منبع پایان نامه ارشد با موضوع یکی بود و یکی نبود و لیلی و مجنون


Widget not in any sidebars

شب جمعه است و ملا چند منبر دیگر هم دارد اما در خود توانایی هیچ کاری را نمی‌بیند و به خانه برمی‌گردد. زنش فکر می‌کند ملا سردیش شده و آب گرم و نبات برایش می‌آورد اما حال ملا خوب نمی‌شود و مدام فکرش می‌رود به دختر و گیسوهایش.
ملا شب خوابش نمی‌برد و از راه پشت بام، خود را به پشت‌بام حاجی بزاز می‌رساند و از سوراخ ناودان به رختخواب دختر خیره می‌شود که موهای دختر سراسر بالش آن را گرفته است.
زن ملا بر اثر ناخوشی وی تب می‌کند و می‌میرد. ملا تنها می‌ماند و با فروش اثاثیه خانه زندگی خود را می‌گذارد. وقتی اثاثیه تمام می‌شوند سه دانگ از خانه را پیش عارف محل گرو می‌گذارد و سیصد تومان می‌گیرد و قرض‌هایش را می‌پردازد و خود را در خانه زندانی می‌کند.
یک شب حاجی‌بزاز به خانه ملا می‌آید و می‌گوید دخترش دوباره مریض شده و از او می‌خواهد برای سلامتی دخترش ختمی بگیرد. ملا قبول می‌کند و سراسر شب را با حالتی پریشان به کفرگویی می‌پردازد. شب بعد تصمیم به خودکشی می‌گیرد و طنابی به درخت توت توی حیاط می‌بندد تا خود را حلق‌آویز کند که حاجی بزاز دوباره می‌آید و خبر مرگ دخترش را می‌دهد و از ملا می‌خواهد که برود در شبستان مجلس، سر جنازه دختر قرآن بخواند. ملا می‌خواهد بگوید سواد ندارد اما نمی‌تواند حاجی سکوت او را به رضایت تعبیر می‌کند و می‌رود.
ملا به فکر فرو می‌رود و تصمیم می‌گیرد یک بار دیگر چهره دختر را ببیند. به مسجد می‌رود و مشغول خواندن دعا و آیاتی که حفظ است می‌پردازد بعد از مدتی دست دراز می‌کند و چادر نماز را از روی صورت دختر کنار می‌زند و خم می‌شود و دهانش را به دهان دختر می‌چسباند و از خود بی‌خود می‌شود ناگهان لگدی به پشتش می‌خورد که باعث می‌شود از حال برود وقتی به هوش می‌آید، خود را در زندان و بسته به زنجیر می‌بیند. معلوم می‌شود گزمه‌ها نوری در شبستان مسجد دیده‌اند و به خیال این که دزد آمده است وارد شده و او را در آن حال دیده و عمامه به گردن بیرون کشیده‌اند و ریشش را تراشیده و چوب زیادی زده و در زندان انداخته‌اند و اکنون هفت سال است که ملاقربانعلی در زندان است و تا به حال با کسی حرف نزده است و روزی نیست که آن درخت گل و آن زلف پریشان و آن دهان خندان در نظرش مجسم نشود و آتش به جانش نزند.
6ـ 2: نقد داستان
درد دل ملاقربانعلی، بی‌تردید، بهترین داستان مجموعه یکی بود و یکی نبود است این داستان تمامی عناصر یک داستان را در خود دارد. این داستان، اولین داستان کوتاه عاشقانه فارسی است که به سبک جدید نوشته شده است و در آن عشق آرمانی ایرانی، به صورت لیلی و مجنونی آن، به تصویر کشیده شده است. عشقی که در آن عاشق و معشوق نباید به هم برسند و علاقه آن‌ها، به کلی به دور از مسائل جنسی است. عشقی که در آن فقط عاشق است که می‌سوزد و می‌سازد و معشوق فقط به صورت موجودی اثیری و دور از دسترس و البته زیبا و خواستنی تصویر می‌شود. ردپای این تفکر را می توان در تقریباً همه داستان‌های عاشقانه ایران دید.
داستان به شیوه اول شخص روایت می‌شود ملاقربانعلی حوادثی را که برای خودش اتفاق افتاده را بازگو می‌کند.«در زاویه دید اول شخص‌، تجربیات و احساسات هیجان‌انگیز، از صمیم قلب نقل می‌شود، از این رو غالباً داستان، صمیمانه‌تر و مؤثرتر از آب درمی‌آید تا داستانی که از زاویه دید سوم شخص نقل شود که راوی هیچ نقشی در داستان ندارد» 1 همان تمایزی که آسابر گر درباره فاعل‌ها «که دست به عمل می‌زنند و برای دیگران نقل می‌کنند و مفعول‌ها، که راویان کنش‌هایشان را شرح می‌دهند»2 در این داستان نیز دیده می‌شود زاویه دید اول شخص، بی‌تردید، بهترین زاویه دید ممکن برای روایت این داستان است که قسمت عمده زیبایی داستان مدیون آن است.
در حال حاضر، یعنی در زمان روایت داستان، ملاقربانعلی در زندان است. او سرگذشت خود را برای شخصی نامعلوم که از او هیچ اطلاعاتی به ما داده نمی‌شود، نقل می‌کند. این شخص نامعلوم می‌تواند هر کسی باشد و خواننده داستان می‌تواند خود را با او یکی بداند؛ انگار که ملاقربانعلی داستانش را برای او می‌گوید. این شیوه روایت، یعنی نقل وقایعی که قبلاً اتفاق افتاده‌اند، یکی از مشخصه‌های داستان‌های جمالزاده است. براهنی می‌گوید:«جمالزاده، بجای آن که شخصیت‌ها را موقع انجام عمل نشان دهد، آن‌ها را مجبوری کند که اعمالی را که قبلاً، در خارج از قصه انجام شده روایت کنند. ما ملاقربانعلی را در حال انجام عمل نمی‌بینیم، بلکه او می‌گوید که چنین و چنان کرد. در حالی که هنر واقعی در نشان دادن زندگی است و زندگی پر است از عمل و عکس‌العمل در مکان و زمان و در هاله‌ای از علل و معلول‌ها؛ و به همین دلیل نمی‌توان فقط به روایت اعمال از قول یک یا چند تن از شخصیت‌ها اکتفا کرد»3
ناگفته پیدا است که براهنی در اظهار نظر خود، دچار تعصب شده است. بنا به نظر او باید تمامی داستان‌های روایت شده به شیوه اول شخص را که داستان آن‌ها قبلاً رخ داده (که تقریباً همیشه چنین است) را داستان‌های ضعیفی دانست. در دل ملاقربانعلی پر است از عمل و عکس‌العمل در مکان و زمان و در هاله‌ای از علل و معلول‌ها، هر چند این عمل و عکس‌العمل‌ها، قبلاً رخ داده باشند. هنر، شباهتی از واقعیت را می‌آفریند؛ کاری که در دل ملاقربانعلی هم می‌کند.
ملاقربانعلی، یک شخصیت تیپیک، و در عین حال خاص است. چنین شخصیتی باید تیپیک باشد. «حقیقت هنری صرفاً چیزی را که وجود دارد بیان نمی‌کند، بلکه چیزی را بیان می‌کند که به عنوان تجلی قوانین تغییر ناپذیر زندگی می‌تواند وجود داشته باشد حقیقت نهفته در ایماژ هنری نتیجه تیپ‌سازی است، بدون تعمیم، هنر نمی‌تواند با زندگی تطابق داشته باشد.»4 تیپیک بودن شخصیت ملا قربانعلی، او را باورپذیر می‌کند و خاص بودنش باعث می‌شود با او ارتباط برقرار کنیم.
براهنی سبک داستان نویسی جمالزاده را متعلق به قرن نوزده می‌داند. 5 این نظر در مورد خیلی از داستان‌های جمالزاده صادق است، اما در دل ملا قربانعلی بی‌تردید چنین نیست.«عموماً بنیاد قصه‌ها بر حادثه گذاشته شده است و قهرمان‌ها و شخصیت‌های قصه‌ها، کم‌تر فردیت و خصوصیت درونی خود را نشان می‌دهند و روان‌شناسی فردی و تأکید بر خصایص و صفات آدمی از ویژگی‌های داستان‌های امروزی است.»6 بر این اساس داستان درد دل ملا قربانعلی داستانی مدرن و امروزی است چرا که ملاقربانعلی با تکیه بر اصول روان‌شناسی توصیف می‌شود. وی هر چند یک روضه‌خوان است اما روضه‌خوان خاصی است و خصوصیات منحصر به فرد بسیاری دارد.
داستان تقریباً از حشر و زاویه خالی است و هر اتفاقی دارای کارکردی در پیشبرد داستان است گفت و گوها مناسب شخصیت‌ها هستند و بار شخصیت پردازانه هم دارند هر چند آخر داستان‌، در ابتدا لو داده شده است، اما باز هم تعلیق داستان از بین نرفته است.
در کل، داستان درد دل ملاقربانعلی داستان خوبی است و نشانگر استعداد فراوان جمالزاده در داستان نویسی است؛ هر چند این استعداد بعدها رو به انحطاط می‌گذارد.
6ـ3: تحلیل روایی
داستان درد دل ملاقربانعلی، ساختار روایی دایره‌وار دارد. در توضیح این مسأله باید گفت که دو ساختار عمده روایت داستانی وجود دارند که اکثر داستان‌ها تابع یکی از این دو ساختار هستند: ساختار خطی و ساختار دایره‌وار بسیاری از داستان‌ها ساختار روایی خطی دارند که می‌توان آن را به این شکل نشان داد:
الف ب پ ت ث ج ….
در این ساختار الف به ب می‌انجامد و ب به پ و … تا داستان تمام شود.
در مقابل، ساختار دایره‌وار ساختی این چنین دارد: