مقاله درباره مطالعات بین رشته ای و بهزیستی روانشناختی

دانلود پایان نامه
  • دسی (1975)، در اوایل کار بیان کرد که اگر نیازهای ذاتی افراد به حس توانایی و استقلال ارضاء شود، فعالیت با انگیزش درونی اجرا می شود. چندین مطالعه در این زمینه، عموما از این ایده که سطوح بالایی از شایستگی ادراک شده نتیجه در افزایش انگیزش خودمختاری و انگیزش درونی دارد، حمایت کرده اند (فرر کاجا و ویس، 2000؛ گوداس و بیدلی، 1994؛ هارتر و کونل، 1984؛ لی و سولمن، 2005، انتومانیس،2001؛ استاندیج و همکاران، 2003). نتایج چندین مطالعه بیانگر آنست که اثرات ادراک شایستگی بر انگیزش درونی غیر مستقیم می باشد (گوداس و بیدلی،1995).
    هم چنین، وایت هد و کوربین (1991) بیان می کنند که تأثیر شایستگی ادراک شده، به ویژه در
    محیط هایی هم چون محیط تربیت بدنی که آزمودنی ها یک دید و نظر کلی دارند، تخمین دقیقی زده
    نمی شود. باریش و ترژور (2003)، دریافتند که دانش آموزانی که سطوح بالایی از توانایی ادراک شده را دارند، در کلاسهای تربیت بدنی از لحاظ بدنی بیشتر فعالند. وانق و همکاران (2002)، با مطالعه دانش آموزان مقطع راهنمایی دریافتند که آن هایی که انگیزش بالایی دارند (تکلیف گرایی بالا، خودگرایی بالا، و احساس شایستگی بالا)، بسیار فعال هستند، انگیزش خودمختاری بالایی دارند، و معتقدند که سطوح توانایی آن ها با تلاش بهبود می یابد. در مقابل، دانش آموزانی که انگیزش پایینی دارند کمتر فعال هستند، خودمختاری کمتری دارند، و این که با احتمال زیادی بر این اعتقادند که سطح توانایی آنان ثابت می ماند. شایستگی ادراک شده در در طول دیگر رویکردهای نظری نیز مهم بوده و به عنوان چارچوبی برای پژوهش های انگیزش مورد استفاده قرار گرفته است. شواهد روشنی وجود دارد که اعتقاد به توانایی و شایستگی اثر قوی در انتخابات فردی دارد (پاریش و ترژور،2003).
    شایستگی هم چنین در سطوح انگیزش بیرونی نیز مهم است. ادراک از شایستگی، هم چنان که از دیدگاه نظریه یکپارچگی ارگانیسمیک نیز به طور مستقیم با درونی سازی رفتار و انگیزش بیرونی مرتبط است (ریان و دسی،2000). اگر فرد احساس کند که در تلاش و کوشش خود می تواند موفق باشد، با احتمال زیاد و به سادگی، درونی سازی می تواند رخ دهد (واللراند،1997).
    تجارب قبلی نیز می تواند بر شایستگی ادراک شده تاثیر بگذارد (لی و همکاران،2005) که موفقیت افراد و تجارب مثبت مرتبط با ورزش را ترفیع می دهد. مطالعه لوزیر و والراند (1994)، برخی مفاهیم روشن را درباره چگونگی تأثیر ادراک از شایستگی بر انگیزش را ارائه داد. آنان ادراک از شایستگی و انگیزش افراد را 2 هفته مانده به فصل مسابقات حاکی و در پایان فصل مسابقه مورد اندازه گیری قرار دادند. ارتباط مثبتی بین شایستگی ادراک شده در دو هفته مانده به مسابقه و انگیزش خودمختاری در پایان فصل مسابقه وجود داشت. با این وجود، ارتباطی بین انگیزش خودمختاری قبل از فصل مسابقه و شایستگی ادراک شده پایان مسابقات وجود نداشت. اشاره ضمنی این یافته این است که سطوح انگیزش خودمختاری، ضرورتا سطوح بالای انگیزش ادراک شده را ترفیع نمی دهد، بلکه سطوح بالای شایستگی ادراک شده است که انگیزش خودمختاری را در طول دوره زمانی ترفیع می دهد.
    انتونامیس (2001)، دریافت دانش آموزانی که احساس می کنند معلمان شان تأکید بر خودبهبودی دارند، با احتمال زیادی احساس شایستگی می کنند. ادراک از شایستگی با تمایل افراد به شرکت با احساس مسؤولیت مرتبط است. دختران نسبت به پسران، اغلب احساس شایستگی پایینی را گزارش می کنند. این اختلاف باید هنگام بررسی شرکت دختران در فعالیت بدنی در پیوستار انگیزش درونی باید مدنظر قرار گیرد (مورگان و همکاران،2003). اگر دختران در کلاس های مختلط با پسران شرکت کرده، احساس شایستگی کمتر خواهند کرد و این می تواند منجر به ترک آن فعالیت ورزشی شود.
    اثرات محیط های رقابتی یا موقعیتی نیز در چند شاخه با شایستگی ادراک شده مرتبط است. مقایسه اجتماعی یکی از روش های مهمی است که در آن کودکان و نوجوانان سطح شایستگی خود را مورد قضاوت قرار می دهند و این موقعیت های رقابتی محیط بهینه برای این مقایسه ها می باشد. به عنوان مثال، واللراند و همکاران (1986)، “رقابت جمع صفر(رقابت بدون برد و باخت) را مطرح کرد که بیانگر جریاناتی است که در اصل یک فرد برنده و بقیه بازنده هستند.
    در این محیط ها، انگیزش درونی و احساس شایستگی برای افرادی که بازنده هستند، کاهش
    می یابد. فرضیه های نظریه ارزیابی شناختی نیز از این بحث حمایت می کند.
    2-2-5-3 وابستگی :
    به چگونگی احساس فرد با افراد دور و بر مانند هم تیمی ها می باشد. انتونامیس (2001)، ارتباط ضعیف اما مثبتی بین وابستگی و سطوح مختلف انگیزش (تنظیمات خودپذیر، درآمیخته، و انگیزش درونی) نشان داد. کاملاً معمول است که برخی دلیل اصلی شرکت در یک فعالیت را تعامل اجتماعی با دیگر افراد گزارش می کنند. کاملاً منطقی است که تربیت بدنی به عنوان محیطی مناسب استنباط شود که نیاز به وابستگی را ارضاء کند.
    فرض بر اینست که حس وابستگی پیامدهای انگیزشی کمتری نسبت به حس استقلال و شایستگی در پیوستار انگیزش درونی داشته باشد (دسی و ریان،2000). وابستگی هم چنین با انگیزش بیرونی نیز مرتبط است. بر اساس نظریه یکپارچگی ارگانیسمیک، رفتارها حتی اگر به صورت بیرونی برانگیخته شوند، هنگامی که افراد حس وابستگی داشته باشند، با احتمال زیادی درونی می شوند.
    کاملاً واضح است که یک ورزشکار برای ادامه بهترین بودن باید به بسیاری از موانع غلبه و یا آن ها را تحمل کند. بنابراین، هم برای مربی و هم ورزشکار، تأکید بر اهمیت انگیزش، اساسی است. به هر حال، محیط خلق شده توسط مربی و اینکه ورزشکار آن محیط را چگونه ادراک می کند، می تواند تأثیر زیادی بر انگیزش ورزشکار بگذارد (والراند، دسی و ریان، 1987). علاوه بر این، هنگامی که محیط اجتماعی یک محیط حمایت استقلال طلبانه باشد، می تواند باعث افزایش انگیزش خودمختاری، و اگر محیط کنترلی باشد، می تواند تأثیر تحلیل رفتگی داشته باشد. تحقیق هم در زمینه روان شناسی ورزشی (رینبوث و دودا،2004؛ والراند،1983؛ آموروسی و هورن؛ 2002، کیپ و آموروسی؛ 2008، هولمبیک و آموروسی، 2005) و در روان شناسی فعالیت بدنی (مارکلند، 1999) این تاثیر را نشان داده اند.
    تحقیقات در زمینه روان شناسی آموزشی (کوخ و ویلیامز، 2008) نیز، اهمیت حمایت ادارک شده، جو تبحر محور، و وابستگی را نشان داده اند. سارازین و همکاران (2001)، به منظور تعیین فضای انگیزشی تبحر محور و عملکرد محور بر نیازهای پایه ای، مطالعه ای طولی در 236 زن هندبالیست انجام دادند. بازیکنان پرسشنامه ها را در شروع و پایان هر فصل، و ادراک از فضای انگیزشی، در وسط فصل تکمیل کردند. نتایج بیانگر آن بود که فضای انگیزشی تبحر محور به طور مثبت و فضای انگیزشی عملکرد محور به طور منفی سه نیاز روان شناختی را پیش بینی می کند. اگر چه بسیاری از مطالعات اثرات میانجی مثبت استقلال و احساس شایستگی را نشان داده اند (پلیتیر، و همکاران، 2001)، اندک مطالعاتی نیز وجود دارند که بر نقش وابستگی تأکید دارند.
    جالب اینکه در برخی موارد، نشان داده شده که وابستگی نسبت به استقلال، پیش بینی کننده
    قوی تری می باشد (آیده و همکاران، 2008). هم چنین، کوخ و ویلیامز (2008) ، دریافتند که وابستگی نسبت به شایستگی، پیش بین کننده قوی تر انگیزش خودمختاری در مکان های تربیت بدنی است. در مورد بهزیستی نیز نشان داده شده که خشنودی از وابستگی، می تواند پیش بین کننده مثبتی برای بهزیستی باشد (شلدون و باتنکورت، 2002).
    با وجود این حقیقت که برخی مطالعات، این موضوع را مورد بحث قرار داده اند (رینبوث و همکاران،2004)، به نظر واضح است که خشنودی از این نیازها، مشروط به زمینه خاص محیطی و طبیعت فعالیتی است که در آن ورزشکار درگیر می شود(رینبوث و همکاران،2004). این مطالعه، هر سه این نیازها را با تأکید بر تعیین قدرت پیش بین کنندگی جنبه های وابستگی در انگیزش درونی، مورد بررسی قرار داده است.
    هولمبیک و آموروسی (2005)، نقش میانجی شایستگی، استقلال، و وابستگی ادراک شده در ارتباط بین رفتار مربی و انگیزش درونی در 280 ورزشکار دانشگاهی مرد و زن از دانشگاه های آمریکا را مورد بررسی قرار داد. ورزشکاران، پرسشنامه ایی هم چون رفتار مربی (بازخورد مثبت، حمایت اجتماعی، رفتار دموکراسی و استبدادی)، انگیزش درونی، و نیازهای شایستگی، وابستگی، و استقلال ادراک شده را تکمیل کردند. نتایج نشان داد که رفتارهای مربی، به استثناء حمایت اجتماعی، به طور معنی داری نیازهای پایه ای روان شناختی و در نتیجه، انگیزش درونی را پیش بینی می کند.
    علاوه بر این، رفتار حمایتی- استقلالی مربی هم چون رفتار دموکراسی در مقایسه با رفتار استبدادی، اثرات مثبتی بر سه نیاز پایه ای داشت. مشابه با این یافته ها را می توان در مطالعات در زمینه تربیت بدنی یافت. کوخ و ویلیامز (2008)، دریافتند که ادراک از فضای تبحر محوربه طور معنی داری ارتباط مثبتی با سه نیاز پایه ای دارد.
    دسی و راین (2002)، ادعا کردند که رضایت مندی از این نیازها (استقلال، شایستگی و وابستگی) شرایط خاصی را بوجود می‌ آورد که باعث ارتقای بهزیستی می شود؛ به همین دلیل است فعالیت و تجارب
    رضایت مندی نیاز تأثیرات مثبتی روی سلامت روان شناختی دارد.
    2-2-6 بهزیستی روانشناختی :
    در دهه های اخیر، روان شناسی مثبت نگر به عنوان تلاشی جهت بررسی توانمندی های انسان و بستر مطالعاتی در مورد بهزیستی و شادمانی در حوزه های مختلف آموزشی، بهداشتی، درمانی و دانشگاهی شد. سلیگمن بعد از مدت 30 سال مطالعه و بررسی درباره افسردگی، ابعاد مثبت افراد را مد نظر قرار داد و مکتب روان شناسی مثبتنگر را جهت مطالعه کارکردهای بهینه انسان ارائه نمود. سلیگمن، بنیانگذار جنبش روان شناسی مثبت نگر خواستار تحولی جدید در دیدگاه روان شناسی بود و از تمرکز بر آسیب ها، اختلالات و بیماری های روانی به پیشگیری روی ِآورد (سلیگمن، 2006).
    روان شناسی مثبت نگر، مطالعه علمی کارکرد بهینه انسان است و هدف آن کشف و ارتقای عواملی است که به افراد اجازه رشد، شکوفایی و بالندگی می دهد. این جنبش بیانگر تعهد جدید تعدادی چند از محققان و روان شناسان است که تمرکز خود را بر سلامت روان، عوامل ایجاد کننده و در پی آن، حرکت فراسوی بیماریها و اختلالات قرار داده اند. برای وصول به هدف فوق، کارکردهای بهینه انسان، در سطوح و ابعاد چندگانه زیستی، شخصی، ارتباطی، نهادی، فرهنگی، و جهانی مورد توجه قرار گرفته است.
    به این لحاظ، روان شناسی مثبت نگر، در راستای تحقق اهداف فوق تشکیل گردید و در سه سطح تجارب ذهنی مثبت، افراد مثبت نگر و اجتماع مثبت نگر با محققان سایر رشته های مرتبط مانند: جامعه شناسی، اقتصاد، مردم شناسی، علوم سیاسی به انجام مطالعات بین رشته ای مبادرت کرده است (سلیگمن، 2006).
    فردریکسون و همکاران (2000)، کاربرد بالقوه روان شناسی مثبت نگر در زمینه های متعدد و مختلفی را شامل بهبود و اصلاح آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان؛ اصلاح، بهبود و ارتقای روش های روان درمانی؛ اصلاح و بهبود زندگی خانوادگی؛ اصلاح، بهبود و ارتقای میزان ویژگی های مثبت اخلاقی در نهادهای مختلف و نیز در کل جامعه عنوان کردند.
    این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.