دانلود پایان نامه درمورد رضایت از زندگی زناشویی و تعریف رضایت زناشویی


Widget not in any sidebars

2-1-3-2- عناصر اساسی عشق :
نثار کردن، دلسوزی، احساس مسؤولیت، احترام و دانایی. عشق عبارت است از رغبت جدی به زندگی و پرورش آن چه بدان مهر می ورزیم. آن جا که این رغبت جدی وجود ندارد، عشق هم نیست. جوهر عشق رنج بردن برای چیزی و پروردن آن است، یعنی عشق و رنج جدایی ناپذیرند. آدمی چیزی را دوست می دارد که برای آن رنج برده باشد، و رنج چیزی را برای خود هموار می کند که عاشقش باشد. احساس مسؤولیت به معنای واقعی آن، امری کاملا” ارادی است؛ پاسخ آدمی است به احتیاجات یک انسان دیگر، خواه این احتیاجات بیان شده باشد، یا بیان نشده باشد. احساس مسؤولیت کردن یعنی آمادگی برای بیان کردن. اگر جز مهم عشق یعنی احترام وجود نداشته باشد، احساس مسؤولیت به آسانی به سلطه جویی و میل به تملک دیگری سقوط می کند. منظور از احترام ترس و وحشت نیست؛ بلکه توانایی درک طرف، آن چنان که وی هست و آگاهی از فردیت بی همتای اوست. احترام، یعنی علاقه به این مطلب که دیگری آن طور که هست باید رشد کند و شکوفا شود. رعایت احترام دیگری بدون شناختن دیگری میسر نیست. ما خود را می شناسیم و با این وجود خود را نمی شناسیم. ما هم نوعان خود را می شناسیم و با وجود این آن ها را نمی شناسیم، زیرا که ما شی نیستیم و هم نوع ما نیز شی نیست. هرچه بیشتر به عمق هستی خود و دیگری پی ببریم، بیشتر گمراه می شویم. با وجود این خواه ناخواه آرزو می کنیم که به راز روح بشر پی ببریم و به درونی ترین کانون هستی او نفوذ کنیم. راه هایی وجود دارد برای شناختن، یکی از این راه ها راهی مایوس کننده است و آن تسلط کامل بر دیگری، تسلطی که او را وادار کند هرچه ما می خواهیم انجام دهد، هرچه ما می خواهیم حس کند، هرچه ما می خواهیم فکر کند؛ تسلطی که او را به یک شی تبدیل می کند. آخرین درجه ی کوشش برای شناختن را در اوج سادیسم، یعنی میل به رنج دادن و توانایی آزار رساندن به دیگری می توان دید. در این حالت با شکنجه دادن دیگری، او را وادار می کنیم که حین زجر کشیدن راز خود را فاش کند. راه دیگری که ما را به سوی آگاهی از این راز هدایت می کند عشق است. عشق عبارت است از نفوذ فعالانه در شخص دیگر. عشق تنها راه دانستن است، که در حین وصل به تمنای من جواب می دهد. در حین عشق ورزیدن و نثار کردن خود، در حین نفوذ در شخص دیگر، خود را می یابیم، خود را کشف می کنیم، هم او هم خود را کشف می کنیم و انسان را کشف می کنیم(اریک فروم، ترجمه سلطانی، 1370).
2-1-3-3- نظریه های عشق :
عشق از جمله پدیده هایی است که بسیار با تمایلات روحی وروانی انسان آمیخته است و انسان هرچه را که نتوانسته، در روابط عشق گونه جا داده است. در جامعه شناسی، عشق نیز چون سایر پدیده های اجتماعی به صورت علمی مورد شناسایی وکنکاش قرار می گیرد و نگاه رویاگونه بشری از آن زدوده می شود. در واقع “عشق” در جامعه شناسی آن ارتباط اجتماعی است که در همان حال که چهره وقیافه ی دیگری، شور و هیجان برمی انگیزد، عقل به همگونی شخصیت ها، مهر تایید زند و ضرورت التزام فراهم سازی شرایط مطلوب برای رشد طرفین، در آن ارتباط احساسی جریان یابد( نویدنیا، 1381 ).
عشق از دیدگاه اریک فروم :
عشق از دیدگاه اریک فروم این روان شناس وجامعه شناس بزرگ آلمانی جایگاه بسیار والایی دارد . او عشق را نیروی فعال بشری می داند . نیرویی که موانع بین انسان ها را می شکند و آن ها را به هم پیوند می دهد و باعث چیرگی انسان بر احساس جدایی و انزوا می شود و در عین حال به او این امکان را می دهد که خودش وهم سازی شخصیتش را حفظ کند . عاشق ومعشوق یکی می شوند ودر عین حال از هم جدا می مانند . در دید گاه او عشق چهار صفت اساسی دارد :
دلسوزی : ( رغبت جدی به زندگی وپرورش آن چه بدان مهر می ورزیم ).
احساس مسؤولیت: ( پاسخ آدمی به احتیاجات انسان، دیگر خواه بیان شده باشد یا بیان نشده باشد در واقع یعنی توانایی وآمادگی برای پاسخ گفتن ).
احترام: ( توانایی درک طرف مقابل آن چنان که هست و علاقه به این که دیگری آن طور که هست رشد کرده و شکوفا شود ).
شناخت : ( دلسوزی واحساس مسؤولیت بی شناخت کور خواهد بود و شناختی که با احساس بر انگیخته نشود خالی ومیا ن تهی است ).
بنابراین حصول عشق فقط زمانی ممکن است که دو نفر در کانون هستی خود با هم گفت و شنود کنند . یعنی هریک بتواند خود را در کانون هستی دیگری درک وتجربه کند. عشقی که این گونه درک می شود مبارزه ای دائمی است رکود نیست بلکه حرکت است، رشد وباهم کار کردن است . حتی اگر بین دو طرف هماهنگی یا تعارض، غم یاشادی وجود داشته باشد، دربرابر این حقیقت اساسی که هر دو طرف در کانون هستی خود، یکدیگر را درک می کنند و بدون گریختن از خود، احساس وصل و وحدت می کنند، در درجه ی دوم اهمیت قرار دارد. در واقع فقط یک چیز وجود عشق را اثبات می کند : سرزندگی ونشاط هر دو طرف. در نهایت فروم عشق را هنری می داند که تنها با تمرین به دست می آید ” تمرین انضباط، تمرکز و بردباری” . اما فقط و فقط علاقه ی شدید است که می تواند انسان را بر این هنر مسلط کند(اریک فروم، ترجمه سلطانی، 1370).
نظریه دوست داشتن در مقابل عشق (نظریه رابین) :
زیک رابین، روان شناس، عشق را متشکل از سه عنصر می داند: دلبستگی، شرط محبت کردن و بودن با فردی دیگر(گنجی، 1380).
مدل رنگ های اصلی (نظریه جان لی)
جان لی در کتاب خود به نام «رنگ های عشق» که در سال ۱۹۷۳ منتشر شد، انواع عشق را با رنگ های اصلی مقایسه کرده است. درست همان گونه که سه رنگ اصلی وجود دارد، جان لی سه سبک اصلی هم برای عشق قائل شده است. این سه سبک عبارتند از: عشق به یک فرد ایده آل، عشق به عنوان یک بازی، عشق به عنوان دوستی. جان لی درادامه تشبیه خود می گوید که همان گونه که سه رنگ اصلی با یکدیگر ترکیب شده و رنگ های مکمل را به وجود می آورند، این سه سبک اصلی عشق نیز می توانند با یکدیگر ترکیب شده و ۹ سبک متفاوت و ثانویه عشق را به وجود آورند. برای مثال، ترکیبی از سبک های اول و دوم به عشق شیدایی یا عشق وسواسی می انجامد(فینی و نولر ، 1996).
نظریه عشق دلسوزانه در مقابل عشق شهوانی (نظریه هاتفیلد( :
به عقیده الین هاتفیلد، روان شناس، عشق دو نوع اصلی بیشتر ندارد: عشق دلسوزانه و عشق شهوانی. عشق دلسوزانه، مشخصه اش احترام متقابل، دلبستگی، عاطفه و اعتماد است. عشق دلسوزانه معمولاً در فضایی از احساس، درک متقابل و احترام مشترک برای یکدیگر، رشد می یابد. مشخصه عشق شهوانی، هیجان شدید، جاذبه جنسی، اضطراب و عاطفه است. هنگامی که به این هیجانات شدید از سوی مقابل نیز پاسخ داده شود، فرد احساس خوشحالی و ارضا می کند. امّا عشق یک سویه به احساس یاس و نومیدی و افسردگی می انجامد. به عقیده هاتفیلد، عشق شهوانی، عشقی گذرا است و معمولاً بین ۶ تا ۳۰ ماه بیشتر دوام نمی آورد. به گفته هاتفیلد، عشق شهوانی هنگامی که انتظارات فرهنگی مشوق عاشق شدن باشد، یا هنگامی که فردی با ایده های پیش پنداشته شما در مورد معشوق ایده آل مطابقت داشته باشد و یا هنگامی که حضور فرد دیگری باعث افزایش تحریک فیزیولوژیکی شما گردد، برانگیخته می شود. عشق شهوانی ایده آل، سپس به عشق دلسوزانه که بسیار بادوام تر است منجر می گردد. با وجودی که اغلب مردم در جستجوی رابطه ای هستند که امنیت و پایداری عشق دلسوزانه و شدت و حدت عشق شهوانی را یک جا در خود داشته باشد، امّا به عقیده هاتفیلد چنین رابطه ای بسیار نادر است(گنجی، 1380).
نظریه مثلثی عشق (نظریه اشترنبرگ( :
رابرت اشترنبرگ، روان شناس، نظریه مثلثی عشق را ارائه کرده است. او سه مولفه را برای عشق در نظر گرفته است: صمیمیت (رابطه نزدیک)، میل جنسی و تعهد. ترکیبات مختلف از این سه مولفه به انواع مختلفی از عشق می انجامد. برای مثال، ترکیب صمیمیت (رابطه نزدیک) و تعهد به عشق دلسوزانه و ترکیب میل جنسی و رابطه نزدیک به عشق شهوانی می انجامد. به گفته اشترنبرگ، رابطه ای که بر مبنای دو یا بیشتر از این عناصر بنا شده باشد، بادوام تر از عشقی است که تنها بر اساس یکی از این مولفه ها باشد. اشترنبرگ از واژه «عشق کامل» برای توصیف عشقی که از ترکیب هر سه مولفه، یعنی رابطه نزدیک، میل جنسی و تعهد به وجود آمده باشد، استفاده کرده است. به عقیده اشترنبرگ، هر چند این نوع عشق، قوی ترین و بادوام ترین نوع عشق است ولی بسیار نادر می باشد (پاتو، 1381).
2-1-4- رضایت از زندگی زناشویی :
بر طبق تعریف، رضایت زناشویی حالتی است که طی آن زن و شوهر از ازدواج با یکدیگر و با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارند (میر احمدی زاده و همکاران، 1382). وینچ2 و همکاران او (1974) معتقدند که رضایت زناشویی انطباق بین وضعیت موجود و وضعیت مورد انتظار است. طبق این تعریف رضایت زناشویی زمانی محقق می گردد که وضعیت موجود در روابط زناشویی با وضعیت مورد انتظار فرد منطبق باشد. هم چنین الیس3 (1989) بیان می کند که رضایت زناشویی احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسط زن یا شوهر است هنگامی که همه جنبه های ازدواج شان را در نظر می گیرند (سلیمانیان، 1373).
شواهد روز افزونی نشان می‏دهند که چگونه شیوه ادراک، تفسیر و ارزیابی زوج ها از یکدیگر و از روابط شان می‏تواند بر کیفیت ارتباطی آنان موثر واقع شود(اپسین ، 2000). براساس نظریه‏های شناختی بک ‏ (1976)و الیس‏ (1962)در مورد رفتار سازش نایافته، 5 طبقه از پدیده‏های‏ شناختی، نقش مهمی در پدیدآیی و تداوم نابهنجاری‏ زناشویی دارند. در همین راستا، برای دستیابی به یک‏ روی‏آورد نظام دار پنج نوع مولفه شناختی را در زوج ها، بررسی کرده‏اند(بوکام‏ ، 1996)، این‏ دسته‏بندی مبتنی بر مرور ادبیات پژوهش تجربی، بالینی‏ و نظری شناختی اجتماعی است(نقل از فیسک و تایلور ، 1991):
این پنج مولفه عبارتند از:
1- توجه انتخابی‏: تمرکز بر برخی از جنبه‏های‏ ارتباطی و رفتار همسر.
2- اسنادها: تفسیر و سبک اسنادی معین برای وقایع‏ زناشویی و رفتار همسر.
3-انتظارها: پیش‏بینی درباره ی آینده و حیطه‏های‏ خاص رابطه زناشویی.