متن پایان نامه : فرآیندهای شناختی

دانلود پایان نامه

نشانه‌هایی از افسردگی آنها می‌دانند. افسردگی کودکان با بزرگسالان تفاوت اندکی دارد و حدود دو تا چهار درصد کودکان و پنج تا ده درصد نوجوانان به نوعی به آن مبتلا هستند افسردگی در اواخر بهار و اوایل تابستان شیوع بیشتری دارد. (شفیع آبادی، 1387).
بطور کلی می‌توان افسردگی را نوعی واکنش عاطفی نسبت به وضعیت ناامید کننده و محرومیت زا و فشار آور دانست که با افکار و احساسات نامطلوبی نظیر ترس، اضطراب، بی‌کفایتی و نیز اختلالات جسمی همراه است. این توضیح لازم است که افسردگی با غمگینی و حزن معمولی تفاوت دارد. هر کسی در زندگی روزمره ممکن است بر اثر مواجهه با موقعیتهای ناگوار برای مدتی اندوهگین و ناخشنود شود. در این حالت کودک پس از استراحت، مجدداً به وضعیت عادی بر می‌گردد، در حالی که افسردگی، احساس غم و اندوه شدید و مداوم و آشفتگی روانی است که با تقلیل بینش و تغییر ادراک از محیط و خویشتن همراه است (میچل، 1367).
افسردگی، یک مقوله تشخیصی است که به شیوه‌های مختلفی به دسته‌ه ای کوچک تر تقسیم شده است. مخصوصاً بین اختلالهای دو قطبی و یک قطبی و افسردگیهای درون زاد و
واکنشی (یا روان نژندانه) تمایزهایی صورت گرفته است. زمانی که کسی دچار افسردگی می‌شود، احساس غمگینی می‌کند و اغلب به گریه می‌افتد احساس گناه، عذابش می‌دهد و معتقد می‌شود که در حق دیگران کوتاهی می‌کند بیش از حد معمول، تحریک پذیر می‌شود و احساس اضطراب و تنش می‌کند وقتی افسردگی به شدید ترین سطح خود برسد ممکن است توانایی واکنش هیجانی را از دست بدهد و به اینجا برسد که احساس خوب و بد چندان تفاوتی برایش نمی‌کند. لذت بردن از زندگی و علاقه مند شدن به انجام کارهای روزمره، برای این عده دشوار می‌گردد. انرژی کم می‌شود. انجام هر چیزی به نظر، کاری شاق می‌رسد. بنابراین سعی می‌کند خود را از چیزهایی که معمولاً انجام می‌داده دور نگه دارد و ممکن است ساعتها قوز کرده روی صندلی بنشیند و یا در رختخواب بماند. کارهای لذت بخش معمولی مانند خواندن روزنامه یا تماشای تلویزیون دشوار می‌شود. اشتغال ذهنی شان این است که حال شان چقدر بد است و با چه مشکلات به ظاهر غیر قابل حلی، روبرو گشته‌اند. حتی کارکردهای اولیه جسمی ممکن است در آنها دچار اشکال شود. خواب دشوار می‌شود. اشتها کم می‌گردد و تمایل جنسی از بین می‌رود. و خطرناک تر از همه این که به نظر می‌رسد با گذشت زمان هیچ سرانجامی برای این حالت وجود نداشته باشد و نمی‌تواند برای تغییر وضعیت، کاری انجام داد. در نتیجه ناامیدی زیاد شده و ممکن است به آرزوی مرگ و افکار خودکشی منجر شود. بین افسردگان شدید، سرانجام 15 درصد خود را می‌کشند (هاوتون، کرک، سالکووس کیس، کلارک، 1386)
2-1-3- فراشناخت
یکی از مهمترین پیشرفت های نیمه دوم قرن بیستم ، پیدایش نظریه هایی است که بر نقش فرایندهای عالی مؤثر بر مهار و هدایت فرایندهای شناختی تاکید می کنند . این فرایندهای عالی تر «فراشناخت» نام دارند که این عنوان ابتدا توسط فلاول ( 1979 )مطرح شد(همان منبع). منظور از فراشناخت آگاهی از فرآیندهای شناختی خود و همین طور کنترل و تنظیم شناخت است( فلاول ، 1985 ، نقل از فولاد چنگ ، 1384 ). فراشناخت به اطلاعاتی گفته می شود که فرد از نظام شناختی خود دارد(فلاول،1976 نقل از کدیور،1383).
فراشناخت شامل برنامه ریزی ، هدایت ، نظارت و اصلاح فرایندها و فعالیت های شناختی است . ساده ترین معنای فراشناخت ، شناخت شناخت یا شناخت درباره شناخت است . مقایسه شناخت با فراشناخت درک بهتری از آن فراهم می آورد . شناخت به معنای عام آن یعنی دانستن و شامل فرایندهای عالی ذهنی مانند : حل مسئله ، خلاقیت ، درک مطلب ، ربط دهی و استدلال می گردد ، در حالیکه فراشناخت دانش نسبت به تمام فرایندهای شناختی است. فراشناخت بر دانش فرد درباره فرایندهای شناختی خود ، فرایند عمل ، سازماندهی و هماهنگی مجموعه ای از جریان ها و نیز هر گونه دانش یا کنش شناختی که موضوع آن شناخت یا تنظیم شناخت باشد اطلاق می گردد(کارشکی،1381).
کارکرد اصلی فراشناخت نظارت و هدایت فرایندهای شناختی است. فراشناخت مشتمل بر دو مؤلفه است . مؤلفه نخست دانش فراشناختی فرد از خودش به عنوان یک پردازشگر اطلاعات و مؤلفه دوم فرایندها و راهبردهای نظم دهنده ، مهار کننده و نظارت کننده است(کارشکی،1381). مؤلفه اول که دانش فراشناختی است تا زمانی حاصل می شود که فرد از توانایی های شناختی خود و نیز ناتوانی های شناختی خود آگاه می گردد . برای مثال فردی که از ضعف حافظه خود آگاه است ، رئوس کارهای روزانه یا خرید روزانه ای را که باید انجام دهد یادداشت می کند تا در موقع تعیین شده و مناسب آن ها را انجام دهد(کارشکی،1381).
2-1-3-1- تعریف فراشناخت:
اگرچه تعریف جامع از فراشناخت، چالش برانگیز و دشوار به نظر می رسد، اما عموم محققان در این نکته اتفاق نظر دارند که فراشناخت به شناختن شناخت یا دانستن درباره دانستن گفته می شود. فلاول فراشناخت را به عنوان آگاهی از شناخت و فرایندهای شناختی و کنترل، تنظیم و بازبینی فعالانه شناخت تعریف کرد. دول فولک، از دید نظریه پردازش اطلاعات، فراشناخت را فرآیندهای کنترل اجرایی از قبیل توجه، مرور و تمرین، سازمان دهی و دستکاری اطلاعات می داند.
به عبارت دیگر فراشناخت، دانش یا آگاهی فرد از نظام شناختی خود است. متکالفه و شیمامورا، فراشناخت را وسیله دستکاری و نظم بخشی فرآیندهای شناختی می داند.
براون فراشناخت را به دو صورت آگاهی فرد از فعالیت ها یا فرآیندهای شناختی خود و روش های به کاررونده برای تنظیم فرآیندهای شناختی بیان می کند. (کارشکی،1381).
2-1-3-2- مدل فراشناختی اختلالات روانشناختی:
هیجان های اضطراب و غمگینی علائم بنیادی درونی هستند که از ناهمخوانی در خود تنظیمی و تهدید مطرح شده برای بهزیستی حکایت دارند. این نوع هیجان ها به طور طبیعی دوره محدودی دارند، چون فرد از راهبردهای مقابله ای برای کاهش تهدید و کنترل شناخت استفاده می کند. اختلال روانشناختی از تداوم پاسخ های هیجانی ناشی می شود. پاسخ های هیجانی به دلیل سبک و راهبردهای فرد تداوم می یابند. سبک بی ثمری که در همه اختلال ها مشاهده می شود و شامل نگرانی، اندیشناکی، بازبینی تهدید، راهبردهای نامؤثر کنترل افکار و سایر انواع رفتار (مانند اجتناب) می شود که مانع یادگیری سازگارانه است.
سندرم شناختی – توجهی نتیجه باورهای (دانش) فراشناختی نادرست است که افکار و حالت های احساسی را کنترل و تفسیر می کنند. سندرم شناختی – توجهی از طریق چند مکانیزم/ مسیر کاملاً مشخص، تجربه هیجانی را طولانی و تشدید می نماید.
سندرم شناختی – توجهی شامل پردازش مفهومی افراطی به شکل نگرانی و اندیشناکی است. این فرآیندها زنجیرهای طولانی از افکار عمدتاً کلامی هستند که در آن شخص تلاش می کند به سؤال “چه می شود اگر…” و یا به سؤال هایی درباره معنای رویدادها (مانند “چرا من چنین احساسی دارم”) پاسخ دهد.
علاوه بر این مؤلفه مفهومی، سندرم شناختی – توجهی شامل سوگیری توجهی به شکل توجه متمرکز بر محرک های مرتبط با تهدید، نیز است. این حالت “بازبینی تهدید” نامیده می شود (ولز و متیوز، 1994؛ به نقل از ولز).
سندرم شناختی – توجهی پیامدهای متعددی دارد که به اختلال روانشناختی منجر می شود. نگرانی و اندیشناکی همواره سوگیرانه هستند و توجه فرد را بر اطلاعات منفی متمرکز می سازند. این وضعیت به ادراک تحریف شده ای از خود و جهان منتهی می شود. برای مثال هر چند نگرانی بر خطر احتمالی در آینده متمرکز است، اما رابطه اندکی با احتمال واقعی وقوع رویدادهای خطرناک دارد.
اندیشناکی به دنبال یافتن پاسخ به سؤالاتی است که اغلب پاسخ واحد یا مشخصی ندارند، مانند “چرا من؟”. بنابراین اندیشناکی به تداوم ابهام و ناهمخوانی بین آنچه فرد می داند و آنچه می خواهد بداند، منجر می شود. به علاوه، نگرانی و اندیشناکی موجب فعال سازی و تداوم احساس تهدید شده و به این ترتیب اضطراب و افسردگی را برای مدت طولانی تداوم می بخشد.
مؤلفه “بازبینی تهدید” سندرم شناختی – توجهی، باعث تمرکز توجه بر منابع بالقوه تهدید می شود. این حالت به چند دلیل مشکل ساز است: (1) احساس خطر ذهنی را افزایش می دهد و از این طریق فعال سازی هیجانی را افزایش داده یا تداوم می بخشد، (2) موجب تقویت برنامه ای برای هدایت سیستم شناختی می شود که فرد را به کشف کننده ماهر و حساس تهدید مبدل می سازد، (3) در مواردی مانند اختلال استرس پس از سانحه یا ضربه روانی که لازم است سیستم شناختی به وضعیت عادی عاری از تهدید برگردد، راهبرد مذکور مانع این فرآیند می شود و (4) بازبینی تهدید می تواند موجب سوگیری شبکه های پردازش ترس که مسئول تولید افکار مزاحم مربوط به محرک ها در هشیاری هستند، شود. بنابراین، بازبینی تهدید می تواند موجب افزایش تجربه های ذهنی مزاحم شود (ولز، 2009).
2-1-3-3- متغیرهای فراشناخت از دیدگاه ولز:
ولز(1995) بین سه نوع فراشناخت برای درک و فهم فرآیندهای نگرانی در اختلال اضطراب فراگیر تمایز قایل شد. 1) دانش فراشناخت 2) تجارت فراشناختی 3) راهبردهای کنترل فراشناختی.
1) دانش فراشناختی:دانش فراشناختی به باورها و نظریاتی که افراد درباره شناخت شان دارند، اشاره می کند مانند باورهایی درباره معنای انواع خاص افکار و باورهای مرتبط با کارایی حافظه و کنترل شناختی. به طور کلی، توجه کردن به دو نوع فراشناخت مفید است: فراشناخت آشکار و فراشناخت پنهان.
این تقسیم بندی مخصوصاً در زمینه اختلال روانی مفیدتر است. دانش فراشناختی، آگاهانه است و می تواند به طور کلی بیان شود. برای مثال افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر معتقدند که نگرانی غیر قابل کنترل و خطرناک است و یا عموماً، مردم بر این اعتقادند که نگرانی فوایدی دارد (ولز، 1995، کارت ورایت- هاتون ولز، 1997). بیماران اختلال وسواس فکری- عملی معتقدند که داشتن برخی از افکار موجب حوادث منفی یا فعالیت هایی ناخواسته می شود (راچمن، تردارسون، شانران، وودی، 1995، امیل کمپ، اردما، 1999، پاردن و کلارک، 1999) و بیماران افسرده باورهای مثبتی درباره نشخوار فکری دارند (پاپاجورجیو و ولز، 2008).
دانش فراشناخت پنهان، به طور معمول آگاهانه نیست و نمی تواند به شکل کاملی بیان شود. آنها قوانین یا طرح هایی هستند که پردازش اطلاعات را راهنمایی می کنند. مانند تخصیص توجه، جستجو در حافظه و کاربرد فرآیندهای جستجوگرانه و یا سوگیرانه در شکل دهی قضاوت. بهتر است به این دانش به عنوان یک روش یا طرحی برای پردازش بنگریم زیرا این گونه طرح های فراشناختی به اندازه دانش اخباری در اختلال هیجانی مهم هستند.
2) تجربیات فراشناختی: تجربیات فراشناختی شامل ارزیابی هایی از مفهوم وقایع روانی خاص مانند افکار، احساسات فراشناختی و قضاوت در مورد وضعیت های شناختی هستند. ارزیابی ها و قضاوت های فراشناختی می توانند به عنوان تعبیر و تفسیرهای آگاهانه و یا برچسب های تجارب شناختی تعریف شوند. آنها تظاهرات سطح پیوسته پردازش هستند که از دانش فراشناختی برای ارزیابی شناخت استفاده می کنند. تجارب فراشناختی می تواند به چندین روش با اختلال هیجانی ارتباط پیدا کند. اول اینکه، دامنه اختلال ها با ارزیابی ها و قضاوت های فراشناختی منفی ارتباط دارد. برای مثال، بیماران وسواس فکری- عملی، افکار و نمودهای حافظه را به روش منفی ارزیابی می کنند. همچنین، اختلال های زیادی با ارزیابی های فاجعه آمیز افکار مزاحم منفی همراه می شوند (به عنوان مثال: اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از ضربه (ptsd)، افسردگی، پانیک و اختلال وسواس فکری). نلسون، کراگلسنکی و جست (1988) دو نوع متفاوت از اطلاعات را معرفی می کنند. این اطلاعات، اساسی را برای قضاوت های فراشناختی فراهم می کنند:
1- ادراکات و احساسات زودگذر، 2- نظریات مخفی و پنهانی که پایدارتر هستند. ما در بالا دیدیم که چطور یک نظریه که مربوط به باورهایی است که فرد درباره تفکر خود دارد، می تواند با آسیب شناسی روانی او مرتبط شود. شو آند و کلور (1988 و 1983) بیان می دارند، افراد از احساسات به عنوان اطلاعاتی برای ارزیابی و قضاوت ها استفاده می کنند. ولز ولیتوس (1994) این نکته را تذکر داده اند که در اختلال روان شناختی، احساس، اطلاعات فراشناختی را فراهم می کند.
هیجان، بالاخص در سطح پنهان ممکن است انتخاب طرح های پردازش را دچار سوگیری کند. یعنی افراد مبتلا به اختلال های هیجانی تمایل دارند که از اطلاعات مبتنی بر احساس به عنوان راهنمای سندیابی تهدید استفاده کنند. هم چنین این گرایش را در تنظیم راهبردهای مقابله ای اجرایی نیز نشان می دهند.
برای مثال، بیماران وسواس فکری – عملی ممکن است تشریفات مذهبی را تا زمانی که مطمئن شوند آن را به طور صحیحی به اتمام رسانده اند، تکرار کنند. احساسات ذهنی می توانند مورد تعبیر و تفسیرهای متفاوتی قرار گیرند و بنابراین دانش، خود به عنوان یک مسئله می تواند معنای احساسات و نفوذ آنها روی عمل پردازش را تعیین کند. برای نشان دادن اثرات تعبیر و تفسیر احساسات روی شناخت، کدور وپاروت (1994) احساس عدم اطمینان را از طریق خواب مصنوعی القا کردند. به گروهی از آزمودنی ها تلقین شد که خواب مصنوعی، این احساسات را ایجاد کرده و به گروه دیگر هیچ اسنادی داده نشد. پس از آزمودنی ها درخواست شد تا متن شعری را بخوانند و میزان درک خود از متن شعر را درجه بندی کنند. افرادی که از طریق القا، احساس عدم اطمینان داشتند، این احساس بر میزان درک آنها از متن اثر گذاشت.
3-راهبردهای کنترل فراشناختی: راهبردهای کنترل فراشناختی، پاسخ هایی هستند که افراد برای کنترل فعالیت های سیستم شناختی شان به کار می برند. این راهبردها ممکن است راهبردهای فکری را شدت بخشند یا سرکوب کنند و یا فرآیندهای نظارتی را افزایش دهند. در زندگی روزمره، افراد از راهبردهای متفاوتی استفاده می کنند. یکی از این راهبردها، استفاده از حافظه برای کدگذاری است. مانند به کارگیری روش های تقویت حافظه و یا به کار بردن تمرین هایی که یادآوری را تسهیل می کنند. راهبردهای دیگر، شامل یادآوری است. مثل نشانه شناسی و راهبردهای کنترل در اختلال های بالینی، که اغلب شامل تلاش برای کنترل جریان آگاهی است. در اختلال های اضطرابی که وقایع روانی اغلب به عنوان علائم آشفتگی روانی تعبیر و تفسیر می شوند، مانند اختلال پانیک، اختلال اضطراب فراگیر (GAD)، افراد ممکن است برای جلوگیری از فاجعه، افکار خاص خود را سرکوب نمایند یا سعی کنند به شیوه ی دیگری فکر کنند. مثل بیمارانی که از وسواس رنج می برند و توسط تصورات مزاحم شیطانی مورد آزار قرار می گیرند. باورهای فراشناختی این بیماران به گونه ای است که اعتقاد دارند این تصورات خطرناکند و می توانند موجب ایجاد مصیبت شوند. به همین دلیل برای حفظ خود و خانواده شان به سختی تلاش می کنند تا ذهن خودشان را در حین عبادت کنترل کنند. این راهبردها شامل تمرکز کامل بر روی هر واژه در عبادت و نگهداشتن تصویر مسیح در ذهن است. در اینجا ما مثالی از به کارگیری یک راهبرد مقابله ای خاص در فرآیند کنترل فراشناختی و همچنین نظارت شدید به شکل چک کردن مکرر برای ایجاد تصورات پاک درصدد مسیح ارائه کردیم. هرگونه شکست در انجام این راهبرد منجر به شروع مجدد و اجباری مراسم عبادت شود و آنقدر تکرار می گردد تا زمانی که عبادت به طور کامل انجام شود. این راهبرد می تواند به هنگام حصول هدف شخصی منجر به رفع تهدید و کاهش اضطراب شود. به هرحال استفاده از این راهبرد و هدف آن به گونه ای است که دست یابی به آن بدون تلاش های مکرر مشکل است. راهبردهای فراشناختی شامل پاسخ هایی هستند که هدف آنها تشدید جریان اطلاعات از سطح عینی است (مثل نظارت) و یا شامل راهبردهایی هستند که هدف شان خاتمه یا اصلاح پردازش سطح عینی می باشد. ولزومتیوس (1994) اختلال هیجانی را به راهبرد نظارت بر تهدید مرتبط ساخته اند. این راهبرد با حفظ توجه بر روی منافع درونی یا بیرونی تهدید مشخص می شود. برای بهبود پردازش در اختلال هیجانی، افراد باید دامنه ای از راهبردها را در اختیار داشته باشند تا بتوانند از آنها برای کنترل افکار ناراحت کننده و ناخواسته استفاده کنند. در یک مطالعه تحلیل عامل، ولز و دیویس (1994) 5راهبرد کنترل

این نوشته در پایان نامه های روانشناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید