نظریه اریک اریکسون و گروه های اجتماعی

دانلود پایان نامه

2-7-3-1-2 نظریه کارل یونگ

  • به نظر یونگ فرایندی که موجب یکپارچگی شخصیت انسان می شود، فردیت یافتن یا تحقق خود است. در انسان فردیت یافته هیچ یک از وجوه شخصیت مسلط نیست. نه هوشیار و نه ناهشیار، نه یک کشش و گرایش خاص و نه هیچ یک از نسخ های کهن، بلکه همه آن ها به توازن رسیده اند( نجاتی و ایروانی، 1378).
    یونگ خاطر نشان کرد که نیمه اول زندگی باید صرف دنیای واقعیت عینی واقعیت عینی، یعنی تحصیل، شغل و خانواده شود،در مقابل نیمه دوم زندگی باید صرف دنیای ذهنی و درونی شود که تا آن زمان مورد بی توجهی قرار گرفته است. نگرش شخصیت باید از برون گرایی به درون گرایی تغییر یابد. تمرکز به هوشیاری باید به واسطه آگاهی از ناهشیار تعدیل شود و همبستگی ها باید از مسائل جسمانی و مادی به مسائل معنوی، فلسفی و شهودی تغییر کند. اشخاصی که در یکپارچه سازی های هماهنگ نا هشیار و هشیار و در تجربه کردن هستی درون خود موفق هستند، در موقعیتی قرار دارند که به سلامت روان شناختی مثبت می رسند. موقعیتی که یونگ آن را تفرد نامید. تفرد یعنی بر آوردن استعدادهای شخصی و پرورش دادن خود شخص(شولتز،1988،به نقل از سید محمدی1381).
    8-3-1 -2 مفهوم سلامت روان در نظریه های روانی- اجتماعی و زیستی – روانی
    نظریه آلفرد آدلر
    آدلر به ماهیت اجتماعی انسان تأکید نموده است. به عقیده آدلر علاقه اجتماعی برای اولین بار در جریان رابطه مادر و کودک بروز می کند و آموخته می شود. به نظر آدلر فرد دارای سلامت روان رابطه اجتماعی صمیمی و مطلوبی دارد و جایگاه خودش را در خانواده و گروه های اجتماعی به درستی می شناساند. همچنین فرد سالم در زندگی هدفمند و غایت مدار است و اعمال او مبتنی بر تعقیب این اهداف است. غایی ترین هدف شخصیت سالم تحقق خویشتن است. از ویژگی های دیگر سلامت روان شناختی این است که فرد سالم مرتب به بررسی ماهیت اهداف و ادراکات خودش می پردازد و اشتباهاتش را برطرف می کند. چنین فردی سعی در کاستن عقده خود دارد و به دنبال غلبه بر مشکلات خود می باشد و در نهایت چنین فردی موفق می شود که انگیزه های نامطلوب خود را دگرگون سازد( کورسینی، 1973؛ به نقل از جنانی، 1381).
    فرد دارای سلامت روان به نظر آدلر، روابط اجتماعی و صمیمی مطلوبی دارد و جایگاه خودش را در خانواده و گروه های اجتماعی به درستی می شناسد. همچنین فرد سالم در زندگی هدفمند و غایت مدار است و اعمال او مبتنی بر تعقیب این اهداف است. غایی ترین هدف شخصیت سالم، تحقق خویشتن است. از ویژگی های دیگر سلامت روان شناختی این است که فرد سالم مرتباً به بررسی ماهیت اهداف و ادراکات خودش می پردازد و اشتباهاتش را برطرف می سازد. چنین فردی خالق عواطف خودش است، نه قربانی آن ها. آفرینش گری و ابتکار فیزیکی، از ویژگی های دیگر این افراد است. فرد سالم از اشتباهات اساسی پرهیز می کند. اشتباهات اساسی شامل تعمیم مطلق، اهداف نادرست و محال، درک نادرست و توقع بی مورد از زندگی، تقلیل یا انکار ارزشمندی خود و ارزش ها و باورهای غلط می باشد( شاملو، 1384).
    آدلر معتقد است که مسأله اساسی در انسان کهتری می باشد و تمام فعالیت های هر فرد به قصد قدرتمند شدن انجام می شود. به این ترتیب فعالیت های هر فرد به منظور رفع احساس کهتری ودستیابی به یک حس مهتری صورت می گیرد( پاشا شریفی، 1380).
    بنابر نظریه آدلر فرد برخوردار از سلامت روان شناختی توان و شهامت یا جرأت عمل کردن را برای نیل به اهدافش دارد. چنین فردی جذاب و شاداب است و روابط اجتماعی سازنده و مثبتی با دیگران دارد. فرد سالم به عقیده آدلر از مفاهیم و اهداف خودش آگاهی دارد و عملکرد او مبتنی بر نیرنگ و بهانه نیست. فرد دارای سلامت روان مطمئن و خوشبین است و ضمن پذیرفتن اشکالات خود در حد توان اقدام به رفع آن ها می کند( خدارحیمی، 1384).
    نظریه اریک اریکسون
    اگر “ناخوداگاه” را خدای فروید بدانیم، پس “من” نیز خدای اریکسون و روان شناسان “من” است.به عقیده اریکسون سلامت روان شناختی اصولاً نتیجه عملکرد قوی و قدرتمندی “من” است. “من” عنوان و مفهومی است که نشان دهنده توانایی یکپارچه سازی اعمال و تجارب شخص به صورت انطباقی و سازشی است ( خدارحیمی، 1384).
    به عقیده اریکسون « من» تنظیم کننده درونی است که تجارب فرد را سازمان دهی می کند و در نتیجه از انسان در مقابل فشارهای نهاد و من برتر( فراخود ) حمایت می کند. هنگامی که رشد انسان و سازمان های اجتماعی به نحو متناسب هماهنگ شود، هر کدام از مراحل رشد روانی – اجتماعی توانایی ها و استعدادهای مشخص ظهور پیدا می کند( حسینی، 1365).
    به عقیده اریکسون سلامت روان شناختی هر فرد به همان اندازه ای است که توانسته است توانایی متناسب با هر کدام از مراحل زندگی را کسب کرده باشد. صفات متمایز کننده سلامت روان شناختی این است که فردی که در جامعه زندگی می کند بایستی از تعارض عاری باشد، بایستی از استعداد و توانایی بارزی استفاده کند، در کارشماهر و استاد باشد، ابتکار نامحدود داشته باشد، از انجام لحظه به لحظه حرفه اش پسخوراند بگیرد و در نهایت در مورد فرایند زندگی نظریه معنوی روشن و قابل درکی داشته باشد( خدارحیمی، 1384).
    کارن هورنای
    هورنای از دانشمندانی است که در روانکاوی کلاسیک تغییراتی به وجود آورده است. به عقیده او محیط و فرهنگ در رشد و گسترش شخصیت و سلامتی یا ناسلامتی انسان تأثیر به سزایی دارد. به عقیده کارن هورنای، انسان برخوردار از سلامت روان دارای این ویژگی هاست:
    الف) احساس عدم امنیت نمی کند و لذا فاقد پرخاشگری و خودشیفتگی است.
    ب) قدرتمندی نیازهای دهگانه در او خفیف است، به علاوه قابلیت تغییر و تحول و جایگزینی این نیازها را دارد.
    ج) انسان سالم از هر سه نوع طبقه کلی نیازها با توجه به اوضاع و احوال متناسب استفاده می کند، در حالی که کودکان فقط به سوی دیگران می روند، نوجوانان در مقابل دیگران می ایستند و سالمندان از دیگران دوری می کنند.
    د) انسان سالم به دلیل آگاهی از خود واقعی اش و استعدادهای بالقوه خود تسلیم محیط اجتماعی و فرهنگی نیست بلکه ابتکار و شخصیت خودش را عهده دار می شود.
    ه) خودشناسی و کوشش برای تحقق استعدادهای فطری و ذاتی وظیفه اخلاقی و امتیاز معنوی شخصیت سالم است و هدف او کمال است.
    ز) انسان سالم خودآگاهی دارد و از خود واقعی و استعدادهایش کم و بیش آگاه است و خودش بسیاری از مشکلات زندگی اش را حل می کند، لذا به دیگران وابستگی ندارد( خدارحیمی، 1384).
    9-3-1-2 مفهوم سلامت روان شناختی در نظریات گشتالتی
    کورت لوین
    لوین از نظریه پردازان روان شناسی گشتالت است و نوشته ها و آثار او تأثیر زیادی بر روان شناختی معاصر داشته است. به عقیده لوین “نظریه میدانی” تنها به یک حیطه خاص محدود نمی شود، بلکه مفاهیمی است که با آن می توان حقایق روان شناختی مختلف را نمایش داد. لوین به پداش و تنبیه در حد وسایلی برای کنترل رفتار در موقعیت جاری و عینی اهمیت می دهد و نه به عنوان وسایلی برای ساختن عادت یا از بین بردن آن. افتراق یکی از عناصر کلیدی نظریه لوین پیرامون رشد شخصیت است. افتراق در تمام جنبه های زندگی به کار گرفته می شود. افتراق یعنی افزایش تعداد بخش های سیستم روانی فرد، مثلاً بایستی تعداد مناطق شخص روانی در طول رشد افزایش یابد. بنابراین شخص برخوردار از سلامت روان بایستی سیستم روانی متمایز شده ای داشته باشد. مثلاً بعد زمان در شخصیت او به صورت زمان گذشته دور به زمان حاضر، گذشته نزدیک، آینده نزدیک و آینده دور درآمده باشد.
    به طور کلی بر اساس نظریه میدانی لوین سلامت و کمال روان شناختی موجب افتراق و تمایز یافتگی بیشتر شخص و محیط روان شناختی او می شود، استحکام و استواری مرزهای سیستم روانی فرد را افزایش می دهد و نوعی ارتباط سلسله مرتبه ای و انتخابی پیچیده ای در بین سیستم های روانی فرد به وجود می آورد. بنابراین فرد سالم کسی است که بین خودش و محیط روان شناختی خود تمایز و افتراق قایل می شود( خدارحیمی، 1384).
    فریتس پرلز
    پرلز مبتکر روش گشتالت درمانی است که شخصیت او برای بسیاری از روان شناسان معاصر جالب و در عین حال شگفت انگیز بوده است. بنا بر نظریه پرلز اشخاص سالم بدون مداخله نیروهای خارجی قادر به تنظیم خودشان هستند و به نظر وی تنها اگاهی از خود می تواند موجب رشد و کمال شخصیت گردد. با آگاه یکامل از خویشتن، تنظیم و رهبری رفتار ممکن می شود. به عقیده پرلز سلامت روان مستلزم این است که بدانیم دارای این فرافکنی های نیازهای درونی خودمان هستیم یا خیر.شخص دارای سلامت روان بدون تنظیم شدن از سوی عوامل بیرونی، توانایی بیان آزادانه آرزوهایش را دارد. باید عبارت “من تو هستم” پرلز را فرا بگیریم. به عبارت دیگر یعنی، “من از نیازهایی برخوردارم که تو را به خاطر ان ها محکوم می کنم و از همه مهم تر این که بر اساس این اصل زندگانی کنیم”. به عقیده وی، شخصی که دارای سلامت روان است در زمان حال و برای حال زندگی می کند و یا اینکه می تواند برای آینده برنامه ریزی کند، دچار اضطراب ناشی از اینکه فردا چه خواهد شد نمی شود. خشم نیز یکی از تعیین کننده های مهم سلامت روان شناختی است، زیرا تجربه ای است که معمولاً بیان نمی شود. .
    این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.