دانلود پایان نامه ارشد با موضوع داراب نامه

دانلود پایان نامه

و زندگی و آثار او بهویژه دارابنامه ضروری است که در ادامه به این موارد اشاره میشود:
2- 1- 1. زندگی
مؤلف دارابنامه، ابوطاهر طرسوسی است که با وجود روایات زیادی که نقل کرده و کتب بسیاری که نگاشته است، از زندگی او اطلاع چندانی در دست نیست. از آنجا که مهمترین و اصلیترین منبع شناخت هر شاعر یا نویسندهای در درجه اوّل آثار اوست؛ برای اطلاع از زندگی ابوطاهر طرسوسی نوشتههای او منبعی قابل اعتناست. در تمام آثاری که از اوست یا به او نسبت داده شده است، راوی خود را با نام ابوطاهر1 معرفی می کند و این تنها وجه مشترک آثار مورد بحث است.
تنوع اسامی و القابِ ابوطاهر، به اندازهای دور از هم مینماید که در کنار فرضیه تصرف کاتبان، فرضیه دو یا چند ابوطاهر داستانگزار هم مطرح شده است. این فرضیه به قدری ضعیف است که گوینده آن نیز با دیده تردید به آن نگریسته است(اسماعیلی، 1380: 82).
درک سال تولد و وفات او و حتی قرنی که در آن زیسته است، سختتر و پیچیدهتر از نام و نسب اوست. متأسفانه در آثار او قرینهای محکم برای فهمیدن سدهای که در آن زیسته است وجود ندارد. “سعید نفیسی در تاریخ نظم و نثر ایران در یک جا او را از مردم طرسوس و از نویسندگان سده نهم و در جایی دیگر او را توسی و نویسنده نیمه دوم سده پنجم هجری دانسته است”(رشنوزاده، 1383: ج6/32). صفا او را متعلق به قرن ششم شمرده است(صفا، 1356: شانزده) و عدهای او را همدوره محمود غزنوی دانستهاند. “چنانکه میدانیم در هر سلسلهای یک پادشاه که معمولاً بزرگترین عضو آن سلسله است به صورت مظهر دوران حکمفرمایی سلسله خود درمیآید و تمام حوادث آن عصر…بدو نسبت داده میشود. محمود در میان غزنویان و شاه عباس در میان صفویان چنین وضعی دارند. بنابراین همانقدر که بدانند یا حدس بزنند که کسی در عصر غزنوی میزیسته است، تمایل عامه بر آن است که او را معاصر محمود بشناسند”(محجوب، 1383: 302).
طرسوسی در لابهلای آثارش و به اقتضای حوادث داستان از اشعار شاعرانی چون “عنصری” بهره برده است. در وصف اسب بوراندخت، پنج بیت از شاعری به نام “سراجی بلخی” آورده است(طرسوسی،1356: ج1/507) که بیانگر این است که وی در قرن ششم هجری زیسته است. “عوفی، در ذکر شاعری به نام معینالدین سراجی بلخی، او را در شمار شعرای آل سلجوق بعد از عهد معزّی و سنجری آورده است…اگر این شاعر همان سراج بلخی باشد و مراد عوفی از “بعد از معزّی” بعد از مرگ او باشد، میتوان گفت که سراجی بلخی پس از سالهای 518 یا 521 (تاریخ وفات معزّی) زنده بوده است و میتوان تولّد او را در ربع آخر قرن پنجم ق و ابیات او را سروده قرن ششم ق دانست. ولی اگر سراجی بلخی مذکور در لبابالباب شاعری غیر از سراجی بلخی باشد، این حدسها هیچیک قابل قبول نیست”(امیدسالار، 1388: 114) .
سبک آثار طرسوسی نیزچیزی به دست نمیدهد و بر خلاف سبک غالب قرن ششم است. در نثر فنیِ این قرن “به استعمال صنایع و تکلفات صوری و سجعهای مکرر و آوردن جملههای مترادفالمعنی و مختلفاللفظ متوسل گردیدند و در همان حال برای اظهار فضل و اثبات عربی دانی، الفاظ و کلمات تازی بیشمار به کار برده شد و شواهد شعری از تازی و پارسی بسیار گردید و تلمیحات و استدلالات از قرآن در همه آثار این قرن پدیدار آمد و حتی بعضی فلاسفه برای احتراز از سوءظن عوام و خواص کتب خود را با آیات و احادیث آراستند”(بهار، 1380: 272). اما سبک ساده و بیپیرایه ابوطاهر با نثر فنی تفاوتهای بنیادین دارد و پیرو جریان ادبی دیگری است. “یکی از جریانهای ادبی قرن ششم و هفتم رواج داستانپردازی است. در این دوره کتابهای داستانی متعددی به فارسی دری ترجمه، تحریر یا تدوین شده است”(براون، 1368: 279). با توجه به گسترش داستانپردازی در قرن ششم و قصه پردازی ابوطاهر در آثارش، فرض تعلق او به سده ششم یا اواخر قرن پنجم بودن قوت میگیرد.
2- 1- 2. زادگاه:
زادگاه ابوطاهر نیز همانند نام او مورد اختلاف است. در اکثر نسخ، او را طرسوسی و طرطوسی و در چند مورد توسی گفتهاند. “طرسوس” شهری است در ترکیه “به ساحل بحرالشام، واقع در جنوب شرقی آسیهالصغری، نزدیک مرسین… این شهر همواره جایگاه صلحا و زهاد بود، از این رو که از سرحدهای بلاد اسلام شمرده میشدو تا سال 345ه[ق] نیز مسلمانان در آن به نیکوترین حالی میزیستند، ولی بر اثر تجاوز…سلاطین روم شرقی که… بر طرسوس تاخت آورد[ند] و به قلع و قمع ریشه مسلمانی و مسلمانان پرداخت[ند] و مسلمانان طرسوس تاب مقاومت نیاورده، جمع کثیری از آنان جلای وطن کردند”(دهخدا، 1377: 13598) . و طرطوس2 “شهرستانی است در سوریه(ساخلو لاذقیه) مرکز آن طرسوس است…بر ساحل است و جزیره اوراد مقابل آن است”(همانجا).
در رابطه با منشأ ابوطاهر چند نظریه مطرح است: عدهای او را اصالتاً طرسوسی میدانند. ذبیحاللّه صفا در مقدمهای که بر دارابنامه نوشته است، عقیده دارد: “آن شهر چند بار میان سپاهیان اسلام و حکومت بیزنطه دست به دست گشت و مسلمانان آن دیار ناگزیر به سایر نواحی اسلامی مهاجرت کردند و هیچ بعید نیست که این طرسوسی یا یکی از اسلاف او از جمله همین کسانی باشند که به ایران آمده و باقی مانده و زبان پارسی و روایات ملی ایران را فراگرفته و روایت کرده باشند”(صفا، 1356: بیست و شش). اما بین طرسوس ترکیه و سوریه انتخابی ندارد و انتساب به هر کدام را تصریح نمیکند.
“ژول مول” نیز او را عرب دانسته است و “هانری ماسه” با او هم عقیده است و داستانهای او را “آمیختهای از سنن و افسانههای عرب و فارسی” میداند(رشنوزاده، 1383: 32).
“حسین اسماعیلی” در مقدمه ابومسلمنامه
او را از مردمان توس میداند که همانند سایر زهاد و غازیان برای دفاع و غزوه در حدود اسلامی از جمله طرسوس حاضر شده است و لقب طرسوسی او به همین دلیل است.
“دکتر محجوب” عقیده دارند: “ای بسا که داستانسرایان متأخر بر ابوطاهر، به اقتضای یکی از فنون داستانسرایی او را بدین هر دو(یا هر سه) نسبت خوانده باشند. توضیح آنکه یکی از شگردهای قصهخوانی و جلب شنونده و برانگیختن حس اعجاب و تحسین او آن است که گوینده در برابر وی الفاظ و اسامی و کلماتی را بر زبان راند که خوشآهنگ و دهانپرکن و در عین حال برای شنونده ناشناس باشد. از همین روی شگفت نیست که قصهخوانان فارسی زبان ابوطاهر را طرسوسی (بیشتر) و طرطوسی (کمتر ) خوانده باشند و حال آن که گویندگان ترک زبان، وی را توسی بنامند؛ چه طرسوس و طرطوس برای شنونده ایرانی شهری دوردست و ناآشناست و توس نیز برای مستمع ترک زبان همین خاصیت را دارد”(محجوب، 1364: 201- 202). اگرچه راویان در داستانها و اسامی دست میبردند و بسیاری از مطالب را از سیاق اصلی خود دور میکردند، اما این امر نمیتواند توجیهی قانعکننده باشد؛ زیرا اسامی شهرهای زیادی با هم تشابه لفظی3 داشتند و هر کدام در یک گوشه از سرزمین گسترده تحت تسلط مسلمانان بودندو میتوانستند برای شنوندهای که با آنها فاصله داشتند، جاذبه شنیداری ایجاد کند، اما اینکه چرا تأکید بر طرسوسی و طرطوسی است، بیگمان رگههایی از این حقیقت را در خود دارد که این مکانها، نه ساخته ذهن راویان؛ بلکه نشان دهنده رابطهای است که ابوطاهر و یا پیشینیان او با این شهرها داشتهاند.
این نظر هم که ممکن است طرسوس و طرطوس معرّب نام طرثیث(ترشیز) باشد(اذکایی، 1373: 294)، تلاشی برای ایرانی نشان دادن ابوطاهر است و در کتب دیگر به آن اشارهای نشده است.

  زنجیره تامین، بازار رقابتی، مدیریت زنجیره تامین

2- 1- 3. قصهگویان
ابوطاهر طرسوسی به گروه داستانگزاران تعلق دارد. داستانگزاران و قصهگویان به گروهی اطلاق میشد که روایات و اخبار و داستانهای خود را با زبانی ساده برای مردم بازگو میکردند و “سابقه آن به ایران پیش از اسلام میرسد”(شمیسا،1389: 197). در شاهنامه در چند مورد به این داستانگویان اشاره گردیده است. به طور مثال داستان مرگ رستم را از زبان پیری دانا در مرو به نام آزادسرو روایت شده است:
یـــکــی پــیــــر بـــــد نامـــش آزادســـرو کــــه بــا احــمــدِســهــل بــودی بــه مــرو
کــجـــا نــامـــه خـــــســـروان داشــــتـــی تــــن و پــیــکــــر پـــهـــلـــوان داشـــتـــی
بـــگـــویـــم کـــنــون آنــچ ازو یــافــتــم ســخـــن را یـــک انـــدر دگــــر بــافــتـــم
(فردوسی، 1386: ج5/439).
در دوره اسلامی بهخصوص بعد از قرن پنجم، کار راویان گسترش یافت. از جمله داستانهایی که از زبان این راویان نقل شده است، سمک عیّار به قلم “خداداد بن عبدالله کاتب ارجانی” است که تقریرات قصهپردازی به نام “صدقه بن ابیالقاسم شیرازی” را به نگارش درآورده است(مشیر، 1388: 3). همچنین، داراب نامه(کارنامه فیروزشاه) از “مولانا محمّد بیغمی”، بختیار نامه “محمّد دقایقی مروزی”، حمزه نامه، همای نامه و سندبادنامه از دیگر داستانهای مشهوری هستند که بر روی کاغذ آمدهاند.
به پیروی از بافت دوگانه شیعه ـ سنی جامعه و کشمکشهای بین این دو، راویان نیز به دو گروه متمایز تقسیم شدند. طبق گفته “عبدالجلیل رازی” صاحب کتاب النقض، این دو گروه با نامهای “مناقبیان” و “فضائلیان” از هم متمایز بودند. مناقبیان گروه داستانگزاران شیعی بودند که داستانها و حکایات اهل بیت را در بین عامه مردم بازگو میکردند. “در بازارها مناقبخوانان…فرا داشتهاند که ما منقبت امیرالمؤمنین میخوانیم…و صفات تنزیه که خدای راست جلّ جلاله و صفت عصمت که رسولان خدای راست علیهمالسلام و قصّه معجزات که الّا پیغامبران خدای را نباشد، به شعر کرده میخوانند و به علیِ بوطالب میبندند”(رازی، 1358: 64). نقطه مقابل مناقبیان را فضائلیان تشکیل میدادند که مدح و ثنای خلفای راشدین برایشان در اولویت قرار داشت و در کنار آن، روایات حماسی و پهلوانی قدیم را هم بازگو میکردند. “گروهی بد دینان را به هم جمع کردند تا مغازیهای به دروغ و حکایات بیاصل وضع کردند در حق رستم و سرخاب و اسفندیار و کاووس و زال و غیر ایشان… تا رد باشد بر شجاعت و فضل امیرالمؤمنین”(همانجا: 66).
هر دو گروه در روایات خود زبان سادهای داشتند و لغات عربی کمتری استعمال میکردند که این امر به خاطر رعایت حال مخاطبان آنان بود که اغلب مردم عادی بودند و با عربی رابطه چندانی نداشتند. “هر قدر مؤلف یا مترجم سادهتر چیزی مینوشته و نظرش به سوی خلق زیادتر متوجه بوده است، ناچار لغات عربی کمتر در آن کتاب راه مییافته است”(بهار، 1380: 251).
انتساب طرسوسی به هر یک از این دو طیف داستانگزار دلایل خاصی دارد: صفا با استناد به دارابنامه که یک روایت پهلوانی ایرانی است و با توجه به تصریح عبدالجلیل رازی که فضائلیان را روایت کننده داستانهای ملی برشمرده است، او را در زمره فضائلیانِ سنی دانسته است. از طرف دیگر، به دلیل چند روایت شیعی(جنگنامه امام زین العابدین یا محمّد حنفیه ، مقتل حسینی و…) از ابوطاهر، اسماعیلی معتقد است که او در زمره مناقبیان است “چه این همه روایت از مصائب شیعه از یک سنی انتظار نمیرود “(اسماعیلی، 1380: 90). عجیب آنکه از لحاظ کمی داستانهای ملی او با روایات مذهبیاش برابر است و تشخیص این امر که او بیشتر به مذهب پرداخته است یا داستانهای پهلوانی دشوار است
. اگربر اساس تقسیمبندیِ عبدالجلیل رازی عمل کنیم و تنها قصههای پهلوانی او را در نظر بگیریم او بیشک در گروه فضائلیان قرار دارد و اگر به روایات شیعی او چشم داشته باشیم، او یک مناقبی است. امّا تقسیمبندیِ‌رازی مثالهای نقضی از جمله فردوسی دارد که تقسیمبندی او را با تردید رویرو میسازد. به هر روی زندگی ابوطاهر پر از سؤالات و تناقضاتی است که راه را بر هر حدس و گمانی گشوده است.
2- 1- 4. آثار ابوطاهر طرسوسی
از ابوطاهر طرسوسی آثار فراوانی بر جای مانده است که نیمی از آنها به روایات حماسی و پهلوانی ایران و نیمی دیگر به حماسههای مذهبی شیعه و غالباً با موضوع حماسه عاشورا و حوادث بعد از آن اختصاص یافته است:
1- دارابنامه: مهمترین و مشهورترین اثر اوست که در جای خودبه تفصیل به آن پرداخته میشود.
2- تاریخ اسکندری: چنانکه از

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید