دانلود پایان نامه درمورد روابط صمیمانه با دیگران و بهزیستی روان شناختی


Widget not in any sidebars
عشق : هرچند که تعریف عشق بسیار مشکل است. واکنش هیجانی مستمر نسبت به یک منبع لذت معلوم(به نقل از رادو) می باشد(نهایت خواستن هر چیزی را عشق می نامند). آرزوی وصال شی محبوب از مشخصات عاشق شدن است. رشد تمایلات جنسی و رشد توانایی دوست داشتن تاثیر متقابل بر همدیگر دارند. وقتی کسی با حداقل ترس و تعارض قادر به دادن و گرفتن محبت است، می توان گفت که ظرفیت برقراری روابط صمیمانه با دیگران را دارد. وقتی هم درگیر رابطه ای صمیمانه است فعالانه برای رشد و شادمانی معشوق می کوشد. عشق پخته به غیر همجنس با صمیمیت مشخص است که از صفات ویژه روابط بین زن و مرد است(پورافکاری، 1376).
شناخت : آگاهی، علم، شناختن توانایی، علایق، استعدادها و ویژگی های عاطفی یک زوج نسبت به همسر خود(دهخدا، 1386)
احترام : حرمت نگه داشتن، بزرگ دانستن، گرامی داشتن و مورد توجه قرار دادن همسر از سوی همسر دیگر(دهخدا، 1386)
دلسوزی : غمخواری، شفقت، مهربانی، ابراز محبت و همدردی زوجین نسبت به یکدیگر(دهخدا، 1386)
احساس مسؤولیت : احساس تعهد، وظیفه شناسی و پای بندی به عهد و پیمان از طرف یک زوجه نسبت به زوجه دیگر(دهخدا، 1386)
رضایت زناشویی : احساس عینی از خوشنودی، رضایت و لذت تجربه شده در زن یا شوهر موقعی که همه جنبه‏های ازدواجشان را در نظر می‏گیرند(کاویان، 1381).
بهزیستی روان شناختی : به حداکثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد را بهزیستی روان شناختی گویند. ارضای امیال، به رغم ایجاد لذت، همیشه منتهی به بهزیستی نمی گردد، بلکه بهزیستی در برگیرنده تلاش برای کمال و تحقق پتانسیل‌های واقعی فرد است که ممکن است همواره توام با احساس لذت نباشد (راین و دسی ، 2001).
1-6-2- تعاریف عملیاتی :
عشق : در این پژوهش منظور نمره ای است که پاسخگو از مقیاس محقق ساخته سنجش عشق کسب می کند.
مولفه های عشق (شناخت، احترام، دلسوزی، احساس مسؤولیت) : منظور نمره ای است که پاسخگو از سوالات مربوط به هرکدام از مولفه ها در مقیاس محقق ساخته سنجش عشق کسب می کند.
رضایت زناشویی : در این پژوهش منظور امتیاز کلی است که از مقیاس انریچ به دست می آید.
بهزیستی روان شناختی : در این پژوهش منظور امتیاز کلی است که از مقیاس ریف به دست می آید.

فصل دوم:
پیشینه ی تحقیق
2-1- پیشینه ی نظری :
2-1-1- رضایت زناشویی در خانواده :
یکی از نهادهای مهم اجتماعی که به لحاظ اهمیت، نقش و کارکردهای مختلف، مورد توجه علمای تعلیم و تربیت قرار گرفته است، نهاد خانواده می باشد. لذا اهمیت شناخت و بررسی عواملی که سبب قوام این نهاد اجتماعی می گردند، می تواند گامی مفید در راستای ارتقای فرهنگ جامعه باشد. آدمی در خانواده الفبای اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری را می آموزد. هر چه از عمر خانواده های گسترده می گذرد و تبلور خانواده هسته ای در جامعه بیشتر می شود، اهمیت روابط بین اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر، به عنوان ارکان اصلی خانواده واضح تر می گردد. در این میان رضایت زناشویی، یکی از مهم ترین عوامل اثرگذار بر عملکرد خانواده می باشد. همه زوج ها به دنبال آن هستند که از زندگی زناشویی خود لذت ببرند و احساس رضایت کنند. رضایت
زناشویی عبارت است از احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسط زن یا شوهر موقعی که همه جنبه های ازدواجشان را در نظر می گیرند. بررسی عوامل موثر در رضایت زناشویی از این جهت حائز اهمیت است که رضایت فرد از زندگی زناشویی بخش مهمی از سلامت فردی محسوب می گردد(مردانی حموله و حیدری، 1389).
2-1-2- بهزیستی :
بهزیستی روانی جز روان شناختی کیفیت زندگی است که به عنوان درک افراد از زندگی خودشان در حیطه رفتارهای هیجانی و عملکردهای روانی و ابعاد سلامت روانی تعریف شده است و شامل دو بخش است؛ اولین بخش آن قضاوت شناختی درباره این است که چطور افراد در زندگی شان در حال پیشرفت هستند را شامل می شود در صورتی که دومین جز آن، سطح تجربه های خوشایند را در بر می گیرد. پژوهش ها درباره بهزیستی روانی قلمروهایی از شخصیت، انگیزش و عامل های شناختی را نشان داده است که همه این عوامل در رضایت مندی افراد از زندگی مشارکت دارند. بهزیستی شخصی دارای هفت قلمرو مهم است که عبارتند از : استانداردهای زندگی، سلامت، موفقیت در زندگی، ایمنی، نسبت خویشی، تعاملات اجتماعی و آینده ایمن. این قلمروهای باارزش در فهم روانی و فیزیکی از افراد و شناسایی اجزای بهزیستی شخصی عمومی مشارکت دارند. بهزیستی روانی بیانگر این است که افراد چه احساسی از خودشان دارند و شامل پاسخ های هیجانی افراد، رضایت مندی از زندگی و قضاوت درباره کیفیت زندگی می شود . بهزیستی روانی ساختار مهمی است که در سطح پایین منجر به افسردگی و انزوای اجتماعی و باعث فقدان احساس رضایت و اعتماد به نفس و احساس نبود اراده یا هدف در زندگی شده و به کاهش سلامت روانی و جسمانی منجر می شود(آقا یوسفی و شریف، 1389).
از دیدگاه راین و دسی (2005)، دو روی‏آورد اصلی در تعریف بهزیستی وجود دارد: لذت‏گرایی‏ و فضیلت‏گرایی. ‏ برابر دانستن بهزیستی با خوشی لذت‏گرایانه‏ یا شادکامی پیشینه‏ای طولانی دارد. برای مثال اپیکور، فیلسوف یونانی، بر این باور بود که لذت هدف اصلی‏ زندگی است. لذت‏گرایی فلسفی وی توسط اندیشمندان‏ متعددی دنبال شد؛ از جمله توماس هایز، فیلسوف‏ انگلیسی، که معتقد بود شادکامی محصول تحقق‏ موفقیت‏آمیز امیال است. یا جان استوارت میل‏، فیلسوفی‏ که معتقد بود عمل درست عملی است که به ارتقای‏ سطح شادکامی در فرد منجر می شود(جوشن لو و همکاران، 1385).
دیدگاه غالب روان شناسان لذت گرا آن است که بهزیستی برابر با شادکامی شخصی و مرتبط با تجربه لذت در مقابل تجربه ناخشنودی است. چنین برداشتی از بهزیستی، بهزیستی شخصی نامیده می شود. بهزیستی شخصی متشکل از تعدادی از نشانه هاست که بیانگر حضور یا غیاب احساسات مثبت نسبت به زندگی است. بهزیستی شخصی را می توان از طریق سه مقیاس حضور عواطف مثبت، غیاب عواطف منفی و رضایت مندی از زندگی سنجید. بالانس عاطفی میزان کثرت تجارب عاطفی مثبت فرد در مقابل تجارب عاطفی منفی وی را نشان می دهد که با کم کردن نمره مقیاس عواطف منفی فرد از نمره عواطف مثبت وی ایجاد می شود. با این حال جمع کثیری از روان شناسان در ازای برابر دانستن بهزیستی با شادکامی و لذت، آن را با فضیلت برابر می گیرند. نظریات فضیلت گرا بر این باورند که ارضای امیال، به رغم ایجاد لذت، همواره بهزیستی را در پی ندارد و در نتیجه، بهزیستی نمی تواند صرفا به معنای تجربه لذت باشد. می توان بهزیستی روان شناختی را جز این دسته دانست(قائدی و یعقوبی، 1387).
2-1-2-1- بهزیستی روان شناختی :
ظهور و اوج‏گیری‏ روان شناسی مثبت‏نگر در سال های اخیر، که پیامد رویکرد فوق است، موجب شده که علاقه و توجه به‏ ابعاد مثبت کارکرد روان شناختی به مثابه رویکردی‏ نوین در پژوهش های سلامت روان شناختی افزایش‏ چشمگیری پیدا کند(لیندفورس و همکاران، 2006).
اساس روان شناسی مثبت بر پذیرش انسان در جایگاه موجودی توان مند و شایسته است که می‏تواند توانایی های خود را شکوفا سازد؛ بنابراین هدف‏ رویکرد اخیر، مطالعه نیرومندی ها و شادمانی انسان ها و توجه به نقاط قوت، تقویت داشته‏ها و بنا نهادن ویژگی های مثبت است. روان شناسی مثبت‏نگر، سلامت روانی را معادل کارکرد مثبت روان شناختی‏ تلقی و آن را در قالب اصطلاح‏”بهزیستی‏ روان شناختی‏”مفهوم‏سازی کرده است؛ از این منظر بهزیستی روان شناختی به معنی کارکرد روان شناختی‏ بهینه است(میکائیلی، 1388).