دانلود پایان نامه رفتار سرمایه گذاران و تاریخچه مالی رفتاری

دانلود پایان نامه
  • هنگامی که نظریه های نوین مالی به پیشرفت های کنونی دست نیافته بود، برخی از اقتصاددانان مشهور مانند آدام اسمیت ، ایروینگ فیشر ، جان مینارد کینز و هری مارکوویتز ، عقیده داشتند که پدیده های مربوط به روانشناسی فردی، قیمت ها را تحت تأثیر قرار می دهند به عنوان مثال، اسمیت اثر پدیده » خود برتر بینی « را در مشاغل پر خطر مورد تجزیه و تحلیل قرار داد . وی عنوان کرد این پدیده باعث می شود قیمت نیروی کار در چنین مشاغلی از قیمت واقعی کم تر شود . فیشر در سال ١٩٣٠ کتابی با عنوان »نظریه بهره« در مورد توهم پولی نگاشت . فیشر در بخشی از این کتاب به تشریح رفتار افراد در، مورد پس انداز پرداخته است . وی این رفتار را با چیزهایی مثل خود کنترلی ، دور اندیشی و عادت اشخاص در ارتباط می دانست . کینز در سال ١٩٣۶ تعبیر مشهور خود را تحت عنوان »روح های حیوانی در بازار سهام« ارایه کرد . مارکوویتز در سال ١٩۵٢ اظهار کرد که اشخاص، سود و زیان خود را بر اساس نقاط مرجع تنظیم می کنند و از این پدیده می توان در قیمت گذاری بیمه نامه ها استفاده کرد.
    همه موارد یادشده نشان دهنده اهمیت مطالعه علوم رفتاری و روانشناسی در حوزه مالی می باشد. برای پی بردن بیش تر به اهمیت مطالعه رفتار در بحث های مالی به تعریفی که توسط مرتون از نظریه مالی ارایه شده است، اشاره می شود . این تعریف که شاید صحیح ترین و موجزترین تعریف هنجاری از نظریه مالی باشد به صورت زیر است :
    اساس و مرکز نظریه مالی عبارت است از مطالعه رفتار عوامل در نحوه تخصیص و آرایش منابع، از نظر زمانی و مکانی و در یک محیط نامطمئن . زمان و عدم اطمینان دو عامل کلیدی هستند که رفتار مالی را تحت تأثیر قرار می دهند.
    همان طور که مشاهده می شود عامل اصلی در تعریف مرتون، رفتار است : » رفتار عوامل« و» رفتار مالی«.(Frankfurter & McGoun, 1996)
    هر چند تعاریف متعددی از مالیه رفتاری ارایه شده است ولی اتفاق نظرهای قابل توجهی نیز در آن ها دیده می شود . لینتنر ١مالیه رفتاری را به این صورت تعریف می کند» : مطالعه نحوه تفسیر و عکس العمل انسان ها به اطلاعات، به منظور اخذ تصمیمات آگاهانه« . به نظر تالر ، مالیه رفتاری نوعی مالی روشنفکرانه است که مدعی است که » :گاهی اوقات برای یافتن راه حل هایی در پاسخ به معماهای تجربی، لازم است این احتمال را بدهیم که برخی از عوامل در اقتصاد، به طور کاملا عقلایی عمل نمی کنند«
    .(Brabazon , 2000)السن اظهار می کند مالیه رفتاری به دنبال فهم و درک و پیش بینی نتایج حاصل از فرآیندهای روانشناختی تصمیم گیری است.(Olsen, 1998)
    به عبارت دیگر مالیه رفتاری به دنبال تأثیر فرآیند های روانشناختی درتصمیم گیری است . شفرین عنوان می کند که» : مالیه رفتاری ، مطالعه چگونگی تأثیرگذاری روانشناسی بر تصمیم گیری های مالی و بازارهای مالی است«
    به طور کلی می توان گفت مالیه رفتاری ترکیبی از اقتصاد کلاسیک و مالی، با روانشناسی و علوم تصمیم گیری است که به دنبال توضیح و تشریح پدیده های غیر عادی مشاهده شده در حوزه مالی دارد. 2000) ،(Fuller مالیه رفتاری دو پایه اصلی دارد , یکی محدودیت در آربیتراژ و دیگری روانشناسی که توضیح داده خواهد شد.
    موضوع مالیه رفتاری در دو دهه اخیر به عنوان مهم ترین بحث مالی بوده است و توجه محققان مالی و اقتصادی به این زمینه در حال افزایش است. در چند سال اخیر تعداد بیش تری از صاحب نظران مالی پذیرفته اند که انتظارات سرمایه گذاران از بازار کاملا عقلایی نیست 2001).،(Hirshleifer در الگوی اقتصاد مالی سنتی فرض می شود که, تصمیم گیرندگان کاملا عقلایی عمل می کنند و همیشه به دنبال بیشینه کردن مطلوبیت مورد انتظار هستند . به عبارت دیگر دو پایه اصلی در پارادایم سنتی مالی، عقلانیت کامل عوامل و تصمیم گیری های مبتنی بر بیشینه سازی مطلوبیت مورد انتطار است . در حالی که در مالیه رفتاری عنوان می شود که برخی پدیده های مالی را احتمالا می توان با به کارگیری مدل هایی که در آن ها برخی عوامل موجود در اقتصاد کاملا عقلایی نیستند، درک کرد .
    در برخی مدل های مالیه رفتاری، عوامل اعتقاداتی دارند که به طور کامل صحیح نیستند و در غالب موارد علت چنین اعتقاداتی، وجود اشتباه در به کارگیری قانون بیز است . در برخی مدل ها نیز، عوامل اعتقادات درستی دارند ولی انتخاب هایی انجام می دهند که با بیشینه سازی مطلوبیت مورد انتظار سازگار نیست . مالیه رفتاری، رویکرد استاندارد مبتنی بر فرضیه بازارهای کارا (EMH) را بی اعتبار می سازد (.(Frankfurter & McGoun,1996
    2-3- اقتصاد رفتاری – مالی رفتاری
    پارادایم اقتصاد و مالی متعارف مبتنی بر این فرض است که کارگزار یا عامل اقتصادی ، عقلایی است . این فرض مبین دو نکته است ، نخست آنکه وقتی اطلاعات جدیدی به عامل اقتصادی می رسد ، وی باورهایش را به درستی تصحیح می کند . دوم آنکه در موضوع تعیین باورها ، عاملان اقتصادی گزینه هایی را بر می گزینند که به شکل هنجاری قابل قبول1 باشد . بدان معنا که باید احساس پنجگانه انسان ، سازگار بر تفکر بدوی مطلوبیت انتظاری ذهنی2 باشد . واقعیت این است که اغلب مدل های قیمت گذاری از چارچوب تعادل انتظارات عقلایی استفاده می کنند که نه تنها فرض می کند افراد عقلایی رفتار می کنند ، بلکه فرض می کند باورهایشان نیز سازگار است (1987،Sargent). سازگاری باورها بدان معناست که باورهای کارگزار یا عامل اقتصادی هنگامی درست است که توزیع ذهنی مورد استفاده آنان برای فهم متغیرهای ناشناخته در آینده ، همان توزیعی باشد که در صورت فهم کنونی آنها قابل ترسیم است . این موضوع مستلزم آن است که نه فقط فرایند کسب اطلاعات جدید برای عامل درست باشد ، بلکه اطلاعات به غایب و کافی درباره ساختار اقتصاد ( برای توانمندی در ترسیم ذهنی توزیع درست متغیرها ) فراهم باشد . چارچوب اقتصاد و مالی متعارف ، به شدت فریبنده است ، حتی ممکن است اگر پیش بینی هایش محرز و مسجل شوند ، قانع کننده باشد (سعیدی و فرهانیان ،1390 : 103).
    پس از سالیان سال کوشش و تحقیق در اقتصاد ، برخی حقایق بنیادی درباره ی بازارها به ویژه بازار سهام مورد اغماض قرار گرفتند از جمله این که ، میانگین مقطعی بازده ها و رفتار معاملاتی افراد به سادگی توسط چارچوب سنتی قابل تبیین نیستند .اما چه چیزی باعث شده که باور به رفتار عقلایی و سایر فروض ساده کننده همچنان پابرجاست؟با نیم نگاهی به سیر دگرگونه شدن اندیشه در قرن بیستم و مشاهده اوج گیری تفکر اثبات گرایی4 در آغاز قرن مزبور ، به دلیل اینکه چرا محققان علوم مختلف به شکل افراطی تمام هم و غم خود را صرف تبدیل واقعیت ها به مدل های کمی نمودند و به این منظور از مفروضات ساده کننده ای در مدل های خود استفاده کردند ، روشن خواهد شد. طبعا پژوهشگران علوم اجتماعی نیز از این رویکرد مستثنی نماندند . واضح است که در علوم دقیق و کمی (که ماهیت متغیرها ذاتا کمیت پذیر می باشد) این روند بسیارموفقیت آمیز بود ، تا آن جا که پیشرفت این علوم بیش از هر زمان دیگری در طول حیات بشر تجربه شد ، اما علومی نظیر اقتصاد تجربه شگرفی نداشتند . در نیمه دوم قرن بیستم میلادی نظریه مدرنیسم آماج حملات انتقادی برخی اندیشمندان واقع گردید که خواستار تعمق و تامل بیشتر در مبانی شناختی علوم بویژه کفایت یک جانبه تعلق در فرآیند شناخت و ورود مفروضات نه چندان واقعی در مدل های توضیحی بودند.این موضوع به علوم انسانی و اجتماعی نیز سرایت کرد و ظهور حوزه های ترکیبی علوم مختلف با اقتصاد و مالی را باعث شد (همان منبع :104).
    به عبارت دیگر جریانی که به شاخه شاخه شدن و تفکیک علوم مختلف منجر شده بود ، بر اساس دستیافته های جدید این علوم ، مجددا پیوند بین آنها را ایجاب کرده است . اما این بار با این تفاوت که حد دخالت آنها مشخص است . واضح است که این راهبرد در اقتصاد و روانشناسی با ظهور اقتصاد و مالی رفتاری نیز پیگیری شده است . امروزه اقتصاد رفتاری دایرست بر تلاش هایی که در راستای افزایش قدرت توضیح دهندگی و پیش بینی پذیری نظریه های اقتصادی باتوجه به دستاوردهای شناختی( و نه رفتارگرایی) صورت می گیرد.((Camere et al .2003
    2-4- تعاریف اقتصاد و مالی رفتاری
    تعاریف زیر از اقتصاد و مالی رفتاری توسط محققان این رشته ارائه شده است :
    اقتصاد رفتاری1 ترکیب دوعلم اقتصاد و روانشناسی است و موضوع آن عبارتست از تحقیق و بیان علت محدودیت ها و پیچیدگی ها در عوامل اقتصادی ( (Gilad et al . 1986.
    در اقتصاد رفتاری ، مفروضات اقتصاد کاملا عقلایی2 کنار گذاشته و به محدودیت های انسان و انحراف از تصمیمات عقلایی پرداخته است ((Camere .2006 .
    مالی رفتاری رهیافت جدیدی در بازارهای مالی است تا مشکلات پارادیم سنتی و متعارف را بر اساس دستیافت های روانشناسی شناختی پاسخ دهد ( .(Barberis et al . 2003
    به نظر اسکول 3دانش مالی رفتاری که پارادایم جدیدی در مدیریت مالی می باشد ، عبارتست از مطالعه اثرات روانشناسی بر روی رفتار سرمایه گذاران و متعاقبا بر روی رفتار بازارها (راعی وفلاح پور،1383:79).
    به صورت کلی دانش مالی رفتاری ترکیبی از اقتصاد کلاسیک و مالی با نظریه تصمیم و روانشناسی است که به دنبال توضیح و تشریح پدیده های غیرعادی مشاهده شده در حوزه دانش مالی می باشد(همان منبع).
    مالی رفتاری و اقتصاد رفتاری در ارتباط نزدیک با یکدیگرند.رفتارسرمایه گذاران که از عوامل مختلفی از جمله ادراک و حس آنان سرچشمه می گیرد . در فرایند تصمیم گیری ایشان تاثیر می گذارد . بنابراین انتخاب سرمایه گذاری ، تخصیص منابع پولی ، قیمت و بازده و توجه به عامل ریسک ، با توجه به رفتار عادی سرمایه گذاران تعیین می شود (سعیدی ، 1386).
    در اقتصاد و مالی رفتاری ، نقش واکنش های طبیعی (نه لزوما عقلایی) رفتار انسانی به عنوان متغیری اثرگذار بر سایر متغیرهای اقتصادی و مالی(که در گذشته در نظر گرفته نمی شد)، با تاکید بیشتری مطالعه می شود . به اعتقاد تالر دیر زمانی نخواهد گذشت که واژه مالی رفتاری از بین خواهد رفت و دیدگاه ایجاد شده به عنوان رویکردی فراگیر به جا خواهد ماند. به عبارت دیگر توجه به عامل رفتار انسانی در نظریه ها ، جزء اصول موضوعه وارد خواهد شد و بیان آن ، توضیح واضحات خواهد بود،همچنان که روزگاری در کتاب های اقتصاد خرد واژه « با رویکرد ریاضی» نگاشته می شد ، ولی هم اکنون اقتصاد خرد اصولا با مدل های ریاضی توضیح داده می شود( 1999،.(Thaler
    2-5- تاریخچه مالی رفتاری
    این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.