دانلود مقاله مدیریت سود از طریق طبقه‌بندی و مدیریت سود از طریق زمان‌بندی

دلیل دیگر برای پایداری (تداوم) مدیریت سود، ناشی از بعد مثبت و مطلوب آن است، در حقیقت طرفداران و منتقدان سود را می‌توان هم از دیدگاه قراردادی و هم از دیدگاه گزارشگری مالی مورد ارزیابی قرار داد. از دیدگاه قراردادی، این پرسش که آیا مدیریت سود مطلوب است یا خیر؟ مرتبط با قرارداد کارآ در مقابل شکل فرصت‌طلبانه تئوری اثباتی حسابداری است. طبق نگرش قرارداد کارآ، دادن برخی قابلیت‌ها به مدیران به نحوی که علیرغم قراردادهای ناقص و خشک، توانایی مدیریت سود را به آن‌ها بدهد، نامطلوب است ما باید مراقب باشیم، شواهدی از مدیریت سود که با انگیزه پاداش، قراردادهای بدهی و دلایل سیاسی صورت می‌گیرد را لزوماً به عنوان مدیریت سود نامطلوب تفسیر نکنیم، چنین تفسیری زمانی معتبر است که مدیران در ارتباط با قراردادهای موجود، خارج از چارچوب و یا فرصت‌طلبانه رفتار کنند. بنابراین باید انتظار داشته باشیم برخی رفتارهای مدیریت سود به دلایل نگرش قرارداد کارآ تداوم داشته باشد.
از دیدگاه بازارهای سرمایه، مدیریت سود می‌تواند ابزاری برای انتقال اطلاعات محرمانه معتبر به بازار باشد و از این طریق پرهزینه سرمایه شرکت تأثیر بگذارد برای درک چنین پدیده‌ای می‌توان به مفهوم ارتباط مسدودشده دمسکی و ساپینگتون (1987) اشاره کرد. بارها اتفاق افتاده است که مدیر (عامل)، به دلیل دانش و توانایی‌هایش، یک سری اطلاعات محرمانه‌ای به دست می‌آورد که مخابره این اطلاعات به
Widget not in any sidebars

کارگماران (مالکان) بسیار محدود و پرهزینه صورت می‌گیرد، یعنی ارتباط بین آن‌ها مسدود شده است. دمسکی و سلپینگتون (1987) طی مطالعه‌ای به این نتیجه رسیدند که وجود ارتباط مسدودشده، می‌تواند کارآیی قراردادهای نمایندگی را کاهش دهد. زیرا ممکن است مدیر از زیر بار تحصیل اطلاعات شانه خالی کند و نقشی را بپذیرد که از دیدگاه کارگماران، یک نقش یا وظیفه فرعی است (چون وقتی مدیر مشاهده می‌کند برای انتقال اطلاعات داخلی و یا محرمانه، چقدر با محدودیت و هزینه روبروست دیگر به دنبال جمع‌آوری و کسب اطلاعات تخصصی نمی‌پردازد). با چنین وضعی کارگماران برای حذف و یا کاهش ارتباط مسدودشده انگیزه زیادی دارند. در زمینه گزارشگری مالی نیز، مدیریت سود می‌تواند ابزاری برای انجام چنین کاری باشد. برای روشن شدن موضوع، فرض کنید هیئت‌مدیره (کارگماران) قصد دارد مدیریت را به منظور مخابره اطلاعات راجع‌به سودآوری بالقوه شرکت در درازمدت، تشویق نماید. این موضوع مجموعه‌ای از اطلاعات مدیر است. اگر مدیر به سادگی این اطلاعات را افشاء نماید. چنین افشایی معتبر و قابل قبول نخواهد بود، چون هیئت‌مدیره و بازار برای بررسی صحت سقم آن با محدودیت و هزینه زیادی روبرو هستند. به هر حال فرض کنید که، به خاطر فروش یکی از قسمت‌ها، سود 300 میلیون ریالی برای شرکت تحقق یافته است، از آنجایی که ممکن است گزارش این سود خالص به مراتب بیشتر از سود بالقوه مورد انتظار در درازمدت باشد، مدیریت تصمیم می‌گیرد تا شرایط تجدید ساختار جدیدی را ثبت کند (مثلاً سود 240 میلیون ریالی)، بدین ترتیب مدیریت سود سال جاری را به آن سطحی که از دیدگاه او پایدار و مورد انتظار می‌باشد، می‌رساند.
این روش رفع محدودیت (انسداد) در مخابره اطلاعات داخلی توسط مدیران، تا اندازه‌ای معتبر است. چون شامل صورت‌های مالی است که مدیریت، مسئولیت قانونی آن را بر عهده دارد، اگر مدیریت شرایط تجدید سازمان را طوری گزارش کند که با برنامه‌های داخلی خیلی فرق داشته باشد؛ این امر موجب مخالفت حسابرس و تعهدات قانونی احتمالی خواهد شد. بنابراین هیئت‌مدیره ممکن است مقدار معقولی از مدیریت سود را به عنوان راهی برای اندازه مخابره اطلاعات محرمانه به بازار، ضروری بداند. بایستی به این نکته توجه کرد که بازار قابلیت حل مسئله مدیریت سود را ندارد، چون این موضوع مبتنی به اطلاعات داخلی راجع‌به توان تداوم سودآوری است، اما می‌توان از آن برای استنباط اطلاعات محرمانه استفاده کرد.
این موضوع که سود خالص می‌تواند اطلاعات محرمانه را به سرمایه‌گذاران منتقل کند و در عین حال از دیدگاه قراردادی نیز مفید باشد، در مطالعات بعدی دمسکی و ساپینگتون (1990) مورد کاوش قرار گرفت. آن‌ها جریان نقدی حاصل از فعالیت‌های عملیاتی یا سایر معیارهای نسبی عملکرد مدیریت‌نشده، مثل سود قبل از اقلام غیرمترقبه را به عنوان گزارش تلاش مدیریت در نظر گرفتند. سپس نشان دادند که انتخاب عاقلانه و افشای اقلام تعهدی، همچنین شرایط تجدید سازمان که پیش‌تر به آن اشاره شد، می‌تواند اطلاعات مربوط و ارزشمندی را در این راستا به سرمایه‌گذاران منتقل کند.
همان طور که دمسکی و ساپینگتون در سال 1990 به آن اشاره کردند، اطلاعات منتقل شده از طریق صورت‌های مالی در مدل آن‌ها حاکی از انتقال کامل اطلاعات و ارزش شرکت نیست، بلکه آن چیزی که محققین فوق ادعا می‌کنند این است که برخی اطلاعات مربوط و ارزشمند از طریق سود خالص منتقل می‌شود به عبارت دیگر مدل آن‌ها این نظر عمومی که سود خالص تنها تحت شرایط آرمانی کارکرد صحیحی دارد را نقض نکرده است. اما متعاقباً هنوز باقی مانده است؛ چرا سود خالص که برای انگیزه قراردادی مورد استفاده قرار می‌گیرد، لزوماً نبایستی به اندازه سود خالص برای آگاهی سرمایه‌گذاران، مفید و مؤثر واقع شود؟
دی در سال (1998) مسائل و ملاحظات مرتبط با بازار سرمایه را مدلسازی کرد. او دو نسل از سهامداران را در نظر گرفت: سهامداران فعلی و سهامداران آتی، سهامداران آتی، سهامداران فعلی، سهام خود را به نسل بعدی در دوره آتی به فروش می‌رسانند. با وجود اطلاعات محرمانه و با این فرض که دسترسی به این اطلاعات برای سرمایه‌گذاران آتی به منظور حل مسئله مدیریت سود شرکت، بسیار محدود و پرهزینه است. وی نشان داد مدیرانی که به نیابت از سهامداران فعلی انجام وظیفه می‌کنند، این توانایی را دارند که سود را به منظور حداکثر کردن قیمت فروش مورد انتظار سهامداران فعلی مدیریت نمایند.
در حقیقت در مدل دی، شرکت از مدیریت سود به منظور کاهش هزینه سرمایه شرکت استفاده می‌کند. انگیزه برای هموارسازی سود می‌تواند ناشی از استقراض کوتاه‌مدت باشد که نیاز به انعقاد قرارداد ندارد (حساب‌های پرداختنی)، نوسانات زیاد نقدی، احتمال این که شرکت قادر نباشد تعهدات قانونی خود در سررسید را ایفا نماید، بیشتر می‌کند. ناتوانی در بازپرداخت به معنی ورشکستگی است و باعث زیان وام‌دهندگان (اعتباردهندگان کوتاه‌مدت) خواهد شد. بنابراین شرکت ممکن است به منظور پنهان کردن نوسانات جریان نقدی، به هموارسازی سود بپردازد، در نتیجه اعتباردهندگانی که به سود خالص به عنوان معیار امنیت وامشان توجه دارند، تمایل بیشتری پیدا می‌کنند تا برای بنگاه موردنظر اعتبار کوتاه‌مدت فراهم آورند البته این موضوع صرفا زمانی درست است که اعتباردهندگان به فعالیت‌های هموارسازی توجه نداشته باشند.
اگر تئوری علامت‌دهی بتواند ناهنجاری اقلام تعهدی را توجیه نماید باید انتظار داشته باشیم که همبستگی مثبتی بین اقلام تعهدی غیرعادی دوره جاری و تغییرات سودآوری آتی مشاهده کنیم.
2-4 تکنیک‌های مدیریت سود:
عمده تحقیقات اخیر در مورد مدیریت سود از اقلام تعهدی اختیاری (غیرنرمال) به عنوان ابزاری یاد کرده که مدیران به منظور اصلاح سود گزارش‌شده از آن استفاده نماید. از جمله این تکنیک‌ها، تغییر در فرآیند عملیات شرکت به منظور دستکاری سود است؛ برای مثال شرکت می‌تواند سود را از طریق کاهش هزینه آگهی و تبلیغات و یا تحقیق و توسعه (بوشی، 1998)، همچنین از طریق فروش دارایی‌های که نیاز به نگهداریشان نیست (بارتف، 1993- پوتیراس، 2002)، همچنین از طریق تقلیل افراد ستادی و تجهیزات ضروری و… تقویت نماید. همه این فعالیت‌ها پرهزینه هستند و از طرف دیگر، اثر منفی بر جریانات نقدی آتی دارند، چنین دستکاری‌هایی ارزش شرکت را کاهش داده و نسبت به دستکاری حسابداری محض، هزینه بیشتری دارند. بنابراین انتظار می‌رود، قبل از این که مدیران به سایر روش‌های پرهزینه که باعث ایجاد تغییر در فعالیت‌های سرمایه‌گذاری و عملیاتی خواهد شد، متوسل گردند از دستکاری اقلام تعهدی به عنوان اولین ابزار انتخابی، جهت مدیریت سود استفاده نمایند (پیسنل کی و یانگ 2000) برخی ازتکنیک‌های مدیریت
سود تکنیک‌های واقعی هستند که ازطریق زمان‌بندی رویدادهای مالی و یا شناسایی در صورت‌های مالی اتفاق می‌افتد. سایرتکنیک‌ها غیرواقعی هستند و صرفا از طریق اصلاح سود به وسیله انتخاب رویه‌های حسابداری و یا تغییر طبقه‌بندی مؤلفه‌های سود در صورت سود (زیان) رخ می‌دهد.
2-4-1 مدیریت سود از طریق زمان‌بندی:
مدیران می‌توانند معاملات واقعی را، با توجه به قواعد حسابداری شناخت چنین رویدادهایی، چنان زمان‌بندی کنند که اثرشان بر سود خالص گزارش‌شده مطابق خواسته آن‌ها گردد. به عنوان مثال مدیران می‌توانند حذف برخی دارایی‌های ثابت صرفا در دوره‌ای شناسایی نمایند که آن‌ها تمایل دارند، سود گزارش‌شده را کم کنند. بارتف (1993) طی تحقیقی به این نتیجه رسید که، مدیران می‌توانند سود گزارش‌شده را از طریق زمان‌بندی شناسایی سود ناشی از واگذاری‌ها و یا دارایی‌های بلندمدت کنترل نمایند. از آنجایی که سود (زیان) ناشی از واگذاری، صرفا در دوره‌ای که دارایی به فروش می‌رسد، در سود (زیان) گزارش می‌گردد، برای مدیران این فرصت فراهم می‌شود تا سود را از طریق زمان‌بندی فروش دارایی‌ها، دستکاری نمایند. بارتف در تحقیقاتش بر الگویی از مدیریت سود که به منظور دستیابی به روند هموار شده‌ای از سود طی زمان و اجتناب از قصور در قراردادهای استقراض صورت می‌گیرد، تمرکز نمود.
به علت قابلیت انعطاف‌پذیری ذاتی که در برخی از استانداردهای حسابداری و نحوه به کارگیری آن‌ها وجود دارد، مدیران این فرصت را دارند تا از میان مجموعه‌ای از رویه‌های حسابداری، روش یا روش‌هایی را انتخاب نمایند تا به سطح مطلوب سود برسند. بیتی ووبر (2003) نشان دادند که اعتباردهندگان بانکی تمایل به ایجاد تغییرات حسابداری مبتنی‌بر افزایش سود به منظور کاهش اثر محدودیت‌های این بدهی‌ها دارند. فیلدز و همکاران در سال 2001، انتخاب‌های حسابداری را در سه گروه طبقه‌بندی کرده‌اند.
طبقه اول انتخاب‌های حسابداری که ناشی از وجود هزینه‌های نمایندگی و در غیاب کامل است. در این طبقه، هدف انتخاب‌های حسابداری (هدف از انتخاب یک رویه از میان یک مجموعه‌ای از رویه‌های پذیرفته‌شده) تأثیر گذاردن بر آرایش قراردادی مثل طرح‌های پاداش و قراردادهای بدهی شرکت است. طبقه دوم، انتخاب‌های حسابداری ناشی از نامتقارنی اطلاعات و تلاش برای تأثیر گذاردن بر قیمت‌های سهام می‌باشد. طبقه سوم از انتخاب‌های حسابداری به طبقه اول انتخاب‌های حسابداری که ناشی از وجود هزینه‌های نمایندگی و در غیاب کامل است. در این طبقه، هدف انتخاب‌های حسابداری (هدف از انتخاب
یک رویه از میان یک مجموعه‌ای از رویه‌های پذیرفته‌شده) تأثیر گذاردن بر آرایش قراردادی مثل طرح‌های پاداش و قراردادهای بدهی شرکت است. طبقه دوم، انتخاب‌های حسابداری ناشی از نامتقارنی اطلاعات و تلاش برای تأثیر گذاردن بر قیمت‌های سهام می‌باشد. طبقه سوم از انتخاب‌های حسابداری به منظور تأثیر گذاشتن بر انتظارات بخش‌های برون‌سازمانی غیر از مالکان شرکت مثل نظام مالیاتی، قانون‌گذاران دولتی یا اتحادیه‌های کارگری باشد. مثالی از حوزه حسابداری که چنین انعطاف‌پذیری را فراهم می‌آورد، حسابداری استهلاک و حسابداری موجودی‌ها می‌باشد. به عنوان نمونه دوپچ و پینکوس (1988) مطالعه‌ای بر روی شرکت‌هایی که از روش اولین صادره از اولین وارده و یا از روش اولین صادره از آخرین وارده در درازمدت استفاده کرده‌اند و یا از یک رویه به رویه دیگر تغییر روش داده‌اند، انجام دادند، نتایج تحقیقات آن‌ها نشان می‌دهد که انتخاب رویه حسابداری خاص در موجودی کالا، به منظور افزایش ذخیره مالیاتی طراحی می‌شود.
علاوه بر تغییرات و انتخاب‌های حسابداری اختیاری، برخی از مطالعات به شواهدی دست یافتند که نشان می‌دهد، شرکت‌ها ممکن است برخی استانداردهای اجباری حسابداری را برای تحت تأثیر قرار دادن سودهای گزارش‌شده‌شان، زودتر از موقع به کار گیرند. نتیجه تحقیق ترومبلی (1989) نشان داد شرکت‌های کوچکتر علاقه زیادی به پذیرش زودهنگام SFAS 86، قبل از تاریخ مؤثر آن، نسبت به شرکت‌های بزرگتر دارند. ترومبلی از هزینه‌های سیاسی کمتر شرکت‌های کوچک، برای توجیه پذیرش زودهنگام چنین استانداردهای حسابداری که مبتنی‌بر افزایش سود است، نام می‌برد.
2-4-2 مدیریت سود از طریق طبقه‌بندی:
صورتحساب سود و زیان شامل مؤلفه‌های مختلفی از طریق قبل از سود خالص است. از آن جایی که بسیاری از سرمایه‌گذاران و کاربران صورت‌های مالی برای سود عادی یا عملیاتی قبل از اقلام غیرمترقبه قابل قبول است. برای مدیریت مؤلفه‌های عملیاتی سود نسبت به سود خالص به اهداف موردنظر می‌توانند از آن استفاده کنند و اقلام غیرتکراری به بخش عادی و غیرعادی سود است.
از آن جایی که اقلام تعهدی حسابداری به ویژه بخش غیرعادی یا اجباری‌اند. در بسیاری از ابزارهای فوق در مورد مدیریت سود را در خود جای می‌دهد و از طرف دیگر به علت قابلیت مقایسه با اکثر تحقیقات اخیر در مورد مدیریت سود، در این تحقیق غیر از اقلام سهامی به عنوان نماینده مدیریت سود استفاده شده است.
2-6 اندازه‌گیری مدیریت سود: