سوء مصرف مواد-فایل تمام متن

دانلود پایان نامه

نظیر ارزش ها و قواعد همیشه از برخی جهات برای اعضای جامعه در موقعیتهای واقعی نامعلوم یا غیر مسلم است.تأکید بر نسبیت معانی اجتماعی را ابتدا جامعه شناسان کنش متقابل نظیر چارز هورتون کولی و جرج هربرت مید عنوان کردند.کولی با طرح مفهوم خود آیینه گون و مید با طرح دیگری تعمیم یافته نظریه برچسب زنی را در تبیین بزهکاری و جرم توسعه دادند؛ زیرا این نظریه بر تغییرات در«تصورات از خود» در بزهکاران و مجرمان تأکید می کند.پیش فرض های اساسی نظریه برچسب زنی را می توان به شرح زیر یان کرد:
1.واکنش های دستگاه کنترل و نظارت اجتماعی پلیس علت اساسی رفتار انحرافی است.
2.هر عامل رفتار هنگامی منحرف می شود که واکنش اجتماعی نسبت به نخستین رفتار انحرافی خود را تجربه کند؛ بنابراین برای فهم رفتار انحرافی، مطالعه واکنش های اجتماعی نسبت به عامل رفتار که به شکل برچسب ها نشان داده می شود از مطالعه ی رفتار انحرافی مهمتر است.
3.جامعه شناسی انحرافات باید منحرفانی را مطالعه کند که چندین بار مرتکب جرم و بزهکاری شده اند.
لمرت(1951) بر این باور است هنگامیکه رفتار انحرافی تداوم می یابد و عامل رفتار را تبدیل به بزهکار یا مجرم حرفه ای می کند برچسب منحرف به فرد زده می شود…فرد منحرف به لحاظ رفتاری و هویتی وارد مرحله جدیدی شده که رفتار انحرافی در او نهادینه شده و می تواند با وجدان درونی خود کنار بیایید…فرد پس از برچسب خوردن تغییر هویت دتده و خصیصه های همان برچسب را بر خود می گیرد.
بکر(1973) از صاحبنظران نظریه برچسب زنی در تحلیل رفتار انحرافی به دو عنصر خود بر چسب زنی و نتایج حاصل از برچسب های اتهام زنندگان اشاره کرده است.خودبرچسب زنی یعنی ارزیابی که فرد از خودش بعنوان یک منحرف می نماید.برچسب ای اتهام زندگان، به این معنی است که چگونه فرد توسط دیگران برچسب منحرف خورده است، که در این مورد می توان انحراف را برحسب نتایجی از برچسبهایی که اتهام زنندگان و تعریف کنند
گان و قانون گذاران به کار رفته است تحلیل نمود…به عقیده بکر، برگزیدگان قدرت و واضعان قانون منابع اصلی برچسب ها را فراهم می سازند.برچسب ها مقولات انحراف را باز تولید نموده و بیانگر ساخت قدرت جامعه می باشند.(احمدی؛1384 :104-100)
بی سازمانی خانوادگی1ویلیام تامس و فلورین زنانیکی
قواعد تعریف وضعیتهای مختلف در جوامع سنتی مستلزم این است که افراد بر آنچه برای گروه بهترین است تأکید کنند. این همان چیزی است که تامس و زنانیکی آن را «نگرش جمع گرا» نامیدهاند. مهاجرت، انسانها و بویژهکودکان را با مجموعه جدیدی از قواعد تعریف وضعیتها، در بیشتر جوامع جدید مواجه میسازد. در این نوع جوامع، از افراد انتظار میرود بیشتر بر آنچه برای خود آنها، بهترین است تأکید کنند. یعنی بر همان چیزی که تامس و زنانیکی آن را «نگرش فردگرا» خواندهاند. تضاد بین این دو نگرش به تعریفها و قواعد متغایر میانجامد. و زمانی که گروه ها بتوانند بین «فردگرایی» و «جمع گرایی» تفکیک قائل شوند، قابلیت هر یک از دو مجموعه قواعد در تأثیر بر رفتار به شدت کاهش مییابد. این موضوع از نگاه تامس و زنانیکی جوهر بیسازمانی خانوادگی است.
حال میتوانیم نتایج کلی خاصی را از دادههایی اخذ کنیم که باید به طور فرضی آنها را به عنوان قواعد جامعه شناختی ارائه دهیم و با مشاهده سایر جوامع تأیید کنیم.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

1- علت واقعی تمام پدیده های مربوط به بیسازمانی خانوادگی را باید در نفوذ ارزشهای جدید خاصی جستجو کرد. ارزشهای جدید چون ارضای لذت جویانه خواهشهای جنسی، چنین تأثیراتی نه تنها مفروض به ارتباط بین فرد و جهان خارج او است، بلکه همچنین مستلزم وجود گرایشهای خاصی در شخصیت فرد است که او را وادار به پاسخگویی به این ارزشهای جدید میکند، گرایشهای لذت جویانه، تقاضای به رسمیت شناخته شدن، تأمین اقتصادی و غریزه جنسی. پدیده خاص بیسازمانی اجتماعی شامل اصلاح حتمی گرایشهای پیشین تحت تأثیر ارزشهای جدید است که به ظهور گرایشهای نو یا کمابیش متفاوت خواهد انجامید. ماهیت چنین اصلاحاتی به این شکل کلی است که در نظام خانوادگی منطبق با نگرش «جمعگرا» فرد تمایلات لذتجویانه، تقاضای به رسمیت شناخته شدن و تأمین اقتصادی و نیازهای جنسی خود را از تمایلات و آرزوهای گروه خانوادگیاش جدا نمیکند، ولی در وضعیت نگرش «فردگرا» یعنی در شرایط نگرشهای جدید که تحت تأثیر فشارهای وارده از جانب نظام .وارزشی جدید بر نگرشهای قدیمی ایجاد شده، خواستهای فرد در خودآگاه او از خواستهای سایر اعضای خانواده جداست. چنین تصوری دال بر این است که ارزشهای جدیدی که فرد با آن در تماس قرار میگیرد، در معنا فردگرایانه است و متوجه فرد است نه گروه و این دقیقاً ویژگی مدرن ارزشهای لذتجویانه، جنسی، اقتصادی و امثال آن است. از همین رو، بیسازمانی خانواده به عنوان یک گروه اولیه، پیامد اجتنابناپذیر تمدن جدید است.
2-ظهور نگرشهای جدید فردگرایانه ممکن است مانند هر معلول دیگری از یک علت مفروض، در تضاد با معلولهای سایر علتها قرار گیرد و نتیجه، ترکیبی از معلولهاست که سرکوب کننده نگرشهای جدید است. نگرشهایی که در مقابل فردگرایی درون خانواده میایستند، عمدتاً تأثیرات اجتماع اولیهاند که خانواده، جزیی از آن محسوب میشود. اگر افکار اجتماعی طرفدار همبستگی خانوادگی است و علیه هر نوع تمایلات فردگرایانه واکنش
نشان میدهد و اگر فرد تماس خود را با اجتماع حفظ میکند، تمایل او برای به رسمیت شناخته شدن، مجبورش می کند تا معیارهای گروه را بپذیرد و تمایلات فردگرایانه خود را اشتباه تلقی کند. اما اگر اجتماع، پیوستگی خود را از دست داده، اگر فرد از جامعه منزوی شده، یا اگر تماس او با محیط خارج، او را کمابیش از عقاید محیط بلافصل خود مستقل میسازد، هیچ کنترل اجتماعی مهمی وجود ندارد که بیسازمانی را متعادل کند.
3- تجلیهای بیسازمانی خانوادگی در رفتار فردی، پیامد نگرشهای فرد و شرایط اجتماعی است. اینشرایط اجتماعی را البته باید با توجه به معنای آنها برای فرد کنشگر در نظر گرفت، نه برای مشاهدهگر بیرونی. اگر فرد هیچ مانعی در خانواده برای تمایلات فردگرایانه جدید خود نداشته باشد، این تمایلات را به صورتی عادی اظهار می کند. بیسازمانی خانوادگی صرفاً به علت از بین رفتن علایق خانوادگی به کنش اجتماعی است، نه کنش ضد اجتماعی اگر موانعی وجود داشته باشد، ولی بیسازمانی گرایشهای گروه اولیه به حدی باشد که فرد احساس کند از خانواده و اجتماع خود مستقل است، نتیجه احتمالی، قطع ارتباط از طریق گوشه گیری یا مهاجرت خواهد بود. البته اگر فرد با مخالفت جدی مواجه شود و به اندازه کافی از بند نظام سنتی آزاد نشده باشد که بتواند آن را نادیده بگیرد؛ خصومت و رفتار ضد اجتماعی نتیجه محتوم آن خواهد بود تا جایی که مبارزه ادامه داشته باشد، نگرش جدید طغیان کننده، هستهای میشود که کل شخصیت از حول آن شناخته خواهد شد و این نگرش، آن دسته از ارزشهای سنتی او را که ترک نشده، اما به طوری باز تفسیر شده که با تمایلات جدید همسازی داشته و توجیه متناسبی برای رفتار او باشد در بر می گیرد. در موارد نسبتاً نادری هم، نگرش جدید بسیار قوی است و موانع از سوی نظام قدیم محکم و رفع نشدنی به نظر میرسد، چون فرد هنوز هم آن قدر به نظام مزبور وابسته است که نمیتواند راه جدیدی برای خروج از این وضعیت پیدا کند. در اینجا، مبارزه به تضاد درونی میانجامد که احتمال دارد راهحل را در تلاش برای عزل نمایندگان نظام قدیم در این وضعیت بیابد تا در رد کامل خود نظام.احیای روحیه اصلی خانوادگی پس از فروپاشی آن غیرممکن است، زیرا فردی که آگاهانه آموخته است تا مطالبات و آرزوهای خود را از آرزوها و مطالبات دیگر اعضای خانوادهاش جدا ساخته و بر آن پافشاری ورزد و آرزوهای خود را کاملاً شخصی تلقی کند، دیگر نخواهد توانست به گرایشهای «جمع گرایانه»گروه اولیه باز گردد.بنابراین سازماندهی مجدد خانواده امکانپذیر است، اما بر مبنایی کاملاً جدید، یعنیاخلاق، هماهنگی و همسازی گرایشهای فردی برای پیگیری اهدافعمومی.(صدیق سروستانی؛1382: 60-58)
نظریه فشار اجتماعی:
سؤال اصلی درنظریه فشاراین است که چرا مردم کج رفتاری می کنند وپاسخ کلی این نظریه به این سوال این است
که عواملی درجامعه برخی مردم را تحت فشارقرارمی دهند وآنان را مجبور به کج رفتاری میکنند.(اگنیو،1955).رابرت مرتن این فشار را ناشی از ناتوانی فرد در دستیابی به اهداف مقبول اجتماعی می داند،آلبرت کوهن ناکامی در رسیدن به جایگاه بالا در جامعه را عامل فشار میشمارد و کلوارد و الین عدم برخورداری اشخاص از فرصتهای نا مشروع برای نیل به هدف را وارد کننده ی فشار بر افراد و راندن آنان به سود کج رفتاری می دانند.(تیو؛2001:17)
مرتن وفرصت های مشروع افتراقی:
نظررابرت مرتن این است که جامعه، فرد را به کج رفتاری مجبور میکند .به بیان خود او،کج رفتاری حاصل فشارهای ساختاری-اجتماعی خاصی است که افراد رابه کج رفتاری وا میدارد.به نظرمرتن جوامع صنعتی جدیدبرتوفیقات مادی درزندگی تأکید دارند که به شکل انباشت ثروت وتحصیلات علمی به عنوان مهمترین اهداف زندگی شخص ومعیارهای منزلتی تجلی میکنند.دستیابی به این اهداف مقبول اجتماعی نیاز به ابزارهای مقبول مهم دارد که البته ازدسترس جمعی ازافراد خارج است یعنی جامعه طوری ساخت یافته است که طبقات فرودست،فرصتهای کمتری برای تحقق آرزوهای خوددارند.درنتیجه چون این اهداف به آرمانهای اصلی زندگی همه افراد(فقیروغنی)تبدیل شده آن کس هم که دسترسی به ابزار مشروع ندارد،تحت فشارجامعه برای دستیابی به آنها ازابزارمشروع استفاده میکند.البته مروتن تأکید دارد که واکنش همه افراد نسبت به فشارهای وارده اجتماعی به علت دسترسی نداشتن به فرصتهای مشروع برای تحقق اهداف،مشابه نیست وهمه فرودست آن برای دستیابی به اهداف مقبول اجتماعی کج رفتاری نمی کنندوهرکس به طریقی خود را سازگارمیکند.(همان)
کوهن وناکامی منزلتی:
کوهن مدعی است فرزندان طبقات فرودست که مثل دیگرهمسن وسالان خود از طبقات متوسط جامعه به مدرسه می روند و درآنجا با ارزش های طبقات متوسط آشنا می شوند وطالب منزلتهای اجتماعی مقبول می شوند،در رقابت باهمکلاس آن طبقات بالاتر خود،درمی مانند، ناکام وتحقیر می شوند ومی بازند. به نظرکوهن این فرزندان شکست خورده ی محروم، ازمدارس مروج ارزشهای طبقات برخوردار به همسایگی های محروم خود بازمی گردند وبرای جبران ناکامی خود در رقابت برای دستیابی به منزلت،«خرده فرهنگ» بزهکاری تأسیس می کنند که نظام ارزشی آن درست نقطه متقابل نظام ارزشی طبقات برخوردار و فعالیت ورقابت درآن برای آنها ثمربخش است.(کوهن؛1955).
ازنگاه کوهن ،ناهمسازی اهداف و ابزار مورد نظر مرتن به خودی خود به کج رفتاری نخواهد انجامید،جز اینکه متغیر مداخله گری چون سرخوردگی و ناکامی منزلتی به معادله اضافه شود.به بیان دیگر کوهن و مرتن هردو فرض کرده اند که اعضای طبقه پایین بیش از دیگران احتمال دارد که در فعالیتهای نابهنجار مشارکت کنند،چون جامعه نمیتواند به آنها کمک کند که به آرزوهای خود دست یابند.بنابراین اگر مرتن مدعی بود که شکاف بین اهداف و ابزار موجب کج رفتاری است.کوهن میگوید شکاف بین اهداف و ابزار به واسطه ناکامی منزلتی موجب کج رفتاری میشود.(کوهن؛1955 – به نقل از:صدیق سروستانی؛1387: 45-46)
کلوارد و الین و فرصتهای نامشروع افتراقی:
کلوارد و الین هم مدعی اند که فرض مرتن در مورد کمتر بودن فرصتهای مشروع طبقات محروم برای دست یابی به اهداف مقبول اجتماعی درست است اما این فرض که این افراد در مواجهه با نبود فرصتهای مشروع به طور خودکار و موفقیت آمیزی کج رفتاری می کنند درست نیست.چون اعضای طبقات فرودست پس از مواجهه با فرصتهای مشروع افتراقی با فرصتهای نا مشروع افتراقی هم مواجه می شوند.به بیان دیگر بسیاری از اعضای طبقات محروم حتی در طبقه خود،فرصت کمتری از بقیه دارند که از طریق نابهنجار به موفقیت نایل شوند.بنابراین درست است که بعضی اعضای طبقه پایین برای ارتکاب کج رفتاری تحت فشارند،اما لزومأ نمی توانند کج رفتاری کنند،چون از فرصتها و ابزارهای نامشروعی که برای کج رفتاری لازم است بی بهره اند.(کلوارد و الین؛1960)
به نظر این دو فرصتهای مشروع از طریق عضویت در سه خرده فرهنگ 1. جنایی 2. تضاد 3 .کناره گیری به دست می آیند.عضودت در خورده فرهنگ جنایی ،جوانان طبقات محروم را با انواع سرقت که از طریق آن میتوان به هدف رسید آشنا کرد و بسیاری از جوانان عضو این خرده فرهنگ نیستند و از فرصتهای نامشروع آن هم سهمی ندارند.عضویت در خرده فرهنگ تضاد هم خاص جوانانی است که گردن کلفت و بزن بهادر باشند و بتوانند در گنگ بزهکاران جایگاهی برای خود دست و پا کنند و آنان که چنین ویژگی هایی ندارند خود به خود واجد شرایط عضویت نیستندبه نظر کلوارد و الین عضویت در خرده فرهنگ کناره گیران ،خاص کسانی است که به مصرف موادرمخدر علاقه مندند وچون نتوانسته اند به عضویت در دو خرده فرهنگ دیگر –جنایی و تضاد- در آیند و جایگاه و توفیقی هم چه در دنیای بزهکاران و چه در جهان هم نوایان نیافته اند دچار شکست مضاعف شده اند.خلاصه آنکه کلوارد و الین هم مثل کوهن ،اصل فرض مرتن در مورد شکاف اهداف و ابزار و ارتباط آن با کجرفتاری را پذیرفته اند اما مدعی اند که این شکاف با دخالت متغیر فرصتهای نامشروع افتراقی به کج رفتاری می انجامد.(تیو؛2001: 23- 21 –به نقل از صدیق سروستانی؛1387: 47-46)
رویکرد کارکرد گرایان ساختاری

کاردگرایان مدعی اند که سوء مصرف مواد مخدر واکنشی است به تضعیف هنجارهای اجتماعی.از نظر کارکرد گرایان هرچه جامعه پیچیده تر شود و تحولات اجتماعی با سرعت بیشتری روی دهند هنجارها و ارزش های اجتماعی مبهمتر شده،به وضعیت آنومیک (بی هنجاری) خواهد انجامید.آنومی در مقیاس جامعه میتواند به فشارهای اجتماعی ونا همسازیهای هنجاری ختم شود و موجبات سوء مصرف مواد مخدر را فراهم کند .نا همسازی هنجاری زمانی مشاهده می شود که مسؤلان بهداشت و سلامت در مورد خطرات مصرف موادی مانند الکل و سیگار هشدار می دهند، اما کارخانجات تولید کننده ی مشروبات الکلی و سیگار سالیانه میلیونها دلار خرج تبلیغات،زبان بازی و گول زدن مردم کرده،همه را به مصرف الکل و سیگار تشویق می کنند و دولت هایی مانند ایالت متحده هم به این کارخانجات یارانه های دولتی می پردازند.البته آنومی یا بی هنجاری ممکن است در مقیاس فردی هم به وجود آید.زمانیکه فرد احساس غربت و تنهایی کند در مورد رفتار مناسب و نامناسب در جامعه دچار سر در گمی شود یا نوجوانی که کار والدین او به طلاق کشیده یابه علت جابجا شدن از دوستان و خانواده جدا شده است در برابر مواد آسیب پذیر تر میشود. چنین فردی اگر تحت فشار همسالانی که تجربه های تلخ مشابه او را دارند قرار گیرد،در معرض خطر بیشتری برای آلودگی به مواد مخدر قرار خواهد گرفت.بنابراین طبق رویکرد کارکردی ساختی سوء مصرف مواد مخدر واکنشی است به نبود پیوند بین فرد و جامعه و تضعیف شدن وفاق جمعی درباره ی هنجارهای مقبول اجتماعی.رویکرد ساختی-کارکردی به کارکردهای منفی پنهان سوء مصرف مواد مخدر نیز اشاره دارد.از این منظر،مبارزه با مواد مخدر که عمدتأ بر کاهش عرضه (از طریق بستن مرزها) و دستگیر کردن فروشندگان مواد تأکید دارد ناخواسته قیمت مواد و نرخ جرایمی مانند سرقت را افزایش می دهد.(کومیز و زیدانیز؛ 1995)
کارکرد گرایان ساختاری بحث می کنند سواستفاده دارویی یک پاسخ به ضعیف شدن هنجارهای اجتماعی است.همان طور که جامعه پیچیده تر می شود و همان طور که تغییرات اجتماعی به سرعت اتفاق می افتند، هنجارها و ارزش ها مبهم و غیر واضح می شوند، که نتیجه در آنومی- یک حالت ناهنجاری- دارند.آنومی ممکن است در سطح اجتماعی وجود داشته باشد که ناشی از ناراحتیهای اجتماعی و ناپایداریهاست که منجر به استعمال
دارو می شوند.به عنوان مثال، تحقیق نشان می دهد که افزایش مصرف الکل در سالهای 1830 و 1960 یک پاسخ به تغییر سریع اجتماعی و ناشی از استرس بودند.( رورابا،1979).
آنومی ناپایداریهایی را در هنجارهای فرهنگی درباره مصرف دارو تولید می کند.مثلا، اگر چه سازمانهای سلامت عمومی و مشاغل مراقبت سلامتی از خطرهای مصرف الکل و تنباکو هشدار داده اند آگهی ها بزرگی مصرف الکل و تنباکو را نشان

  پایان نامه رایگان با موضوع رفتار سازمانی

این نوشته در پایان نامه های روانشناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید