پایان نامه رشته روانشناسی درباره : انفارکتوس قلبی

دانلود پایان نامه

(1999) بر این باور است که چگونگی پاسخدهی فرد به استرسورهای روزانه تحت تاثیر شخصیت وی ، شیوه انطباق و اینکه مابقی روز را چگونه گذرانده است ،قرار دارد
آیزنک (1990) نیز اطهار میدارد که ویژگیهای شخصیتی یکی از عوامل تعدیل کننده رابطه استرس – بیماری هستند ، در نتیجه ، با استناد به عقیده لازاروس ، اشاره می کند که اهمیت نقش عوامل شخصیتی در ایجاد واکنشهای استرس ، ایجاب می نماید که استرس در اصطلاحات تبادلی بین افراد و موقعیت ها تعریف شود ؛ نه اینکه آن را به تنهایی و مجزا فرض کنیم.
سابقه پژوهشی حاکی از آن است که بطور کلی زنان پاسخهای ضربان قلب (HR) بیشتری به استرسور های آزمایشگاهی نشان می دهند (مثلا پاسخدهی ضربان قلب و فشارخون ) در زنان و مردان متفاوت است (استونی و دیگران ،1987؛گردلر ، 1990 ؛ فیشرا و دیگران ، 2000) ؛ در حالیکه مردان پاسخهای فشار خونی BP بیشتری را نشان می دهند (لاولر و دیگران ، 1995 ؛ شایپرو ، 1995 ؛ استپتو ، 1996؛فیشرا و دیگران ، 2000) .علیرغم اینکه برخی تحقیقات تفاوت های معنی داری را بدست نیاورده اند ( لش و دیگران ، 1991 ؛ گردلر ، 1993 ؛ پارکر جونز ، 1996 ؛ ادوویجیس ، 2001 ) .
اخیرا پیشنهاد شده است که جنسیت ، یک عامل اساسی ارتباط بین پاسخدهی HR و تفاوت های افراد است ( شارپلی و دیگران ، 2000) .
همینطور ، پیش بینی یک استرسور روانشناختی ، در هر دو جنس ، فشار خون را افزایش می دهد (ساسن و دیگران ، 1991 ؛ وارویک – اوانس و دیگران ، 1988 ) .
عوامل بسیاری در پاسخدهی فیزیولوژیک متفاوت افراد به استرس نقش دارند که ممکن است با بیماریهای قلبی – عروقی در ارتباط باشند . این عوامل عبارتند از جنس ( لایت و دیگران ، 1993 ؛ تریبر و دیگران ،1993 ) ؛ نژاد ( لایت و دیگران ، 1993) ؛ سبکهای سازگاری ( دولان و دیگران ، 1992 ) ؛ و شخصیت ( پالمرو و دیگران ، 1993 ) .
دمبروسکی و مک دو گال ( 1983 ؛ به نقل از لاولر ، 2001 ) ، سه الگوی پاسخدهی همودینامیک به استرس را معرفی می نماید :
پاسخدهی قلبی ، پاسخدهی عروقی ،پاسخدهی قلبی – عروقی .این محققان اظهار میدارند افرادی که از الگوی پاسخدهی قلبی و مختلط تبعیت می کنند ، بیش از افرادی که نسبت به استرس پاسخدهی عروقی دارند ، در اثر مواجهه با آن تحت فشار قرار می گیرند .کمترین میزان فشار و تغییر در اثر استرس ، در میزان فشارخون دیاستولیک افرادی مشاهده شد که الگوی پاسخدهی عروقی داشتند .
لاولر و همکاران (2001) ، نشان دادند زمانیکه افزایش فشارخون دیاستولیک در مواجهه با استرس مد نظر قرار گیرد ،گروه پاسخدهی مختلط بیشترین افزابش را در این مشخصه بروز می دهند ؛ در حالیکه اگر نوع واکنشدهی به استرس را در نظر بگیریم ، گروه های پاسخدهی قلبی و مختلط بیشترین افزایش را در پاسخدهی فشارخون سیستولیک نشان خواهند داد .
2-1-5 نقش خلق و خو در پاسخدهی به استرس
یکی از منابع اصلی و مهم در پاسخدهیهای مختلف افراد به استرس ، نقش خلق و خو است .خلق و خو ، اشاره به آن ویژگیهای روانشناختی دارد که از فرآیند های فیزیولوژیکی ارثی سرچشمه می گیرند .بنابراین ، خلق وخو به تحریک پذیری هر روز مغز ، دستگاه عصبی خودمختار و دستگاه درون ریز مرتبط می شود .پس تفاوتهای افراد در خلق وخو ، بیشتر تفاوتهای زیست شناختی هستند ( ریو ، 1378 ؛ اشتاین متز ، 1995 ) .بیتز (1989 )، خلق و خو را متشکل از تفاوت های فردی در گرایشات رفتاری می داند که در پایه های زیست شناختی فرد ریشه دارند و بسیار زود در زندگی ظاهر شده ، و در موقعیت های مختلف ، نسبتا پایدار می ماند .روث بارت (1989) ، خلق و خو را تفاوتهای افراد در پاسخدهی و خود تنظیمی می دانند .چنین پیشنهاد می شود که خلق وخو متاثر از ساختار زیست شناختی می تواند به عنوان راه انداز استرس عمل کند و راه اندازی عملکرد های قلبی – عروقی و عصبی – غددی مرتبط با خلق و خو ، آسیب پذیری در برابر استرس را افزایش دهد ( گانار ، 1995 ) .
استرلا (1996) اظهار میدارد ، خلق و خو در نتیجه ارتباط فرد با محیط خارجی اش شکل می گیرد . به گفته وی خلق و خو تعدیل کننده آن چیزی است که به عنوان یک استرسور تعریف می شود ؛ موقعیتی که استرس در آن حادث شده است ؛ تلاشی که جهت انطباق با استرس انجام می گیرد غ و بهای روانی – فیزیولوژیکی که در برابر استرس پرداخت می شود .
به عقیده گیلبوآ و ریویل (1994)، چگونگی پاسخدهی فرد به رویدادهای پراسترس تا حد زیادی همسو و همگرا با ماهیت خلق و خو است . بنابراین ، چنین به نظر میرسد که به منظور بررسی تفاوتهای فردی در پاسخدهی به استرس ، مطالعه خلق و خو و نقشی که در واکنش دهی متفاوت افراد به استرس دارد ، ضروری باشد .
محققانی که پاسخدهی به استرس را به عنوان جنبه مهمی از خلق و خو مطرح می کنند ، دائما به مدل عصبی / زیستی گری (1994،1982)استناد می نمایند ( کلتیکانگاس – جاروینن ، 1999) . گری عنوان می کند که خلق و خو ، تفاوتهای فردی را در گرایش به انواع خاصی از هیجانات ، منعکس می سازد مدل او بیان میکند که تقویت رفتاری ، سه سیستم انگیزشی اساسی را راه اندازی می کند که در تعامل با سیستمهای مختلف مغز هستند
2-1-6 تجربیات هیجانی استرس
نظریه پردازان هیجان براین عقیده هستند که هیجان سه مولفه عمده دارد : تظاهرات غیر کلامی ؛ برانگیختگی فیزیولوژیک ؛ و تجربه فاعلی ( ریو ، 1378 )
هیجانات برای بقای بشر بسیار ضروری هستند .فرآیندهای هیجانی به عنوان یکی از واسطه های بین متغیرهای روانی – اجتماعی و نتایج سلامت شناخته شده اند (تایلور و آسپین وال ، 1993) . برای مثال ،عاطفه منفی با پیامدهای منفی سلامتی در ارتباط بدست آمده است (دنولت ،1998؛ دنولت و دیگران ،2000) .
بعلاوه ، دانشمندان دریافته اند استرسوری که بار عاطفی منفی نداشته باشد ، واکنشهای اصلی استرس را فراخوانی نمی کند ( باوم و دیگران ، 1987) .
عموما تحقیقات نشان میدهند هنگامیکه افراد دچار استرس می شوند ، تجربیات هیجانی منفی دارند (باوم و دیگران ، 1987) .بعلاوه اضطراب و افسردگی ، تجربیات شایعی هستند که در خلال وضعیت پر استرس برای انسان بروز می کنند . لازاروس (1999) ، خشم ، حسادت ، اضطراب ، ترس ، شرم ، گناه و عصبانیت را از هیجانات استرس معرفی می نماید .
چندین نظریه به توضیح این امر پرداخته اند که چرا رزیدادهایی که استرس برانگیز تصور می شوند ، اثرات منفی بر کارکرد های هیجانی و رفتاری دارند ؛ نظریه های کارکردی – هیجانی ( به عنوان مثال دالرد و میلر ، 1950و کوهن ، 1980 ؛ به نقل از تایلور ، 1995 ) معتقدند که استرس می تواند ناکامی ایجاد کند و سبب خصومت ، ناراحتی و پرخاشگری شود ؛ که می تواند تبیین کند چرا مردم تحت شرایط استرس ، کمتر به دیگران کمک می کنند و به رفتارهای اجتماعی می پردازند .
2-1-6 استرس و بیماریهای کرونری قلب
بیماریهای کرونری قلب(CHD) ، دسته ای از بیماریها هستند که از تنگی یا انسداد عروق کرونر ناشی می شوند . کار این عروق رساندن خون حاوی اکسیژن به ماهیچه های قلب است .بیماریهای کرونری قلب شامل آنژین ، تصلب شرایین و انفارکتوس قلبی می شود .عوامل خطر آفرین بسیاری نظیر سیگار کشیدن ، فشارخون بالا ، چاقی و تاریخچه بیماری خانوادگی در بروز بیماری قلبی دخیل هستند . در این لیست باید استرس و خصوصا نحوه واکنش افراد در برابر آن را نیز گنجاند (دی ماتئو ، 1378) .
بیماریهای کرونری قلب جزء بیماری های روان – تنی است که نقش عوامل روانشناختی و اجتماعی در بروز و ظهور آن آشکار شده است . کرانتر و مانوک (1984) ، با بررسی واکنشهای ضربان قلب و فشارخون گروهی از بیماران CHD ، نتیجه گرفتند که این واکنش ها با افزایش کم خونی شریانی رابطه دارد . افرادی که دارای پیش زمینه بیماری بودند خطر بیشتری را در مقابل تغیر ضربان قلب و فشارخون داشتند .
سیگریست و همکاران (1982؛به نقل از کلان و همکاران ،1993) ، طی مطالعه ای به این نتیجه رسیدند که بیمارانی که حداقل یک بار سابقه انفارکتوس قلبی داشتند ، 3برابر بیش از افراد دیگر در برابر رویداد های اساسی و منفی زندگی آسیب پذیرند .
دیمزداله و هردز (1982؛ به نقل از تن ننت ، 1996 ) ، در بررسی 60 تحقیق انجام شده در زمینه استرس رویدادهای زندگی با عوامل خطر (CHD) به این نتیجه دست یافتند که اسیدهای چرب آزاد و کلسترول ( که عوامل خطر آفرین بیماری کرونر قلب محسوب می شوند ) در واکنش به تعدادی از استرسور های روانشناختی افزایش می یابند .
نیارا و همکاران (1992 ؛ به نقل از تن ننت ، 1996 ) عنوان می کنند که شکلهای خفیف استرس روی پربیها و لیپوپروتئین ها اثری ندارند ، اما اشکال شدیدتر استرس برسطوح چربی آسیب زا ، موثر هستند . بطور کلی مطالعات تجربی انجام شده در زمینه استرس رویدادهای زندگی ، نشان می دهند که این استرس ها پیامدهای قلبی بیماری زا را به همراه خواهند داشت (تن ننت ، 1996) .
2-2 نظریه های کمال گرایی
2-2-1 تعریف کمال گرایی :
اصطلاح کمال گرایی مدت های مدیدی در پیشینه روانشناسی مورد توجه بوده است و از لحاظ تاریخی ، کمال گرایی به طور گسترده توسط نظریه پردازان روان تحلیلگر مورد بحث قرار گرفته است . کمال گرایی نشاندهنده متغیری شخصیتی همراه با ویژگیهای شناختی،رفتاری و شکلی از آسیب شناسی روانی تعریف شده بوسیله معیارهای شخصی بالامثل خود انتقادی شدید است(منصوری ،عدالت زاده،بخشی پوررودسری،1388) .
هولندر (1987) از اولین کسانی بود که تعریفی برای کمال گرایی ارائه نمود . او کمال گرایی را اینگونه تعریف کرد : فرد خواستار عملکردی با کیفیت بالاتر از آنجه که مستلزم موقعیت است ، از خود یا دیگران می باشد .
مدت گوتاهی پس از این توصیف ، برنز ( 1980)کمال گرایی را به صورت « شبکه ای از شناخت ها »
توصیف نمود که شامل توقعات و انتظارات ، تفسیر رویدادها و ارزشیابی خود و دیگران می باشد .
او معتقد بود کمال گرایان کسانی هستند که ملاک هایشان فراتر از حد معمول یا عقل است . افرادی هستند که به طور وسواسی و با سماجت در جهت اهداف غیر ممکن تلاش می کنند و ارزش خود را تماماً مطابق بهره وری و تحقق اهداف تعریف می کنند .
در تکمیل تعریف برنز ، فراست و همکارانش (1990) کمال گرایی را یک ساختار شخصیتی توصیف کردند که در افرادی که مستعد انتخاب معیارها و اهداف بالای غیر واقعی هستند ، وجود دارد . عزت نفس این افراد مشروط به برآوردن این معیارها است .
کلی اینک (1998) کمال گرایی را اعتقاد فرد به کامل بودن و احساس اضطراب و فشار روانی بالا وترس از اینکه نتواند مطابق انتظارات خود زندگی کند ، تعریف می نماید .( به نقل از مهرابی زاده هنرمند و وردی ، 1382).
اخیراً یک تعریف شناختی – رفتاری از کمال گرایی شده است (شافران ، کوپر و فیر برن ، 2002). آنها کمال گرایی بالینی را اینگونه تعریف کرده اند :
«وایستگی مفرط خود ارزیابی به تعقیب معیارهای آمرانه شخصی و خود تحمیل شده ، حداقل در یک حوزه برجسته برخلاف پیامدهای منفی آن » .
با توجه به تعاریف بالا می توان به ویژگیهای مشترک تعاریف کمال گرایی مثل کوشش برای دستیابی به معیارهای بالا و اغلب غیرقابل دسترس ، ترس از اشتباه کردن و به دنبال آن عزت نفس پایین زمانی که به معیارهای شخصی بالا نمی توان دست یافت ، اشاره کرد .
2-2-2 ابعاد کمال گرایی و رویکردهای مختلف درکمال گرایی
برای مشخص کردن دیدگاه نطریه پردازان متعددی که راجع به کمال گرایی و ابعاد آن نظر داده اند ، با در نظر گرفتن سیر تاریخی به این موضوع پرداخته می شود .
فروید میل به کمال را جنبه ای از خودشیفتگی می دانست و قاطعانه آن را در حیطه اختلالات روان آزردگی قرار می داد . آدلر عنوان نمود که تلاش برای کمال گرایی ، جنبه فطری تحول انسان است و فرد کمال گرا می تواند اهداف بالایی را انتخاب کند که نقش ا نگیزه دهنده داشته باشند .
هورنای بر کمال گرایی روان آزرده گرا و تعلل ، که نتیجه ترس کمال گرا ازشکست می باشد ، تایید کرد . وی می گوید تلاشهای کمال گرایانه را به عنوان ناتوانی نوروتیک برای پذیرش نقص های خود واقعی در نظر می گیرد و این نیاز نوروتیک را از نیاز به پیشرفت سالم که اقناع پذیر وغیر وسواسی است ، متمایز می کند (پناهی ،1383) .
هورنای معتقد بود که ما همگی ،بهنجار و روان رنجور ،تصویری از خودمان می سازیم که ممکن است بر مبنای واقعیت باشد یا نباشد.در اشخاص بهنجار خودانگاره بر اساس ارزیابی واقع بینانه از توانایی ها ،استعدادها،ضعف ها،هدف ها و روابط با دیگران قرار دارد..
هورنای یادآور میشود برتری طلب ها برای پنهان کردن نقص های خود به راه حل های خاصی دست می یازند.او این راه حل ها را به سه نوع متفاوت تقسیم کرد:خودشیفتگی ،کمال گرایی ، خودبینی انتقام جویانه که راه حل کمال گرایی پناهگاه افرادی با استانداردهای بالای اخلاقی ، عقلی و معنوی است .
آدلر (1956، به نقل از مولنار و همکاران ، 2006 ) معتقد است که کوشش برای رسیدن به استاندارهای بالا و جویای کمال بودن ، بخشی از ویژگیهای انسانی هستند که به رشد شخصیتی و پیشرفت منجر می شود .به نظر او ، تلاش برای کمال ، تلاش سالمی است ؛ خصوصا زمانی که در برگیرنده یک نگرانی اجتماعی برای دیگران است و توان بالقوه فرد را به حداکثر می رساند و فقط زمانی که شامل نیاز به تسلط بر دیگران باشد ، بار منفی دارد .
بندورا (1977) معتقد است که رفتار آدمی به طور عمده یک رفتار خودتنظیم است . از جمله چیزهایی که انسان از تجربه مستقیم و یا غیر مستقیم جانشینی می آموزد معیارهای عملکرد است و پس از آن که این معیارها آموخته شدند ، پایه ای برای ارزشیابی کردارهای فرد می شوند . معیارهای سخت برای ارزشیابی خود ، در شکل های افراطی به واکنش های افسردگی ، دلسردی درازمدت ، احساس بی ارزشی و بی هدفی می انجامند از دید بندورا کار کردن بر روی هدف هایی که بسیار دور یا دشوار هستند ، می توانند نا امید کننده باشند (همان گونه که کمال گرایان عمل می کنند ) ، بنا براین هدف های دارای درجه دشواری متوسط برانگیزاننده تر و ارضاکننده تر هستند .
هاماچک (1978) دو نوع کمال گرایی بهنجار و روان آزرده را تفکیک نمود و نوع بهنجار را اینگونه توصیف نمود : این بعد شامل انتخاب انتظارات و اهداف واقع گرایانه و معقول است و با نیاز به پیشرفت برانگیخته می شود و هم تبیین کننده محدودیت ها و هم نقاط قوت است و اگر همراه با تلاش باشد ، باعث افزایش حس رضایت و عزت نفس فرد نیز می شود .
این افراد بیشتر روی نقاط قوت خود و اینکه چطور کارها را انجام دهند ، تمرکز می کنند .
آنها از انجام دادن کارها با جد و جهد بسیار لذت می برند ودر صورت اقتضای موقعیت و کاستن از دقت وسواسی خود ، احساس ناراحتی نمی کنند . بعد دوم یا بعد روان آزرده ، با ویژگی انتخاب اهداف غیر واقع گرایانه مشخص میشود که با ترس از شکست راه اندازی می شود .
در این بعد با افرادی سروکار داریم که تلاش هایشان –حتی بهترین آنها –هرگز خوب و کافی به نظر نمی رسد . همیشه به نظرشان میرسد که آنها می توانستند و باید بهتر عمل می کردند به نظر میرسد کمال گرایان روان آزرده هر گز نمی توانند کارها را آنقدر که دلشان می خواهد ، خوب انجام دهند .اسپنس و هلمریش (1983) نیز درباره رفتار کمال گرایانه معتقد بودند که لازم است بین آنهایی که تلاش می کنند و توان بالقوه خود را به حداکثر می رسانند و آنهایی که بر موقعیت خود نسبت به دیگران تاکید می کنند ؛ تمایز قائل شد .
ادکینز و پارکر ( 1996)دو نوع کمال گرایی فعال و منفعل را اینگونه توصیف کردند : کمال گرایی منفعل بیشتر نشانگر افرادی است که به طور افراطی از اشتباه کردن می ترسند ؛ کسانی اغلب تصمیم های خود را پیش بینی می کنند ؛ در کارهایشان تعلل نشان می دهند و در مجموع کمال گرایی برایشان نوعی مانع عمل کردن است و این افراد بیشتر مستعد ابتلا به افسردگی هستند .
کمال گرایی فعال مشخصه افرادی است که مستعد و پذیرای افکار انتحاری نیستند و به جای اینکه تفکرات کمال گرایانه مانع فعالیت آنها شود ، انگیزه عمل در آنهاست .
مشخصه های دو نوع کمال گرایی انطباقی و غیر انطباقی که نورمن و همکاران (1998) عنوان نمودند نیز مشابه تفکیک های دو مقوله ای ادکینز و پارکر است .
گروه محققان تری – شورت ، اوونز ،

این نوشته در پایان نامه های روانشناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید