فرهنگ زادبوم شاعران فارسی زبان(تولدنامه) از ابتدا تا پایان قرن ششم- قسمت ۲۹

ابوالقاسم علی بن محمّد اسکافی

اهل نیشابور است. در همان شهر نزد حسن بن مهرجان علوم ادبی را آموخت و به تحریر پرداخت. در آغاز جوانی در بارگاه ابوعلی چغانی بود. در سال ۳۳۴ ه. ق ابوعلی چغانی از امیر حمید بن نوح بن نصر شکست خورد و او نیز اسیر شد. در زندان قهندز زندانی شد. بعد از آن که امیر حمید بن نوح او را آزمود. از علم او آگاه شد. او را آزاد کرد. بعد از ابوعبدالله کله سرپرست دیوان رسائل گردید. در اوایل سلطنت عبدالملک بن نوح (۳۴۳ تا۳۵۰ ه. ق) درگذشت.
منبع: فروزانفر، بدیعالزمان، سخن وسخنوران، ص ۱۹۹
ابوالقاسم فردوسیتوسی 
استاد بیهمتای شعر فارسی، بزرگترین حماسهسرای ایران و یکی از حماسهسرایان بزرگ جهان است. در دورهی سامانیان و غزنویان زندگی کردهاست. زادگاهش به طور قطع روستای باژ از ناحیهی طابران یا طبران توس است. [روستای باژ در دورهای که به درستی دانسته نیست گویا جابهجا شده، به این معنی که محل اولیهی آن، به دلایل نامعلومی چون: زلزله یا جنگ، ویران و متروک ماندهاست. در فاصلهی چند کیلومتری در جنوب شرقی همان کهندژ متروک، روستای نوبنیاد دیگری با همان نام پیشین در پانزده کیلومتری شمال مشهد، در مسیر جادهی کلات احداث گردیدهاست. (فردوسی، شاهنامه، یاحقی، مقدمه)] ولادتش در سال ۳۲۹ ه. ق است. نظم شاهنامه را حدود سال ۳۷۰ ه.ق آغاز کرد. سرایش آن، سی سال (؛یعنی تا ده سال قبل از وفات او) ؛یعنی سال ۴۰۰ ه. ق به طول کشید و خود میگوید: «زهجرت شده پنج هشتاد بار/ که گفتم من این نامهی شاهوار» و به نص فردوسی شصت هزار بیت و فعلاً پنجاه هزار بیت است «بود بیت شش بار بیور هزار/ ز ابیات غرا دو ره سی هزار»
دولتشاه سمرقندی مینویسد: «در روستای طوس کاریزی و چهار باغی وجود داشته به نام فردوس و پدر فردوسی باغبان آن بوده و وجه تخلص فردوسی آن است.» و میگوید:

سکه ای کاندر سخن فردوسی توسی نشاند کافرم گرهیچ کس از مردم فرسی نشاند
اول از بالای کرسی بر زمین آمد سخن او سخن را باز بالا برد و بر کرسی نهاد

انوری در حق او میگوید:

آفرین بر روان فردوسی آن همایوننژاد فرخنده
او نه استاد بود و ما شاگرد او خداوند بود و ما بنده

شاهنامهی فردوسی، سرگذشت ملت ایران در طول زمان است و فرهنگ، اندیشه و آرمانهای آنان را نمودار می سازد. گذشتهها را به اکنون و اکنون را به آیندهها پیوند میزند. بر اثر نفوذ شدیدی در میان طبقات مختلف مردم ایران، در تمام دورههای تاریخی بعد از قرن پنجم، مورد توجهی مردم ایران قرار میگیرد. شاعران زیادی از آن تقلید میکنند. هیچکدام نتوانستهاند، مانند فردوسی از عهدهی آن برآیند. فردوسی را به حق حکیم، سلطانالشعرا، امیرالمتلکّمین و سحبانالعجم مینامند.
زبان قصههای اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بیتوجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصههای معمولی تنزل میدهد. حکیم فردوسی خود توصیه میکند: