دانلود پایان نامه حداکثر اکسیژن مصرفی و تمرینات مقاومتی

دانلود پایان نامه

نورشاهی و همکاران (2011 ) در تحقیقی تاثیر لپتین پایه متفاوت را با برخی از شاخص های آنژیوژنیکی (VEGF ،2 -MMP ) سرم در حالت استراحت و در پاسخ به ورزش زیر بیشینهی استقامتی مورد ارزیابی قرار دادند. به همین منظور 50 نفر آزمودنی سالم غیرفعال (51/3 ± 32/25 ساله و 39/2 ± 36/23=BMI ) در فعالیتی استقامتی به مدت یک ساعت با شدت ثابت max2VO70% شرکت کردند که قبل، بلافاصله و دو ساعت بعد از فعالیت خونگیری به عمل آمد. پس از تعیین میزان لپتین پایه، مقادیر لپتین 15 داوطلب به صورت رتبهای مرتب و 15 رتبه بالا و 15 رتبه پایین به ترتیب به عنوان گروه با لپتین بالا و پایین در نظر گرفته شدند. سپس میزان VEGF و 2 -MMP مورد اندازهگیری قرار گرفت و نتایج نشان داد میزانVEGF و2 -MMP سرم بین دو گروه در حالت استراحت و در پاسخ به فعالیت متفاوت نیست. میزان VEGF سرم در پاسخ به ورزش در هر دو گروه به طور معناداری کاهش یافت و در دو ساعت بعد از فعالیت میزان VEGF در گروه با سطح لپتین پایین به طور معناداری کمتر از سطح پایه بود،2 -MMP در هر دو گروه در پاسخ به فعالیت کاهش یافت ولی این میزان کاهش فقط در گروه با سطح لپتین پایین معنادار بود. دو ساعت بعد از فعالیت میزان2 -MMP در هر دو گروه نسبت به بلافاصله بعد از فعالیت به طور معناداری افزایش پیدا کرد (43).

  • 2-10. پژوهشهایی که سازگاری به تمرین و سازگاری در پاسخ تغییرات VEGF را بررسی کردهاند
    گوستافسن و همکاران (2001) تاثیر 8 هفته تمرین بر VEGF mRNA و پروتئین VEGF افراد دارای نارسایی قلبی مزمن را بررسی کردند. آزمودنیهای این تحقیق 8 نفر (4 زن و 4 مرد) بودند که حداقل 3 ماه قبل از شرکت در تحقیق، بر اساس تقسیمبندی انجمن قلب نیویورک (NYHA) در گروه II و III قرار داشتند. آزمودنیها اکستنشن زانو (تک پا) را 60 تکرار در دقیقه با شدت50% سرعت کار اوج پایه انجام میدادند. تمرینات سه جلسه در هفته انجام میشد که هر جلسه به طور میانگین 16 تا 18 دقیقه طول میکشید. بعد از هر هفته تمرین سرعت کار برای افرادی که در مقیاس بورگ برای فشار کلی تمرین نمره 13 یا کمتر را دریافت کرده بودند افزایش مییافت تا اینکه در طی 3 هفته آخرین شدت برای همه آزمودنیها 60 تا 70 درصد سرعت کار بود. قبل از شروع تمرینات و یک روز بعد از آخرین جلسه تمرین نمونهبرداری از عضله پهن جانبی صورت گرفت. نتایج این تحقیق نشان داد که میزان غلظت پروتئین VEGF و VEGF mRNA بعد از تمرینات به ترتیب 92 و 99 درصد افزایش داشته است (69).
    جانیسون و همکاران (2004) تاثیر دو نوع تمرین شدید تناوبی 6 هفتهای (به صورت تک پایی) بر روی ساختارهای عروقی و فاکتورهای رشد VEGF و b-FGF در مردان جوان بررسی کردند (گروه اول 6 نفر با میانگین سنی 25 سال و گروه دوم 7 نفر با میانگین سنی 23 سال). گروه اول با شدت max2VO150٪ تناوبهای 1 دقیقهای که با زمانهای 3 دقیقه استراحت از هم مجزا میشدند را در طول 1 ساعت انجام میدادند. آنها این فعالیت را 3 بار در دو هفته اول، 4 بار در 2 هفته دوم، 5 بار در هفته های بعدی تکرار کردند. در حالیکه گروه دوم تمرین را با شدت max2 VO90٪ با تناوبهای 1 دقیقهای انجام میدادند که با زمانهای 30 ثانیه استراحت از هم مجزا میشدند. گروه دوم این فعالیت را تا زمانی که قادر به حفظ 50 دور در دقیقه (بعد از 1 ساعت) بودند ادامه میدادند. این گروه 3 بار در هفته و به مدت 6 هفته تمرین کردند. نمونههای عضلانی در دو گروه در حالت استراحت و بعد از هفتههای 2، 4 و 6 گرفته شد. نتایج نشان داد در هر دو گروه نسبت عروق به تار عضلانی (C/F) بعد از 4 و 6 هفته نسبت به قبل از تمرین افزایش یافته بود در حالیکه دو تمرین فوق تغییری درVEGF و b-FGF عضلانی آزمودنیها نداشت (70).
    وود و همکاران (2006) در تحقیقی پاسخ و سازگاری در پاسخ VEGF را متعاقب 6 هفته تمرین ورزشی در بیماران IC مورد بررسی قرار دادند. ابتدا از کلیه بیماران آزمون حداکثر راه رفتن گرفته شد که نمونههای خون قبل از فعالیت، 20 دقیقه و 60دقیقه بعد از این آزمون جمعآوری شد سپس بیماران را به صورت تصادفی به دو گروه تمرین درمانی (7 نفر ) و کنترلی (6 نفر) تقسیم کردند. گروه تمرین درمانی یک تمرین نوارگردان با شدت بالای 6 هفته ای را انجام دادند (سه جلسه تمرین پیادهروی کنترل شده 40 دقیقه ای در هر هفته برای 6 هفته، شدت در 3 هفته اول 80 درصد VO2 اوج و در سه هفته آخر معادل 100 درصد 2VO اوج بود). بعد از پایان دوره تمرینی دوباره آزمون حداکثری راه رفتن انجام و نمونههای خونی همه بیماران جمعآوری شد. نتایج تحقیق نشان داد یک جلسه فعالیت و دوره تمرینی هیچیک بر VEGF پلاسما تاثیر معنادار نداشت. به طور کلی عدم تغییر در VEGF پلاسما ممکن است بیانگر اتصال VEGFبه گیرنده آندوتلیوم باشد هرچند که با یافتههای این تحقیق، این ادعا نمیتواند تأیید شود (71).
    جیان و همکاران (2006) تاثیر تمرین استقامتی را بر مقادیر پروتئین اندوستاتین و VEGF عضله بررسی کردند. این محققان 12 موش را به دو گروه ورزش و کنترل (6 موش در هر گروه) تقسیم کردند. تمرین در گروه ورزش به این صورت بود که موشها یک هفته به صورت اختیاری دویدند و سرعت دویدن را به طور میانگین به 25 متر در دقیقه رساندند. سپس به مدت سه هفته در روز 30 دقیقه با سرعت 25 متر بر دقیقه دویدند. در پایان عضله ساقی قدامی موشها به منظور تجزیه و تحلیل جدا شد. نتایج تحقیق نشان داد که سه هفته تمرین استقامتی باعث کاهش معنادار در سطوح اندوستاتین (7/2 برابر) و همچنین افزایش در سطوح VEGF (7/1 برابر) و دانسیته مویرگی (%26) عضله ساقی قدامی موشها شده است (58).
    بریکسوس و همکاران (2008) در تحقیقی تاثیر دو نوع تمرین بر مقادیر اندوستاتین و VEGF پلاسمایی افراد چاق را بررسی کردند. بدین منظور 21 مرد چاق (26BMI>) 50 تا 60 ساله را به سه گروه تقسیم کردند. گروه اول تمرین دویدن را به مدت 60 دقیقه، گروه دوم دوچرخه سواری را به مدت 90 دقیقه با شدت 2 تا 4 میلی مول لاکتات انجام میدادند. تمرینات سه روز در هفته به مدت 6 ماه انجام شد. گروه سوم نیز به عنوان گروه کنترل بیتحرک بودند. بعد از تمرینات مقادیر VEGF پلاسما در هر سه گروه تغییر چندانی نکرد. اما مقادیر اندوستاتین پلاسما در هر دو گروه تمرینی به طور معناداری کاهش یافت، در حالی که در گروه کنترل تغییری نداشت (72).
    پارک و همکاران (2010) در تحقیقی به بررسی ساختار و عملکرد عروقی و VEGF در پی 12 هفته تمرین ترکیبی پرداختند. در این تحقیق 20 زن چاق سالمند (2/6 ± 9/66 سال) به دو گروه ده نفری کنترل و تمرین تقسیم کردند که آزمودنیها 3 جلسه در هفته تمرین میکردند و هر جلسه min70 طول میکشید. پروتکل تمرینی شامل سه بخش هوازی (min 40) تمرین با کش (min 15) و یوگا (min 15) بود، علاوه برتمرین اصلی سرد کردن (min 15) و گرم کردن (min 15) در ابتدا و انتهای تمرین انجام میشد. بخش هوازی شامل پیادهروی بود که شدت آن 6 هفته اول (10 تا 11 RPR) و در هفتههای 7 تا 13 (12 تا 13RPR) بود. بخش تمرین با باند شامل 10 حرکت و هر حرکت (8 تا 11 تکرار) در 6 هفته اول (12 تا 15 تکرار) در 6 هفته دوم که حرکات در یک ست انجام میشد. بخش یوگا با 12 حرکت در یک ست به مدت min 15 انجام میگرفت. نمونههای خونی 12 ساعت قبل از تمرین در حالت ناشتها و بعد از تمرین جمعآوری شد. درصد توده بدنی، فشار خون سیستولیک، فشارخون دیاستولیک، بیشترین زمان راه رفتن، TC و LDL در گروه تمرین کاهش معناداری یافته بود، اگرچه تغییر معناداری در گروه کنترل مشاهده نشد. همچنین مقدار VEGF سرم به طور معنا داری در گروه تمرین نسبت گروه کنترل پس از 12 هفته تمرین افزایش یافته بود (73).
    اگاوا و همکاران (2010) در تحقیقی به بررسی تاثیر تمرینات مقاومتی با شدت پایین بر روی فاکتورهای التهابی و VEGF در افراد سالمند پرداختند. آزمودنیهای این تحقیق 21 زن سالمند با میانگین سنی 5/4±85 سال بودند که هیچ گونه فعالیت ورزشی منظم نداشتند. تمرینات 12 هفته و حداقل یک بار در هفته صورت میگرفت. هر جلسه تمرین شامل 4 حرکت بود. که هر حرکت 1 تا 2 نوبت با 10 تا 12 تکرار انجام میشد. برای انجام تمرینات از دستگاه جنبشی استفاده شد. این دستگاه دارای یک کابلکشی بود و فرد با توجه به نوع حرکت باید کشش را که از قبل طراحی شده بود به کابل وارد میکرد. شدت تمرین هر جلسه بنابه درخواست آزمودنی افزایش مییافت. زمان تمرین 40 دقیقه بود که شامل 5 دقیقه گرم کردن، 30 دقیقه تمرین و 5 دقیقه سرد کردن میشد. نمونههای خونگیری قبل و بعد از دوره تمرینات صورت گرفت. در پایان این دوره تمرینات نشان داده شد که غلظت VEGF پلاسما نسبت به میزان پایه تغییر معناداری نداشته است (74).
    زاکروفسکا پازک و همکاران (2011) در تحقیقی به بررسی اثرات فعالیت ورزشی بر روی تولید TGF-bl، PDGF-AAو VEGF-A موجود در بافت چربی 59 موش صحرایی پرداختند. در شروع مطالعه برای ایجاد سازگاری در موشها، آنها فعالیتی 5 روزه شامل 10 دقیقه دویدن بر روی تردمیل با سرعت 15 متر در دقیقه انجام دادند و بعد از سازگاری موشها به صورت تصادفی به دو گروه تمرینی (29 موش) و غیر تمرینی (30 موش) تقسیم شدند. پروتکل ورزشی شامل یک تست فزاینده بر روی تردمیل بود که به مدت 6 هفته و 5 روز در هفته انجام میشد. نمونهها از هر دو گروه قبل، بلافاصله و سه ساعت بعد از تمرین بدست آمد. نتایج نشان داد، فعالیت حاد در گروه غیر تمرینی باعث کاهش سطح ژنی VEGF-A، TGF-bl و PDGF-AA در سه ساعت بعد از تمرین نسبت به قبل از تمرین کاهش نشان داد و در سطوح ژنی VEGF-A ، TGF-bl و PDGF-AA در نتیجه فعالیت استقامتی طولانی مدت در گروه تمرینی نسبت به گروه غیر تمرینی افزایش معناداری داشت. بنابراین فعالیت بدنی مداوم بیان فاکتورهای رشدی در بافت چربی را افزایش داد (75).
    نورشاهی و همکاران (2011) تاثیر هشت هفته تمرین در شراط هایپوکسی نورموباریک بر غلظت VEGF سرم در 24 نفر از دانشجویان داوطلب مرد غیر ورزشکار را مورد بررسی قرار دادند. آزمودنیها بر اساس حداکثر اکسیژن مصرفی در سه گروه هشت نفره شامل، گروه تمرین در شرایط هایپوکسی مطابق با ارتفاع 4200 متر، تمرین شرایط نورموکسی و گروه کنترل تقسیم شدند. برنامه تمرین ورزشی روی دوچرخه کار برای هر دو گروه تجربی (با شدت 55 تا 75 درصد max2VO به طور فزاینده به مدت 45 دقیقه) یکسانسازی شده بودند، فقط گروه هایپوکسی تمرین را در شرایط هایپوکسی 12درصد انجام دادند. برنامه تمرینی سه جلسه در هفته به مدت هشت هفته بود. خون گیری در ابتدا و انتهای هفته هشتم در حالت ناشتها انجام شد. نتایج نشان داد هشت هفته تمرین در شرایط هایپوکسی نورموباریک تغییر معناداری غلظت VEGF سرم (44درصد افزایش) و max2VO(افزایش 14درصدی) در مقایسه با دو گروه دیگر ایجاد میکند. همچنین غلظت VEGF سرم در گروه نورموکسی در مقایسه با گروه کنترل به طور معناداری افزایش یافت. نورشاهی و همکاران تمرین استقامتی در شرایط هایپوکسی را عاملی تسریع کننده جهت بهبود در فرآیند آنژیوژنز معرفی کردند (76).
    خوجملی و همکاران (1392) در تحقیقی اثر حاد و مزمن رکاب زدن همراه با انسداد عروقی پا بر سطوح سرمی VEGF در 18 مرد جوان سالم (میانگین وزن 03/6±52/73 کیلوگرم، سن 27-19ساله) بررسی کردند. آزمودنیها به سه گروه رکاب زدن همراه با انسداد عروق پا (6 نفر)، رکاب زدن بدون انسداد (6 نفر) و کنترل (6 نفر) تقسیم شدند. آزمودنیهای گروه تمرین با انسداد و تمرین بدون انسداد به مدت 4 هفته، هر هفته 6 جلسه و در مجموع 24 جلسه تمرین رکاب زدن را با شدت 50% Wmax و در 5 نوبت 3 دقیقه‌ای و یک دقیقه استراحت بین هر نوبت انجام دادند. قبل از شروع پروتکل، دو ساعت پس از جلسه اول تمرین و 24 ساعت پس از جلسه آخر تمرین خونگیری انجام شد. نتایج نشان داد که سطوح سرمی VEGF، در پاسخ به فعالیت رکاب زدن همراه با انسداد نسبت به تمرین رکاب زدن بدون انسداد، افزایش معناداری پیدا کرد. همچنین نتایج نشان داد چهار هفته فعالیت رکاب زدن سطوح سرمی VEGF در گروه با انسداد و بدون انسداد (هر دو گروه تمرینی) را افزایش داد اما این افزایش معنی‌دار نبود و پس از چهار هفته هیچ اختلاف معنی‌داری بین تمرین رکاب زدن همراه با انسداد عروقی پا و تمرین رکاب زدن به تنهایی بر سطوح سرمی VEGF به عنوان یکی از عوامل رگ زایی در مردان جوان سالم وجود ندارد (77).
    2-11. تمرینات تناوبی با شدت بالا (HIT) و آنژیوژنز
    اگر چه تعریف جامعی از HIT وجود ندارد، ولی به طور کلی HIT به تکرار جلسات فعالیت ورزشی به نسبت کوتاه و با وهلههای متناوب اشاره دارد که با نهایت کوشش یا نزدیک به آن انجام میشود (بالاتر از 90 درصد VO2max). بسته به شدت تمرین، یک کوشش واحد ممکن است از چند ثانیه تا چندین دقیقه دوام داشته باشد که وهلههای گوناگون با چند دقیقه استراحت یا فعالیت با شدت کم از هم جدا میشوند (7). برخلاف تمرینات قدرتی که معمولا با کوششهای شدید کوتاه و برای غلبه بر یک مقاومت سنگین به منظور افزایش توده عضله اسکلتی انجام میشود، HIT معمولا با فعالیتهایی نظیر دوچرخه سواری یا دویدن همراه است و هایپرتروفی بارزی را در تار ایجاد نمیکند (7). این نوع تمرینات در دو شکل کلی HIT با وهلههای فعالیت کوتاه مدت و HIT با وهلههای فعالیت بلند مدت طراحی میشوند. HIT با وهلههای فعالیت کوتاه مدت معمولا بر اساس آزمون وینگیت اجرا میشود (8) و هدف در این نوع تمرین صرفهجویی در زمان فعالیت ورزشی و اکتساب و سازگاریهای ممکن با حداقل حجم تمرین است، بنابراین به آن HIT با حجم پایین نیز اطلاق میشود. اما در برخی از پژوهشها به منظور کاهش فشار فیزیولوژیک و خطرات احتمالی، از شدت پایینتر HIT برای ایجاد سازگاریهای فیزیولوژیک و متابولیک استفاده نموده اند که در اصطلاح به آن HIT با وهله های فعالیت بلند مدت و یا تمرین تناوبی هوازی با شدت بالا گفته میشود و بیشتر پژوهشهای این نوع HIT از وهله های فعالیت 4 دقیقه ای استفاده کردهاند (78, 79). این نوع HIT با این حال که از نظر زمان تمرین نسبت به HIT با حجم پایین مقرون به صرفه نیست، با این حال سازگاریهای متابولیک به آن نسبتا بیشتر است و میتوان آن را برای برخی از بیماریهای قلبی- عروقی، متابولیکی و همچنین افراد مسن با اطمینان خاطر بیشتری استفاده کرد (80).
    جانیسون و همکاران (2004) تاثیر دو نوع تمرین شدید تناوبی شش هفتهای (به صورت تک پایی) بر روی ساختارهای عروقی و فاکتورهای رشد VEGF و b-FGF در مردان جوان (گروه اول 6 نفر با میانگین سنی 25 سال و گروه دوم 7 نفر با میانگین سنی 23 سال) بررسی کردند. گروه اول با شدت max2 VO150٪ تناوبهای یک دقیقهای که با زمانهای سه دقیقه استراحت از هم مجزا میشدند را در طول یک ساعت انجام میدادند. آنها این فعالیت را سه بار در دو هفته اول، چهار بار در دو هفته دوم، پنج بار در هفته های بعدی تکرار کردند. در حالیکه گروه دوم تمرین را با شدت max2 VO90٪ و تناوبهای 1 دقیقهای که با زمانهای 30 ثانیه استراحت از هم مجزا میشدند، انجام میدادند. گروه دوم این فعالیت را تا زمانی که قادر به حفظ 50 دور در دقیقه (بعد از 1 ساعت) بودند ادامه میدادند. این گروه 3 بار در هفته و به مدت 6 هفته تمرین کردند. نمونههای عضلانی در دو گروه در حالت استراحت و بعد از هفتههای 2، 4 و 6 گرفته شد. نتایج نشان داد در هر دو گروه نسبت عروق به تار عضلانی (C/F) بعد از 4 و 6 هفته نسبت به قبل از تمرین افزایش یافته بود در حالیکه دو تمرین فوق تغییری درVEGF و b-FGF عضلانی آزمودنیها نداشت (70).
    هال و همکاران (2011) در تحقیقی اثر حاد یک جلسه تمرین با شدت بالا و مدت کوتاه در مقابل یک جلسه تمرین با حجم بالا (تمرین استقامتی) در یگ گروه 11 نفره را بر روی فاکتورهای آنژیوژنیک بررسی کردند. آنها آزمودنیها را در سه جلسه مجزا (جلسه اول: آزمون HIT همراه با مصرف بیکربنات، جلسه دوم: آزمون HIT و مصرف دارو نما و جلسه سوم: تمرین استقامتی) با فاصله یک هفته بین هر آزمون مورد سنجش قرار دادند. پروتکل HIT به مدت 45 دقیقه شامل 10 دقیقه گرم کردن، 4 بار 30 ثانیه با تمام کوشش بروی دوچرخه کارسنج (با فرکانس120دور در دقیقه) بود، که فاصله بین هر کوشش 5 دقیقه استراحت فعال قرار داده شده بود. تمرین استقامتی شامل یک ساعت فعالیت با 50 درصد ppo آزمودنیها بود. نمونههای خونی در حالت استراحت، 10، 60 و 240 دقیقه بعد از فعالیت گرفته شد. نتایج نشان داد که مقدار VEGF در 10 دقیقه پس از فعالیت افزایش معنی داری در دو گروه HIT (گروه مصرف کننده بیکربنات و گروه دارونما) داشت درحالی که تمرین استقامتی بر VEGF تاثیری نداشت. ضمن اینکه در هر سه گروه فعالیت تاثیر معنا داری بر میزان b-FGFنداشت. این تحقیق از HIT به عنوان محرک ترشح VEGF نام برد (81).
    2-12. جمع بندی
    با بررسی پیشینه پژوهشهایی که تاثیر تمرین بر روی فرآیند رگزایی پرداختهاند، اکثر آنها افزایش توسعه شبکه عروقی در پی تمرین، مخصوصا تمرین استقامتی را گزارش کردهاند. پژوهشهایی که اثر فعالیت حاد و تمرین بر روی مهمترین فاکتور آنژیوژنز(VEGF) مورد بررسی قرار دادهاند، اکثرا افزایش بیان VEGF را در عضلات اسکلتی مشاهده نمودهاند (61, 63, 69). به دلیل محدودیت در دسترسی به بافت عضلانی، به دلایل اخلاقی و از آنجاییکه فاکتور رشد اندوتلیال عروقی پس از تحریک و رهاسازی به عروق خونی ترشح میشود تا با اتصال به گیرندههای موجود در دیواره سلولهای اندوتلیال عروقی مسیرهای سیگنالی مربوط به آنژیوژنز را راهاندازی کند، لذا از تغییرات VEGF سرم یا پلاسما به عنوان معیار به منظور بررسی تغییرات آنژیوژنز استفاده میکنند. از طرفی نتایج بدست آمده از پژوهشهای که تاثیر حاد فعالیت بر VEGF پلاسما یا سرم، ضد و نقیض بوده به طور مثال کراس و همکاران (2004) وان کرانن بروک و همکاران (2008) هال و همکاران (2011) افزایش VEGF و نورشاهی و همکاران (2012)، جیان و همکاران(2004) کاهش VEGF را گزارش کردند. همچنین در پی تمرین نیز نتایج غیر همسویی گزارش شده است که وود و همکاران (2006) و جانسیون و همکاران (2004)، عدم تغییر در VEGF، را مشاهده کردند، در حالیکه نورشاهی و همکاران (1390)، پارک و همکاران (2010) افزایش VEGFرا گزارش کردند. این تناقضهای موجود به نظر میرسد متاثر از فاکتورهای نظیرشدت و مدت فعالیت، طول دوره تمرین، سن آزمودنی، فشار جو و سلامت جسمانی باشد.
    از آنجایی که در فاصله زمانی چهار تا شش هفته سازگاری های مرتبط با توسعه عروقی شکل میگیرد و تمرین پژوهش حاضر، از شدت بالایی (به عنوان یکی از محرکهای آنژیوژنز) برخوردار است، لذا در این پژوهش به بررسی پاسخ و سازگاری در پاسخ فاکتور رشد اندوتلیال عروقی به دنبال 4 هفته تمرین تناوبی با شدت بالا و حجم پایین (HIT) میپردازیم.
    فصل سوم
    روش شناسی پژوهش
    این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.