دانلود پایان نامه ارشد با موضوع داراب نامه، ابومسلم نامه، رفتار انسان

دانلود پایان نامه

روانکاوی در ادبیات اثر “حورا یاوری” که بوف کور هدایت و هفت پیکر نظامی را با رویکرد کهنالگویی نقد کرده است و نیز داستان یک روح نوشته “سیروس شمیسا” که با استفاده از کهنالگوهای روانشناختی به تحلیل متن بوف کور هدایت پرداخته است.

2-2-5. انواع کهنالگوها
کهنالگوها دامنه وسیعی از اشکال و صور را شامل میشوند. “در حالیکه در بیان تعداد کهنالگوها هیچ محدویت نظری وجود ندارد، ولی به لحاظ عملی صحبت در مورد بعضی از آنها مهمتر است”(پالمر، 1388: 171). علاوه بر مواردی که یونگ برای تحلیل سیر شخصیت فرد که به فرآیند فردیت مشهور است، به کار میگرفت از جمله سایه، من، آنیما و آنیموس و… دستهای دیگر از کهنالگوها در نقد اسطورهای کاربرد دارد که در بررسی اساطیر و سایر متون ادبی به کار برده میشود و شامل کهنالگوهای باروری، آفرینش، قهرمان، سفر قهرمان و نجات است.همچنین نمادهای هندسی، گیاهان و درختان، سنگها و… نیز در بررسی کهنالگویی متون کاربرد دارند.

یادداشتهای فصل دوم
1- در دارابنامه و قهرماننامه با نام “ابوطاهرابن محمّد ابن حسن ابن علی ابن موسی”؛ در قران حبشی و تاریخ اسکندری “ابوطاهر ابن حسن ابن علی ابن موسی”؛ در اسکندرنامه و ابومسلم نامه و یک داستان بی عنوان دیگر با نام “ابوطاهر ابن حسین ابن علی ابن موسی”؛ در مسیب نامه، “ابوطاهر ابن اسماعیل ابن موسی”؛ در جنگنامه محمّد حنفیه، “ابوطاهر ابن علی ابن اسماعیل ابن موسی”؛ در جنگنامه امام زین العابدین یا محمّد حنفیه (مختار نامه) “ابوطاهر حسن ابن علی ابن موسی ابن اسماعیل” و در نهایت در مقتل حسینی تنها با نام ابوطاهر از او یاد شده است(نک: اسماعیلی، 1380: 82).
2- طرطوسِ سوریه در فرهنگها و لغتنامهها از جمله دهخدا و معین، طرسوس نیز خوانده شده است و بنابراین طرسوس نام دو شهر است با دو موقعیت جغرافیایی متفاوت.
3- علاوه بر طرسوس/توس شهرهایی چون سوس/توس؛ کرخ/بلخ و نظایر آنها با یکدیگر تشابه لفظی داشتند.
4- ابومسلمنامه یکبار به کوشش “اقبال یغمایی” و بار دیگر به کوشش حسین اسماعیلی به چاپ رسیده است.
5- دارابنامه منثور است نه منظوم. با توجه به توصیفاتی که مول از ظاهر و محتوای دارابنامه داشته است چنین به نظر میرسد که او کتاب را دیده و مطالعه کرده است. با این حال مشخص نیست به چه علت او دارابنامه را منظوم شمرده است.
6- در روایات آخر زمان ، مردی که قبل از موعود پیدا میشود دجّال نام دارد که از لحاظ ظاهری با سیلکوپها شباهت دارد و همانند آنها یک چشم دارد(نک: فروزانفر، 1379: 172). اگر طرسوسی با اودیسه آشنایی نداشته است، بعید نیست این مردمان یک چشم را با توجه به روایات متعدد در مورد دجّال ساخته باشد به ویژه آنکه در بخشی از ابومسلمنامه، از دجّال و خر او یاد میشود(نک: طرسوسی، 1380: 335- 337)
7- از دیگر شباهتهای دو کتاب، پری دریایی در دارابنامه و سیرنهای ادیسه است که نیمی از بدنشان ماهی بود. یکی دیگر از شباهتهای این دو، گرفتاری زنان نزدیک به قهرمان اصلی، در غیاب اوست. پنلوپه همسر اودیسئوس مدتها با خواستگارانی که خواهان ازدواج او هستند درگیر است و زندگی بر او سخت میشود و همه اموالش را از دست میدهد. در داراب نامه نیز همای، مادر داراب، با حمله قیصر و خیانت اطرافیانش، پادشاهیاش به خطر میافتد و داراب همانند اودیسئوس در لحظهای سرنوشتساز به کمک او میآید و او را نجات میدهد. غرق شدن کشتیهای اودیسئوس و داراب و برساحل افتادن این دو به تنهایی و کمک دیگران به آنها در هردو کتاب بارها اتفاق میافتد.
8- اسامی در دارابنامه طرسوسی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد بخشی از این اسامی، اسامی خاص تاریخی یا افسانهای هستند که بدون تغییر آمدهاند از جمله: داراب، اسکندر، افلاطون؛ بخشی دیگر اگرچه هویّت تاریخی دارند اما با تغییراتی همراه هستند از جمله: فیلقوس که تلفظی از فیلیپ و یا مهابیل که در دارابنامه فرزند شیث پسر آدم است، در تورات “مهللئیل” پسر قینان پسر شیث پسر آدم است. بخش سوم اسامی که کم هم نیستند، اسامی ناآشنایی است که از لحاظ تاریخی وجود خارجی ندارند و یا در کتابهای دیگر نامی از آنها برده نشده است؛ علاوه بر مجهول بودن اشخاص، صفا بسیاری از این اسامی را موهوم میداند و عقیده دارد ساخته ذهن طرسوسی هستند و در فارسی یا زبانهای دیگر چنین اسامیای وجود ندارد(نک: مقدمه دارابنامه).
9- بخشِ ازدواج بهمن با همای دختر سام چارش در داراب نامه را الحاقی دانستهاند(امیدسالار، 1388: 115).
10- زیگموند فروید(Sigmund freud) عصب شناس اتریشی که پدر علم روانشناسی است. او عقده ادیپ، تداعی آزاد و تقسیم بندیهای ذهن را وارد روانشناسی کرد(نک: پالمر، 1388: 17- 19)
11- کارل گوستاو یونگ(carl gustav yung) روانشناس شهیر سوئیسی، در کنار فروید از پایهگذاران روانشناسی محسوب میشود. روش او در روانشناسی، به روانشناسی تحلیلی(analytic pcychology) موسوم است و بحث کهنالگوها بخشی از روانشناسی تحلیلی او را تشکیل میدهد(همانجا: 131- 132).
12- جان لاک( (John lock1632 – 1704 م فیلسوف انگلیسی پدر لیبرالیسم کلاسیک.
13- ژان باتیست لامارک(jean baptiste lamark) زیست شناس فرانسوی که صفات اکتسابی را ارثی و قابل انتقال میدانست.
14- ادوارد تایلور(Edward taylor ) 1832- 1917م پژوهشگرِ زمینههای فرهنگی وانسانشناسی(عباسلو، 1391: 86).
15- جیمز فریزر(James George Frazar ) انسانشناس اسکاتلندی که آراء او در باب انسانشناسی، ادیان، فرهنگهای بدوی و… شهرت دارد. کتاب “شاخه زرین” از 12 پژوهش مجزا تشکیل شده است که بعدها این پژوهشها
خلاصه شده و در قالب کتابی واحد مجدداً انتشار یافت(روتون، 1387: 115).
16- لوسین لوی برول(Lucien levy bruhl) فیلسوف و انسانشناس فرانسوی. وی به خاطر پژوهشهایی در زمینه “ذهنیت ابتدایی” مشهور است(همانجا: 116).
17- لیبدو(libido): غریزه شهوانی.
18- ایمی موبادکین(maudbodkin )، محقق و منتقد انگلیسی. او در زمینه آثار کلاسیک ادبیات انگلیسی آثاری را نگاشته است(عباسلو، 1391: 88).
19- اتو رنک(Ottto Rank) نویسنده و منتقد معاصر امریکایی(روتون، 1387: 114).
20- نورتروپ فرای(Northrop frye) فیلسوف و اسطورهشناس کانادایی که تئوریزه شدن نقدکهنالگویی را مدیون او میدانند(عباسلو، 1391: 88- 89).
21- برخی از منتقدین بین نقد اسطورهای و نقد کهنالگویی تفاوتهایی قائل هستند و نقد اسطورهای را عامتر از نقد کهنالگویی میدانند که زیرمجموعههایی چون نقد یونگی و نقد کهنالگویی را شامل میشود(نک: قائمی، 1389: 37- 38).

  تحقیق رایگان درموردالگوریتم ژنتیک، ارزیابی عملکرد، خطاهای انسانی

فصل سوم:
کهنالگوها در دارابنامه

3-1.کهنالگوی آفرینش
اسطورهشناسان درباره منشأ اسطوره نظرات متفاوتی عنوان میکنند. فریزر خاستگاه اسطوره را در آیین باروری مردمان باستان میداند. از نظر الیاده1 منشأ اسطوره، داستان آفرینش است. از نظر “مولر”2 افسانه و اسطوره “حاصل ضعف ذاتی زبان است؛ زیرا که دلالت زبانی همیشه حاوی نوعی ابهام یا ایهام است و افسانه از این تشابهات لفظی سرچشمه میگیرد”(دریابندری، 1380: 46). همچنین “کاسیرر”3، “دورکیم”4، “لوی استروس”5 و… نظرات دیگری عنوان کردهاند که برشمردن هریک باعث اطاله کلام میشود. از میان این دیدگاههای متفاوت، آیین باروری فریزر و داستان آفرینش الیاده، به بحث کهنالگوها مرتبطند.
در میان کهنالگوهای اسطورهشناختی، کهنالگوی آفرینش جایگاه ویژهای دارد. این کهنالگو، به دلیل آنکه درباره منشأ و آغاز جهان و پیدایش چیزهای دیگر بحث میکند، به نظر میرسد بیان کننده منشأ اسطوره باشد. کهنالگوی آفرینش بر پایه نظریات میرچا الیاده درمورد اسطوره و منشأ آن به وجود آمده است. اگرچه فریزر با نشان دادن شواهد متعدد از مناطق مختلف جهان، نقش کهنالگوی باروری را در پیدایش اساطیر، آیین و دین نشان داده است(نک:کهنالگوی باروری) اما “اگر به اسناد ماقبل تاریخ توجّه کنیم، در این مورد حق را به الیاده میدهیم. آیین باروری را نمیتوان منشأ اسطوره و مذهب دانست زیرا ممکن نیست چنین آیینی تا پیش از اختراع کشاورزی در عصر نوسنگی به وجود آمده باشد. به نظر الیاده اسطوره و آیین بسی پیشتر از اینها، در اواخر عصر پارینه سنگی وجود داشته است”(کوپ، 1384: 60).
از نظر الیاده اسطوره “تاریخ راستینی است که در سرآغاز زمان روی داده و الگویی برای رفتار انسان فراهم آورده است. انسان جامعه باستانی با تقلید از کردارهای سرمشقگونه خدا یا قهرمانی اسطورهای یا تنها با بازگویی ماجراجوییهای آنان، خود را از زمان فانی دور میکند و به شکلی جادویی وارد زمان بزرگ، زمان مقدّس میشود”(الیاده، 1382: 24). زمان مقدّس، زمان آغاز هستی و پیدایش جهان است که انسان همواره آرزوی بازگشت به آن دارد و با آیینهای خاصی در پی بازسازی آن است. پس از این زمان مقدّس آفرینش، زمان نامقدّس یا کفرآمیز آغاز میشود و زمان مقدس با درک انسان از زمان کفرآمیز معنا پیدا میکند. یادآوری و بازسازی زمان مقدس یا آفرینش جهان و انسان به صورتهای گوناگون در اسطوره و داستانها نمود پیدا میکند از جمله بازخوانی آفرینش نخستین، یاد کردن از نخستینها، مقدسنمایی، دوستی با حیوانات، ساخت مسکن و شهرها و… که در ادامه به این موارد در دارابنامه پرداخته میشود:

  زنجیره تامین، شبکه زنجیره، تامین کننده

3- 1-2. آفرینش جهان و انسان
چگونگی پیدایش جهان از درونمایههای اصلی اساطیر به شمار میرود. در اساطیر ملل مختلف برای شروع جهان و خلقت هر آنچه در آن وجود دارد، داستانهای متعددی ذکر شده است که بسیاری از آنها با هم شباهتهای کلی و یا جزیی دارند. “اساطیری که در مورد آغاز جهان و خلقت انسان به دست ما رسیده است، داستانهایی توجیهیاند که انسانهای نخستین و اندیشمندان آنان، برای پاسخگویی به پرسشهای بشر درباره مبدأ هستی برساختهاند”(رضایی، 1383: 13). آنها با بازگویی این داستانها رویدادهای مهم گذشته خود را به طور ادواری بازسازی میکردند. مواردی که “در لحظه آغاز صورت گرفته و از کیهانزایی، انسانزایی و اسطورههای پایهگذار (نهادها، تمدنها و فرهنگ) تشکیل شده و میبایست به یاد سپرده شوند”(الیاده، 1382: 44).
طرسوسی برای داستان پیدایش جهان، منابعی غنی از اساطیر ملّی ایرانی و قصص قرآنی در اختیار داشته است. او یکی از این داستانها را به صورت موجز چنین بیان میکند: “خداوند عالم و آفریدگار بنی آدم زمین را بر پشت گاو و ماهی آفریده است”(طرسوسی، 1356: ج1/95). تفصیل این داستان در قصصالانبیاء بدین گونه است: “آنگاه آن آب را قرار داد، پس ماهی را بیافرید بر سر آب، پس هفتاد سال خاکی آفرید بر پشت ماهی، بالای آن خاک چهل ارش و آن خاک ثری است. آنگاه از پس هفتاد سال گاوی عظیم بیافرید بر پشت این ماهی، پایهای وی زیر خاک اندر قرار گرفت و این زمینها بر سر وی بفرمود نهادن، و مرین گاو را روزی همیرساند و میدارد آرامیده تا هرگز نجنبد”(نیشابوری، 1359: 4).
در دارابنامه به اساطیر قبل از اسلام درباره خلقت هم اشاره شده است. آفرینش بر اساس روایات زردتشتی، دوبنی است. “هرمزد از آن خودی خویش، از روشنی مادی، تن آفریدگان خویش را فراز آفرید به تنِ آتشِ روشن، سپید… اهریمن از تاریکی ما
دی آن آفریدگان خویش را فراز ساخت: تبهکار، بِدان تنِ سیاهِ خاکستریِ شایسته جهان تاریکی”(بهار، 1375: 36). دیوان از آفریدگان مهم اهریمن هستند که همانند خالقشان، نماد تاریکی و زشتی و بدی هستند. “اندرین دریا زمینی است که آنرا زمین مهکال گویند و در آن زمین اهرمنانند…اسکندر نگاه کرد جزیرهای دید چند فرسنگ درازا و پهنا، و تاریکی از آن کوه بیرون میآمد و خروش از آن جزیره برخاسته بود…دیوان شارستان پدید آمدند چنانکه هریکی را سر به عیوق میرسید. میآمدند پیچانپیچان…هریکی به علامتی هر کدام زشتتر”(همانجا: ج2/454- 458). همچنین نک: (همانجا: ج1/187- 189).
نخستین انسان، در دارابنامه بسیار مورد توجه است. علاوه برآنکه فصلی مجزا از کتاب به زیارت خاک آدم اختصاص دارد و اسکندر در راه رسیدن به آنجا با عجایب بسیاری روبرو میشود(همانجا:

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید