مفهوم سازی هویت سازمانی بر اساس تئوری هویت اجتماعی و ابعاد تجربی نظریه فضای اخلاقی ویکتور و کالن

دانلود پایان نامه
  • بعد کانون تحلیل به منابع مرجع اشاره میکند که افراد در اتخاذ تصمیمات اخلاقی یا محدوده های ملاحظه در تحلیل اخلاقی بکار میبرند. اگر کانون تحلیل فرد است، هنجارهای رایج و غالب در درون سازمان اتکاء بر روی هنجارهای کارکنان و اعتماد به آنها را با تعقیب رفتار نفع شخصی حمایت میکنند. اگر کانون تحلیل محلی باشد؛ گروهها، مرجع نخستین و اولیه در درون سازمان هستند. برای مثال، دپارتمان یا قسمت کارکنان یا گروه کاری. سطح جهانی تحلیل بر روی منابع استدلال اخلاقی برون سازمانی اتکاء دارد مانند قوانین یا ضوابط اخلاقی حرفه ای سه نوع نظریه اخلاقی(خودخواهی، منفعتگرایی و علم وظایف اخلاقی)را با سه منبع(فردی، محلی و جهانی) با هم تلفیق نمودند، که نتیجه این تلفیق، نه بعد نظری فضای اخلاقی است(شافر ،2009)..
    2-5 ابعاد تجربی نظریه فضای اخلاقی ویکتور و کالن
    ویکتور و کالن پژوهشی که در سال 1988 انجام دادند، پنج بعد از نه بعد نظری را به طور تجربی تشخیص دادند همچنین در مطالعات متعدد انجام شده توسط محققان، با وجود مشاهده شدن ادراکاتی از همه انواع فضاها، پنج نوع فضای ،اخلاقی یافت شده توسط ویکتور و کالن در کار تجربی نخستین شان از فراوانی بیشتری برخوردار است. انواع فضای اخلاقی یافت شده در تحقیقات تجربی عبارتند از: الف- ابزاری، ب- توجه، ج-استقلال، د- قوانین و ضوابط حرفهای، ه- قوانین و مقررات سازمان. در ادامه، ماهیت هر کدام از انواع فضاهای اخلاقی شناسایی شده به لحاظ اخلاقی تبیین میگردد.
    توصیف های ذیل از ویکتور کالن( 1987)، کالن و همکاران( 2003 ) و ویمبوش و شپارد ( 1994 ) و مارتین و کالن( 2006 ) است
    الف- توجه : این نوع فضای اخلاقی بر روی معیار اخلاقی خیر خواهی، و علاقه به دیگران تمرکز دارد . در این جو، افراد دارای علاقه صادقانه و بی غل و غش به رفاه و سعادت همدیگر، علاوه بر سایر افراد در درون و برون سازمانی هستند که ممکن است توسط تصمیمات اخلاقی شان متأثر شوند(کالن،2006).
    ب- استقلال : این بعد مستلزم معیار اخلاقی اصول و ضوابط اخلاقی است . بر طبق این بعد از فضای اخلاقی، افراد بر طبق باورهای اخلاقی شخصی خودشان مبتنی بر یک مجموعه اصول اخلاقی خوب ملاحظه شده عمل می کنند.
    ج- قوانین و ضوابط حرفه ا ی: بعد قانون و قاعده با معیار اخلاقی اصول و ضوابط اخلاقی مرتبط است . در این فضای اخلاقی،کارکنان قوانین و قواعد و مقررات حرفه شان یا صاحب قدرت دیگری را رعایت می کنند . در موقعیت های تصمیم گیری در درون یک فضای قاعده و قانون درک شده است که کارکنان باید تصمیمات را بر اساس اختیار و حکم برخی سیستم های برونی مانند قانون، یا قوانین رفتار حرفه اتخاذ کنند.
    د- قوانین و ضوابط قانونی سازمان : بعد اصول و ضوابط قانونی در ارتباط با معیار اخلاقی اصول اخلاقی است . این بعد در ارتباط با قوانین رفتاری پذیرفته شده تعیین شده توسط شرکت است . تصمیمات سازمانی بوسیله مجموعه ای از قوانین یا استانداردهای محلی مانند قوانین و ضوابط رفتاری هدایت می شود(مارتین،2006).
    ه- ابزاری : فضای ابزاری مستلزم معیار خودبینی و خودستایی است و اساسا بر اساس حداکثر نمودن نفع شخصی قرار دارد . افراد معتقدند که تصمیماتی اتخاذ شود که به منافع سازمان خدمت کند یا منافع شخصی را فراهم کند مطالعات گوناگون نشان دادند که فضای ابزاری کمتر مرجح است(پاربوته ،2005)
    بخش دوم
    2-6 مفهوم سازی هویت سازمانی:
    ازهویت سازمانی تعاریف متعددی شده است . ازجمله همگرایی ارزش های فرد – سازمان ، ادراک یکی بودن با سازمان یا تعلق داشتن به سازمان (گلدبرگ ،2010)
    التزام و تعهد عاطفی به سازمان . همه این تعاریف بطور ضمنی بیان می کنند یک فرد عضویت سازمانی خود را با خودانگاره یا خودپنداره اش از لحاظ شناختی برا ی مثال،احساس عضو سازمان بودن و درونی کردن ارزش های سازمانی )، یا از لحاظ عاطفی (غرور ورزیدن و مباهات نمودن به عضویت در سازمان یا هر دو پیوندمی دهد (موریسینگ ،2011) هویت سازمانی به احساس یکی بودن اعضا یا شناسایی با سازمان اشاره می کند که بوسیله ویژگی های “مرکزی و محور ی “، ” پایدار و بادوام “،”متمایزو متفاوت ” متاثرمی گردد .اگرکارکنان با سازمان شناسایی شوند، آنها تمایل خواهند داشت که برای تحقق اهداف آن کوشش کنند. ( کوتساوا ،2002)
    این موضوع به خوبی توسط داتون و همکارانش تصریح و تبیین شده است: ” هویت سازمانی ، علائق و رفتارهای فردی را با علائق و رفتارهایی هم راستا می کند که به سازمان نفع می رساند و به معنای تلاش، جهد و جد به نفع و خاطر سازمان، و نیز به خاطر خود است “. کرامر و همکارانش استدلال نمودند
    قدرت هویت سازمانی قویا با باورهای اعضای سازمان درباره اعتماد و بی اعتمادی ارتباط دارد، که به پیامدهای عاطفی منتج می گردد. یک هویت سازمانی برجسته ممکن است فراوانی رفتارهای جمعی و مشترک را افزایش دهد ( Kramer ,2004)
    2-7 مفهوم سازی هویت سازمانی بر اساس تئوری هویت اجتماعی:
    میدانیم که فرد با داشتن” خود” و توانایی کنش متقابل با “خود” ، این توانایی را پیدا میکند که از خود تصوری داشته باشد . با تصور از خود است که فرد میتواند به سوال بنیادین هویت یعنی”من کیستم؟”پاسخ دهد . پس می توان هویت را جنین تعریف کرد : هویت عبارتست از مجموعه خصوصیات ومشخصات فردی و اجتماعی و احساسات و اندیشه های مربوط به آنها که فرد آنها را از طریق کنش متقابل با خود و با یافتن تصوراتی از خود به دست می آورد و در پاسخ به سوال من کیستم ارائه می دهد . هویت یک فرد میتواند فردی و جمعی باشد . هویت فردی به خصوصیات و مشخصاتی اشاره دارد که فرد به عنوان یک شخص منحصر به فرد و متفاوت از دیگران ، آنها را به خود منتسب می کند . در هویت فردی ، من در مقابل دیگران قرار می گیرد و تفاوت هایی که فرد با دیگران دارد آشکار می شود و باعث ایجاد احساسات و علایق خاصی در فرد می گردد . هویت اجتماعی یک فرد به خصوصیات و تفکراتی اشاره دارد که فرد آنها را از طریق اشتراکات اجتماعی و عضویت در گروهها و مقوله های اجتماعی کسب می کند . این گروهها و مقوله ها شامل نژاد ، قومیت ، ملیت ، جنسیت ، احزاب سیاسی و … میشود . زمانی که فرد عضو یک گروه و مقوله می گردد و یا از قرار گرفتن در یک مقوله آگاهی پیدا میکند ، یک سری خصوصیات و ویژگی هایی پیدا مکیند که در بین گروه یا مقوله ی مورد نظر مشترک است . با قرار گرفتن دراین خصوصیات ، فرد به آن گروه تعلق پیدا می کند . هویت اجتماعی یک فرد باعث ایجاد “ما” در برابر” آنها” می شود .
    2-8 نظریه های جدید اجتماعی هویت
    2-8-1 نظریه پیتر بورک
    پیتر بورک استاد جامعه شناسی دانشگاه واشینگتن است و به صورت تجربی و عملی بر روی تئوری های هویت کار کرده و دیدگاه کنش متقابلی ها را مبنای کار خود قرار داده است . تلاش بورک بر آن است که تئوری های هویت را فراتر از چارچوب کنش متقابل نمادین سنتی قرار دهد . بورک اضطراب های اجتماعی ناشی از تعارض هویت ها را مطرح می کند و بر آن است که افراد با توجه به نقش های مختلف ، دارای هویت های جداگانه می شوند . بورک هویت را یک مجموعه معنی که در تعریف یک نقش و یا موقعیت اجتماعی از اینکه شخص کیست به کار برده می شود میداند (به نقل از کرینر،2004).
    میتوان گفت که منابع محیطی و نمادها در محیط اجتماعی واقع شده و با توجه به دروندادها در تعاملی که بین خود ( ذهن فرد ) و جامعه ( محیط اجتماعی ) صورت می گیرد ، برونداد اولیه صورت می گیرد و در مقایسه با معیارهای ذهنی دیگران است که برون داد نهایی که همان رفتار اجتماعی فرد می باشد واقع می گردد و وارد محیط اجتماعی میشود و این محیط اجتماعی منبعی برای ادراک کنش گران دیگر می گردد و با توجه به اینکه منابع محیطی و نمادها با معیارهای ذهنی خود از هویت مقایسه می گردد ، در ادراک از منابع محیطی ، یک سیستم معانی مشترک در بین کنشگران واقع میشود ، که موجب میشود فرد رفتار خود را ( رفتار فردی ) با این سیستم معانی مقایسه نموده و در نهایت به شکل رفتار اجتماعی بروز نماید که میتواند رفتار اجتماعی سر منشا مشارکت خود در محیط اجتماعی گردد(کوانگ ،2010) .
    2-8-2 نظریه تاجفل
    نظریه هویت اجتماعی به طور ریشه ای در نیمه ی دوم 1970 توسط هنری تاجفل و ترنر و همکارانش در دانشگاه بریستول توسعه یافته است . در این نظریه فرض اساسی این است که جامعه به صورت سلسله مراتبی شکل گرفته است که در آن گروههای اجتماعی متفاوت در روابط قدرت و روابط پایگاهی جایگاه مختلفی در رابطه با هم دارند ( مثل زن و مرد ، سیاه و سفید ، کاتولیک و پروتستان ) که این تفاوت در قدرت و پایگاه در گروههای کوچکتر و ناپایدارتر نظیر کلاسها در مدرسه نیز مشخص است . محور اصلی این مسئله در تئوری هویت اجتماعی این است که مقوله های اجتماعی ( مثل گروههای بزرگ نظیر یک ملت یا کلیسا یا گروههای کوچکتر مثل سازمان یا کلوپ ) اعضایی را با هویت اجتماعی ایجاد می کند . هویت های اجتماعی نه تنها اعضای خود را توصیف میکنند بلکه رفتار مناسب را نیز برای اعضایشان تجویز میکنند ( نظیر هنجارها ) و فرد نه تنها خودش را با هویتی خاص می شناسد بلکه سایرین هم او را با این نام می شناسند و ارزیابی می کنند و همجنین این شخص از لحاظ صفات و ویژگی ها به این شیوه می اندیشد و رفتار می کند . به این ترتیب این تئوری بیان می کند که هویت اجتماعی فرد به وسیله ی گروهی که به آن تعلق دارد تعیین می شود . این هویت تابعی از ویژگی های فرهنگی آن گروه است و مبتنی بر تفسیر درون گروه و برون گروه است(تاجفل،1970) .
    در تئوری هویت اجتماعی تاجفل یک ارتباط علّی بین نیازهای هویت اجتماعی و اشکال مختلف رفتار بین گروهی قایل است . یعنی هویت اجتماعی مردم ابتدا از طریق مقایسه های اجتماعی تقویت می شود که بین درون گروه و برون گروه تفاوت گذاشته میشود و به این ترتیب تمایزات بین گروهی رایج را حتی اگر تضاد واقعی وجود نداشته باشد می توان توجیه کرد . هویت اجتماعی به تعریف از خود شخص در ارتباط با دیگران اشاره دارد ، یعنی تعریف از خود بر حسب عضویت در یکی از گروههای اجتماعی متعدد . هویت اجتماعی به عنوان یک سیستم فرعی شخصیت تعریف شده است و نقش عمده ای در تعیین مشارکت شخص در سیستم اجتماعی قائل شده است(گلدبرگ، 2010)
    این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.