تداعی گرایی و رفتارگرایی، نظریه تداعی گرایی


Widget not in any sidebars
محصول خلاقیت می تواند به شکل یک اثر، ایده، راه حل، مشی یا هر چیز دیگری ظهورکند؛
محصول خلاقیت پدیده ای نو و جدید است (نوآوری)؛
محصول خلاقیت علاوه بر جدید بودن دارای ارزش نیز هست؛
خلاقیت یک توانایی عمومی است و در همه افراد کم و بیش وجود دارد؛
خلاقیت قابل پرورش است و با محیط اجتماعی ارتباط مستقیم دارد(علیرضایی و تولّایی، 1387).
2-1-4- 2- تکنیک های ایجاد خلاقیت
تافلر مهمترین فعالیت و راه رویارویی با تحولات عظیم و زندگی آینده را برای پذیرش تغییر، آموزشمی داند. آموزش مؤثر و پرمایه به افراد کمک می کند تا آنها بتوانند به رشد و توانایی کافی در شغل خود دست یابند و با کارایی بیشتری کار کنند. مدیران باید بدانند که یکی از هدف های مهم آموزش، در محیط پرتلاطم و متغیر کنونی، آموختن شیوه های خلاقیت است. بدین منظور می توان از طریق آموزش، کارکنان را به تفکر عادت داد و در نتیجه این تفکر به صورت یک فرهنگ سازمانی در لایه های مختلف سازمان رسوخ کرده و در اجرای راهبردهای سازمان تأثیر کلی و دائمی می گذارد(به نقل از علیرضایی و تولایی، 1387).
برای اینکه خلاقیت در سازمان ایجاد و پرورش یابد بایستی فنون و تکنیک هایی رعایت گردد. محققان مختلف فنونی را برای این منظور ذکر کرده اند که در ادامه به مهمترین آنها اشاره می شود:
یورش فکری یا طوفان مغزی: این تکنیک را نخستین بار دکتر الکس اس اسبورن مطرح کرد و چنان مورد استفاده و استقبال مردم و سازمان ها در غرب قرار گرفت که جزئی از زندگی آنها شد. یورش فکری در واژه نامه بین المللی وبستر چنین تعریف شده است: اجرای یک تکنیک گردهمایی که از طریق آن گروهی می کوشند برای حل یک مسئله به خصوص با انباشتن تمام ایده هایی که در یک جا به وسیله اعضاء ارائه می گردد راه حلی بیابند. یعنی هیچ انتقادی از هیچ ایده ای جایز نیست. هرچه تعداد ایده ها بیشتر باشد بهتر است. کیفیت ایده ها بعداً مورد توجه قرار می گیرد. افراد به ترکیب کردن ایده ها تشویق می شوند و از آنها خواسته می شود که نسبت به ایده های دیگران اشراف پیدا کنند(محمدپناه).
گروه اسمی: نام تکنیکی است که تا حدودی در صنعت رواج یافته است. فرآیند تصمیم گیری در این تکنیک متشکل از پنج مرحله است:
اعضای گروه دور یک میز جمع می شوند و موضوع تصمیم گیری به صورت کتبی به هر یک از اعضا داده می شود و آنها چگونگی حل مسئله را می نویسند؛
هریک از اعضا به نوبه خود یک عقیده را به گروه ارائه می دهد؛
عقاید ثبت شده در گروه به بحث گذارده می شود تا مفاهیم برای ارزیابی روشن تر و کامل تر شود؛
هریک از اعضاء مستقلاً و مخفیانه عقاید را درجه بندی می کنند؛
تصمیم گروه آن تصمیمی خواهد بود که در مجموع بیشترین امتیاز را به دست آورده باشد(علیرضایی و تولایی، 1387).
فن دلفای: این روش براساس الهام گاه دلفای در یونان باستان نام گذاری شده و توسط دالکی و همکارانش در سال 1950 معرفی گردید ولی اخیراً به عنوان یک فن رهیافت مورد توجه بسیار واقع شده است (لوتانز، 1995). در فن دلفای ابتدا پرسشنامه ای توسط فرد یا گروه کوچکی تدوین و به کارشناسان مربوطه، که تبحر خاصی در مورد مسئله دارند، – و گروه بزرگتری را تشکیل می دهند- ارائه می گردد. پس از تکمیل پرسشنامه توسط کارشناسان، نتایج مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. هم زمان نیز نتایج پاسخ اصلی به آنها داده می شود تا در صورت لزوم نظرات خود را تعدیل نمایند. این روش به دفعات (معمولاً چهار بار) تکرار می شود تا پاسخ دهندگان، دیگر تمایلی برای تعدیل جواب های خود نداشته و نهایتاً توافق عمومی حاصل شود )مدنی پور و شهرآرای، 1393).
مغزنویسی: در این روش به اعضای گروه یک مسئله داده می شود و از آنها خواسته می شود که افکارشان را بدون هرگونه بحث و تبادل نظر بر روی کاغذ بنویسند. نوشته ها امضاء نمی شود و با دیگر افراد گروه که ایده ارائه کرده اند تعویض می گردد تا کلیه ی اعضاء فرصت آشنایی با ایده ها را پیدا کنند (مدنی پور و شهرآرای، 1393)
2-1- 4- 3- مکاتب خلاقیت
2-1- 4- 3- 1- مکتب روان کاوی و روان کاوی جدید
از دیدگاه روانکاوی، خلاقیت در نتیجه تعارضی است که در ذهن ناخودآگاه ایجاد شده است. ذهن ناخودآگاه تلاش می کند تا راه حلی برای تعارض بیابد. اگر راه حل با بخش خودآگاه یا “خود” هماهنگی داشته باشد، می تواند راه حلی خلاق آمیز باشد، اما اگر با بخش آگاه در تضاد باشد منجربه بیماری روانی می گردد.
بنابراین از دیدگاه روان کاوی خلاقیت و بیماری های روانی از یک منبع نشأت می گیرند. با این تفاوت که فرد خلاق بر ناخودآگاه خویش کنترل معقولی دارد. اما بیمار روانی در کنترل رفتار ناخودآگاه دچار افراط و تفریط شدیدی است. با کنترل زیاد، رفتار قالب می شود و با رها نمودن کنترل دچار بی اختیاری در رفتار می گردد، در حالت دوم اغلب فرد دچار توهم و رویاپردازی می شود. فروید می گوید افراد خلاق نیازهای ارضا نشده قویدارند، اما آنها می توانند نیازهای خود را از طریق هنر برآورده سازند. آفرینش گری وسیله ای برای کاهش تنش است.
روانکاوان جدید معتقدند که خلاقیت از ذهن نیمه آگاه نشأت می گیرد که “خود” فعالیتی ندارد، ذهن نیمه آگاه مشغول است. ذهن نیمه آگاه برای مدتی باید از “آگاه” و ناخودآگاه آسوده باشد تا به جمع آوری ایده های تازه بپردازد و خلاقیت ظهور یابد.
2-1- 4- 3- 2- تداعی گرایی و رفتارگرایی
برطبق نظریه تداعی گرایی ارتباط دو ایده منجربه تفکّر می گردد، وقتی ایده ای در ذهن باشد، ایده مشابه آن به دنبال آن خواهد آمد. بنابراین وقتی فرد با مسئله ای روبرو می شود با تداعی اطلاعات قبلی که در ذهن دارد به ایده تازه ای برای حل مسئله دست می یابد، پس می توان گفت خلاقیت هر چه فعال نمودن تداعی ها و ارتباط ذهنی است. بنابراین تداعی بیشتر منجربه خلاقیت بیشتر می گردد.تداعی گرایان معتقدند هرچه تداعی ها بیشتر باشد شانس یافتن راه حل خلاق بیشتر می شود. فرد از بین ترکیبات زیاد از عناصری که ایجاد نموده به انتخاب جواب ابتکاری دست می زند.