پایان نامه درمورد سطح آلودگی و شیمیایی

میزان LC50 باکتری Bt ، برای لارو سن 3 ، 2 در هزار لیتر می باشد.
فصل پنجم
Widget not in any sidebars

بحث ونتایج
حشره کش های میکروبی جانشین مناسبی برای آفت کش هایی ست که حشرات به آنها مقاوم شده اند.(Isman,2000) در دهه های اخیر در اروپا ،قارچ های بیمارگر حشرات نقش قابل توجهی را در کنترل بیولوژیک حشرات بر عهده داشتهاند (Eilenberg et al,2009). قارچ های بیمارگر حشرات بطور تجاری و به عنوان جایگزین حشره کش های شیمیایی در چندین کشور مورد استفاده قرار گرفته اند. با توجه به اینکه قرار گرفتن آنها در معرض اشعه ماوراء بنفش نور خورشید حتی برای مدت کوتاه قارچ ها را غیر فعال میکند (Cherry et al,2005) ولی باز هم در کنترل آفات زیادی موثرند.
در آزمایشی که توسط بلاس و همکاران (1996) انجام گرفت ، دو قارچ Beauveria bassiana و Metarhizium anisopliae علیه سوسک چهار نقطه ای حبوبات بکار گرفته شد.در این آزمایش قارچ Beauveria bassiana ، Lc50 بیشتری نسبت به قارچ Metarhizium anisopliae نشان داد.در مقایسه با نتایج وبلاس باوس ، لارنس و خان (2002) نشان دادند که قارچ Metarhizium anisopliaeنسبت به قارچ Beauveria bassiana، علیه همین آفت زهراگینی بیشتری دارد.
در تحقیق دیگری که توسط چرمی وهمکاران (2005) انجام شد،زهراگینی بالای قارچ Beauveria bassiana نسبت به Metarhizium anisopliae نشان داده شد.
لورنکو وهمکاران(1993)، نیز در بررسی اثر کشندگی دو قارچ Beauveria bassiana و Metarhizium anisopliae دریافتند که M.a در مقایسه با B.b بسیار آرامتر عمل می کند.
در تحقیقی اثرات بیماری زایی یک سویه ایرانی قارچ Beauveria bassiana (IRAN 187c) بر روی حشرات بالغ سوسک چهار نقطه ای حبوبات مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که میزان مرگ و میر ناشی از تیمارهای قارچی در مدت 11 روز بعد از تیمار23/86٪ برای سویه (IRAN 187c ) در غلظت 109*2.7 spor/ml استفاده شده بود.بر اساس نتایج تجزیه پروبیت داده ها مشخص شد که مقدار Lc50 معادل 107*3.1 اسپور در میلیمتر است.(مهدنشین و همکاران ،1389).
بیماری زایی چهار جدایه از قارچ Beauveria bassiana که دو جدایه آن از ملخ Sphingonotus sp و سرخرطومی Hypera postica از خاک مناطق آتشگاه و فشند جداسازی شده بود بر روی حشره کامل شته جالیز Aphis gossypii بررسی شد.در بین چهار جدایه کمترین Lc50 مربوط به جدایه ملخ با 13.48 اسپور بر میلیمتر بود که دارای کمترین زهرآگینی بود. بالاترین و پایین ترین زمان کشندگی به ترتیب مربوط به جدایه سرخرطومی در دز 106 به مدت 5.66 روز و جدایه ملخ در دز 106 به مدت 3.32 روز بود. در تمام غلظت های مورد آزمایش جدایه از ملخ بالاترین مرگ و میر را در دزهای 1 تا 106 با دامنه کشندگی 33.5-96.7 ٪ و کوتاهترین زمان کشندگی (LT50) را 3.3 روز نشان داد.(عسگرپور و همکاران ،1389).
نتایج حاصل از تحقیقات صورت گرفته پیرامون قارچ Beauveria bassiana روی پوره های سنین مختلف سفید بالک، نشان داد که درصد مرگ ومیر ایجاد شده به وسیله قارچ مذکور در تیمار10^6 کنیدی در هر میلی لیتر روی پوره های کوچک 63.74٪ و در مورد پوره های بزرگ 71.68٪ بود. بنابراین حساسیت پوره های مسن نسبت به پوره های کوچک در برابر قارچ های بیمارگر بیشتر بود (ملکان و همکاران ،1389).
در بررسی اثر دو جدایه از قارچ بیمارگر Metarhizium anisopliae که از روی حشره کامل سرخرطومی حنایی خرما و سخت بالپوش Parandra caspica جدا گردیده بود، نتایج حاصله بیانگر اینست که مرگ و میر جدایه سرخرطومی حنایی 65.89٪ و جدایه دوم 37.84٪ میباشد.پایین ترین زمان کشندگی مربوط به جدایه اول و کمترین غلظت کشندگی 50٪ مربوط به این جدایه مشخص گردید.(محمدی پور و همکاران ،1389)
طی تحقیقاتی اثرات بیماری زایی سویه های ایرانی قارچ metarhizium anisopliae(IRAN 715c ,DEMI 1001) بر روی حشرات بالغ سوسک کشیش و با استفاده از روش زیست سنجی صورت گرفت.میزان مرگ ومیر تجمعی 11 روز پس از تیمار، بین 79.99 ٪در بیشترین غلظت اسپوری 109×6/4اسپور در میلی لیتر) برای سویه DEMI1001و 75.43٪ در بیشترین غلظت اسپوری (4.4*109 اسپور در میلی لیتر) برای سویهIRAN 715c بود. تجزیه پروبیت داده ها نشان داد که مقدار Lc50 برای سویه اول 1.9*107 اسپور در میلی لیتر و برای سویه دوم 3.2*107 اسپور بر میلی لیتر است (مهدنشین وهمکاران ،1389).
در آزمایشات صورت گرفته روی لارو های سن 1،2،3،4 سوسک کلرادوی سیب زمینی با غلظت های مختلف باکتری Bt مقادیر LC50 برای سنین مختلف محاسبه شد.که بترتیب 261.54، 586.70، 1585.52 و 4093.13 ppm برآورد گردید.(قاسمی کهریزه و همکاران ، 1389 )
نتایج تحقیقات نشان داد بید گوجه فرنگی حساسیت بالایی به حشره کش های آبامکتین (Abamectin)، کلرفناپیر (Chlorfenapyr) واسپینوزاد (Spinosad) داشته و نسبت به حشره کش های تفلوبنزورون (Teflubenzuron)، بیفنترین (Bifenthrin)و تریفلومورون (Triflumuron) حساسیت نشان نداد (Gontijo et al., 2012).
در کشور آرژانتین برای مبارزه با آفت بید گوجه فرنگی در ابتدا از حشره کش های خانواده ارگانوفسفره Organophosphate)) استفاده می شد که بعد از دهه 70 میلادی با حشره کش های خانواده پایروتروئید (Pyrethroid) جایگزین گردید. در اوایل 1980 از سموم کارتاپ (Cartap) و تیوسیکلام (Thiocyclam) استفاده شد که در سال 1990 این سموم جایگزین سموم آبامکتین، اسپینوزاد، تبوفنوزید (Tebufenozide)، کلروفناپیرو حشره کش های موثر بر سیستم هورمونی گردیدند (Cáceres, 2000; Polack, 1999).
نتایج یک پژوهش نشان داد که استفاده از حشره کش های کارتاپ و آبامکتین در منطقه جنوب آمریکا کنترل مناسبی در آفت بید گوجه فرنگی در پی داشت (Picanqo et al., 1995, Picay et al., 1998) ولی در آزمایشی دیگر استفاده از حشره کش کارتاپ نتایج مناسبی در کنترل این آفت نداشت (Picayo et al., 1998).
استفاده از مواد افزودنی به حشره کش ها برای افزایش کارایی آنها، نتایج موفقیت آمیزی در کنترل بید گوجه فرنگی به همراه داشت. نتایج یک پژوهش نشان داد افزودن روغن های معدنی به برخی حشره کش ها باعث افزایش کارایی آنها در کنترل شب پره مینوز گوجه فرنگی می گردد که علت آن افزایش نفوذ پذیری حشره کش های کارتاپ و آبامکتین به داخل بافت کوتیکول گیاه عنوان گردید (Guedes et al.,1995) ولی در مقابل در آزمایشی دیگر افزودن روغن معدنی به حشره کش های کارتاپ و آبامکتین افزایش معنی داری در کنترل این آفت نسبت به تیمار شاهد بدون استفاده از روغن معدنی نداشت (Castelo Branco et al., 1996).
نتایج یک آزمایش در مورد کاربرد سولفور (Sulfur) در کنترل شب پره مینوز گوجه فرنگی نشان داد کاربرد سولفور به صورت گردپاشی به صورت هفتگی روی گوجه فرنگی در محیط گلخانه به طور معنی داری باعث کاهش سطح آلودگی به این آفت به صورت ممانعت از تخم گذاری آفت گردید و همچنین تاثیر سوئی بر دشمن طبیعی این آفت با نام Nesidiocoris tenuis نداشت. در مقابل سولفور وتابل تاثیری بر بید گوجه فرنگی در شرایط گلخانه و فضای باز نداشت (Zappala et al., 2012).