دانلود پایان نامه مشکلات اقتصادی خانواده و چهارمحال و بختیاری

دانلود پایان نامه
  • 5-1-1- بحث در مورد یافته های مربوط به شیوع افسردگی
    شیوع افسردگی در زنان مطالعه حاضر 58% بود. به طوری که 2/37% دچار افسردگی خفیف، 9/12% دچار افسردگی متوسط و 9/7% دچار افسردگی شدید بودند. در مطالعه ای که بر روی افراد بالای 20 سال ساکن شهرضا انجام گرفت، شیوع افسردگی در زنان 34% و در مردان 30% گزارش شد (Attari et al., 1998). در مطالعه نظری و همکاران در جمعیت 20 تا 64 سال شهر تهران، شیوع اختلال افسردگی در زنان 2/29 % و در مردان 16% نشان داده شد (Nazari et al., 2001). در مطالعه ای که بر روی ساکنین 20 تا 64 سال شهر خرم آباد انجام گرفت، شیوع علایم افسردگی 4/33 % نشان داده شد .(Nazari et al., 2007)هم چنین در مطالعه احمدی و یوسفی بر روی عشایر ایل بختیاری ایران در استان چهارمحال و بختیاری، شیوع کلی افسردگی 6/29% گزارش شد (Ahmadi and Yosefi, 2008). در مطالعه ای دیگر بر روی زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی– درمانی شهر رفسنجان، شیوع افسردگی خفیف 18%، افسردگی متوسط 1/19% و افسردگی شدید 3/4% نشان داده شد (Hadavi et al., 2006). در مطالعه ای که بر روی ماردان دارای کودک دبستانی ساکن شهرستان ری انجام گرفت شیوع افسردگی 4/51% گزارش شد (Payab et al., 2012). شیوع افسردگی در جمعیت زنان پژوهش حاضر بالاتر از مطالعات ذکر شده بود که علت این امر را می توان به تفاوت در جامعه مورد مطالعه نسبت داد.
    در سایر کشورها نیز مطالعاتی در زمینه تعیین وضعیت افسردگی انجام گرفته است. Ballenger و همکارانش در مطالعاتشان گزارش کردند که شیوع افسردگی از 6% در اوایل 1960 به 28% در اوایل سال 1990 رسیده است (Ballenger et al., 1998, Ballenger et al., 2001) و مطالعه انجام شده در شهر مالاتیای ترکیه شیوع علایم افسردگی را در زنان قبل و پس از یائسگی 8/41% نشان داد (Timur and Sahin, 2010). شیوع افسردگی در مطالعه حاضر از تمام مطالعات ذکر شده بالاتر بود.
    5-1-2- بحث در مورد عوامل مرتبط با افسردگی
    5-1-2-1- سن
    در مطالعه حاضر، افسردگی با سن رابطه منفی معنی داری داشت. در مطالعه Akhtar-Danesh و Landeen در کانادا نیز بین افسردگی و سن رابطه منفی معنی داری مشاهده شد (Akhtar-Danesh and Landeen, 2007). اما در مطالعه عطاری و همکاران روی افراد بالای 20 سال ساکن شهرضا (Attari et al., 1998)، در مطالعه ستوده و همکاران (Sotoudeh et al., 2007) و در مطالعه انجام شده توسط هادوی و همکاران (Hadavi et al., 2006) بین افسردگی و سن رابطه مثبت معنی داری مشاهده شد. هم چنین در مطالعه رجبی زاده (Rajabizadeh, 2004) ارتباط آماری معنی داری بین افسردگی و سن دیده نشد. فشار و استرس ناشی از انتخاب شغل، انتخاب همسرآینده و ازدواج و هم چنین نداشتن تفریح را می توان از علل شیوع بالاتر افسردگی در افراد جوان تر در مطالعه حاضر ذکر کرد.
    5-1-2-2- بعد خانوار و تعداد فرزندان
    در مطالعه کنونی، بین تعداد افراد خانواده و افسردگی رابطه مثبت معنی داری وجود داشت. در مطالعه رجبی زاده و رمضانی (Rajabizadeh and Ramazani, 2003) بین تعداد فرزندان و افسردگی رابطه مثبت معنی داری مشاهده شد. اما در مطالعه رجبی زاده بین افسردگی و بعد خانوار ارتباط آماری معنی داری مشاهده نشد (Rajabizadeh, 2004). با افزایش تعداد افراد خانواده، شرایط زندگی از لحاظ اقتصادی و نیز رسیدگی و توجهات تربیتی و عاطفی سختتر خواهد شد و در صورت عدم تامین نیازهای افراد، مشکلات روحی و روانی از جمله افسردگی ایجاد و یا تشدید خواهد شد.
    5-1-2-3- تحصیلات
    در مطالعه حاضر افسردگی با سطح تحصیلات رابطه معکوس و معنی داری داشت. در مطالعه عطاری و همکاران نیز بین تحصیلات و افسردگی چنین رابطه ای مشاهده شد (Attari et al., 1998). همچنین در مطالعه ستوده و همکاران تحصیلات و افسردگی رابطه معکوس و معنی داری داشتند (Sotoudeh et al., 2007). هادودی و همکاران در مطالعه خود نشان دادند در زنان با تحصیلات دانشگاهی، افسردگی شدید وجود ندارد (Hadavi et al., 2006). اما در مطالعه رجبی زاده بین افسردگی و تحصیلات ارتباط آماری معنی داری وجود نداشت (Rajabizadeh, 2004). محدودیت های اجتماعی و فرهنگی و هم چنین ناتوانی افراد در استفاده از شیوه های موثر مقابله با بیماری ها و اختلال های روانی از جمله افسردگی را می توان دلیل شیوع بالاتر افسردگی در افراد با تحصیلات پایین تر ذکر کرد.
    5-1-2-4- درآمد
    در مطالعه حاضر، درآمد با افسردگی رابطه معکوس معنی داری داشت. در مطالعه ای بر روی زنان ساکن مالاتیای ترکیه و در مطالعه ای دیگر در انتاریوی کانادا نیز بین درآمد و افسردگی رابطه معکوس معنی داری مشاهده شد (Timur and Sahin, 2010, Akhtar-Danesh and Landeen, 2007). اما در مطالعه هادوی و همکاران و بر اساس گزارش مرکز آمار و اطلاعات کانادا بین شیوع افسردگی و درآمد ارتباط آماری معنی داری مشاهده نگردید (Hadavi et al., 2006). سطح پایین اقتصادی– اجتماعی می تواند عامل خطری برای افسردگی محسوب شود. مشکلات اقتصادی خانواده ها می تواند بر روی کیفیت زندگی تاثیر منفی گذاشته و مشکلات روحی از جمله افسردگی را موجب شده و یا تشدید کند.
    5-1-2-5- وضعیت مالکیت منزل مسکونی
    در مطالعه حاضر، مالکیت منزل مسکونی با افسردگی ارتباط معنی داری نداشت. در برخی مطالعات بین مالکیت خانه و افسردگی ارتباط مثبت معنی داری مشاهده شده است (Rostamzadeh and Khalilzadeh, 2007, Maracy et al., 2014). مالکیت منزل مسکونی جز سرمایه خانواده محسوب می شود و باعث می شود بار هزینه های اجاره از بین رفته و نبود آن باعث سخت تر شدن شرایط اقتصادی خانواده ها خواهد شد که این خود مشکلات روحی از جمله افسردگی را موجب شده یا تشدید می کند دلیل احتمالی این مسئله را می توان به احساس امنیت بیشتر در افراد مالک منزل مسکونی نسبت داد.
    5-1-2-6- وضعیت شغلی
    در مطالعه حاضر، بین افسردگی و جایگاه شغلی ارتباط معنی داری وجود نداشت. در مطالعه ای که در مالاتیای ترکیه انجام شد نیز بین افسردگی و اشتغال همبستگی آماری معنی داری وجو نداشت (Timur and Sahin, 2010). اما در مطالعه ستوده و همکاران، شیوع افسردگی در زنان شاغل به طور معنی داری کمتر بود (Sotoudeh et al., 2007) و در مطالعه احمدی و یوسفی شیوع افسردگی در افراد خانه دار و بیکار بیشتر از سایر مشاغل بود (Ahmadi and Yosefi, 2008). به نظر می رسد شاغل بودن منافعى همچون حمایت هاى اجتماعى و افزایش عزت نفس را به دنبال دارد و در عدم بروز افسردگی می تواند نقش موثری داشته باشد.
    5-1-2-7- وضعیت تاهل
    در مطالعه حاضر، افسردگی با وضعیت تاهل رابطه معنی داری نداشت. در مطالعه هادوی و همکاران و رجبی زاده نیز بین وضعیت تاهل و شیوع افسردگی ارتباط معنی داری مشاهده نشد (Rajabizadeh, 2004, Hadavi et al., 2006). با این حال در تعدادی از مطالعات همبستگی آماری معنی داری بین وضعیت تاهل و افسردگی گزارش شده است (Akhtar-Danesh and Landeen, 2007, Timur and Sahin, 2010). برخی مطالعات نشان داده اند که متاهلین از نظر بروز افسردگی در معرض خطر کمتری هستند. به نظر می رسد افراد متاهل به دلیل داشتن رابطه اجتماعی قوی، آسیب پذیری کمتری در برابر بیماری روانی از جمله افسردگی داشته باشند. هم چنین در افراد مطلقه و بیوه بدلیل مشکلات روانی ناشی از طلاق یا فوت همسر، شیوع افسردگی بالاتر گزارش شده است (Akhtar-Danesh and Landeen, 2007).
    5-1-2-8- اندازه های تن سنجی
    در مطالعه حاضر، بین قد، وزن و نمایه توده بدن با افسردگی رابطه معنی داری وجود نداشت. این احتمال وجود دارد که اضافه وزن و چاقی تحت شرایط خاصی منجر به افسردگی شود و گاهی نیز خود افسردگی منجر به اضافه وزن و چاقی شود. افرادی که اضافه وزن دارند به دلیل راضی نبودن از وضعیت بدنی و طرز برخورد اجتماع با مساله چاقی بیشتر مستعد افسردگی هستند. این افراد اعتماد به نفس کمی دارند و کمتر در جامعه حاضر می شوند که خود این مسئله باعث تشدید افسردگی خواهد شد. از طرف دیگر عدم حضور این افراد در جامعه منجر به عدم تحرک بیشتر و زمینه ساز ابتلا به چاقی خواهد شد. Lind و همکاران و Tietjen و همکاران در مطالعات خود نشان دادند چاقی با افسردگی رابطه معنیداری دارد (Linde et al., 2007, Tietjen et al., 2007).
    5-1-2-9- انرژی دریافتی
    در مطالعه حاضر بین انرژی دریافتی و افسردگی رابطه معنی داری مشاهده شد. به طوری که میزان انرژی دریافتی در افسرده ها بالاتر بود. اما در مطالعه پیاب و همکاران انرژی دریافتی در افسرده ها پایین تر از افراد سالم بود (Payab et al., 2012 ). در زمانی که افراد –بویژه خانم ها- احساس خوشایندی ندارند، میل زیادی برای مصرف غذاهای شیرین و پرچرب (مانند شکلات، شیرینی یا بستنی) دارند (Le Port et al., 2012). مطالعات نشان میدهند بین کاهش مقدار سروتونین که در افراد افسرده رخ می دهد و علاقه به خوردن کربوهیدرات ها ارتباط وجود دارد. پیشنهاد شده است که سروتونین در کاهش انرژی دریافتی از طریق مهار مصرف کربوهیدرات ها نقش داشته باشد .(Cangiano et al., 1998)
    5-2- بحث در مورد یافته های مربوط به الگوهای غذایی
    دو الگوی غذایی غالب با روش تحلیل عاملی در جمعیت زنان 45-20 ساله مورد بررسی شناسایی شد. این الگوها براساس نوع گروه های غذایی موجود در آن ها به صورت الگوهای غذایی سالم و ناسالم نامگذاری شدند. الگوی غذایی سالم بدست آمده شامل مصرف بالای سبزی ها، سبزی های زرد، حبوبات، گوجه فرنگی، میوه ها، سبزیهای برگ سبز، لبنیات کم چرب، سبزی های کلمی شکل، تخم مرغ، سیب زمینی آب پز و زیتون بود و الگوی غذایی ناسالم شامل مصرف بالای نوشابه، سیب زمینی سرخ کرده، گوشت های فراوری شده، شیرینی و دسر، میان وعدهها، مغزها، چربی ها، ترشی ها، قند و شکر، لبنیات پرچرب، گوشت قرمز، ادویه ها، طیور و ماکیان، نمک، گوشت احشاء، آبمیوه و غلات تصفیه شده بود.
    تشابه بسیاری بین الگوهای به دست آمده در این مطالعه و الگوهای غذایی استخراج شده در سایر پژوهش های انجام گرفته در ایران وجود دارد. همسو با سایر مطالعات قبلی سبزی ها، میوه ها، حبوبات، لبنیات کم چرب و زیتون بیشترین سهم الگوی غذایی سالم و گوشت های فراوری شده، گوشت قرمز، نوشابه، شیرینی ها، سیب زمینی سرخکرده، قند و شکر، روغن جامد و غلات تصفیه شده بیشترین سهم الگوی غذایی ناسالم را به خود اختصاص داده اند (Rezazadeh and Rashidkhani, 2010, Rashidkhani et al., 2013, Karimi et al., 2014). در مطالعه حاضر، گروه غذایی مغزها در هر دو الگوی غذایی وجود داشت ولی به دلیل بار عاملی بیشتر در الگوی غذایی ناسالم قرار گرفت که از این لحاظ مشابه با مطالعه رضازاده و رشیدخانی و مطالعه کریمی بود (Rezazadeh and Rashidkhani, 2010, Karimi et al., 2014). هم چنین گروه غذایی ماهی مانند مطالعه رضازاده و رشیدخانی در الگوی غذایی سالم قرار نگرفت که می تواند نشان دهنده مصرف کم ماهی در جمعیت مورد بررسی باشد (Rezazadeh and Rashidkhani, 2010).
    این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.