منابع تحقیق درباره نظریه‌های رفتاری و نظریه‌های رفتار

مبانی نظری
1-2: حیطه¬های رشد انسان
Widget not in any sidebars

رشد شامل حوزه‌های شناختی، عاطفی، حرکتی و جسمانی است. این حوزه‌های رشدی باهم ارتباط تنگاتنگی دارند، و ما را قادر می‌سازند تا مطالعات خود را در مورد رشد انسان به طور مرتب سازمان‌دهی کنیم.
حیطه شناختی که رشد هوشی انسان را بررسی می‌کند در طول تاریخ مورد توجه عمده متخصصان رشد بوده این حیطه به منظور مطالعه رفتار حرکتی که درگیر ارتباط کارکردی بین ذهن و بدن است، به کار می رود. تعامل دو طرفه بین ذهن و بدن که توسط افراد زیادی همچون پیاژه با مطرح‌شدن تئوری مشهور رشد شناختی مورد بررسی قرار گرفته است. پیاژه اطلاعات بسیار مهمی در خصوص رشد حرکتی و مفهوم علمی آمادگی که می‌تواند به واسطه حرکات پیشرفت داده شود، فراهم نموده است.
شکل2-ا حیطه‌های رشد انسان
حیطه عاطفی، عمدتاً به جنبه‌های احساسی و اجتماعی رشد انسان می‌پردازد. بنابراین، اغلب به این حیطه با عنوان حیطه عاطفی – اجتماعی مورد توجه است. این حیطه مرتبط با آن بخش از مطالعات حرکتی انسان است که درگیر احساسات و هیجاناتی بوده که برای خود و دیگران در راستای حرکت به کار می رود. اعتماد حرکتی، خودپنداره و اجتماعی شدن فرهنگی، حوزه مورد مطالعه در رشد حرکتی است. اعتماد حرکتی اعتقاد فرد به توانایی وی در انجام نیازهای مختلف مربوط به یک تکلیف حرکتی است. خود پنداره به عنوان آگاهی شخص نسبت به ویژگی‌های شخصی، خصایص، محدودیت‌ها و نیز شیوه‌هایی که این صفات را به صفات دیگران شبیه یا از آن‌ها متفاوت می‌گرداند، نگریسته می‌شود. خود پنداره، چگونگی نگرش شخص به خود، بدون بیان قضاوت یا اظهارنظر شخص یا مقایسه با دیگران است (گالاهو و همکاران، 2011). اجتماعی شدن فرایندی است که به وسیله آن فرد یاد می‌گیرد چه کسی است و چگونه با جامعه پیرامون خود که در آن زندگی می‌کند ارتباط برقرار کند. اگر چه اجتماعی شدن به طور کلی با یادگیری از طریق تعاملات اجتماعی اتفاق می‌افتد، می‌تواند شامل هر وسیله‌ای باشد که فرد به واسطه آن اطلاعاتی را درباره جامعه جمع‌آوری می‌کند.
حیطه جسمانی، تمام انواع تغییرات جسمانی و بدنی را در نظر می‌گیرد. شامل تغییر در وزن، قد و ساختار سایر اندام‌های بدنی است، همچنین روندهای نمو عضلات، اعصاب و استخوان‌های اثرگذار بر مهارت‌های حرکتی را در بر می‌گیرد. حیطه جسمانی به دو بخش نمو جسمانی پیش از تولد و نمو جسمانی پس از تولد تقسیم می‌شود که هر کدام به طور جداگانه مورد بررسی قرار می‌گیرند.
حیطه روانی – حرکتی یا حرکتی، رشد حرکت انسان و عوامل تأثیرگذار بر این رشد را مورد تأکید قرار می‌دهد. این حیطه شامل فرایندهای تغییر، استوار و واپسروی در ساختار جسمانی و کارکرد عصبی عضلانی است، که در حیطه روانی- حرکتی، حرکت ممکن است در نتیجه فرایندهای واسطه‌ای شناختی در مراکز بالاتر مغز (کورتکس حرکتی)، فعالیت بازتابی در مراکز پایین تر مغز، یا پاسخ‌های خودکار در سیستم عصبی مرکزی ایجاد گردد. ارتباط این حیطه‌ها باهم در شکل‌گیری الگوهای مربوط به رشد حرکتی در کودکان نقش مهمی دارند. برای اثربخشی هر یک از این عوامل ما به ابزارها و روش‌های برای اندازه‌گیری میزان تأثیرات حاصل از حیطه‌های رشدی در ترکیب باهم بر رشد حرکتی کودکان نیاز داریم روش‌های که قابلیت اندازه‌گیری داشته و از اعتبار لازم برخوردار باشند.
2-2:دیدگاه‌های نظری مربوط به رشد
2-2-1: دیدگاه زیستی
مطالعه بخش‌های بدن و بافت‌ها، این مطالعه در بعضی اوقات در سطح سلول در پاره‌ای از مواقع در سطح ارگانیسمی انجام می‌شود.
2-2-2: دیدگاه روان‌شناختی
بنیان‌گذار این دیدگاه ژان پیاژه است، نظر پیاژه حاکی از تأثیر متقابل بین فرد و محیط است و به جز نظریه باندورا، در مقابل بیشتر نظریه‌های رفتاری قرار می‌گیرد. دیدگاه شناختی بر عوامل فیزیولوژیک و زیستی در رشد و تعامل دستگاه روانی و محیط تأکید دارد. در این دیدگاه فرد فعال است و مثل سایر دیدگاه‏ها فقط واکنش نشان نمی‏دهد. فرآیند رشد ذهنی به رسش دستگاه عصبی و تعامل آن با محیط وابسته است، در طی این تعامل کودک مدام در جستجوی تعادل است. تعامل حاصل‌ جذب (درون سازی) و انطباق (برون‌سازی) است .
2-2-3: دیدگاه بالیدگی
این دیدگاه در دهه 1930 توسط گزل مطرح شد به اعتقاد او رشد حرکتی فرایندی درونی یا ژنتیکی است و تاریخ هستی و تکامل انسان تعیین‌کننده نظم و توالی ثابت رشد است. در دیدگاه بالیدگی تغییرات کیفی و بالیدگی عصبی عامل ظهور مهارت‌ها است و بیشتر تاکید بر عوامل زیستی است.
نظریه بالیدگی آرنولد گزل از رشد و تکامل بر بالیدگی سیستم های عصبی به عنوان محرک اصلی جنبههای فیزیکی و حرکتی رفتار انسان تاکید می‌کند. گزل مقاطع سنی جامعی را برای کسب انواع گسترده‌ای از توانایی‌های حرکتی مقدماتی طی دوران نوزادی شرح داده و اثبات می‌کند و به تکالیفی مبتنی بر بالیدگی به عنوان شاخص‌های مهم رشد عاطفی و اجتماعی نگاه می‌کند. وی همچنین سنین متفاوتی را که کودکان در مقاطع حساس و یا نامتعادل با محیط خود هستند، توصیف می‌کند. مرحله حساس، مقطعی از بالیدگی است که طی آن کودک سطح بسیار بالایی از مهارت را در محیط به نمایش گذاشته، و رفتار متعادلی دارد و در مجموع بهنجار است. در مقابل این وضعیت، حالت ناسازگاری نیز و جود دارد و آن مقطعی است که کودک در مهارت‌های محیطی ضعیف عمل می‌کند، رفتاری نامتعادل دارد و در مجموع ناهنجار است. این دیدگاه رشد حرکتی را به بالیدگی سیستم عصبی مرکزی نسبت می‌دهد و از دیگر سیستم های بدن چشم‌پوشی می‌کند .
بر اساس این دیدگاه، مهارت‌های حرکتی به طور خودکار ظاهرشده و تحت تأثیر محیط‌های متغیر، مثل تمرین و یا محدودیت حرکتی قرار نمیگیرند. بنابراین برنامه‌های آموزشی تربیت بدنی در مدارس ضروری نمی‌باشند و باعث اتلاف وقت و سرمایه می‌شوند. از اواسط دههی 1940 تا 1970، متخصصان رشد حرکتی به توصیف حرکت و تهیهی هنجارهای سنی پرداختند. امروزه نظریه بالیدگی در سطح وسیعی قابل‌قبول نیست، ولی به نظر می‌رسد بستری مناسب برای مطالعات رشد و تکامل حرکتی کودک فراهم ساخته باشد.
2-2-4: دیدگاه توصیفی
تأکید این دیدگاه بر توصیف کیفی حرکت و تغییر ضوابط گروه‌های سنی بود. این دیدگاه رشد حرکتی را از سایر رشته‌ها جدا می‌کند. ارزش دیدگاه توصیفی این است که اطلاعاتی در خصوص تغییرات مرتبط باسن در رشد حرکتی را در اختیار مربیان قرار می‌دهد و شامل دو بخش (دوره) است:
الف) توصیفی هنجاری
این نظریه رشد حرکتی را به وسیله گروه‌های سنی توصیف می‌کند. متخصصان در این فرایند بر تأثیرات رشد کودکان به ارزیابی کمی حرکات در سنین مختلف پرداختند. مانند به دست آوردن میانگین سرعت دویدن، پرش و پرتاب کردن کودکان در سنین مختلف کودکی.
ب) زیست مکانیکی
این دیدگاه رشد حرکتی را از طریق جنبه‌های بیومکانیکی با تشریح توالی رشد ازشکل ابتدایی تا پیشرفته بررسی می‌کند. الگوهای حرکتی عمومی معمولاً بر مبنای کیفیت بیومکانیکی مورد ارزیابی قرار می‌گیرند. شامل ارزیابی کیفی حرکات در سنین مختلف و توصیف بیومکانیکی حرکات کودکان است.