امنیت عاطفی و انتخاب و مسئولیت


Widget not in any sidebars

زندگی شخص برخوردار از سلامت روانی ، دارای جهت یافتگی است بنابراین شخص سالم کسی است که دستگاه روانی او حداقل تنش را داشته باشد و چنین فردی معمولاً روابط اجتماعی انعطاف پذیر واقعی و اعتماد آمیز دارد( کورسینی ، 1973).
گوردون آلپورت
به نظر آلپورت روان نژندی ، پیامد نقصان و کمبود سلامت روانی است. رفتار فرد سالم ، جهت گیری خودآگاهانه دارد و با بینش و بصیرت و خودمختاری همراه است و انگیزش این افراد بیشتر در آینده ریشه دارد.
از دیدگاه آلپورت ویژگیهای خاص شخصیت سالم عبارت است از :
گسترش مفهوم خود : در ابتدا خود، تنها معطوف به فرد است ، اما با افزایش تجربه ، خود وسعت می یابد و ارزش های مجرد و آرمانها را در بر می گیرد. هرچه شخصی با فعالیتها ، مردم و اندیشه های متنوع تری در ارتباط باشد ، از سلامت روانی بیشتری برخوردار میشود.
ارتباط صمیمانه خود با دیگران : شخصی که از نظر روانی سالم است ، می تواند به پدر و مادر ، فرزندان ، همسر یا دوستان نزدیکش ، صمیمیت (عشق و محبت) نشان دهد. این توانایی ، حاصل پرورش کامل مفهوم گسترش خود است.
امنیت عاطفی : اشخاص سالم از احساس ترس و ناامنی آزاد نیستند ولی کمتر حس میکنند که در معرض تهدید هستند و بهتر از روان نژندها می توانند با مشکلات کنار بیایند. (کورسینی ، 1973).
اریک فروم
فروم (1968) معتقد است که شخصیت انسان ، ساخته و پرداخته ” فرهنگ ” است و این فرهنگ است که می تواند مانع یا حامی رشد و کمال مثبت انسان باشد ، به این ترتیب که تلاش برای سلامت عاطفی ، استعداد فطری برای زندگی ، کوشش برای سازگاری و عشق ورزیدن ، در نهاد همه انسانها وجود دارد. ولی ظهور و شکوفایی این استعدادها ، مستلزم اجازه نیروهای اجتماعی و فرصت های محیطی و فرهنگی است. وی معتقد است که وابستگی و یگانگی با دیگران از لوازم سلامت روان شناختی است ، هر نوع رفتار نامعقول حتی جنون ، نتیجه عدم ارضای این نیاز است. فروم عقیده دارد که تفاوت شخصیت سالم و ناسالم ، در نوع نیازهای روانی نمی باشد ، بلکه در نحوه ارضای این نیازهاست. شخصیت سالم نیازهایش را از راه های معقول ، مولد ، بارور و خلاق ارضا می کند ، ولی انسان ناسالم آنها را از راه های نامعقول برآورده می کند. به اعتقاد فروم شخص سالم از نظر روانی کسی است که بهره ور بوده و از خود بیگانه نباشد ، پیوندش با جهان از راه عشق باشد ، از خرد خود برای دستیابی به حقایق عینی استفاده کند ، خود را شخصیت ” بی همتا ” بداند و در عین حال همبستگی خود را با دیگران حفظ کند و تا واپسین لحظات زندگی اش در حال ” تولد ” باشد و زندگی را موهبت پر ارزش تلقی نماید. سلامت روانی همرنگی فرد با جامعه نیست بلکه برعکس عبارت است از تعدیل و تطبیق جامعه برحسب نیازهای انسان. خودش و جهان را به شکل عمیق و واقع گرایانه ادراک می نماید ، حاکم بر سرنوشت خودش است ، دارای حس برادری و همکاری با همنوعان است. دارای هویت مشخص فردی ، مستقل و منحصر به فرد است( کورسینی، 1973).
کارل یونگ
فرآیندی که موجب یکپارچگی شخصیت است مزیت یافتن یا تحقق خود است این فرآیند خود‫شدن فرآیندی طبیعی است این گرایش چنان نیرومند است که یونگ آن را غریزه نامید. در انسان مزیت یافته هیچ یک از وجوه شخصیت مسلط نیست ، نه هوشیار و نه ناهشیار ، نه یک منش یا گرایش خاص و نه هیچ یک از سنخ های کهن ،بلکه همه آنها به توازنی هماهنگ رسیده اند. از طرف دیگر به نظر وی همه جنبه های شخصیت باید به یکپارچگی و هماهنگی دست یابند به طوری که همه آنها بتوانند بیان شوند. افراد سالم از شخصیتی برخوردارند که یونگ آن را شخصیت مشترک خوانده است چون دیگر هیچ جنبه شخصیت به تنهایی حاکم نیست. یکتایی فرد ناپدید می شود و دیگر چنین اشخاصی را نمی توان متعلق به یک سنخ روانی خاص دانست (آقاجانی ، 1381).
ویکتور فرانکل
فرانکل معتقد است که ماهیت وجودی انسان از سه عنصر معنویت ، آزادی انتخاب و مسئولیت فردی تشکیل شده است و سلامت روان ، مستلزم تجربه شخصی این سه عامل است و جستجوی معنا در زندگی ، تکلیفی مبارزه جویانه می باشد و ممکن است به جای کاهش تنش درونی آن را افزایش دهند و به همین دلیل ، شخصیت سالم ، تا حدود معینی ، دارای تنش است. زیرا این افراد ، پیوسته در تلاش برای دستیابی به هدفهایی هستند که به زندگی شان معنا می بخشد و همین او ، به زندگی آنها ، هیجان و شور و شوق می بخشد. اشخاص سالم از نظر فرانکل از خصایص زیر برخوردارند :
آزادی انتخاب عمل دارند.
شخصاً مسئولیت هدایت زندگی و سرنوشت خود را می پذیرند.
معلول نیروهای خارجی و بیرون از خود نیستند.
در زندگی معنایی مناسب خود یافته اند.
بر زندگیشان تسلط آگاهانه دارند.
به آینده می نگرند.
می توانند ارزش های آفریننده و تجربی یا گرایش را نمایان سازند.
تعهد و غرقه شدن در کار است
و بالاخره اینکه به هدفها و وظایف آتی توجه می کنند ، عشق هدف نهایی انسان است (کورسینی ، 1973).
کارل راجرز
الگوی راجرز(1963) از شخصیت سالم و سلامت روانی ، انسانی بسیار کارآمد و با کنش و کارکرد کامل است که از تمام توانایی ها و استعدادهای بالقوه اش بهره می گیرد و به همین دلیل ، وی در روش درمانی خود برخلاف فروید ، مسئولیت عمده تغییر شخصیت را بر عهده ” مراجع” (مددجو) می گذارد و ادراک تجربه آگاهانه را معیار نهایی انسان سالم می داند( هال ولیندزلی ، 1970) طبق نظر راجرز ، سلامت روان ، یک فرآیند است ، نه یک حالت ، یک مسیر است ، نه یک مقصد و این فرآیند مشکل و گاهی نیز دردناک بوده و مستلزم آن است که فرد بطور مستمر ، توانایی ها و استعدادهایش را رشد و گسترش دهد و بیازماید و به تحقق خود یا خودشکوفایی که بنیادی ترین و مهمترین انگیزه آدمی است ، بپردازد (آقاجانی، 1381).