پایان نامه ارشد با موضوع حفظ و نگهداری کارکنان و انعطاف پذیری سازمانی

دانلود پایان نامه
  • 2-13 نقش هوش عاطفی در سازمانها
    بعضی از صاحبنظران بر این نظر هستند که امروزه هوش عاطفیبه سرعت مورد توجه شرکتها و سازمانها قرار گرفته است و اهمیت آن از توانایی های شناختی و دانش های تکنیکی بیشتر شده است.و دلیل این امر آن است که،مدیران دریافته اند که از این طریق پیوستگی درونی و تعادل شخصی و سازمانی افزایش پیدا خواهد کرد.همانطور که می دانیم سازمانها مجموعه هایی از گروه ها هستند که تعاملات موفق آمیزگروه ها به انعطاف پذیری سازمانی و انطباق پذیری و اعمال تغییرات در سازمان کمک می کند.بنابراین سازمانها برای اینکه اثر بخشی سازمان را بالا ببرند از مهارتهای نرم که مبتنی بر عواطف باشند استفاده می کنند.علت این است که سازمان برای اینکه به توانمندی برسد باید یکسری از متغییرها را مورد توجه قرار دهد که بعضی از این متغییرها از کنترل ما خارج هستند و با تجزیه و تحلیل این متغییرها نمی توان آینده سازمان را پیش بینی کرد.بنابراین سازمان می تواند از مهارتهای عاطفی در این زمینه کمک بگیرد تا برنامه هایی برای توسعه کارمندان طرح ریزی کند و عملکرد افراد و در نتیجه اثر بخشی سازمان را بالا ببرد.البته هوش عاطفی با تاثیر بر زمینه هایی چون بکارگیری و حفظ و نگهداری کارکنان،توسعه و به سازی افراد مستعد و نیز در گزینش افراد برای احراز شغل و ارتقای شغلی آنان و غیره،به اثر بخشی سازمان کمک می کند.اخیرا کارسو و ولف در سال2000به معرفی یک فرایند 3مرحله ای پرداخته اند که هوش عاطفی را با پیشرفت شغلی مرتبط می سازد:
    مرحله اول – توصیف شغل:در هنگام توصیف شغل لازم است که تمامی شرایط و الزامات شغلی در قالب عبارات رفتاری و به شکل عینی بیان شود و ضرورت داردتا مهارتهای مورد نیاز برای احراز آن شغل به صورت دقیق و یک به یک گفته و فهرست شود.به عنوان بخشی از تحقیق این مرحله مشاوران باید به خوبی پزوهش های مربوط به شخصیت و عملکرد را مرور کنند.
    مرحله دوم – انتخاب ابزار مناسب برای ارزیابی:به کمک یک توصیف شغلی خصیصه مدار می توان ابزار مناسبی را اتخاذ کرد. ارزیابی باید متمرکز بر جنبه هایی باشد که از طریق شیوه های گزینشی فعلی (چک لیسها یا مصاحبه)شناسایی شده اند.
    مرحله سوم – ارزشیابی و معرفی افراد شایسته:اکثر ارزیابی کنندگان در نهایت افرادی را برای احراز یک شغل مناسب میدانند،درجه بندی نموده و اسامی آنان را اعلام می کنند.در هنگام معرفی افراد با صلاحیت برای احراز شغل لازم است تا راهبردهای موثری از طرف ارزیابی کنندگان برای رشد فردی و افزایش شایستگی های حرفه ای کارکنان جدید پیشنهاد شود.در اینجا هوش عاطفی عامل مهمی در گزینش افراد برای احراز شغل و ارتقای آنان محسوب می شود،البته به شرطی که بخشی از یک جریان و رویکرد فراگیر باشد.علاوه بر اینها هوش عاطفی در کارا بودن سازمان نقش بسیار بسزایی دارد زیرا نتایج حاصل از تحقیق های انجام شده پیرامون هوش عاطفی و کارایی مدیریت نشان می دهد که در بین معیارهای هوش عاطفی ، معیار مهارت های اجتماعی در بروز کارایی نقش بسزایی دارد.بنابراین توصیه می شود که سازمانها برای اینکه هوش عاطفی مدیران خود را بالا ببرند6 روش پیشنهاد ویزینگر را مورد استفاده قرار دهند.این روشها عبارتند از:رشد و توسعه خودآگاهی،مدیریت عواطف و احساسات،ایجاد انگیزش در خود،توسعه ی مهارت های ارتباط موثر،توسعه مهارت های فردی،یاری نمودن دیگران برای خود یاری.همچنین تحقیقات نشان می دهد که موثرترین مدیران کسانی هستند که توانایی شناخت احساسات کارکنان را درباره وضعیت کارشان داشته باشند و زمانی که کارکنان دچار یاس و ناامیدی یا نارضایتی می شوند وضعیت آنان را بهبود دهند.به طور خلاصه مدیرانی که با هوش عاطفی مدیریت می کنند سبب می شوند که کارکنان آنهادر سازمان باقی بمانند. (سیاروچی و دیگران، ترجمه نوری و نصیری).
    2-14 هوش عاطفی و رهبری
    بر طبق گفته های فلدمن(فلدمن،1999)هوش عاطفی شامل مهارت های پایه ای و مهارت های دستوری می باشد.مهارت های پایه ای خود شامل:خودآگاهی،خود کنترلی،درک دیگران به درستی و ارتباطات همراه با انعطاف پذیری می باشد و مهارت های دستوری شامل:مسئولیت پذیری، توانایی توسعه انتخاب ، پذیرش دیدگاه دیگران، جرات داشتن و بیان و شرح دادن تصمیم می باشد.ترکیب مهارت های پایه ای و دستوری به رهبری اثر بخش منجر می شود چون که این مهارت ها یک نوع آگاهی از دیگران و احتیاجات آنها و توانایی پاسخ گویی به نیازهای دیگران به طور اثر بخش در موقعیت های مختلف را نشان می دهد.در سال 1999پریست شایستگی های رهبری را در 3نوع طبقه بندی کرد:
    1-مهارت های سخت:اغلب به مهارت های تکنیکی برمی گردد که شامل مهارت های عملی و مهارت های امنیتی و مهارت های محیطی می باشد2- مهارت های نرم:اغلب به مهارت های میان فردی بر می گردد که شامل مهارت های آموزشی و سازمانی می باشد.3- مهارت متا:شامل مهارت های حل مساله،تصمیم گیری و قضاوت می باشد. (سیاروچی و دیگران، ترجمه نوری و نصیری، 1383).
    2-15 هوش عاطفی و مدیریت بازار
    استفاده از هوش عاطفی در تجارت ایده ای نوین می باشد که برای بسیاری از مدیران و تجار جا نیفتاده است.در واقع بیشتر مدیران کماکان ترجیح می دهند برای انجام کارها از مغزشان استفاده کنند تا از قلبشان.نگرانی اصلی آنها آن است که احساس همدلی و دلسوزی با همکاران و مشتریان آنها را از پرداختن به اهداف سازمان دور نماید.در هر صورت همه بایستی قبول کنند که قواعد بازی در دنیای پست مدرن متفاوت است و بایستی طبق قاعده روز عمل کرد.
    فرایند کلی مدیریت بازار شامل 4 مرحله اصلی است که عبارتند از :
    تجزیه و تحلیل بازار:معمولا شامل سیستم های اطلاعاتی و تحقیقاتی بازار و بررسی بازارهای مصرف کننده و بررسی بازارهای سازمانی می باشد.محیط پیچیده و در حال تغییر است و همواره فرصت ها و تهدیدهای جدیدی به همراه می آورد.شرکت و سیستم استراتزیک آن باید محیط را همواره تحت نظر داشته باشند که این تحت نظر گرفتن محیط مستلزم دریافت اطلاعات زیادی می باشد.اطلاعاتی در مورد مصرف کنندگان و نحوه خرید آنها. (اکبرزاده، 1383).
    انتخاب بازارهای هدف: هیچ شرکتی توانایی تامین رضایت تمام مصرف کنندگان را ندارد.وجود شرکت های مختلف و قوی در تولید کالاهای مشابه بیانگر تنوع و تشابه صلایق بین مصرف کنندگان می باشد.هر شرکتی برای اینکه بتواند بهترین استفاده را از توانایی های بالقوه خود نماید و بهترین جایگاه را در بازار انتخاب نماید و در وضعیت بهتری قرار گیرد نیازمند بررسی چهار مرحله ای می باشد که شامل انداره گیری و پیش بینی تقاضا تقسیم بازار، هدف گیری در بازار و جایگاه گیری در بازار می باشد.
    تهیه ترکیب عناصر بازاریابی: یکی از اساسی ترین مفاهیم در بازاریابی نوین همین مفهوم آمیخته بازاریابی می باشد.مجموعه هایی از متغیرهای قابل کنترل که شرکت آنها را در بازار هدف و برای ایجاد واکنش مورد نیاز خود ترکیب می کند.این ترکیب در واقع ابزار دست تاجر می باشد برای اینکه بازار را تحت تاثیر قرار دهد.این ترکیب که شامل طراحی محصول،توزیع کالا، قیمت گذاری و تبلیغات پیشبردی می باشد کلید اصلی تجارت در بازارهای نوین می باشد.
    اداره تلاش های بازار: این مرحله شامل تجزیه و تحلیل رقبا و خط مشی های رقابتی بازار و برنامه ریزی، اجرا و سازماندهی و کنترل برنامه های بازاریابی است.شرکت ها وجه مهمی از بررسی های خود را باید روی رقبا بگذارند و به طور مداوم محصولات و قیمت ها و شیوه توزیع و تبلیغات پیشبردی رقبا را از نزدیک پی بگیرند و بدانند که در چه وضعی هستند.مدیریت در راس هرم سازمان بایستی برنامه های بازاریابی را تنظیم نماید و بعد با برانگیختن همه افراد در همه سطوح برنامه را اجرایی نموده و برای اطمینان از اجرای برنامه ها و رسیدن به اهداف کنترل داشته باشدو ممیزی بازاریابی را نیز فراموش ننماید.(خان محمدی،هادی،7،1387-5)
    دولویکس و هیکس نیز در تحقیقات علمی خود نشان دادند که هوش هیجانی با پیشرفت و موفقیت فردی در محیط سازمان و نیز با عملکرد فردی همبستگی زیادی دارد.
    هفت گام آموزشی در هوش عاطفی:
    کام اول:ایجاد خود آگاهی
    گام دوم:تقویت انعطاف پذیری
    گام سوم:تقویت قوه انتخاب
    گام چهارم:آموزش مهارت های برقراری و حفظ مهارت های بین فردی
    گام پنجم:تقویت توانایی مقابله با استرس
    گام ششم:آموزش مهارت های حل مساله
    گام هفتم:بررسی موقعیت فرد در برآوردن نیازهای عالی.(bazyab.ir,89/4/3)
    2-16 تئوری هوش عاطفی
    این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.