تحقیق درباره مالیات بر درآمد و مودیان مالیاتی


Widget not in any sidebars

سطح پیچیدگی به عوامل متعددی نظیر پایه های مالیاتی، ساختار نرخهای مالیاتی، کسورات قانونی، معافیت ها، مشوقهای مالیاتی، جرایم مالیاتی و به طور کلی به مؤلفههای ساختاری قانون مالیات و نیز به ویژگیهای اداری مالیات ستانی بستگی دارد. معافیتها، کسورات و یا اعتبار مالیاتی اگرچه پیچیدگی کمتری ایجاد میکنند اما اگر به صورت هدفمند تعریف روشنی از مالیات دهندگان و فعالیتهای آنها ارائه شود، ممکن است از نظر تمکین مشکلاتی ایجاد نماید. سرانجام، روشهای مختلف اداره و یا مدیریت مالیاتها نیز در افزایش پیچیدگی مالیات تاثیر دارد. به طور کلی پیچیدگی سیستم مالیاتی حاصل طیف وسیعی از فشارهای داخلی و خارجی برای توسعه، اجرا و مدیریت سیاست مالیاتی است. دو گروه از عوامل عمومی و خصوصی در توضیح علل پیچیده بودن ( مالیاتها و به تبع آن یافتن راههای ساده سازی آن وجود دارد( 2002 ، AICPA)
2-7-7اثرات کاهش پیچیدگی مالیاتی
1)حفظ طرح موجود مالیاتی ولیکن ارائه آن بصورتی که پیچیدگی کمتر باشد-با کاهش پیچیدگی کارکردی برای مثال با نوشتن قوانین/راهنما بصورتی ساده تر برای فهم و حذف پیچیدگی های اطلاعاتی ناملزوم.
2) حفظ اهداف مورد نظر سیستم مالیاتی ولی دستیابی به آنها از روشی با پیچیدگی کمتر-با کاهش پیچیدگی طراحی غیر ملزوم.(الف ،2012)
هزینه های تمکین شامل؛ مدت زمانی است که مؤدیان برای آماده سازی و پر کردنفرمهای مالیاتی، یادگیری قوانین مالیاتی و نیز ثبت و نگهداری فعالیتهای مالی خود برای مقاصد مالیاتیصرف میکنند.این هزینه ها همچنین شامل هر نوع مخارج پولی است که مؤدیان به منظور امتناع و فرار مالیاتی، آماده سازی فرمها و اظهارنامه مالیاتی و پرداخت مالیات توسط دیگران، پاسخ به حسابرسا نرداخت مینمایند(زایر ،1388)
. هزینه های اداری اگر چه بر دولت تحمیل میشود، این هزینه ها نیز سرانجام بر دوش افراد و شرکتها میافتد. این هزینه ها، شامل بودجه جمع آوری و وصول مالیات توسط ادارات مالیاتی و بودجه مرتبط با مالیات سایر دستگاههای است که به اداره مالیاتی در برنامه های شناسایی و وصول مالیات کمک می کنند از اینرو، بااندازه گیری با تعریف پیچیدگی به میتوان با معیار کمی سیستمهای مالیاتی مختلف را با یکدیگر مقایسه و نیز جنبه های مختلف یک سیستم مالیاتی خاص و تاثیراتی که بر عدالت، کارایی و درآمد مالیاتی دارد، ارزیابی کرد.
2-7-8 اندازه گیری پیچیدگی مالیاتی
در اندازه گیری پیچیدگی سیستم مالیاتی میتوان گفت موارد زیر اندازه گیری می شوند
1) پیچیدگی سیستم مالیاتی. مقیاسی برای اندازه گیری پیچیدگی در طراحی و پیچیدگی کارکردی. هر دو مشکلات مفهومی وعملی ای را برای ساخت شاخص های مستقیم ایجاد می کنند. بخصوص اگر می خواستیم پیچیدگی غیر ملزوم سیستم را بسنجیم.
2) دوم اندازه گیری مخارج پیچیدگی است. در حالیکه اقتصاد دانان ابزارهایی برای سنجش مخارج تحریفی سیستم مالیاتی و تمکین دارند اندازه گیری بخش هایی که مستقیما به پیچیدگی مربوط می شود مشکل است. اندازه گیری ابعاد مختلف پیچیدگی بصورت مستقیم مشکلات مفهومی و عملی ای را بوجود می اورد.(الف ،2014)
2-7-9 شاخصهای سنجش پیچیدگی
دفتر آسانسازی مالیاتی روشی اولیه برای رویکردی به قانونگذاری مالیاتی در انگلستان ارائه کرده است. این دفتر قانونگذاری مالیاتی را به بیش از 100 ناحیه گسترده تقسیم بندی کرده است که مالیات بر درآمد خود به 20 ناحیه تقسیم بندی می شود. آنها سعی کردند هر ناحیه را مقابل 15 عامل جداگانه که نمایانگیر پیچیدگی هستند نمره گذاری کنند. در نتیجه هر ناحیه از مالیات امتیازی جهت پیچیدگی دریافت کرد که توسط آن توانستند میزان پیچیدگی نواحی را رتبه بندی کنند.(جونز ورایس ،2014)
شاخص پیچیدگی به هر ناحیه ده عامل پیچیدگی را اختصاص می دهد و آنها را ترکیب کرده تا دو امتیاز متفاوت بین 1 تا 10 کسب شود. اولی برای پیچیدگی داخلی و دومی برای اثر پیچیدگی (بطورگسترده مخارج منابع). انتخاب عوامل پیچیدگی و وزن آنها برای نتیجه گیری از اهمیت خاص برخوردارند. در این رویکرد می بایست توجه داشت که رتبه بندیها بروندادی قضاوتی بوده و یگ گروه از افراد ماهر وزنه ها را اختصاص داده اند. اندازه گیری عوامل مشکل بوده و درنتیجه ارزشی ذهنی بین 1 تا 5 به آنها تعلق گرفته است که 1 نشانه سادگی و 5 پیچیدگی می باشد. این قضاوتهای ذهنی یا فردی در رسیدن به موفقیت مدل ضروری بوده و از طریق آزمودن شاخص یا سناریویی همراه در میان گذاشتن آن با پانل آسانسازی مالیاتی و دفتر مالیات و گمرک و افراد متخصص در امور مالیاتی دیگر صورت گرفته است. رتبه بندی داوری شده بصورت تمرینی جهت توافق بین افراد متخصص ارائه می شود. این شاخص پیچیدگی در مرحله تکمیل بوده و هنوز به مرحله ای مورد نظر نرسیده است. (جونز ورابس ،2012)
در این بخش بعنوان نمونه یک ابزار سنجش پیچیدگی ساخته شده توسط دفتر آسانسازی مالیاتی ارائه می شود.:
این شاخص جالب توجه است به جهت اینکه سعی در تمایز بین پیچیدگی داخلی یا بنیادی سیستم مالیاتی از اثر آن بر روی مودیان می نماید. این دفتر دو شاخص متفاوت –یکی برای هر جزﺀ پیچیدگی-ارائه می کند.
● پیچیدگی بنیادی که میزان پیچیدگی داخلی موجود در ساختار مالیات را شامل می شود و متشکل از طراحی سیاست ها و قانون گذاری می باشد. این مورد در برگیرنده نرخ تغییر در قانون مالیاتی و مدت زمان قانون می شود.
● اثر پیچیدگی نشان دهنده ترکیبی از مخارج تمکین به هر مودیان مالیاتی و مخارج اجماع برای کلیه مودیانها می شود. این مورد از پیچیدگی بنیادی متفاوت بوده که حاصل از نقش ایفا شده توسط اجرای سیاست ها می باشد. اگرچه پیچیدگی بنیادی می تواند بر اثر پیچیدگی تاثیر گذار باشد (برای مثال با ساختار دهی به یک مورد مالیاتی بصورتی که در مودیانهای بیشتری کاربرد داشته باشد).(ترن واونز،2013)
در حال حاضر روش دفتر آسانسازی مالیاتی(2013) 10 شاخص پیچیدگی را مورد استفاده قرار می دهد:
شش مورد برای سنجش پیچیدگی بنیادی
چهار مورد برای سنجش اثر پیچیدگی
سنجش پیچیدگی بنیادی
در ذیل به توصیف شش مورد اول پرداخته می شود
پیچیدگی سیاست گذاری
1) تعداد معافیت ها و تعداد کاهش های مالیاتی-افراد بسیاری متذکر شده اند که بسیاری از پیچیدگی موجود در یک سیستم مالیاتی ناشی از وجود کاهشهای مالیاتی و موارد خاص می باشد. افزایش تعداد معافیت ها سبب افزایش پیچیدگی در محاسبه اینکه مودیان از مالیات معاف است یا نه می شود. کاهش در تعداد مودیان های تحت تاثیر در ابزار سنجش دیگری تحت عنوان اثر پیچیدگی منعکس شده است. این اعداد از لیست معافیت های مالیاتی اداره آسانسازی مالیاتی گرفته شده اند و به روز می باشند که شامل قانونگذاری تا زمان ماده امور مالی سال 2013 می باشد.
2) تعداد ماده های امور مالی همراه تغییرات اعمال شده در این ناحیه (از سال 2000)-تغییر بطور قابل توجهی بر پیچیدگی اثر می گذارد. بهتر است که این مورد بعنوان پیچیدگی سیاست گذاری بجای قانون گذاری تلقی شود زیرا که بسیاری از تغییرات اعمال شده بر ماده های امور مالی بدلیل تغییر سیاست گذاری می باشند.(ج.نز ،2014)
اونز (2013) پیشنهاد داده است که تعداد مواد امور مالی به تنهایی ابزار سنجش مناسبی برای پیچیدگی تغییر نمی باشد زیرا که کیفیت تغییر را در بر نمی گیرد. برای مثال اطلاعات بی وقفه نشان دهنده تغییر رفتار قابل توجه در کارکنان بوده ولیکن قانون گذاری تنها در یک ماده امور مالی به اجرا گذاشته شده است. ولیکن ابزار سنجش نسبتا ساده ای بوده و غالبا بعنوان عاملی مهم در زمینه پیچیدگی توسط مشاورین مالیاتی و تجاری عنوان می شود.
دلیلی برای انتخاب سال 2000 بعنوان سال پایه وجود ندارد و حجم تغییر را می توان در زمانی کوتاهتر یا طولانی تر ارزیابی کرد. نظر دفتر آسانسازی مالیاتی بر آنست که زمانی نسبتا طولانی-بیش از 10 سال- مورد نیاز است ولیکن با توسعه شاخص نیاز به استاندارد کردن در طی زمانی که گذشته است می باشد. این تعداد سال احتمالا حد بالایی است که یک تجارت می بایست در زمینه مسائل باز مالیاتی در نظر بگیرد و مهمتر اینکه زمانی مناسب برای یک متخصص مالیاتی جهت حفظ اطلاعات می باشد.