سلامت خانواده اصلی، حمایت اجتماعی، توانایی حل مشکل خانواده و عملکرد ازدواج- قسمت ۵- قسمت 2

  • تحکیم استقلال روان­شناختی و ایجاد ارتباطات جدید با خانواده اصلی

 

این تکلیف شرط لازم برای زوجین برای همراه­شدن با یکدیگر در مسیر زندگی است که از این طریق زوجین از خانواده اصلی جدا می­شوند و در عین حال توانایی این را دارند که ارتباط سالمی به شکلی جدید با آن­ها برقرار کنند. جداشدن از خانواده اصلی به معنی پشت­کردن به آن­ها نیست بلکه، به معنی تغییر در شیوه و میزان نوع ارتباط با آن­هاست.

 

 

  1. ایجاد هویت زوجی باهم بودن در مقابل خودمختاری

 

این وظیفه شامل ایجاد رابطه­ای دونفره است که در آن واژه «ما» معنی پیدا می­ کند. زمانی که فرد علائق شخصی خود را که کاملاً خودمحورانه بوده رها می­ کند و به عوض، رفاه و آسایش را در رابطه زوجی دنبال می­ کند، دوستی، صمیمیت و عشق شکوفا می­گردد. در این حالت زوج­ها علائق فردی را در درون رابطه جستجو می­ کنند.
۲- ایجاد هویت جنسی زوج
هویت جنسی به فراوانی، شدت و کیفیت ابراز احساسات جنسی در رابطه بین زن و شوهر اطلاق می­ شود. این هویت زمان و مکانی را برای فارغ­شدن از استرس­ها و رنج­های زندگی فراهم می­ کند.
۳- شکل­دادن ازدواج به­عنوان یک حوزه اطمینان­بخش و پرورش­دهنده
رابطه زوج موقعیتی را فراهم می­ کند که در آن شکست­ها، تلاش­ها، شرایط و ترس­های زوج در یک جوّ حمایتی و مراقبت­کننده مدنظر قرار می­گیرد. هر عضو باید در لحظه وقوع استرس به راحتی به همسرش دسترسی داشته باشد.
۴- والد بودن
زمانی­که زوج­ها تصمیم به بچه­دارشدن می­گیرند، باید فضای روان­شناختی رابطه را برای پرورش فرزند آماده کنند. این فضا به گونه­ ای آمادگی را ایجاد کند که بتواند ضمن پرورش فرزند از ایجاد لطمه به رابطه خود جلوگیری کند.

 

 

  1. ایجاد رابطه­ای جالب و جذاب

 

یک ازدواج خوب احساس تکراری­بودن را در زوج ایجاد نمی­ کند. تجارب لذت­بخش زوج در کنار هم بخشی از خاطره­های مشترک آن­ها را تشکیل می­دهد که در شرایط سخت به زوج کمک می­ کند سرزنده و شاداب بمانند.

 

 

  1. ایجاد دیدگاهی دوگانه که ایده­آل­های اولیه را با واقعیت موجود ترکیب می­ کند

 

با گذشت مدتی از ازدواج، زوج­ها واقعیات زندگی را بیشتر درک می­ کنند و ممکن است شیوه ­های ابراز محبت آن­ها نسبت به اوایل زندگی تغییر کرده و واقع­بینانه­تر شود. لازم است زوج هر چند وقت عواملی که آن­ها را به هم علاقمند کرده را به خاطر آورند و به آن­ها به­عنوان حالت­های مخصوص و منحصر بفرد نگاه کنند (نظری، ۱۳۸۶). همانطور که بیان شد بخشی از وظایف زوجین، تحکیم استقلال روان­شناختی از خانواده اصلی و ایجاد هویت زوجی باهم بودن است؛ بنابراین مهم­ترین وظیفه تحولی در مرحله ازدواج می ­تواند گسستن پیوندهای عمیق با والدین در ابتدا و سپس انتقال انرژی­های شخصی از خانواده قبلی به زندگی با همسر باشد (حسینی، ۱۳۸۹). باتوجه به مواردی که بیان شد به نظر می­رسد زوجین برای رسیدن به حد مطلوب روابط با یکدیگر بهتر است نسبت به خانواده اصلی خود اقدامات خاصی را انجام دهند؛ بنابراین در سطور بعدی به بررسی تعاریف و نظریات سلامت خانواده اصلی بعنوان یکی از عوامل مؤثر بر سلامت و عملکرد ازدواج پرداخته­ایم.

 

۲-۲-۲- سلامت خانواده اصلی

 

 

۲-۲-۲-۱- تأثیر خانواده اصلی بر روابط زوجین

 

 

۲-۲-۲-۱-۱- دیدگاه ­های روان­تحلیلی

 

دیدگاه کلاسیک روان­پویشی مشکلات زناشویی را پیامدهای مشکلات درون­روانی همسران می­داند در این دیدگاه اعتقاد بر این است که تجربیات اولیه کودکی، خودآگاه و ناخودآگاه حفظ شده و بر فرد و خانواده او در سال­های آینده اثر خواهند گذاشت و برای تغییر فرد و خانواده بهتر است فرد را در زمینه و تاریخچه رشدی در نظر گرفت (بارکر، ۱۹۸۱). بر طبق دیدگاه روابط بین­فردی دیدگاه روان­تحلیلی، اشخاصی که در ازدواج وارد می­شوند، هرکدام دارای تاریخچه­ای شخصی، یک شخصیت بی­همتا و مجموعه ­ای از افراد درونی­کرده و مخفی هستند که آن­ها را در تمامی تبادلاتی که متعاقباً با یکدیگر خواهند داشت دخالت می­دهند. روابط زناشویی مسئله­دار و ناآرام تحت تأثیر درو­ن­فکنی­های آسیب­زا یعنی اثرات یا خاطرات مربوط به والدین یا سایر اشخاص قرار دارد (گلدنبرگ[۳۳]۱ و گلدنبرگ، ۲۰۰۱).
فرامو[۳۴]۲ از نظریه­پردازان این رویکرد معتقد است که معمولاً مشکلات خانوادگی ریشه در نظام خانوادگی گسترده دارد. ماهیت و کیفیت رابطه زناشویی به خانواده پدری زن و شوهر و خصوصاً به اینکه تا چه حد تعارضات خانواده­های آن­ها حل شده باشد بستگی دارد (بارکر، ۱۹۸۱). آنا فروید[۳۵]۱ بر این باور بود که برخی احساسات بقدری برای خود تهدیدآمیز و حتی غیرقابل­تحمل هستند که «خود» مکانیزم­ های خاصی برای بیرون­راندن آن احساسات از حیطه آگاهی ایجاد می­ کند. بعنوان مثال ممکن است فرد برای مقابله با احساسات طردشدگی یا ترک­شدن، احساس صدمه­دیدن، تحقیر و احساس از دست­دادن از مکانیزم­ های دفاعی اجتناب، انکار یا برون­ریزی استفاده کند. فردی که این مکانیزم­ ها را برای مقابله با اضطراب­هایش یاد گرفته است طی ارتباط با همسر نیز هنگام بروز تهدیدها از این مکانیزم­ های دفاعی استفاده می­ کند که تخریب رابطه زناشویی را در پی دارد. همچنین درمانگران شناختی مانند یانگ[۳۶]۲ نشان داده­اند که دفاع­ها چگونه به افراد کمک می­ کنند تا از درد و رنج مرتبط با باورهای زیربنایی درباره ارزشمندی خود، ایمنی و شایستگی شخصی و بسیاری از مسائل مربوط به هویت بنیادی اجتناب نمایند (مک کی[۳۷]۳، فنینگ[۳۸]۴ و پالگ[۳۹]۵، ۲۰۰۶).

 

۲-۲-۲-۱-۱-۱- نظریه دلبستگی

 

بالبی[۴۰]۶ معتقد است که رفتار دلبستگی بعنوان رفتاری ژنتیکی برای بقای گونه­ ها حیاتی است. در کودکان ۶ ماهه تا ۳ ساله در هنگام مواجهه با خطر بروز پیدا می­ کند. در چنین مواردی کودک نیاز دارد که به پرستار یا مادر نزدیک باشد و پس از اینکه به آرامش رسید، دوباره به کشف محیط اطراف بپردازد. هربار که کودک متوجه خطری شود و نیاز دلبستگی به امنیت احساس کند، این چرخه تکرار می­ شود. پس از چندبار تکرار این وضعیت کودک الگویی رفتاری براساس روابط دلبستگی به منظور پاسخ­دهی به نیازهای خود برای نزدیکی، آرامش و امنیت را طراحی می­ کند. الگوهای رفتاری درونی، بعدها بعنوان الگویی برای روابط صمیمانه به کار می­روند. الگوی درونی به افراد فرصت می­دهد تا در روابط خود با دیگران، درباره نحوه رفتار پیش­بینی­هایی داشته باشند. بالبی معتقد بود که فرد براساس تجربه­هایش با یک شریک خاص به باورهای ویژه­ای درباره یک ارتباط می­رسد (نیکولز[۴۱]۷ و شوارتز[۴۲]۸، ۱۹۹۱؛ کار، ۲۰۰۰).
سبک دلبستگی ایمن: زوج­های دلبسته با همسرانشان به­گونه­ای رفتار می­ کنند که گویی پایه­ای امن برای اکتشاف جهان هستند. در چنین روابطی زوجین پاسخگوی نیازهای همسران خود هستند. خانواده­های دارای روابط دلبسته ایمن دارای ارتباطات سازگارانه و انعطاف­پذیر می­باشند.
سبک دلبستگی دوسوگرا: زوج­های دارای سبک دلبستگی دوسوگرا، مایلند نزدیک هم باشند در حالی­که از این نزدیکی ناراضی هستند. اعضای این­گونه خانواده­ها درهم ادغام­شده و مرزهای غیرشفافی دارند.
سبک دلبستگی اجتنابی: زوج­هایی که دارای سبک دلبستگی اجتنابی هستند دور از هم و از هم ناراضی می­باشند. چنین خانواده­هایی از هم دور و مرزهای نفوذناپذیری دارند.
دلبستگی آشفته: روابط خانوادگی و زناشویی سبک دلبستگی آشفته دچار تعارض­های اعتقادی، رویگردانی، سرگردانی و با تغییر از صمیمیت به قهر و بالعکس همراه است (کار، ۲۰۰۰).

 

۲-۲-۲-۱-۱-۲- ایماگودرمانی[۴۳]۱

 

در این رویکرد فرض بر این است که خاستگاه تمام آسیب­ها، ارتباط و مشکلات ارتباطی در گسیختگی پیوندهای کودکی ریشه دارد. این فرض وجود دارد که با تجربه­های دوران کودکی در ارتباط با مراقبان در ذهن فرد یک تصویر نسبت به جنس مقابل شکل می­گیرد که از این تصویر با نام ایماگو نام برده می­ شود. در صورتی­که نیازهای اساسی دوران کودکی در حد مطلوب برآورده شوند یک تصویر خوب نسبت به جنس مخالف شکل می­گیرد. این ایماگو در انتخاب شریک زندگی و ارتباط با همسر نقش مهمی دارد. از این­رو سعی می­ شود با گفتگوی ایماگویی همسران به پویایی­های ارتباطی­شان در کودکی پی برده، همتاسازی­های منتقل­شده به رابطه امروزی را درک کرده و به تماس­های صمیمیانه روی آورند (هندریکس[۴۴]۲، ۲۰۰۶).

 

۲-۲-۲-۱-۱-۳- روابط موضوعی

 

رویکرد روابط موضوعی یا ارتباط شیء مبتنی بر نظریه فروید و کارهای نظریه­پردازان اخیر مانند کوهات[۴۵]۳، ماهلر[۴۶]۴، فیربرن[۴۷]۵ و وینیکات[۴۸]۶ است. مفهوم­سازی این نظریه آن است که دشواری­های روابط جاری از تعامل اولیه والدین با کودک نشأت گرفته است (نیکولز و شوارتز، ۱۹۹۱). در زوج­درمانی از دیدگاه روابط شیء تاریخچه خانواده اصلی یکی از مواردی است که مورد توجه قرار می­گیرد؛ که از آن با عنوان ابژه­ها یا موضوعات قدیم یاد می­ شود. در جر و بحث­های زناشویی همچنان که دعوا و بحث شروع می­ شود زوجین علاوه بر کشمکش با شخص ناکام­کننده فعلی، به جنگ با ابژه­های قدیمی غیرقابل دسترس پس­روی می­ کنند و دعوا شکل چرخه­ای و آشفته­ای به خود می­گیرد. آن­ها فقط با یکدیگر درگیر نمی­شوند، بلکه با خیالات خانواده خود هم به همان اندازه می­جنگند و در کشمکش هستند و نمی­توانند گذشته را از حال تفکیک کنند (دنوان[۴۹]۱، ۲۰۰۳).

 

۲-۲-۲-۱-۲- دیدگاه ­های سیستمی

 

 

۲-۲-۲-۱-۲-۱- نظریه میلان[۵۰]۲

 

در مکتب خانواده­درمانی منظم که گروه میلان آن را طرح­ریزی کردند، این اعتقاد وجود دارد که خانواده­ها بدلیل اشتباه­های معرفت­شناسی، یعنی نظام باورهای منسوخ خود، وامانده­اند. الگوهای تعامل از نسلی به نسل دیگر می­رسد بنابراین دیدگاه آگاهی از تاریخچه خانواده در فرایندهای شناختی مهم است. عقاید، باورها، ادراکات و خیال­پردازی­ها در کنار رفتارها مطرح است (نیکولز و شوارتز، ۱۹۹۱).

 

۲-۲-۲-۱-۲-۲- نظریه بوئن[۵۱]۳

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *