مقاله درمورد هشت کارکرد مثبت تعارض از نظر ترنر و تعارض های زناشویی


Widget not in any sidebars

2-1-2-3- تعارضات زناشویی از دیدگاه تحولی
از دید تحولی، تعارض زناشویی اساسا” از یک زوج به زوج دیگر نه فقط با توجه به مسایل خاصی که حول آنها تعارض شکل گرفته است بلکه به گو نه ای مهمتر با توجه به طول عمر و شدت تعارض متفاوت است (گه رن، 1987؛ به نقل از بهاری، 1390). در رویکرد تحولی آنها به تعارض زناشویی، زوجها چهار مرحله را طی می کنند که در مرحله اول که موسوم به مخالفت اولیه است هر دو زوج از خانواده خوش کارکردی میآیند که فقط استرس اندکی داشته اند. در این دوره برنامه های آموزشی و پیشگیرانه موسوم به آموزش سیستمهای خانواده توصیه می شود. در مرحله دوم یا تعارض تکرار شونده، درمانگر با حرکت کردن مستقیم به سمت تعارض زناشویی روی راههای حفظ رابطه یا آمیزش عاطفی یا هردو کار می کند. این ساختار موجب کاهش برانگیختگی هیجانی و اضطراب زوج ها می شود تا دوباره توجه شان را روی خود متمرکز کنند. مرحله سوم یا تعارض شدید ویژه زوجهایی است که ادامه ازدواج را بازی مرگ و زندگی می دانند، مداخلات سیستمی در این مرحله می توانند مفید باشند، و سرانجام، در مرحله چهارم یا رابطه تشدید یافته زوج ها که مشخصه بارز آن “گرفتن وکیل” توسط یکی یا هر دو زوج است، درمان رابطه کارساز نیست و درمان فردی هر یک از زوجها و کمک به اطرافیان آنها مانند والدین و فرزندان، درمان ارجح است. در این مرحله، طلاق می تواند ابزاری برای مدیریت تعارض باشد که موجب آرامش – خاطر شده و به ناراحتی و خصومت خاتمه می دهد(براون، 1988؛ به نقل از یاکلین و همکاران، 2010).
2-1-3- هشت کارکرد مثبت تعارض از نظر ترنر
1- بهره‏ گیری از انرژی به جای سرکوب آن
2- استفاده خلاقانه ازتعارض درجهت رشد پرسش‏ ها و آرای جدید
3- برملاشدن احساسات و افکاری که تاکنون مخفی مانده‏اند
4- خلق شیوه‏ هایی نوین برای مدیریت تعارض توسط زوجین
5- ارزیابی مجدد قدرت در رابطه
6- خلق یک فضای همکاری و مشارکت
7- یادگیری دیدی منطقی نسبت به مسائل
8- مذاکره دوباره درمورد قراردادهای دیرین وتغییرانتظارات در رابطه(مارک من، 2002؛ به نقل از سپاه منصور، 1390).
2-1-4- موضوع های پدیدآورنده ی اختلاف های زناشویی:
ریشه های بررسی ارتباطات زناشویی به اواخر سالهای دهه 1960 بر میگردد. از سال 1971 به بعد، بیش از 70 مطالعه درباره ارتباطات همسران شامل 40 مطالعه کمی و 39 مطالعه کیفی انجام شده است. برنامه مهارتهای ارتباط همسران بر جنبه های نگرشی و رفتاری زوجها برای حل تعارض های زناشویی تاکید می کند. تمام مطالعات در این باره روی ارتباط همسران و تحقیقات اخیر روی مهارتهای ارتباط همسران تاکید کرده اند. برخی از صاحب نظران تبادل های رفتاری زناشویی و یا عوامل رابطه ای نظیر مهارت ها را کانون مداخله خود قرار داده اند. برای نمونه، جاکوبسن و مارگولین ( 1989؛ به نقل از بهاری 1390) تاثیر ترکیب یک برنامه حل مساله را با آموزش ارتباط در کاهش درماندگی زناشویی اثبات کردند(به نقل از اعتمادی، 1385 ). همچنین، جاکوبسن ( 1989 ) با استفاده از راهبرد حل مشکل تغییرات مثبتی را در زوجین ایجاد کرده است. برخی از موضوع های شناخته شده ای که می تواند پدیدآورنده ی اختلاف های زناشویی باشد چنین است: پول؛ روابط جنسی؛ روابط خویشاوندی؛ دوستان؛ خیانت جنسی؛ مشکلات عاطفی؛ مشکلات مالی؛ مشکلات ارتباطی؛ درگیری های کاری؛ و مانند این ها (تعمتی، 1393).
2-1-5- زوج خوشبخت چه کسانی هستند؟
در همه جا و در رسانه ها با اصطلاح زوج های خوشبخت برخورد می کنیم. حتی گاهی نام آن دو را می دانیم. به ما یاد داده اند که زوج خوشبخت آرزو و خیال نیست. بلکه واقعیتی معمول است. در این حقیقت که چنین زوجی وجود ندارد همچنان بر این بارویم که:
زوج خوشبخت در هیچ مورد با یکدیگر تعارض پیدا نمی کنند ممکن است درباره ی موارد جزئی معمول، نظیر این که شوهر جوراب هایش را گوشه ی اتاق می اندازد، همسرش لباس را به قیمت گزاف می خرد یا این که هر دو فراموش می کنند تا لوله کش را خبر کنند، بگو مگوهایی میان آنها پیش بیاید اما این مجادله ها معمولاً چندان جدی نیست.
بگو مگوهای زن و شوهر خوشبخت عمر کوتاهی دارد. شاخ و برگ پیدا نمی کند و به سرعت فراموش می شود.
زن و شوهر های خوشبخت در مقابل دیگران دیدگاه های مغایر خود را بیان نمی کنند، با یکدیگر بحث نمی کنند.
زن و شوهر های خوشبخت، مثل دستی که قالب دستکش باشد، جفت یکدیگرند. زن و شوهر خوشبخت درباره ی آمال شخصی یا خانوادگی خود در آینده سوال یا ابهامی ندارند. آنها بر سر این امور با یکدیگر توافق دارند به همین دلیل هم هست که خوشبختند.
روابط جنسی در میان زن و شوهر خوشبخت در حد عالی و رضایت بخش است (گود، 1998).
2-1-6- تعریف جدید از زوج خوشبخت:
در تعریف نوین غنای عاطفی بسیار زیاد گرامی شمرده می شود. هر دو همسر تمایل دارند تا از تمامی احساساتی که از نوع بشر دارند به خوبی آگاهی داشته باشند و آنها را بر خود نیز روا می شمارند.