خلاقیت دانش آموزان، مکتب رفتارگرایی


Widget not in any sidebars
اساس نظریات مکتب رفتارگرایی نیز نشأت گرفته از تداعی گرایی است. اسکینر و سایر رفتارگراها از جمله وودمن (1981) رفتار خلاق را رفتاری می دانندکه از طریق تقویت های محیطی فراگرفته شده است. رفتارگرایان برای فرد در تولید خلاق حداقل نقش را قائلند. آن ها می گویند: محصول خلاق معمولاٌ از راه تغییرات تصادفی به دست می آید.
به این نظریه ایرادهایی وارد است از جمله اینکه بعضی مواقع تفکر خلاق بدون هیچ گونه تداعی شکل می گیرد. همچنین دیده شده که افراد با تجربه های مشابه وجود داشته اند که بعضی به نتیجه خلاق رسیده اند و دیگری هرگز موفق نمی شود؛ به عبارت دیگر رفتارگرایان تأکید بیش از حد به نقش محیط در تحقق خلاقیت افراد دارند.
2-1- 4- 3- 3- گشتالت و شناخت گرایی
اگر بگوییم اساس نظریات شناخت گرایی بر محور روان شناسی گشتالت است. بنابراین لازم است ابتدا دیدگاه گشتالت را مورد بحث قرار دهیم و سپس به نظریات شناختی بپردازیم.بنیان تفکر خلاق از دیدگاه گشتالت مبتنی بر کل گرایی است که پدیده ها را بر پایه ویژگی های کلی آن تبیین می کند. نظریات اساسی این مکتب پیرامون خلاقیت توسط ورتیمرمطرح شده است، او معتقد است که تفکر پیرامون حل مسئله باید شکل کلی داشته باشد، یعنی موقعیت به عنوان یک کل در نظر گرفته شود. ورتیمر علاوه بر تأکید بر این نکته چند شرط دیگر را گوشزد می کند که عبارتند از:
افراد باید با ذهن باز و بدون پیشدآوری با مسئله برخورد کنند.
تحت فشار عادات قرار نگیرند.
ماشینی عمل نکنند.
ارتباط متقابل ساختار و صورت مسئله را با تعمق در ریشه های آن تعیین کنند.
شناخت گرایان معتقدند آموزش خلاق زمانی محقق می گرد که معلم به دانش آموز کمک کند تا در یادگیری مطلب تازه، تجربه هایی که قبلاً آموخته است را به موضوع جدید منتقل نماید. تأکید شناخت گرایان بر استفاده از تجربه های قبلی در یادگیری است در حالی که نظریه گشتالت آن را کاملاً رد می کند.
مه یر(1984)، شناخت گرای معروف روی روش های آموزش خلاقیت تحقیقی انجام داد و این نکته ها را پیشنهاد نمود:
آموزش مطالب باید معنادار باشد.
آموزش باید مبتنی بر دانش قبلی دانش آموزان باشد.
روش های آموزش باید براساس فرآیندهای یادگیری فعال انجام گیرد.
ارزیابی نتایج یادگیری باید خلاقیت دانش آموزان را اندازه بگیرد و آزمون ها مبتنی بر حل مسئله خلاق باشد.
2-1- 4- 3- 4- انسان گرایی
انسان گرایی خلاقیت را تنها به امور خارق العاده نسبت نمی دهد و معتقد است همه افراد می توانند از قوای خلاق خویش بهره می گیرند. آن ها عقیده دارند که خلاقیت نه تنها دستاوردها بلکه فعالیت ها، فرآیندها و نگرش ها را هم در برمی گیرد. چنان که راجرز در تعریف خلاقیت می گوید: ظهور یک فرآیند ارتباطی نوظهور در علم که از یک سو از بی همتایی فرد سرچشمه می گیرد و از سوی دیگر از مواد، رویدادها، مردم یا اوضاع و احوال زندگی.
برمبنای نظریات انسان گرایان شرایط درونی خلاقیت را نمی توان تحمیل کرد همان گونه که نمی توان بذر کاشته شده را به زور رشد داد. کشاورز فقط می تواند شرایط مناسبی ایجاد کند تا بذر بنا به ویژگی های بالقوه اش رشد کند. برای رشد خلاقیت باید با ایجاد شرایط بیرونی امکان ظهور توانایی بالقوه افراد را فراهم نمود. شرایط اصلی در این زمینه آزادی و امنیت روانی است.
2-1- 4- 3- 5- مکتب روان سنجی
این مکتب به خلاقیت از زاویه آزمون ها می نگرد و تلاش می کند با مقیاس های کمّی، خلاقیت را در افراد اندازه گیری کند. بنابراین تعریف خلاقیت برحسب چگونگی عملکرد روی مواد یک دست بیان می شود. از پیشروان مهم این مکتب گیلفورد است، او خلاقیت را تفکر واگرا می داند. تفکر واگرا یک جستجوی ذهنی ای است که به دنبال تمام راه حل های ممکن برای یک مسئله است و در مقابل آن تفکر همگرایی قرار دارد که به دنبال یک جواب صحیح برای مسئله می گردد. هنگام حل مسئله فکر همگرا با دقت و در چهارچوب معینی و براساس اطلاعات مقدماتی به بررسی و نتیجه گیری می پردازد و راه حلی ارائه می نماید که اصولاً جدید نیست و قبلاً آزمون شده و در صحت آن نمی توان تردید کرد. اما تفکر واگرا راه های تازه ای برای حل مسئله پیشنهاد می کند. ملاک های موفقیت در این گونه تفکر، کلی و مبهم است و بیشتر وابسته به تنوع و تعداد راه حل های مطرح شده می باشد.
گیلفورد برای تفکر خلاق ویژگی هایی قائل است که آزمون های خویش را براساس آن تنظیم می کند:
سیالی(روانی): توانایی برقراری رابطه معنادار بین فکر، اندیشه و بیان است. این توانایی افراد را قادر می سازد راه حل های متعددی در حل مسئله ارائه دهند. به عبارتی دیگر روانی به کمیت پاسخ های فرد به یک مسئله مرتبط است. این ویژگی مبتنی بر این عقیده است که کمیت موجب کیفیت می گردد. به عنوان مثال توانایی ایجاد کلمات زیادی که با یک حرف شروع می شود.
اصالت(ابتکار): توانایی تفکر به شیوه غیر متداول و خلاف عادت رایج است که مبتنی بر ارائه جواب های غیرمعمول، عجیب و زیرکانه به مسائل است. به عنوان مثال داستانی کوتاه خوانده می شود و فرد باید عنوانی برای داستان ارائه کند، عناوینی ابتکاری و غیرمعمول نشانه فکر اصیل است.
انعطاف پذیری: توانایی تفکر به راه های مختلف برای حل مسئله جدید است. تفکر قابل انعطاف الگوهای جدیدی برای اندیشیدن طراحی می کند، مانند استفاده های مختلف از آجر یا یک شیء بی مصرف مانند قوطی کنسرو.
توانایی توجه به جزئیات در حین انجام یک فعالیت است. اندیشه بسط یافته به کل
یه جزئیات لازم برای یک طرح می پردازد و چیزی را از قلم نمی اندازد.