دانلود پایان نامه ارشد درمورد سیر و سلوک و تقدیرگرایی


Widget not in any sidebars

مرحلۀ سوم، که با مضمون اصلی سیر و سلوک در رمانس مطابقت دارد، آن نوع تراژدی است که با موفقیت یا کمال توفیق قهرمان سخت موکد میگردد. تعزیه مسیح متعلق به این مرحله است.[…]
مرحلۀ چهارم همان سرنگونی قهرمان به واسطۀ هوبریس و هامارتیاست. در این مرحله، از خط مرزی معصومیت میگذریم و به تجربه میرسیم که مسیر فروافتادن قهرمان هم هست.[…]
سیر وقایع مرحلۀ پنجم تا حد فراوانی معرف تراژدیِ جهت گمشده و فقدان آگاهی است و بیشباهت به مرحلۀ دوم نیست، الّا اینکه بافت آن دنیای تجربه و بلوغ است. اودیپ متعلق به این مرحله است و همچنین است جملگی تراژدیها و وقایع تراژیکی که افادۀ وجودی قدریگرا میکنند[…]
مرحلۀ ششم دنیای هول و هراس است و تصاویر اصلی چنین دنیایی تصاویر اسپاراگموس-یعنی آدمخواری و مثله شدن و شکنجه- است. واکنش خاص معروف به هول یا یکه خوردن با اوضاع و احوال ستمگری یا بیداد مناسبت دارد.» (همان:264-267)
در مورد مرحله ششم باید دو نکته را در نظر داشت اول اینکه این مرحله کمتر به عنوان مضمون اصلی تراژدی درنظر گرفته میشود و بیشتر جنبۀ فرعی تراژدی است. نکته دوم به مرحلهای مربوط میشود که پس از این مرحله قرار میگیرد. در واقع این مرحله، مرحلۀ جدایی نیست و در دل همین مرحله جای میگیرد. فرای این مرحلۀ جدید را نقطۀ تجلی دوزخی مینامد که زندانها، تیمارستانها و ابزارآلات مرگ در قالب سمبولهایی نوین بروز پیدا میکنند.
میتوس زمستان: طنز و هزل
مسالۀ مهم قبل از ورود به بحث فرای ترجمۀ این دو واژه است که چندان دقیق به نظر نمیرسد. آنچه به عنوان طنز و هزل در برگردان صالح حسینی از تحلیل نقد ترجمه شدهاند در اصل انگلیسی معادل irony و satire انتخاب شدهاند که صحیح به نظر نمیرسند و بهتر است از دو واژۀ کنایه و هجو سود جست.
اما به نظریات فرای نیز که بازگردیم در کنارهم قرار دادن این دو اصطلاح مشکلاتی را ایجاد میکند.
«در مورد میتوس کنایه و هجو، مسالهای آنی بروز میکند که به خود اصطلاحات مربوط میشود و آن اینکه کنایه و هجو چیست و آنها چگونه با هم به یک روایت مثالی یا ساختار طرح شکل میدهند. آنها را نمیتوان همتراز و یکسان تلقی کرد، صرفاً به این دلیل که میتوان یک اثر ادبی را هجو نامید اما نمیتوان آن را کنایه خواند.»(همیلتون1377: 91)
فرای در این باب مینویسد:
«تمایز عمدۀ کنایه و هجو این است که هجو کنایه پرخاشگر است، هنجارهای اخلاقی آن نسبتاً معلوم است و عناصر بیتناسب و احمقانه را با معیارهای مفروض آن میسنجد. سقط گفتن خالی یا دشنام دادن هجوی است که به نسبت کنایه چندانی در آن نیست. از سوی دیگر، هرگاه که خوانندهای یقین نداشته باشد که حالت و گرایش نویسنده یا خودش چیست، طنز در کار است و هجو آن به نسبت چندان نیست.»(فرای1377: 269)
با توجه به آنچه خود فرای در طرحریزی شش مرحلۀ این میتوس مدام از عنصر جدال و پرخاش بهره میگیرد بهتر است این میتوس را کنایه بدانیم. فرای سه مرحلۀ نخست را مراحل هجو میداند و آنها را با مراحل کنایهآمیزکمدی منطبق میداند.
«مرحلۀ نخست از این لحاظ با مرحۀ نخستِ کمدی کنایهآمیز مطابقت دارد که در آن جامعۀ سودایی اصلاً جابجا نمیشود. مفهوم پوچی دربارۀ این چنین کمدی پس از خواندن اثر، به صورت نوعی یادآوری بروز میکند. با رسیدن به پایان اثر، کویر بیهودگی از هر طرف سربرمیآورد و به رغم شوخطبعی، حس کابوس برما حاکم میشود و در مییابیم به چیزی دوزخی نزدیک شدهایم.]…[ هجو شاخص این مرحله را میتوان هجو هنجار فروتر بنامیم. در این نوع هجو دنیایی مسلم انگاشته میشود که مملو از ناهنجاری و بیعدالتی و حماقت و جرم است و با این حال همیشگی و غیرمتبدل است.]…[
سادهترین نوع منطبق با مرحلۀ دوم، کمدی گریز است که قهرمان پای در گریز میگذارد و به جامعهای میرود که سازگارتر است، منتها جامعۀ خود را تغییر نمیدهد.]…[پس مضمون اصلی در مرحلۀ دوم یا مرحلۀ دون کیشوتوار هجو عبارت است از قرار دادن اندیشه و تعمیم و نظریۀ اصل بر زندگیای که قرار است از آن بگوید.]…[
مرحلۀ سوم هجو، یعنی هجو متعلق به هنجار برتر است. در هجو مرحلۀ دوم چه بسا دفاع مصلحت بینانهای در برابر جزماندیشی به کار آید، اما در اینجا ناچاریم از معیار عقل سلیم هم درگذریم. چون عقل سلیم نیز بعضی جزمهای مستتر در خود دارد که بارزتر از همه یکی این است که دادههای تجربۀ محسوس قابل اعتماد و پیگیر است و دیگر اینکه تداعیهای عادی ما در مورد چیزها مبنای استواری برای تفسیر حال و پیشبینی آینده است.
با رسیدن به مرحلۀ چهارم دوری میزنیم و به سمت جنبۀ طنزآمیز تراژدی سیر میکنیم و هجو اندک اندک پس مینشیند.]…[ در مرحلۀ چهارم، از پایین، یعنی از منظر اخلاقی و رئالیستی تجربه، به تراژدی نگاه میکنند. انسانیت قهرمان موکد میشود و معنای ناگریزی آیینی در تراژدی به حداقل میرسد و برای فاجعه توضیح اجتماعی و روانی آورده میشود و درماندگی بشری زیادی و اجتنابپذیر جلوه میکند.
مرحلۀ پنجم که با مرحلۀ پنجم یا مرحلۀ تقدیرگرایی تراژدی مطابقت دارد، کنایهای است که تاکید عمده در آن بر دایرۀ طبیعت است، یعنی گردش بیوقفه و ناگسستۀ چرخ سرنوشت یا بخت. مانند مرحلۀ همسان در تراژدی، گرایش در این مرحله آنقدرها که تعمیمیافته و فلسفی است اخلاقی نیست و آنقدرها که رواقی و رضا به قضا داده است بهبودگرا نیست.]…[
در مرحلۀ ششم، زندگی انسان برحسب اسارتی عرضه میشود که خلاصی از آن ممکن نیست. زمینههای آن نمایش زندان و دارالمجانین و تودۀ لینچ کننده و اع
دامگاه است و فرق آن با دوزخ عمدتاً در این است که در تجربۀ انسان رنج با مرگ به پایان میرسد. شخصیتهای انسانی این مرحله شمایل درندگی و جنوناند و نقش آنها اغلب اوقات نقیضۀ شخصیتهای عرصۀ رمانس است.»(فرای 1377: 271-287)
طرح کلی میتوسهای فرای با ساختارمندی مناسبی روبرو میشویم که دنیای ادبیات را در قالبهایی مشخص به ما عرضه میکند. جهان شش مرحلهای هر کدام از میتوسها، تاکیدی مدام بر ایدۀ ابتدایی فرای دربارۀ چرخۀ تکرارپذیر ادبیات دارد. البته شش مرحله در میتوس کنایه به قدرت سه میتوس دیگر نیست و به نظر میرسد فرای در بخشهایی سعی داشته تا بیشتر بتواند ساختار مفروض ذهنی خود را به هرشکل در این میتوس نیز متبلور سازد.

فصل چهارم:
فرای و رمانس
کلیات
میتوس تابستان، رمانس؛ دیگر نوع ادبی است که به برآورده کردن آرزوهای انسانی هر دوره نزدیکتر است.
«در هر دور و زمانهای، طبقۀ اجتماعی یا فکری حاکم آرمانهای خود را در شکلی از اشکال رمانس فرافکنی میکند و در عرصۀ آن قهرمانان (مذکر) با فضیلت و قهرمانان (مونث) زیبا نمودگار این آرمانهایند و آدمهای خبیث هم تهدیدی برای صدرنشینی آنها. خصلت کلی رمانس شهسواران در قرون وسطی و رمانس اشرافی در دوران رنسانس و رمانس طبقۀ متوسط از قرن هجدهم به بعد و رمانس انقلابی در روسیه چنین است. با این حال، عنصر پرولتاریایی اصیلی هم در رمانس هست که تناسخهای گوناگونش هرگز برای آن بس نیست و واقع اینکه نفس همین تناسخها نشان میدهد که هر تغییر و تحولی در جامعه رخ بدهد، رمانس با همان جوع همیشگی سر برمیآورد و برای سدّجوع چشم به راه امیدها و آرزوهای تازهای مینشیند.»(همان: 226)