تحقیق با موضوع توانایی ایجاد انگیزه و توانایی ادراک شده


Widget not in any sidebars

2-2 نگاهی بر پیشینه ی امید
در علم روان شناسی سالیان سال، دیدگاه‌های سنتی ، روانکاوی، رفتار گرایی و … غالب بوده است و ‌تقریباً روان شناسان بر آسیب شناسی رفتار، عملکرد و درمان متمرکز بوده اند،‌ شکل گیری انجمن‌های روان شناسی و روانپزشکی و تألیف کتبی چون مجموعه نشانگان بالینی اختلالات روانی و نیز توسعه بیمارستان های روانی گواهی آشکار بر این مدعاست. در قرن بیستم میلادی محقق و روان شناس آمریکایی، مارتین سلیگمن ناخرسندی خود را از این تئوری های غالب ابراز کرد.
وی اذعان کرد که بشر کلکسیونی از درد، رنج ، غصه و بیماری‌های گوناگون نیست، بلکه دیدگاه‌های خوشبینانه تری برای تبیین رفتار آدمی می‌توان یافت. این آغاز حرکتی به سوی روان شناسی مثبت بود. سلیگمن وسیزن میهالی(2000) بر این باورند که هدف روان شناسی مثبت، حرکت از دیدگاه تکراری آسیب شناسی غالب، به سمت تمرکز بر شیوه‌های ایجاد توانمندی‌های مثبت و صفاتی است که افراد، سازمان‌ها و جوامع را قادر به شکوفایی و موفقیت می‌سازد.
موضوعات روان شناسی مثبت شامل سلامت، لذت، شادی،‌ امید و …است و در سطح فردی شامل ویژگی‌های شخصی مثبت، ظرفیت عاشق شدن و دوست داشتن، شجاعت، شهامت، مهارت‌های بین فردی، توانمندی‌های زیبایی شناسی، بخشش، گذشت، نوع دوستی و خردمندی است و در نهایت در سطح گروهی شامل مسئولیت پذیری، شهروند خوب بودن،‌ تحمل، وجدان کاری و … می‌باشد(گیلهام و سلیگمن، 1999، به نقل از سلیگمن و سیزن میهالی، 2000).
مبحث امید در حوزۀ روان شناسی، سال ها مورد بی توجهی قرار گرفته بود. با اینکه ایده ی امید ازآغاز آفرینش آدمی وجود داشته است، بررسی علمی آن پیشینه ای چندان طولانی ندارد. در سال های 1950 تا 1960، امید به شکل رسمی و با رو یکردی علمی بررسی شد و برخی افراد مانند فرانک و سمینتون به این نتیجه رسیدند چنانچه افکار و هیجان های منفی، موجت تضعیف سلامت روان شوند، می توان از فرایند های مثبتی مانند امید به عنوان متغیری برای افزایش سلامت روان انسان ها استفاده کرد. در این دوره، روان شناسی سلامت هم رشد خود را آغاز کرد و کم کم روح زمان نسبت به امید و سازه های مشابه آن آماده شد؛ بسیاری از محققان در رشته های مختلف از پرستاری گرفته تا روان شناسی و… نظریه هایی دربارۀ امید عرضه کردند. از آنجا که این افراد از پژوهش های یکدیگر آگاه نبودند، دیدگاه یا نظریه ای منسجم وجود نداشت تا درباره ی آن تحقیقی صورت گیرد. اسنایدر از جمله کسانی بود که به درخواست منینگر، امید را به شکل علمی بررسی کرد تا اینکه در سال 1990 میلادی، نظریه خود را با عنوان نظریه امید مطرح کرد. پس از آن، این سازه مورد توجه محققان و متخصصان قرار گرفت(اسنایدر،2000 ). اسنایدر 23 عنوان کتاب در حوزه روان شناسی مثبت تألیف کرده است که از میان آن ها، شش کتاب به موضوع نظریۀ امید اختصاص یافته است.
امید نیروی قابل توجهی است که، بررسی نظری و کاربردی آن در جهت بهبود عملکرد به خصوص برای محیط‌های آشفته امروزی مورد نیاز است(سلیگمن ،کاسلو، آلوی، پیترسون،تنن باوم و آبرامسون، ‌1984).
3-2 تعریف امید
برای امید تعاریف متعددی ارئه شده است. نیرویی لازم برای زندگی ای پویا(نووتنی،1989)؛ اهمیت حمایت شدن از سوی دیگران(بلند و دارلینگتون، 2002)؛ برقراری ارتباط نزدیک با ارزش های شخصی و اهداف(هاملستین و روث،2002)؛ توان دنبال کردن کارهای روزانه(چرانک، استانگلینی و اسلاد،2008) و امید را اساس پشتکار افراد دانسته اند(اسنایدر، لاپوینته، کراسون و ایرلی،1998). فرانک(1968-1975) امید را به‌عنوان یک فرایند مشترک در رویکرد درمانی مفهوم‌سازی کرد(لاینلی و ژوزف،2004). بروینکس و ماله (2005)، پایرو (1994) و ارنست بلاچ (1986) نشان دادند که در واقع اکثر مردم امید را به‌عنوان یک هیجان توصیف می‌کنند(بهاری، 1390). اوی ریل، کاتلینو چاون(2004) این مفهوم را حالت شناختی تعریف کرده و بیان می‌کنند وقتی اهداف دارای ویژگی‌های دست‌یافتنی، تحت کنترل، مهم، جامعه‌پذیر و اخلاقی باشند، امید شکل می‌گیرد(به نقل از اسنایدر، شان و لوپز،2007).
4-2 نظریه امید اسنایدر
زیر بنای فکری نظریه امید، به آثار ارائه شده از سوی کاتلین و چان(1990) و استوتلند(1969) بر می گردد که در آن، امید به عنوان انتظار فرد برای موفقیت در دستیابی به هدف، تعریف شده است. این انتظار، خود دارای دو بُعد گذرگاه و عامل است؛ یعنی عامل + گذرگاه = امید(اسنایدر،2000).
اسنایدر؛ امید را سازه ای شامل دو بعد دانسته است، یکی توانایی طراحی گذرگاه هایی به سوی هدف های مطلوب با وجود موانع، و دیگری توانایی ایجاد انگیزه برای شروع و تداوم حرکت در این گذرگاه ها(کار، 1385). همان طور که در این تعریف، مشخص است، نظریۀ امید اساس نظریه های شناختی است؛ به دیگر سخن، فرایندی شناختی است که تبعاتی هیجانی دارد(اسنایدر، 2002)؛ بنابراین، طبق این نظریه، امید یک هیجان انفعالی نیست که تنها در لحظه های تاریک زندگی پدیدار شود بلکه فرایندی شناختی است که افراد به وسیله ی آن به صورت فعال برای دست یابی به اهدافشان تلاش می کنند. از نظر اسنایدر، امید فرایندی است که طی آن، فرد هدف های خود را تعیین می کند، راه کار هایی برای رسیدن به آن ها می سازد و انگیزۀ لازم را برای اجرای این راه کار ها ایجاد و در طول مسیر حفظ می کند( اسنایدر، 1994).
1-4-2 ابعاد امید در نظریه اسنایدر
1-1-4-2 اهداف
نظریه ی امید بر مبنای ضرورت هدف ها بنا شده و هدف، یکی از ابعاد کلیدی این نظریه است. تقریبا تمام آنچه یک فرد انجام می دهد، به سمت دست یابی به هدفی است و شامل هر چیزی است که خود فرد مایل است به آن برسد و آن را انجام دهد، یا اینکه آن را تجربه یا ایجاد کند. هدف ها نیروی محرک هر رفتاری هستند و می توانند در دامنه ای گسترده، از حرکتی ساده برای بیدار شدن در هنگام شنیدن زنگ ساعت تا تعمیر بخشی از یک هواپیما و گاه به پیچیدگی کسب یک مدرک دانشگاهی قرار داشته باشند(ولز، 2005). از طرفی در نظریه امید، هدف ها منبع اصلی هیجان هستند. هیجان مثبت، ناشی از دست یابی به هدف یا تصور نزدیک شدن به آن است؛ در حالی که هیجان منفی، ناشی از شکست در دست یابی به هدف یا تصور دور شدن از آن است. با توجه به وجود این پیوند بین دست یابی به هدف و عاطفه ی مثبت، ممکن است به نظر برسد که بهترین راه کار، تعیین هدف های آسان و دست یافتنی است؛ اما افراد دارای امید بالا، معمولاً به دنبال هدف هایی هستند که میزانی از عدم قطعیت و یا سطح دشواری متوسط داشته باشند؛ یعنی اندکی دشوار تر از هدف های قبلی شان باشند(اسنایدر،2002). هدف ها باید دارای ارزش کافی باشند تا تفکر هشیار فرد را به خود مشغول کنند. هدف های امیدوارانه، دارای مقداری از عدم قطعیت هستند و هدف هایی که احتمال دست یابی به آن ها صد در صد باشد، نیازمند امید نیستند. از آن سوی، هدف هایی که احتمال دست یابی به آن ها صفر باشد نیز مستلزم امید نیستند(اسنایدر،2000). بنابراین، طبق این نظریه، بهترین هدف ها آن هایی هستند که انگیزۀ فرد را افزایش دهند و پایدار باشند؛ یعنی به صورت دقیق مشخص شوند، میزان دشواری متوسط داشته باشند و در آینده ای نزدیک، به وقوع بپیوندند(ولز، 2005؛ به نقل از علاءالدینی،1387).
2-1-4-2 تفکر گذرگاه )مسیر های رسیدن به هدف(
این گونه تفکر، عبارت است از توانایی ادراک شده ی فرد برای شناسایی و ایجاد مسیرهایی به سمت هدف(اسنایدر، 1994). از آنجا که ممکن است برخی طر ح ها با شکست مواجه شوند، افراد دارای امید زیاد، برای مقابله با موانع احتمالی، چندین گذرگاه را در نظر می گیرند. شایان ذکر است که آثار سودمند امید، تنها ناشی از توانایی واقعی در ایجاد گذرگاه ها نیست؛ بلکه نتیجۀ این ادراک است که در صورت لزوم می توان چنین گذرگاه هایی را تولید کرد(اسنایدر،1994).
3-1-4-2 تفکر عامل
این گونه تفکر، بُعدی انگیزشی برای به حرکت در آوردنِ فرد در مسیرهای تعیین شده برای رسیدن به هدف است. اسنایدر وهمکاران(1991) تفکر عامل را نه تنها انرژی روانی متمرکز بر هدف، بلکه احساس مصمم بودن در دست یابی به هدف تعریف کرده اند. از نظر آن ها، این نوع انگیزه ی متمرکز بر هدف، در جمله هایی همچون “من می توانم این کار را انجام دهم”، “من به آن خواهم رسید” و… نمایان می شود. این مفهوم بسیار شبیه به انگیزه است؛ به اضافه ی باور به این مسئله که با تلاش و توانایی می توان به هدف رسید. همچنین طبق نظریۀ امید در روان شناسی، در طول درمان، تفکر عامل( انگیزه)، به دو شیوۀ متفاوت افزایش می یابد: یا به طور مستقیم هدف قرار می گیرد ویا به طور غیر مستقیم، با افزایش تفکر گذرگاه تقویت می شود(اسنایدر، 2000، به نقل از علاء الدینی،1387). از سویی دیگر، روا ن شناسان معتقدند آدمی بدان سبب به رفتاری اقدام می کند که انتظار دارد آن رفتار، به روی دادی مطلوب به نام هدف منجر شو(انگیزش مثبت) ویا از روی دادی نامطلوب جلوگیری کند؛ در نظریه امید، بیشتر بر انگیزش مثبت تأکید می شود و از انگیزش منفی سخنی گفته نمی شود(فلدمن و اسنایدر،2005).
2-4-2 نقش موانع در پرورش امید
برای داشتن تفکری امیدوارانه باید یاد بگیریم چطور با موانع روبرو شویم و بدین منظور باید گذرگاه هایی مختلف را در نظر بگیریم؛ به عبارت دیگر، تفکر امیدوارانه با غلبه بر موانع ایجاد می شود؛ پس موانع، لزوماً از زندگی حذف نمی شوند و حتی می توانند باعث ارزشمند تر شدن هدف شوند(اسنایدر،2000).
به طور کلی، وجود موانع در راه رسیدن به هدف، ممکن است برخی واکنش های هیجانی منفی را ایجاد کند؛ اما این واکنش ها در همۀ افراد، یکسان نیست و افراد دارای امید زیاد، به دلیل ایجاد راه های جایگزین برای رسیدن به هدف، پاسخ های هیجانی سازگار تری می دهند؛ حتی زمانی که دست یابی به هدف اصلی امکان پذیر نمی باشد، از هدف های جایگزین استفاده می کنند(اسنایدر، 1994). آن ها در هریک از حیطه های زندگی خود، چندین هدف را مشخص می کنند و به این ترتیب، هنگام رویارویی با موانع می توانند انعطاف پذیر باشند، به دنبال هدفی دیگر بروند یا بر دیگر حیطه های زندگی خود تأکید کنند. افراد دارای امید کم، به روشنی نمی دانند چطور باید به هدف های خود برسند و هنگام رویارویی با موانع چگونه عمل کنند. در واقع، افراد امیدوار در نتیجۀ تجربه کردن سختی ها، به این باور رسیده اند که می توانند خود را با مشکلات و کاستی های بالقوه وفق دهند(اسنایدر، 2000). هنگام رویارویی با موانع، افراد از مرحله های روان شناختی خاصی می گذرند که در همۀ انسا نها، طبق الگویی خاص ایجاد نمی شوند؛ اما به طور کلی، فرد از امید به سمت خشم، از خشم به سمت ناامیدی و از ناامیدی به سمت بی احساسی پیش می رود(اسنایدر،1994). خشم، ابتدایی ترین واکنش در رویارویی با مانع است. در این مرحله، هنوز انرژی برای پی گیری هدف ها وجود دارد؛ گر چه لزوماً مؤثر نیست. در مرحله ی ناامیدی، فرد هنوز بر هدف های خود متمرکز است؛ اما برای غلبه بر موانع، احساس ناتوانی می کند. افراد از جهت تجربه ی احساس ناامیدی، با یکدیگر متفاوت اند، برخی به آسانی دچار این حالت می شوند؛ مثلاً هنگام وقوع روی داد های ظاهراً بی ضرر، مانند گم کردن دسته کلید یا مشاجره ای هر چند کوتاه با همسر خود ناامید می شوند. آن ها مسائل را به گونه ای ادراک می کنند که باعث ایجاد احساس بی کفایتی در آن ها می شود و منابع روان شناختی، آن ها را تحت تأثیر قرار می دهد؛ علاوه بر این، چنین افرادی ممکن است به دلیل نداشتن مهارت یا دانش لازم برای چگونگی حل مسئله، دچار ناامیدی نیز شوند(اسنایدر، 2000). این گونه افراد وقتی به خود می آیند که همۀ کوشش هایشان برای رسیدن به هدف، با شکست مواجه شده است؛ بدین سبب، دچار بی احساسی می شوند و از پیگیری همه هدف هایشان باز می مانند(اسنایدر، 1994).
بی احساسی، یعنی نداشتن علاقه، توجه، احساس و هیجان، یک حالت منفعل نباتی است. از نظر اسنایدر، بی احساسی، فاجعه ای مصیبت بار است که در آن فرد احساس لذت خود و به صورت کلی تر، هر گونه احتمال مشترک بالقوه با دیگران را از دست می دهد(اسنایدر،2000). حرکت در مسیر امید تا بی احساسی، به میزان امید فرد و اهمیت هدف بستگی دارد(اسنایدر، 1994).