دانلود پایان نامه ارشد درمورد مدیریت سود از طریق انتخاب و تغییر رویه های حسابداری و مدیریت سود از طریق تغییر طبقه بندی

به عقیده موافقان، سودهای با نوسان زیاد، کل برنامه ریزی و بودجه بندی را با مشکل مواجه می‏کند. به نظر بیدلمن(1973) مدیران بنگاههای اقتصادی به دو دلیل تلاش می کنند تا سودهای خالص مورد گزارش را مدیریت نمایند: 1) یک جریان ثابت سود می تواند سطح بالاتری از سود قابل تقسیم را به ارمغان آورد که این امر به نوبه خود، اثر مطلوبی بر ارزش سهام شرکت می‏گذارد زیرا میزان ریسک شرکت را کاهش می دهد. 2) مدیران بنگاههای اقتصادی تلاش می کنند تا ماهیت پرنوسان سودهای خالص مورد گزارش را خنثی کرده و بدین وسیله میزان همبستگی بازده مورد انتظار بنگاه اقتصادی را نسبت به بازده مجموع دارایی های موجود در بازار، کاهش دهد.ترومن و همکارانش (1988) در تشریح فرایند هموارسازی سود برای شرکتها می‏گویند:هموارسازی، واریانس سودهای مشاهده شده را می کاهد و بدین ترتیب هزینه استقراض شرکت را کاهش می‏دهد و بر روابط میان شرکت و مشتریان، فروشندگان و کارکنان اثر مساعد دارد.
از سوی دیگر مخالفان پدیده هموارسازی و مدیریت سود، هموارسازی را نوعی تحریف در اهداف گزارشگری مالی می دانند. ایمهاف (1981) معتقد است وقتی متغیرها برای کسب سودهای هموار دستکاری می شوند، به نظر می رسد که افشاء به اندازه کافی صورت نمی گیرد.بیدلمن(1973) اعتقاد دارد که هموارسازی سود، تجزیه و تحلیل صورتهای مالی را با مشکل مواجه می سازد.
Widget not in any sidebars

2-9. انواع مدیریت سود
انوان مدیریت سود را می توان در پنج گروه تقسیم بندی کرد:
2-9-1. مدیریت سود از طریق زمان بندی رویدادها
با فرض وقوع رویداد و شناخت و ثبت آن، مدیریت برای تعیین دوره هایی که تحت تأثیر مقادیر کمی این رویدادها قرار می گیرند، از اختیارات زیادی برخوردار است و می تواند آن ها را کنترل کند. مانند تخصیص هزینه ها به دوره های آتی، سرمایه ای تلقی کردن برخی هزینه ها و … . مدیریت این اختیار را دارد که چگونه و چه موقع رویدادها را شناسایی کند. زمان بندی خرید و فروش دارایی ها نیز می تواند بر سود حسابداری تأثیر بگذارد. مدیریت می تواند زمان و مقدار سرمایه گذاری در هزینه های تحقیق و توسعه، تبلیغات و نگهداری را انتخاب نماید. مدیریت همچنین قادر است در مورد زمان بندی فروش اموال، ماشین آلات و تجهیزات برای تسریع بخشیدن یا به تأخیر انداختن شناخت سود و زیان تصمیم گیری نماید (ناظمی اردکانی، 1389). اولین تحقیق درباره مدیریت سود از طریق زمانبندی فروش دارایی ها توسط بارتو (1993) صورت گرفت. نتایج مطالعات وی حامی از این است که مدیران با استفاده از زمان بندی فروش دارایی ها تغییرات موقتی سود را هموار ساخته و اقدام به مدیریت سود می نمایند.
2-9-2. مدیریت سود از طریق انتخاب و تغییر رویه های حسابداری
انتخاب رویه های حسابداری بر زمان بندی شناخت درآمدها و هزینه ها در محاسبه سود تأثیر می‏گذارد. به عنوان مثال، رویه هایی که شناخت درآمدها را به جلو و تشخیص هزینه ها را به تأخیر می‏اندازند، سود گزارش شده را افزایش خواهند داد. حتی بعد از این که مدیریت شرکت رویه‏های حسابداری را انتخاب کرد، هنوز این اختیار وجود دارد که چگونه اصول مربوط را بکار گیرد. به طور مثال در مورد برآورد عمر خدمات، ارزش اسقاط، عمر دارایی های نامشهود، نرخ سوخت حساب های دریافتنی و …. مدیریت از اختیار برخورد دارد می باشد (ناظمی اردکانی، 1389).
2-9-3. مدیریت سود از طریق اقلام تعهدی
حسابداری تعهدی، حق انتخاب قابل توجهی به مدیران در تعیین سود در دوره های زمانی متفاوت اعطاء نموده است. در واقع تحت این نوع از سیستم حسابداری، مدیران کنترل چشمگیری بر زمان تشخیص برخی از اقلام هزینه از جمله هزینه های تبلیغات و مخارج تحقیق و توسعه ای دارند. از سوی دیگر مدیران در سیستم حسابداری تعهدی، با گزینه های متفاوتی در مورد زمان تشخیص درآمدها نیز روبرو می باشند، از جمله تشخیص سریعتر درآمد از طریق انجام فروش های نسیه(مشایخی و همکاران، 1384).
2-9-4. مدیریت سود از طریق دستکاری فعالیت‏های واقعی (مدیریت واقعی سود)
شیپر (1989) در تحقیق خود عنوان کرد که مدیریت سود می تواند فعالیت های واقعی را نیز شامل گردد. این نوع مدیریت سود از طریق تغییر در فعالیت های عملیاتی با هدف گمراه کردن ذینفعان انجام می شود. دستکاری فعالیت های واقعی بر جریان های نقدی و درپاره ای از موارد بر اقلام تعهدی تأثیر می گذارند (ولی زاده لاریجانی، 1387).
رویچودهری(2006)اینگونه بیان می کندکه اگرچه اینگونه انحرافات درعملیات شرکت دررسیدن به اهداف گزارشگری مالی به مدیرکمک می کند، لیکن ارزش شرکت را افزایش نمی دهد. روش های دستکاری فعالیت های واقعی مانندکاهش قیمت فروش محصولات به منظورافزایش فروش و یاکاهش مخارج اختیاری دربحرانهای اقتصادی، ازجمله روشهای بهینه ای هستندکه به مدیران کمک می کند. ولی اگرمدیران به صورت گسترده وغیرعادی به استفاده از روش های مذکورعلاقه نشان دهند، درواقع آنها به مدیریت واقعی سود تمایل دارند و وجودسرمایه‏گذاران خبره وآگاه دستکاری فعالیتهای واقعی را محدود می کند. بنابراین اگرچه مدیران با انجام چنین فعالیتهایی می توانند به سودهای موردنظرشان درکوتاه مدت دست یابند لیکن آنهادربلندمدت نخواهندتوانست ارزش شرکت را افزایش دهند.
2-9-5. مدیریت سود از طریق تغییر طبقه بندی
مدیریت می تواند با انتخاب اقلام میانی صورت سود وزیان، ترکیب مکانی قرار گرفتن آن ها را تحت کنترل قرار دهد. هنگامی که آمار و ارقام موجود در مورد سود و زیان، به غیر از سود خالص موضوع مدیریت و آرایش سود باشد، مدیران می توانند اقلام مربوط به اجزای سود را طبقه بندی نموده و بدین وسیله تغییرات مربوط به سود عملیاتی دوره مربوطه را کاهش دهند. برای نمونه، نشان دادن برخی از درآمدهای غیرعملیاتی در قالب درآمدهای عملیاتی و یا انتقال برخی از هزینه‏های عملیاتی به هزینه های عمومی و اداری همگی می تواند منجر به افزایش سود عملیاتی واحد تجاری گردد(مک وی، 2006).
2-10. انگیزه های مدیریت سود
انگیزه‏هایی همچون امنیت شغلی، پاداش، قانون‏گریزی، اجتناب ازگزارش زیان وکاهش سود،قراردادهای بدهی، افزایش ثروت، دستیابی به انتظارات سهامداران و برنامه های پیش‏بینی شده، این انگیزه رادرمدیریت بوجود می‏آوردکه با اعمال روش‏های مختلف درجهت منافع خود ودرجهت تضاد با منافع سایرگروه‏ها، سود را دستکاری نماید(بهارمقدم، 1385).
انگیزه‏های مالیاتی آشکارترین انگیزه برای مدیریت سود می‏باشد. در کشورهایی مانند ایران که گزارشگری مالی و مالیاتی متفاوت نمی‏باشند، مالیات نقش مهمی را در مدیریت کاهنده سود ایفا می‏نماید.
قراردادهای بدهی نیز می‏توانند به عنوان یکی از انگیزه‏های مدیریت سود مدنظر قرار گیرند. مدیریت سود برای اهداف قراردادهای بدهی به وسیله فرضیه بدهی تئوری حسابداری اثباتی تبیین شده است. چهار موقعیت قراردادی اصلی ممکن است موجب مدیریت سود شود: 1) الزامات قراردادهای بدهی، 2) قراردادهای جبران خدمات مدیریت، 3) امنیت شغلی و 4) مذاکرات با اتحادیه‏ها. باتوجه به این که تخطی از الزامات قراردادهای بدهی (مانند رعایت نسبت سرمایه در گردش) هزینه های سنگینی بر شرکت تحمیل می نماید، انتظار می رود که مدیران با اعمال مدیریت سود از آن جلوگیری نمایند. همچنین مدیران می توانند از طریق مدیریت سود بر حقوق و مزایای فعلی و آینده خود تأثیر بگذارند. مدیران همچنین ممکن است به خاطر امنیت شغلی، در هموارسازی سود بکوشند (رحمانی، 1389). انگیزه‏های مدیریت سود می‏تواند ناشی از قراردادهای ضمنی (بی قید و شرط) نیز باشد. این قراردادها از ارتباط مداوم شرکت با ذینفعان (سهامداران، کارکنان، عرضه کنندگان مواد، مشتریان و ….) به وجود می‏آید. مدیران می توانند با مدیریت سود و گزارش بالای سود اعتماد ذینفعان را در ایفای تعهدات قراردادی خود را جلب نمایند (باون و همکارانش، 1995).
انگیزه‏های سیاسی نیز یکی دیگر از محرک های مدیریت سود به شمار می‏آید. برخی شرکتها از نظر سیاسی تحت نظر می باشند. چنین شرکتهایی سعی در مدیریت سود برای کاهش هزینه های سیاسی خود دارند، که منجر به انتخاب رویه های حسابداری برای کاهش سود گزارش شده در دوره موفقیت می گردد. این انگیزه‏ها زیربنای فرضیه هزینه های سیاسی در تئوری حسابداری اثباتی می‏باشد(پورحیدری و همتی، 1383).
از دیگر انگیزه‏های مدیریت سود می‏توان به محرک های بازار اشاره داشت. محرک‏های بازار برای مدیریت سود زمانی پدید می‏آید که مدیران شرکت به ارتباط بین سود گزارش شده و ارزش بازار شرکت پی ببرند. در این حالت مدیران می‏توانند از صلاحیت حسابداری خود برای حمایت از سود در دوره‏های عرضه عمومی اولیه و عرضه سهام ناشی از افزایش سرمایه استفاده کنند تا در یک تلاش آشکار، تصورات سرمایه‏گذاران را تغییر دهند. در کنار محرک های یاد شده فوق، انگیزه های مقرراتی نیز می توانند در مدیریت سود نقش داشته باشند. این انگیزه ها زمانی بوجود می آیند که تصور شود سود گزارش شده بر اقدامات مقررات گذاران و مسئولان دولتی اثر می‏گذارد(رحمانی، 1389).
2-11. روشها و ابزارهای مدیریت سود
هندریکسون و ون بردا (1385)درخصوص بیان ابزارهای مدیریت سود از عنوان راهکارهای حسابداری بهره می جوید و این راهکارها را به صورت ذیل برمی شمرد:
ارزیابی موجودی کالا (FIFO در برابر LIFO)
استهلاک و تهی شدن منابع طبیعی