سازگاری اجتماعی

دانلود پایان نامه

ی نظم و علاقمندی خاصی از خود نشان می دهند، کمتر باعث عصبانیت دیگران می شوند، گزافه گویی، اغراق و دروغ گویی در آنها کمتر دیده می شود(میلانی فر، 1380). دیدگاه دوم در مورد هوش و سازگاری به منفی بودن همبستگی بین هوش و سازگاری نظر دارد. این دیدگاه از سوی افرادی مانند لیگورت و لمبرز(1986) پذیرفته شده است، نتیجه پژوهش آنان نشان می دهد که دانش آموزانی که بهره هوشی بسیار بالا دارند از دانش آموزانی که هوش آنها کمی بالاتر از متوسط است کمتر مورد قبول دیگران واقع می شوند، دلیل این امر آن است که این گونه دانش آموزان بسیار تیز هوش تر از آنند که دیگران آنان را بفهمند، تحقیقات نشان داده که تیز هوشان جوان دچار مشکلاتی مانند تعارض داشتن با ارزش های موجود جامعه، راه های متداول زندگی و رفتار بزرگترها هستند. شاید قسمتی از مشکلات آنان درک نشدن از سوی بزرگترها و در نتیجه خصومت ورزیدن بزرگترها و معلمان نسبت به آنها باشد (چهاردولی، 1386).

دیدگاه سوم، عدم ارتباط بین هوش و سازگاری، در این دیدگاه اعتقاد بر این است که هیچ گونه ارتباطی بین هوش و سازگاری وجود ندارد(نادری و نراقی، 1370).
دیدگاه چهارم هوش بالا و پایین را دلیل بر عدم سازگاری می داند و هوش متوسط را عامل سازگاری مطلوب، هوش متوسط در صورت مساعد بودن شرایط، کودک را قادر می سازد که در سازگاری اجتماعی موفق شود. در صورتی که سازگاری اجتماعی تیزهوش و کم هوش(پایین تر از عادی) با وجود تمام شرایط با مانع برخورد خواهد کرد که این به نوبه ی خود تاثیر نامطلوبی در رشد و تکامل شخصیت کودک خواهد داشت(شعاری نژاد، 1386).
عوامل خانوادگی
از نظر رشد شخصیت و منش، مهمترین ریشه ها را باید در خانواده و در روابط بین والدین جستجو کرد. کودکان نگرش های اجتماعی را نخست از خانواده می آموزند(نوابی نژاد، 1373). چنانچه ارتباط بین اعضای خانواده بر اساس احترام و نیاز و همچنین با توجه به استقلال، همکاری و همدلی اعضاء باشد در کودک میل به ارتباط بوجود می آید و روحیه مردم گرایی افزایش می یابد، چنانچه ارتباط ناسالم باشد در کودک میل به گریز از دیگران بوجود می آید و او را در سازگاری سالم و موثر با محیط اجتماعی ناتوان می سازد(پروین، 1372).
ناکاریی والدین رفتار ضد اجتماعی را در کودکان افزایش می دهد، والدینی که در اجرای انضباط نا همساز هستند بیشتر احتمال دارد که ناسازگاری را در کودکان سبب شوند(رومکا، روسا و جکسون، 1997).
آدلر می گوید اگر چه علاقه ی اجتماعی نوعی توان فطری است که می تواند هر کسی را متعهد سازد، اما خود به خود پرورش نمی یابد، علاقه ی اجتماعی باید در جو خانوادگی سالمی پرورش یابد، که همکاری، احترام متقابل، اعتماد، پشتیبانی و تفاهم ترغیب می کند. ارزش ها، نگرش ها و الگوهای رفتاری اعضای خانواده، مخصوصاً والدین جوی را بوجود می آورد که چنانچه سالم باشد فرزندان را به تمابلات خودخواهانه به نفع علاقه ی اجتماعی به تمام بشریت ترغیب می کند(پروجسکا و نورکراس، 2002).
عوامل اجتماعی
از مجموعه عواملی که بر سازگاری اجتماعی نقش دارند می توان محیط های آموزشی، رسانه های گروهی و نقس همسالان را مطرح کرد:

محیط های آموزشی اجتماعی کردن یک شیوه ی کلی انسان است و همیشه قسمتی از تجربه ی انسانی بوده است. همانطور که اجتماعی کردن درون خانواده رخ می دهد، در حدود 6 الی 7 سالگی جامعه به شیوه ی جدید اجتماعی کردن بچه ها را آغاز می کند و طرح هایی را برای فراگیری مهارت های مورد نیازشان در زندگی بزرگسالی فراهم می آورد و یکی از راه های فراهم نمودن اطلاعات مورد نیاز بچه ها برای مهارت و آگاهی در بزرگسالی از طریق آموزش و پرورش می باشد. آموزش و پرورش شکلی از اجتماعی سازی است که در آن بزرگسالان با بهره گرفتن از آموزش دهی آگاهانه قصد انتقال دانش و مهارت تخصصی به نوجوانان را دارند. در مدرسه بچه ها با همسالان خود همراه با یک بزرگسال به همکاری می پردازند و تحصیل در مدرسه شکل ویژه ای از نگرش، روابط اجتماعی، سازماندهی اجتماعی و استفاده از زبان نوشتار است که احتمال کمک کردن به دیگران را در فرد قوی تر می نماید(کول، کول و ولایت فوت، 2005).
نقش همسالان
هارتاب(1983) در مطالعه ای که انجام داد به این نتیجه رسید که تجارب همسالان در دوران کودکی و نوجوانی با سازگاری بعدی آنان ارتباط دارد. همین طور گزارش می دهد کودکانی که روابط نامطلوب با همسالان دارند بیشتر از آنهایی که با همسالان خود به خوبی کنار می آیند احتمال دارد در بزرگسالی به روان پریشی، روان نژندی، ناسازگاری های رفتاری، بزهکاری و مشکلاتی در رفتار جنسی مبتلا شوند. هارتاب گزارش داد که میزان بزهکاری در میان جوانان و نوجوانانی که به دلیل رفتارشان دستگیر شده بودند در میان افرادی که در دوران کودکی به دشواری با همسالان خود کنار می آمدند، بیشتر بود و روابط ضعیف با همسالان به طور کلی در سبب شناسی بسیاری از ناسازگاری های عاطفی و اجتماعی دخالت دارد(ماسن، 2004).
با افزایش نفوذ گروه همسالان نفوذ والدین کاهش می رود. اکثر نوجوانان دوست دارند اوقات فراغت خود را با همسالان خود بگذرانند. عضویت در گروه همسالان برای نخستین بار افراد را در فرآیندی قرار می دهد که بیشترین میزان جامعه پذیری به شکل ناخودآگاه و بدون طرح ریزی در آنان انجام می پذیرد. در گروه همسالان بر خلاف خانواده، رضایت حول محور علایق و منافع اعضاء قرار دارد. تاثیر گروه همسالان در دوران بلوغ به اوج خود می رسد. گروه از طریق اعطای پاداش و یا انتقاد و تحریک در مقابل همنوایی، به عبارتی سازگاری اعضاء با هنجارهای گروه، تاثیر بسیار قدرتمندی را بر رفتار و شخصیت اجتماعی فرد اعمال می کند(ستوده، 1373).
رسانه های گروهی
نقش اصلی رسانه های گروهی، فراهم آوردن اطلاعات جدید و در اختیار گذاشتن آنها به مردم است. این اطلاع رسانی نقش دیگری نیز دارد: یعنی به واسطه ی آن هر کس در گروه خود جای می گیرد و با اعضای آن گروه روابط اجتماعی برقرار می سازد(گنجی، 1384).
در یک مطالعه که با شرکت گروهی از جامعه شناسان، روانپزشکان و مدرسان دانشگاه به عمل آمد که هدف آن بررسی اثرات فیلم بر وضعیت بدنی، ذهنی و رفتارهای اجتماعی کودکان بود این عده اعلام کردند که نقش فیلم درآینده ی دختران و پسران و تمایل آنها به بزهکاری موثر می باشد و متذکر شدند که فیلم های سینمایی و تلویزیونی می توانند اثرات نیکویی نیز بجا بگذارند(ستوده، 1373).
تحلیل فرآیند سازگاری
جریان سازگاری از مراحل پیوسته گوناگونی تشکیل شده که افراد را در حالات گوناگون در بر می گیرد. آغاز فرایند از نیاز یا سائق شروع شده و با ارضاء آن خاتمه می یابد.

 

  منابع تحقیق درمورد محتوای برنامه درسی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

برای روشن شدن فرآیند سازگاری به مراحل مختلف آن و با ذکر ترتیب اشاره می شود:
1- برانگیختگی و احساس نیاز(جسمی، جنسی، روانی، اجتماعی، اخلاقی و معنوی)
2- انتخاب هدف با حرکت به سوی هدف جهت ارضای نیاز
3- برخورد با مانع یا مشکل
4- شکست در روش، تشخیص و انتخاب روش های جدیدتر
5- محافظت از اهداف از برخورد با مانع یا مشکل(ستوده، 1373).
دیدگاه های نظری سازگاری
تلاش برای انجام مشاوره و درمان بدون داشتن یک دیدگاه نظری قابل قبول مانند پرواز هواپیما بدون نقشه می باشد(کوری، 1996). در واقع مسیری که هر دیدگاه نظری به عنوان درمان مشخص می کند به عنوان راهکارهایی می توان در نظر گرفت که به درمانگر کمک می کند که توجه و هوشیاری بیشتری در حین انجام کار داشته باشد.
در این قسمت به بررسی نظریه های مختلف در رابطه با سازگاری خواهیم پرداخت:
دیدگاه روان پویایی و نظریات فروید
فروید یکی از نخستین نظریه پردازان شخصیت است که بر اهمیت سالهای نخستین کودکی و نقش آن بر اساس منش انسانی و همچنین پیوندهای موجود میان دوران کودکی و بزرگسالی تاکید ورزیده است(تادوبوهارت، 2000).
فروید به منظور توضیح دادن بسیاری از جنبه های رفتار انسان قائل به وجود انگیزه ناهشیار بوده، استفاده وی از این فرض وسیع تر از تمامی نظریه پردازان قبلی بوده، تحلیل گر بیش از هر چیز این فرض را مسلم می پندارد که رفتار سالم رفتاری است که فرد انگیزش آن را می فهمد. در این فرض علل اصلی ناسازگاری، ناهشیار می باشد(فیروزبخت، 1374).
فروید هماهنگی میان خود، نهاد و فراخود را ضروری می دانست. بطوری که از نظر او شخصیت سالم و سازگار دارای انتخاب عقلانی به جای انتخاب و کنترل غیر عقلانی و اجبار انگیزه های رانده شده است. او پرورش طبیعی در مراحل روانی- جنسی را ضروری دانسته و پرورش لازم انگیزه های ناهشیار را برای سازگاری فرد لازم می دانست(ساعتچی، 1377).
دیدگاه یادگیری اجتماعی
بندورا(1998) می گوید مردمی که می کوشند بر رویدادهایی که زندگی آنها را تحت تاثیر قرار می دهند، اعمال کنترل کنند، بهتر می توانند آینده مطلوب را تحقق بخشند و از آینده نامطلوب جلوگیری کنند. تلاش برای کنترل شرایط زندگی، تقریباً در هر فردی حکمفرماست، زیرا این کار می تواند منافع شخصی و اجتماعی بیشماری را برای آنها تامین کند و توانایی تاثیر گذاری بر پیامدها، آنها را پیش بینی پذیر می کند. پیش بینی پذیری آمادگی انطباق را پرورش می دهد، ناتوانی در اعمال نفوذ بر امور که بصورت نامطلوب بر زندگی فرد تاثیر می گذارند، نگرانی، دلسردی یا ناامیدی را پرورش می دهد(شولتز و شولتز، 2002).
افراد خود سازگار بایددارای کارآیی شخصی باشند. کارآیی شخصی در نوجوانی برای کنار آمدن با درخواستها و فشارها، از آگاهی های جنسی گرفته تا انتخاب محل دانشگاه و شغل لازم است و در اوان بزرگسالی که مستلزم سازگاری های بیشتر چون ازدواج، پدر و مادر شدن و ارتقای شغلی است. کارآیی شخصی زیاد برای عملکرد موفق در این تکلیف ضروری است، افرادی که کارآیی شخصی کمی دارند نمی توانند با این موقعیت های اجتماعی برخورد شایسته داشته باشند و احتمالاً از عهده ی سازگاری بر نمی آیند. در سالهای میانی بزرگسالی، افراد زندگی خود را ارزیابی مجدد می کنند، با محدودیت هایشان مواجه می شوند و احساس کارآیی شخصی خود را تصحیح مجدد می نمایند و بالا بردن کارآیی شخصی خود می تواند تاثیر بیشتری بر کارآیی جسمی و ذهنی بگذارد(شولتز و شولتز، 2002).
دیدگاه اصالت وجود
تنها راه سالم بودن یک زندگی مبتنی بر سازگاری، این است که جامعه ای که فرد با آن سازگار می شود اصولاً صادق باشد. در جامعه امروزی، تنها راه فرا رفتن از این منجلاب دروغها و بی اصالتی ها، اگاهی از این واقعیت است که نیروهای اجتماعی و صنعتی، چگونه اجازه می دهند به آدمهای ماشینی تبدیل شویم که به راحتی قابل دستکاری باشیم. هشیاری و انتخاب از ویژگی های منحصر به فرد انسان است که از طریق آن می توانیم انسان منحصر به فردی شویم، دروغگویی”من” آسیب روانی است. دروغگویی نوعی فعل پذیر کردن خود است که طی آن توانایی تصمیم گیری ها و انتخاب های دیگر تجربه نمی شود. آسیب روانی با تأکید بیش از حد بر یک سطح هستی به قیمت از دست دادن سطوح دیگر مشخص می شود؛ در این مورد بر بودن با دیگران یعنی با خانواده بودن، در برابر بودن در طبیعت یا بودن برای خود تأکید بیش از حد شده است. ما باید با دیگران باشیم مبادا که لبریز از اضطراب روان رنجور شویم(پروجسکا و نور کراس، 2002).
فرد سازگار باید معنی و جهت زندگی را دریابد و احساسات منفی خالی بودن و منزوی بودن را کنار بزند و به این حد از اعتماد به نفس برسد که به جای سازش با تهدید های زندگی خویشتن، بی همتایی خود را شکوفا سازد(آزادی، 1381).
دیدگاه رفتارگرایی
رفتارگرایان متغیرهای برون ارگانیزمی و محیطی را به عنوان عوامل اساسی رفتار بیان می کنند، سازگاری زمانی که پاسخ مناسب و درست به محرکهای محیطی، به نحوی که بیشترین محرک خوشایند را به وجود می آورد، حاصل می شود. اگر ارگانیزم به شیوه ای رفتار کند که محرک آزاردهنده به دنبال آن بیاید سازگاری وی به هم خواهد خورد. با توجه به این دیدگاه سازگاری وابسته به موقعیت است، به عبارتی ارگانیزم ممکن است در موقعیتی رفتار سازگارانه داشته باشد و در موقعیتی دیگر رفتار وی ناسازگارانه باشد. مثال بارز این اموری است که رفتار وی در خانه ناسازگارانه و در مدرسه سازگارانه است. بنابراین موقعیت است که رفتار ارگانیزم را بر می انگیزد و این رفتار در پیوستاری از سازگاری و ناسازگاری قرار خواهد داشت(ملیزر و مک گرو، 2001).
در شرطی سازی وسیله ای رفتار بروز می کند و پیامد آن نشان می دهد که رفتار ارگانیزم در چه جایگاهی از پیوستار ناسازگاری قرار دارد. دیاگرام زیر این امر را نشان می دهد:
موقعیت موجود رفتار ارائه شده پیامد رفتار پیوستار سازگاری
ناسازگاری
یادگیری، نگهداری و تغییر رفتار بهنجار، درست مانند یادگیری و فشار غیر عادی است و رفتار عادی را می توان یک سازگاری به حساب آورد که از یک گذشته پر از تقویت ناشی شده است(پروین، 1374).
دیدگاه انسان گرایی
کارل راجرز هماهنگی خویشتن پنداری با تجربه ارگانیزمی را اساس سازگاری می داند و هر موقع ادراکات فرد از تجربه خویش صحیح باشد، بین خود و تجربیات فرد حالت هماهنگی یا سازگاری درونی بوجود می آید، عکس آن حالت یعنی ناهماهنگی میان خود و تجربیات فرد حالت ناسازگاری روانی و آسیب پذیری بوجود می آورد(شفیع آبادی و ناصری، 1378).
افرادی که از نظر روانی سالمند، می توانند خودشان، دیگران و رویدادهای موجود در محیط را به صورتی که واقعاً هستند درک کنند، به نظر آنها هیچ چیز برای خودپنداره آنها تهدید کننده نیست و نیازی به دفاع از هیچ تجربه ای به وسیله انکار یا تحریف نیست، زیرا آنها در کودکی”توجه مثبت نامشروط” دریافت کرده اند، آنها قادر به استفاده از تجربیات هستند و تمام جنبه های زندگی را پرورش داده و گرایش به خودشکوفایی را برآورده می کنند(شولتز و شولتز، 2002).
دیدگاه شناختی
از دیدگاه شناختی انسان سازگار به کسی اطلاق می شود که توانایی و قدرت پردازش صحیح اطلاعات را داراست و چون قادر به چنین کاری است، لذا یک نظام ارزشی واقع بینانه برای خود تنظیم می نماید تا تحت تاثیر نوسانات روانی دردناک و اختلاف با دیگران دچار آسیب نشود، این روند به او کمک می کند تا به احساس بهتری دست یابد(بک، 1992).
افراد سازگار از نظر این دیدگاه کسانی هستند که به زندگی منطقی پایبند هستند. آنان در زندگی از منطق و تجربه نگری برای حل مشکلات استفاده می کنند. از انتقاد منطقی دیدگاه ها و روش ها استقبال می کنند و به محدودیت های خود واقفند(پروجسکا و نورکراس، 2002).
الیس(1997) در بررسی های خود اساس درماندگی آموخته شده را در ریشه رفتارهای ناسازگاری می داند. تفکر خود شکست دادگی بر مفروضات نادرست و غیر منطقی که فرد در مورد خود و دیگران دارد استوار است. در جریان درمانگری، الیس به شیوه ای فعال پیش فرض های نامعقول و اشتباه آمیز درمانجویان را مورد تردید قرار می دهد و با آنها مخالفت می کند و به جای آنها باورهای سازنده ای جایگزین می نماید(آزاد، 1371).
یمینی(1371) ناسازگاری ها را به سه دسته تقسیم می کند:
ناسازگاری منشی
به کودک یا بزرگسالی ناسازگار گفته می شود که ناکافی بودن استعدادهای او یا نقایص منشی او را در ستیز مداوم با واقعیت ها و تقاضاهای پیرامون متناسب با سن و محیط اجتماعی کودک یا بزرگسال قرار دهد.
ناسازگاری نسبی
افرادی که در این رده قرار می گیرند به دلیل خاص خود، که می تواند ناشی از موقعیت های اجتماعی، خانوادگی و آموزشی باشد، لازم است که تحت نظر مربیان باشند، بدون اینکه کلاس های خاص برای آنها ترتیب داده شود. در این ناسازگاری کودک خود را به دلیل برخورد با مشکلات، در موقعیت دشواری پیدا می کند. این حالت با انزواطلبی و گوشه نشینی بروز کرده که اکثراً با منظم بودن بازده تحصیلی توأم می باشد.
ناسازگاری طبیعی
زمانی به ناسازگاری فرد، طبیعی گفته می شود که او در موقعیتی قرار گیرد که تقاضاهای جدید از او انتظار می رود، پاسخگویی به آن تقاضا به تلاش نه چندان آسان فرد نیاز دارد. ناسازگاری در عین حال به معیار های اخلاقی و ارزشهای یک جامعه نیز بستگی دارد و امری نسبی و اعتباری بشمار می رود رفتاری که در یک جامعه ناسازگار و غیر عادی تلقی می شود، در

  عملکرد خانواده

این نوشته در پایان نامه های روانشناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید