پایان نامه ساختارهای اجتماعی و نیروهای اجتماعی


Widget not in any sidebars

انگوس کامپل، بلارد راجرز و فلیپ کانورس
مطالعه ای درباره ی رضایت مندی از کیفیت زندگی
درباره ی احساس مسئولیت مقامات کشور، وجود آزادی برای زندگی و رضایت مندی از زندگی در آمریکا 22% کاملا خشنود، بیش از 60 % دارای سطوح متفاوتی از رضایت مندی و 11% بی تفاوت و 7 % ناراضی بوده اند.
رونالد اینگلهارت
مطالعه تحول فرهنگی در سطح کشورهای اروپایی و آمریکایی
خواسته های انسان ها در زندگی در جوامع مختلف دستخوش تحول شده و در نتیجه نوع رضایت از زندگی در آنها تغییر کرده است.
در خصوص تفاوت این تحقیق با تحقیقات پیشین می توان به این نکته اشاره کرد که دراین تحقیق تاکید بر مولفه های اقتصادی وبررسی تاثیر مستقیم وضعیت اقتصادی دانشجویان در افزایش یا کاهش رضایت سیاسی و اعتماد سیاسی آنها می باشد اما در تحقیقات پیش از این نقش مولفه های اقتصادی به این اندازه پررنگ نبوده است.
2-2. چارچوب نظری
فرهنگ جامع روان شناسی در تعریف رضایت مندی آن را به حالتی هیجانی تعبیر می کند که با رسیدن به یک هدف، پدیدار می شود (پورافکاری، 1373). بیشترین ارتباط رضایت مندی با مفهوم “نگرش” است و منظور از نگرش “تمایلی کم و بیش ثابت است که به واکنش مثبت یا منفی به رده هایی خاص از آدمها و یا اشیاء” مربوط می شود (برونو، 1373). بنابراین نگرش جوهره بنیادین رضایت است. یعنی رضایت هنگامی به دست می آید که نگرش، واکنش و یا پاسخ افراد نسبت به یک موضوع مثبت باشد. اگر این نگرش مثبت در محیطی سیاسی یعنی در محیطی که در آن “رهبری صلح آمیز و غیر صالح آمیز روابط میان افراد، گروهها و نیروهای اجتماعی، کارهای حکومتی در داخل یک کشور و روابط خارجی آن کشور جریان دارد”(عالم، 1378) مجال بروز یابد، رضایت مندی سیاسی به دست می آید.
مفهوم رضایت مندی سیاسی با مفهوم اعتماد سیاسی نیز پیوند عمیق دارد. در حوزه جامعه شناسی با در نظر گرفتن زیر بنای فلسفی نظریه ها، می توان موضوع رضایت سیاسی را از سه رویکرد بررسی کرد:
2-2-1. رضایت سیاسی
2-2-1-1. رویکرد انتقادی
این رویکرد به دنبال دستیابی به ساخت های واقعی و پنهان روابط انسانها در دنیای مادی است تا مردم به ویژه ضعیفان را در تغییر دنیای اجتماعی اشان یاری رساند. نارضایتی از وضع موجود، باور به تغییر و ستیز به عنوان ماهیت نظام های اجتماعی و اعتقادی به توانمندی انسان به تغییر نظام اجتماعی بر اساس شناخت و آگاهی تاریخی از تاکیدهای برجسته این رویکرد است (نیومن، 1991).
مارکس
رویکرد انتقادی ریشه در نظریات مارکس دارد. در نظریات وی کمتر می توان جایگاه مشخصی را برای رضایت سیاسی جستجو کرد. چرا که در نظرگاه وی، نظام اجتماعی از یک سو همواره در تضاد و تغییر است و از سوی دیگر انسان در جامعه امروزین دچار سرخوردگی و از خود بیگانگی می باشد. مگر اینکه به آخرین مرحله فرایند تاریخی که کمونیسم هست، دست یابد. به عبارتی رضایت مندی انسان در آخرین فرایند تاریخی توسعه جامعه است که دست یافتنی می شود. مارکس بیگانگی را به عنوان نوعی احساس ناخشنودی، انفصال و عدم پیوند ذهنی و عینی میان فرد و نهادها و ساختارهای اجتماعی به ویژه سیاست (محسنی تبریزی، 1373) وجهه مخالف رضایت می داند. از نظر وی تجلی خصلت ها و توانایی انسان در موجودات انتزاعی و یا ساخت های کلان به گونه ای است که مانع بروز و کمال خلاقیت انسان می شود و وضعیتی روانی ایجاد می کند که خشنودی از زندگی چنین انسانی ربوده می شود و او را به فردی که از زندگی شخصی و اجتماعی اش احساس رضایت نمی کند، تبدیل می سازد(مارکس، 1373).
هابرماس
نظر هابرماس درباره رضایت و اعتماد سیاسی را می توان از نظریات وی درباره بحث حوزه عمومی و بحران مشروعیت استخراج نمود. حوزه عمومی جایی است که محل تجلی افکار عمومی بوده و از هجوم گسترده علایق و انگیزه های خصوصی فارغ است. مهمترین نمود این رضایت، بیان و گفتار آزاد و انتقاد منطقی از عملکرد و سیاستهای نظام سیاسی است. در حوزه عمومی چنین اجماعی نه مبتنی بر زور است نه مبتنی بر دیکتاتوری اکثریت بلکه با توافق و رضایت افراد حاصل می شود و خود بنایی است برای مشروعیت دولت مردم سالار. با تجزیه حوزه عمومی یا اجماع مدنی که زیر بنای مشروعیت است رضایت افراد مخدوش می شود (موسوی، 1376).
هابرماس در بحث مشروعیت سه زیر سیستم اقتصادی (سرمایه)، اداری (حکومت) و اجتماعی-فرهنگی (سنت ها، انتظارات و هنجارهای مشترک) را مطرح و رابطه آنها را با یکدیگر توضیح می دهد. زیرسیستم اقتصادی، کالاها و خدمات را به منظور کسب سود تولید می کند، از طرفی نیاز به دستگاه حکومتی برای هدایت و حمایت خود دارد و از طرفی دولت هم به درآمد مالیاتی از طریق اقتصاد نیاز دارد. حکومت برای جلب رضایت و وفاداری انبوه مردم، درآمدهای مالیاتی را صرف خدمات اجتماعی، آموزشی و رفاهی می کند و ایدئولوژی را (که به کل نظام، مشروعیت می بخشد) تقویت می کند. این وضعیت در درون زیرسیستم اجتماعی-فرهنگی شرط لازم نگهداری تمام هنجارها، گرایش ها و اندیشه ها و معانی کنش برانگیزی است که سازگاری با سلطه سیاسی، قانونی و اجتماعی را در سیستم گسترده تر جامعه به عنوان یک کل واحد تامین می کند (پیوزی، 1379). این ارتباط مطابق شکل زیر نمایش داده می شود:

هابرماس معتقد است وقتی هر یک از این زیرسیستم ها نتوانند کار خود را به خوبی در جامعه انجام دهند ، بحران روی می دهد که یکی از این بحرانها، بحران مشروعیت است. مثلا اگر زیرسیستم اقتصادی دچار بحران شود حکومت برای مهار بحران ممکن است به صورت آشکار از منافع گروه های سرمایه دار دفاع کند که این خود منجر به کسری مشروعیت می شود (پیوزی، 1379).

2-2-1-2. رویکرد تفهمی
این رویکرد به دنبال درک زندگی اجتماعی مردم، شعور عامیانه، انسان و کنش اجتماعی است (نیومن، 1991). بنابراین تمایلی برای یافتن قوانین جهانی حاکم بر اندیشه و رفتار انسانی ندارد.