پایان نامه داستان کوتاه فارسی و ادبیات معاصر فارسی


Widget not in any sidebars

یکی از پژوهشهایی که در مورد بینامتنیت در ایران انجام گرفته مقاله ای است که تحت عنوان «بینامتنیت در شرق بنفشه، اثر شهریار مندنی پو»ر می باشد که توسط حیدری و دارابی (1391) به رشته تحریر در آمده است. این مطالعه تلاشی در جهت یافتن ردپای متون دیگر یا به عبارتی بینامتنیت در داستان شرق بنفشه اثر شهریار مندنی پور که خود نویسنده نسل سوم داستان نویسی ایران می باشد. خوانش بینا متنی مخاطب را از ارتباط یک متن با متون دیگر آگاه می کندو بنا به نظریه بینا متنیت ، هیچ متنی در انزوا شکل نمی گیرد و نمی توان آن را بدون ارتباط با متون دیگرحواند و یا تفسیر کرد.
پژوهش دیگری که در مورد بینامتنیت انجام گرفته، مقالهای است تحت عنوان «تحلیل بینامتنی داستان” مار و مرد ” اثر سیمین دانشور» که توسط کرمی و همکاران (1392) به چاپ رسیده است. مسأله اصلی این مقاله، پیدا کردن و تحلیل پیوند و ارتباط بین ادبیات معاصر فارسی به ویژه داستان کوتاه فارسی که نوع ادبی جدید است که در پیشینه ادبی ایران به این شکل خاص وجود ندارد.
هلالی(1390) نیز در پایان نامه کارشناسی ارشد خود به بررسی بررسی بینامتنیت در ژانرهای آموزشی پرداخته و گفته که تاکنون بینامتنیت بیشتر در متون غیرآکادمیک مثل متون سیاسی، مطبوعاتی و … موردتحقیق قرار گرفته و این مساله در متون آکادمیک کمتر مورد پژوهش واقع شده است. اما تحقیقاتی که در چند سال اخیر در حوزه فراگفتمان صورت گرفته است نشان میدهد که گفتمان آکادمیک یک ماهیت بینا فردی و اجتماعی را دارا میباشد (هایلند، 2005).
ریاحی(1392) نیز در پایان نامه کارشناسی ارشد خود بینامتنیت را در داستانهای غلامحسین ساعدی مورد بررسی قرار داده است. وی در این تحقیق داستانهای «عزاداران بیل »، «شب نشینی با شکوه »، «آشفته حالان بیدار بخت » و «توپ» از مجموعه داستانهای ساعدی برای بررسی و نشان دادن بینامتنیت مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است.در این مطالعه برای یافتن عناصر بینامتنیت در موارد ذکر شده از مدل فرکلاف استفاده شده که نتایج حاصله از تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد که بینامتنیت صریح در داستانهای ساعدی به شکل محسوس و قابل ردیابی دیده میشود.
قلییان( 1393) نیز در پایان نامه کارشناسی ارشد خود به بررسی بررسی بینامتنیت در داستانهای محمد علی جمالزاده نظیر «یکیبود یکینبود» ، « قصه ما به سر رسید » ، « کهنه و نو» ، « تلخ و شیرین» پرداخته و نتیجه گرفته است که هر دو عنصر بینامتنیت صریح و بینامتنیت سازنده در داستانهای جمالزاده نمود پیدا کرده است، اما با این تفاوت که عنصر بینامتنیت صریح به شکل محسوس قابل ردیابی است ، درحالیکه بینامتنیت سازنده به شکل پنهان و در رویکردهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی و سیاسی نمود یافته است.
مطالعه رضایی و رستمی (1391) به بررسی و مقایسه رئالیسم در عناصر داستانی دوستی خاله خرسه جمالزاده و زارصفر رسول پرویزی پرداخته که در این پژوهش ضمن بیان ویژگیهای رئالیسم، چگونگی به کارگیری آنها را در دو داستان” دوستی خاله خرسه جمالزاده” و” زار صفر پرویزی” نشان داده است. بهجز این میزان تاثیرپذیری یا تقلید پرویزی از جمالزاده نیز بررسی شده است که حاصل تحقیق نشان میدهد که پرویزی مقلد محض آثار جمالزاده نبوده، در عین حال داستانهای او پختگی و برجستگی آثار جمالزاده را ندارد، داستانهای پرویزی بیشتر خاطرهگویی یا طرحی ناتمام در شرایط اقلیمی خاص همراه با زبانی طنزآمیز است.
یکی از پژوهشهایی که در مورد موتیف در سالهای اخیر در ایران انجام گرفته، مقالهای است تحت عنوان «موتیف و گونه ها وکارکردهای آن در داستانهای صادق هدایت» که توسط الهام دهقان و محمد تقوی به نگارش درآمده است.در آثار داستانی، بررسی موتیف و نشان دادن ارتباط آن با سایر عناصر داستان به تجزیه و تحلیل دقیق تر و درک بهتر اجزای داستان، به ویژه پیامهای ضمنی آن کمک می کند. صادق هدایت ازجمله نویسندگانی است که گاهآگاهانه و گاه ناخودآگاه ، در داستان‌هایش عناصری بکار برده است که در دایره موتیف قرار میگیرند. موسیقی، نقاشی، تیرگی، سرما و سایه از عناصر تکرار شونده، و غلبه و قدرت سرنوشت، بیاختیاری آدمی و انزواطلبی از درونمایههای تکرارشونده در داستانهای هدایت، و همه این موارد در شمار موتیفهای داستانهای او هستند. این عناصر و مفاهیم در داستانهای هدایت به نحوی معنادار تکرار شدهاند و در این تکرار گاه قصد هنری نویسنده و گاه دغدغههای فکری و عاطفی او در کار بوده است. موتیفهای مفهومی‌‌ (درون مایه ای)، دورنمایی از جهانبینی هدایت و دیدگاه خاص او به زندگی و انسان و همچنین ویژگیهای شخصیتی و حساسیتهای او را برای خواننده آشکار میکند. علاوه بر بررسی موتیفهای غالب در داستانها، در این مقاله نشانداده شده است که انواع موتیفها مانند رنگها و ابزارو اشیای خاص یا بعضی رفتارها و حرکتهای قهرمانان که در داستان مستقلی تکرار شدهاند، کارکردهای مهمی در داستان دارند و در انسجام اثر و تقویت پیرنگ و نیز شخصیتپردازی و فضاسازیهای داستان موثر بودهاند.
فصل سوم
روش مطالعه
3-1- مقدمه
در این فصل ابتدا هدف از این مطالعه را مرور نموده و پس از آن پیکره این پژوهش را بررسی کرده و در نهایت الگوی مورد استفاده در این مطالعه مورد تحلیل قرار خواهد گرفت.
3-2- بررسی اهداف مطالعه
هر نویسنده‌ای که اثری را خلق می‌کند، در کنار آن اثر معانی لازم برای درک متن را پیش روی خواننده خود قرار می‌دهد. هرچند که خواننده نیز باید با تقویت درک و بینش خود، معنی و مفهوم مد نظر نویسنده را درک کند. این معانی گاه بسیار واضح و آشکار خواهد بود و گاه نیز خواننده مجبور است که به دانسته های قبلی خود به فراسوی متن رفته و آن معانی خاص مد نظر را درک کند. قابل توجه است که به نظر بارت، هر کلمه‌ای، جمله و یا بند و کل متنی که مؤلف به کار می‌گیرد در نظام زبانی برآمده از آن ریشه دارد و معنای خود را از آن کسب می‌نماید. این نحوه بینش به زبان همان است که هم‌عصران بارت به آن بینامتنی می‌گفتند (آلن، 1380).
در مطالعه پیش روی نیز سعی شده است تا انواع بینامتنیت و موتیف‌های موجود در 20 داستان کتاب شلوارهای وصله دار رسول پرویزی را مورد بررسی قرار دهیم. بینامتنیت‌های مورد مطالعه شامل از پیش‌انگاری، فراگفتمان، طنز، بیناگفتمانگی و همچنین موتیف‌های مورد بررسی شامل مرگ، ترس، عشق و سرنوشت خواهد بود. در واقع رسول پرویزی با ارائه متن‌های نسبتاً منسجم و تقلید از شیوه نگارش سیدمحمدعلی جمالزاده و به کار بردن بینامتنیت های و موتیف‌های مختلف توانسته است که خواننده را با خود همراه کند، هر چند که خواننده نیز در بخش‌هایی خود باید به مفهوم متن دست یابد. در این پژوهش نیز از جنبه آماری تمامی بیست داستان موجود در کتاب شلوارهای وصله‌دار رسول پرویزی را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
3-3- پیکره پژوهش و روش مطالعه
از مجموعه داستان‌های نوشته شده توسط رسول پرویزی که خود یکی از مقلدان سبک جمالزاده به‌شمار می‌رود، بیست داستان کتاب شلوارهای وصله‌دار مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. این داستان‌ها شامل عناوین ذیل می‌باشند:
شامل زار صفر،
قصه عینکم،
پالتو حنائیم،
شیرمحمد،
ابراهیم،