دانلود مقاله اعمال مجرمانه و مجازات اعدام

ارزش حیات براى انسان، نه تنها به عنوان یک حق، بلکه بسیار بالاتر از آن و در حد یک حکم که هیچ‏کس حق تصرّف در آن را بدون اذن خداوند ندارد، مطرح است، لذا حتى خود انسان نیز نمى‏تواند این حق را از خود سلب نماید و به همین دلیل خودکشى نیز در اسلام ممنوع و حرام است و مجازاتى در حدّ کشتن دیگرى دارد.
در این زمینه امام صادق(ع) در روایتى مى‏فرماید:من قتل نفسه متعمداً فهو فى نار جهنم خالداً فیها.
Widget not in any sidebars

هر کس عمداً خود را بکشد در آتش جهنم جاودانه خواهد بود.
هم‏چنین در روایت دیگرى آیه: (ولا تقتلوا انفسکم ان اللَّه کان بکم رحیماً) دلیل بر حرمت خودکشى دانسته شده و وعده عذاب بر آن داده شده است‏.
از مجموع احکام شرعى و آیات و روایاتى که در خصوص جرایم علیه تمامیّت جسمانى انسان وارد شده است، به خوبى مى‏توان اهمیّت و ارزش حیات انسانى را شناخت. این ارزش و عظمتى که اسلام براى حیات انسان بیان کرده است ریشه در فلسفه حیات انسان که همان رسیدن به رشد و تعالى انسانى است، دارد. از دیدگاه اسلام، همه موجودات براى انسان و انسان براى رسیدن به کمال آفریده شده است و رسیدن به هر کمالى، اعم از مادى و معنوى جز در بستر حیات مادى امکان‏پذیر نیست. بنابراین، طبیعى است که از بین بردن حیات انسانى که در مسیر کمال و تعالى قرار دارد، برابر با زوال و از بین رفتن دنیا دانسته شود. بر اساس این بینش الهى در مورد حیات انسان، اسلام براى مبارزه با هرگونه تعدّى علیه حیات انسان، حکم قصاص را تشریع نموده است و هر انسانى را که به گونه‏اى به تمامیت جسمانى انسان تعدى نماید – اعم از تعدى به نفس یا اعضا – در معرض قصاص و مقابله به مثل قرار داده است.
بدون تردید یکى از ارکان حیات اجتماعى، امنیّت جانى اعضاى یک جامعه است، به گونه‏اى که عدم وجود چنین امنیّتى، مى‏تواند مانع تمامى پیش‏رفت‏ها و فعالیت‏هاى اجتماعى بشود و حیات جامعه را با مشکل جدّى روبه‏رو نماید و به همین دلیل هیچ جامعه‏اى را نمى‏توان پیدا کرد که نسبت به پدیده قتل بى تفاوت باشد و قوانین و مقرّراتى را براى مقابله با آن به وجود نیاورده باشد، اگر چه سخن در مورد این‏که بهترین قانون که با اجراى آن بتوان با این پدیده مقابله کرد و لااقل آن را به حداقل ممکن رساند، بسیار گفته شده است و ذهن بسیارى از اندیشمندان را از قدیم الایام به خود مشغول نموده است، به گونه‏اى که حتى در جهان معاصر نیز، اتفاق نظرى در این‏که بهترین قانون براى مقابله با جرم قتل چیست، وجود ندارد و پى در پى شاهد تغییر قوانین مربوط به قتل در کشورهاى مختلف هستیم.
در این صورت چه مجازاتى مى‏تواند بهتر و بیش‏تر مجرمین بالقوّه را از ارتکاب قتل باز دارد؟ آیا مجازات حبس که امروزه در بسیارى از کشورها به عنوان مجازات قتل در نظر گرفته شده است، مى‏تواند انسانى را که قصد ارتکاب قتل دارد از عمل خود منصرف نماید؟ و اگر مى‏تواند، آیا به دلیل این نیست که خوف از دست دادن آزادى و زندگى در گوشه زندان مانع از ارتکاب چنین عمل مجرمانه‏اى مى‏گردد؟ اگر چنین است قطعاً خوف از دست دادن حیات و محرومیّت همیشگى از زندگى، بیش‏تر مى‏تواند موجب انصراف از اعمال مجرمانه گردد و چه بسا کسانى که حاضر باشند مجازات حبس که امید آزادى و زندگى دوباره در آن وجود دارد را بپذیرند و مرتکب قتل شوند، ولى حاضر نباشند جان خود را به مخاطره بیاندازند.
بنابراین، در همین جا به این نکته مهم اشاره مى‏کنیم که در جوامعى که وجود مجازات اعدام یا قصاص نفس نیز نتوانسته است از میزان جرایم علیه اشخاص بکاهد، قطعاً در صورتى که مجازات حبس یا مجازات دیگرى براى قتل در نظرگرفته شود که خفیف‏تر از قصاص باشد، امکان بروز چنین جرایمى در سطح بالاتر وجود دارد و افراد با خطرپذیرى بیش‏ترى به استقبال این جرم مى‏روند، مگر این‏که به اعتقاد ما مهم‏ترین کارکردى که مى‏توان به عنوان فلسفه قصاص از دیدگاه اسلام، براى این نوع از مجازات‏ها مطرح کرد، کارکرد بازدارندگى آن است. اگر باز داشتن مجرم از ارتکاب جرم با عامل بیرونى، مانند مجازات یا ارعاب او از سختى و شدت مجازات امکان‏پذیر است و اگر جرایمى مانند قتل و دیگر جرایم علیه اشخاص آن‏چنان براى جامعه خطرناک است که باید حتى‏الامکان از وقوع آن‏ها جلوگیرى کرد، طبعاً قانون قصاص بیش‏تر از هر قانون دیگرى مى‏تواند مؤثر و مفید باشد و میزان وقوع این جرایم را کاهش دهد.
در منابع اسلامى نیز مهم‏ترین کارکرد قانون قصاص، حفظ حیات انسان‏ها و محفوظ ماندن خون آن‏ها معرّفى شده است‏. در تفسیرِ حیاتى که از طریق قصاص حاصل مى‏شود، روایات متعددى‏ نقل شده است که همه در این موضوع اتفاق دارند که با وجود قانون قصاص، کسى به خود اجازه کشتن دیگرى را نمى‏دهد و طبعاً وقتى انسان از کشتن دیگرى منصرف شد، هم خون انسان‏هاى دیگر محفوظ مى‏ماند و هم خود این شخص از مجازات قصاص مصون مى‏ماند و خونش ریخته نخواهد شد. با توجه به ارزش حیات از دیدگاه اسلام، مى‏توان فلسفه قصاص را به خوبى درک نمود، چون اسلام قصاص را به عنوان بهترین شیوه و روش کیفرى براى مبارزه و مقابله با جرایم علیه حیات انسان، وضع کرده است و خود نیز به صراحت هدف و فلسفه قصاص را «حیات» معرّفى مى‏کند و مى‏فرماید:
ولکم فى القصاص حیاه یا اولى الالباب؛
براى شما در قصاص حیات است اى صاحبان عقل و اندیشه.
مفسرین و اندیشمندان اسلامى به تفسیر و تبیین این آیه پرداخته‏اند و چگونگى تأمین و استمرار حیات انسانى در اثر قصاص را بیان کرده‏اند و به همین مناسبت به اهداف و غایات دیگرى که در اثر تشریع این حکم در جامعه انسانى تحقّق پیدا خواهد کرد نیز اشاره کردند که در این جا به اختصار به آن‏ها مى‏پردازیم.
اکثر مفسرین در تفسیر این آیه به مسئله حفظ حیات انسانى در اثر تشریع و اجراى این حکم اشاره کرده‏اند و هدف و فلسفه اصلى قصاص را همین امر مى‏دانند، لذا ابتداءً این هدف اصلى را در دو قسمت مورد بررسى قرار مى‏دهیم.
مبحث سوم- حیات ناشى از اجراى قصاص
به طور قطع، بخشى از فلسفه قصاص در اثر اجراى این حکم در جامعه تأمین خواهد شد. اجراى قصاص نسبت به‏شخص قاتل،اگرچه‏موجب سلب‏حیات‏دنیوى او خواهد شد، امّا تنها راه رهایى از عذاب اخروى تسلیم شدن در برابر حق مشروع اولیاى دم است تا اگر بخواهند او را عفو نمایند و اگر بخواهند قصاص کنند. البته اجراى قصاص‏نسبت به‏قاتل نیز مى‏تواند سبب حیات مطلوب‏و پسندیده در آخرت بشود و او را از عذابى که به تعبیر قرآن (لا یموت فیها ولا یحیى‏) است رهایى‏بخشد.هم چنین اجراى قصاص موجب حفظ حیات انسان‏هاى دیگر غیر از خود قاتل خواهد شد، زیرا حق قصاص فقط براى اولیاى دم به وجود مى‏آید و با کشته شدن قاتل، این حق نیز از بین خواهد رفت و کشتن هیچ فرد دیگرى غیر از او جایز نخواهد بود، بر خلاف آن چه قبل از اسلام وجود داشت که در صورت قتل یک انسان، مجاز بودند انسان‏هاى دیگرى غیر از قاتل را بکشند و چه بسا قبایلى به خاطر کشته شدن یک انسان، سال‏ها با یک‏دیگر مى‏جنگیدند.بنابراین، اجراى قصاص در جامعه، موجب حفظ حیات کسانى مى‏شود که هیچ دخالتى در قتل نداشته‏اند.
مبحث چهارم- حیات ناشى از تشریع قصاص
مهم‏ترین تأثیر یک قانون جزایى، بازداشتن انسان‏ها از ارتکاب جرم است و بهترین قانون در این زمینه، قانونى است که بتواند ارتکاب جرم را به حداقل ممکن برساند، به ویژه اگر جرم سنگینى مانند قتل نفس باشد که خسارت جبران ناپذیرى براى جامعه، به خصوص خانواده مقتول به همراه دارد.تشریع قصاص، اگر تنها راه براى به حداقل رساندن جرم قتل و سایر جرایم علیه تمامیت جسمانى نیست، قطعاً بهترین و حکیمانه‏ترین راه براى این منظور است. اگر بتوان کسى را از قصد کشتن دیگرى منصرف نمود، اطمینان‏بخش‏ترین راه آن، تهدید نمودن او به مقابله به مثل است و الاّ هر مجازات دیگرى ممکن است براى او قابل قبول باشد و او را از قصد خود منصرف نکند. البته اگر کسى قصد کشتن دیگرى را حتى به قیمت جان خود داشته باشد، نمى‏توان او را با تهدید به مجازات، از قصد خود منصرف کرد. بنابراین، تشریع حق قصاص مهم‏ترین عامل بازدارنده براى ارتکاب جرم براى کسانى است که کشتن دیگران را به قصد رسیدن به منافع خود، اراده کرده‏اند و طبعاً هرگاه که شخص از کشتن دیگرى منصرف شود، هم حیات دیگرى حفظ خواهد شد و هم حیات خود او که در صورت ارتکاب قتل از بین مى‏رفت.
بنابراین، در تشریع حق قصاص نیز حیاتى گسترده‏تر از آن چه در اجراى آن وجود دارد، نهفته است و این خود نشان دهنده این واقعیت است که فلسفه قصاص لزوماً در اجراى آن نیست، بلکه خود قانون و وجود حق قصاص در جامعه مى‏تواند اثر بازدارندگى خود را داشته باشد. این، برداشت و تفسیرى است که اکثریت، بلکه تمامى مفسرین در خصوص فلسفه قصاص بیان کردند. در تأیید این تفسیر، روایتى نیز از امام سجاد(ع) آمده است که به آن اشاره مى‏کنیم: عن على بن الحسین فى تفسیر قوله تعالى «ولکم فى القصاص حیاه» الآیت «ولکم» یا امه محمّد(ص) «فى القصاص حیاه» لان من همّ بالقتل،یعرف انه یقتص منه،فکفّ لذلک عن القتل، کان حیاه للذى کان همّ بقتله، و حیاه لهذا الجانى الذى اراد ان یقتل و حیاه لغیرهما من الناس اذا علموا ان القصاص واجب لا یجرون على القتل مخافه القصاص «یااولى الالباب» اولى العقول «لعلهم تتقون». براى شما اى امت محمد(ص) در قصاص حیات و زندگانى نهفته است، زیرا کسى که قصد کشتن کسى را مى‏کند و مى‏داند که قصاص خواهد شد از قتل خوددارى خواهد کرد و این موجب استمرار حیات است هم براى کسى که اراده قتل داشت و هم براى کسى که قصد کشتن او را داشت و نیز موجب حیات است براى غیر آن‏ها از مردم، چون وقتى بدانند که قصاص امکان‏پذیر است از ترس قصاص جرأت بر قتل نمى‏کنند. اى صاحبان عقل، شاید از قتل بپرهیزید. در این روایت، علاوه بر حیات اراده کننده قتل و کسى که اراده کشتن او شده است، به حیات اجتماعى ناشى از حکم قصاص هم اشاره شده است. وجود این حق، موجب تحقّق امنیت اجتماعى و استمرار حیات انسانى خواهد شد و جامعه از هرج و مرج و نا امنى در نفوس و جان‏ها محفوظ خواهد ماند. این تفسیر واقعیّت مهمّى را تبیین مى‏کند که مى‏تواند بسیارى از اشکالات وارد بر مجازات قصاص را دفع کند و شاه‏کار قانون‏گذارى در مورد یکى از مهم‏ترین جرایم را در فقه اسلامى نشان دهد.
واقعیّت این است که با وجود قانون قصاص در یک جامعه، جرایم علیه اشخاص به حداقل ممکن خواهد رسید و این هدف الزاماً منوط به اجراى قصاص در جامعه نیست، بلکه تشریع قانون قصاص و وجود چنین حقى به تنهایى مى‏تواند این هدف مهم را در جامعه تأمین نماید. به اصطلاح اصولى‏ها، مصلحت و فلسفه این حکم در تشریع آن است، نه در اجراى آن. مهم آن است که چنین حقى در جامعه وجود داشته باشد و هر انسانى که اراده قتل مى‏نماید، بداند که جان او در معرض تلف است واحساسات جریحه‏دار شده اولیاى مقتول مى‏تواند او را به سرنوشت مقتول مبتلا نماید. توجه به این واقعیّت، هم جان خود او را حفظ خواهد کرد و هم جان کسى که قصد کشتن او را داشته است. بدیهى است که بازدارنده بودن این حکم، در صورتى است که امکان اجراى آن وجود داشته باشد و امکان اجراى این حکم پس از تحقّق شرایط قتل عمد اراده و اختیار اولیاى دم مى‏باشد. اولیاى دم یا راه عفو و گذشت یا راه قصاص را انتخاب مى‏کنند. در صورت اوّل، اگر چه جان قاتل محفوظ مى‏ماند و حیات براى او معنا پیدا مى‏کند، ولى این حیاتى که از تشریع و اجراى قصاص حاصل مى‏شود، نیست، بلکه حیاتى است که به عفو و گذشت اولیاى دم بستگى دارد، ولى اگر راه قصاص را در پیش گرفتند، در این صورت قاتل اگر چه حیات خود را از دست مى‏دهد، این تضمین کننده حیات براى تمامى مجرمین بالقوّه‏اى است که انتظار مى‏رود قانون قصاص بتواند آن‏ها را از عمل خود باز دارد و اگر حداقل یک نفر از اجراى قصاص درس عبرت بگیرد و از قتل صرف نظر کند، حیات خود و حیات کسى که اراده قتل او را داشته است را حفظ خواهد کرد و این حیاتى است که در اجراى قصاص نهفته است و تضمین کننده حیاتى است که از تشریع قصاص مورد نظر بوده است.مهم‏ترین دلیل براى اثبات این ادّعا که مصلحت اصلى قصاص در تشریع آن است، این است که اگر مصلحت واقعى و اصلى قصاص، فقط در اجراى آن بود و منحصراً با اجراى قصاص، هدف بازدارندگى یا تشفّى حاصل مى‏شد، مى‏بایست حکم قصاص به عنوان یک قانون الزامى و آمره تشریع مى‏گردید و کسى حق تعطیل نمودن آن را پیدا نمى‏کرد، در حالى که مى‏بینیم از دیدگاه اسلام، قصاص، نه تنها حق انحصارى اولیاى دم دانسته شده است، بلکه اگر غیر اولیاى دم، بدون اذن آن‏ها، قاتل را قصاص نمایند، خود مستحق قصاص خواهند شد.
البته آن قدر بر عفو و گذشت تأکید و اصرار شده است که بدون تردید مى‏توان گفت، عدم اجراى قصاص از طرف اولیاى مقتول، بیش از اجراى آن، مورد نظر قانون‏گذار اسلام بوده است. بنابراین، چگونه‏مى‏توان گفت که مصلحت مورد نظر قانون‏گذار اسلام از حکم قصاص، فقط در اجراى آن نهفته است، چون در این صورت باید بر اجراى آن و عدم عفو و گذشت تأکید مى‏نمود. البته این سخن به معناى آن نیست که اجراى قصاص، هیچ مصلحتى را به دنبال ندارد، بلکه اجراى آن، همان‏گونه که گفته شد مصلحت خاص خود را دارد و تضمین‏کننده مصلحت در تشریع نیز مى‏باشد. همین مصلحت که عده‏اى با دیدن جنازه قاتل، متنبه مى‏شوند و از نیّات مجرمانه خود منصرف مى‏گردند، در اجراى قصاص کافى است.
مبحث پنجم- قصاص و پیش‏گیرى از انتقام فردى (تشفّى مجنى علیه یا اولیاى دم)
بدون تردید جرایم علیه اشخاص، اعم از قتل، قطع عضو و ضرب و جرح، احساسات و عواطف مجنى‏علیه یا اولیاى او را جریحه‏دار مى‏کند و آن‏ها را به مقابله و برخورد با جانى وادار مى‏نماید. طبیعت انسان به گونه‏اى است که در مقابل هر عملى که منافى باخواسته‏ها و امیال و منافع او باشد، از خود عکس‏العمل نشان مى‏دهد و این بخش از طبیعت انسانى که اصطلاحاً قوه غضبیّه نامیده مى‏شود، در عین حال که ضامن بقا و استمرار حیات انسان است، مى‏تواند در صورت طغیان و سرکشى، آثار و نتایج سوئى را براى فرد و جامعه به دنبال داشته باشد. به همین دلیل، یکى از برنامه‏هاى تربیتى اسلام، کنترل و تعدیل این قوّه و قرار دادن آن در محدوده عقل و شرع است که در این صورت اصطلاحاً به آن شجاعت اطلاق مى‏شود. براین اساس، وقتى یکى از جرایم علیه اشخاص اتفاق مى‏اُفتد، مجنى‏علیه یا اولیاى او که این عمل را یک تهدید جدّى علیه منافع خود مى‏دانند، به مقابله بر مى‏خیزندو مى‏خواهند که به‏هر صورت آن را پاسخ دهندو این را حقّ خودمى‏دانند.