقتصادی- اجتماعی را در دو سطح فردی و جمعی بیان می کند. در سطح فردی، میزان درآمد فرد مدنظر است و در سطح جمعی آن، پیشرفت در تکنولوژی های ارتباطی چون ماهواره و اینترنت و همچنین افزایش تحرک اجتماعی و افزایش عضویت فرد در شبکه های اجتماعی و تعاملاتی یا به عبارت کلی تر میزان سرمایه اجتماعی افراد مورد توجه است. در واقع می توان گفت که با گسترش صنعتی شدن و تکنولوژی های ارتباطی چون اینترنت که از نشانه های توسعه اقتصادی اجتماعی است، تحرک اجتماعی مردم بیشتر می شود و این خود منجر به تغییر در نوع تعاملات و شبکه های ارتباطی افراد شده است (ولزل و همکاران، 1382: 3-13). مثلاً گسترش استفاده از اینترنت به افراد امکان عضویت در شبکه های اجتماعی مجازی را داده است که این شبکه های اجتماعی مجازی می توانند پیام ها و معانی سیاسی را به افراد منتقل کنند که بر میزان اعتماد سیاسی آنها تأثیرگذار است. از جانب دیگر در نظر اینگلهارت عضویت افراد در این شبکه های اجتماعی باعث می شود تا افراد به ابراز خود بپردازند و این می تواند بر رضایت مندی فرد و احساس خوشبختی وی تأثیر بگذارد. در واقع با افزایش سرمایه اجتماعی فرد، میزان رضایت مندی وی از زندگی نیز بیشتر می شود (اینگلهارت،1383: 197؛ 1373: 24 ). در نظر وی بالا بودن ارزش های بیان نفس که اعتماد سیاسی یکی از شاخصه های آن است با میزان نسبتا بالای رضایت از زندگی پیوند دارد. بر اساس نظریه اینگلهارت رضایت از زندگی به عنوان یکی از عوامل مؤثر بر میزان اعتماد سیاسی می باشد؛ بدین معنا که هر چه فرد از زندگی خود رضایت بیشتری داشته باشد؛ مشارکت مؤثرتری در عرصه سیاسی دارد (ولزل و همکاران، 1382: 25). اینگلهارت همچنین معتقد است که سطح سواد عمومی و میزان تحصیلات فرد می‌تواند بر نوع جهت گیری های سیاسی و میزان اعتماد سیاسی وی تأثیرگذار باشد؛ بدین معنا که افراد دارای تحصیلات دانشگاهی تأکید بیشتری به نسبت شهروندان عادی بر بیان نفس داشته اند (ولزل و همکاران، 1382: 15). اینگلهارت به تأثیر مستقل ساختارهای فوق فرهنگی یا همان سنت های دینی و میراث مشترک تاریخی جوامع اذعان دارد. به این معنا که مذهب و قومیت افراد، مستقل از عامل توسعه اقتصادی- اجتماعی بر میزان اعتماد سیاسی افراد تأثیرگذار است (اینگلهارت، 1382: 184).
از ﻧﻈﺮ اﯾﻨﮕﻠﻬﺎرت ﺳﻄﻮح ﻧﺴﺒﺘًﺎ ﭘﺎﯾﯿﻦ اﻧﺘﺸﺎر رﺿﺎﯾﺖ و اﻋﺘﻤﺎد ، ﻣﻮﺟﺐ ، می ﺷﻮد ﮐﻪ ﺷﺨﺺ ﺑﻪ اﺣﺘﻤﺎل زﯾﺎد ﻧﻈﺎم ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻣﻮﺟﻮد را ﻧﭙﺬﯾﺮﻓﺘﻪ و دﭼﺎر ﺣﺎﻟﺖ آﻧﻮﻣﯽ ﯾﺎ ﺑﯿﮕﺎﻧﮕﯽ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﺸﻮد . رﺿﺎﯾﺖ از زﻧﺪﮔﯽ رﺿﺎﯾﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﻓﻀﺎی ﺑﺎز ارﺗﺒﺎﻃﺎت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺣﻤﺎﯾﺖ از ﻧﻈﻢ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻣﻮﺟﻮد و در ﻧﻬﺎﯾﺖ اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮده ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎی ﻧﮕﺮش ﻫﺎی ﻣﺜﺒﺖ را ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﺨﺺدر آن زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽدﻫﻨﺪ. ﺟﺎﻟﺐ ﺗﺮ ازﻫﻤﻪ اﯾﻦ واﻗﻌﯿﺖ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ اﯾﻦ ﻧﺸﺎﻧﮕﺎن ﺑﺎ ﺑﻘﺎی ﻧﻬﺎدﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ راﺑﻄﻪ دارد. اﯾﻦ ﻧﺸﺎﻧﮕﺎن،ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺳﻄﻮح اﻗﺘﺼﺎدی ﯾﮏ ﮐﺸﻮر در ارﺗﺒﺎط ﻧﺰدﯾﮑﻨﺪ و ﮐﺸﻮرﻫﺎی ﺗﻮﺳﻌﻪ ﯾﺎﻓﺘﻪ از ﻟﺤﺎظ رﺿﺎﯾﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ و دﯾﮕﺮ ﻋﻨﺎﺻﺮ اﯾﻦ ﻧﺸﺎﻧﮕﺎن، در ﺳﻄﻮح ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺎلاﯾﯽ ﻗﺮار دارﻧﺪ.
آنتونی گیدنز
دیدگاه جامعه شناس بریتانیایی آنتونی گیدنز به دلیل اینکه هر دو وجه جامعه شناسی و روانشناسی را به صورت توأمان در تبیین اعتماد اجتماعی به کار گرفته، توجه بسیاری از محققین داخلی و خارجی را به خود جلب نموده و بسیاری از آن ها با محوریت این تئوری به بررسی این پدیده اجتماعی پرداخته اند. مهم ترین خصلت آرای گیدنز تلفیق سطوح خرد و کلان و نیز ویژگی تحلیل الگوهای اعتماد در دوران ماقبل مدرن و مابعد مدرنتیه و چگونگی ساز و کار تغییر آن می باشد. به عقیده وی ” پویایی مدرنیته سه سرچشمه مهم دارد: “جدایی زمان و مکان”، “تحول مکانیسم های ازجاکندگی” و “تخصیص بازاندیشانه”. در دید وی نشانه های نمادین و نظام های تخصصی، نظام های انجام دادن کار فنی یا مهارت تخصصی است که حوزه های وسیعی از محیط های مادی و اجتماعی زندگی کنونی ما را سازمان می دهند” (گیدنز،33:1380).