صور خیال در غزلیّات خواجوی کرمانی- قسمت ۲۳

(همان :۸۷)
سوسن با داشتن ده کاسبرگ و گلبرگ به سوسن ده زبان معرف است. سوسن به زبان آوری در میان گلها و در شعر فارسی جای خاص دارد و به “آزادگی” نیز شهرت دارد :
از زبان سوسن آزاده ام آمد به گوش کاندر این دیر کهن، حال سبکباران خوش است
(حافظ، ۱۳۸۹ : ۱۳۳)
زبان درازی سوسن مترادف با زبان آوری سوسن است که استعاره ی مکنیّه است.
در مصراع دوّم، سوسن را برده و قربانیی آزاده امّا خاموش خوانده است که تشبیه است و پارادوکس دارد چرا که سوسن درعین زبان آوری و ده زبانی، خاموش خوانده است!
خون شد از رشک خطت نافه ی آهوی خطا گرچه در اصل طبیعت چو بینی خون است
(همان :۱۰۲)
خون شد: کنایه از رنج و بیچارگی است.
از رشک خطت: از حسادت نسبت به زیبایی خط تو دارد.
نافه ی آهوی ختا: آهوی ختایی(ختنی) به داشتن نافه ی پر از مشک ، معروف است، نافه به اندازه ی یک نارنج است که از ناف آهو بیرون می آورند، آهو را صید یا زبح می کنند و نافه را بیرون می آورند. مُشک که حالت آبکی دارد در مجاورت هوا، می بنددو قیر مانند می شود. خودِ نافه که یک پوست است، عکس مُشک، بوی بد دارد و ” و نافه بوی ” به معنای بد بوست :
هم نشینی که نافه بوی بود بهتر از آنکه که یافه[= یاوه] گوی بود
(نظامی، ۱۳۷۸ : ۱۵۶)
چو ببنی : چو بنگری، چو دقّت کنی.
خون است: مشک اصالتاً اسانس و عطری است که در خون آهو به ویژه در رگ های متصل به نافه وجود دارد. این خون غلیظ با دستان صیّاد و یا شخص دیگر که مهارت دارد، مالش داده و به سوی نافه هدایت می شودو با پر شدن نافه ، صیّاد آنرا از ناف آهو با یک حرکت ماهرانه ی دست و ابزاری شبیه کارد کوچک یا چاقوی جراحی ،بیرون می آورد. آهو بر اثر جدا شدن نافه کمی رنج می بیند.آهوی ختایی را صیِادان به جهت داشتن نافه شکار می کنند:
ای من آن آهو که خون صاف ریخت آن صیاد بهر ناف من
(مولوی، ۱۳۷۳ : ۵۸۲/۲)
خواجو برای ” خون شدن نافه ی آهوی ختا” یک علّت ذوقی و تخیّلی ارائه داده است چرا که مشک یک ماده است در خون و در نافه ی آهو.
نافه : مجاز است به علاقه ی ظرف و مظروف یا حالّ و محل از مشک. در شعر مولانا نیز ” ناف” مجاز است و صیّاد برای ناف [ = نافه] آهو را شکار نمی کند بلکه برای به دست آوردن مشک، صید میکند.
خون شد : ایهام است یکی به معنای یاد شده و دیگری به معنای ” دلش یا جگرش خون شد”.
ببین که مرغ چمن دم به دم هزار سلام به دست باد صبا می کند به باغ ابلاغ
(همان :۳۰۳)
برخی از استعاره های مکنیّه برای اطلاق تشخیص به آنها شفّاف ترند، گرچه همه ی استعاره های مکنیّه را می تواند تشخیص دانست. بیت فوق نمودار یک تشخیص زیباست : بلبل، پیوسته درودهای فراوان با پیک باد صبا به باغ ابلاغ می کند. مرغ چمن : مستعار و مستعارٌله این تشخیص است. بلبل در تصوّر و تخیّل خواننده به پیکی می ماند که به باغ سلام می رساند.
“هزار سلام” : برای این از “هزار” استفاده کرده که با واژه ی “هزار دستان” به معنای بلبل، همخوانی داشته باشد. دست باد صبا : اضافه ی استعاری است که باد صبا، لفظاً مستعار و حقیقتاً مستعارٌله است و :دست” ملایم مستعارمنه است. “ابلاغ کردن” نیز از ملایم مشبّهٌ به (ژرف ساخت) و مستعارمنه است. “ابلاغ کردن” یک ترکیب است که بیشتر در متون اداری و فرمایشی می آید امّا شاعر به جهت ضرورت قافیه (هجای قافیه “اغ” است) از آن استفاده نموده است.
شکر بر خویشتن خندد، گر آنِ ما شکّر خنده، بگشاید دهان را
(خواجو:۳۲)
در جمله نخست بیت استعاره و کنایه توأم صورت گرفته است. اسناد “خندیدن بر خویش” به شکر ، اسنادِ مجازی و از باب استعاره ی مکنیّه تخییلیّه است(تخییل شکر به نفس انسان) پس بر اساس این استعاره “برخویش خندیدن شکر” کنایه است از “کم آوردن و احساس حقیر”(مکنیّ عنه و ملزوم) که برای شکر رخ داده است . ” آنِ ما” یعنی معشوق ما (آنِ: ضمیر اختصاص).” شکر خنده” (دربیت با تشدید “ک” به جهت ضرورت وزن)نیز استعاره ی تبعیّه است از ” خنده ی شیرین و دل چسب”. ضمناً “شکر”مستعار و مستعارله است و “خندیدن بر خویش” ملایم مستعارمنه است که نمودف است (تشخیص) .
لبش با هم نمی آید از آن روی که دارد خرده ای زر در دهان گل
(همان:۳۲۱)
گل : مستعار و مستعارله. “لب و دهان” ملایم مستعارمنه اند که محذوف است .
خرده ای زر: استعارهی مصرحهی از پرچم های زرد و سرخ میان گل سرخ .
لب: استعارهی نمادین از گلبرگ ها .گویی گل سرخ زیبا رویی است که خرده ای زر در دهان دارد وبدین جهت لب هایش (گلبرگ ها ) بهم نمی پیوندند و نمی توانند متّصل شوند.
۳-۴-تشخیص و استعارۀ مصرّحه
دی نرگست از عربده می گفت که خواجو کام دل یکتای توازن زلف دوتا چیست
(خواجو: ۱۰۶)
عربده: مصدر باب “نعلَلَه” است به معنای “فریاد مستانه زدن، خوی زُمُخت در مستی ابراز کردن. صفت (اسم فاعل) آن، مُعَر بِد است که در متون فراسی بعضآًکاربرد داشته است:
و مُعر بدان را پس از خُمار، رعشه بر اعضا، که عسس از پس دیوار است (لغت نامه، ذیل معربد)
“یکتا”: دُردانه (عزیز دُردانه)، کم مثل، کنایتاً عاشق، فَرد در عاشقی. استعارۀ تبعی وصفی
زلف دوتا: زلفی که خمیده و سرکج است، دوتا: دولا، خمیده
ازعربده: از روی عربده، به جهت عربده، “از” سببی ست.
نرگس: (مستعار) و حقیقت آن، مستعارله و استعارۀ مصرّحه مجرّده از چشم (مستعار منه). وجه شبه: طرح و نقش و تصوّر ذوقی و تخیّل همگونگی چشم و نرگس در برخی جهات.
۳-۵-تشخیص (استعاره ی مکنیّه )
گرم کن بزم طرب را که شب مشک فروش رخت سودا به دمه سرد سحرگرد آ

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

ورد
(خواجو:۱۶۰)
شب مشک فروش: استعاره مکنیّه است “مشک فروش” وصف مستعارٌمنه است و همین صفت، استعاره ی مکنیّه نوع دوّم (شمیسا، ۱۳۶۹ : ۷۵) را پدید آورده است.
رخت سودا(سودا   رخت) اضافه ی تشبیهی است.”رخت” لوزام وسازوبرگ. این واژه با اِتباع مُهملش (پَخت) در شعر حافظ آمدده است:
وقت است کز فراق تو سّرِ اندرون آتش در افکنم به همه رخت و پَخت خویش
(حافظ، ۱۳۸۹ : ۱۹۴)
به دم : بوسیله دم (مجاز از “وزش”)
می تواند ” به دم سردِ سحر “استعاره باشد، امّا ” دمه سردِ” را مجازاً باید نسیم خنک سحری دانست . با ” گرم و سرد” شبه تضاد پدید آورده است ، چه ” سرد” به معنای ” مزاج سرد”است. از منظر خسرو آن است که
چُون ملک وصالت دریافت اصل شیرین تو را دید و شکر گرد آورد
(حافظ ۱۶۰:۱۳۸۹)
پزشکی قدیم، مزاج سوداوی با سردی (خوراک سرد(سردی) و مزاج سرد) مناسبت دارد. چون ” سودا” مزاجاً گرم است و با سردی، تعادل می یابد.
تا صبا قلبِ سر تو در چین بشکست هر زمان بر من دل خسته، شکستی دگر است
(خواجو:۸۵)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *