دانلود پایان نامه اقتصاد آزمایشگاهی و روانشناسی شناختی

دانلود پایان نامه

برخی بر این باورند که این موضوع ناشی از جریان های نقدی آخر ماه مربوط به دستمزد ها ، وام ها ، کارت های اعتباری و نظایر آن است « کریس هنل » و « ویلیام زیمبا » در مطالعات خود به این نتیجه رسیدند که بازده های مربوط به زمان تغییر ماه ، بطور مداوم و به میزان قابل ملاحظه ای از متوسط بازده در دوره زمانی1928 تا 1993 فراتر رفته است ، به علاوه بخش عمده بازده کل شاخص S&P500 در طول یک دوره 65 ساله ، در زمان های تغییر ماه تحقق یافته است . این یافته ها مبین آن است که سرمایه گذاران با تنظیم تقویم زمان خریدهای خود قبل از زمان های تغییر ماه ، می توانند کسب بازده کنند (1996 ، Hensel and Ziemba ).

  • با توجه به توضیحات پیشین ، ویزگی های مالی رفتاری را می توان به صورت زیر برشمرد، مالی رفتاری:
    برایند ادغام علوم مالی نئوکلاسیک با علوم روانشناسی و تصمیم گیری است.
    تلاشی برای توصیف دلایل بروز پدیده های غیرمعمول در ادبیات مالی اسست .
    به مطالعه این که چگونه سرمایه گذاران در قضاوت های خود دچار خطاهای سیستماتیک یا به عبارت دیگر خطاهای ذهنی می شوند، می پردازد .
    تمامی این خلاف قاعده‌ها با نظریه کارآیی بازار ناسازگار است. آنچه دانش مالی رفتاری به عنوان یک شاخه مطالعاتی جدید به دنبال آن است، تلاش برای توضیح پدیده‌هایی است نظیر آنچه که به آن اشاره شد.
    (شکل 2-2) : طیف بازار کارا و بازار کاملا ناکارا ، منبع : سعیدی و فراهانیان ، 1390 ص127
    تا شروع دوره اقتصاد کلاسیک در اواسط قرن هجدهم، زمان لازم بود که مطالعه ابعاد انسانی تصمیم‌گیری‌های اقتصادی شکل بگیرد به این ترتیب پایه و اساس مالی رفتاری خرد بنا نهاده شد.
    در زمان آدام اسمیت اعتقاد رایج این بود که رفتار افراد را می‌توان برحسب مولفه‌های کاملا عقلایی وکمی مدل‌سازی کرد. اما برخی همانند اسمیت، فکر می‌کردند هر انسانی در زمان تولدش، دارای یک مدار روحی درونی است که احوال ظاهری او را شکل می‌دهد. اسمیت معتقد بود این دست نامرئی، رفتار اجتماعی و اقتصادی را هدایت می‌کند. تصمیم‌گیری کاملا عقلایی هیچگاه در تحلیل‌های اسمیت نفوذ نکرد. نظریه عواطف اخلاقی به اعتقاد وی حتی در موضوعات مالی نیز غالب است؛ نظریه‌ای که بر عناصری مثل مباهات، شرمساری، تزلزل و خودخواهی متمرکز است. یکی دیگر از متفکران معروف این دوره «جرمی بنتام» نشان داد هر عملی که از افراد سر می‌زند برای حداکثر کردن مطلوبیت است. اسمیت، بنتام و برخی دیگر از متفکران به نقش ویژگی‌های روانشناختی در رفتار اقتصادی پی بردند اما آنچه در قرن بعد اتفاق افتاد، این اندیشه‌ها را کم‌رنگ کرد. در دهه 1870 چارچوب انقلابی اقتصاد نئوکلاسیک مطرح شد. تئوری نئوکلاسیک در جست‌وجوی موازنه‌ای بود که افراد از آن طریق مطلوبیت نهایی خود را حداکثر ‌کنند. نئوکلاسیک‌ها از روانشناسی فاصله‌گرفته و علم اقتصاد را به عنوان یک دانش کمی طراحی کردند. با پیروی از یک مدل ساده که با تمرکز تئوری نئوکلاسیک یعنی حداکثرسازی سود، مطابقت داشت، اقتصاددانان این دوره، «انسان اقتصادی عقلایی» را به عنوان بازیگر اصلی صحنه اقتصاد خلق کردند، با این فرض که تصمیمات افراد به طور کامل اقتصادی و عقلایی است. نتیجه این نگرش نادیده‌گرفتن برخی ابعاد وجودی انسان بود. انسان اقتصادی عقلایی (REM) تلاش دارد به اهداف مشخص تا جامع‌ترین حد ممکن دست یابد و هزینه‌های اقتصادی خود را نیز در حداقل ممکن نگه دارد REM. ارزش‌های اجتماعی را نادیده می‌گیرد، مگر آنهایی که لذتی را برای او داشته باشد. منتقدینی نظیر وبلن و کینز، این مفهوم را به چالش ‌کشیدند و مفهوم جدیدی بنام «عقلانیت محدود» را ارائه کردند. عقلانیت محدود فرض می‌کند انتخاب‌های انسان، عقلایی اما در معرض محدودیت‌های ناشی از دانش و توانایی‌های شناختی او قرار دارد. برخی روانشناسان معتقدند انسان اقتصادی تعارضات درونی افراد را نادیده می‌گیرد. همین تعارضات است که می‌تواند به بروز رفتارهای غیرعقلایی منجر شود. با اینکه تا اوایل قرن بیستم اقتصاد نئوکلاسیک، روانشناسی را به عنوان یک عامل اثرگذار در مباحث اقتصادی نادیده می‌انگاشت، وقوع چند رویداد مهم در دهه‌های 30 و 50 ، اساس اقتصاد رفتاری را شکل داد. «موستلر» و «نوگی» ، تئوری مطلوبیت مورد انتظار را از طریق آزمایش منحنی‌های مطلوبیت، آزمون کردند. آنها به این نتیجه رسیدند که تشکیل توابع مطلوبیت افراد به‌طور آزمایشی امکان‌پذیر است و اگرچه قدرت پیش‌بینی این توابع کاملا مطلوب نیست ولی جهت کلی آنها درست است. با تکرار این نوع آزمایشات شواهدی دال بر نقض تئوری مطلوبیت مورد انتظار به‌دست آمد که مشهورترین آنها متعلق به «موریس آلیس» است. تحقیقات وی نشان داد تئوری حداکثرسازی مطلوبیت مورد انتظار تحت شرایط عدم اطمینان کاربرد ندارد. در اواخر دهه 1950 رشته اقتصاد آزمایشگاهی توسعه یافت و جنبه‌های جدیدی از ابعاد تصمیم‌گیری‌های اقتصادی انسان را روشن ساخت. این تلاش‌ها منجر به توسعه دو رشته علمی جدید شدکه در تکوین مالی رفتاری موثر بودند: «روانشناسی شناختی» و «تئوری تصمیم». بسیاری از صاحب‌نظران مالی رفتاری جدید، معتقدند ریشه‌های اصلی این رشته را باید در روانشناسی شناختی جست‌وجو کرد. روانشناسی شناختی مطالعه علمی شناخت یا فرآیند ذهنی است که به اعتقاد بسیاری، منشا رفتار انسان است. تورسکی و کانمن چگونگی وقوع، علل و اثرات خطای انسان در منطق اقتصادی را روشن کردند. این دو محقق در سال 1979 در مقاله‌ای با عنوان «تئوری چشم‌انداز: تجزیه و تحلیل تصمیم تحت شرایط ریسکی با انتقاد از تئوری مطلوبیت مورد انتظار، مدل جایگزینی به نام «تئوری چشم‌انداز» را معرفی می‌کنند. افراد، بیشتر به پیامدهای محتمل در مقایسه با پیامدهای مطمئن کمتر از حد لازم اهمیت می‌دهند (اثر اطمینان) که در موقعیت‌های انتخابی متکی بر سودهای مطمئن به ریسک‌گریزی و در موقعیت‌های دربرگیرنده زیان‌های قطعی، به ریسک‌پذیری می‌انجامد. همچنین افراد در بیشتر موارد، عناصری را که در همه گزینه‌ها مشترک هستند، رها می‌کنند این‌گرایش یعنی اثر جداسازی، شرایطی را نشان می‌دهد که وقتی گزینه یکسانی در اشکال متفاوت ارائه شود، به اولویت‌های ناسازگاری منتهی می‌شود.
    تئوری چشم‌انداز، نحوه ارزیابی سود و زیان توسط افراد را توصیف می‌کند. در این تئوری، تابع ارزش در منطقه سود مقعر و در منطقه زیان محدب است یعنی افراد در منطقه سود محافظه‌کار و در منطقه زیان رفتار غیرمحافظه‌کارانه دارند. مدل‌های «روان نموداری» به منظور طبقه بندی افراد بر اساس رفتارها، ‌گرایش‌ها و ویژگی‌های معین طراحی شده است. اگر این نمودارها بتواند تمایلات سرمایه‌گذاران را به تصویر بکشد آنگاه حرفه‌ای‌های بازار می‌توانند از آنها در شناسایی سوگیری‌های رفتاری علامت‌دهنده قبل از اتخاذ تصمیمات سرمایه‌گذاری استفاده کنند. دو مطالعه مهم دراین رابطه کار «بارن وال» و مدل «بایلارد، بایل و کایزر» است. «وال» بین دوگونه سرمایه‌گذاران تمایز قائل شد: «منفعل» و »فعال».
    سرمایه‌گذاران منفعل‌گروهی هستند که به روشی منفعلانه، مثل ارث یا استفاده از سرمایه دیگران ثروتمند شده‌اند. کمبود منابع، ظرفیت پذیرش ریسک را در فرد کاهش داده و احساس نیاز بیشتر به امنیت را جایگزین می‌کند. ‌درصد بالایی از طبقات پایین و میانی جامعه به عنوان سرمایه‌گذاران منفعل طبقه‌بندی می‌شوند.
    سرمایه‌گذاران فعال، ‌گروهی هستند که ثروت را با فعالیت خود به‌دست آورده‌اند. این افراد فعالانه خلق ثروت کرده و سرمایه خود را در کسب آن به مخاطره انداخته‌اند. در این‌گروه ظرفیت پذیرش ریسک بیشتر از نیاز به امنیت است. این افراد به‌رغم در اختیار داشتن مدیرانی که برای آنها کار می‌کنند، فعالانه درگیر کار می‌شوند. مدل بایلارد، بایل وکایزر(BB&K) برخی اصول مدل بارن وال را به نمایش می‌گذارد اما با طبقه‌بندی شخصیت‌ سرمایه‌گذاران در امتداد دو محور اصلی آنها را در دو طیف، مطمئن- مضطرب و محتاط- بی پروا قرار می‌دهد. در 10 سال گذشته تحولات تازه‌ای در کاربرد عملی مالی رفتاری در سطح خرد رخ داده است.
    2-6- انتقادات فاما به مالیه رفتاری
    مباحث مالیه رفتاری نیز مانند بسیاری از مباحثی که نو و جدید هستند، دارای منتقدانی است. به عنوان مثال فاما به دو دلیل عمده اشکالاتی را بر مالیه رفتاری وارد می داند . اول این که، پدیده های غیر عادی که در بازارهای مالی مشاهده می شوند غالبًا یا در اثر عکس العمل کم و یا در اثر عکس العمل بیش از حد سرمایه گذاران حاصل می شود . به عبارت دیگر، در بازارهای مالی همیشه یا عکس العمل بیش از حد وجود دارد یا عکس العمل کم تر از انتظار . دوم این که، پدیده های غیر عادی یا در طول زمان یا به دلیل بهبود یافتن متدولوژی تحقیق حذف می شوند . در ارتباط با دلیل اول فاما می توان گفت که این استدلال بیان گر نگرشی غلط به پایه های روانشن اختی مالیه رفتاری است . زیرا در روانشناسی هیچ اصلی وجود ندارد که مطرح کند اشخاص همیشه یا عکس العمل بیش از حد یا عکس العمل کم از خود نشان
    می دهند . جای تعجب نیست که تحقیقات انجام شده در زمینه پدیده های غیر عادی نیز چنین چیزی را تأیید نمی کنند. دلیل دوم آن نیز ضعیف است. در واقع این امر که ادعاهای اولیه در تحقیقات غالبًا توسط پژوهش های بعدی رد یا تعدیل می شوند، جزء ماهیت تحقیقات علمی پژوهشی در تمامی رشته های علمی است .
    به علاوه تکیه محض بر این امر که پدیده های غیر عادی در طول زمان از بین می روند، نمی تواند دلیلی باشد برای این که بگوییم بازارها به طور کاملا عقلایی عمل می کنند .درواقع حتی اگر بازارها تا حد زیادی غیر عقلایی عمل کنند، بازهم می توانیم انتظار داشته باشیم که پدیده های غیر عادی در طول زمان حذف شوند.(Shiller, 2003)
    2-7- بعدمالی رفتاری درباره گرایش احساسی سرمایه گذار
    مقوله تصمیم گیری در بازار سهام امری مهم و حیاتی است تصمیم گیری احساسی و به دور از عقل و منطق باعث می شود سرمایه گذاران هزینه های گزافی را متحمل شوند.از این رو تجزیه و تحلیل درست اخبار و وقایع پیرامون شرکت های بورسی در سطح خرد و کلان و منطقی عمل کردن در شرایط حساس تصمیم گیری باعث حفظ سرمایه های سهامداران و سودآوری آنها می شود.از این رو پرداختن به موضوع هیجانات در تصمیم گیری ها در بازار امری مهم و حیاتی است.
    در همین راستا علم مدیریت مالی به طور کلی به دو شاخه تقسیم می شود:
    مالی استاندارد(عقلایی
    مالی رفتاری
    مالی استاندارد یا عقلایی همانطور که از نامش پیدا است براین مفهوم استوار است که افراد در تصمیم گیری های خود به طور عقلایی رفتار می کنند.
    در واقع اساس و شالوده مالی استاندارد وجود انسان عاقل اقتصادی است که این انسان عاقل اقتصادی یا بازیگران عقلایی اساس و شالوده تئوری اقتصاد کلاسیک را تشکیل می دهد و در نتیجه فرضیه بازار کارا نیز که از دل مالی استاندارد بیرون آمده است بر مبنای اصل وجود انسان عاقل اقتصادی بنا شده است.
    براساس این فرضیه مجموعه بازار سهام در دریافت و پردازش اطلاعات ورودی به طور معقول عمل می کند و اطلاعات بی درنگ پس از رسیدن به بازار ،بدون تمایل و گرایش خاص در قیمت اوراق بهادار منعکس می شوند.
    این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.