پایان نامه با موضوع فرزند پروری آسان گیرانه و کارآمدی و سلامت روان

2- افرادی که نیازمند به پیشرفت زیاد هستند، موقعیت‌های زیر را ترجیح می‌دهند و در آنها سخت‌تر به کار می‌پردازند تا افرادی که نیاز به پیشرفت کمی دارند.
Widget not in any sidebars

الف) موقعیت‌های مشتمل بر مخاطره متوسط: در مواردی که مخاطره اندک باشد احساسات مربوط به پیشرفت در حداقل خواهد بود و در مواردی که مخاطره بسیار احتمالاً پیشرفت حاصل نخواهد شد. بنابراین آنها بیشتر موقعیت‌های مخاطره‌آمیز متوسط را ترجیح می‌دهند.
ب) موقعیت‌هایی که در آن‌ها مسئولیت فردی فراهم می‌شود: شخصی که گرایش به پیشرفت دارد، می‎خواهد مطمئن گردد غیر از برایپیشرفتش امتیاز نگیرد.
3- از آنجا که این سه نوع موقعیت در نقش کارآفرینی یافت می‌شود، افرادی که نیاز بسیار برای پیشرفت دارد به نقش بازرگانان کارآفرین به عنوان حرفه‌ای که مادام‌العمر جلب می‌شود (خداپناهی، 1376).
مککلهلند همچنین علاقمند به پژوهش در مورد چگونگی پیدایش انگیزه بود ولی اعتقاد داشت که پیدایش انگیزه پیشرفت در افراد به شیوه‌های تربیتی والدین برای تربیت فرزندان‌شان به کار می‌برند بستگی دارد (باقری، 1384). مککلهلند با بررسی بحث‌های سنتی که تلاش می‌کردند پیدایس و سقوط تمدن‌ها و الگوهای رشد تمدن‌ها و الگوهای رشد اقتصادی را توضیح دهد به این نتیجه رسید که سازه‌ای روانی که همان سطح انگیزش اجتماعی کلی مردم جامعه می‌باشد. کمتر از سهم شایسته‌ی خود مورد توجه قرار گرفته است. به عقیده‌ی او تفاوت در سطح انگیزه برای پیشرفت تا حد زیادی مسئول الگوهای رشد و سقوطی اقتصادی بوده است. وی در مجموعه مطالعه منحصربهفردی برای اثبات پیشنهاد خود تلاش کرد. برای نمونه در یکی از پژوهش‌های اولیه به بررسی تمدن باستانی یونانی‌های آتن می‌پردازد.
به طور کلی چنین فرض می‌شد که پیشرفت آتن، ناشی از توسعه اقتصادی بوده است. مککلهلند استدلال می‌کند که عکس آن نیز درست است یعنی سطح انگیزش پیشرفت، جوی روانی به وجود می‌آورد که این امر توسعه‌ی اقتصادی بعدی را برای مرم آتن ممکن ساخت (مصدق، 1373).
تحقیق مککله‌لند و همکاران او بعدها برروی سه نیاز متمرکز شد. نیاز به پیشرفت، نیاز برای پیوستگی و نیاز برای قدرت. نیاز به پیشرفت و تمایل افراد برای دسترسی به اهداف و نشان دادن شایستگی، تسلط و اقتدار آنها را منعکس می‌کند. افرادی که نیاز به پیشرفت در آنها بالاست تمام تلاششان را جهت تسریع انجام کار و انجام تمام و کمال آنها مصروف می‌دارد. نیاز برای پیوستگی معادل نیاز به عشق و تعلق مازلو است. این نیاز تمایل به تعامل اجتماعی عشق و عاطفه را توصیف می‌کند نیاز به قدرت منعکس کنندهی قدرت کنترل شخص بر کار خود و دیگران است. مککلهلند بیش از هر محققی به بررسی انگیزه پیشرفت پرداخته است. روش تحقیق وی در این زمینه به کارگیری آزمون اندریافت موضوع (تی. ای. تی. مورای) بوده است به نظر او انگیزه پیشرفت وقتی در کار است که شخص در فعالیت‌های خود معیار ممتازی را الگو قرار دهد و یا در پی موفقیت باشد.
2-8- پیشینه تجربی
2-8-1- تحقیقات داخلی
شکربیگی / یاسمینژاد(1391) در پژوهش خود با عنوان مقایسه سبکهای فرزندپروری خانواده، عزت نفس و سلامت عمومی نوجوانان پسر بزهکار و عادی در کرمانشاه از پرسشنامه های سبک‌های فرزندپروری بامریند، عزت نفس آیزنکو سلامت عمومی ‌استفاده کرده بودند، نتایج نشان داد که بین و جوانان بزهکار و عادی از نظر سبکهای فرزند پروری زورگو یا نه ومقتدرانه تفاوت معنیداری وجوددارد. بدین معنی که نوجوانان بزهکار بیشتر متعلق به خانواده های زورگوبودند. همچنین بین عزت نفس نوجوانان بزهکار و عادی تفاوت معنی‌داری بدست آمد و بزهکاران به طور معنیداری عزت نفس پایینتری داشتند. یافته‌ها حاکی از آن بود که بین سلامت عمومی نوجوانان عادی و بزهکار تفاوت معنیداری بدست آمد.
زارعی(1389) در پژوهش خود با عنوان بررسی رابطهی‌ بین شیوه‌های فرزندپروری والدین با ارتکاب نوجوان به رفتارهای پرخطر بر اساس مقیاس کلونینگر به این نتیجه میرسد که بین شیوهی فرزند پروری آسان گیرانه والدین و خرده مقیاس اجتناب از آسیب در مقیاس رفتار پرخطر کلونینگر در سطح معناداری 035/0 و بین شیوهی فرزندپروری دموکراتیک والدین و خرده مقیاس طهور و نوآوری در آزمون رفتار پر خطر کلونینگر در سطح معناداری 022/0 رابطه وجود دارد. همچنین شیوهی فرزندپروری اقتدار-منطقی و خرده مقیاس پاداش اجتماعی در مقیاس رفتار پرخطر کلونینگردرسطح معناداری 027/0 نیز باهم رابطه دارند.
حسینینسب و همکاران (1389) در مقالهای به بررسی رابطهی شیوههای فرزندپروری با خودکارآمدی و سلامت روانی دانشآموزان پایهی دوم دبیرستانهای شهرستان مهاباد پرداخته است. یافتههای تحقیق نشان داد که بین خود کارآمدی دانش آموزانی که والدین آنها شیوه های فرزندپروری متفاوتی داشته اند، تفاوت معنی داری وجود دارد. سلامت روانی دانش آموزانی که شیوه های فرزندپروری متفاوتی را تجربه کرده اند، بصورت معنی داری باهم تفاوت دارد. بین سلامت روانی و خود کارآمدی رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. بین سلامت روانی دانش آموزان دختر و پسر تفاوت معنی داری وجود ندارد. شیوه فرزندپروری دانش آموزان با توجه به رشته تحصیلی آنها متفاوت است. خودکارآمدی دانش آموزان در رشته های مختلف متفاوت نمی باشد. دانش آموزانی که در رشته های مختلف تحصیل می کنند از نظر سلامت روانی تفاوت معناداری باهم ندارند. بین دانش آموزان دختر و پسر از نظر خود کارآمدی تفاوت معنی داری وجود ندارد.
حیدری و همکاران (1388) پژوهشی با عنوان بررسی تاثیر شیوه فرزندپروری ادراک شده و جنس بر خود ناتوان سازی انجام دادهاند که در آن به این نتایج دست یافتهاند که خود ناتوانسازی رفتاری و کلی در سبک فرزندپروری استبدادی به طور معناداری بیشتر از سایر سبک های فرزندپروری است. سبک فرزندپروری و جنس نیز دارای رابطه تعاملی هستند. خود ناتوان سازی ادعایی در سبک فرزندپروری مقتدرانه در دختران بیشتر از پسران است و در سبک فرزندپروری استبدادی خود ناتوانسازی ادعایی در پسران بیشتر از دختران است. نتایج نشاندهنده اهمیت تاثیر محبت و کنترل در روابط والد ـ فرزند بر خود ناتوانسازی است.
سیفیگندمانی و همکاران (1388) پژوهشی با عنوان سنخشناس یفرزندپروری خانواده و تاثیر آن بر اضطراب و افسردگی نوجوانان پسر انجام داده که تحلیل یافتههای آن نشان میدهد داشتن حداقل یک والد مقتدر و یا پدر و مادری هر دو آسانگیر، نتایج بهتری را برای نوجوانان در پی دارد. درمقابل بی‌اعتنایی هر دو والد ضعیفترین سنخ از نظر پیامدها برای نوجوانان است و در سنخهای دربرگیرنده یک والد بیاعتنا، بیاعتنایی مادر نتایج نامطلوب تری دارد. نتیجهی تحقیق نشان میدهد که افسردگی و اضطراب پایینتر حاصل اعمال پذیرش و کنترل مطلوب هر دو والد یا حداقل یکی از آنها بر نوجوان و یا همسانی والدین در سبکهای فرزندپروری است و پیامدهای نامطلوبتر حاصل حداقل کنترل وپذیرش و یا تضاد آشکار پدر و مادر است.
رضایی و خداخواه (1388)در پژوهش خود با عنوان رابطه‌ی بین سبک‌های فرزندپروی و باورهای معرفت‌شناسی با پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان که با هدف بررسی رابطه بین سبک‌های فرزندپروری و باورهای معرفت‌شناختی با پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان انجام شد. جامعه پژوهشی شامل کلیه دانش‌آموزان دختر سال سوم متوسطه دبیرستان شهر تبریز بود که از میان آنها 380 نفر با استفاده از فرمول کوکران به روش نمونه‌گیری تصادفی چندمرحله‌ای به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. روش تحقیق با توجه به هدف پژوهش، توصیفی (غیرآزمایشی) از نوع همبستگی است. برای جمع‌آوری اطلاعات از آزمون باورهای معرفت‌شناسی شومر (1990)، آزمون سبک‌های فرزندپروری بامریند (1976) و برای پیشرفت تحصیلی از معدل کتبی سال سوم دانش‌آموزان در خردادماه استفاده شد. داده‌های پژوهش با استفاده از آزمون‌های همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگاه تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین باورهای معرفت‌شناسی «دانش ساده/ قطعی» و یادگیری سریع/ ثابت و پیشرفت تحصیلی رابطه منفی و معنی‌داری وجود دارد. رابطه بین سبک مقتدرانه با دانش ساده/ قطعی مثبت و معنی‌داری ولی با باورهای معرفت‌شناختی یادگیری سریع/ ثابت منفی و معنی‌دار بود. رابطه سبک مستبدانه با دانش ساده/ قطعی و یادگیری سریع/ ثابت مثبت و معنی‌دار بود. رابطه سبک سهل‌گیرانه با یادگیری سریع/ ثابت مثبت و معنی‌دار بود. رابطه سبک‌های فرزندپروری با پیشرفت تحصیلی معنی‌دار نبود. از بین باورهای معرفت‌شناختی و سبکهای فرزندپروری متغیرهای یادگیری سریع/ ثابت و دانش ساده/ قطعی بیشترین سهم را در پیش‌بینی پیشرفت تحصیلی داشتند.
تنهایی رشوانلو (1387) در پژوهشی به بررسی رابطه‌ی ادراک از سبک‌های فرزندپروری با پیشرفت تحصیلی پرداخته است. به منظور انجام این بررسی، 337 دانش‌آموز دختر و پسر رشته‌ی ریاضی دبیرستان‌های شهر بجنورد با روش نمونه‌گیری تصادفی چندمرحله‌ای انتخاب شدهاند و به مقیاس ادراک شیوه والدین گرولینک و همکاران و مقیاس انگیزش تحصیلی ولرنر و همکاران پاسخ دادند. شاخص پیشرفت تحصیلی در این تحقیق معدل پایان سال بود که از کارنامه دانش‌آموزان استخراج گردید. نتایج تحلیل داده‌ها نشان می‌دهد که معدل با داده‌های این پژوهش برازش مناسبی دارد. تأثیر مستقیم حمایت از خودمختاری و گرمی والدین و انگیزش خودمختاری تحصیلی بر پیشرفت تحصیلی معنادار بود. اما درگیری والدین تأثیر مستقیم و معناداری بر پیشرفت تحصیلی نداشت. از میان این متغیرها انگیزش خودمختار تحصیلی بیشترین اثر مستقیم را بر پیشرفت تحصیلی داشت.
بهرامی و همکاران (1386) پژوهشی با عنوان رابطه الگوهای فرزندپروری با میزان علائق روانی و موفقیت تحصیلی انجام داده و در آن به مطالعه رابطه الگوهای فرزندپروری با سلامت روانی و موفقیت تحصیلی فرزندان مورد بررسی قرار گرفته است، این پژوهش به روش همبستگی انجام شده و در آن رابطه بین متغیرها مورد بررسی قرار گرفته است. تعداد چهارصد نفر از دانش‌آموزان سال سوم راهنمایی منطقه چهار، شامل دویست دختر و دویست پسر که به طور تصادفی انتخاب شده بودند به آزمون 28 سؤالی سلامت روانی گلابرگ پاسخ دادند چهارصد مادر این دانش‌آموزان به آزمون الگوهای فرزندپروری بامریند پاسخ دادند. داده‌های بدست آمده با روش آماری تحلیل واریانس و تحلیل رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد سلامت روانی و موفقیت تحصیلی در بین فزرندانی که با الگوی قاطع و اطمینان‌بخش تربیت می‌شوند بیش از سلامت روانی و موفقیت فرزندانی بود که با الگوی استبدادی یا سهل‌گیرتر تربیت شده بودند.
عابدی و عریضی (1386) در پژوهش خود به بررسی رابطه بین انگیزش پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان دوره متوسطه شهر اصفهان با ویژگی‌های خانوادگی آنان می‌پردازند. هدف آنان از انجام تحقیق، تبیین رابطه و سهم نسبی هر یک از متغیرهای خانوادگی در تبیین انگیزش پیشرفت تحصیلی است. به همین منظور 180 نفر آزمودنی به طور تصادفی از جامعه دانش‌آموزان دوره متوسطه آموزش و پرورش شهر اصفهان انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. نتایج بدست آمده حاکی از آن است که از بین عوامل خانوادگی مرتبط با انگیزش پیشرفت تحصیل، انتظار والدین از موفقیت فرزندان 28%، شیوه‌ی فرزندپروری مقتدرانه 26/0 و ساخت خانواده (مدرن‌های طبیعی در خانواده) 16/0 تبیین‌کننده انگیزش پیشرفت تحصیلی هستند.
باقرپناه (1384) در بررسی رابطه‌ی بین شیوه‌های فرزندپروری با انگیزه پیشرفت تحصیلی و افسردگی دانش‌آموزان مقطع متوسطه شهرستان اسلام‌آباد در سال (83-84) به تعیین رابطه‌ی شیوه‌های فرزندپروری با انگیزه پیشرفت پرداخته است. محقق برای این کار از روش نمونه‌گیری به صورت تصادفی منظم استفاده کرده است. روش پژوهش، روش زمینه‌یابی و غیره آموزشی است که در داخل این روش از روش همبستگی استفاده میکند. برای جمع‌آوری داده از سه ابزار استفاده نمود. آزمون وینتر بانتون برای شیوه‌های فرزندپروری، آزمون هرفس برای انگیزه‌ی پیشرفت. آزمون بک برای افسردگی و معدل برای پیشرفت تحصیلی به کار رفت. طرح پژوهش در این تحقیق چهار متغیر به نام شیوه فرزندپروری انگیزه پیشرفت تحصیلی و افسردگی مورد مطالعه قرار گرفت. و برای تجزیه و تحلیل آماری آن از روش ضرایب همبستگی پیرسون چندمتغیره و تفکیکی استفاده شد.نتایج تحقیق نشان داد که بین شیوه‌های فرزندپروری دموکراتیک با انگیزه پیشرفت و پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت و با افسردگی رابطه منفی وجود دارد. همچنین بین شیوه‌های دیکتاتوری و سهل‌گیرانه با افسردگی رابطه مثبت و با انگیزه پیشرفت تحصیلی رابطه منفی وجود دارد.
مهرافر و شهرآرای (1381) پژوهشی با عنوان بررسی رابطه نگرش نسبت به شیوه‌های فرزندپروری با پیشرفت تحصیلی در دانش‌آموزان پسر پایه چهارم ابتدایی انجام داده و در آن هدف را بررسی رابطه بین نگرش نسبت به شیوه‌های فرزندپروری مادر (اقتدار منطقی، استبدادی، آزادگزاری) با پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان پسر پایه چهارم ابتدایی عنوان نمودهاند. بدین منظور 398 نفر از دانش‌آموزان پسر پایه چهارم ابتدایی و مادران با سواد آن‌ها در منطقه هفده آموزش و پرورش تهران به عنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از رگرسیون چند متغیره‌ی گام به گام آشکار کرد که بین نگرش‌های شیوه‌های فرزندپروری مادر (اقتدار منطقی) و پیشرفت تحصیلی (معدل کل، نمره علوم) رابطه مثبت وجود دارد و بین نگرش نسبت به شیوه‌های فرزندپروری مادر (استبدادی) و پیشرفت تحصیلی (معدل کل و نمره علوم، نمره ریاضی) رابطه منفی معنی‌داری مشاهده نشد.
پژوهشی توسط باقری (1372) تحت عنوان بررسی شیوه‌های فرزندپروری با انگیزه پیشرفت و رابطه متغیر اخیر با پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان پسر دوره‌ی راهنمایی اهواز انجام شد. نتایج بدست آمده نشان‌دهنده‌ی وجود همبستگی حتی معنا‌دار بین شیوه‌های فرزندپروری با انگیزه پیشرفت است. مشخص شد که بین متغیر استقلال‌آموزی، تسلط‌آموزی و مراقبت‌آموزی با انگیزه پیشرفت رابطه منفی معنی‌داری وجود دارد. همچنین بین نمره‌های انگیزه پیشرفت با نمره پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت معنی‌داری وجود دارد.
تحقیقی توسط یعقوب‌خانی و غیاثوند (1372) انجام گرفت در این تحقیق طبقه اجتماعی و شیوه‌ی تربیت به عنوان دو متغیر عمده مؤثر در عملکرد تحصیلی در نظر گرفته شده بود. نتایج نشان داد که طبقه اجتماعی خانواده در مقایسه با شیوه‌ی تربیت عامل پیش‌بینی مهم‌تری است و ارتباط قوی‌تری با پیشرفت تحصیلی دارد.
دانش‌آموزانی که در خانواده محبت بیشتری دریافت می‌کنند عملکرد تحصیلی بهتری دارند و والدینی که کنترل بیشتری بر کودکانشان اعمال می‌کنند در مقایسه با خانواده‌هایی که از کنترل کمتری استفاده می‌کنند فزرندان موفقتری در تحصیل دارند. همچنین یافته‌ها حاکی از آن بود که تأثیر تعامل بین دو بعد محبت و کنترل پیشرفت تحصیلی وجود ندارد.
2-8-2- تحقیقات خارجی
جنیفر و پاترسون(2006) در بررسی نوع خانواده و رابطه آن با بزهکاری، پی بردند که بهترین پیش‌بینی کننده بزهکاری نوجوانان، کیفیت رابطهی آنها با والدین خود بوده است. بدین معنی که بد بودن این رابطه مسبب بزهکاری آنها بوده است. مطالعات مارش و باربر در این خصوص نشان دادهاند که جدایی از والدین و ارتباط نامطلوب با فرزندان به طور ناپیوسته و منفی با میزان افسردگی و رفتارهای پرخاشگرانه فرزندان ارتباط داشتند.
در پژوهشی که به وسیلهی کارواسیلیس و همکاران(2003) با هدف بررسی رابطه بین سبک فرزند پروری و کیفیت دلبستگی به مادر در دوران کودکی و نوجوانی انجام گرفت، ارتباطی مثبت بین فرزندپروری مقتدرانه و دلبستگی ایمن یافت شد، جایی که فرزند پروری مسامحه کار دلبستگی اجتنابی را پیش بینی میکرد.