مقاله با موضوع شرکتهای پذیرفته شده و بازار اوراق بهادار

والاس(1980) تقاضا برای خدمات حسابرسی باکیفیت بالا را در چارچوب نظریه علامت دهی در عرضه اولیه سهام دربازارسرمایه موردبررسی قرارداده است. درچارچوب نظریه علامت دهی، اگرخریداران اوراق بهادار نتوانند میان اوراق بهادار با کیفیت وبی کیفیت تفاوت قائل شوند، قیمت بازار اوراق بهادار به گونه ای تعدیل می شود تا منعکس کننده متوسط کیفیت مورد انتظار اوراق بهادار باشد. پیامد چنین اقدامی خروج اوراق بهادار با کیفیت از بازار است. در واقع، چنانچه مدیران برکیفیت نسبی اوراق بهادار خود، آگاه باشند انگیزه لازم رابرای انتقال یک پیام و علامت مشخص ازطریق حسابرسی صورتهای مالی باکیفیت بالا خواهند داشت. این پیام انعکاس دهنده فراتربودن کیفیت اوراق بهادار آنها از متوسط کیفیت مورد انتظار بازار است.
اگرچه منون وویلیامز(1991) دریافتند که تغییرمؤسسه حسابرسی قبلاً اولین عرضه عمومی سهام، معمولاً جهت انتخاب مؤسسه حسابرسی بزرگترمی‎باشد، اما عموماً پژوهش‎های تجربی انجام شده در آمریکا از مدل داتار وهمکارانش حمایت نمی نمایند. برای مثال، بیتی(1986) با استفاده آزنمون‎های ازاولین عرضه عمومی سهام در سال‎های1975تا1984، دریافت که مؤسسه‎های حسابرسی دارای نام تجاری بهتر، صاحبکاران کم ریسک ترراانتخاب وحسابرسی نموده اند.
Widget not in any sidebars

فقدان حمایت پژوهش‎های تجربی قوی ازپیش بینی تقاضارامی توان به ماهیت هزینه‎های رسیدگی نسبت داد. سیم ونیچواستاین(1987)استدلال کردندکه درنتیجه افزایش ریسک تجاری، هزینه تفاضلی حسابرسان دارای نام تجاری نسبتاً بیش ازهزینه حسابرس ان فاقد نام تجاری افزایش می یابد، این امراحتمالاًتقاضای حسابرسان دارای نام تجاری رامحدودمی نماید. به همین ترتیب، کلارکس ونوسیمونیچ(1994)استدلال نمودند که هزینه‎های رسیدگی میتوانددرنتیجه افزایش ریسک صاحبکار (که به سبب افزایش ریسک دعاوی حقوقی، افزایش می یابد) افزایش یابد.
یافته‎های آنان بامدل داتاروهمکارانش که بیان می کند شرکتهایی که ازحسابرسان دارای نامتجاری استفاده می‎کنند درمقایسه با شرکتهایی که ازاین حسابرسان استفاده نمی کنند، تمایل بیشتری برای ریسکی بودن وحفظ سطح معینی ازمالکیت دارند، سازگار می‎باشد. آنان دریافتند که هیچ‎یک ازعوامل فوق درداده‎های اولین عرضه عمومی سهام شرکتهای آمریکایی تأثیرگذارنیست ونتیجه گرفتندکه رابطه تجربی بین ریسک صاحبکار خاص و کیفیت حسابرسی بسته به عوامل طرف عرضه (هزینه حسابرس) یاطرف تقاضا (هزینه حفظ مالکیت) حکم فرما می باشد. لی وهمکاران (2003) نتایج مشابهی را با استفاده از بازار اولیه سهام در استرالیا وهمچنین محیطی باهزینه‎های حقوقی نسبتا ًپایین ارائه نمودند.
به طور خلاصه، آشکاراست که شرکتها می کوشند با تقاضای حسابرسان دارای نام تجاری علامت‎هایی از اطلاعات باکیفیت تررا ارائه نمایند. ازآنجاکه صاحبکاران پرریسک ترمی توانندمتقاضی حسابرسان دارای نام تجاری باشند، آشکاراست که بایدبین هزینه‎هاومنافع تفاضلی انتخاب حسابرسان دارای نامتجاری تعادل برقرارباشد. هوگان(1997)شواهدی رابرای حمایت ازاین امرارائه می نماید.
وی نام تجاری رابه نمایندگی ازکیفیت حسابرسی، به عنوان متغیری که هم بررقابت حسابرسان وهم برسطح قیمت گذاری اوراق بهادارتأثیرگذاراست، موردبحث قرارداده وبه این نتیجه رسیده است که سرمایه گذاران عمده درحالی که خواستارارزشیابی اوراق بهادارخودباقیمت واقعی هستند، تمایل دارند با استفاده از فضای رقابتی موجودمیان حسابرسان دارای نام تجاری، کمترین حق الزحمه حسابرسی را نیز پرداخت نمایند.
2-3-2) تضادهای نمایندگی
تقاضابرای حسابرسی باکیفیت بالا، همچنین درپی نیازبه مدیریت ومهارتضادنمایندگی بوجودآمده است. در تنظیم روابط نمایندگی، ناقرینگی اطلاعاتی میان مالکان و مدیران مسأله خطر اخلاقی را بوجود می آورد. این مشکل با حرکت مدیران درجهت منافع خودوبه هزینه مالکان بوجود می آید. نظریه نمایندگی پیش بینی می‎کند که مدیران ومالکان، این نظریه را برای کاهش خطر اخلاقی مفید تشخیص داده و این نظریه، مقدماتی را برای متعادل ساختن منافع شان ایجادمی نماید. یکی ازراهکارهای ممکن، استفاده ازخدمات حسابرس مستقل است که موجب بهبود اطلاعات مربوط به عملکرد حسابرسی شونده (مدیر) وکاهش عدم تقارن اطلاعات میگردد. تضادنمایندگی بیشتر بین مدیران وسهامداران به هزینه‎های نمایندگی بیشتر، وبه تبع آن تقاضای بیشتربرای حسابرسی باکیفیت تر می انجامد.
دی آنجلو(b1981) استدلال می کند که حسابرسان برای ایجادسطح معینی از کیفیت حسابرسی متخصص می گردند. بنابراین، اگرصاحبکارخواهان تغییرکیفیت حسابرسی است بایدحسابرسانش راتعویض نماید. با تکیه بر استدلال‎های تحلیلی و نظری متعدد، بیشتر پژوهشگران در پژوهشهای کیفیت حسابرسی فرض می‎کنند که مؤسسات حسابرسی بزرگتر (دارای نام تجاری) توانایی آگاهی دهندگی بیشتری دارند و در نتیجه اطلاعات باکیفیت تر و معتبرتری را ارائه می نمایند. مطالعاتی که دراین زمینه انجام می‎شود عموماً رابطه بین برخی سطوح تضاد منافع باحسن شهرت حسابرس (که توسط اندازه ویانام تجاری مؤسسه حسابرسی اندازه گیری می‎شود) را آزمون می‎کنند.
برای مثال، فرانسیس وویلسون(1988) سطوح تضاد نمایندگی وتغییرات آنرادرطول زمان، قبل ازتعویض حسابرسان موردبررسی قرارداده اند. آنا ن استدلال می کنند که اگرمالک مدیروجودنداشته باشدومالکیت ومدیریت تفکیک شده باشند، آنگاه، مسأله خطراخلاقی سبب می شود تا مالکان ارزش سرمای گذاری اولیه خودوپاداش مدیریت راکمتربدانند. آنان پیش بینی می کنندصاحبکارانی که دارای تضادنمایندگی بیشتری هستندبه احتمال زیادحسابرسان خودراباحسابرسان دارای نام تجاری تعویض می کنندتاازاین طریق عدم قطعیت حاکم برارزش شرکت راکاهش وبنابراین پاداش مدیریت راافزایش دهند.
دفاند(1992) دریافت که تغییردرنوع مالکیت سازمانها و تغییر در اهرم مالی به طورمستقیم باتغییردرکیفیت حسابرسی ارتباط دارد. مالکان عمده واعتباردهندگان خواهان اعمال نظارت شدیدتربرسرمایه گذاری‎های خود هستند. یکی ازروشهای دستیابی به چنین هدفی، تقاضا برای حسابرسی باکیفیت بالااست. مدیران با کاهش هزینه نمایندگی و در نتیجه عدم تعدیل حقوق ومزایا از جانب مالکان، از انگیزه کافی برای استفاده ازخدمات حسابرسان مستقل برخوردارهستند.
دردفاع ازعامل هزینه نمایندگی دربرانگیختن مدیران برای استفاده ازحسابرسا ن شایسته ومستقل، واتز وزیمرمن به شواهدی استنادکرده اندکه براساس آن 82 درصد شرکتهای پذیرفته شده دربورس نیویورک درسال1926، یعنی سالها قبل از تدوین مقررات بورس اوراق بهادار مبنی براجباری کردن حسابرسی، از خدمات حسابرسان مستقل استفاده می‎کردند.
والاس(1980)استدلال می کندکه فرضیه‎های نظارت، اطلاعات وبیمه فراهم کننده شواهدکافی برای استفاده مدیران از خدمات حسابرسی باکیفیت بالا است. طبق فرضیه بیمه، مدیران برای کاهش هزینه نمایندگی و پیشگیری از تعدیل حقوق ومزایای خودتوسط مالکان، ازانگیزه کافی برای انجام حسابرسی مستقل برخوردار هستند. درفرضیه اطلاعات، انگیزه مدیران ازحسابرسی مستقل، تأکیدبراطلاعات مالی به عنوان ابزاری برای بهبودتصمیم گیری‎های درون سازمانی است که ازطریق بهبوددرکیفیت اطلاعات حاصل می‎شود. طبق فرضیه بیمه، تقاضابرای حسابرسی بامیزان دعاوی حقوقی تهدیدکننده مدیران ارتباط مستقیم دارد. چنانچه بتوان مسئولیت مالی داده‎های گزارش شده رابه حسابرسان منتقل کرد، دراینصورت، طرح دعاوی حقوقی علیه مدیران واعتباردهندگان وسایراشخاص حرف‎های دربازارهای اوراق بهاداربه میزان چشمگیری کاهش می‎یابد. بنابراین، باافزایش طرح دعاوی حقوقی علیه مدیران وسایرافرادوگروههای حرف‎های فعال درعرصه واحدهای اقتصادی، انتظارمی رودتقاضای بیمه ای برای حسابرسی افزایش یابد.
2-3-3) خلاصه موضوعات تقاضا
چالش اساسی ورایج پژوهش‎هاییکه دراین زمینه انجام شده است، ماهیت غیرقابل مشاهده کیفیت حسابرسی است. دراین پژوهش‎ها، عموماًکاررابامعرفی شاخص قابل مشاهده ای به نمایندگی ازکیفیت حسابرسی آغازکرده وسپس آنهارابه متغیرهای پیش بینی شده کیفیت حسابرسی مربوط میکنند. حسن شهرت حسابرس که بانام تجاری اندازه گیری می شود، رای جترین شاخص کیفیت حسابرسی است. بیشترکارهایی که دراین زمینه انجام شده است تحت این فرضیه مطلق قراردارندکه اعتبارحسابرس، اطلاعاتی راازتوانایی نظارت حسابرس وازاینروتوانایی حسابرس برای تأثیرگذاردن برکیفیت اطلاعات بدست می دهد. اگرچه برخی ازپژوهش‎هایی که دراین بخش ارائه شدشواهدی رادال برسطوح متفاوت تقاضای صاحبکاران برمبنای نام تجاری مؤسسات حسابرسی ارائه می کنند، امااین لزوما به معنای اعمال نظارت کافی توسط مؤسسات دارای نام تجاری نمی‎باشد.
نهایتاًاین که فرض رایج درمیان مطالعات مذکوراین است که کیفیت حسابرس معادل کیفیت حسابرسی است. کیفیت حسابرس به عنوان کیفیت کلی خدمات حسابرسی درتمام حسابرسی‎های مؤسسه حسابرسی تعریف میشود، حال آنکه کیفیت حسابرسی بایدبرای هرپروژه حسابرسی به طورجداگانه تعریف شود، زیرامؤسسه حسابرسی ممکن است تمام حسابرسی‎های خودرادریک سطح کیفی مشابه اجرا نکند. به عبارت دیگر، کیفیت حسابرس مبتنی برمفهوم کیفی بودن حسابرسی‎های مؤسسه حسابرسی است، درحالیکه کیفیت حسابرسی مبتنی برمفهوم کیفیت واقعی هریک ازپروژه‎های حسابرسی می‎باشد. از این رو، تمایز قائل شدن بین این دو مفهوم در تحقیقات مربوط به کیفیت حسابرسی ضروری است. شکست‎های حسابرسی در شرکت‎هایی نظیر انرون وورلدکام بیانگرنیازبه پژوهش‎های دیگری برای بررسی تفاوت کیفیت حسابرسان از حسابرسی‎ها می‎باشد.
2-4) عرضه کیفیت حسابرسی
پژوهش درباب کیفیت حسابرسی رانمی توان بدون درنظرگرفتن عرضه کیفیت حسابرسی توسط مؤسسات حسابداررسمی تحلیل کرد. برای مثال، همانطورکه قبلاًبه آن اشاره کردیم، داتار و همکاران(1991) بیان کردند که پیش بینی اولیه طرف تقاضااین است که صاحبکاران پرریسک تر، حسابرسان باکیفیت ترراانتخاب می‎کنند. امافلتام وهمکاران(1991)بیان کردندکه پیش بینی داتاروهمکارانش رابایدباتوجه به افزایش هزینه تفاضلی حسابرسی باکیفیت ترتحلیل کرد.
آشکاراست که حسابرسان، خدمات حسابرسی رابدون دریافت حق الزحمه مناسب انجام نمیدهند. فلتام وهمکارانش این مطلب راتحت عنوان ریسک طرف عرضه موردبررسی قراردادند. دراین بخش روی عوامل اثرگذاربرعرضه کیفیت حسابرسی تمرکزمی کنیم. بسیاری ازمطالعات انجام شده، کیفیت حسابرسی رابه طور مستقیم آزمون نکرده وعموماًاندازه گیری‎های کیفیت حسابرسی رابه عنوان سطوح اطمینان حاصل ازاطلاعات مالی مورد ملاحظه قرارمی دهندوبنابراین ازاین جهت باتعریف دی آنجلومتفاوت می باشند.
2-4-1) راهبردهای مدیریت ریسک توسط حسابرس
2-4-1-1) ملاحظات ریسک صاحبکار